معرفی محمود رامیارhttps://www.aparat.com/v/rth7750
برای مطالعه بیشتر، نک. مرتضی کریمینیا، «پیش و پس از تئودور نولدکه: تاریخ قرآن نویسی در جهان اسلام» صحیفه مبین (۱۳۹۱): https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/13932/
@ftofighi
۱۴:۲۵
۱۴:۲۶
- سید محمدهادی گرامی (S.M. Hadi Gerami): مواجهه متقدم شیعه با قرآن: میان قرائات متمایز و گفتمان تحریف (مجازی)
۱۴:۳۷
این نشست، حاصل طرح پژوهشی چندساله سیدمحمدهادی گرامی (عضو هیأت علمی پژوهشگاه) است که به «فقدان سازواره روششناختی بومی» در مطالعات اسلامی با رویکردهای تاریخی میپردازد. طرح، نقشهراهی برای پژوهشهای بومی و میانرشتهای در ایران است که بر: تاریخ انگاره و اندیشه، انسانشناسی تاریخی ـ فرهنگی و رویکردهای زبانشناختی تأکید دارد.
#مطالعات_اسلامی #رویکرد_تاریخی #پژوهش_بومی #میان_رشته_ای #سیدمحمدهادی_گرامی
۱۹:۱۸
بازارسال شده از خانه کتاب و ادبیات ایران
در ادامه سلسله نشستهای «خلوت خرد»؛
نشست «نخستین اندیشههای شیعی» برگزار میشود
سهشنبه ۲ دی (۱۴۰۴)
ساعت ۱۳:۳۰
با حضور:
سعید طاووسیمسرور
محمدهادی گرامی
تهران، خیابان انقلاب اسلامی، خیابان برادران مظفر جنوبی، کوچه خواجه نصیر، پلاک دو، سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران
پخش از آپارات خانه كتاب و ادبيات ايران: https://www.aparat.com/khaneketab
#خانه_کتاب_و_ادبیات_ایران#سرای_اهل_قلم
بله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
@khaneh_ketab_adabiat
با حضور:
#خانه_کتاب_و_ادبیات_ایران#سرای_اهل_قلم
بله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
@khaneh_ketab_adabiat
۱۳:۲۰
بازارسال شده از خانه کتاب و ادبیات ایران
سعید طاووسی مسرور گفت: با وجود غفلت پژوهشهای غربی و کمکاری محققان داخلی در معرفی امام محمدباقر(ع)، این دوره نقطه عطفی در تاریخ تشیع بود؛ امام باقر(ع) با صورتبندی آموزههای کلامی و فقهی، میراث حدیثی گسترده و نقشآفرینی در برابر جریانهای سیاسی، هویت مستقل شیعه را تثبیت کرد.
https://ketab.ir/News/33373
#خانه_کتاب_و_ادبیات_ایران#سرای_اهل_قلم
بله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
@khaneh_ketab_adabiat
۱۹:۲۸
بازارسال شده از خانه کتاب و ادبیات ایران
با حضور:
#خانه_کتاب_و_ادبیات_ایران#سرای_اهل_قلم
بله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
@khaneh_ketab_adabiat
۱۷:۳۹
به نام دوست؛
تاریخِ ما همیشه آمیخته با وقفهها، سکوتها و البته بازگشتها بوده است.پس از چند هفته دوری ناخواسته، دوباره اینجا هستم. دشوار است کلمات را کنار هم چیدن، وقتی که معنای بسیاری از واژهها زیر سایهی سنگین حوادث دیماه رنگ باخته است.اما زندگی در جریان است و ما در «خوانشها» باز هم تلاش میکنیم تا در میانهی این هیاهو، مجالی برای درنگ و تأمل پیدا کنیم. تسلیتِ خشک و خالی شاید دردی را دوا نکند، اما بودن در کنار هم و گفتگو، شاید تحملِ سختیها را آسانتر کند.
سیدمحمدهادی گرامیکانال خوانشها
https://t.me/Khanishha
تاریخِ ما همیشه آمیخته با وقفهها، سکوتها و البته بازگشتها بوده است.پس از چند هفته دوری ناخواسته، دوباره اینجا هستم. دشوار است کلمات را کنار هم چیدن، وقتی که معنای بسیاری از واژهها زیر سایهی سنگین حوادث دیماه رنگ باخته است.اما زندگی در جریان است و ما در «خوانشها» باز هم تلاش میکنیم تا در میانهی این هیاهو، مجالی برای درنگ و تأمل پیدا کنیم. تسلیتِ خشک و خالی شاید دردی را دوا نکند، اما بودن در کنار هم و گفتگو، شاید تحملِ سختیها را آسانتر کند.
سیدمحمدهادی گرامیکانال خوانشها
۱۶:۲۵
بازارسال شده از مجله تصویری فرهیختگان
#ایده کاری از مجله تصویری فرهیختگان میزبان: پرویز امینی
ویدیو کامل را در یوتیوب و آپارات فرهیختگان ببینید.
@FarhikhteganMag
۱۶:۵۸
بازارسال شده از مجله تصویری فرهیختگان
#ایده کاری از مجله تصویری فرهیختگان میزبان: پرویز امینی
ویدیو کامل را در یوتیوب و آپارات فرهیختگان ببینید.
@FarhikhteganMag
۱۶:۵۸
بازارسال شده از مجله تصویری فرهیختگان
#ایده کاری از مجله تصویری فرهیختگان میزبان: پرویز امینی
ویدیو کامل را در یوتیوب و آپارات فرهیختگان ببینید.
@FarhikhteganMag
۱۶:۵۸
بازارسال شده از مجله تصویری فرهیختگان
#ایده کاری از مجله تصویری فرهیختگان میزبان: پرویز امینی
ویدیو کامل را در آپارات فرهیختگان ببینید.
@FarhikhteganMag
۱۴:۲۸
خوانشها | سیدمحمدهادی گرامی:
۵۲
اَمّا بعد از چهل روز؛ درنگی در نارواداری و مناسک نوپدید
سیدمحمدهادی گرامی
«در لحظههای تحول، "چگونگی" بر "چیستی" پیشی میگیرد: مناسک بر ایدئولوژی».
[قسمت ۱ از ۲]
بیش از چهل روز از حوادث تلخ دی ماه ۱۴۰۴ گذشته است و اکنون، بعد از غبار هیجانات نخستین، مجال «درنگ پدیدهشناسانه» فراهم میشود. به عنوان پژوهشگری که دغدغه اصلیاش نه «کنشگری سیاسی» بلکه «رصد امر فرهنگی» است، نمیتوانم از کنار آنچه در این مدت بر زیستجهان ایرانی رفته، بیتفاوت عبور کنم. آنچه بیش از هر چیز نگرانم میکند، نه صرف نتیجهی سیاسی این رخدادها، بلکه «فرایند» اجتماعی خشونتباری است که در حال تکوین است؛ فرایندی که آیندهی ایران را، فارغ از هر تغییری، با چالشی عمیق روبرو میسازد.
یک) از خستگی ایدئولوژیک تا دینستیزی؛ دوری باطل: جامعهی ما دهههاست که از یک «خستگی تاریخی» رنج میبرد؛ خستگی از سپهر عمومی ایدئولوژیکشدهای که دین را در خدمت سیاست به کار گرفت و نوعی «آسفیکسی فکری» (خفگی فکری) را بر حیات اجتماعی تحمیل کرد. این وضعیت، هم به ساحت قدسی دین آسیب زد و هم به دنیای عرفی مردم. نیاز طبیعی چنین جامعهای، نه لزوماً نفی دین، بلکه حرکت به سوی یک فضای غیرایدئولوژیک به معنای دقیق و اصیل کلمه بود؛ فضایی روادار که در آن، ساحت عمومی از سیطرهی یک قرائت خاص از دین رها شود و هرکس بتواند در گوشهی امن خود، جهانبینی و سبک زندگیاش را داشته باشد. این یک عطش تاریخی برای تنفس در هوایی تازه بود. اما متأسفانه، گفتمان غالبی که امروز در هیئت آلترناتیو در حال شکلگیری است، یک گفتمان غیرایدئولوژیک و روادار نیست.این جریان، خود یک ایدئولوژی جدید «دینستیز» است که با همان منطق حذفی و تمامیتخواه، در پی پاکسازی سپهر عمومی از هرگونه نشانهی مذهبی و فرهنگی «ناهمسو» است. این فضا، به همان اندازه طردکننده و ناروادار است و این برای آیندهی ایران، خطری بزرگتر را صورتبندی میکند. ما در حال تجربهی یک دور باطل و گذار از یک افراط به افراطی دیگر هستیم که در آن، «آزادی» قربانی اصلی است.
دو) ذبح قشر میانه؛ تراژدی نخبگان و مذهبیون منتقد: این دوقطبی کاذب و خشن «حکومتی/برانداز»، یک «قشر سوم» را بیرحمانه در میان دو سنگ آسیا له میکند: نخبگان آکادمیک، روشنفکران مستقل، و مهمتر از همه، آن بخش بزرگ و خاموش از جامعهی مذهبی که منتقد جدی وضع موجود هستند اما با گفتمان دینستیز نیز هیچ نسبتی برقرار نمیکنند. این «قشر سوم»، همان عقلانیت در تبعید و بدنهی اصلی جامعه است که میتوانست پل ارتباط و نیروی محرکهی یک تحول عقلانی و مسالمتآمیز باشد.اما امروز این گروه از هر دو سو تحت فشار برچسبهاست: از یک سو، به «حکومتی بودن» و «مالهکشی» متهم میشود و از سوی دیگر، به «ضدانقلابی نامطمئن» و «وسطباز» بودن. اینان در یک انزوای تحمیلی، با اضطراب به آینده مینگرند و نگران امنیتی هستند که شاید در فردای یک تحول خشونتبار، از امروز هم کمتر باشد؛ ذبح این قشر میانی، در واقع ذبح آیندهی یک جامعهی متکثر و روادار است.
سه) جنگ مناسک؛ وقتی «ماده» جای «معنا» را میگیرد: عمیقترین لایهی این تحول، که نیازمند تحلیلی دقیقتر است، «درگیری مناسکی» است. ما امروز صرفاً شاهد یک جنگ ایدئولوژیک نیستیم، بلکه در حال تماشای یک «جنگ مناسک مادی» هستیم. هر دو ایدئولوژی، برای خود مناسکی تعریف کردهاند که «عینیت» و «متریالیتی» دارد. این مناسک، دیگر صرفاً بازتاب یک ایدئولوژی نیستند، بلکه خودشان در حال تولید معنا و هویتاند:
• مناسک رسمی: که در رسانههای حکومتی و آیینهای سنتی با سازوکارهای مشخص ترویج میشود.• مناسک نوپدید: که در جریان مقابل به شکلی خلاقانه (و گاه مخرب) خلق شده است؛ انگارههایی چون «جاویدنام»، شیوههای خاص تدفین و سوگواری (همچون رقص بر مزار)، و واژگان جدیدی چون «خونشور» و «مزدور».
این «مادیت مناسک» از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد ما با یک تحول سطحی روبرو نیستیم. گویی دیگر خود ایدئولوژی و مبانی نظری اهمیت درجهی دوم را دارد و آنچه در صحنه رخ میدهد، نبرد این «آیینهای مادی» است. این مناسک، از طریق «عاملیت» خود، به جای آنکه از ایدئولوژی برآیند، خود در حال تولید یک ایدئولوژی جدید هستند. این پدیده، نشان میدهد که ما با یک تحول صرفاً سیاسی روبرو نیستیم، بلکه در حال تجربهی یک «برساخت فرهنگی» جدید در لایههای عمیق جامعه هستیم که اثرات آن تا سالها باقی خواهد ماند.
ادامه
https://t.me/Khanishha
[قسمت ۱ از ۲]
یک) از خستگی ایدئولوژیک تا دینستیزی؛ دوری باطل: جامعهی ما دهههاست که از یک «خستگی تاریخی» رنج میبرد؛ خستگی از سپهر عمومی ایدئولوژیکشدهای که دین را در خدمت سیاست به کار گرفت و نوعی «آسفیکسی فکری» (خفگی فکری) را بر حیات اجتماعی تحمیل کرد. این وضعیت، هم به ساحت قدسی دین آسیب زد و هم به دنیای عرفی مردم. نیاز طبیعی چنین جامعهای، نه لزوماً نفی دین، بلکه حرکت به سوی یک فضای غیرایدئولوژیک به معنای دقیق و اصیل کلمه بود؛ فضایی روادار که در آن، ساحت عمومی از سیطرهی یک قرائت خاص از دین رها شود و هرکس بتواند در گوشهی امن خود، جهانبینی و سبک زندگیاش را داشته باشد. این یک عطش تاریخی برای تنفس در هوایی تازه بود. اما متأسفانه، گفتمان غالبی که امروز در هیئت آلترناتیو در حال شکلگیری است، یک گفتمان غیرایدئولوژیک و روادار نیست.این جریان، خود یک ایدئولوژی جدید «دینستیز» است که با همان منطق حذفی و تمامیتخواه، در پی پاکسازی سپهر عمومی از هرگونه نشانهی مذهبی و فرهنگی «ناهمسو» است. این فضا، به همان اندازه طردکننده و ناروادار است و این برای آیندهی ایران، خطری بزرگتر را صورتبندی میکند. ما در حال تجربهی یک دور باطل و گذار از یک افراط به افراطی دیگر هستیم که در آن، «آزادی» قربانی اصلی است.
دو) ذبح قشر میانه؛ تراژدی نخبگان و مذهبیون منتقد: این دوقطبی کاذب و خشن «حکومتی/برانداز»، یک «قشر سوم» را بیرحمانه در میان دو سنگ آسیا له میکند: نخبگان آکادمیک، روشنفکران مستقل، و مهمتر از همه، آن بخش بزرگ و خاموش از جامعهی مذهبی که منتقد جدی وضع موجود هستند اما با گفتمان دینستیز نیز هیچ نسبتی برقرار نمیکنند. این «قشر سوم»، همان عقلانیت در تبعید و بدنهی اصلی جامعه است که میتوانست پل ارتباط و نیروی محرکهی یک تحول عقلانی و مسالمتآمیز باشد.اما امروز این گروه از هر دو سو تحت فشار برچسبهاست: از یک سو، به «حکومتی بودن» و «مالهکشی» متهم میشود و از سوی دیگر، به «ضدانقلابی نامطمئن» و «وسطباز» بودن. اینان در یک انزوای تحمیلی، با اضطراب به آینده مینگرند و نگران امنیتی هستند که شاید در فردای یک تحول خشونتبار، از امروز هم کمتر باشد؛ ذبح این قشر میانی، در واقع ذبح آیندهی یک جامعهی متکثر و روادار است.
سه) جنگ مناسک؛ وقتی «ماده» جای «معنا» را میگیرد: عمیقترین لایهی این تحول، که نیازمند تحلیلی دقیقتر است، «درگیری مناسکی» است. ما امروز صرفاً شاهد یک جنگ ایدئولوژیک نیستیم، بلکه در حال تماشای یک «جنگ مناسک مادی» هستیم. هر دو ایدئولوژی، برای خود مناسکی تعریف کردهاند که «عینیت» و «متریالیتی» دارد. این مناسک، دیگر صرفاً بازتاب یک ایدئولوژی نیستند، بلکه خودشان در حال تولید معنا و هویتاند:
• مناسک رسمی: که در رسانههای حکومتی و آیینهای سنتی با سازوکارهای مشخص ترویج میشود.• مناسک نوپدید: که در جریان مقابل به شکلی خلاقانه (و گاه مخرب) خلق شده است؛ انگارههایی چون «جاویدنام»، شیوههای خاص تدفین و سوگواری (همچون رقص بر مزار)، و واژگان جدیدی چون «خونشور» و «مزدور».
این «مادیت مناسک» از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد ما با یک تحول سطحی روبرو نیستیم. گویی دیگر خود ایدئولوژی و مبانی نظری اهمیت درجهی دوم را دارد و آنچه در صحنه رخ میدهد، نبرد این «آیینهای مادی» است. این مناسک، از طریق «عاملیت» خود، به جای آنکه از ایدئولوژی برآیند، خود در حال تولید یک ایدئولوژی جدید هستند. این پدیده، نشان میدهد که ما با یک تحول صرفاً سیاسی روبرو نیستیم، بلکه در حال تجربهی یک «برساخت فرهنگی» جدید در لایههای عمیق جامعه هستیم که اثرات آن تا سالها باقی خواهد ماند.
ادامه
۱۶:۲۱
[قسمت ۲ از ۲]
چهار) اقتضای نارواداری در بزنگاههای تحول قدرت: البته از منظر جامعهشناسی سیاسی، قابل درک است که درلحظات «تحول قدرت»، شکلگیری یک دوقطبی، امری ناگزیر و حتی از منظر تحلیلی، «توجیهپذیر» است. این تنها جایی است که شاید بتوان خشونت و نارواداری را به عنوان اقتضای تغییر فهمید. در آن لحظهی خاص، جایی برای قشر میانه نیست و همه باید انتخاب کنند. اما پیش و پس از آن لحظه، این وضعیت نه تنها توجیهپذیر نیست، بلکه برای کالبد اجتماعی ایران، سمی مهلک است. نگرانی من این است که این «ذهنیت حذفی» و «ناروادار»، حتی پس از فروکش کردن هیجانات، به یک «فرهنگ سیاسی» ماندگار تبدیل شود و ما را از یک چاله به چالهای عمیقتر بیندازد؛ چالهای که در آن، دیگر نه تنها حکومت دینی، که هرگونه «دینداری» نیز برتابیده نمیشود.
۱۶:۲۱
#بازتاب_دیدگاه درباره یادداشت ا اَمّا بعد از چهل روز؛ درنگی در نارواداری و مناسک نوپدید
جناب آقای دکتر #محمد_مهدی_سیار (استاد دانشگاه امام صادق (ع)):
"امتداد تئوریک پیام رضا پهلوی خطاب به «شیعیان باورمند»:«مذهب تشیع را از حکومت جمهوری اسلامی پس بگیرید!» ....
در آغاز و پایان متنتان تأکید کنید که صرفا در حال «پژوهش» و «توصیف» و «رصد امر فرهنگی» هستید، اما در میانه متن، رادیکالترین تجویزها را شبیه امری بدیهی تحویل مخاطب دهید:«نیاز طبیعی چنین جامعهای، نه لزوماً نفی دین، بلکه حرکت به سوی یک فضای غیرایدئولوژیک به معنای دقیق و اصیل کلمه بود؛ فضایی روادار که در آن، ساحت عمومی از سیطرهی یک قرائت خاص از دین رها شود و هرکس بتواند در گوشهی امن خود، جهانبینی و سبک زندگیاش را داشته باشد. این یک عطش تاریخی برای تنفس در هوایی تازه بود.»
تمام متن هم ضرورت جداسازی دینداری از جمهوری اسلامی را مفروض میگیرد و دغدغه مقدسش حفظ دینداری در پسفردای تغییر نظام است. (همان دغدغه مقدس شاهزاده در آن پیام خطاب به شیعیان متدین!)."
https://t.me/Khanishha
"امتداد تئوریک پیام رضا پهلوی خطاب به «شیعیان باورمند»:«مذهب تشیع را از حکومت جمهوری اسلامی پس بگیرید!» ....
در آغاز و پایان متنتان تأکید کنید که صرفا در حال «پژوهش» و «توصیف» و «رصد امر فرهنگی» هستید، اما در میانه متن، رادیکالترین تجویزها را شبیه امری بدیهی تحویل مخاطب دهید:«نیاز طبیعی چنین جامعهای، نه لزوماً نفی دین، بلکه حرکت به سوی یک فضای غیرایدئولوژیک به معنای دقیق و اصیل کلمه بود؛ فضایی روادار که در آن، ساحت عمومی از سیطرهی یک قرائت خاص از دین رها شود و هرکس بتواند در گوشهی امن خود، جهانبینی و سبک زندگیاش را داشته باشد. این یک عطش تاریخی برای تنفس در هوایی تازه بود.»
تمام متن هم ضرورت جداسازی دینداری از جمهوری اسلامی را مفروض میگیرد و دغدغه مقدسش حفظ دینداری در پسفردای تغییر نظام است. (همان دغدغه مقدس شاهزاده در آن پیام خطاب به شیعیان متدین!)."
۱۳:۵۲
۱. در باب مغالطهی «توصیف» و «تجویز»؛ یک خطای ابتدایی: منتقد محترم، با استناد به بخشی از یادداشت، مرا به تناقضگویی متهم کردهاند که چرا در عین ادعای «توصیف»، به «تجویز» رادیکال پرداختهام. این نقد، ناشی از یک سوءبرداشت بنیادین از مفاهیم «توصیف/تجویز» در سپهر علوم انسانی است.آنچه من از آن سخن میگویم، تفکیک میان «منظر الهیاتی» و «منظر پدیدارشناسانه» است. در منظر الهیاتی، «تجویز» به معنای صدور حکم بر اساس مبانی وحیانی و کلامی است. اما در منظر جامعهشناختی و پدیدارشناسانه، «توصیف» هرگز به معنای یک گزارش خنثی و بیهدف نیست. هر تحلیلگر اجتماعی، پس از «توصیف» یک پدیده (مثلاً توصیف یک بیماری اجتماعی)، به یک «جمعبندی» و «توصیه» میرسد. این یک امر بدیهی در پراکسیس علوم انسانی است.اینکه جامعهی ما پس از دههها تجربهی ایدئولوژیزدگی، به یک «عطش تاریخی» برای تنفس در فضایی غیرایدئولوژیک رسیده، یک «تجویز» الهیاتی نیست؛ یک «توصیف پدیدارشناسانه» از یک نیاز واقعی و ملموس جامعه است. توصیه به حرکت به سوی این فضا نیز، نه یک حکم فقهی و الهیاتی، بلکه یک «راهحل جامعهشناختی» برآمده از همان توصیف است. خلط این دو سطح از تحلیل، خطایی است که از یک استاد حوزهی ارتباطات و علوم انسانی بعید به نظر میرسد.
۲. در باب «تلهی دوقطبی» و همسانسازیهای تقلیلگرایانه: نگرانکنندهتر آنکه، منتقد محترم، دغدغهی یادداشت مرا با پیام اخیر آقای رضا پهلوی همسان پنداشتهاند. این دقیقاً همان «مکانیسم دوقطبیساز» و «خشونت نمادین» است که در یادداشت، نسبت به آن هشدار داده بودم.این منطق معیوب میگوید هرکس که وضع موجود را نقد کند و از ضرورت یک فضای جدید سخن بگوید، لزوماً در زمین «جریان پهلوی» بازی میکند. این همان تفکری است که «قشر میانه» و «نخبگان مستقل» را ذبح میکند و آنها را مجبور به انتخاب میان دو گزینهی نامطلوب میکند.
۱۴:۰۱
140416_001 - Segment1(00_12_36.000-00_38_36.000).m4a
۲۶:۰۰-۱۵.۷۴ مگابایت
تحلیلی شنیدنی از پدیدهی Stranger Chief در انسانشناسی سیاسی
شاید در حالت عادی اینطور به نظر برسد که هر ملتی ترجیح میدهد حاکم و مدیر جامعهاش از «جنس خودش» باشد. هیچکس در شرایط طبیعی نمیپذیرد که یک بیگانه یا غریبه بر او ریاست کند؛ اما تاریخ و انسانشناسی سیاسی به ما نشان میدهد که همیشه اینطور نیست!در این فایل صوتی بسیار مهم، پدیدهای به نام «رئیس بیگانه» (Stranger Chief) بررسی میشود: شرایطی که در آن، یک جامعه نهتنها در برابر ریاست یک غریبه مقاومت نمیکند، بلکه خودش خواهان و پذیرای آن میشود.
۸:۱۶
تأملی بر پدیده «رئیس بیگانه»؛ پاسخی به سه نقد درباره گفتار دکتر پاکتچی
مقدمه
بخش ۱ از ۲
چندی پیش، برشی صوتی از تدریس استاد ارجمند، جناب دکتر احمد پاکتچی، با موضوع پدیده «رئیس بیگانه» (Stranger Chief) و ریشههای انسانشناختی آن (دودستگی حاد و نارواداری) در کانال «خوانشها» منتشر شد. این گفتار که به بررسی تمایل برخی جوامع به پذیرش حاکم غریبه میپردازد، با استقبال و البته واکنشهای علمی و انتقادی ارزشمندی از سوی برخی اساتید و پژوهشگران مواجه شد. سرکار خانم زبرجدی، سه نقد از سوی سه تن از اساتید را به دست ما رساندند.آنچه در ادامه میخوانید، طرح این سه نقد و پاسخها و توضیحاتی است که در راستای روشنتر شدن ابعاد این بحث انسانشناختی و رفع برخی سوءبرداشتها تنظیم شده است.
نقد اول: نادیده گرفتن مفاهیم مدرن (دولت-ملت) و تقلیلگرایی خلاصه نقد : ناقد محترم اول معتقدند که دکتر پاکتچی در تبیین تمایل به اقتدار بیگانه در جامعه امروز موفق نیست؛ زیرا مفاهیمی چون «دولت» و «ملت» را که از لوازم ضروری بحث درباره جوامع امروزی است، لحاظ نکرده و همچنین تقلیل دادن این موضوع صرفاً به دو عامل (نارواداری و دودستگی)، سادهانگارانه به نظر میرسد. پاسخ و تبیین :به نظر میرسد در اینجا یک سوءبرداشت بنیادین نسبت به «مقام و بستر بحث» شکل گرفته است. صوت منتشر شده، یک تحلیل سیاسی روز درباره وضعیت فعلی کشور یا نظریهپردازی درباره جوامع پیچیده مدرن نیست. این گفتار، مربوط به سالها پیش و بخشی از سلسله درسهای «کاربرد انسانشناسی در مطالعات اسلامی و قرآن» است.هدف دکتر پاکتچی در این درس، تبیین ساختار «دولت-ملت» (Nation-State) مدرن نیست، بلکه ایشان در حال توضیح یک «قاعده استثنایی و الگوی نظری در انسانشناسی» برای اجتماعات (Communities) است. پدیده رئیس بیگانه محدود به سطح کلان نیست؛ گاهی در یک روستا، یک اداره، یک حزب یا یک محیط کارِ کوچک نیز مشاهده میشود که اعضا به دلیل شدت اختلافات داخلی، ترجیح میدهند یک فرد کاملاً بیرون از آن جمع (Stranger) بر آنها ریاست کند. بنابراین، نقد بر مبنای انتظارِ تحلیل جامع مفاهیم مدرنیته و دولت-ملت، در این جایگاه نابهنجار و خارج از موضوع (Out of context) درس است.
نقد دوم: اختصاص پدیده به جوامع غیرمدنی و قومیتی خلاصه نقد : ناقد دوم ضمن شنیدن و تأمل در صوت، بیان کردهاند که با توجه به مثالهای قومیتی، مسئله «رئیس بیگانه» برای جامعه ایرانی صادق نیست و اساساً در فضاهای قومیتی و غیرمدنی کاربرد دارد. ایشان ریشه روی آوردن به رئیس بیگانه را امری تاریخی و عمیقتر از سطح مطرح شده میدانند که فارغ از مسئله جامعه مدنی است. پاسخ و تبیین :این بیان، در واقع بیشتر یک «توضیح و تکمیل» است تا یک نقد بنیادین؛ و اتفاقاً نکتهای بسیار دقیق، قابل تأمل و پذیرفتنی است. بنده نیز با این گزاره موافقم که مصداق بارز و اصلی این تئوری، بیشتر در جوامع غیرمدنی، قبیلهای و اجتماعات کوچکتر (کامیونیتیها) یافت میشود.این قاعده، دقیقاً برآمده از سنت «انسانشناسی سیاسی و قومی-فرهنگی» است که تمرکز اصلی آن بر مطالعه قبایل و اجتماعات کوچک است. پس این نقد در تضاد با صحبتهای دکتر پاکتچی نیست، بلکه مشخصکننده دامنه و بُردِ این نظریه انسان شناختی است.
نقد سوم: خطای تعمیم، وضعیت شیخنشینهای عرب و متغیرهای ژئوپلیتیک خلاصه نقد : ناقد سوم ضمن ابراز ارادت به جایگاه علمی دکتر پاکتچی، بر اساس «متن مکتوبِ معرفی صوت» نقدهایی وارد کردهاند:۱. پرسیدهاند در شیخنشینهای خلیج فارس چقدر رواداری و دموکراسی هست که اینقدر سر به زیر و آراماند؟۲. نقش محاصرههای نظامی، امنیتی، شناختی و اقتصادی بلوک غرب و صهیونیسم در بحرانهای داخلی ایران در این تحلیل کجاست؟ پاسخ و تبیین :در پاسخ به این نقد باید به سه ایراد روششناختی و منطقی اشاره کرد:• نخست؛ نقد بر اساس خلاصه، نه منبع اصلی : به نظر میرسد ناقد محترم اصلاً صوت را گوش نداده و صرفاً بر اساس چند خط متنِ معرفی (Caption) کانال اقدام به داوری کردهاند. برای نقد یک اندیشمند، ضروری است که مستقیماً به سخنان او استناد شود، نه به برداشت و خلاصهنویسیِ ادمین یک کانال.
ادامه
@khanishha
مقدمه
بخش ۱ از ۲
چندی پیش، برشی صوتی از تدریس استاد ارجمند، جناب دکتر احمد پاکتچی، با موضوع پدیده «رئیس بیگانه» (Stranger Chief) و ریشههای انسانشناختی آن (دودستگی حاد و نارواداری) در کانال «خوانشها» منتشر شد. این گفتار که به بررسی تمایل برخی جوامع به پذیرش حاکم غریبه میپردازد، با استقبال و البته واکنشهای علمی و انتقادی ارزشمندی از سوی برخی اساتید و پژوهشگران مواجه شد. سرکار خانم زبرجدی، سه نقد از سوی سه تن از اساتید را به دست ما رساندند.آنچه در ادامه میخوانید، طرح این سه نقد و پاسخها و توضیحاتی است که در راستای روشنتر شدن ابعاد این بحث انسانشناختی و رفع برخی سوءبرداشتها تنظیم شده است.
نقد اول: نادیده گرفتن مفاهیم مدرن (دولت-ملت) و تقلیلگرایی خلاصه نقد : ناقد محترم اول معتقدند که دکتر پاکتچی در تبیین تمایل به اقتدار بیگانه در جامعه امروز موفق نیست؛ زیرا مفاهیمی چون «دولت» و «ملت» را که از لوازم ضروری بحث درباره جوامع امروزی است، لحاظ نکرده و همچنین تقلیل دادن این موضوع صرفاً به دو عامل (نارواداری و دودستگی)، سادهانگارانه به نظر میرسد. پاسخ و تبیین :به نظر میرسد در اینجا یک سوءبرداشت بنیادین نسبت به «مقام و بستر بحث» شکل گرفته است. صوت منتشر شده، یک تحلیل سیاسی روز درباره وضعیت فعلی کشور یا نظریهپردازی درباره جوامع پیچیده مدرن نیست. این گفتار، مربوط به سالها پیش و بخشی از سلسله درسهای «کاربرد انسانشناسی در مطالعات اسلامی و قرآن» است.هدف دکتر پاکتچی در این درس، تبیین ساختار «دولت-ملت» (Nation-State) مدرن نیست، بلکه ایشان در حال توضیح یک «قاعده استثنایی و الگوی نظری در انسانشناسی» برای اجتماعات (Communities) است. پدیده رئیس بیگانه محدود به سطح کلان نیست؛ گاهی در یک روستا، یک اداره، یک حزب یا یک محیط کارِ کوچک نیز مشاهده میشود که اعضا به دلیل شدت اختلافات داخلی، ترجیح میدهند یک فرد کاملاً بیرون از آن جمع (Stranger) بر آنها ریاست کند. بنابراین، نقد بر مبنای انتظارِ تحلیل جامع مفاهیم مدرنیته و دولت-ملت، در این جایگاه نابهنجار و خارج از موضوع (Out of context) درس است.
نقد دوم: اختصاص پدیده به جوامع غیرمدنی و قومیتی خلاصه نقد : ناقد دوم ضمن شنیدن و تأمل در صوت، بیان کردهاند که با توجه به مثالهای قومیتی، مسئله «رئیس بیگانه» برای جامعه ایرانی صادق نیست و اساساً در فضاهای قومیتی و غیرمدنی کاربرد دارد. ایشان ریشه روی آوردن به رئیس بیگانه را امری تاریخی و عمیقتر از سطح مطرح شده میدانند که فارغ از مسئله جامعه مدنی است. پاسخ و تبیین :این بیان، در واقع بیشتر یک «توضیح و تکمیل» است تا یک نقد بنیادین؛ و اتفاقاً نکتهای بسیار دقیق، قابل تأمل و پذیرفتنی است. بنده نیز با این گزاره موافقم که مصداق بارز و اصلی این تئوری، بیشتر در جوامع غیرمدنی، قبیلهای و اجتماعات کوچکتر (کامیونیتیها) یافت میشود.این قاعده، دقیقاً برآمده از سنت «انسانشناسی سیاسی و قومی-فرهنگی» است که تمرکز اصلی آن بر مطالعه قبایل و اجتماعات کوچک است. پس این نقد در تضاد با صحبتهای دکتر پاکتچی نیست، بلکه مشخصکننده دامنه و بُردِ این نظریه انسان شناختی است.
نقد سوم: خطای تعمیم، وضعیت شیخنشینهای عرب و متغیرهای ژئوپلیتیک خلاصه نقد : ناقد سوم ضمن ابراز ارادت به جایگاه علمی دکتر پاکتچی، بر اساس «متن مکتوبِ معرفی صوت» نقدهایی وارد کردهاند:۱. پرسیدهاند در شیخنشینهای خلیج فارس چقدر رواداری و دموکراسی هست که اینقدر سر به زیر و آراماند؟۲. نقش محاصرههای نظامی، امنیتی، شناختی و اقتصادی بلوک غرب و صهیونیسم در بحرانهای داخلی ایران در این تحلیل کجاست؟ پاسخ و تبیین :در پاسخ به این نقد باید به سه ایراد روششناختی و منطقی اشاره کرد:• نخست؛ نقد بر اساس خلاصه، نه منبع اصلی : به نظر میرسد ناقد محترم اصلاً صوت را گوش نداده و صرفاً بر اساس چند خط متنِ معرفی (Caption) کانال اقدام به داوری کردهاند. برای نقد یک اندیشمند، ضروری است که مستقیماً به سخنان او استناد شود، نه به برداشت و خلاصهنویسیِ ادمین یک کانال.
ادامه
۱۸:۳۰
تأملی بر پدیده «رئیس بیگانه»؛ پاسخی به سه نقد درباره گفتار دکتر پاکتچی
مقدمه
بخش ۲ از ۲
• دوم؛ مغالطه در فهم رابطه علّی : ناقد محترم دچار یک خطای منطقی شدهاند. ادعای گوینده این نیست که: «هرجا عدم رواداری و فضای غیردموکراتیک هست، حتماً تمایل به رئیس بیگانه هم وجود دارد». بلکه مسیر استدلال یکطرفه است: «هرجا پدیده تمایل به رئیس بیگانه را دیدیم، میتوانیم ریشه آن را در فقدان رواداری و دودستگی حاد جستجو کنیم». اینکه شیخنشینهای خلیج فارس آراماند (ظاهر ماجرا)، ناقض این قاعده نیست. (هرچند روحیه غربپذیری و اتکای مطلق آنها به قدرتهای فرامنطقهای، مدرن از گرایش به اقتدار بیگانه باشد).• سوم؛ خروج از چارچوب بحث : انتظار اینکه یک استاد در یک درسگفتار کوتاه انسانشناسی درباره مناسبات قبایل تاریخی، بیاید و تمام مشکلات جهان اسلام، امپریالیسم، ناتو، صهیونیسم و بحرانهای شناختی خاورمیانه را تحلیل کند، انتظاری کاملاً نامرتبط با موضوع است. تحلیل ژئوپلیتیک با تحلیل انسانشناختیِ یک پدیده خُرد، دو فاز کاملاً متفاوت دارند.
جمعبندیطرح این نظریات و نقدهای پس از آن، نشاندهنده پویایی فضای علمی است. با این حال، برای داشتن دیالوگی سازنده، درک بستر سخن، پرهیز از تعمیمهای نابجا و مراجعه به منبع اصلی (صوت به جای متن خلاصه) ضروری است. نظریه «رئیس بیگانه» یک عینک انسانشناختی برای فهم رفتار بخشهایی از جوامع متلاطم است، نه یک کلاننظریه همهجانبه برای تحلیل تمام پیچیدگیهای سیاست بینالملل.
@khanishha
مقدمه
بخش ۲ از ۲
• دوم؛ مغالطه در فهم رابطه علّی : ناقد محترم دچار یک خطای منطقی شدهاند. ادعای گوینده این نیست که: «هرجا عدم رواداری و فضای غیردموکراتیک هست، حتماً تمایل به رئیس بیگانه هم وجود دارد». بلکه مسیر استدلال یکطرفه است: «هرجا پدیده تمایل به رئیس بیگانه را دیدیم، میتوانیم ریشه آن را در فقدان رواداری و دودستگی حاد جستجو کنیم». اینکه شیخنشینهای خلیج فارس آراماند (ظاهر ماجرا)، ناقض این قاعده نیست. (هرچند روحیه غربپذیری و اتکای مطلق آنها به قدرتهای فرامنطقهای، مدرن از گرایش به اقتدار بیگانه باشد).• سوم؛ خروج از چارچوب بحث : انتظار اینکه یک استاد در یک درسگفتار کوتاه انسانشناسی درباره مناسبات قبایل تاریخی، بیاید و تمام مشکلات جهان اسلام، امپریالیسم، ناتو، صهیونیسم و بحرانهای شناختی خاورمیانه را تحلیل کند، انتظاری کاملاً نامرتبط با موضوع است. تحلیل ژئوپلیتیک با تحلیل انسانشناختیِ یک پدیده خُرد، دو فاز کاملاً متفاوت دارند.
جمعبندیطرح این نظریات و نقدهای پس از آن، نشاندهنده پویایی فضای علمی است. با این حال، برای داشتن دیالوگی سازنده، درک بستر سخن، پرهیز از تعمیمهای نابجا و مراجعه به منبع اصلی (صوت به جای متن خلاصه) ضروری است. نظریه «رئیس بیگانه» یک عینک انسانشناختی برای فهم رفتار بخشهایی از جوامع متلاطم است، نه یک کلاننظریه همهجانبه برای تحلیل تمام پیچیدگیهای سیاست بینالملل.
۱۸:۳۱
نوروز امسال را با امیدی آرام اما استوار آغاز میکنیم؛ امیدی که از دل روزهای دشوار گذشته برمیخیزد و ما را به ساختن فردایی روشنتر فرامیخواند. آرزو میکنم سال جدید برای شما و ایران، سال گشایش، آرامش و بالندگی باشد؛ سالی که در آن خرد، همدلی و امید راه را روشن کند. نوروزتان خجسته.سیدمحمدهادی گرامی🪻🪻🪻
@khanishha
۱۴:۴۴