بله | کانال خانه ی آرام
عکس پروفایل خانه ی آرامخ

خانه ی آرام

۹۸ عضو
thumbnail

۳:۴۱

thumbnail
به نام خدا سلام حالا که در باغ بهشت به رویمان باز شده ، همدیگر را دعا کنیم.http://ble.ir/khanayaram

۱:۵۰

thumbnail
به نام خدا سلام این روزها بیش از هرزمان دیگری علی (ع) را زمزمه کنیم .گره گشایی که یادش،ذکرش،نامش ،دعاهایش و... همه و همه التیام زخم‌ها هستند و آرام بخش جانها .
http://ble.ir/khanayaram

۱۱:۲۹

thumbnail
یا منتقم سلام آرام باشید آرام باشید آرام باشید با یاد و نام خدای بلند مرتبه ای که با مظلومان است .شک نکنید خداوند فتنه ها را برملا می کند و ظالمان را نابود.
http://ble.ir/khanayaram

۱۹:۲۵

thumbnail
یا منتقم سلام زنان معجزه می کنند .اعجاز آنان را دست کم نگیرید .اعجازشان در بودنشان است .http://ble.ir/khanayaram

۱۹:۳۶

thumbnail
.یا منتقمسلام«ما را نترسانید ....»
امروز اتاق ها را تمیز کردم .درها را دستمال کشیدم .میوه ها را شستم ، بسته بندی و مرتب کردم و گذاشتم توی یخچال یک کوت لباس را با لباسشویی کوچک توی بالکن شستم و انداختم روی بند، مثل سالها قبل آنوقتها که مدام آسمان شهرم دزفول بی تاب بود و ملتهب ، انگار می کردم توی حیاط خانه مان هستم ، کنار حوض سنگی رنگ رنگی و‌ با تمام توان چنگ می زنم به رختها . رختها که روی بند قرار گرفتند رفتم سراغ شام . یک‌کتلت حسابی درست کردم و گذاشتم عطر کتلت بپیچد توی تمام سوراخ سنبه هاو اتاق های خانه و شوق زندگی را پخش کند به دل همه ‌که دل آرام باشند و بدانند زندگی با تمام توانش هست و جان دارد .بعد هم به دوست آرژانتینی ام که احوال پرسیده بودجواب دادم ما خوبیم و محکم ایستاده ایم .ما زن ها خوب بلدیم بحران چند بخش است و خوب بلدیم با بخش بخش آن چگونه مواجه شویم ، ما عین مادربزرگ هایمان همیشه پر چارقدمان یا ته جیبمان نقلی ، میوه خشکی ، آب نباتی یا حتی لبخندی و قربان صدقه ای برای حل بحران داریم.ما خوب بلدیم نگذاریم زندگی تلف شود ، از دست برود ،دلتنگ شود ، هراس به جانش بیفتد یا ...ما زن ها بلدیم‌ زندگی را شیرین و دل چسب هجی کنیم و نگذاریم نجاست خوکی کثیف ، خانه مان را چرکین کند .ما زنها اول صف ایستاده ایم برای سبز بودن و سبز کردن خانه ای که نامش ایران است .ما را از چیزی نترسانید .ترس تیله ی کوچکی است که توی دستهای ما به بازی گرفته می شود .
http://ble.ir/khanayaram

۱۹:۰۷

thumbnail
..به نام خدا سلاممیهمان ها تازه رفته اند.بچه ها وسایل را جمع می کنند ، سرم دارد از درد منفجر می شود ، چشم راستم درد می کنند و از پیشانی تا پشت سرم تیر می کشد .از صبح درد متصل و یک بند چمباتمه زده تو‌ی سرم و نمی رود. بچه ها روانه ام می کنند توی اتاق که چراغ ها را خاموش کنم و دراز بکشم .می روم ,اما دلم آرام نیست.دراز نکشیده بلند می شوم و می روم آشپزخانه.باید شام درست کنم .تمام لطف مادر بودن به همین غذا درست کردن ها در لحظه های مختلف است ، درد و بی دردی ندارد اصلا مادرانگی در سفره ی غذا رنگ می گیرد و خودش را نشان می دهد . در عطر دارچین و آویشن و هل ،در چیدن بشقاب ها ، در آشپزخانه ای که آتشش روشن باشد و تنورش داغ .در کلام بچه ها وقتی می گویند به به چه خوشمزه بود و در چشمانشان که از دیدن غذا برق می زند . اصلا لذت مادرانگی در دیدن لبخند بچه ها به وقت غذا خوردن است و حال خوبشان به وقت سیر شدن .
انگار چیزی توی سرم تکان می خورد ، چشم راستم دو دو می زند ، مواد اولیه را درست می کنم و بی توجه به حرف بقیه که از من شام نمی خواهند ماکارونی های تکه شده را توی قابلمه می ریزم .باید شام درست کنم. حالت تهوع دارم می دانم از درد است ، بی توجه کاهوها را می شورم ، خیار و گوجه را از یخچال بیرون می آورم و تا کاهوها در آب نمک گند زدایی شوند روی ماکارونی آویشن می ریزم و می گذارم دم بکشد.سرم روی گردنم لق می زند ، درد از چشمم عبور می کند روی پیشانی می خزدو تا پس سر کشیده می شود .می گویم حالم خوب است و سالاد درست می کنم .قرص انگار کم کم اثر میکندچشمانم سنگین می شود. شام می کشم. اخبار ، غزه را نشان می دهد ، دل ندارم ببینم؛ اما ثانیه به ثانیه تصویر مادران گرسنه ی غزه جلوی چشمانم رژه می رود. مادرانی با قابلمه های خالی و چشمان گریان کودکان بی نایی که نان را التماس می کنند. درد در تمام وجودم تکثیر می شود.ممدتهاست درد رهایم نمی کند از وقتی صدای قابلمه های خالی در گوشم می پیچد.
http://ble.ir/khanayaram

۱۸:۳۹

thumbnail
.به نام خدا سلام «خوبی های کوچک ارزان »بچه ها که کوچک بودند از این سیب ها می خریدم ، سیب‌های کوچک قرمز . آن سال هایی که عید غدیر همین فصل بودهم به جای سکه و پول و... برای هدیه دادن بچه ها به همکلاسی هایشان سیب می خریدم ‌؛ سیب‌های کوچک قرمز .سیب های خوشرنگ ، خوش خوراک، بدون دور ریز ، ارزان.امروز به رسم سیب خریدن های این فصل در انبوه سیبها چشمانم دنبال سیب های کوچک قرمز می گشت . مثل وقتی که در انبوه تاریکی ها ،سختی ها و پلشتی ها و ...دنبال یک جمله ی خوب ، لبخند دل نشین یا یک روزنه ی کوچک نور می گردم .خوبی ها مثل همین سیب‌های کوچک قرمزند که با خوش خوشان پاییز می آیند درست وقتی که فکر می کنی درخت‌ها دیگر باری ندارند و میوه ها تمام شده اند. خوبی های کوچک هم وقتی به کار می آیند که فکر می کنی پاییز است و آدم ها می روند که توی لاک خودشان فرو بروند ،ربی بار و ثمر خوبی های کوچک همین قدر خوشرنگ و خوش خوراک و بدون دور ریز و ارزانند .مثل یک جمله ی خوب ، لبخند شیرین ، آغوش صمیمی ، دستهای گرم ، لقمه ی ساده ، عشق بی دریغ درست مثل عطر سیب که عاشقت می کند، بی ادعا.
ویدا ملکی
#یادداشت_های_پراکنده_ی_یک_مادر #خوبیhttp://ble.ir/khanayaram

۷:۱۵

thumbnail
.به نام خدا سلام« فردای سبز»
اینجا خانه باغ دماوند است . همان جایی که مامان سالها پیش تهران بزرگ را پشت سرگذاشت و برای زندگی انتخابش کرد در تمام این سالها برای نگه داری باغ حالش با این امید خوش بود که اینجا مال بچه هاست ، بچه ها خانه باغ را دوست دارند ؛ از تهران که بیایند جایی دارند که دلشان قرار بگیرد و حالشان خوش باشد. در کنار آن سال های سال حال خودش هم خوش بود درخت کاشت ، هرس کرد ، گل قلمه زد ، میوه چید ، سهم همه را تقسیم کرد و لحظه به لحظه از نفس کشیدن در خانه باغ لذت برد .چند سال پیش که درخت انار را کاشت فکر نمی کرد روزی حتی باغ را به یاد نیاورد چه رسد به درخت انار که حالا برای اولین بار ثمر داده، اما خوب می دانست خانه باغ پناه است و گوشه ی دنج آرامش برای بچه ها ، گوشه ی دنجی که فرصت خلوت می دهد و یادت می آورد چگونه زنی ،ستبر و محکم دستهایش را در باغچه کاشت برای حال خوش بچه ها ، برای روشنی و سبزی فردا .زندگی همین است مادرجان ، تلاش برای سبز شدن فردا، حتی اگر روزی فراموش کنی کی ، کجا و چگونه دانه دانه کاشتی ؟ تلاشی که هم خودت خوشی. و هم دیگران .تلاش برای فردای سبز، برای بچه های فردا .من می میرم برای بچه های فردا
ویدا ملکی http://ble.ir/khanayaram

۱۶:۳۸

thumbnail
چه مبارک سحری بود و چه فر خنده شبیآن شب قدر که این تازه براتم دادند@khanayaram

۲:۴۵

thumbnail
به نام خدا سلام
بعد از تو نام تمام مردان مبارز سرزمین من علی است .@khanayaram

۲۱:۰۰

thumbnail
به نام خدا سلامحتی ویرانه هایت هم برای ما دوست داشتنی است .ایران جان@khanayaram

۴:۲۳

thumbnail
به نام خدا سلام «دلتنگی »امروز درست یکماه از رفتنتان می گذرد و من هنوز نتوانسته ام با خودم کنار بیایم ، هنوز نتوانسته ام نبودنتان را باور کنم ‌ هنوز هربار چشمانم را می بندم‌ آن صدای مهیب توی گوشم می پیچد و تصویر دود غلیظی که از حیاط حجاب پیدا بود و خودم که به آقای فلاح گفتم بیت را زدند و چیزی در‌ونم فرو ریخت. یکماه گذشته است و من هنوز بعد از هر نماز می گویم پروردگارا وجود نازنین آقا سیدعلی خامنه ای را .... و یادم می رود آن وجود نازنین روزهای متمادی است که از آسمان ما را نظاره می کند.یکماه است انگار سنگ بسته اند به قفسه ی سینه ام، صدایتان را که می شنوم، عکستان را که می بینم نفسم تنگ می شود، سرم سنگین می شود و گریه و گریه و گریه .اما هر بار سنگ روی قلبم سنگین تر می شودو نفسم تنگتر.یکماه است لحظه ی رفتنتان را مرور می کنم، روز دهم ماه مبارک رمضان‌۱۴۰۴ هجری شمسی بیت، اتاق کار و فکر می کنم به آیه ی چندم قرآن رسیده بودید ؟ به چه چیزی فکر می کردید ؟ بعد از نماز صبح کدام دعا ورد زبانتان بود ؟نیمه شب بین نمازهاو اشک‌هایتان از خدا چه خواسته بودید؟ وقت انفجار چطور یادتان بود مشتتان را گره کنید ؟ و مدام و مدام و مدام تکرار می شودو هربار نفسم تنگتر می شود و هربار سنگ روی قفسه ی سینه ام بزرگتر می شود و هربار دلتنگتر می شوم.
عجب درد بدی است دلتنگی .یکماه است که رفته اید و اگر نبود وعده های روشنتان به پیروزی و سربلندی ایران و اگر نبود امید به نابودی آن غده سرطانی و اگر نبود این شور مردم در مبعوث شدنشان و اگر نبود تکرار خامنه ای و حضور سید مجتبی بعد از علی و آن متانت و آرامشش و آن پیام های ساده ی بی تکلف وعمیق که منبع نورند در این روزهای تلخ ‌و تاریک ،نمی دانم حجم تاب دلتنگی چه می کرد با تنی که نفسش بند می آید و سنگ روی قفسه ی سینه اش مدام سنگین تر می شود.امید و شوق زندگی، یادگارهای شریف شما هستند که این روزها مثل جواهر در وجود ایرانیهای عاشق وطن روشنند همانهایی که مثل خورشید بر روح بی جان ما تابیدند تا این گونه مبعوث شویم که هرشب بی طلب و بی مزدو منت دست بیاندازیم گردن برف و باران و سرما و... و راهی کوچه و خیابان شویم و با تک تک سلول های مان فریاد بزنیم .من به این فریادها ، به این استغاثه ها ، به این مرگ برها، من به این جان های عزیزی که هر روز آسمانی می شوند ، من حتی به تک تک آجرهایی که سپر می شوند و میمیرند ایمان دارم و ایمان دارم که طوفان می شوند ، سیل می شوند، اقیانوس می شوند، نیل می شوند برای بلعیدن فرعون و رحمت می شوند برای سبز شدن و زندگی بخشیدن به مظلومان عالم و مگر بعثت جز این است.نابودی شر و پیروزی حق .و ایمان دارم به وعده ای که شما برای ایران فردا داده‌اید. ما پیروز میشویم و ایران، سربلند و سبز .اما دلتنگی من برای شما تمام نمی شود . آه از این دلتنگیundefined
ویدا ملکی،فروردین 1405
#جنگ#مبعوث_شدن #رهبر_شهید#پیروزی@khanayaram

۷:۰۳

thumbnail
به نام خدا سلام « امید »امید یعنی اینکه مربی مرکز روزهایی که می توانست برای خودش خلوت کند ، از صدای باران لذت ببرد و چای گرمش را درفضای امن خانه اش بنوشد.زیر آسمان پر التهاب تهران ،آرام و بی هیاهو برود درب مرکز را باز کند و به اعضا کتاب امانت بدهد و امید و لبخند را بر جانشان بنشاند .وطن با همین کارها ، با همین زنان ، با همین مربیان آرام می شود .قدردان شما هستیم .ویدا ملکی ، فروردین ۱۴۰۵
#قصه_جنگ @khanayaram

۱۵:۰۸

thumbnail
به نام خدا سلام
دیروز همکارم عکسهای هانا دخترک سه ساله اش درحال درختکاری را توی گروه اداری گذاشته بود و نوشته بود « هانا کوچکترین عضو کانون پرورش فکری در حال درختکاری » و من می گویم : « هانا کوچکترین عضو کانون پرورش فکری در حال اطاعت از فرمان رهبری ، در حال کنش‌گری اجتماعی، در حال امید بخشی ، در حال انگیزه دادن و در حال زندگی کردن»
زندگی کردن دقیقا آن نقطه ی روشنی است که این روزها و روزهای آینده به شدت به آن‌ نیازمندیم و میسر و محقق نمی شود مگر به ، در میدان بودن برای کنش‌گری اجتماعی . امری که رهبر عزیزمان به خوبی ما را به آن دعوت کرد . امروز دقیقا لازم است درخت بکاریم . جامعه ای امروز درخت می کارد که به فردای خودش #امید دارد ، در میدان بودن و کنش‌گری محصول امید است که در فردای سبز ایران متجلی می شود .شک نکنید جامعه ای که در میدان است را نمی توان شکست داد . کشوری که رهبرش موشکافانه در فصل رویش جوانه ها مردمش را به کاشتن #نهال_امید هدایت می کند رو به جلو حرکت می کند و هیچ حقیری نمی تواند به عصر حجر برش گرداند این کشور ، این ملت ،این مردم مدتهاست آینده را ساخته اند. هرکدام با« هانای »خودشان .آینده ای با خانه هایی سبز و آرام‌.
ویدا ملکی ،فروردین ۱۴۰۵
#زندگی #قصه_جنگ #درختکاری@khanayaram

۲:۵۵

thumbnail
#ایران_خانه_زیبا اورامانات عکاس: لیلا ناصری@khanayaram

۱۲:۴۷

thumbnail
به نام خدا سلام
ما پیروزیم ،چون برخلاف نقشه ی دشمن هم چنان زیست ما زیر همین پرچم با نشان الله ادامه دارد.@khanayaram

۰:۴۰

thumbnail
#چهل_روز_دلتنگی@khanayaram

۱۵:۲۰

موسیقی وعده صادق (اسپانیایی ـ مکزیکی).mp3

۰۳:۴۲-۴.۸۵ مگابایت
به نام خدا سلام
حتما شما هم این خبرها را شنیده یا خوانده اید. ۷۲ نفر از اهل رسانه ترکیه به نیت ۷۲ شهید کربلا برای ابراز همدردی و رسانه ای کردن جنایات آمریکا وارد ایران شدند .هفته پیش کاروان کمک های حرم مطهر امام حسین ( ع) به ایران اعزام شد .گروهی در مکزیک ترانه ی وعده صادق خواندند.دانش آموزان کشمیر برای شهدای دانش آموز میناب مراسم برگزار کردند.مردم پاکستان و عراق در همدردی با مردم ایران راهپیمایی کردند. و.... شما به مجموعه این افراد چه می گویید ؟ من می گوییم « امت » «امت اسلام‌» فراتر از «ملت »است.« امت» حکایت قوم و خویش های دور و نزدیک است با اسم و فامیل های مختلف که زیر یک پرچم در کنار هم قرار می گیرند و تو را تنها نمی گذارند اگر چه ممکن است درپرچم و زبان و آداب و رسوم و فرهنگ و .... با تو متفاوت باشند .« امت» جلوه ی زیبای وحدت است ، باهم بودنی از جنس همدلی از هم زبانی بهتر است .« امت » پاک کنی است که تمام خط کشی های مرزها را پاک می کند . وقتی با « امتی» زیست تو در سرزمینی فراتر از « ملت » رقم می خورد . وقتی با « امتی » از تمام تفاوت‌ها عبور می کنی و در عین پایبندی به همه تعلقات ملی، میهنی با بی نهایت انسان‌های متفاوت زیر یک پرچم نفس می کشی.« الله» من شیفته ی ایران ،این « امت » را عاشقم .
ویدا ملکی ، فروردین ۱۴۰۵
#امت#ملت@khanayaram

۱۹:۳۱

ترجمه ترانه وعده صادق (اسپانیایی ـ مکزیکی)
(۰:۱۴) به او گفتند: «برو به پناهگاه، خودت را نجات بده!»(۰:۱۹) او پاسخ داد، بی‌آنکه از جای خود تکان بخورد:(۰:۲۳) «اگر مردم من جایی برای پناه بردن ندارند،(۰:۲۹) من هم ندارم. دیگر حرفی باقی نمی‌ماند.»
(۰:۳۴) او در جایگاه خود جان داد و وظیفه‌اش را انجام داد.(۰:۴۰) شبها نمی‌گریخت؛ شهدا این‌گونه فرار نمی‌کنند.(۰:۴۵) چهل روز گذشت و تمام ملت دعا کردند.(۰:۵۰) و سپس آن اشک را به قدرت تبدیل کردند.
(۰:۵۳) پادشاهان خلیج درهای خود را گشودند(۰:۵۶) به روی بمب‌افکن‌هایی که برای کشتن می‌آیند.(۰:۵۸) سرزمین اسلامی به واشنگتن فروخته شد.(۱:۰۲) خداوند آنها را داوری کند. دیگر حرفی برای گفتن نیست.
(۱:۰۶) موشک‌های فراصوت، هیچ‌کس جلودارشان نیست.(۱:۰۸) کورامسیر، آسمان به لرزه درمی‌آید.(۱:۱۰) وعده راستین، چهار بار تکرار شده.(۱:۱۳) موشک‌های ایران دست از پرواز برنمی‌دارند.
(۱:۱۵) تنگه هرمز بسته شد، نفت متوقف گردید.(۱:۱۸) ترامپ در خلا فریاد زد، کسی صدایش را نشنید.(۱:۲۱) یمن در حال پرواز بود، فلسطین نیز همین‌طور.(۱:۲۶) مقاومت نمی‌میرد و نمی‌میرد، آمین.
(۱:۲۹) اسم آنها را بشنوید، تا جهان یاد بگیرد:(۱:۳۲) فتاح، که هر سپر و پرده‌ای را درهم می‌شکند.(۱:۳۵) دوربرد است، بی‌اجازه می‌رسد.(۱:۳۹) کورامسیر، با کلاهک چندگانه، بدون آنکه بمیرد.
(۱:۴۲) صد و پنجاه موشک در یک شب.(۱:۴۵) تل‌آویو به لرزه افتاد، هیچ سرزنشی در کار نبود.(۱:۴۸) پالایشگاه حیفا تا صبح سوخت.(۱:۵۸) این بهای بازی کردن با قدرت است.
(۲:۰۳) و یمن از جنوب بی‌وقفه شلیک می‌کند.(۲:۰۷) از شمال نیز انفجار می‌آید، قوی، آتشین، دریایی.(۲:۱۱) فلسطین از درون، با سنگ، تونل و ایمان.(۲:۱۵) محور مقاومت می‌گوید: «ما اینجاییم، بیایید.»
(۲:۲۷) تنگه هرمز بسته شد، ۲۰ درصد نفت جهان(۲:۳۵) در دستان ایران. این را در اخبار نمی‌بینید!
(۲:۴۱) موشک فراصوت، هیچ‌کس جلودارش نیست.(۲:۴۴) کورامسیر، آسمان به لرزه می‌افتد.(۲:۴۶) وعده راستین، چهار بار تکرار شده.(۲:۴۹) موشک‌های ایران دست از پرواز برنمی‌دارند.
(۲:۵۲) تنگه هرمز بسته شد، نفت متوقف گردید.(۲:۵۴) ترامپ در خلا فریاد زد، کسی صدایش را نشنید.(۲:۵۷) یمن در حال انفجار است، فلسطین نیز همین‌طور.(۳:۰۰) مقاومت نمی‌میرد و نمی‌میرد، آمین.
(۳:۰۶) از مکزیک صدای خود را می‌فرستیم.(۳:۱۲) دیدیم چه کسی خم شد و چه کسی ایستاده جان داد.(۳:۱۹) خامنه ای، شهید رمضان.(۳:۲۳) وعده راستین پایان نمی‌پذیرد.(۳:۲۶) الله‌اکبر!

۱۹:۳۴