بله | کانال limoo🍋
عکس پروفایل limoo🍋l

limoo🍋

۱.۳ هزار عضو
limoo🍋
undefined ︶⏝︶undefined🥷undefined︶⏝︶ پارت یازده 20لایک تا پارت بعد        undefined  ✩*ೃ.⋆  ✩*ೃ  ✩*ೃ.⋆ undefined ـ#laraعشقی خطرناک
بچه هااااا من منتظرممundefined

۲۱:۳۰

limoo🍋
undefined ︶⏝︶undefinedundefined︶⏝︶ پارت 3 14تا لایک تا پارت بعد  undefined  ✩*ೃ.⋆  ✩*ೃ  ✩*ೃ.⋆ undefined ـ #laraشب پر ستاره
بچه ها این کاپل گ.ی داره هااundefined

۲۰:۵۳

limoo🍋
undefined ︶⏝︶undefined🥷undefined︶⏝︶ پارت یازده 20لایک تا پارت بعد        undefined  ✩*ೃ.⋆  ✩*ೃ  ✩*ೃ.⋆ undefined ـ#laraعشقی خطرناک
۲تا لایک موندههه؟بچه‌ها خودکشی جدید در راه است!

۲۱:۱۲

بازارسال شده از به وقتِ شادی
thumbnail
اینجا دیلی ی ادم دلقکه که راجب هر چیزی زر میزنه
خوشحال میشم بیای خوش میگذره کنار هم صحبت میکنیمundefinedhttps://ble.ir/miaaaaaplis

۶:۱۱

بچه ها واقعا حال ندارم پارتی بفرستم!هرچی تا الان نوشتم رو میفرستم

۱۱:۲۹

limoo🍋
undefined ︶⏝︶undefinedundefined︶⏝︶ پارت 3 14تا لایک تا پارت بعد  undefined  ✩*ೃ.⋆  ✩*ೃ  ✩*ೃ.⋆ undefined ـ #laraشب پر ستاره
+اما!ولی توی یه چشم بهم زدن صداش قط شد+چقدر عجیب بود!کیفمو باز کردم و کلید رو از توش دراوردم، وارد خونه شدم و لباسامو دراوردم، خونه خیلی سرد بود ولی خیلی کیف میداد لخت توی تخت بخوابم، ولی نه لخت مادرزاد(بچمون معدبه جلوی شما که لخت نمیشهundefinedundefined) رفتم روی تخت و خودم رو حسابی توی بالشت غرق کردم.چشمام گرم شده بود که از اشپزخونه یه صدایی اومد.+حتما توهم زدم!سعی کردم دوباره چشمامو ببندم ولی ایندفعه صدا از پشت در اتاقم اومد.+کی...کی اونجاست؟در باز شد و یه مرد نسبتا بلند و با یه ماسک مشکی وارد شد.-سلام مین!و بعد ماسکشو دراورد.چشمام گرد شد!+اقا شما...شما تو خونه من چیکار میکنید؟-بیخیال بابا سوسول نباش!+برو بیرون، واگرنه زنگ میزنم پلیس-مین اروم باش!+انقدر اسممو تکرار نکن، برو بیروناومد نزدیک تر و بهم زل زد.+اینا نشونه یه بیماریه!-اقای روانشناس میگی من روانیم؟+تو...تو از کجا میدونی من روانشناسم؟-من همچیو میدونم!+سایکویی؟-نه!+استاکری؟-نه+پس چرا اومدی اینجا و بدون اجازه وارد حریم خصوصی من شدی؟-چون عاشقتم!+چی؟ چی میگی؟ من گی نیستم!-ولی من هستم.با زانو هاش اومد روی تخت و منو چسبوند به دیوار-مین من از همون اولم عاشقت بودم.+چی؟ چیمیگی؟ همون اول چیه؟ -از دوره دانشگاهت میشناسمت+میدونستم، چهرت برام اشنا بود.و بعد صورتشو اورد سمت گوشم و زمزمه کرد-عاشقتمهولش دادم عقب ولی یک میلی مترم تکون نخورد-قبولم نمیکنی؟+نه!-تو یه روانشناسی، نمیدونی نباید بزنی تو ذوق بیمارات؟+مگه تو بیمارمی؟-اره، مین به نعفته قبولم کنی!+چرا انقدر بوی الکل میدی؟-من؟ منکه فقط یخورده خوردم... از کجا فهمیدی شیطون نکنه تعقیبم میکردی...+اقا لطفا خودتونو کنترل کنید، چون مستید دارید اینکاـو یهو لب هاشو به لب هام چسبوند.+گومشو اونور -مین بزار مال خودم بکنمتدستم رو گذاشتم روی گونه اش+نه! من حتا اسمتم نمیدونم! پس خواهش میکنم از خونه من برو بیرون-من به خاطر تو گرایشمو عچض کردم و تو چی بهم تحویل میدی؟+اقا خواهش میکنم تمومش کنید-باشه میرم ولی دوباره بر میگردم.رفت بیرون از اتاق و بعد از درومدن صدای در اصلی اون ترسی که تو دلم بود کمتر شد.+چه بی عقلی بود!
چشامو بستم و سعی کردم بخوابم.ارامشمو انگار ازم گرفته بود+مرتیکه چمن زادهچشام گرم شده و کم کم خوابیدم.چشمامو باز کردم، صبح شده بود، از بیرون پنجره منظره سفید و زیبایی وجود داشت.همه داشتن برف بازی میکردن و میگفتن و میخندیدن.+هعی کسیم نیست با من بازی کنه!گوشیمو از زیر بالشتم دراوردم و روشن کردمبعد قرن ها اس ام اس داشتم«صبحت بخیر +ها؟ این دیگه کیه؟ نکنه اون دیوونه دیشبیست؟وای محض رضای خدا!« برو دم در+به من دستور نده! دیگه پیام نده واگرنه شکایت میکنم!
و بعد ایفون به صدا درومد
بنگ بنگ +بله؟ اومدمو دوباره محکم به در ضربه خوردتق تق+اومدمممدر رو‌ باز کردم ولی کسی جلوم نبود، تصمیم گرفتم‌ درو ببندم که چیزی مانع شد، به پایین در نگاه کردم و متوجه یه کفش شدم که نمیزاشت در رو ببندم.-سلام دکتر!+ جناب مگه نگفتم دیگه مزاحم نشید؟-مزاحم چیه من مراحمتمو بعد تک سرفه ای کرد-دکتر جون حتی اگه‌ بمیری هم من باهات میام اون دنیا+ اصلا تو کی هستی ؟-دوست‌ پسرتچشام از تعجب چهارتا شد+چ...چی میگی؟

۱۱:۳۰

limoo🍋
+اما! ولی توی یه چشم بهم زدن صداش قط شد +چقدر عجیب بود! کیفمو باز کردم و کلید رو از توش دراوردم، وارد خونه شدم و لباسامو دراوردم، خونه خیلی سرد بود ولی خیلی کیف میداد لخت توی تخت بخوابم، ولی نه لخت مادرزاد(بچمون معدبه جلوی شما که لخت نمیشهundefinedundefined) رفتم روی تخت و خودم رو حسابی توی بالشت غرق کردم. چشمام گرم شده بود که از اشپزخونه یه صدایی اومد. +حتما توهم زدم! سعی کردم دوباره چشمامو ببندم ولی ایندفعه صدا از پشت در اتاقم اومد. +کی...کی اونجاست؟ در باز شد و یه مرد نسبتا بلند و با یه ماسک مشکی وارد شد. -سلام مین! و بعد ماسکشو دراورد. چشمام گرد شد! +اقا شما...شما تو خونه من چیکار میکنید؟ -بیخیال بابا سوسول نباش! +برو بیرون، واگرنه زنگ میزنم پلیس -مین اروم باش! +انقدر اسممو تکرار نکن، برو بیرون اومد نزدیک تر و بهم زل زد. +اینا نشونه یه بیماریه! -اقای روانشناس میگی من روانیم؟ +تو...تو از کجا میدونی من روانشناسم؟ -من همچیو میدونم! +سایکویی؟ -نه! +استاکری؟ -نه +پس چرا اومدی اینجا و بدون اجازه وارد حریم خصوصی من شدی؟ -چون عاشقتم! +چی؟ چی میگی؟ من گی نیستم! -ولی من هستم. با زانو هاش اومد روی تخت و منو چسبوند به دیوار -مین من از همون اولم عاشقت بودم. +چی؟ چیمیگی؟ همون اول چیه؟ -از دوره دانشگاهت میشناسمت +میدونستم، چهرت برام اشنا بود. و بعد صورتشو اورد سمت گوشم و زمزمه کرد -عاشقتم هولش دادم عقب ولی یک میلی مترم تکون نخورد -قبولم نمیکنی؟ +نه! -تو یه روانشناسی، نمیدونی نباید بزنی تو ذوق بیمارات؟ +مگه تو بیمارمی؟ -اره، مین به نعفته قبولم کنی! +چرا انقدر بوی الکل میدی؟ -من؟ منکه فقط یخورده خوردم... از کجا فهمیدی شیطون نکنه تعقیبم میکردی... +اقا لطفا خودتونو کنترل کنید، چون مستید دارید اینکاـ و یهو لب هاشو به لب هام چسبوند. +گومشو اونور -مین بزار مال خودم بکنمت دستم رو گذاشتم روی گونه اش +نه! من حتا اسمتم نمیدونم! پس خواهش میکنم از خونه من برو بیرون -من به خاطر تو گرایشمو عچض کردم و تو چی بهم تحویل میدی؟ +اقا خواهش میکنم تمومش کنید -باشه میرم ولی دوباره بر میگردم. رفت بیرون از اتاق و بعد از درومدن صدای در اصلی اون ترسی که تو دلم بود کمتر شد. +چه بی عقلی بود! چشامو بستم و سعی کردم بخوابم. ارامشمو انگار ازم گرفته بود +مرتیکه چمن زاده چشام گرم شده و کم کم خوابیدم. چشمامو باز کردم، صبح شده بود، از بیرون پنجره منظره سفید و زیبایی وجود داشت. همه داشتن برف بازی میکردن و میگفتن و میخندیدن. +هعی کسیم نیست با من بازی کنه! گوشیمو از زیر بالشتم دراوردم و روشن کردم بعد قرن ها اس ام اس داشتم «صبحت بخیر +ها؟ این دیگه کیه؟ نکنه اون دیوونه دیشبیست؟ وای محض رضای خدا! « برو دم در +به من دستور نده! دیگه پیام نده واگرنه شکایت میکنم! و بعد ایفون به صدا درومد بنگ بنگ +بله؟ اومدم و دوباره محکم به در ضربه خورد تق تق +اومدممم در رو‌ باز کردم ولی کسی جلوم نبود، تصمیم گرفتم‌ درو ببندم که چیزی مانع شد، به پایین در نگاه کردم و متوجه یه کفش شدم که نمیزاشت در رو ببندم. -سلام دکتر! + جناب مگه نگفتم دیگه مزاحم نشید؟ -مزاحم چیه من مراحمتم و بعد تک سرفه ای کرد -دکتر جون حتی اگه‌ بمیری هم من باهات میام اون دنیا + اصلا تو کی هستی ؟ -دوست‌ پسرت چشام از تعجب چهارتا شد +چ...چی میگی؟
این شب پر ستارست

۱۱:۳۵

thumbnail
گیف
۰۲:۵۳

۱۱:۳۵

ماشین سول بود، انگار از یه بریدگی اومده بود -هیون بشین تو ماشین مرد راننده که داشت متعجب نگاهم میکرد زبون باز کرد و گفت -خسارت ماشین منو بدید بعد برید!سول رفت جلو یه کارت دراورد و رمزشو گفت-هرچقدر شد از این کارت برداشت کن!بعد برگشت سمتم و دستمو کشید-نمیام-ازت خواهش میکنم -خیلی عوضی ای تک سرفه ای کردم و سوار شدمماشینو روشن کرد! خیلی جالبه تاکسی ای که سوارش بودم نابود شده بود ولی ماشین سول یه خش ریز برداشته بود!-چیشده چرا انقد متعجبی؟-ماشینت هیچیش نشده!-نه وبعد خندید-ازت متنفرم -چرا؟-چون نمیزاری برگردم -هیون چرا نمیفهمی؟ اونجا برات خطرناکه-خودم میدونم! اونا میخوان افرادم رو بکشن-چی؟-تو بسیم دستور قتل همشونو دادنو بعد زدم زیر گریه-عین دختر بچه ها گریه نکن-به تو ربطی نداره میخوام گریه کنم-سیگار میخوای؟-چی؟-خب، من چیزه... ام میدونی من معمولا گریه کردن دختر ندیدم برای همین دستپاچه شدم.... میخوای برات شکلات جرقه ای بگیرم؟اشکامو پاک کردم و با صدایی رسا جواب دادم-چی هست؟-نمیدونییی؟-شکلاتو میدونم همون ماده ای که توهم زاست و ضربان قلب رو میبره بالا!-چی؟ نههه تو حتی شکلات نخوردی؟-یبار بچه بودم خواهرم بهم داد-دقیقا چند سالت بود؟-امم ۳سال-چجورییی؟ -چی چجوری؟-چجوری یادته؟-عادیه خوب-نه نیست





ماشینو برد سمت یه خیابون شلوغ، سئول واقعا شهر عجیبیه پر از مغازه های رنگارنگ، بیلبوردهای بزرگ سلبریتی هامغازه هی لوازم ارایشی و روتینبه نظرم ارزوی هر دختری اینکه یبارم که شده اینجارو ببینه!بیشتر افراد نوجونن و حسابی و شاد و سر زندن!تو حال خودم بودم که سول زد بغل-میرم یکم برات خوراکی بگیرم-نیازی نیست بهترم-نه لازمهدرو باز کرد و رفت بیرونبعد سوییچو زد و در رو قفل کردبعد از پشت پنجره گفت - محض احتیاط درو قفل کردمبعد خندید و رفتتو این مدتی که نبود به فکر فرو رفتم...چرا انقدر کمکم میکنه؟ چرا داره به دختری که یه هفته هم نیست دیده انقدر محبت میکنه!سول برای کدوم واحده؟ چجوری تونسته منو یجوری قایم کنه که حتا پدر خودمم نتونه پیدام کنه؟نزدیک چهل دقیقه گذشت و سول با پنج تا پلاستیک بزرگ و کوچیک برگشت وسایلو گذاشت زمین و قفل ماشینو باز کرد.با★mahdis★: کیلیک روی یه دکمه در صندوق عقب باز شد و سول نشست تو ماشین .- این همه وسایل میخوای چیکار؟-همش رو برای تو خریدمماین حرف رو با یه لحن شاد و سرخوش گفت-میخوای همونجوری روی زمین ولشون کنی؟به بیرون اشاره کرد و گفت-بیرونو ببینسرم رو چرخوندم به سمت بیرون دو تا مردی که تقریبا میشه گفت لاغر بودن با کلی پلاستیک رنگی و بزرگ اومده بودن سمت ماشین کل اون خوراکیارو گذاشتن تو صندوق عقب و درو بستنبعد اومدن جلو سمت راننده و عدای احترام کردن یکیشون که بزرگتر بود شروع کرد به حرف زدن- قربان بقیشونو چیکار کنم؟-بزارشون‌ صندلی عقب بعدش در رو بست و شیشه رو داد پایین -این چند هزارتا برای کمکتون اون دوتا مرد بهم نگاهی کردن- قربان‌خیلی از لطفتون ممنونیم!من که متعجب نگاهشون میکردم و تقریبا هیچی از کار های سول نمیفهمیدم!

شیشه رو داد بالا و قبل رون کردن ماشین یه پلاسستیک نسبتا کوچیک رو برداشت و گذاشت رو پاهام.-اینا و بخور خوشمزن! همرو گذاشتم تو ماکروویو تا گرم شن!به پلاستیک نگاه کردم -چرا انقدر باهام خوبی؟-چون... چون تو قراره بهم کمک کنی-منظورت چیه؟-هیون تو قراره بیای تو تیم من-چی؟ و تو تنها این تصمیم مسخررو گرفتی؟لحنش جدی شد-هیون تیم من به یه ادمی مثل تو نیاز داره-میشه این بحث رو تموم کنی؟و بعد سرم رو لزش چرخوندم-هیون ببخشید-برای چی؟و بعد با یه ضربه خفیف به شاهرگم بیهوشم کرد


سرم گیج میرفت، حالت تهوع داشتم!وایستا اینجا دیگه کجاست؟نکنه دوباره منو دزدیده؟مرتیکه احمق شغال!چشام بسته بود ولی روزنه های ریزی داشتم-هیون حالت خوبه؟بعد چشمامو باز کرد-سول توی عنتر باز منو دزدیدی؟ مگه بچه ای که هی مثل رمان ها منو میدزدی؟ به خوذت بیا مرددد! تا جولب نه میشنوی هی تر و تر منو بیهوش نکننن من ریدم دهن اونی که به تو جای شاهرگو یاد دادههههه-پس حالت خوبه-من چی میگم توی دلقک چی میگی، یا همین الان اون گاله گشادتو باز میکنی و میگی من کدوم گورستونیم یا خانوادتو میارم جلو چشات- موفق باشیو دوباره از اون خنده های مزخرفشو سر داد


سرم گیج میرفت، حالت تهوع داشتم!وایستا اینجا دیگه کجاست؟نکنه دوباره منو دزدیده؟مرتیکه احمق شغال!چشام بسته بود ولی روزنه های ریزی داشتم-هیون حالت خوبه؟بعد چشمامو باز کرد-سول توی عنتر باز منو دزدیدی؟ مگه بچه ای که هی مثل رمان ها منو میدزدی؟ به خوذت بیا مرددد! تا جولب نه میشنوی هی تر و تر منو بیهوش نکننن من ریدم دهن اونی که به تو جای شاهرگو یاد دادههههه-پس حالت خوبه-من چی میگم توی دلقک چی میگی، یا همین الان اون گاله گشادتو باز

۱۱:۳۵

میکنی و میگی من کدوم گورستونیم یا خانوادتو میارم جلو چشات- موفق باشیو دوباره از اون خنده های مزخرفشو سر داد...


-امیدوارم بمیریحرفاشو با اون لحن مسخرش شروع کرد-هیون کمک کن تا بتونم پدرمو سر بلند کنم!چی میگفت؟ پدرش؟ نکنه اونم مث من به زور پدرش داره اینکارارو میکنه؟ یعنی پدرش درجه دار ارتشه؟ وای این چه مخمسه ایه که توشم-شکلات‌میخوای؟-چرا انقدر یهویی بحثو عوض میکنی؟-پس میخوای!و بعد خندید، چرا احساس میکنم مسته؟اومد‌ نزدیکم و یه شکلات رو گذاشت تو دهنم، مزش شیرین بود ولی نه اونقدر که دلمو بزنه-مزش چطوره؟-شیرین ـولی یهو یه مزه تلخ کل دهنمو پر کرد-اه این چیه! چرا انقدر تلخه؟-پس داره اثر میزاره.-چیمیگی؟-این شکلات یه ماده عادی نیست!-ها؟پوزخند شیطنت آمیزی زد.-این باعث میشه میل جنسیت زیاد‌شه-چی میگییییی؟ با عصبانیت جیغ میزدم ولی از اونور بدنم داشت داغ میکرد... چشام سوسو میزد، نفسم نا‌مرتب شده بود. -چرا اینکارو کردی؟-اگه این برگرو امضا کنی مطمئن باش کاری باهات ندارم!-مث ادم میگفتی! چرا همچین چیزیو به خوردم دادی-چون تو اینجا غریبی و کسیو نداری تا با اون تهدیدت کنم! تنها چیزی که میمونه خودتی و بدنت... و اگه بخوام بهت دست بزنم مطمئنن نمیزاری‌و هی میخوای‌ خفم کنی! ولی‌ الان با خوردن این ماده خودت میخوای رابطه داشته باشیم -تو یه حرومزاده ای!-زمان داره میگذره!کف دستام عرق کرده بود و بدنم داشت تو اتیش میسوخت، سول فقط زل زده بود بهم و هیچی نمیگفت!باید چیکار میکردم؟ میزاشتم بدنم رو بدون اجازه لمس کنه یا اون برگه کوفتیو امضا میکردم؟-هیون انتخاب کن!-ب..با..شه..باشهو بعد لبخندی زد -همینجا بمون... و ..از جاتتکوننخورتااثرشبرهحرفاش رو متوجه نمیشدم، احساس میکردم داره تبدیل به یه جن میشه، حرفاشو نمیفهمیدم!فقط اون عطشی که تو بدنم بود رو میفهمیدم...چشام دو دو میزد...اومد سمتم و دستا و پاهامو باز کرد بلندم کرد و گذاشتم روی تختاز زبان سولخیلی قرمز شده بود و چشاش درشت شده بود، با دهن نفس میکشید و حسابی عرق کرده بود.بلندش کردم و گذاشتمش روی تخت، نگام کرد-سول ...من..بهت ..نیاز دارمدستمو گرفت و کشید سمت خودش با خودم گفتم-با اینکه حالت خوب نیست زور زیادی داره!نگاهی به چشاش کردم، زیبا بود.دلم میخواست این‌ادمو برای خودم کنم...ولی حیف بعد از این موضوع ازم متنفر میشه!


+سول...منو..ول نکن-هیونِ احمق، تو قراره کمک کنی درسته؟+اره...صداش خیلی بم بود و تقریباً هیچی نمیشنیدم-هیون من باید برمقبل از اینکه برم دستمو گرفت، به صورتش نگاه کردم...شکلات کار خودشو کرده بود!اصلا هیون قبلی نبود، هیون قبلی هیچ نقطه ضعفی نداشت، ولی این هیون خود نقطه ضعف بود.هرکاری ممکن بود بکنه حتی ممکن بود خودشو بکشه!+سو..سول.‌‌.. نرو...تو‌ دیگه نه! تو منو تنها نزارو بعد شروع کرد به گریه کردنمنظورش از تو دیگه نه چی بود؟-هوفف باشهلبخند زد!چی؟ هیون بخنده یا لبخند بزنه؟ پشمام ریختهه چقدر زیباست لبخندشدستم رو بیشتر کشید+بیا بغلم!و بعد دوباره خندید-مطمئنی؟+اره!رفتم روی تخت و نشستم کنارش دستاشو تو هوا تکون میداد و با خودش اهنگ زمزمه میکرد.خیلی بامزه شده بود!- هیون دوست دارم!+گومشو-ولی هیون من تورو دوست دارم..‌.+منم مامانتو دوست دارم-احمق بامزهدراز کشید و منم دراز کشیدم بغلش...عوارض شکلات بعد از مدتی به مستی تبدیل میشه، ولی الان خیلی زوده!نکنه چون سرسخته؟ شایدم تحمل الکل براش سخته...دوباره بهش نگاه کردم، دیگه عرق نمیکرد و نفساش خیلی بهتر شده بود.-هیونبا صدای مست گونش جواب داد+بلهه-میشه ببوسمت؟+اوهومو دوباره زد زیر خنده


از نگاه هیونسرم سنگین بود، احساس میکردم روی چشمام وزنه گذاشتن... در حدی بود که نمیتونستم چشمامو باز کنم.صدا های اطراف رو میشنیدم ولی کم وکان متوجه میشدم چی میگن.-هیون، هی هیون+خفه میشی؟و بعد به زور چشمامو باز کردم-حالت خوبه؟+اره، شاید، نه-چرا؟+سرم خیلی درد میکنه اومد‌ سمتمو روی تخت نشستنزاشتم شروع به حرف زدن کنه+سول تو دیروز به من دست زدی؟از سوال یهوییم شوکه شد-ن..نه+چرا با تردید جواب دادی؟-هیون ام خوب +به نعفته بگی بهم دست درازی نکردی، واگرنه جوری بزنمت که ادمات نتونن با کاردک از زمین جمعت کنن!-اروم باشششش، معلومه باهات رابطه نداشتم، فقط...+بنال دیگهه-فقط... تو دستمو کشیدی منم افتادم روت بعد فقط لب هامون...جیغی زدم+بسههه، نمیخوام بقیشو بشنوم-بیخیال اینا! برات دوتا خبر خوب دارمم+اگه تو میگی خوب حتما‌ برای من خود جهنمه-مسخره نشو! اولیش اینکه برات لباس جدید خریدمم و دومیش اینکه ما هنوز خوراکی های دیروزو نخوردیمممم.خندیدم+مثل بچه ها رفتار میکنی!-میخوای لباستو ببینی؟+لباس برای چی خریدی؟-اممم، یه خبر نچندان خوبم برات دارم+بنال-یه دورهمی گرفتم و توهم باید توش باشی+من؟

۱۱:۳۵

سرش رو به نشونه اره تکون داد-الانم برو دوش بگیر بیا که یه لباس خیلی قشنگ منتظرته+و چرا فکر کردی قراره من توی اون مراسم باشم؟-هیون! خواهش میکنممم+بزار فکر کنم! نه-ولی هیون+سول یادته توی بیمارستان زدی زیر قولت؟ منم تلافی میکنمو نیشخندی مرموزانه زدم.جدی شد، جوری که هیچوقت ندیده بودم. البته مدت زیادی هم نیست میشناسمش، ولی این جدیت خیلی ترسناکش میکرد-هیون، یا میری دوش میگیری و اون لباسو‌ میپوشی یا دوباره اون شکنجه ها میاد سراغت.از ترس مو به تنم سیخ شد، منظورش چی بود؟+م..منظ..ورت... منظورت چیه؟-چند روز پیشو یادت رفته+نه، ولی فکر کردم عوض شدی!و سعی کردم بغضمو ازش پنهون کنم-چرا فکر کردی عوض شدم .و بعد با یه تن صدای بالا گفت-پاشوچشامو بستم تا اشکامو نبینه، بس بود هرچی ضعف ازم دیده!+ازت متنفرم -به درک+مردک شغال، حیف اون علاقه ای که من به تو داشتم! عنتر بیشور از جلو چشام گومشو !
وای نههع چی گفتم؟ نه نه نهه نباید این زر رو میزدموای یکی نیست کمکم‌کنهه؟وای دلم میخواد بشینم گریه کنممسرم رو انداختم پایین، سکوت داشت بینمون بندری میزد.سرم رو اوردم بالا و دیدم سول با چشمایی که چارتا شده زل زده بهم-هی...هیون تو الان چی گفتی؟+گفتم گومشو بیرون-نه نه بعدش+به تو چه!دستشو گذاشت جلو دهنش و حالت متعجب کرفت+سول گومشو بیرون-نه نمیرم+میری خوبم میریدستشو گرفتم و پیچوندم، سرشو اوردم پایین و هولش دادم به بیرون بعد درم بستم.در رو محکم زد و گفت-هیون درو باز کننن+گومشو برو مردک عوضی، ازت بدم میاد-هی جوجه من متاسفام+ازت متنفرم -جوجه دلت میاد درو رو‌من باز نکنی؟+معلومه که اره... حوصله حرف زدن ندارمکلیدی که از توی جیب سول دراورده بودم رو گذاشتم توی در و چرخوندمش-هی... هی... داری چیکار میکنی؟+اتاق کوفتیو از شر جن و عوضی ها پاکسازی میکنم-هیون همین الان در رو باز کن تا نشکوندمش، اصلا اون کلیدو چجوری گرفتی+چیشده؟ سگ اقا نگران شده؟ نترس چیز دیگه ای از اون جیبت برنداشتم-هیون منکه گفتم ببخشید +منم گفتم گومشو، میخوام برم حموم -پس میای؟+معلومه! باید بیام واگرنه یکی مثل روانپریاش شکنجم میده-هیون! بس کن، ببشخ منو خواهش میکنم+عمرا-باشه... لباستو میزارم پشت در، اماده که شدی خدمه میان کمکت فقط یچیزی یادت باشه، توی این مراسم پدر و برادر و خواهرمم هستن!+چی؟ من... -نگران نباش زیاد‌ تو چشم نمیایهوفی کشیدم و رفتم سمت حموم لباسامو دراوردم و رفتم زیر دوشکبودی و ها زخمای روی گردنم بخاطر شکنجه های قبلیش بهتر شده بود.فک کنم وقتی که تو بیمارستان بودم روشون پماد زده بود...+هیون احمق اون چه حرف یبود به سول زدی؟اه دختره اسکلو بعد توی این افکاراتم گم‌ شدم، نمیدونم چیشد سری و تند تند موهامو شستم و حوله تنپوشی که رو به روی در حموم بود رو تنم کردم.رفتم بیرون و موهامو با یه حوله کوچیک تر بستم.رفتم کلید رو از روی میز کوچیک بغل تخت یرداشتم و درو باهاش باز کردم، یه لباس بلند حریری به رنگ بنفش و رگه های سفید روی یقش، لباسش باز بود ولی در عین حال پوشیده و شیک، روی بخش دامنش یسری گل های سفید که دست دوز بود دیده میشد.چقدر خوشگله!دل تو دلم نبود لباسو بپوشم...لباسمو که پوشیدم خدمتکارارو صدا کردم.دوتا خدمتکار اومد، تعظیم کردن و گفتن- خانوم کمک لازم دارید؟+اره زیپ لباسم رو بدید بالاچشمی گفتن و زیپ رو دادن بالا، دنباله لباس خیلی بلند بود... مثل افکاراتم+فقط یکیتون بمونهاونی که لباسش کهنه تر بود گفت-تو برو من پیش خانوم میمونماون یکی هم سرش رو تکون داد و رفت.دختره اومد جلو و صندلی رو کشید جلو، روی صندی نشستم و شروع کرد به ارایش کردنم+اسمت چیه؟-جین نا+اسم جالبی داری-ممنونم خانوم+میدونی مراسم امشب برای چیه؟-بله خانوم! قربان این ضیافت رو برای تولدشون اماده کردن+چی؟ تولد سوله؟-بله‌ خانوم+هوفف، بیخیال بعد از گذشت نیم ساعت کارش تموم شد لبخند زد و گفت -خیلی زیبا شدیدبلند شدم و خودم رو توی اینه دیدم، زیبا شده بودم...لباس و اون ارایش به قیافم جلا داده بود...-حالا نوبت موهاتونه+باشهروی صندلی نشستم و موهام رو باز کردم.توی چند لحظه یه گوجه شلخته درست کرد و بهش تافت زد.خیلی همه چیز شیک و مجلسی شده بود.+ممنونم، میتونی بریادای احترام کرد و رفت


با خودم فکر کردم براش چی کادو بگیرم، نه پول داشتم و گوشی که باهاش چیزی سفارش بدم و نه حتی میتونستم برم بیرون و براش کادوشو بگیرم.پس باید چیکار میکردم؟+هیون احمق تو حتی سلیقشو نمیدونی.با اینکه ازش حسابی عصبی بودم، ولی نمیتونستم بعد اینهمه کمکی که بهم کرده بدون کادو برم جشنش!+فهمیدمدر رو باز کردم و رفتم بیرون...یکی از خدمه ها اومد و گفت-خانوم امری داشتید؟+اتاق سول کجاعه؟-انتهای راهروی ضلع شمالی +ممنونمسری تکون داد و رفتبعدم پشت سرم راه افتاد+نیازی نیست بیای!-واقعا؟

۱۱:۳۵

پس میتونم مرخص شم؟+کجا میخولی بری؟-تولد دخترمه ولی هنوز از اقا اجازه نگرفتم+چرا؟-چون سرشون شلوغه +خوب من بهش میگم! توبرو ولی زود برگرد-خیلییی ممنونم خانومسرم رو تکون دادم و بدو بدو رفت سمت در خروجیبعد از رفتنش دوباره تنها شدم...الان موقعیت خوبی بود تا خونرو ببینم! یا بهتر بگم کاخ...چون وحشتناک بزرگهههه ادم توش گم میشهههسعی کردم جلوی دهنمو بگیرم تا پشه نره+عجب خرپولیهخونه پر از دیوار کوب های طلا بود، کف از مرمر خالص، لوستر هایی که اویزون شده بود از الماس یا شایدم بلور بودخیلی خیلی همچیز قشنگ بود.همه جا پر از خدمتکار بود که مشغول تمیز کاری بودن. هر بادریگارد هم سه تا مستخدم رو ساپورت میکرد.فقط کافی بود کسی دست از پا خطا کنه تا کشته شه!+سول واقعا عجیبهرفتم ضلع شمالی و به یه راهروی خیلی دراز رسیدمتک تک اتاقارو چک کردم تا رسیدم به سه تای اخریصدای سول از اخرین اتاق میومد، انگار داشت با یکی حرف میزد.-ماری نباید هیون چیزی بفهمه! فهمیدی؟/اره متوجه شدم چند بار میگی؟ منکه مثل تو نیستم!+منظورش چی بود از این حرف؟/ولی سول، بابارو چیکار میکنی؟-کاری نداشته باش خودم درستش میکنمبرگشتم تا برم سمت اتاقم ولی محکم خوردم به یه مرد دراز *سلام خانم خوشگله+تو دویگه کدوم خری هستی؟*چقدر خشنی!+گومشو اونور میخوام برمو بعد با داد شروع کرد به حرف زدن*سول بیا اینجا ببین کی اومدهدر با شدت زیادی باز شد و یه دختر اومد بیرون و پشت سرشم سول اومدسول رو به دختره کرد و گفت -ماری تو برو .ماری نگاهی سرد بهم انداخت و از بغلم رد شد

۱۱:۳۵

اینم کلش عشقی خطرناکهundefined

۱۱:۳۷

https://t.me/eshghikhatarnakبچه ها لینک چنل تلگراممونن

۱۳:۲۷

بچه ها خوبید؟

۱۱:۴۷

نگران نباشید ما باهمیم، اگه یه درصد اتفاقی افتاد نگران نباشیداundefinedهر یه نفر کشته شه هزار نفر پشتشهundefinedundefinedماچ به همه

۱۱:۴۸

limoo🍋
پس میتونم مرخص شم؟ +کجا میخولی بری؟ -تولد دخترمه ولی هنوز از اقا اجازه نگرفتم +چرا؟ -چون سرشون شلوغه +خوب من بهش میگم! توبرو ولی زود برگرد -خیلییی ممنونم خانوم سرم رو تکون دادم و بدو بدو رفت سمت در خروجی بعد از رفتنش دوباره تنها شدم... الان موقعیت خوبی بود تا خونرو ببینم! یا بهتر بگم کاخ... چون وحشتناک بزرگهههه ادم توش گم میشههه سعی کردم جلوی دهنمو بگیرم تا پشه نره +عجب خرپولیه خونه پر از دیوار کوب های طلا بود، کف از مرمر خالص، لوستر هایی که اویزون شده بود از الماس یا شایدم بلور بود خیلی خیلی همچیز قشنگ بود. همه جا پر از خدمتکار بود که مشغول تمیز کاری بودن. هر بادریگارد هم سه تا مستخدم رو ساپورت میکرد. فقط کافی بود کسی دست از پا خطا کنه تا کشته شه! +سول واقعا عجیبه رفتم ضلع شمالی و به یه راهروی خیلی دراز رسیدم تک تک اتاقارو چک کردم تا رسیدم به سه تای اخری صدای سول از اخرین اتاق میومد، انگار داشت با یکی حرف میزد. -ماری نباید هیون چیزی بفهمه! فهمیدی؟ /اره متوجه شدم چند بار میگی؟ منکه مثل تو نیستم! +منظورش چی بود از این حرف؟ /ولی سول، بابارو چیکار میکنی؟ -کاری نداشته باش خودم درستش میکنم برگشتم تا برم سمت اتاقم ولی محکم خوردم به یه مرد دراز *سلام خانم خوشگله +تو دویگه کدوم خری هستی؟ *چقدر خشنی! +گومشو اونور میخوام برم و بعد با داد شروع کرد به حرف زدن *سول بیا اینجا ببین کی اومده در با شدت زیادی باز شد و یه دختر اومد بیرون و پشت سرشم سول اومد سول رو به دختره کرد و گفت -ماری تو برو . ماری نگاهی سرد بهم انداخت و از بغلم رد شد
ماری نگاهی سرد بهم انداخت و از بغلم رد شد-هیون تو اینجا چیکار میکنی؟+هی..هیچیخشن خانوم نمیخوای بگی رابطه تو با سول ما چیه‌؟
-یوری خیلی وقت بود میخواستم با نامزدم اشنات کنم
گوشام سوت کشید!
چشام چارتا شد
+سول چه زری زدی الان؟
یوری خندید و گفت
بهم خیلی میاید
+مردک شغال جواب منو بده! چه گوهی خوردی الان؟سول که یذره هم تو قیافش تغیری حس نمیشد گفت-یبار گفتم و توهم شنیدی مگه غیر از اینه؟+سول میفهمی چی میگی؟*مثل اینکه عروس دوماد باهم به مشکل خوردن-یوری تو برو من میام*باشه من میرم دنبال نخود سیاه

۸:۴۸

limoo🍋
ماری نگاهی سرد بهم انداخت و از بغلم رد شد -هیون تو اینجا چیکار میکنی؟ +هی..هیچی خشن خانوم نمیخوای بگی رابطه تو با سول ما چیه‌؟ -یوری خیلی وقت بود میخواستم با نامزدم اشنات کنم گوشام سوت کشید! چشام چارتا شد +سول چه زری زدی الان؟ یوری خندید و گفت بهم خیلی میاید +مردک شغال جواب منو بده! چه گوهی خوردی الان؟ سول که یذره هم تو قیافش تغیری حس نمیشد گفت -یبار گفتم و توهم شنیدی مگه غیر از اینه؟ +سول میفهمی چی میگی؟ *مثل اینکه عروس دوماد باهم به مشکل خوردن -یوری تو برو من میام *باشه من میرم دنبال نخود سیاه
+سول اشغال فکر کردی من مثل برده و خدمتکارای دورو برتم؟ نه اقااا من یه سر و گردن از همتون بالا ترم! فکر نکن چون بهت اجازه دادم هویت اصلیمو بدونی میتونی ازش سو استفاده کنی!یا همین الان میگی چه غلطی داری میکنی یا باور کن مادرتو به عذات میشونم-اروم باش جوجه فسقلی+من اسم دارم! خانوم جون-خانوم جون عزیز من نمیدونم چرا انقدر عصبی شدی؟ مگه اچتو خودت نگفتی به من علاقه داشتی؟+چه ربطی دارههه؟ سول راستشو بگو تو مغزت دمپایی کاشتن؟-هیون اروم باش! تو عصبانیت عر خرفیو ممکنه بزنی...
+اره دقیقا مثل اون حرف هایی که توی اتاق به من زدی...دستمو گرفت و محکم بغلم کرد. +چیکار میکنیو بعد سعی کردم خودمو از بغلش در بیارم -اروم باش جوجه فسقلی +سول قسم میخورم بفهمم درد تو چیه و پشیمونت میکنم!بعدش با مشت زدم به چونش افتاد زمین و راحت تونستم شاهرگشو هدف بزنم!چشماش بسته شدبردمش تو اتاقش و یه شنود که از توی چمدونم برداشته بودم رو چسبودنم به حلقه ای که همیشه انگشت اشارش بود.درسته دیر یا زود میفهمید ولی به ریسکش می ارزید.بدو بدو رفتم سمت اتاقم و منتظر موندم تا خدمت کارا صدام کنن.رفتن خیلی سخت بود، برای همین باید وای میستادم تا موقع فرار کردن خودش خودشو نشون بده+استرس شدیدی دارمرفتم سمت در+کسی اونجا هست؟و بعد از گذشت فقط چند ثانیه یکی در رو باز کرد. -بله خانوم با من امری داشتید؟+گوشیتو بده-ام ولی خانوم اقا گفتن شماـبا مشت زدم تو شکمشبعد افتاد زمین و نفس نفس زد+برام حرف های اون مرد مهم نیست بدو اون گوشی کوفتیتو رد کن بیاد-ب...بله...چشم بعد با ترس و لرز گوشیو از کیف کوچیکی روی دوشش بود دراورد و داد بهم +رمز؟-1474+افرین دختر جون-میتونم برم؟+معلومه که نهوبعد با یه حرکت که از نابرادریم یاد گرفته بودم ضربه زدم به گیجگاهش و بعد بیهوش شد!البته بیهوشی نبود فقط خواب موقت بود در حد40دقیقه.سریع بلندش کردم و دست و پاش رو با ریسه های دور پرده بستم.یه لباس نو که تو کمد بود رو برداشتم و پاره کردم بعد اون تیکه پارچه رو کردم تو دهنش و با بقیه ی پارچه کامل دهنشو بستم‌.بلندش کردم و بردمش توی حموم، انداختمش توی حموم و اومدم بیرون، نشستم روی تخت و نگاهم خورد به یه چشم بند مشکی!برش داشتم رفتم سمت حموم... که صدای یه دختر جوون بلند شد-خانوم هیون اماده اید؟وای نه وقت رفتن بود!مگه ساعت چنده؟سریع تر رفتم سمت حموم و چشم بند رو زدم به چشمای خدکتکار و برگشتم بیرون در حموم رو قفل کرد و کلیدشو گذاشتم زیر کمد +اومدم!در رو باز کردم و رفتم بیرون سول با چشمانی عصبانی دم در منتظر بود.تا منو دید اومد سمتمخدمتکار که حال سول رو دید سریع رفت و من رو با این یاکریم عاشق تنها گذاشت

۸:۴۹

بازارسال شده از ♡☆𝚔𝚙𝚘𝚙 𝚔𝚍𝚛𝚊𝚖𝚊☆♡
✧لینک بـבم عضو میشے برات بمیرم؟✧
@everythingtown
لینک בاـבم عضو شو برات بمیرم✯

۱۲:۴۱

thumbnail
︶⏝︶undefined🥷undefined︶⏝︶پارت دوازده

عشقی خطرناک



       undefined  ✩*ೃ.⋆  ✩*ೃ  ✩*ೃ.⋆ undefinedـ#lara

۱۶:۲۹