باور به سکولاریسم (که البته اصطلاحی یا یک معنای شسته رفته هم نیست و معانی گفته شده برای آن یک طیف رنگارنگ را تشکیل می دهند) یکی از مهمترین ارکان مدرنیته به طور کلی و مدرنیته ایرانی است. این باور در همه شئون زندگی بشری نقش بازی کرده: ماهیت علم، سبک زندگی روزمره، شکل و نوع حکومت، قانون و قانونگذاری، رسانه هم از حیث ساختار و هم از حیث محتوا، حتی صنعت و نوع تعامل انسان با طبیعت همه تحت تاثیر این باور شده اند. این تلقی که سکولاریسم نوعی گریز از دین است یا حتی نفی آن تصویری است که قابل افراد از این مفهوم خصوصا در ایران دارند. این تلقی از سکولاریسم صحیح نیست. هم چارلز تیلور در کتاب مفصلش با عنوان "عصر سکولار" و هم دیگران در رابطه با اینکه سکولاریسم لزوما نفی خدا و دین نیست و حتی لزوما نفی قوانین مقتبس از دین و شریعت نیست بخوبی توضیح داده اند و پیشنهاد می کنم حتما مخاطبین گرامی این پژوهش ها را ملاحظه بفرمایند. اما آنچه امروز می خواستم درباره آن بنویسم مدل آمریکایی سکولاریسم است. مدلی که ترامپ در این دو سال اخیر به نمایش گذاشت: سکولاریسم به شدت مسیحی که از همه ظرفیت های دینی برای توجیه (به معنای جهت دهی کردن) و توضیح رفتار خود سیاسی-نظامی-اجتماعی دولت آمریکا استفاده می کند. در کنار آمریکا این اسرائیل است که حکومت سکولار یهودی را به نمایش گذاشت: حکومتی که برای همه آرمانهای آخرالزمانی قوم یهود می جنگد؛ به معنای واقعی کلمه می جنگد: می کشد، تخریب می کند، می سوزاند، نابود می کند، و ذره ای هم رحم ندارد و حتی قطره اشکی نمی افشاند. این نهایت سکولاریسم در دنیای معاصر است. سکولاریسم مانند کمونیسم دیگر مرده است. باید نظریه پردازان این حوزه به دنبال مدل جدیدی باشند برای تبیین و توضیح سیاست و حقوق. این توضیح حتما باید متوجه مدل جمهوری اسلامی ایران باشد: مدلی که وقتی خیلی ها می اندیشدند که به پایان خود رسیده، مجدد متولد شد آن هم زمانی که همه ابزارهای سیاسی، فرهنگی و حتی نظامی برای نابودی اش بکار گرفته شده بود. حالا باید دوباره بر سر میز مذاکره بنشینند و با مدلی که مدعی پایانش بودند بر سر امتیازات جدیدی سخن بگویند که به ظاهر پیش از این در اختیارشان بود. بله به دوران حکومت های دینی خوش آمدید؛ حالا باید از مدل جمهوری اسلامی ایران به عنوان مدلی برای الگو برداری سخن گفت. بر همین اساس ما نیز باید در همه شئون مدل خود را ارائه کنیم. الگوبرداری از مدل های غربی دیگر ممنوع است. خداوند ما را در این را کمک فرماید. آمین@legalsystem
۸:۱۰
باسمه تعالیفرار از تصمیم سازی سرمایه به سوی تصمیم سازی استعداد، مهارت و دانش انسانی در اقتصاد ایرانیکی از روش های به کارگیری سرمایه برای تولید کالا یا ارائه خدمات در نظام های حقوقی مدرن، تاسیس شرکت های سهامی است. در این مدل شرکت ها افراد بر اساس سرمایه ای که دارند در اداره شرکت (تصمیم گیری و مدیریت اجرایی آن) نقش بازی می کنند. هر کس سرمایه بیشتری دارد، رأی بیشتری دارد؛ و بنابراین در تصمیم گیری درباره امور شرکت نقش پر رنگتری بازی می کند به طوری که اگر کسی مالک بیش از %50 سرمایه شرکت باشد، تنها تصمیم گیر درباره امور شرکت خواهد بود. این مدل از مدیریت برای تولید و ارائه خدمات حاکمیت سرمایه بر افراد انسانی است. بر این اساس این انسان نیست که آزاداست تصمیم بگیرد چطور کار کند بلکه این سرمایه است که تصمیم می گیرد. در این مدل افرادی که سرمایة های کوچکی دارند، و با پذیره نویسی یا خرید سهام کوچکی از یک شرکت، در خدمات سرمایه دار بزرگ قرار می گیرند و صرفاً عاملی برای بزرگتر شدن سرمایة سرمایه دار هستند بدون اینکه بتوانند عاملیت خود در تولید کالا یا خدمات را حفظ کنند. اما در مدل مضاربه که البته مختص به تجارت با سرمایه است و مزارعه و مساقات، تصمیم گیری در قالب قرارداد انجام می شود. قرارداد توافقی است میان دو نفر که بنابر فرض هر دو در موقعیت مساوی قراردارند و مجبور به ورود به آن نیستند و در خصوص مضاربه عقد از هر دو طرف جایز است و در مزارعه و مساقات لازم. در مدل قرارداد عاملیت طرفین برابر است و بر اساس توانایی های آنها و استعداد های آنها و داشته های مادی و معنوی آنها محقق می شود. البته قانونگذار ایرانی در قانون اجراي سياست هاي كلي اصل چهل و چهارم ( 44 ) قانون اساسي تلاش کرده است تا مدل جدیدی از شرکت های سرمایه را تاسیس کند که در عین حفظ نقش سرمایه در ساختار شرکت سهامی، نقش سرمایه را در تصمیم سازی و تصمیم محدود کند و سرمایه داران با سرمایه های کوچک را حمایت کند. در بند 9 و 10 ماده 1 این قانون دو مدل جدید شرکت سرمایه به شکل زیر تعریف شده اند: 9 - شركت تعاوني سهامي عام : نوعي شركت سهامي عام است كه با رعايت قانون تجارت و محدوديت هاي مذكور در اين قانون تشكيل شده باشد . 10 - شركت تعاوني فراگير ملي : نوعي تعاوني متعارف يا سهامي عام است كه براي فقرزدايي از سه دهك پائين درآمدي تشكيل مي شود . عضويت ساير افراد در اين تعاوني آزاد است ولي در بدو تشكيل حداقل هفتاد درصد ( 70% ) اعضاء آن بايد از سه دهك پائين درآمدي باشند .با صرف نظر از اینکه این دو مدل تا چه اندازه در ایران محقق شده اند، به نظر می رسد همچنان نقش سرمایه دار کلان در تصمیم سازی و تصمیم گیری پر رنگ است. به هر صورت طراحی مدل هایی از همکاری افراد با هم در تولید کالا و خدمات که صرفاً مبتنی بر سرمایه نباشد بلکه استعدادها و توانایی ها، و مهارت و دانش افراد عاملیت فرد را برای تصمیم سازی و تصمیم گیری در این همکاری پر رنگ تر از سرمایه دار بودن باشد، برای رسیدن به مدل اقتصادی و اجرایی عادلانه تر ضروری به نظر می رسد. @legalsystem
۱۰:۱۲
باسمه تعالیرابطه متقابل فقه و حقوق در رفع خلاءها و ایجاد ظرفیتهای جدید حقوقی (قسمت اول)محمد عبدالصالح شاهنوش فروشانی
عنوان بحث حاضر چند پیشفرض دارد: نخست، پذیرش امکان وجود خلأ قانونی یا حقوقی در نظام حقوقی. دوم، به رسمیت شناختن دوگانه فقه و حقوق. سوم، توان اثرگذاری فقه و حقوق در یکدیگر. چهارم، اثرگذاری در دو قالب رفع خلاها و ایجاد ظرفیتهای جدید حقوقی. هر کدام از چهار پیشفرض، نیازمند بررسی است که در ادامه به آنها میپردازیم.1. وجود یا عدم خلأ قانونی در نظام حقوقیپرسش ما در این مرحله این است که آیا یک نظام قانونی میتواند خلأ قانونی داشته باشد یا خیر؟ مبنای وجود یا عدم خلأ قانونی در یک نظام حقوقی چیست؟ این پرسش را میتوان با مفهوم «منطقه الفراغ» شهید صدر نیز مقایسه و تطبیق کرد. در پاسخ به پرسش مذکور، میتوان از دو رویکرد پوزیتیویستی و غیر پوزیتیویستی بهره گرفت:1-1. رویکرد پوزیتیویستیدر رویکرد پوزیتویستی به نظام حقوقی قانون، همان چیزی است که هست، به قول فرنگیها: law as it is (قانون به مثابه آنچه که هست)؛ بایدها و نبایدهایی که در یک جامعه وجود دارد، همان قوانین هستند. این بایدها و نبایدها برای قانون بودن، نیازمند مفهوم «حجیت»، «اخلاقی بودن»، «صریح بودن» و ... نیستند. به طور کلی این مفاهیم در رابطه با قانون پوزیتیویستی، بیمعنا هستند و آنچه نقش اساسی در قانون بودن یک گزاره دارد، همان برخورداری از مفهوم «هست» است. نکتهای که نباید از آن غافل بود آن است که رویکرد پوزیتیویستی به قانون به طور ناخودآگاه در ادبیات حقوقی جامعه ایرانی و اسلامی وارد شده است. وقتی ما از رابطه فقه و قانون یا فقه و حقوق صحبت میکنیم، به طور کاملا ناخودآگاه از ادبیات پوزیتیویستی استفاده کرده ایم. در ادامه چرایی این سخن آشکار خواهد شد.@legalsystem
عنوان بحث حاضر چند پیشفرض دارد: نخست، پذیرش امکان وجود خلأ قانونی یا حقوقی در نظام حقوقی. دوم، به رسمیت شناختن دوگانه فقه و حقوق. سوم، توان اثرگذاری فقه و حقوق در یکدیگر. چهارم، اثرگذاری در دو قالب رفع خلاها و ایجاد ظرفیتهای جدید حقوقی. هر کدام از چهار پیشفرض، نیازمند بررسی است که در ادامه به آنها میپردازیم.1. وجود یا عدم خلأ قانونی در نظام حقوقیپرسش ما در این مرحله این است که آیا یک نظام قانونی میتواند خلأ قانونی داشته باشد یا خیر؟ مبنای وجود یا عدم خلأ قانونی در یک نظام حقوقی چیست؟ این پرسش را میتوان با مفهوم «منطقه الفراغ» شهید صدر نیز مقایسه و تطبیق کرد. در پاسخ به پرسش مذکور، میتوان از دو رویکرد پوزیتیویستی و غیر پوزیتیویستی بهره گرفت:1-1. رویکرد پوزیتیویستیدر رویکرد پوزیتویستی به نظام حقوقی قانون، همان چیزی است که هست، به قول فرنگیها: law as it is (قانون به مثابه آنچه که هست)؛ بایدها و نبایدهایی که در یک جامعه وجود دارد، همان قوانین هستند. این بایدها و نبایدها برای قانون بودن، نیازمند مفهوم «حجیت»، «اخلاقی بودن»، «صریح بودن» و ... نیستند. به طور کلی این مفاهیم در رابطه با قانون پوزیتیویستی، بیمعنا هستند و آنچه نقش اساسی در قانون بودن یک گزاره دارد، همان برخورداری از مفهوم «هست» است. نکتهای که نباید از آن غافل بود آن است که رویکرد پوزیتیویستی به قانون به طور ناخودآگاه در ادبیات حقوقی جامعه ایرانی و اسلامی وارد شده است. وقتی ما از رابطه فقه و قانون یا فقه و حقوق صحبت میکنیم، به طور کاملا ناخودآگاه از ادبیات پوزیتیویستی استفاده کرده ایم. در ادامه چرایی این سخن آشکار خواهد شد.@legalsystem
۶:۵۷
رابطه متقابل فقه و حقوق در رفع خلاءها و ایجاد ظرفیتهای جدید حقوقی (قسمت دوم)در رویکرد پوزیتیویستی به قانون، هنجارها ممکن است کلیت داشته باشند، اما هرگز ضرورت منطقی به معنایی که در ماده قضایا در منطق صوری مطرح است، ندارند. آنچه مهم است و نقش اساسی در شکلگیری این هنجارها دارد، «بروز این رفتارها» از سوی مردم است. جان آستین در تعریف قانون میگوید: قانون عبارت است از فرمان شهریار و شهریار کسی است که مردم «به عادت»، از او تبعیت میکنند(Austin, The province of jurisprudence determined, p21.). به عادت، یعنی هیچ ضرورت ذهنی، اعتباری و اخلاقی برای تبعیت مردم از شهریار وجود ندارد. بنابراین در عالَم پوزیتویستی، ضرورت معنا ندارد چنانکه نگرش ایدئولوژیک و اینکه «آنچه هست» مورد پذیرش واقع شود یا نشود هم، معنا ندارد؛ چون مسئله اصلی در رویکرد پوزیتیویستی، «روش» است. ریشه این دیدگاه را میتوان در نگاه به ساینس جستجو کرد. چراکه در نگاه ساینتیستی بعد از هیوم، اساسا ضرورت بیمعنا است و در ساینس، غیر از پیشبینیپذیری و کلیت که آن هم فرضی است، امر دیگری به نام ضرورت منطقی و وجودی وجود ندارد. به عبارت دیگر، ذهن انسان توان درک ضرورت منطقی در اتفاقات خارجی را ندارد. البته ضرورت پدیدارشناسانه وجود دارد؛ اما این ضرورت، مربوط به پدید آمدن یک نتیجه ثابت از یک تجربه رفتاری ثابت است و ارتباطی با ضرورت منطقی یا وجودی ندارد. برای تقریب به ذهن میتوان مسئله را در پارادایمهای اسلامی نیز توضیح داد. به طور کلی نگاه پوزیتیویستی به جهان، شبیه حالتی است که اشاعره در مسئله علیت بیان کردهاند. اشاعره معتقد بودند علیتی میان آتش و جوشش آب وجود ندارد، بلکه خداوند جوشش را ایجاد می کند با این قید که عادت خدا بر این است که این کار را انجام دهد. در حقیقت، اشاعره ضرورت را نفی میکردند. پوزیتیویسم نیز همین است؛ اولین کاری که انجام میدهد، نفی ضرورت است. وقتی ضرورت را نفی کرد، در قدم بعدی کلیت را هم نفی میکند و آن را به صورت فرضی در نظر میگیرد. استیون هاوکینگ در کتاب «The Universe in a Nutshell» (جهان در پوست گردو) که دنباله کتاب «A Brief History of Time» است، به خوبی واقعیت ساینس و تفکر پوزیتویستی در جهان امروز را به نمایش میگذارد. در این کتاب پس از تبیین نظریه ریسمانی در فیزیک، میگوید من نمیخواهم بگویم جهان واقعا به این شکل است، بلکه تنها، فرمول موجود در جهان، برای ما پدیدار میشود و ما میتوانیم با آن مسائل را حل کنیم، اما اینکه واقعیت جهان چیست و به چه شکلی است؟ نمیدانیم (هاوکینگ، استیون، جهان در پوست گردو، ص151،288.).@legalsystem
۱۸:۰۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
رابطه متقابل فقه و حقوق در رفع خلاءها و ایجاد ظرفیتهای جدید حقوقی (قسمت سوم)در جهان حقوق پوزیتیویستی نیز سخن از همین قرار است. افراد وقتی به عادت از کسی تبعیت میکنند، این تبعیت تکیه به یک قدرت و ضرورت هستیشناختی ندارد. قانون همان چیزی است که در عالم خارج اتفاق میافتد و آن عبارت است از: رفتار مستمر مردم در جامعه به گونهای که آن رفتار برای آنها الزامی تلقی شده است در حالی که در واقع هیچ ضرورتی وجود ندارد و مردم میتوانند خلاف آن عمل کنند. حال این هنجار موجود در متن جامعه را چه کسی میسازد؟ یک مقام فرضی بالاتر که بالاتر بودنش فرضی است؛ مردم او را از خود بالاتر فرض کرده و به عادت از او اطاعت میکنند.در چنین رویکردی به قانون، بروز خلأ قانونی، امری طبیعی و منطقی است. چون شهریار یا آن کسی که قاعده و قانون را میسازد با توجه به آنکه میداند مردم به عادت از او تبعیت میکنند، مجبور است برای کنترل رفتار اجتماعی، رفتارها را در قالب قواعد کلی دستهبندی کند؛ ابتدا مفاهیم کلی را در نظر بگیرد سپس احکام را بر آنها بار کند. نتیجه این فرآیند آن است که مجموعهای از قواعد با موضوعات و احکام کلی شکل میگیرد و وقتی احکام در قالب قواعدی با موضوعات کلی ارائه میشود، به طور قهری همه موضوعات شخصی تحت پوشش آن مفاهیم کلی قرار نمیگیرد؛ چون خاصیت موضوعات کلی این است که در مواردی با هم تداخل دارند و در مواردی تباین. در نتیجه، مصادیقی یافت میشود که تحت پوشش هیچکدام از موضوعات کلی نیست. از اینرو خلأ ایجاد میشود و در واقع بروز خلأ معنا مییابد. قانونگذار در این وضعیت موظف است برای موارد جامانده، قاعده و قانون جعل کند.@legalsystem
۷:۳۷
رابطه متقابل فقه و حقوق در رفع خلاءها و ایجاد ظرفیتهای جدید حقوقی (قسمت چهارم)البته این مربوط به مرحله قانونگذاری است؛ در مرحله قضاوت و دادرسی هم ممکن است خلأ قانونی حاصل شود. به عنوان مثال در مرحله قانونگذاری، گاهی قانونگذار برای راهنمایی و رانندگی قوانینی وضع میکند چنانکه برای اخذ مالیات بر درآمد هم همان کار را انجام میدهد؛ اما پس از مدتی متوجه میشود به رابطه میان قانون راهنمایی و رانندگی و مسئله رشد اقتصادی توجه نداشته است در حالی که پیشتر در قانون مالیات، گمرک و ... به این مسئله توجه شده بود. بنابراین باید با وضع مجدد قانون برای رفع خلأ چارهاندیشی کند. در مرحله قضایی نیز گاهی قانونگذار متوجه میشود برای یک دعوای خاص، قانونی پیشبینی نکرده است، بنابراین مجبور است در این صورت نیز به منظور کنترل اجتماعی قانون وضع کند و این خلأ را برطرف سازد. به عنوان نمونه روشن، هارت که یک پوزیتیویست حقوقی قرن بیستمی است میگوید در هر نظام حقوقی (به عنوان مثال نظام حقوقی «common law» در انگلستان) یک قاعده ثانویه وجود دارد _از نظر ایشان قواعد ثانویه بر قانونگذاری و قواعد اولیه حاکمند- (هارت، هربرت، مفهوم قانون، ص159.) و یکی از قواعد ثانویه نظام حقوقی «common law»، این است که قاضی نماینده پارلمان است و در مواردی که خلأ قانونی وجود دارد یا به تعبیر برخی حقوقدانهای دیگر در هارد کیسها، قاضی میتواند قانون وضع و اجرا کند (همان، ص 399.). البته نقدهای بسیاری به این ایده وارد شده است. یکی از از آنها این است که در این سیستم قانون، عطف بما سبق شده است؛ چون شما قانون را نسبت به موردی که قبل از وضع قانون پیش آمده، وضع و اجرا میکنید.به هر حال خلأ قانونی یا همان «legal gap» در نظام حقوقیای معنا پیدا میکند که استانداردها و اجزای سازندهاش فقط و فقط قواعدی است که قانونگذار از پیش با تعیین موضوع و حکمش به شکل صریح بیان کرده است. طبعا هر جا موضوع باشد، حکمش نیز مترتب میشود و هر جا موضوع نباشد، حکم نیز مترتب نمیشود. چیز دیگری در این میان وجود ندارد. به قول برخی فیلسوفان حقوق غربی: «all or nothing fashion» به شکل همه یا هیچ عمل میکند. نتیجه این است که خلا قانونی ایجاد میشود.@legalsystem
۱۶:۴۲
رابطه متقابل فقه و حقوق در رفع خلاءها و ایجاد ظرفیتهای جدید حقوقی (قسمت پنجم)1-2. رویکرد غیر پوزیتیویستیدر رویکرد غیر پوزیتیویستی به نظام حقوقی به طور کلی خلأ قانونی معنا ندارد. البته این مطلب با ادبیات حقوقی مختلفی قابل بیان است. در اینجا دستکم به دو مورد از آنها یعنی ادبیات فقهی شهید ثانی و ادبیات حقوقی رونالد دورکین اشاره میشود:1-2-1. ادبیات حقوقی رونالد دورکیندورکین معتقد است اشتباه تحلیل پوزیتویستهای حقوقی در همان نتیجهای است که تحلیل آنها به آن منتهی میشود، یعنی شکلگیری مجموعهای از قواعد کلی با احکام کلی و در نتیجه بروز خلأ قانونی در پرونده های سخت (Hard case). او معتقد است پیامدهای رویکرد پوزیتیویستی به قانون به ویژه در حوزه جعل قانون در موارد خلأ قانون، بسیار خطرناکتر از اصل دیدگاه آنان است (Dworkin, Ronald, Taking Rights Seriously, p1-13.).از نظر دورکین نظام قانونی علاوه بر قواعد حقوقی، استاندارد و معیار دیگری نیز دارد که از آن به principle یا «اصول حقوقی» یاد میکند. البته در بازی زبانی وی، principle معنایی دارد که ترجمه آن به اصول حقوقی با اندکی تسامح صورت گرفته است. از اینرو با مفهوم اصول (چه اصول لفظیه و چه اصول عملیه) که در ادبیات فقهی - اصولی ما رایج است، اشتراک لفظی دارد؛ چون به لحاظ مفهومی دو چیز هستند، هرچند ممکن است در مواردی با یکدیگر تداخل مصداقی داشته باشند. مراد از principle در ادبیات حقوقی دورکین، چنانکه از نوشتههای او استفاده میشود، رویکردهای کلیای است که در یک نظام قانونگذاری وجود دارد (Ibid, p22.).@legalsystem
۲۱:۴۲
میان مقاله
حدود چهار سالم بود که مادرم شعری درباره لبنان به من یاد داد. شعری متنی کودکانه داشت و خیلی ساده جنگ حق و باطل در لبنان را تصویر سازی کرده بود. در روزنامه ای دیده بود خوانده و به من یاد داد و من هم حفظ شدم. ایام جنگ لبنان با اسراییل و فالانژ های خاین بود. ایام تولد حزب الله و سالهای اول نقش آفرینی جمهوری اسلامی ایران در کمک حزب الله برای غلبه بر زیاده خواهی اسراییلیها. متن شعر رو هر چی گشتم قبلاً در اینترنت پیدا نکردم. نمی دونم شاعرش کیه. اگر کسی خواند و شاعر را شناخت به هم معرفی کنه تا در کانال بذارم. اما متن شعر:
دویدم و دویدمتا به لبنان رسیدم رفتم به شهر بیروت که آنجاست بوی باروتدیدم یکی برادربرادر دلاور رفته به جنگ دشمن دشمن دین و وطن دشمن ضد اسلام غارتگر و خون آشامکشته برادرم راخواهر کوچکم راهم زنها و هم مردها هم جوونا هم پیرااما برادر من که باشد او فخر منمحکم تو پوزشون زدتو کاسه کوزشون زددشمن او ذلیل شدزمینگیر و علیل شداز اتحاد و اسلام پیروزی آید مدامحق زنده است همیشهباطل فراری میشه
پ.ن: متن شعر ممکنه دقیق در ذهنم نمانده باشه. کسی پیدا کرد ممنون میشم برای من هم ارسال کنه.
@legalsystem
دویدم و دویدمتا به لبنان رسیدم رفتم به شهر بیروت که آنجاست بوی باروتدیدم یکی برادربرادر دلاور رفته به جنگ دشمن دشمن دین و وطن دشمن ضد اسلام غارتگر و خون آشامکشته برادرم راخواهر کوچکم راهم زنها و هم مردها هم جوونا هم پیرااما برادر من که باشد او فخر منمحکم تو پوزشون زدتو کاسه کوزشون زددشمن او ذلیل شدزمینگیر و علیل شداز اتحاد و اسلام پیروزی آید مدامحق زنده است همیشهباطل فراری میشه
پ.ن: متن شعر ممکنه دقیق در ذهنم نمانده باشه. کسی پیدا کرد ممنون میشم برای من هم ارسال کنه.
@legalsystem
۹:۳۰
رابطه متقابل فقه و حقوق در رفع خلاءها و ایجاد ظرفیتهای جدید حقوقی (قسمت ششم)به اعتقاد دورکین در یک نظام قانونگذاری سه سطح یا معیار وجود دارد: معیار اول، «policy» یا خطمشی است. به عنوان مثال، قانونگذار در نظر میگیرد که برای رشد اقتصادی باید از همه افراد مالیات گرفته شود. دست یافتن به رشد اقتصادی خط مشی است برای آن قانون مالیاتی (Ibid.). قانونگذار در سطح دوم که همان سطح قواعد حقوقی است با در نظر گرفتن موضوع و حکم کلی، این قانون را در قالب یک اراده تقنین میکند و شکل و شمایلی به آن میدهد. اما سطح سوم، مربوط به اصول حقوقی است. یعنی اراده و رویکرد کلی قانونگذار این است که به منظور پیشگیری از شکاف اقتصادی به گونهای قانونگذاری کند که ثروت (اعم از ثروت اقتصادی، فرهنگی، دانشی و ...) به شکل عادلانهای توزیع شود. البته ممکن است در مواردی به دلیل تزاحم اصول با یکدیگر قانونگذار از یک رویکرد دست بردارد و از رویکرد کلی دیگری تبعیت کند. به عنوان مثال ممکن است قانونگذار به دلیل اهمیت حضور پررنگ گروه خاصی در چرخه اقتصاد، با تخفیف یا عدم دریافت مالیات از آنان، از خروج آنان از نظام اقتصادی جلوگیری کند. بنابراین اصول حقوقی از نظر دورکین، آن دسته از رویکردهای کلی است که در یک نظام قانونگذاری وجود دارد و قانونگذار بر اساس میزان اهمیت آنها در یک نظام حقوقی، آنها را اعمال میکند. مثالی که خود او در توضیح اصول حقوقی از آن بهره میگیرد این اصل است که «هیچ کس نباید از خطای خودش سود ببرد.» (ibid, p25.) بر اساس این اصل اگر کسی مالی را غصب کند نباید بتواند مالک آن مال شود. اما ممکن است در یک نظام حقوقی قانونگذار بر اساس یک رویکرد کلی دیگر یعنی حفظ نظم اجتماعی و کاهش پروندههای قضایی که از اهمیت دوچندانی برخوردار است، پس از گذشت مدتی، دیگر علیه غاصب اقامه دعوی نکند و مالکیت او را به رسمیت بشناسد. چنانکه مشاهده میشود در چنین رویکردی به نظام حقوقی که با دو سنخ معیار و استاندارد (معیار قواعد و اصول حقوقی) همراه است، به طور کلی امکان بروز خلأ قانونی وجود ندارد؛ چون همواره قواعد حقوقی در بستر یک اصل حقوقی متولد میشوند و با توجه به جریان دائمی اصول حقوقی در راستای تأمین اهداف کلان نظام حقوقی، هیچگاه خلأ شکل نمیگیرد.@legalsystem
۱۰:۳۶
نظم حقوقی پسا آمریکایی- محمد عبدالصالح شاهنوش فروشانی
میان مقاله
حدود چهار سالم بود که مادرم شعری درباره لبنان به من یاد داد. شعری متنی کودکانه داشت و خیلی ساده جنگ حق و باطل در لبنان را تصویر سازی کرده بود. در روزنامه ای دیده بود خوانده و به من یاد داد و من هم حفظ شدم. ایام جنگ لبنان با اسراییل و فالانژ های خاین بود. ایام تولد حزب الله و سالهای اول نقش آفرینی جمهوری اسلامی ایران در کمک حزب الله برای غلبه بر زیاده خواهی اسراییلیها. متن شعر رو هر چی گشتم قبلاً در اینترنت پیدا نکردم. نمی دونم شاعرش کیه. اگر کسی خواند و شاعر را شناخت به هم معرفی کنه تا در کانال بذارم. اما متن شعر: دویدم و دویدم تا به لبنان رسیدم رفتم به شهر بیروت که آنجاست بوی باروت دیدم یکی برادر برادر دلاور رفته به جنگ دشمن دشمن دین و وطن دشمن ضد اسلام غارتگر و خون آشام کشته برادرم را خواهر کوچکم را هم زنها و هم مردها هم جوونا هم پیرا اما برادر من که باشد او فخر من محکم تو پوزشون زد تو کاسه کوزشون زد دشمن او ذلیل شد زمینگیر و علیل شد از اتحاد و اسلام پیروزی آید مدام حق زنده است همیشه باطل فراری میشه پ.ن: متن شعر ممکنه دقیق در ذهنم نمانده باشه. کسی پیدا کرد ممنون میشم برای من هم ارسال کنه. @legalsystem
متن شعر چند غلط تایپی داشت. یکی از دوستان عزیزم تماس گرفت و تذکر داد. سعی کردم اصلاح کنم. امید که حل شده باشه

۱۱:۴۲
نظم حقوقی پسا آمریکایی- محمد عبدالصالح شاهنوش فروشانی
میان مقاله
حدود چهار سالم بود که مادرم شعری درباره لبنان به من یاد داد. شعری متنی کودکانه داشت و خیلی ساده جنگ حق و باطل در لبنان را تصویر سازی کرده بود. در روزنامه ای دیده بود خوانده و به من یاد داد و من هم حفظ شدم. ایام جنگ لبنان با اسراییل و فالانژ های خاین بود. ایام تولد حزب الله و سالهای اول نقش آفرینی جمهوری اسلامی ایران در کمک حزب الله برای غلبه بر زیاده خواهی اسراییلیها. متن شعر رو هر چی گشتم قبلاً در اینترنت پیدا نکردم. نمی دونم شاعرش کیه. اگر کسی خواند و شاعر را شناخت به هم معرفی کنه تا در کانال بذارم. اما متن شعر: دویدم و دویدم تا به لبنان رسیدم رفتم به شهر بیروت که آنجاست بوی باروت دیدم یکی برادر برادر دلاور رفته به جنگ دشمن دشمن دین و وطن دشمن ضد اسلام غارتگر و خون آشام کشته برادرم را خواهر کوچکم را هم زنها و هم مردها هم جوونا هم پیرا اما برادر من که باشد او فخر من محکم تو پوزشون زد تو کاسه کوزشون زد دشمن او ذلیل شد زمینگیر و علیل شد از اتحاد و اسلام پیروزی آید مدام حق زنده است همیشه باطل فراری میشه پ.ن: متن شعر ممکنه دقیق در ذهنم نمانده باشه. کسی پیدا کرد ممنون میشم برای من هم ارسال کنه. @legalsystem
چند اصلاحیه هم همشیره گرامی انجام دادند. ممنونم
۱۳:۴۹
رابطه متقابل فقه و حقوق در رفع خلاءها و ایجاد ظرفیتهای جدید حقوقی (قسمت هفتم)1-2-2. ادبیات فقهی شهید ثانیبررسی آثار شهید ثانی ره نشان میدهد، ایشان نیز از روششناسی اجتهادی مشابهی برخوردار است. شهید ثانی ره همواره در استدلالهای خود پیش از رجوع به آیات و روایاتی که مربوط به موضوع مسئله است، ابتدا یک اصل و قاعده عام بنا میکند و مسئله را ذیل آن جای میدهد تا زمانیکه اصل دیگری مسئله را از دایره اصل اولی خارج کند. به عنوان مثال در بیان حکم وقوع طلاق با کتابت: «لا یقع الطلاق بالکتب» (عاملى، شهيد ثانى، زين الدين بن على، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، ج6، ص 14.) از اصلی استفاده میکند که پیشتر بستر آن را پهن کرده است و آن عبارت است از: «لأصاله بقاء النکاح» (اصل آن است که نکاح به وجود آمده از بین نمیرود مگر آنکه دلیل دیگری دلالت بر زوال آن کند). پس از این مرحله به روایات مربوطه رجوع میکند تا حکم نهایی خود را اثبات کند. با این شیوه از استدلال، دیگر چیزی به نام خلأ قانونی معنا ندارد؛ چون همواره یک اصل گسترده وجود دارد که همه چیز را شامل میشود مگر آنکه اصل و دلیل دیگری با اصل اول تزاحم پیدا کند که در این فرض هم، حکم شرعی در بستر اصل جدید متولد میشود.چنانکه مشاهده میشود در این رویکرد نیز، هیچگاه خلأ قانونی یا به عبارتی خلأ فقهی به وجود نمیآید. تنها مشکلی که در این میان وجود دارد، فقدان و یا ابهام و عدم شفافیت برخی اصول است که از طریق ملاحظه روابط اصول و قواعد فقهی و نسبتسنجی اهمیت آنها، میتوان به اصول عام و در نهایت به احکام فقهی روشن دست یافت.@legalsystem
۱۴:۰۴
نظم حقوقی پسا آمریکایی- محمد عبدالصالح شاهنوش فروشانی
میان مقاله
حدود چهار سالم بود که مادرم شعری درباره لبنان به من یاد داد. شعری متنی کودکانه داشت و خیلی ساده جنگ حق و باطل در لبنان را تصویر سازی کرده بود. در روزنامه ای دیده بود خوانده و به من یاد داد و من هم حفظ شدم. ایام جنگ لبنان با اسراییل و فالانژ های خاین بود. ایام تولد حزب الله و سالهای اول نقش آفرینی جمهوری اسلامی ایران در کمک حزب الله برای غلبه بر زیاده خواهی اسراییلیها. متن شعر رو هر چی گشتم قبلاً در اینترنت پیدا نکردم. نمی دونم شاعرش کیه. اگر کسی خواند و شاعر را شناخت به هم معرفی کنه تا در کانال بذارم. اما متن شعر: دویدم و دویدم تا به لبنان رسیدم رفتم به شهر بیروت که آنجاست بوی باروت دیدم یکی برادر برادر دلاور رفته به جنگ دشمن دشمن دین و وطن دشمن ضد اسلام غارتگر و خون آشام کشته برادرم را خواهر کوچکم را هم زنها و هم مردها هم جوونا هم پیرا اما برادر من که باشد او فخر من محکم تو پوزشون زد تو کاسه کوزشون زد دشمن او ذلیل شد زمینگیر و علیل شد از اتحاد و اسلام پیروزی آید مدام حق زنده است همیشه باطل فراری میشه پ.ن: متن شعر ممکنه دقیق در ذهنم نمانده باشه. کسی پیدا کرد ممنون میشم برای من هم ارسال کنه. @legalsystem
یه اصلاحیه هم دختر خانم همشیره تذکر دادند. در تایپ «اسلامی» جا افتاده بود.
۱۶:۲۷
CamScanner 04-15-2026 20.13
۱۶:۴۵
CamScanner 04-15-2026 20.13
۱۶:۴۵
CamScanner 04-15-2026 20.13
۱۶:۴۵
نظم حقوقی پسا آمریکایی- محمد عبدالصالح شاهنوش فروشانی
CamScanner 04-15-2026 20.13
این کتاب رو در مکاتبه پدرم دیدم. کتاب حقوق بینالملل عمومی است که سال ۱۳۳۰ هجری قمری معادل ۱۲۹۱هجری شمسی و ۱۹۱۲میلادی به طبع رسیده. یعنی وقتی که هنوز جنگ جهانی اول واقع نشده. جنگ جهانی اول از سال ۱۹۱۴ شروع و تا ۱۹۱۸ طول کشید. من الان قصد ندارم به محتوای کتاب به عنوان قواعد حقوقی معتبر استناد کنم. طبیعی است خیلی چیزها در طول این بیش از صد و خورده ای سال تغییر کرده. فعلا استنادم یه استناد تاریخی است. از حیث تاریخ حقوق اگر ملاحظه بفرمایید در پاراگرافی که جدا کردم ملاک حکمرانی دولت بر تنگه برد توپ ها نظامی مورد استفاده است. جالبه
@legalsystem
۱۶:۵۳