بله | کانال روایت پیشرفت ایران
عکس پروفایل روایت پیشرفت ایرانر

روایت پیشرفت ایران

۵,۲۰۴عضو
بازارسال شده از روایت پیشرفت ایران
thumbnail
undefined️ نسخه الکترونیک سُــها منتشر شد
undefined اکنون می‌توانید «مجله سها ـ شماره ۱ ـ زمستان ۱۴۰۳» را از طاقچه دریافت کنید.
https://taaghche.com/book/238816
#مجله_سها #روایت_پیشرفت#طاقچه #نسخه_الکترونیک
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۵:۳۳

thumbnail
undefinedزنان، چگونه تکیه‌گاه مقاومت و پیروزی می‌شوند؟بخشی از متن یادداشت شماره سوم سُـها
undefinedیکی از سؤالات پرتکرارِ این روزها این است که «در میدان نبرد امروز، جایی که دیگر خطوط مقدم نبرد قابل‌تشخیص نیستند و جنگ تنها با اسلحه و مردانه پیش نمی‌رود، زنان چگونه باید مقاومت بکنند؟» و «آیا زنان می‌توانند خود، طراح و مُبدِع و مدیر میدان‌های مقاومت باشند؟» به نظر می‌رسد یکی از دلایل پُرتکراری این سؤالات، خالی بودن ذهن ما از حضور پُررنگ و تاریخی زنان ایرانی در جریان حوادث انقلاب و هشت سال دفاع مقدس است؛ سال‌های طولانی که در روز و شب‌های پُرحادثۀ آن، زنان نیز پابه‌پای مردان در حال مبارزه بوده‌اند؛ اما امروز تصویرها و روایت‌های اندکی از این جهادِ دوشادوش ثبت شده است.
undefinedبازخوانی حضور زنان در میدان دفاع مقدس نشان می‌دهد زنان مختلفی که در جغرافیای متنوع ایران وارد میدان شدند، از چهارچوب‌های مرسوم نقش‌آفرینی هم فراتر رفته و میدان‌های جدیدی خلق کرده‌اند؛ میدان‌هایی که طراح و مدیر و کنش‌گران اصلی آنها خودشان بودند. یکی از این نمونه‌های خواندنی، زندگی خانم صدیقه گودآسیایی است که نشان می‌دهد زنی روستایی از اهالی سبزوار، چگونه توانسته است به کمک زن و مرد و کودک، جریان قدرتمندی از پشتیبانی جنگ را در دل یک روستای دور از شهرهای جنگی به وجود بیاورد.
undefined برشی از متن: undefinedسال‌ها قبل از آن که پای جنگ به خانۀ صدیقه گوداسیایی باز شود، او ماما و قابلۀ روستای گوداسیا بود و در کنار زن رجب، پیرزنی که دست‌هایش دیگر توان زایمان نداشت، بچه‌های روستا را به دنیا می‌آورد. این احساس مسئولیت نسبت به مردم، فقط به مهارت‌هایش محدود نبود؛ اگر لازم می‌شد، امکانات زندگی‌اش را هم پای کار می‌آورد. در سال‌‌های قبل از انقلاب، وقتی سپاه‌دانشی‌ها برای آموزش و تدریس به روستا می‌آمدند، صدیقه خانه‌اش را بدون هیچ چشم‌داشتی در اختیار معلم‌های جوان می‌گذاشت. منتظر نمی‌ماند تا کسی از او درخواستی کند؛ هرجا نیازی می‌دید، خودش را مسئول می‌دانست.
undefinedعراق که حمله کرد و جنگ شروع شد، این حس مردم‌داری ابعاد تازه‌ای پیدا کرد. صدیقه‌ای که پیش از انقلاب هم آدم بی‌تفاوتی نبود، حالا بار مسئولیت بیشتری را روی دوشش حس می‌کرد. حالا دیگر «مردم» برایش فقط همسایه و فامیل نبودند، «وطن» هم فقط روستا نبود؛ مرزهای همه چیز گسترده‌تر شده بود و این باعث می‌شد که احساس مسئولیتش عمیق‌تر و چندبرابر شود. او باور داشت اگر کاری لازم هست، خودش باید یکی از آن‌هایی باشد که پیش‌قدم می‌شوند. برای همین هم صدیقه منتظر فرمان هیچ سازمان و نهادی نماند؛ خانه و باغ انارش را به پایگاه پشتیبانی جنگ تبدیل کرد و پای همۀ زنان و اهالی روستا را به جبهه‌ها باز کرد....
#صدیقه_گودآسیایی #شیرین_انار_تلخ_کلپوره
undefined خرید شماره سوم مجله با تخفیف از طریق لینک زیر undefinedundefinedhttps://ketabresan.net/w/zvCwa
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۸:۵۱

thumbnail
undefined آیندهٔ کشور به حضور جوانان در صحنهٔ علم نیاز دارد
undefinedبخشی از مطلب «خیزشِ جدید سرزمین دین و دانش» برگرفته از صحبت‌های شهید طهرانچی؛ منتشرشده در #شماره_سوم_سُـها
undefinedحرکت علمی جمهوری اسلامی در سال‌های پس از پیروزی انقلاب، سه ویژگی داشته است: یکی آموزش، یکی تحقیق و سوم فعالیت‌های تجاری علم و مهندسی و اقتصاد دانش که شرکت‌های دانش‌بنیان را به‌وجود آورده است. این‌ها به معنی حضور ایران در یک دنیای چندقطبیِ فزاینده در علم و مهندسی است که پس از دهه‌ها رهبری علم توسط ایالات متحده آمریکا، اتحادیۀ اروپا و ژاپن رخ داده است. محور دورۀ اول رشد علمی، توسعۀ تحصیلات تکمیلی بود. آن دوره، مقاله‌محور و متصل به جریان جهانی دانش بود؛ زیرا خودمان هنوز شبکه نداشتیم.
undefinedدورۀ دوم خیزش علمی، باید مبتنی بر حل مسئله و پژوهش‌محور باشد. مسائل امروز و آینده، با فناوری‌های زیستی-اجتماعی حل خواهند شد و دیگر گروه‌ها و دانشکده‌های جدا از هم و قدیمی، نمی‌توانند مسائل جامعه را حل کنند. تعریف و حل مسائل ساختار می‌خواهد و ساختارها باید جدید باشند تا خیزش دوم رخ بدهد؛ نمی‌توان با ساختارهای گذشته، خیزش جدیدی را رقم زد. دانشکده‌های موضوعی و فناوری که برای حل و پژوهش دسته‌جمعی مسئله‌محور راه‌اندازی شده‌اند، دقیقاً مطابق با خیزش دوم علمی هستند.
undefinedیک رکن مهم دیگر از این خیزش، شرکت‌های دانش‌بنیان هستند. خوشبختانه جریانی که رهبری در همه این سال‌ها برای شکوفا کردن جریان خودباوری علمی درون‌زا هدایت کرده‌اند، اکنون به مرحلۀ تبدیل علم به فناوری و محصول رسیده است. اگر بتوانیم اقتصادِ دانش خودمان را از طریق تغییر ساختاری دانشگاه و توسعۀ شرکت‌های دانش‌بنیان شکل بدهیم، دیگر لازم نیست و نباید به دنبال مقاله باشیم و آن را معیار مهمی قلمداد کنیم. برای همین هم می‌بینید که دیدار رهبری با اساتید چند سالی است که برگزار نمی‌شود، اما دیدار ایشان با فناوران، شرکت‌های دانش‌بنیان و نخبگان همچنان ادامه دارد.
undefinedوظیفه امروز ما در کشور، خیزش جدید علمی است. منحنی دوم رشد علمی ما، باید پیش از آن که منحنی نخست افت کند، آغاز بشود؛ فقط در این حالت است که هنوز منابع کافی شامل زمان، انرژی و پول برای دورۀ سرمایه‌گذاری وجود خواهد داشت. توصیۀ اصلی‌ من هم به جوان‌هاست؛ باید به این کشور افتخار کرد. جوان‌های این سرزمین باید بدانند این کشور بیش از چندین هزار سال سابقۀ تمدنی دارد و همواره علم در این کشور حرف جدی زده است و علم را دانشمندان این سرزمین و جوان‌هایی که در مکتب فکر، نظر و اندیشه زانو زده‌اند یافته‌اند. همان‌طوری که فردوسی معطل نماند که پول بگیرد و شاهنامه را بسراید، دانشمند باید نقش‌آفرین باشد. آیندۀ کشورمان به وجود جوان‌ها در صحنۀ علم نیازمند است.
undefined#فتح_علم#خیزش_علمی #شهید_طهرانچی#روز_دانشجو #ایران_قوی
undefined خرید شماره سوم مجله با تخفیف از طریق لینک زیرundefinedhttps://ketabresan.net/w/zvCwa
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۲:۴۹

thumbnail
undefinedنانی برای فاطمه‌ها
undefined بخشی از مطلب «غمی که ما را رشد داد»؛ روایت خانم دژگیر در #شماره_سوم_سها
undefinedدر سال 87، یکی از انجمن‌های فعال تهرانی در زمینه توانبخشی، تعداد محدودی از یک نوع آرد بدون پروتئین را از آلمان آورده بود. به‌واسطه انجمن بیماران PKU همدان، یکی از این بسته‌های آرد هم به دست همسرم رسید. مرتضی هم که چند سالی می‌شد روی موادغذایی بدون پروتئین تحقیق می‌کرد، تا جایی که توانست درباره مواد روی جلد بسته تحقیق کرد. متوجه شدیم که به‌جز یکی‌دو مورد، همه‌ی آن مواد را داخل کشور داریم. به هر مشقّتی که بود، مواد اولیه را که بیشتر انواع مختلف نشاسته بودند تهیه کردیم و با آزمایش مقادیر مختلف، بالاخره توانستیم یک فرمول برای آرد نان به ‌دست بیاوریم.
undefinedحالا وقتش بود از آن آرد، نان بپزیم. باید خمیر را خودمان تهیه می‌کردیم و با ماشین به نانوایی می‌بردیم تا فقط برای پخت در دستگاه تنور قرار داده شود. اما به هر نانوایی که می‌رفتیم، وقتی چشمشان به مواد آبکی ما می‌افتاد، اصلا حاضر نمی‌شدند که خمیر ما را پخت کنند. حق هم داشتند چون مواد ما اصلا شبیه خمیرهای معمولی نان نبود و ممکن بود تنورشان را کثیف کند. من به فکر پخت خانگی نان برای مصرف فاطمه بودم؛ اما همسرم همچنان می‌خواست نان را به دست همه بچه‌ها برساند تا کمی از بارِ نگرانی سیرکردن بچه‌ها از دوش خانواده‌ها برداشته شود.
undefinedمیان شهر تاریخ ‌و تمدن همدان، دربه‌در به دنبال یک نانوای جوانمرد می‌گشتیم که وضعیت خاص ما را درک کند و حاضر شود کار ما را راه بیندازد. یک نفر برای مدتی با ما همکاری کرد که آن هم با مخالفت صاحب‌کارش روبرو شد و به‌ناچار دیگر نتوانست کمک کند. مرتضی که نجّاری هم می‌کرد، به صرافت طراحی و ساخت یک تنور مخصوص افتاد. برای هر تراشکاری که جزئیات طرحش را توضیح می‌داد، متوجه نمی‌شد؛ خودش به تراشکاری می‌رفت و کناردست استادکار می‌ایستاد تا بتوانند قطعات تنور را طبق طراحی بسازند. برای همین هم آماده‌شدن تنور خودش یکی‌دو سال زمان برد.
undefinedاولین تنوری که ساخته شد، دو متر طول داشت و نمی‌توانستیم آن را داخل خانه ببریم. به‌خاطر نجات فاطمه و سایر بچه‌ها، باغچۀ کوچک و دلنواز خانه‌ی مادر همسرم را که برای ما و فاطمه بسیار خاطره‌انگیز بود، خراب کردیم. آن قسمت را کاشی‌کاری کردیم تا تمیز بماند.معمولا چهارشنبۀ هر هفته ترکیب آرد را آماده می‌کردیم و پنجشنبه و جمعه هم پخت نان داشتیم. صبح زود ساعت 6 بیدار می‌شدم و خمیر را آماده می‌کردم. بعد از ورآمدن خمیر، تنور را روشن می‌کردیم و یکسره نان می‌پختیم.
undefinedچون خمیر باید در جای گرم می‌ماند که خصوصیاتش تغییر نکند، لگن خمیر را در اتاق و کنار بخاری می‌گذاشتم و هر بار به اندازه یک تنور از آن را می‌بردم توی حیاط. همه‌ی دو روز آخر هفته‌‌ها را مدام در حال بالاوپایین رفتن از پله‌ها بودیم. نتیجه همه این مشقّت‌ها و مشکلات، 5 تا 10 نان هفتگی برای هر کدام از خانواده‌های بیماران همدانی می‌شد که می‌آمدند از ما می‌خریدند و در طول هفته در فریزر نگه‌داری می‌کردند. همه به ‌همین مقدار قانع بودیم که وقتی سفرۀ غذا باز می‌شود، چیزی شبیه نان باشد که به دست بچه‌ها بدهیم و آن‌ها حس گرسنگی و حسرت کمتری را تجربه کنند.
#راضیه_دژگیر #بیماری‌های_خاص#شرکت_دانش‌بنیان_همدانی #مادرانه‌های_پیشرفت
undefined خرید شماره سوم مجله با تخفیف از طریق لینک زیرundefinedhttps://ketabresan.net/w/zvCwa
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۴:۰۷

thumbnail
undefinedاز تولیدِ لیپوزوم‌های خوراکی تا تولیدِ داروهای ضدسرطان به روایت خانم دکتر فرناز میرزازاده

undefinedسال 1402، به‌خاطر تولید لیپوزوم‌های خوراکی در ایران، شرکت برتر پارک علم و فناوری پردیس شدیم. بیشتر تمرکز ما روی توسعه و تکمیل تولید دو داروی مهم است که امسال وارد بازار خواهد شد. یکی از این داروها برای عفونت‌های قارچی ریه استفاده می‌شود. برای درمان سالک هم کاربرد دارد. تولیدکنندۀ اصلی جهانی‌اش، شرکت گیلیاد امریکا است و این دارو همیشه کمبود جهانی دارد.
undefinedداروی بعدی که روی‌اش کار می‌کنیم برای سرطان‌های تخمدان و پستان استفاده می‌شود. شکل غیرنانویی آن عوارض جانبی زیادی دارد؛ تا جایی‌که بعضی از بیماران بعد از بهبود سرطان، به خاطر عوارض قلبی از دنیا می‌روند یا دچار بیماری قلبی مزمن می‌شوند. این دارو جزء اولین‌ داروهای لیپوزومی دنیاست.
undefinedبا وجود همه سختی‌ها، وقتی دارویی می‌سازیم که تحریم است و می‌تواند نیاز بیماران زیادی را تأمین کند یا کمکی باشد برای کشورهای ضعیفِ آفریقایی که توان مالی برای تهیۀ دارو ندارند و دنبال برندهای معتبر اما ارزان‌تر هستند، برایم انگیزۀ کافی برای ماندن در این راه است.

undefinedشما خوانندگان عزیز می‌توانید با تهیهٔ #شماره_سوم_سُها، همراهِ روایت زندگی شخصی و حرفه‌ای خانم دکتر میرزازاده شوید.
#دکتر_میرزازاده #نانودارو
undefined خرید شماره سوم مجله با تخفیف از طریق لینک زیر undefinedundefinedhttps://ketabresan.net/w/zvCwa
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۳:۰۵

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل روایت پیشرفت ایرانر

روایت پیشرفت ایران

ولادت حضرت فاطمه (س) و روز مادر مبارک undefinedundefined
thumbnail
undefined وقتی نانو به داد برق قدرت می‌رسد!سوژه‌های شماره سوم سُـها را بیشتر بشناسید
undefinedدکتر منیره تقوایی متولد 1367 در تهران است. او دکترای مهندسی برق از دانشگاه شهید بهشتی دارد و مدیر شرکت «منیران نیرو صنعت» است. توی تمام دوران تحصیلش همیشه شاگرد اول بوده و به قول خودش انگار دوم بودن برایش هیچ وقت معنایی نداشته؛ حتی وقتی پایش به دنیای کار و تولید باز می‌شود و برای اولین بار دست به تولید محصولی می‌زند که یک گره از خاموشی‌های صنعت برق را باز می‌کند.
برشی از متن:undefinedسال اول دبیرستان یک معلم دیفرانسیل داشتیم که هروقت مسأله‌ای پای تخته می‌نوشت و من حل می‌کردم، می‌گفت؛ «تو در آینده استاد دانشگاه می‌شوی. از نوشتن و پای تخته آمدنت معلوم است.» از همان دوران دبیرستان تا اواخر دوره کارشناسی، دانشگاه و درس توی ذهنم یک فضای آکادمیک بود؛ با خودم فکر می‌کردم می‌روم درسم را تا آخرش ادامه می‌دهم و استاد دانشگاه می‌شوم. اما ورود به زندگی متأهلی و کار در پژوهشگاه‌های مختلف در دوران ارشد و دکترا، این فکر را توی سرم انداخت که وارد بازار کار و تولید محصول شوم تا هم کمکی به تأمین مخارج زندگی خودم باشد و هم چند نفر دیگر. از طرفی چون روحیه‌ام به کارهای روزمره و کارمندی نمی‌خورد، به فکر تأسیس شرکتِ خودم افتادم. کسی نبودم که عمرم را بگذارم توی یک فضای ثابت و زیردست یک نفر دیگر باشم؛ دوست داشتم مدیریت صفر تا صد کار دستِ خودم باشد تا بتوانم هر روز کار را یک پله جلو ببرم.
undefinedبا همین روحیه وقتی نوبت به رسالۀ دکترا رسید، تصمیم گرفتم بروم سراغ موضوعی که صرفاً شبیه‌سازی نباشد و بتواند به یک محصول خروجی برسد. همان روزها نمایشگاه نانو در تهران در حال برگزاری بود. رفتم غرفۀ برق و از دوستانی که در حوزۀ نیازسنجی کار می‌کردند پرسیدم: «محصول مورد نیاز شما در حال حاضر چیست؟» یکی از اعضای ستاد نانو در جوابم یک لیست فرستاد و گفت «ما نیاز داریم روی این پروژه‌ها تحقیق و توسعه انجام شود.» توی لیست، بحث روغن‌ها، توربین‌های نیروگاهی و پوشش‌ها بود. من موضوع پوشش‌ها را انتخاب کردم؛ چون پتانسیل اجرایی بالایی داشت و می‌شد تست کرد. مهم‌تر این‌که یک فضای بین‌رشته‌ای داشت.
#دکتر_منیره_تقوایی #مهندسی_برق#نانوفناوری #شرکت_دانش‌بنیان
undefined خرید شماره سوم مجله با تخفیف از طریق لینک زیر undefinedundefinedhttps://ketabresan.net/w/zvCwa
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۹:۴۲

thumbnail
undefined من را چه به ورزش؟!
undefined بخشی از مطلب «مدالم را پَس می‌گیرم!»*؛ روایت زندگی خانم زینب مرادی قهرمان پرتاب نیزه ایران

undefinedخواهرم دوست صمیمی همسر سجاد محمدیان بود؛ از قهرمان‌های رشته دو و میدانی. قصۀ زندگی مرا برای دوستش تعریف کرده بود، او هم اتفاقی ماجرا را به شوهرش گفته بود. یک روز خواهرم بهم زنگ زد. گفت آقای محمدیان پیشنهاد کرده بروی ورزشگاه تختی تست بدهی. خنده‌ام گرفت. گفتم: «من را چه به ورزش! نه انرژی‌اش را دارم نه علاقه‌اش را.» هرچه اصرار کرد زیر بار نرفتم. سه چهار باری پیچاندم. آخرش یک دفعه که رفته بودم خانۀ خواهرم، آقای محمدیان آمد جلوی در، باهام صحبت کرد. گفت: «خانم مرادی، تا کِی می‌خواهی گُل درست کنی؟ بیا برو یک تست بده ضرر که ندارد. آقای بهرامی هم آدم خوبی هست و کمکت می‌کند.» ته دلم راضی نبود، اما نتوانستم رویش را زمین بزنم.

undefinedبالاخره رفتم ورزشگاه. اولین بار که وزنه را پرتاب کردم، 5متر و 40 سانت شد. آقای بهرامی خیلی استقبال کرد. همان‌جا شماره‌ام را گرفت. بهم گفت اگر مرتب بیایی، قول می‌دهم زندگی‌ات از این رو به آن رو شود. باز تا پایم رسید خانه، سُست شدم. پیش خودم گفتم تست را دادم که دست از سرم بردارند؛ دیگر نمی‌روم. توی همین فکرها بودم که شب آقای بهرامی پیامک داد: «خانم مرادی فردا ساعت نُه صبح بیا تمرین.» جا خوردم. برایش نوشتم شرایطم برای آمدن جور نیست. با واکِر حرکت برایم سخت است، کلی هم باید کرایه بدهم. گفت: «تو غصّۀ این حرف‌ها را نخور، درستش می‎کنیم. آن‌قدر سمت تختی می‌کشانمت که یک روز بهم التماس کنی توی تعطیلات هم بیایی باشگاه!»

undefinedاوایل روزی یک ساعت بیشتر نمی‌رفتم. روزها سَرِ تمرین بودم و شب‌ها مشغول گُل‌سازی. توی دوران معلولیت، زیاد پایم را از خانه بیرون نمی‌گذاشتم؛ ولی دیدن آدم‌هایی از جنس خودم در ورزشگاه، یواش‌یواش نگاهم را عوض کرد. تا قبلش هرکس می‌گفت با عصا راه برو؛ نمی‌پذیرفتم؛ اما زمانی که دیدم اکثر ورزشکارها با عصا راه می‌روند، واکر را کنار گذاشتم. من که توی آن همه مدت، با یک لنگه کفش مادرم سر کرده بودم، بالاخره رفتم بازار و برای خودم چند دست لباس و کفش خریدم. دیگر احساس نمی‌کردم تنها معلولِ شهرم. آقای بهرامی هم برایم یک سکو در خانه ساخت تا رفت‌وآمدم کمتر شود و بتوانم داخل خانه هم تمرین کنم. یک سال و نیم در رشتۀ پرتاب وزنه کار کردم و موفق شدم در سطح کشور، یک مدال نقره و یک مدال برنز بگیرم. اوضاع به نظر خوب بود، تا این‌که خبر رسید کلاس رشته‌ام با یک کلاس بالاتر ادغام شده. دوباره ناامیدی آمد سراغم...

#شماره_سوم_سها #زنان_ورزشکار
#زینب_مرادی #قهرمان_پاراجهانی

undefined خرید شماره سوم مجله با تخفیف از طریق لینک زیر undefined
undefinedhttps://ketabresan.net/w/zvCwa

*undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران
@khaneh_pishraft

۱۰:۵۹

thumbnail
undefinedسلام خانومِ زیست‌فناوری!سوژه‌های شماره سوم سُـها را بیشتر بشناسید
undefinedیکی از مهم‌ترین پیشران‌های پیشرفت هر کشور، توجه نسل تربیت‌کننده از جمله والدین و معلمان و تصمیم‌گیران آموزشی و رسانه‌ای، به ترویج علم و به‌ویژه علوم جدید است. تنها با ارائۀ یک تصویر جدید و ضدکلیشه از دانش و فناوری و زندگی دانشمندی است که می‌توان هیجانی جدید در نسل کودک و نوجوان ایجاد کرد و به آنها مسیرهای تازه‌ای برای ساختن زندگی آینده معرفی کرد؛ مسیری که لزوما در قالب‌های پزشکی و مهندسی مشهور نمی‌گنجد و در عین حال برای آیندۀ کشور و جهان بسیار تأثیرگذار است.
undefinedبرای ایجاد چنین فرهنگ آموزشی جدیدی، یک راه این است که دست روی دست بگذاریم و منتظر تغییرات کُند در نظام‌های آموزشی مدارس و دانشگاه‌ها باشیم؛ اما راه هوشمندانه‌تر آن است که ظرفیت‌های بزرگ و الگوهای نقش‌آفرینی متنوع در این حوزه را ببینیم و با بازخوانی تلاش‌ها و تجربیات گروه‌های مختلفی که برای ترویج و آموزش علوم و فناوری‌های جدید فعالیت می‌کنند، در جهت گسترش این فرهنگ و تکثیر این الگوها قدم برداریم. خانم معلم‌ها و مربیان دلسوز، دستۀ مهمی از فعالان حوزه ترویج علوم و فناوری‌های نو را تشکیل می‌دهند.
undefinedخانم دکتر کتایون صداقتی‌زاده و همکارانشان در «گروه زیست‌فناوری دانش‌آموزی» پژوهشکدۀ انستیتوپاستور شمال کشور در آمل، یک نمونه از همین فعالان حوزۀ پیشرفت هستند؛ آنها ده سالی هست که در گوشه‌ای از سرزمین کهنِ علم و دانش ایران، چراغی را روشن کرده‌اند و تلاش می‌کنند تا با نوآوری‌های متعدد، مسیر جدیدی برای آموزش جذاب مفاهیم علمی به کودکان و نوجوانان بسازند.
برشی از متن:undefinedمن خودم همیشه معلم دانش‌آموزان دوره دوم دبیرستان بودم، اما زیست‌فناوری باعث شد ارتباط با دانش‌آموزان دبستانی را هم تجربه کنم. دنیای این بچه‌ها اصلا قابل‌مقایسه با بچه‌های بزرگتر نیست. پیام‌های صوتی و تصویری که برایمان می‌فرستند، حتی اصطلاحاتی که برای صدا زدن معلمشان به کار می‌برند خیلی شیرین است؛ مثل خانومِ زیست، خانومِ آزمایش، یا خانومِ زیست‌فناوری! با توجه به سن پایین بچه‌‌‌ها، خیلی مهم است که نحوۀ ارائه و آموزش دروس جذاب باشد. برای همین هم ما در این سال‌ها تلاش کرده‌ایم تا آموزش‌هایمان را در قالب‌های مختلفی مانند شعر، انیمیشن، قصه، نمایش، کاردستی و سایر محتواهای جذاب بگنجانیم. مثلا برای آموزش به بچه‌های پیش‌دبستانی، کتابی داریم به نام «باید جای سَم‌پاشی، کفشدوزک بپاشی» که در آن با زبان شعر، مفاهیمی مانند آشنایی با نقش حشرات در کنترل آفات را به کودکان آموزش داده‌ایم.
#دکتر_صداقتی‌زاده #انستیتو_پاستور_آمل#ترویج_علم_دانش‌آموزی #معلم_زیست‌فناوری
undefined خرید شماره سوم مجله با تخفیف از طریق لینک زیرundefinedhttps://ketabresan.net/w/zvCwa
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۵:۱۴

thumbnail
undefined شهید طهرانچی: ما کشور «آقا اجازه» نیستیم!

شهید طهرانچی با بررسی تجربه کشور لیبی و عراق در بحث هسته‌ای، به بیان اهداف نظام سلطه از برقراری توافق هسته‌ای با کشورها می‌پردازد.

#هسته‌ای #علم #استقلال #فناوری #خودکفایی #دانش #طهرانچی #برجام #ایران

undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌ | راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۴:۴۶

thumbnail
undefined️ حکمت خراب کردن کنکور!
undefinedبخشی از متن «مادران داروساز، مکمل‌های خوراکی‌شان فرق می‌کند»؛ روایت خانم دکتر فرناز میرزازاده
undefinedمن متولد شهریور 65 در تهران هستم. کودک درونگرا و تا حدی خجالتی بودم و به خاطر همین روحیات، کلاس اول ابتدایی برایم تا حدی سخت گذشت. سال‌به‌سال علاقه‌ام به درس و فعالیت در مدرسه بیشتر شد تا اینکه در دورۀ دبیرستان، علاقه‌های علمی‌ام خیلی زیاد شد. بااین‌حال، همچنان آن حس کم‌رویی در من بالا بود و در شرایط حساس دچار استرس خیلی بالایی می‌شدم؛ استرسی که در دو مرحلۀ خیلی مهم، باعث شد که مسیر زندگی‌ام تغییر کند.
undefinedاولین بار در زمان المپیاد شیمی بود؛ سرِ جلسۀ مرحلۀ دوم المپیاد آنقدر دچار استرس شدم که برخی سؤالات را اشتباه وارد کادر تشریحی کردم و حتی یادم رفت اسمم را بنویسم! دومین تجربۀ بسیار بدِ این استرس شدید هم سرِ جلسۀ کنکور سراسری بود؛ در حدی دچار استرس شدم که مغزم قفل کرد؛ تا جایی که حتی نمی‌توانستم جواب یک ضرب ساده را هم محاسبه کنم. به هر حال آن استرس جلسۀ کنکور باعث شد که نتیجۀ آزمونم اصلا در حد انتظار خانواده و مدرسه نباشد.
undefinedبا اینکه رشتۀ داروسازی عمومی دانشگاه مشهد قبول شدم، ولی همه انتظار این را داشتند که حداقل در یکی از دانشگاه‌های تهران پذیرفته بشوم و برای همین هم کمتر کسی به من تبریک می‌گفت. شرایط واقعا سختی بود و خودم هم خیلی ناراحت بودم؛ البته بعدا حکمت آن را فهمیدم. دور شدن از خانواده که البته فقط دو سال طول کشید، به رشد شخصیتی من کمک کرد و توانستم مستقل‌تر بشوم. قسمت شیرین‌تر آن هم آشنایی من با همسرم بود؛ ایشان اهل یزد هستند و هم‌کلاسی من در دانشگاه مشهد بودند. همان دوران به هم علاقه‌مند شدیم و چند سال بعد، یعنی بعد از فارغ‌التحصیلی، با هم ازدواج کردیم. برای همین هم معتقدم که بعضی اتفاقات به‌ظاهر ناراحت‌کننده که برخلاف آرزوها و برنامه‌ریزی‌های خود ما هست، می‌توانند حکمت‌های بزرگی داشته باشند و در نهایت مسیر زندگی انسان را به جاهای خوبی ببرند.
undefinedمادرم نگران سختی کار در رشتۀ پزشکی و فضای بیمارستانی بود، اما خیلی دوست داشت یکی از ما داروخانه داشته باشد؛ برای همین هم شاید بشود گفت که انتخاب رشته‌ام خیلی متأثر از خانواده بود. یادم است که مدرسه دفترچه‌ای را به‌عنوان راهنمای انتخاب رشته به ما داده بود؛ آنجا نوشته شده بود داروسازها می‌توانند در صنعت داروسازی فعال باشند و اصلا یک رشتۀ دکترای تخصصی به اسم فناوری دارویی وجود دارد. من هم که به حضور در داروخانه علاقه‌ای نداشتم، با هدف دنبال انجام کارهای تحقیقاتی در حوزۀ داروسازی صنعتی وارد دانشگاه شدم. از همان ابتدای دوران تحصیل، دائماً در آزمایشگاه بودم؛ به‌طوری که پس از پایان دورۀ دکترای عمومی، حدودا ۱۰ تا مقاله ISI در پروژه های مختلف داشتم که برای یک دانشجوی عمومی خیلی خوب بود. البته کنار این کارها، در داروخانه هم به‌عنوان قائم‌مقام داروساز کار می‌کردم.
#شماره_سوم_سها #دکتر_میرزازاده #نانودارو #شرکت_دانش‌بنیان#نانومکمل‌های_خوراکی #داروی_ضدسرطان
undefined خرید شماره سوم مجله با تخفیف از طریق لینک زیر undefinedundefinedhttps://ketabresan.net/w/zvCwa
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۰:۴۷

thumbnail
undefinedزنانِ سرزمین دین و دانشبخشی از سرمقاله شماره سوم سها
undefinedبا وجود تلخی‌های حمله رژیم صهیونیستی و جانکاهی جنایت‌های به بار آمده، باید بدانیم این‌که چنین هجوم متفاوت و پلشتی به ما می‌شود، به دلیل آن است که ما و موقعیت جهانی ما متفاوت شده‌ است. این‌که بعد از سال‌ها تحریم، باز هم دشمن نمی‌تواند دانشمندان ما را متوقف کند، همه نشان و ‌حجتی از ارزش و قدرتِ دانشِ اقتدارآفرین ماست؛ امروز دانشمندان و نخبگان علمی در خط مقدم تولید اقتدار و قدرت و ثروت کشور قرار دارند و بسیاری از حرکت‌های زیرساختیِ در توسعۀ نیروی انسانی متخصص در دوران انقلاب اسلامی، در حال ثمر دادن است.
undefinedاز طرف دیگر، اکنون به همگان ثابت شده که علم و فناوری، خط مقدم پیشرفت کشور است. اینکه رهبری می‌فرمایند «غربی‌ها با دین و دانش شما مشکل دارند»، واضح‌تر از همیشه جلوی دیدگانِ عموم مردم است. حالا سؤال اینجاست که در پسِ چنین تجربۀ ملی و دریافت تاریخی، عمل و حرکت ما در آینده، چه تغییرات اساسی باید داشته باشد؟ قطعاً دو میدان مهم این تغییر، یکی در علم و فناوری و دیگری در میدان روایت‌آفرینی است.
undefinedرهبری در جلسۀ 11 مهرماه 1403 با نخبگان کشور که فردای عملیات وعدۀ صادق 2 و در ایام سوگواری شهادت سیدحسن نصرالله برگزار شد، از «خیزش جدید علمی» صحبت کردند و گفتند؛ علی‌رغم حرکت بزرگی که در دو دهۀ اخیر در حوزۀ ‌‌علم و فناوری داشته‌ایم، اکنون نیازمندِ خیزش جدیدی هستیم. متأسفانه این بیانات در روزهای پُرحادثۀ مقاومت کمتر موردتوجه قرار گرفت، اما جنگ‌ خرداد 1404 و شهادت جمع زیادی از دانشمندان‌ کشور، تصویر روشن‌تری از ضرورت این خیزش جدید را نمایان کرد.
undefinedحالا وقت آن رسیده که این غفلت عمومی به پایان برسد و به سنگرسازی‌های جدید برای توسعۀ نگاه به علم و فناوری و روایت آن در عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی و رسانه‌ای کشور فکر کنیم. هر یک از ما باید جانمایی خودش را در این نقشۀ پیشرفت پیدا کند؛ همۀ ساحت‌ها و نقش‌های ما، از معلمی و استادی و دانش‌آموزی و دانشجویی تا مادری و فعالیت اجتماعی و فرهنگی و رسانه‌ای، باید نسبتی مشخص و عملیاتی با این خیزش جدید و اولویت حیاتی کشور پیدا کنند.

#سرمقاله #شماره_سوم_سُها#روایت_پیشرفت #خیزیش_جدید_علمی

undefined خرید شماره سوم مجله با تخفیف از طریق لینک زیر undefinedundefinedhttps://ketabresan.net/w/zvCwa
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۴:۲۷

بازارسال شده از روایت پیشرفت ایران
thumbnail
undefined ماهوارهٔ ما توی فضا بود؛ این پایین می‌گفتند ماکت است!
undefined بخشی از مطلب «فضاهای بزرگی به روی ما باز است»؛ مصاحبه با خانم مهندس قلی‌زاده از مهندسین ساخت ماهواره در شرکت «امیدفضا»
undefinedمن و همسرم با هم در همین شرکت امیدفضا آشنا شدیم و ازدواج کردیم. بعدا ایشان که آن چند سال سخت ابتدایی شرکت را هم تجربه کرده بود، داستان‌های جالبی برایم تعریف کرد. می‌گفت هرجا که می‌رفتیم و طرحمان را ارائه می‌دادیم و می‌گفتیم می‌خواهیم ماهواره بسازیم و روی ما سرمایه‌گذاری بکنید، همه ما را مسخره می‌کردند؛ یا اصلا قبول نمی‌کردند جلسه بگذارند، یا می‌گفتند اول بروید بسازید و بعد بیایید. خب خیلی شرکت را دستکم می‌گرفتند؛ ولی الان که ماهواره پرتاب شده است، همان افراد خودشان راغب هستند که بیایند و با ما کار بکنند.
undefinedیادم است همان زمان که ما داشتیم در اتاق مانیتورینگ، اطلاعات ارسالی ماهواره‌هایمان را رصد می‌کردیم، یکی از این صفحات رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی، عکس ماهواره هدهد را گذاشته و زیرش نوشته بود: «این ماکت است و با وسایل ماکت‌سازی سرهم شده است.» نوشته بودند ایران اصلا فناوری ساخت ماهواره‌های مکعبی را ندارد و اینها واقعی نیست. بعد من وقتی به گذشته خودم نگاه کردم، دیدم که شاید من هم اگر در این جمع نبودم و همه این سختی‌های بچه‌ها برای ساختن و راه‌اندازی تک‌تک بخش‌های ماهواره را ندیده بودم، ممکن بود آن خبر را باور کنم و بگویم راست می‌گویند و ما نمی‌توانیم.
undefinedیک بخش مشکل برمی‌گردد به آن تصور نادرست و تبلیغات ضدایرانی که مدام می‌خواهد همه توانایی‌های مردم ایران را زیرسؤال ببرد؛ ولی اگر ما نگاهمان نسبت به خودمان واقع‌بینانه‌تر باشد، چنین حرف‌های تمسخرآمیز و غلطی را به‌راحتی باور نمی‌کنیم.
#شماره_دوم_سها #پرتاب_ماهواره#روایت_پیشرفت #پیشرفت_دانش‌بنیان#امیدآفرینی #دختران_فضایی #پیشرفت_فضایی #امیدفضا

undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۱:۴۷

بازارسال شده از روایت پیشرفت ایران
thumbnail
undefined️ شبی که برای تحویل ماهواره، در پایگاه وستوچنی ماندیم
undefined بخشی از مطلب «خانم مهندس‌های ایرانی، ماهواره می‌سازند»؛ مصاحبه با خانم مهندس کشاورز از مهندسین ساخت ماهواره در شرکت «امیدفضا»
undefinedبرای پرتاب ماهواره کوثر، قرار بود یک تیم 4 نفره، دو هفته به روسیه بروند. تیم ماهواره هدهد هم دو نفر بودند. دو نفر خانم در تیم پروژه کوثر بودیم و من، نماینده تیم تجمیع ماهواره بودم. آنجا قرار بود ماهواره کوثر را برای تحویل به پرتابگر آماده می‌کردیم و تحویل شرکت پرتاب‌کننده می‌دادیم. پرتاب هم ده روز بعد از تحویل ماهواره‌ها انجام می‌شد.
undefinedسخت‌ترین شب و شیرین‌ترین تشویقundefinedیکی از سخت‌ترین خاطرات من، مربوط به شبی می‌شود که فردا صبحش ساعت 8، باید ماهواره را به پرتابگر تحویل می‌دادیم. آن شب من باگی در یکی از زیرسیستم‌ها پیدا کردم که انگار موقع ارسال به روسیه و در همان سایت رخ داده بود. خب باید آن را قبل از تحویل رفع می‌کردیم؛ من دست‌تنها بودم و هیچ‌کدام از اعضای دیگر تیم خودم همراهم نبودند. هر راه‌حلی که به ذهنم می‌رسید انجام دادم و هیچ کدامش جواب نمی‌داد. ما باید ماهواره را می‌گذاشتیم آنجا و ساعت 8-9 شب می‌رفتیم و آنها هم فردا صبحش می‌آمدند ماهواره را تحویل می‌گرفتند.
undefinedوقتی مسئول سایت وستوچنی از ما پرسید: «شما کِی می‌روید؟»، گفتیم «ما نمی‌رویم.» بعد گفتند «یعنی چی نمی‌روید؟» گفتیم: «ما باید بمانیم تا این را درست کنیم. تا هر وقت هم که درست بشود می‌مانیم.» آنجا به ما گفتند: «ما اصلا چیزی تحت عنوان شیفت شب نداریم اینجا!» خُب سایت پرتاب ماهواره یک جایی به فاصله دو ساعت خارج از شهر وستوچنی بود و کارمندان آنجا هم هر روز می‌رفتند و می‌آمدند. آخرش یکی از مسن‌ترین و با تجربه‌ترین افراد آنجا خودش حاضر شد بماند تا ما بتوانیم تا صبح کار کنیم.
undefinedما تمام شب بیدار بودیم و در ارتباط با بچه‌های داخل ایران، سعی می‌کردیم مشکل را حل بکنیم. خیلی هم خسته بودیم چون 8 ساعت در پرواز بودیم و چندین عرض جغرافیایی هم جابجا شده و ساعتمان تغییر کرده بود و بعد هم بدون استراحت، رفته بودیم سایت پرواز. آنقدر خسته بودیم که دیگر بچه‌ها موقع بستن پیچ هم داشت خوابشان می‌برد! خدا را شکر بالاخره مشکل حل شد و به جای ساعت 8 صبح، ماهواره را ساعت 11 صبح آماده کردیم و تحویل دادیم. آمدند ماهواره را با جرثقیل بردند و عکس گرفتیم.
undefinedبا خودمان گفتیم الان می‌گویند ایرانی‌ها بی‌نظم هستند و دیر تحویل دادند؛ ولی همان آقای خیلی پیری که یکی از مسئولین سایت وستوچنی هم بود، آمد و برای ما دست زد. گفت: «من باورم نمی‌شود که شما 30 ساعت است نخوابیدید و این کار را تحویل دادید.» خود دکتر شهرابی هم همیشه این حرف را به ما می‌زدند و می‌گفتند: «تا لحظه آخر بایست که نگویی من نایستادم و نشد، بگو من همه تلاشم را کردم و نشد.» همان تشویق خیلی برایمان ارزش داشت و روحیه ما را خوب کرد. متأسفانه در ایران از این برخوردها کمتر می‌بینیم؛ اینکه آدم‌های باتجربه‌تر و مسن‌تر، بیایند و ما را تشویق کنند. به نظرم در زندگی من، این لحظات هستند که ماندگار خواهند شد و من هرگز آن تشویق کوچک را فراموش نمی‌کنم.
#شماره_دوم_سها #پرتاب_ماهواره#روایت_پیشرفت #پیشرفت_دانش‌بنیان#پایگاه_وستوچنی #دختران_فضایی #پیشرفت_فضایی #امیدفضا #سایوز
undefinedخوانندگان عزیز جهت تهیه شماره دوم مجله «سُــها» به آیدی @soha_magiran پیام ارسال کنید.
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۲:۰۰

بازارسال شده از روایت پیشرفت ایران
thumbnail
undefinedاینجا چیزهایی هست که جوان‌ها دوست دارند
undefined بخشی از مطلب «فضاهای بزرگی به روی ما باز است»؛ مصاحبه با خانم مهندس قلی‌زاده از مهندسین ساخت ماهواره در شرکت «امیدفضا»
undefinedماندن و کار کردن در شرکت‌های دانش‌بنیان کار ساده‌ای نیست؛ معمولا این شرکت‌ها در سال‌های اولیه تأسیس، باید حجم زیادی از کارهای مربوط به تحقیق و توسعه را انجام بدهند و مدتی طول می‌کشد تا بتوانند فرم مشخص سازمانی بگیرند و به یک دستاورد ملموس برسند. در آن بازه تا وقتی که مجموعه سر و شکلی بگیرد و مختصات کار مشخص شود، خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که پروژه‌ی کاری یا مسئولیت بچه‌ها تغییر می‌کند، حقوق یا ساعت کاری چندان منظم نیست و آینده و موفقیت شرکت هم در هاله‌ای از ابهام است. به این دلایل، خیلی وقت‌ها شاهد این بودیم که بچه‌ها از شرکت جدا می‌شوند و دوباره افراد جدیدی می‌آیند.
undefinedاین وسط نمی‌شود کسی را هم سرزنش کرد، چون همه نمی‌توانند خودشان را با این ناپایداری‌ها وفق بدهند؛ مخصوصا اگر از پیش، تصورات و انتظارات خاصی برایشان شکل گرفته باشد. من اگر به عقب برگردم، دوباره امیدفضا را انتخاب می‌کنم؛ چون روند رو به رشدش را دوست دارم. اینکه من و شرکت، مدام در حال رشد و تجربه‌های تازه هستیم و یک افق بالاتر برای رسیدن داریم، واقعا لذت‌بخش است. البته این لذت، به معنی آسانی و راحت‌طلبی نیست؛ شب‌بیداری‌ها، فشارها و استرس‌های خودش را دارد. درست است که یک کار روتین و مطمئن نیست؛ ولی ماجراجویانه و اثرگذار است و این همان چیزهایی‌ست که ما جوان‌ها عاشقش هستیم.
undefinedمن فکر می‌کنیم که برای اینکه کارمان اثرگذار و ماندگار باشد، نباید انتظار یک چیز آماده و یک دستاورد سریع را داشته باشیم؛ باید بدانیم که کار، مثل یک مدرسه است و قرار است خودمان هم در حین انجام کار، بزرگ بشویم و گسترش پیدا کنیم و بعد هم دیگران را رشد بدهیم. شاید من هم یک روزی مانند دکتر شهرابی، یک جوانه دیگر از صنعت دانش‌بنیان را در جایی خارج از «امیدفضا» بکارم؛ اما اول از همه دوست دارم که امیدفضا آن‌قدر بزرگ و کامل شود و صنعت فضایی کشورم آنقدر بالا و بالاتر برود که بتواند خیلی از جوان‌های متخصص آینده را در خودش جا بدهد.
#شماره_دوم_سها #پرتاب_ماهواره#روایت_پیشرفت #پیشرفت_دانش‌بنیان#امیدآفرینی #دختران_فضایی #پیشرفت_فضایی #امیدفضا
undefinedخوانندگان عزیز جهت تهیه شماره دوم مجله «سُــها» به آیدی @soha_magiran پیام ارسال کنید.
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۸:۵۲

thumbnail
undefined قصه‌ی ذوالفقار ایرانی (۱)
undefined بخش اول داستان افزایش بُرد اولین موشک نقطه‌زن ایران به دست #حسن_طهرانی‌مقدم و متخصصان ایرانی
undefinedمدتی پس از پایان جنگ بود که ایرانی‌ها توانستند اولین موشک نقطه‌زن را از چین تهیه کنند. پیش از آن، تنها موشک‌های اسکاد روسی داشتند که موشک‌هایی با بُرد بلندتر، ولی با دقت کمتر بودند. دستیابی به موشک نقطه‌زن، می‌توانست یک پنجره جدید به روی توان موشکی ایران و از آن مهم‌تر به روی مهندسان و متخصصان کشور باشد. موشک چینی B610 سال 69 وارد ایران شد و برای همین هم اسم ایرانی «تندر69» را روی آن گذاشتند.
undefinedموشک تندر با همان قدرت موتور، قابلیت افزایش بُرد را داشت؛ اما چینی‌ها می‌گفتند که برنامه نرم‌افزاری سیستم هدایت-کنترل آن، برای ایرانی‌ها روی برد ۱۲۰ کیلومتر قفل شده است. ایرانی‌ها خیلی خوب پیام این حرف تلخ را فهمیدند؛ آنها بدون دریافت بهای گران، کاری نمی‌کنند. مذاکره‌ای با چینی‌ها شروع شد تا بُرد موشک را افزایش دهند، اما جواب آنها تلخ بود: «باید ۳۰ میلیون دلار بدهید تا بُرد معین همین موشک را ارتقا بدهیم. فقط هم کار متخصصان ماست.»
undefinedحسن طهرانی‌مقدم و طیفی از محققان مُخلِص طاقت چنین تحقیر و وابستگی را نداشتند؛ فرمانده یگان موشکی ایران می‌خواست محققان خودشان درگیر این کار بشوند. بنابراین با شیوه همیشگی‌اش انرژی مثبت و حرارتی در گروه محققان برانگیخت تا طرح تحقیقاتی جدیدی برای انجام این کار نوشته شود. درست در روز ۱۵ دی ۱۳۷۳، کلید این پروژه مهم زده شد؛ قرار بود فقط با تسلط بر نرم‌افزار هدایت-کنترل موشک و بدون تغییر در سخت‌افزار، سوخت یا ابعاد موشک، بُرد موشک را به 180 کیلومتر افزایش بدهند.
🫡یک تیم ۲۰ نفره از مهندسان نخبه الکترونیک و کامپیوتر در یک ساختمان معمولی دو طبقه جمع شدند و کار مطالعه و مهندسی معکوس سیستم هدایت-کنترل تندر ۶۹ را آغاز کردند. طهرانی‌مقدم به بچه‌ها می‌گفت: «بچه‌ها ایشالا ما این کار را با نام مولا علی آغاز می‌کنیم و اسم این پروژه را ذوالفقار ۷۳ می‌ذاریم. نیت می‌کنیم از این پروژه استفاده کنیم علیه صهیونیست‌ها.»
undefined بالاخره بعد از تلاش‌های شبانه‌روزی، موشک تندر ۶۹ با افزایش بُردی که دانشمندان ایرانی به آن داده و نامش را #ذوالفقار گذاشته بودند، در سال ۱۳۷۵ آماده تست شد. تستی که سه بار با شکست مواجه شد؛ شکست‌هایی که علاوه بر حس ناکامی، پر از زخم‌زبان‌های متعدد بود....
undefinedادامه دارد...undefined برگرفته از جلد دوم کتاب #مرد_ابدیundefined پرونده #فتح_علم
#شهید_طهرانی‌مقدم #ذوالفقار_علی#موشک_نقطه‌زن #پیشرفت‌های_موشکی#مردی_با_آرزوهای_دوربرد #شهدای_اقتدار_ایران#خودباوری #ساخت_ایران
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌ | راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۳:۵۱

thumbnail
پیشرفت، مقاومت است
undefined«امروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از *مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت*. ملّت، ملّت بزرگی است، کار هم میتواند بکند و دارد میکند؛ امروز دارد کار میکند. *اگر ملّتی از داشته‌های خود غافل بشود، توانایی‌های خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آماده‌ی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد*؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش میکنند و انجام میدهند.

undefinedجوان نخبه‌ی امروز، *جوان نخبه‌ی کارآمد، در یک روز سه ماهواره میفرستد به فضا؛ این چیز کوچکی نیست*، خیلی چیز بزرگی است. جوان نخبه‌ی امروز، در طول چند ماه، چهار هزار مگاوات بر نیروی برق کشور اضافه میکند و شبکه‌ی کشور را تقویت میکند. *جوان نخبه‌ی امروز، در دانشهای مختلف، در هوافضا، در زیست‌فنّاوری، در درمان ــ پزشکی ــ در نانو، در ساخت موشک، در صنایع نظامی، چشم دنیا را متحیّر کرده*، آن هم در وقت تحریم. اینها ثروتهای بی‌نظیری است؛ این ثروتها را باید دید، ما اینها را داریم.»
رهبری _۱۳ دی ۱۴۰۴


#سُها #روایت_پیشرفت #دانش #سرزمین_دانش #فتح_علم #استقلال#مقاومت #پیشرفت #فناوری #ایران #ماهواره #نانو #زیست_فناوری #فضا

undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۸:۵۲

thumbnail
undefined قصه‌ی ذوالفقار ایرانی (۲)
undefined بخش دوم داستان افزایش بُرد اولین موشک نقطه‌زن ایران به دست #حسن_طهرانی‌مقدم و متخصصان ایرانی
undefinedنوبت تست موشک ذوالفقار که رسید، فرمانده موشکی تعدادی از مسئولان را هم برای مشاهده پیشرفت پروژه دعوت کرد؛ اما بعد از پرتاب، موشک گم شد! تیم محققان از غصه سنگین شکست نمی‌خواستند با مهمانان تست روبرو شوند. اما طهرانی‌مقدم بهشان روحیه داد؛ او تک‌تک آنها را می‌شناخت و می‌دانست در روزگاری که همه دنبال رفاه و راحتی هستند، آنها چطور به جنگ پیچیده‌ترین مشکلات علمی و فنی رفته‌اند. به آنها امید داد که باید دوباره کارشان را شروع کنند و مشکل را رفع کنند.
undefinedدر تست دوم، موشک به‌جای اوج گرفتن، همان جا شروع کرد به انحرافات عجیب‌وغریب و چند ثانیه بعد هم در مقابل چشمان هراسان همه خودکشی کرد! شکست این بار آنقدر سنگین بود که لب‌ها به گلایه و انکار باز شد: «چند میلیون تومان رفت هوا و هیچ!» پاسخ حسن مقدم اما این بود که «این شکست‌ها به ما میگن که پیروزی آسون به دست نمیاد؛ همین شکستا، بخشی از همون پیروزی هستند که هدف هممون به چنگ آوردنشه».
undefinedبعد از ناکامی تست دوم، خیلی‌ها می‌گفتند که این پروژه باید تعطیل شود؛ می‌گفتند:
- «بیخود نیست که چینی‌ها می‌گفتند ۳۰ میلیون دلار بدهید»
- «مگر شما جوان‌های ۳۰ ساله می‌تونید کاری رو که یه کشور صاحب تکنولوژی مثل چین انجام داده، انجام بدید؟!»
طراحان موشکی به یاد می‌آوردند که در بازدید از چین، چه آکادمی‌های عریض و طویلی روی این موضوعات کار می‌کردند؛ آکادمی‌هایی با ۱۰ هزار نیرو که 2 هزار نفرشان درجه دکترا داشتند. اما ایرانی‌ها هم نمی‌توانستند دست روی دست بگذارند؛ حتی با کمتر از 30 نفر هم تلاششان را می‌کردند.

undefinedتست سوم موشک بهتر بود؛ موشک توانست ۱۸۰ کیلومتر را طی کند، اما هنگام برخورد به زمین انفجار کاملی نداشت. باید یک بار دیگر تست می‌کردند. جواب طهرانی‌مقدم به تردید مسئولین برای ادامه این بود: «مگر راه دیگری هم داریم؟ ما که نمی‌خواهیم همیشه چشممون به بیرون باشه. دنیا همین راهو رفته، مطمئن باشید ما زودتر از اونا به نتیجه می‌رسیم.»
undefinedبار چهارم موشک آنقدر رام شده بود که کامل فرمان پذیرفت و به هدف اصابت کرد. حالا دیگر موشک چینی، به موشک نقطه‌زن ذوالفقار با بُرد 180 کیلومتر تبدیل شده بود؛ اما مهمتر از این افزایش بُرد، دانش سیستم پیچیده‌ی هدایت-کنترل موشک‌های نقطه‌زن بود که در دستان دانشمندان ایرانی قرار گرفته بود. برای فرمانده موشکی که آرزوهای دوربردی برای ایران داشت، این تازه آغاز راه بود.
undefined بخش اولundefined پرونده #فتح_علم
#شهید_طهرانی‌مقدم #ذوالفقار_علی#موشک_نقطه‌زن #پیشرفت‌های_موشکی#مردی_با_آرزوهای_دوربرد #شهدای_اقتدار_ایران#خودباوری #ساخت_ایران
undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌ | راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۷:۱۵

thumbnail
undefined«کانون علم» منتشر شد
کتاب‌مجله علم و فناوری نوجوان ایرانی
undefinedنوجوونای عزیز، کوچک و بزرگ، دختر و پسر، با «کانون علم» دعوتید به دنیای لذتبخش علم و فناوری*:

*سرمقاله
undefinedرؤیاهای علمی بر بال کانون
undefinedهوش مصنوعیundefinedدر تعقیبِ هوش انسانی! undefinedماشین‌های بچّه زرنگ! undefined جناب هوش، کدوم دکتر برم؟ undefinedحل ریاضی با عکاسیundefinedمثل رایانه‌ فکر کن! undefined با تفکر رایانشی، زومبینی‌ها رو نجات بده! undefinedجای ربات در جنگل هست! undefinedسلام، من ربات هستم undefinedبا+هوش باش
undefinedنانوundefined مقیاس خیلی کوچک، ایده‌های خیلی بزرگundefined به دنیای نانو سَرَک بکشundefinedمن و شیمی؟ محاله! محاله! undefinedداربست‌های سلولی undefinedتصمیمِ وطن‌ساز
undefinedمهندسی ایرانی undefinedرقابت با غول‌های نیروگاهی جهان undefinedشبی که آینده چشمک زدundefinedمُصَیّب مخترع undefined پسری که باد را مهار کرد! undefinedخاک و ابتکارundefinedمعماری هوشمند در دل کویرundefinedکمیک استریپ
undefinedطنز و کتابundefinedدانشخند؛ دلیله و کمنهundefinedما همه آرش هستیم undefinedحکمت نامه


صاحب امتیاز: کانون علوم و فناوری‌های نوین ایران (کافنا) وابسته به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانانمجری طرح: خانه هنر و رسانه پیشرفتسردبیر: پژمان عربدبیر اجرایی: مریم حنطه‌زادههمکاران تحریریه: سمیه وظیفه‌خواه، تکتم نجفی‌منش، فاطمه نجبایی، ریحانه رزم‌آرا، فروغ زال، فرزانه عظیمیان، حمید نخعی، فرزانه ایران‌پاک، حسن فاطمی.
undefinedلینک خرید اینترنتی از فروشگاه دیجی کانون: https://digikanoon.ir/product/index/4891
#کانون‌علم #مجله_نوجوان #روایت_علم_و_فناوری

undefined خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۱۲:۱۹

بازارسال شده از KHAMENEI.IR
thumbnail
undefined ببینید؛undefined ثروت جوان ایرانی
undefined نماهنگ جدید KHAMENEI.IR از روایت اخیر رهبر انقلاب درباره پیشرفت‌های جوانان نخبه ایرانی در دانش‌های مختلف
undefined Farsi.Khamenei.ir

۱۹:۴۶