بله | کانال لیلا غلامزاده ☫
عکس پروفایل لیلا غلامزاده ☫ل

لیلا غلامزاده ☫

۴۶ عضو
thumbnail
اگر اون سحرگاه تلخ، کسی رو در آغوش گرفتین و مفصل اشک ریختین، خوش به حالتون...

۲۲:۰۶

thumbnail
درحالی که در آن‌سوی میدان، کار به فحاشی و جنون و آشفتگی و برکناری فرماندهان رسیده، در این‌سوی میدان جنگ در رمانتیک‌ترین شکل خود در جریان است. بعد از درخواست دخترکی قند و نبات از بچه‌های هوافضا، حالا تصویر موشکی صورتی در رسانه‌ها منتشر شده. کاربران خارجی، از اعراب منطقه تا مردم کشورهای اروپایی در کامنت‌های اینستاگرام خبر نوشته‌اند «اینجا تظاهرات و مطالبه‌های میلیونی ما برای مسئولین اهمیت ندارد ولی آنجا حتی درخواست دخترکی بی‌پاسخ نمی‌ماند» دخترهای جوان به‌شوخی نوشته‌اند «اگه محبوبم مثل سپاه به آرزوهام اهمیت نده چی؟» رسانه‌ها و فضای‌مجازی پر است از ویدیوهای حمایت؛ از کشمیر و بغداد تا لندن و بروکسل. این جهاد در عرض یک‌ماه، ایران را در اذهان عمومی جهان به چنان محبوبیت و عزتی رسانده که هیچ‌گاه تجربه نکردیم. به‌حق فرمود که خداوند عزت امت من را در نوک شمشیرهایشان قرار داده! دسترسی به اینترنت بین‌الملل که برای همه مردم فراهم شود، جهانیان با آغوش‌هایی باز به انتظار مردم ما نشسته‌اند.«مهدی مولایی»@lgholamzadeh

۱۰:۰۳

در دهه چهلم از حیات مادی‌ام احساس می‌کنم هیچ وقت مثل این روزها، زندگی را زندگی نکرده‌ام. این روزها که تنیدگی مرگ و زندگی به همدیگر بیش از همیشه ملموس است. روزهایی که به صورت طبیعی فعالیت‌های کاری و شخصی در بدوبدوهای پایان سال و طراوت شروع جدید طبیعت به اوج خودش می‌رسد و من در میان تمام این دویدن‌ها ذهنم جدا از دست و پایم در سیلان بوده و هست. روزهایی که هم‌زمان با هر گوشه‌ای که تمیز کردم و هر جایی که دستمال کشیدم داشتم به هموطنی فکر می‌کردم که الان خانه‌اش تلی از خاک و ویرانه‌ست یا تمام وسایلش لباس گردو غبار پوشیده. روزهایی که وسط دستمال کشیدن به غبار پایه‌های مبل و صندلی، نشخوار فکری‌ام گل می‌کرد که این همه زمان میگذاری، اگر بعدش بزند قیافه‌ت دیدنی ست! بعد به خودم یاداوری میکردم لااقل ذکر بگو! بگو که اگر زد وقتت هدر نرفته باشد. روزهایی که وسط موشک‌باران سیب‌های مانده در یخچال را مربا کردم، کارهای زمین مانده را سامان دادم، بالاخره وسایل مانده در راهرو را جمع کردم، روسری‌های اضافه را جدا کردم. چقدر این روزها زندگی بیشتر برایم جریان دارد. حتی امروز که آن متوهمِ ساکن اپستین، کشورم و تمدنش که سرزمین نوپای او از آن بی‌بهره و محروم است را به نابودی تهدید کرده، در حالی که هر از گاهی سبزی قورمه‌ی روی گاز را هم میزنم، مربای سیب را در شیشه‌ها می‌ریزم و سبزی پلو خردشده را در ظرف‌های فریزری. دبه‌ی آبی هم میگذارم گوشه حمام و هرچه ظرف کثیف است سامان می‌دهم تا اگر دیوانه‌بازی‌های متجاوزین، اسباب بی‌آبی شد خیالم راحت باشد. در تمام این زمان‌ها ذهنم درگیر اخبار است. گاهی پدافند کار می‌کند. هواپیما رد می‌شود و یادم می‌آورد که ذکر بگویم! این روزها زندگی یک جورهایی قشنگ‌تر است، چون وسط روزمرگی‌هایم خدا گم نمی‌شود. وسط ظرف شستن دارم با خدا حرف میزنم، وسط آشپزی، با خدا درد و دل می‌کنم، وقت مرور اخبار به خدا غر میزنم و وقت موشک‌باران به خدا التماس میکنم!زندگی یک نظم نوینی پیدا کرده این روز و شب‌ها. نماز مغرب را که می‌خوانیم، وقت خواندن سوره فتح می‌رسد. شام را زود و خلاصه میخوریم و نوبت به قرار شیرین خیابان میرسد. نوبت دید و بازدید با خانواده بزرگ ایران خانم. نوبت استغاثه و حماسه. چه لذتی دارد این نظم جدید دوست‌داشتنی.جنگ برقرار است، تهدیدها ادامه دارد، نگرانی‌ها هم. خطر، همنشین لحظه به لحظه‌مان است اما زندگی همچنان جریان دارد.‌ و امشب را هم در خیابانیم، حتی بیشتر از شب‌هایی که به نابودی تمدن‌مان، احمقانه و خنده‌آور تهدید نشده بودیم.undefinedundefined
@lgholamzadeh

۱۹:۰۶

ولی بنظرم پیروزِ دیشب، اونی بود که زود خوابید تا صبح. همسرشم دو و نیم نصف شب صداش نزد که بیا داره صلح میشه، دوباره هم که خوابید، بعد یه ساعت مامانش زنگ نزد خبر آتش‌بس بهش بده. الانم از کم‌خوابی و بدخوابی سردرد نداره. مثل آدم نرمال بیدار و خبردار شد و به زندگیش میرسه. والا!
@lgholamzadeh

۴:۱۹

کاش یه دکمه بود می‌زدیم که هرکی تا سی، چهل روز بعد از جنگ لال بوده، تا سی چهل سال بعد هم خفه بمونه!
@lgholamzadeh

۶:۱۹

امشب زودتر بریم و دیرتر برگردیمundefinedundefinedحیّ علی خیابان
@lgholamzadeh

۱۶:۵۹

بازارسال شده از کف میدون
thumbnail
چهل روز از آن ساعات گذشت...
مایی نمانده از مااو بود جان ما رفت…
#کف_میدون@kafemeydoon

۸:۰۴

یک روز نه چندان دور میروم سر خیابان کشوردوست. تنها مینشینم یک گوشه و یک دل سیر اشک می‌ریزم. شاید قید خجالت و آبرو را بزنم و مثل مادری فرزند از دست داده روی زمین بنشینم، چادرم را روی صورت بکشم و تا جان در بدن دارم شیون کنم. یک‌روز می‌روم سر خیابان کشوردوست مینشینم و تمام روزها و خاطرات عبور از این خیابان را مرور می‌کنم و با چشم‌هایم تسویه حساب. همه روزهای زیبایم در خانه شما را مرور میکنم، از اولین باری که به لطف پدر و مادری حلال‌خور پایم به حیاط بیت‌تان باز شد. آن روز که در کودکی با مادر، خواهر، خاله و دخترخاله نشستیم پای روضه‌ی آقای کوثری، همان روز که از ظرف یک‌بار مصرف خبری نبود و پنج شش نفری دور مجمع بزرگ غذا مینشستیم؛ تا اولین باری که بالاخره در طبقه دوم حسینیه امام خمینی(ره) آنقدر قدم را کشیدم تا از بین جمعیت برای اولین بار روی ماه شما را بدون قاب عکس و تلویزیون ببینم. نوجوانی که همیشه در تلویزیون اشک ریختن دیگران را سرزنش میکرد و به حساب لوس‌بازی می‌گذاشت، حالا از پس چشم‌هایش برنمی‌آمد! اصلا گور بابای حرف و ادعاهای مثلا منطقی که داشتم و حالا همه ضایع شده بود. مهم این بود که اشک نمیگذاشت صورت ماه شما را بیشتر ببینم و من نمیدانستم دیگر این فرصت برایم فراهم می‌شود یا نه. ولی خدا چقدر مهربان بود و شما چقدر مهمان‌نواز. حتی تمام روزهایی که می‌آمدیم و پایمان به حسینیه و دیدار بی‌واسطه باز نمی‌شد هم مهمان شما بودیم و همین کافی بود. همین که احساس میکردیم کمی آن‌طرف‌تر وجود نازنین شما حضور دارد و انرژی این حضور برای مدتها سرحال بودنمان کافی بود.یک روزِ نه چندان دور میروم سر خیابان کشوردوست تا از شما تشکر کنم. شاید بیخیالِ خجالت و آبرو شوم و فریاد بزنم سپاسگزارم آقای مهربانم. بابت ده سالی که اجازه دادید روزهایی از عمر بی‌فایده‌ام با کنیزی امام حسین(ع) و مادرشان در روضه‌های خانه‌ی شما برکت بگیرد، بابت روزهای دلنشینی که در حسینیه پایین با خدام جمع می‌شدیم و روضه گوش میدادیم، بابت تمام لحظات قبل از رفتن سر پست‌مان که در حیاط می‌دویدیم تا خودمان را به حسینیه برسانیم، اول روی ماهتان را ببینیم و بعد راهی محل خدمت شویم. بابت هر دقیقه‌ای که در زینبیه یا پارکینگ ایستادیم و خدمت کردیم، بابت دانه دانه سبدهای غذا که بلند کردیم و ظرف‌های یکبارمصرف که به دست مهمانانت دادیم. بابت تنها باری که بالاخره قرعه به نام من دیوانه هم افتاد تا در حسینیه امام خمینی(ره) خدمت کنم. شما نمیدانید هربار روز آخر همراهِ دوستم چرخی در حسینیه پایین می‌زدیم، خدا را شکر می‌کردیم و از او میخواستیم این فرصت را دوباره ارزانی‌مان کند. نمیدانم شاید آن‌روزها به کفایت قدر این نعمت را نمیدانستیم که کرونا آمد و بساط خوشی‌مان را برچید!یک روز می‌آیم سر خیابان کشوردوست و دوباره روزهای تلخ کرونا و بعد آن را مرور میکنم. تمام روزهایی که پایمان از خانه‌تان بریده شده بود و سرگشته، با اشک از همسرم میخواستم قبل از رفتن به مراسم روضه، اول از سر خیابان کشوردوست رد شود. فقط خدا میداند چقدر احساس بدبختی و بی‌لیاقتی داشتم از نعمتی که از کفم رفته بود. ولی خدا خیلی‌خیلی مهربان‌تر از تصور ماست. آنقدر که اشک‌های حسرت‌بار مرا در تمام محرم‌ها و ایام فاطمیه بعد از کرونا خرید. چقدر هم گران و شیرین، چقدر دلچسب، چقدر ویژه خرید. و آن روز بی‌نظیر به یادماندنی رسید که بعد از چند سال تلخ دوباره پا به حسینیه امام(ره) گذاشتم. ولی نه مثل همیشه. این بار ما قبل از شما آمده بودیم! اول مثل کسی که از سفر طولانی غربت، به وطن و خانه برگشته یک دور در حسینیه چرخیدم و تماشایش کردم. این خواب و خیال نبود. من آنجا بودم. ولی برعکس همیشه که من غذا به دست مهمان شما می‌دادم، حالا برای من و بچه‌های تیمم گوشه حسینیه سفره اختصاصی انداخته بودند و برایمان غذا می‌آوردند. کسی چه میداند که آن روز، من رویاهایم را زندگی کردم. هر ثانیه آن روز از خرید باغ گل تا چالش‌های ورود و ساعت‌های گل‌آرایی برای من رویایی بود که هرگز فراموش نمی‌شود. من به خانه‌ی آرزوهایم برگشته بودم. و فردای آن روز من در نزدیک‌ترین فاصله عمرم از شما نشسته بودم. خدا خیلی مهربان است آقاجان، خدا مرا حسرت به دل نگذاشت. و شما مهمان‌نوازترین رهبر دنیا بودید.آقاجان، من دیگر روی مهربانی خدا خیلی حساب باز میکنم، آن‌قدر که امیدوارم مهربانی‌اش اشک‌های این چهل روز و باقیمانده‌ی عمرم را هم بخرد و بار دیگر مرا مهمان‌تان کند. من به مهربانی خدا و محبت و مهمان‌نوازی شما خیلی ایمان دارم. روزی حتما، جایی در ابدیت دوباره روی ماهتان را میبینم، نه که لایقش باشم، که لیاقت هیچکدام اینها را نداشتم؛ چون خدا مهربان است و شما هم.یک روز میروم سر خیابان کشوردوست و مثل زنی فرزند ازدست‌داده روی زمین مینشینم، چادر به صورت میکشم و آنقدر اشک میریزم تا با چشمهایم بی‌حساب شوم.
@lgholamzadeh

۹:۵۶

یک روز باید بنیشنم و همه‌ی آن ۷۲ ساعتِ دلچسب، اولین و آخرین باری که حسینیه امام(ره) با گل طبیعی میزبان خانم‌ها شد، را با جزییات ثبت کنم تا مبادا بر اثر گذر زمان و سستی حافظه لحظه‌ای از آن، فراموشم شود.
@lgholamzadeh

۹:۵۷

بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی

پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به‌مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب .pdf

۱۸۱.۴۸ کیلوبایت

undefined پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به‌مناسبت چهلمین روز شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای قائد عظیم‌الشأن انقلاب (قدّس الله نفسه الزکیه) و مسائل مهم مربوط به جنگ تحمیلی سوم | ۲۰/فروردین/۱۴۰۵

undefined farsi.khamenei.ir/news-content?id=62808
undefined @rahbar_enghelab_ir

۱۸:۳۸

بازارسال شده از سازمان سینمایی سوره
thumbnail
undefined ماجرای یک دیت تاریخی...
undefined #فیلم_کوتاه | «دیدار»

undefinedکارگردان: امیرحسین کشمیری
undefinedمحصول #باشگاه_فیلم_رویش
undefinedبا حمایت #مرکز_فیلم_جوان_سوره

undefined تماشای نسخه باکیفیتundefined @soureh_cinema

۲۱:۴۹

thumbnail
ز کودکی خادم این تبار محترمم وطن حرم شده پس من مدافع حرممundefined

۱۰:۲۳

میگفتند ایران لبنان را تنها گذاشته. حزب‌الله را در دهان گرگ رها کرده و خود پا پس کشیده. سنگرشکن‌ها که در ضاحیه جنوبی بر آن ساختمان بزرگ فرو ریختند و سیدحسن که شهید شد، این حرف‌ها بیشتر هم شد. که اگر شما لبنان را رها نمی‌کردید سیدحسن امروز شهید نشده بود. صبح فردا که پیکرها کشف و شناسایی شد، حاج‌عباس نیلفروشان پهلو‌به‌پهلوی سید در اتاق عملیات افتاده بود! ایران تا لحظه آخر کنار سید بوده. ایران در انتقام سید، طی عملیاتی بیش از ۲۰۰ موشک بر سر سرزمین‌های اشغالی باراند و شهیدسیدعلی خامنه‌ای پس از پنج‌سال، درمیان شدیدترین تهدیدهای اسرائیل خود شخصا به مصلی تهران رفت و زیر آسمان آزاد نشست. برای سید مراسم بزرگداشت گرفت، نماز را اقامه کرد و سلاح‌به‌دست، در حمایت از حزب‌الله خطبه‌ای بلیغ خواند. که او برادرم بود. افتخارم بود. و سربازهایش فرزندان من‌اند. چندماه بعد آقا گفت بعضی می‌گویند اگر فرماندهان فلان موقع عملیات می‌کردند فلان اتفاق نمی‌افتاد. نخیر درست نیست. این‌ها محاسباتی دارند که شما نمی‌دانید! رسانه‌های فارسی رژیم سی سال است که به‌ هر بهانه القا می‌کنند که ایران، حزب خدا را رها کرده؛ و جمهوری اسلامی هربار توی دهان جهان کوفته و لبنان را به آغوش کشیده. بگذار دست و پایشان را بزنند. ما و حزب، دو موجودیت جداگانه نیستیم که از هم رها شویم. ما یک مشتیم، توی صورت اسرائیل!
«مهدی مولایی»
@lgholamzadeh

۲۱:۵۶

thumbnail
شما هم وقتی گفت بالاخره بعد یه عمری ناخودآگاه زمزمه کردین مسافر کربُ بلا شد؟ undefined
@lgholamzadeh

۷:۴۷

thumbnail
شاه شـهـید باشید،
امام شـهـید باشید،
نه مایه‌ی ننگ و فراری!
هوشنگ طالع، نماینده مجلس در زمان پهلوی، با چشمانی اشکبار و بغضی در گلو، در مصاحبه چندسال قبلش، حرفهایی زد، که امروز خیلی بهتر متوجه ارزش آن می‌شویم.#امام‌ـ‌شهید@lgholamzadeh

۱۳:۳۹

thumbnail
در دل تهدید جنگ، فرصت‌های نابی هست برای نشر باورهای عمیقی که ریشه ایران اسلامی رو شکل داده.undefinedاینو ببینید و نشر بدید.
@lgholamzadeh

۹:۰۲

بیش از ده سال از سال‌های خوب جوانی، لطف خداوند شامل حالم شد تا در روضه‌های محرم و فاطمیه‌ی بیت رهبری خادم پخش غذا باشم. تجربه بی‌نظیری که معلومم کرد در بیت رهبری حتی برای غذاپخش کردن هم حساب و کتاب و قاعده جدی وجود دارد، تجربه‌ای که خودش حرف‌ها برای گفتن دارد و حیف که به وقتش یادداشت نکردم و خیلی از خاطرات در ذهنم نمانده. اواسط سال‌های خدمت، یک‌بار خادمی محرم را به خاطر یک جراحی سنگین از دست دادم. بدتر از محرومیت خادمی این بود که من حتی نمی‌توانستم اشک بریزم! شنیدن صدای روضه همانا و اشک ریختنی که اولش از روضه اما ادامه‌اش از شدت درد بود همانا. مجبور بودم روضه هم گوش ندهم اما همین که به بیت فکر میکردم بغضم می‌ترکید و درد شروع میشد! محرم بسیار تلخی بود اما باعث شد هم قدر آن خدمت را بیشتر بدانم و هم ارزش اشک ریختن بر اهل بیت علیهم السلام را که شاید تا آن زمان اصلا نعمتش را درک نکرده بودم. آن روزها فهمیدم همین اشک ریختن هم توفیقی میخواهد و روزی هرکسی نمی‌شود. بیشتر از چهل روز است که برنامه‌ی شب‌های ما در خیابان چیده شده. برای ایام تعطیلات امسال که زودتر از موعد هم شروع شد هیچ برنامه ای نچیدیم. با همسر متفق‌القول بودیم که از تهران خارج نشویم و سعی کردیم در تمام برنامه‌های تشییع و تجمعات شبانه حاضر باشیم. اما دو شب است که تب و لرز، از هم‌پای همسر و ملت بودن محرومم کرده. دو شب است در خانه افتاده‌ام و یاد آن پنج روز محرومیت در دلم زنده شده. اما خداروشکر که این بار نعمت اشک را دارم. گاهی نعمت‌هایی داریم که اصلا قدرش را نمی‌دانیم.
@lgholamzadeh

۸:۵۶

ثمره‌ی هر محرومیتی می‌تواند نوعی از رشد باشد، اگر تمام تمرکزمان فقط روی آن محدودیت و محرومیت نباشد
@lgholamzadeh

۹:۰۲

thumbnail
انیمیشن لگویی جدید، برگرفته از مداحی «باید برخاست»undefined@lgholamzadeh

۹:۳۶