در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
سلام حضرت خورشید
سوالی خصوصی دارم. « چی توی من دیدی که اینجوری من و دیوونه خودت کردی؟»از وقتی که نمیدانم کی بود؟ از سالهای خیلی دور، آمدی و نشستی توی قلبم. یک جور عجیبی به همه ساعتهای زندگیام گره خوردی. اوایل فقط دلم میخواست ببینمت. اندازه یک نگاه. جالب نیست؟ دیوانه کسی باشی که فقط ازاو اسمی داری و یک سری مشخصات. چه طور من را اینقدر بیچاره خودت کردی؟ تشنه...مشتاق...بیقرار... تمام راهی را که سی سال است، آمدهام، از خودم بهتر میدانی. چرا که علم من حصولی و برای شما عینی ولَدُنّیست . هفتهای دوبار هر کاری کردم و هرچه گفتم و به هر چه فکر کردم را میخوانی و میدانی. پس چرا بعضی وقتها فراموشت کردم؟ چرا گذاشتم شیطان حواسم را به دو دوتا چارتای دنیا پرت کند؟ چرا گذاشتم آب و رنگ زندگی غافلم کند؟ چرا گناه کردم؟ چرا با سرگرمی به بازیچهها، بین خودم و تو فاصله انداختم؟ از اینجا تا نمیدانم کجا... چرا مردانه پای عشقت نایستادم؟ چرا اجازه دادم روحم این همه ازشما دور شود؟ اینها را مرور میکنم تا یادم بیاید چه میخواستم و به کجا رسیدم. همه شوق زندگیم دیدن روزی بود که بیایی و کارها را دست بگیری.سی سال گوش و چشمم به نشانهها بود و لبم به دعا. در هر حالی، حتی گناه و غفلت، تنها چیزی که هیچ وقت، هیچ وقت فراموشم نشد، دعا برای سلامتی و فرج تو بود. وسط همه غفلتهایم باز سرگردانت بودم.جوری به خودت وابستهام کردی که به چیزی غیر از تو نمیتوانم دل ببندم. مثل دوره گردی که دورهایش را زده و دیده هیچ جا خبری نیست. همه چیزهای خوب پیش شماست. حالا برگشتم، با سر پایین، شرمنده و خجالت زده. وقتی یادم میافتد روزهای غفلت و گناه را، وقتی یادم میافتد چه کردم، از دست خودم عصبانی میشوم. آتش میگیرم. همهاش از خودم میپرسم: « چه طور توانستم در محضر خدا، پیش چشمای امام مرتکب اون همه گناه بشم. مگه همون موقعها ادعای منتظر بودن نداشتم. چه طوری ندیدم با هر گناه امام روبرمیگردونه و زیر لب جای من استغفار میکنه. خاک بر سر من و غفلتام.» یاد آن روزها شده خوره و دارد وجودم را از درون میخورد. بله. توبه کردم. هنوزهم هر وقت بتوانم، دوباره و صد باره و هزار باره استغفار میکنم. اما تهِ تهِ تهش، خجالت و شرمندگی میکشدم. جذبه خواستنت دست از سر دلم برنمیدارد. میدانم عقب ماندهام. که دیگر نزدیکت جایی ندارم. اما امیدم به بزرگی و کرامت شماست. همین پررویم میکند تا دعا کنم، شهید راهت شوم. موقع ظهورت باشم یا توی سپاهت سربازی کنم. با همین تن علیل. مسئله اصلی ندیدنت نیست. امروز هر دلی دنبال خدا بگردد، دوست دارد توی دنیایی زندگی کند که همه چیزش رنگ خدا داشته باشد. ظلم و خودپرستی نباشد. شیطان دشمن قسم خورده آدم نباشد. قشنگترین موسیقی زمین اذانی باشد که به ولایت امیرالمومنین شهادت بدهد. تو کلید همه قفلهای بستهای. روزی که صدا به خونخواهی بلند کنی و خودت را به اهل عالم معرفی کنی.چقدر دوست دارم ندای: « الا یا اهل العالم» ت را بشنوم. دنیا بعد از آمدنت خواستنی میشود. حاج آقا پناهیان میگفت: «ظهور پایان تاریخ نیست. چون حیات واقعی انسان روی زمین تازه بعد از ظهور شروع میشه.» و من بیتاب دیدن آن حیات طیبه هستم. بیقرار نفس کشیدن توی هوایی که حکومت عدل برپا کردی و زمین جای بهتری برای زندگیست.@loghmeiaghahi
۲۰:۱۱

پاکت هدیه
چند لقمه آگاهی☫
همه هست آرزویم که بیینم از تو روییچه زیان تو را که من هم برسم به آرزوییبه کسی جمال خود را ننمودهای و ببینمهمه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی 
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
خب ۴۷ سالگیمون مبارک
۸:۱۲
به خاطر یه مسافرت یهویی و یه مریضی یهویی تر حضور امروز رو از دست دادم و هیچ روزی مثل امروز احساس خسران نداشتم. خلاصه هر کس امروز رفت و پرچم رو بلند کرد، اجرش با حضرت صاحبالزمان




۸:۱۴
از اولش از رپ خوشم نمیاومد. اما این کلیپ یه چیز دیگهسببینید و کیف کنید🥰🥰🥰
@loghmeiaghahi
۸:۱۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
حالا بریم برای خاطره بازی🥰

۸:۲۴
۸:۲۵
۸:۲۶
۸:۲۶
۸:۲۷
۸:۲۸
۸:۲۸