لوکیشن مجموعه رویدادهای تکنولوژی محوری است که به شما کمک میکند موقعیتتان را در میان طوفانی از رخدادها شناسایی کرده و با کمک هم افزایی جمعی، تاثیراتی را در کمترین زمان ممکن به منصه ظهور برسانید. ما در لوکیشن دغدغه فرآیند و محصول را همزمان داریم.
نگارش بزرگترین کتاب تعاملی یک روزه دنیا به روش همنویسی جمعی:در اولین تجربه لوکیشن با کمک 200 نفر از دانشآموزان نخبه مدرسه سمپاد حلی تهران، بزرگترین کتاب تعاملی دنیا را در یک روز به نگارش درآوردیم. نوشتن این کتاب علاوه بر جابهجایی رکورد گینس، دانشآموزان را با موضوع بسیار مهم غزه آشنا کرد و به هر کدام از نویسندههای کتاب کمک کرد لوکیشن خودشان را در موضوع حساس و مهم غزه پیدا کنند.
استفاده نوآورانه از هوش مصنوعی برای بهبود عملکرد کار جمعییکی از نقاط قوت لوکیشن پویا بودن و همگام شدن با تکنولوژی روز است. ما مفتخریم که در لوکیشن با کمک تیم برنامه نویسی و استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی چندرسانه ای کردن کتاب را محقق کرده ایم. از دیگر کاربردهای هوش مصنوعی در محصول به دست آمده از رویدادهای لوکیشن می توان موارد ذیل را بیان کرد. اصلاح متن، خلق تصویر، قرار دادن صوت روی کتاب، اضافه کردن جلوه های ویژه صوتی و تصویری و ... در حین برگزاری رویدادهای لوکیشن.
۱۲:۴۲
۱۲:۴۵
۹:۱۳
#عملیات_تخریب#فصل_اول#صفحه_اول
نویسنده: علی اصغر کریمی
قبل از اینکه معلم جدید وارد کلاس شود،بچهها با صدای زیادی کلاس را روی سرشان گذاشته بودند. بچهها روز گذشته با هم مشورت کرده بودند که برای معلم ریاضی جدیدی که فردا میخواهد بیاید تلههایی درست کردند که او را مثل معلم قبلی از مدرسه بیرون کنند. بچههای آن کلاس اینقدر شیطنت کرده بودند که بعضی از آن ها چند روز یا چند هفته از مدرسه اخراج شده بودند،چون مثل همین امروز بلاهای سر معلمهای قبلی درآورده بودند که آنها به بیمارستان رفته بودند اما آن روز بچهها شیطنتهایی کرده بودند شیطنتهای آنها از جمله مار آوردن در کلاس و انداختن روی کفش معلم ، ریختن فلفل در کانال کولر ، افتادن معلم توسط نخی که آنجا بسته بودند و خاموش کردن برق توسط دانش آموز اما این شوخی ها شوخی های خیلی بدی بودند .@yourlocation_ir
قبل از اینکه معلم جدید وارد کلاس شود،بچهها با صدای زیادی کلاس را روی سرشان گذاشته بودند. بچهها روز گذشته با هم مشورت کرده بودند که برای معلم ریاضی جدیدی که فردا میخواهد بیاید تلههایی درست کردند که او را مثل معلم قبلی از مدرسه بیرون کنند. بچههای آن کلاس اینقدر شیطنت کرده بودند که بعضی از آن ها چند روز یا چند هفته از مدرسه اخراج شده بودند،چون مثل همین امروز بلاهای سر معلمهای قبلی درآورده بودند که آنها به بیمارستان رفته بودند اما آن روز بچهها شیطنتهایی کرده بودند شیطنتهای آنها از جمله مار آوردن در کلاس و انداختن روی کفش معلم ، ریختن فلفل در کانال کولر ، افتادن معلم توسط نخی که آنجا بسته بودند و خاموش کردن برق توسط دانش آموز اما این شوخی ها شوخی های خیلی بدی بودند .@yourlocation_ir
۹:۵۷
سلام!
حسابی دمتون گرم بابت دیروز
آقا خودمونیم دیروز رویداد بهتون خوش گذشت؟ نظراتتون رو از طریق این لینک با ما به اشتراک بذارید.
https://survey.porsline.ir/s/42yJzBJ
حسابی دمتون گرم بابت دیروز
آقا خودمونیم دیروز رویداد بهتون خوش گذشت؟ نظراتتون رو از طریق این لینک با ما به اشتراک بذارید.
https://survey.porsline.ir/s/42yJzBJ
۱۶:۲۵
#عملیات_تخریب#فصل_اول#صفحه_دوم
علی اصغر کریمیناگهان در کلاس را زدند و وارد کلاس شدند.همه بچهها ساکت شدند آقای کلانتری ناظم مدرسه و مدرس ریاضی که تازه به این مدرسه آمده بود.ناظم مدرسه که آقای کلانتری بود با جدیت تمام قانون و مقرراتی را برای بچهها وضع کردند بچهها از ترس سرشان را بالا نمیآوردند.چون او مقررات خیلی سختی را برای بچهها وضع کرده بود مقرراتی چون زنگ تفریح برای یک ماه ممنوع و...@yourlocation_ir
۷:۴۴
#عملیات_تخریب#فصل_اول#صفحه_سوم
عرفان نبیوقتی که معلم وارد کلاس میشود بچه هارا میبیند که در حال حرف زدن هستند و بلند فریاد میزند که ساکت باشید وگرنه با کمربند سیاه و کبودتان می کنم.
۱۳:۲۹
#عملیات_تخریب#فصل_اول#صفحه_چهارم
سپهرکریمی مریدانی"معلم زمانی که داشت قوانین و مقررات را توضیح میداد. بچه ها درحال صحبت کردنبودند. اما معلم متوجه بی توجهی آنها شد و صحبت هایش را نصفه گذاشت و از جای برخاست و به سراغ یکی از بچه ها رفت که خیلی شلوغ میکرد و از آن پرسید:من تا الان چه گفته ام؟ اما او به جای اینکه جواب سوال معلم را بدهد ،حرفی زد که ربطی نداشت و معلم را عصبانی کرد و بچه ها را خنداند. معلم با اینکه تازه آمده بود اما او را تنبیه کرد ، ایستاده به توضیحاتش ادامه داد."
۱۷:۵۹
#عملیات_تخریب#فصل_اول#صفحه_پنجم
سپهرکریمی مریدانی"زمانی که توضیحاتش را به اتمام رساند سمت صندلی رفت تا بنشیند و کمی استراحت کند . اما بچه ها از قبل پایه صندلی را دستکاری کرده بودند و تا معلم بر روی صندلی نشست ، پایه صندلی شکست و او بر روی زمین افتاد.همه بچه ها از این لحظه خیلی خوشحال شدند و همه خندیدن. اما معلم تا بر روی زمین افتاد سریع بلند شد و چند دقیقه ای از کلاس خارج شد ، لباس هایش را مرتب کرد و یک لیوان آب خورد بعد به کلاس آمد."
۱۸:۰۰
#عملیات_تخریب #فصل_اول#صفحه_ششم
علی اصغر کریمی چندی از بلاهای قبلی نگذشته بود، که ناگهان صدایی آمد. بچهها متوجه شدند که صندلی شکسته است، بعد از اینکه از زمین بلند شد دادی بلند زد و گفت: خندههایتان را تمام کنید این چه کاریه که شماها انجام میدهید میخواهید که الان برای شماها جریمه سنگینی در نظر بگیرم، که شماها دیگر جرات نکنید با معلمتان این چنین شوخی را انجام دهید.
۱۴:۲۴
#عملیات_تخریب#فصل_اول#صفحه_هفتم
مانی بیدی
"معلم می گوید:خب!حالا وقت درسه،درس امروز درباره جذر و رادیکاله و خیلی مهمه! پس حواستون باشه و صحبت نکنید چون هرکی صحبت کنه پرتش می کنم بیرون ،پس حواس جمع!بچه ها با تعجب می گویند: از معلم قبلی هم بدتره! باید یک کاری کنیم.حبیب عجیب گفت: با این درس دادنش، گند زده. همه ی ما داریم مثل ماست نگاه می کنیم و هیچی حالیمون نمیشه !"
"معلم می گوید:خب!حالا وقت درسه،درس امروز درباره جذر و رادیکاله و خیلی مهمه! پس حواستون باشه و صحبت نکنید چون هرکی صحبت کنه پرتش می کنم بیرون ،پس حواس جمع!بچه ها با تعجب می گویند: از معلم قبلی هم بدتره! باید یک کاری کنیم.حبیب عجیب گفت: با این درس دادنش، گند زده. همه ی ما داریم مثل ماست نگاه می کنیم و هیچی حالیمون نمیشه !"
۱۰:۳۵
#عملیات_تخریب#فصل_اول#صفحه_هشتم
مانی بیدی
"حبیب عجیب گفت: الان یک کاری می کنم کارستان معلم استراحت داد و حبیب گفت: معلم می تونم برم آب بخورم؟معلم گفت: برو زود بیا. حبیب رفت و راهرو را نگاه کرد اما هیچکس نبود و با خودش گفت: بالاخره وقت استفاده پودر فلفله و پودر فلفل را در دریچه کولر ریخت و وارد کلاس شد.هوا گرم بود و یکی از بچه ها گفت:استاد هوا گرمه! میشه کولر رو بزنید؟ معلم گفت: آره، سینا برو کولر رو بزنبه محض اینکه کولر را روشن کردند پودر فلفل رفت داخل چشم معلم و چشم های معلم مثل موش کور شد"
"حبیب عجیب گفت: الان یک کاری می کنم کارستان معلم استراحت داد و حبیب گفت: معلم می تونم برم آب بخورم؟معلم گفت: برو زود بیا. حبیب رفت و راهرو را نگاه کرد اما هیچکس نبود و با خودش گفت: بالاخره وقت استفاده پودر فلفله و پودر فلفل را در دریچه کولر ریخت و وارد کلاس شد.هوا گرم بود و یکی از بچه ها گفت:استاد هوا گرمه! میشه کولر رو بزنید؟ معلم گفت: آره، سینا برو کولر رو بزنبه محض اینکه کولر را روشن کردند پودر فلفل رفت داخل چشم معلم و چشم های معلم مثل موش کور شد"
۱۰:۳۷
#عملیات_تخریب#فصل_اول#صفحه_نهم
مانی بیدی
بعد از گرد فلفل معلم چشم هایش را گرفت و صورتش مثل موش کور شده بود بچه ها که خوشحال بودند همهمه ایجاد کردند و معلم عصبی شده بود و در حین درد چشم داد هم میزد (ساکت) ولی بچه ها برایشان مهم نبود و بزن و برقص هم حتی میکردند حبیب عجیب گفت درد مهم تر از نظم هست معلم مگه نه؟
بعد از گرد فلفل معلم چشم هایش را گرفت و صورتش مثل موش کور شده بود بچه ها که خوشحال بودند همهمه ایجاد کردند و معلم عصبی شده بود و در حین درد چشم داد هم میزد (ساکت) ولی بچه ها برایشان مهم نبود و بزن و برقص هم حتی میکردند حبیب عجیب گفت درد مهم تر از نظم هست معلم مگه نه؟
۱۰:۴۰