بازارسال شده از Mahta
داستان از یه اتاقک ۶ متری شروع شد. دقیقاً یه «زیر پله».
تنهای تنها بودم. خودم میخریدم، خودم پاک میکردم، خودم بستهبندی میکردم و خودم هم دنبال مشتری میگشتم. کل دارایی من یه ترازوی کوچیک بود و یه دنیا آرزو.
اون روزها اگر کسی بهم میگفت قراره یه روزی هزاران نفر از سراسر ایران ازم خرید کنن، فقط لبخند میزدم. سخت بود؟ خیلی. اما اون ۶ متر برای من شروع یه دنیای بزرگ بود.
تنهای تنها بودم. خودم میخریدم، خودم پاک میکردم، خودم بستهبندی میکردم و خودم هم دنبال مشتری میگشتم. کل دارایی من یه ترازوی کوچیک بود و یه دنیا آرزو.
اون روزها اگر کسی بهم میگفت قراره یه روزی هزاران نفر از سراسر ایران ازم خرید کنن، فقط لبخند میزدم. سخت بود؟ خیلی. اما اون ۶ متر برای من شروع یه دنیای بزرگ بود.
۹
۱۹:۳۰