بله | کانال کبری موسوی قهفرخی
عکس پروفایل کبری موسوی قهفرخیک

کبری موسوی قهفرخی

۳۲۷ عضو
غمت ساتور شد؛ شب: تخت سلاخی، دلم: ماهی.پر است از پولک و خون چنته‌ات! دیگر چه می‌خواهی؟!
شبیه تور صیادان سرم سوراخ‌سوراخ استنمی‌افتد به تورم غیر اوهام شبانگاهی
پُراند از بوق کشتی‌های جنگی، گوش‌ماهی‌ها!بچسبان گوش روی قلب آرامم هرازگاهی
که امواج بلندت را ببینی در دل تنگمببینی که نکرده قلب من در عشق، کوتاهی
بچسبان گوش روی قلب سردم، ارّه‌ماهی‌جان!ببین دیگر نفس‌هایم ندارد تاب همراهی
صدایم را بریدی! بر لب ساتور، خون ماسیدنشد کامل بگویم "عاشقت می‌مانم اِبراهی‍ ...

کبری موسوی قهفرخی undefinedبوسه‌ی مکتوب

@kmousavi59

۱۵:۳۲

این عشق را زوال نباشد به حکم آنکما پاک‌دیده‌ایم و تو پاکیزه‌دامنی
سعدی
به‌نظر شما "پاک" با "پاکیزه" چه فرقی دارد؟
در برخی ترجمه‌های قرآن چنین آمده: "مردان پاک و زنان پاکیزه". پاک، صفتی است که برای جنس مذکر به‌کار می‌رود و پاکیزه برای جنس مؤنث. یعنی "یزه" پسوند مؤنث‌ساز است. این پسوند در کلمات دیگری مانند "دوشیزه" و "دایزه" حفظ شده و به دوره‌ی ما رسیده است. دوشیزه یعنی دختری که شیر می‌دوشد؛ دایزه نیز به معنای خاله (در مقابل دایی) هنوز در برخی مناطق چهارمحال مثل فرخ‌شهر استفاده می‌شود.

undefined کبری موسوی قهفرخی
@kmousavi59
پ.ن:یکی از دوستان یادآوری کردند که «ایزه» گاه پسوند تصغیر است ازجمله در واژه‌ی «دوشیزه». سپاس از ایشان.

۱۹:۵۳

کدامین خفتگی‌های مرا بیدار کردی؟! چای دم کردیو زیر کاسه‌های شیرِ از پیراهنم سررفته را آرام کم کردی*
تنم یک تکه‌ی بکر طبیعت بود و تو غرق علف بودیقُرُق کردی مرا؛ به مادیان‌ها، میش‌ها، کل‌ها ستم کردی
کسی در من درون حوضی از شیرِ ولرمِ خواب تن می‌شستکه تو آهی شدی و خانه را یک‌باره غرق دود و دم کردی
برایم میزی از لبخند و نان و پونه چیدی در میان دشتهرآن‌ کاری که لازم بود تا عاشق بمانم لاجرم کردی
تنت گیراتر از عطر تن فرّار آهوهای کوهستانمرا دیوانه‌جان! آواره‌ی صد درّه‌ی پر پیچ‌وخم کردی
ولی ای من! منِ دیوانه‌ی یالت رها در دست طوفان‌ها!چرا برعکس آن‌چه در پی‌اش بودی، زمان عشق، رم کردی؟!


* وزن سر رفته!

کبری‌ موسوی‌ قهفرخی undefinedعشق‌سالگی
@kmousavi59

۸:۱۹

thumbnail
دوستان عزیز بعد از محدودیت تلگرام، کارگاه «رادیو عروض و قافیه» را در «بله» هم بارگذاری کرده‌ام. اگر ثبت‌نام کرده بودید و هنوز عضو کارگاه در «بله» نشده‌اید، اطلاع دهید تا لینک عضویت را برایتان بفرستم.
سایر دوستان علاقه‌مند هم می‌توانند برای آگاهی از شرایط نام‌نویسی و رویکرد کارگاه، به حساب زیر پیام بدهند:
@ghahfarokhi59

۱۱:۳۳

thumbnail
دوستان عزیز بعد از محدودیت تلگرام، کارگاه «آموزش عروض شنیداری» را در «بله» هم بارگذاری کرده‌ام. اگر ثبت‌نام کرده بودید و هنوز عضو کارگاه در «بله» نشده‌اید، اطلاع دهید تا لینک عضویت را برایتان بفرستم.
سایر دوستان علاقه‌مند هم می‌توانند برای آگاهی از شرایط نام‌نویسی و رویکرد کارگاه، به حساب زیر پیام بدهند:
@ghahfarokhi59

۱۱:۳۵

thumbnail
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولیدام تزویر مکن چون دگران قرآن را
مصراع دوم را می‌توان به این صورت نیز خواند:
دام تزویر مکن چون «دکران» قرآن را
اما دکران چیست؟
این پیرمرد خوش‌ذوق بختیاری با لحنی جذاب و به‌زیبایی پاسخ این پرسش را داده‌اند. جالب اینکه دکتر سیروس شمیسا هم در یکی از کتابهایشان به این نکته اشاره کرده‌اند.

@kmousavi59

۲۰:۴۳

هوا برای بغل کردنش مساعد بوداگرچه پیرهنش چون همیشه زائد بود
که شعر در یقه‌ی او سپیدتر می‌شدزنی که جامع شمع و شراب و شاهد بود
تو دست بردی و موجی شدند ماهی‌هادرون حوضچه‌ای که همیشه راکد بود
درون حوضچه‌ای که نسیم منتشرشمعطر از نفس شاخه‌های سنجد بود
بهارمست شدی و لب تو خون افتادکه شاه‌توت لب او شراب جامد بود
به مادیانه‌ترین شکل دوستت می‌داشتاگرچه خوب در انکار عشق وارد بود
تو را به معجزه‌ی واژه‌هاش مؤمن کردزنی که چند پیمبر در آنِ واحد بود
زنی که مرحله‌ی آخر تکامل ماهفراز گنبد فیروزه‌ای مسجد بود
تو را کشید به غار عمیق تنهایی‌شکه شکل خلوت روحانی معابد بود
**چقدر دور شدیم از روایت اصلی...هوا برای بغل کردنم مساعد نیست؟!

کبری موسوی قهفرخی@kmousavi59

۱۱:۳۴

دیوانه‌ای خون مرا گردن بگیرداندوه سیال مرا از من بگیرد
تاریکی‌ام با هر ستاره بیشتر شدابری نمانده گل بر این روزن بگیرد
هرچند شادی لازم است اما نبایدجای غمم را یک سر سوزن بگیرد
تنها کمی آیینه‌هایم را کدر کردفرض محال است آه در آهن بگیرد
دلگیرم از برفی که سرخوش می‌نشیندکی می‌شود این کوه را بهمن بگیرد؟!
پایان دوری‌های بی‌مرز منی، مرگ!چون بوسه‌ای که دشمن از دشمن بگیرد

کبری موسوی قهفرخی undefinedاقلیماه@kmousavi59

۸:۲۴

پرنده‌ای که دلم بود، بی‌هوا گم شدپرنده، مِه شد و در بین ذره‌ها گم شد
و مِه که ریخت، تنم شکل اصلی‌اش را یافتزنی نشست و غمم را به شکل مویش بافت
و مه پرنده شد و ذره ذره پر، وا کردو مه که زن شده بود از پرنده، پروا کرد
میان گیسوی سیّال من، برهنه دویدو مه به هیئت یک زن... و زن برهنه دوید
دهان پنجره‌ها از دویدنش وا ماندتو را که دید، زن از ردپای خود جا ماند
و زن به پنجره‌ای تکیه زد... تگرگ گرفتتگرگ این مهِ یخ‌کرده رنگ مرگ گرفت
زن از دهان تو چون بوسه‌ای به لب آمدزنی که صبح رمید از تو، نیمه‌شب آمد
و زن بخار شد و... (چایت از دهن افتاد)و زن نسیم شد و در تن گون افتاد
گون تویی که تنت از گوزن رد شده‌استو از ندیدن من، حالت آه... بد شده‌است
نترس و پنجره‌ات را به روی پرده ببندبه روی من که از این حال، ذوق کرده، ببند
تو نیز مه شو و از تار و پود من رد شوو شکل موج شو و غرق رفت و آمد شو
بخارهای مرا سمت شیشه‌هات ببرمرا به خلسه‌ای از شیشه‌های مات ببر
مرا که قطره به قطره چکیده‌ام از خودبه بزم باغچه‌ی گوشه‌ی حیاط ببر
مرا به خاک عطشناک خود تعارف کنمرا به صرف نگاهت به سور و سات ببر
ببر... نترس از این مه که غرق آن بشوی"همیشه" را بگذاری و "ناگهان" بشوی
که مه پر از هیجانات ناشناخته استشبیه رقص به روی مس ِ گداخته است*
دهانت از کلماتش پر است دیوانه!که شاعر است و برای تو شعر ساخته است
که شاعر است و به شوق تو شکل مه شده استو ذره ذره خودش را به واژه باخته است
تو هیچ بوده‌ای و سایه‌ای نداشته‌ایدری نبوده و همسایه‌ای نداشته‌ای
نترس از مه و با او بزن به کوهستان(سپس به دشت بزن... با تو راه می‌آینددو گله اسب پریشان ترکمن در من...)
شب است و ماه وزیدن گرفته از دل مهبیا و غلت بزن روی این چمن با من
بخواب زیر درخت انار در خوابمبخواب و حرف بزن ساده مثل من با من
تو در کنار منی مثل آب با ماهیهنوز عاشقی اما هنوز خودخواهی


پ.ن: «رقص روی مس گداخته» از یکی از کتابهای عباس معروفی در ذهنم مانده.


کبری موسوی قهفرخی undefinedعشق‌سالگی
@kmousavi59

۱۹:۴۷

طاقتم نیست ز هر بی‌خبری سنگ ملامتکه تو در سینه‌ی سعدی چو چراغ از پس جامی

جام، در معنای کلی، یعنی شیشه؛ اما معنای ظریفتری هم دارد: شیشه‌های رنگارنگ که در پنجره‌های خانه‌های قدیمی هنوز هم دیده می‌شود‌. زیبایی این شیشه‌ها زمانی تبلور پیدا می‌کند که نور از پشت آنها بتابد یا چراغی پشت آنها روشن باشد. اگر سنگی به این چراغ بخورد و بشکند (منبع نور از بین برود)، شیشه‌‌های رنگی نیز عملاً زیبایی خود را از دست می‌دهند.
سعدی در این بیت چنین تصویری آفریده و معشوقش را منبع روشنی دلش دانسته؛ هم از این روست که گفته تحمل سرزنشِ از‌عشق‌بی‌خبران را ندارد. لحن سعدی در «هر بی‌خبری» به گونه‌ای است که گویا خواسته بگوید «هر بی‌سروپایی»؛ شاید چون چنین افرادی خبث و شیطنتی ذاتی دارند که مثلاً سنگ‌پرانی و نشانه‌گیری آنها را دقیق‌تر و آسیب‌زاتر می‌کند. باز با این حال، از دید شاعر مهم نیست که سنگ ملامت چنین کسانی قلب سعدی (جام) را بشکند؛ بلکه ناراحتی و بی‌طاقتی او به این علت است که چون در پشت (عمق و صمیمِ) این دل شیشه‌ای و نازک، معشوق مانند چراغی می‌درخشد، اگر سنگی به سمت شیشه پرتاب شود، خواه ناخواه به چراغ نیز می‌رسد و آنچه نباید بشود، می‌شود!شعر سعدی سرشار از این حسن تعلیل‌های دلنشین و دلنشان است.

undefinedکبری موسوی قهفرخی @kmousavi59

۱۵:۰۶

قسمت خود می‌خورند منعم و درویش روزی خود می‌برند پشه و عنقا
سعدی
در قرون گذشته، حرف نخست «خوردن» ساکن بوده: خْوَردن. هنوز هم در بعضی زبان‌ها و گویش‌های محلی مثل کردی و سیستانی کلماتی داریم که ابتدا به ساکن هستند. این ویژگی در زبان انگلیسی همچنان وجود دارد، اما در زبان فارسی معیار از بین رفته است؛ به همین علت است که بیشتر فارسی‌زبان‌ها نمی‌توانند برخی کلمات انگلیسی مثل student را درست تلفظ کنند، چون در این کلمه، s هیچ حرکتی ندارد و ابتدا به ساکن است. این ویژگی در زبان فارسی علاوه بر «خوردن»، در کلماتی مثل «خوش» هم بوده و به‌مرور از بین رفته. به همین علت در گذشته «خْوَش» را با «دلکَش» هم‌قافیه می‌کردند یا «خْوَرد» را با «دَرد». با این توضیح امروزه در بعضی شعرهای قدما در جایگاه قافیه، باید خوردن را مثل خَردن تلفظ کنیم تا قافیه به مشکل برنخورد.
نکته‌ی مهم اینکه چون «خ» در این کلمات ساکن بوده جوری تلفظ می‌شده که گویا از تقطیع ساقط بوده است. بنابراین «خْوَرد و دَرد» هر دو یک هجای کشیده لحاظ می‌شدند. با این توضیح در این بیت سعدی، «می‌خورند و می‌بَرند» سجع متوازی می‌سازند.سجع متوازی در حالتی پدید می‌آید که دو کلمه‌ی متناظر در دو مصراع یا دو جمله، هم‌وزن و هم‌قافیه باشند.
undefined کبری‌ موسوی‌ قهفرخی@kmousavi59

۱۳:۴۰

کبری موسوی قهفرخی
قسمت خود می‌خورند منعم و درویش روزی خود می‌برند پشه و عنقا سعدی در قرون گذشته، حرف نخست «خوردن» ساکن بوده: خْوَردن. هنوز هم در بعضی زبان‌ها و گویش‌های محلی مثل کردی و سیستانی کلماتی داریم که ابتدا به ساکن هستند. این ویژگی در زبان انگلیسی همچنان وجود دارد، اما در زبان فارسی معیار از بین رفته است؛ به همین علت است که بیشتر فارسی‌زبان‌ها نمی‌توانند برخی کلمات انگلیسی مثل student را درست تلفظ کنند، چون در این کلمه، s هیچ حرکتی ندارد و ابتدا به ساکن است. این ویژگی در زبان فارسی علاوه بر «خوردن»، در کلماتی مثل «خوش» هم بوده و به‌مرور از بین رفته. به همین علت در گذشته «خْوَش» را با «دلکَش» هم‌قافیه می‌کردند یا «خْوَرد» را با «دَرد». با این توضیح امروزه در بعضی شعرهای قدما در جایگاه قافیه، باید خوردن را مثل خَردن تلفظ کنیم تا قافیه به مشکل برنخورد. نکته‌ی مهم اینکه چون «خ» در این کلمات ساکن بوده جوری تلفظ می‌شده که گویا از تقطیع ساقط بوده است. بنابراین «خْوَرد و دَرد» هر دو یک هجای کشیده لحاظ می‌شدند. با این توضیح در این بیت سعدی، «می‌خورند و می‌بَرند» سجع متوازی می‌سازند. سجع متوازی در حالتی پدید می‌آید که دو کلمه‌ی متناظر در دو مصراع یا دو جمله، هم‌وزن و هم‌قافیه باشند. undefined کبری‌ موسوی‌ قهفرخی @kmousavi59
خانم زهرا ثنائی‌پور لطف کردند و چند کلمه‌ی ابتدا به ساکن را که در زبان سیستانی استفاده می‌شود، فرستادند. از ایشان متشکرمundefined

۳:۵۹

بازارسال شده از زهرا ثنائی‌پور

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

از تو پرم و در بغلم جای تو خالی‌ستفکری شده‌ام بس‌که خیالت متوالی‌ست
از تو به‌جز اندوه به قلبم نرسیدههرچه برسد مرحمت حضرت‌عالی‌ست
پنهان‌شدنی نیستی از شدتِ بودنروشن‌تر از آنی که بگویند خیالی‌ست
هستی به فراگیرترین حالت اگرچهسهم من از این حال‌وهوا، بی‌پروبالی‌ست
هر چارطرف بسته شد و وصل محال استزندانی عشق تو زنی چارمحالی‌ست

کبری موسوی قهفرخیundefinedبوسه‌‌ی مکتوب@kmousavi59

۷:۵۷

در هر رگم، چاقوتراشیدر سینه‌ام، رخشورخانهزنجان که نه؛ من سیرجانم!

کبری موسوی قهفرخیسه‌گانی@kmousavi59

۱۲:۱۰

چقدر این دل بی‌دست‌و‌پا زمین بخوردچقدر له شود و فحشِ نقطه‌چین بخورد
پرنده‌هاش بمیرند توی تخمک‌هاشدوباره نیش از ماری در آستین بخورد
دو تا پیاله‌ٔ چشمانش اشک و خون بشوندکمی بنوشد از آن و کمی از این بخورد
و بعد توی خیالش تو را بغل کند وسکوت دامنش از رقص با تو چین بخورد
غروب‌ها ‌که هوا می‌رود خنک بشودکمی کنار تو کاهو-سکنجبین بخورد
و بعد که همه‌جا بی چراغ و آینه* شدهزار بوسه به لب‌های شرمگین بخورد
**
...غم از نمای درشتش به من رسیده و کاشکه سنگ بر عدسی‌های دوربین بخورد


کبری‌ موسوی‌ قهفرخی undefinedبوسه‌ی مکتوب@kmousavi59

۱۳:۴۱

بازارسال شده از L,Alizadeh

پرنده و مه_کبری موسوی قهفرخی.m4a

۰۳:۴۰-۳.۴۶ مگابایت

۱۴:۴۴

کبری موسوی قهفرخی
undefined موسیقی
سپاس از مهر خانم علی‌زاده که این شعر را خوانده‌اندundefinedundefined

۱۴:۴۵

گفتم اگر لبت گزم مِی خورم و شکر مزم گفت خوری اگر پزم قصه دراز می‌کنی
سعدی
در این بیت، عاشق خطاب به معشوق می‌گوید: لب تو مزه‌ی شراب و شکر را با هم دارد و اگر تو را ببوسم، انگار هم مِی خورده‌ام و هم شکر را مزه کرده‌ام. اما معشوق چه پاسخی می‌دهد؟می‌توان دو معنا برداشت کرد:۱. اگر چنین چیزی برایت بپزم، مردش هستی که آن را بخوری؟! فکر نمی‌کنم توان چنین کاری را داشته باشی و الان هم فقط داری پرحرفی می‌کنی و لاف می‌زنی!۲. اگر روزی برایت چنین چیزی پختم، آن وقت می‌توانی ادعا کنی که می‌خوری (شتر در خواب بیند پنبه‌دانه!)؛ فعلاً که برایت نپخته‌ام و نخواهم هم پخت. پس زیاد خیال‌پردازی نکن.

undefined کبری‌ موسوی‌ قهفرخی ممنون از همسرم، سیدمهرداد افضلی که نظرهایش کمک‌کننده‌اند.
@kmousavi59

۱۹:۲۶

پسرم در خردسالی و کودکی عادت داشت با داستان‌هایی که از شاهنامه برایش تعریف می‌کردم، به خواب می‌رفت. یکبار پرسید: مامان! فردوسی طوسی بود؟گفتم: بله. گفت: همه جاش؟!undefined

۱۹:۵۰