کانال نشر سخنان و مطالب استاد محسن قنبریان(توسط ادمین اداره میشود).پیج اینستاگرامinstagram.com/ghanbarian.ir
️ محاصرۀ دریایی، فرصتی برای تغییر کریدورهاست
تلههای پایانبندی جنگ چه هستند؟/(بخش اول) حجتالاسلام محسن قنبریان برای نمونه، وقتی دشمن در جنگ احزاب عقبنشینی میکند، با ضربهای که امیرالمؤمنین(ع) وارد کرد و جنگ روانی ترکیبی که پیامبر(ص) در درون سپاه دشمن ترتیب داد، آن ماجرا پایان یافت. حتماً لازم نیست پس از آن ماجرا، «حدیبیه»ای رخ دهد یا سندی روی کاغذ نوشته شود. در این حالت، شرایط «نه جنگ نه صلح» و وضعیت شمشیر آویخته حاکم نیست که دشمن همچنان پشت مرزها باشد و ما در محاصره بمانیم اما جنگ را ادامه ندهیم. در چنین وضعیتی، قهر بیمعناست و اصلاً پایانبندی اتفاق نیفتاده است. اگر حالت «نه جنگ نه صلح» برقرار باشد، یعنی پایانبندی رخ نداده است. اکنون مشکل اصلی ما محاصرۀ دریایی است؛ اگر این محاصره را با عملیات نظامی یا با مقاومتی که عملاً آن را بیاثر کند شکستیم، محاصره جمع شده و پایان یافته است. در این صورت، به شرطی که پایگاههای نظامی دشمن دوباره احیا نشوند، اتفاق خاص دیگری نمیافتد. دیگر از حیث نظامی نباید اتفاقی برای آمریکا بیفتد که بگوییم حالا برای پایانبندیاش، برویم با آنها مذاکره کنیم و دوباره بحث تحریمها را به میان بیاوریم. پایانبندی الزاماً دیپلماتیک نیست؛ گاهی صرفاً تَرکِ مخاصمه است، اما مخاصمه را به شکلی تمام میکنی که پایان آن عملیات باشد. در این میان، «جنگ فقر و غنا» همچنان پابرجاست و در فاز و جبههای تازه شروع میشود؛ هم دشمن علیه تو اقدام میکند و هم تو بیکنش نیستی. اما آن عملیات خاص تمام شده و دیگر حالت «نه جنگ نه صلح» وجود ندارد. دیپلماسی فقط مذاکرهکردن با دشمن نیست تلۀ بعدی این است که آیا هر پایانبندیِ دیپلماتیکی، صرفاً به معنای مذاکره است؟ در نهایت، ما برای پایانبندی باید عنصر دیپلماسی، یعنی رفتوآمدها و گفتگوها را وارد کنیم؛ اما آیا تنها صورتِ دیپلماسی، مذاکره با اطراف یک مسئله است؟ خیر؛ دیپلماسی الزاماً مذاکره نیست و مذاکره تنها یکی از طرق آن محسوب میشود؛ زیرا انسان باید از همۀ داراییها و تواناییهای خود استفاده کند. تقلیلِ دیپلماسی به مذاکره موجب میشود که خروجی نهایی بسیار محدود شود و امت حزبالله شوکه شوند که با وجود دستِ برتر، چگونه به این نقطه رسیدیم. ما دیپلماسیهای غیرمذاکرهای نیز داریم. دیپلماسی در حقیقت مجموعهای از پیمانها، عهدها، اخوتها، ائتلافها و شکستنِ ائتلافهای دشمن است. اینکه ائتلاف دشمن را بشکنید یا ائتلاف تازهای ایجاد کنید تا گرهی را باز کنید که نمیخواهید یا نمیتوانید آن را با روش نظامی حل کنید، چون هزینۀ آن بیشتر است، عین دیپلماسی است. با این کار، به موقعیت گرهخورده پایان دادهاید. در بحث محاصرۀ دریایی که یادداشتهای علمی متعددی نیز دربارۀ آن وجود دارد، میتوان دید که سهم بزرگی از آسیبهای این محاصره از طریق دیپلماسی با همسایگان و نه طرفهای جنگ، قابل رفع است. اگر کالایی که از طریق دریا به ما میرسد، از طریق خشکی و از مسیر همسایگان با قیمتی ارزانتر و در زمانی کوتاهتر تأمین شود، بخشی از توان محاصره شکسته میشود. بسیاری این موضوع را فرصتی بینظیر برای تغییر کریدورها میدانند. با این ابزار، ۵۰ تا ۶۰ درصد از فشار محاصرۀ دریایی دشمن از بین میرود. این اقدام، دیپلماسی هست، اما مذاکره نیست. مذاکرات موازی باید به جریان بیفتد تلۀ بعدی این است که وقتی بخشی از پایانبندی دیپلماتیک میشود و ما ناگزیر به مذاکره هستیم، آیا این مذاکره حتماً باید با متخاصم اصلی باشد؟ پاسخ اینجا هم منفی است. ما اکنون ده درخواست را در چهارچوبی مشخص تدوین کردهایم؛ در واقع این موارد شعارهایی بودهاند که جمعآوری و توسط شورای امنیت ملی بیان شده و مبنای توافق قرار گرفتهاند تا از ایجاد فهرستهای پراکنده جلوگیری شود. اما آیا همۀ این ده مورد لزوماً از طریق مذاکره با آمریکا حل میشود؟ آیا با دیگران نمیتوان به نتیجه رسید؟ موضوع اخراج آمریکا از منطقه میتواند از طریق تعامل با هفت کشور عربی که پایگاههای آمریکا در آنها مستقر است، پیگیری شود. اکنون شاهرگ اقتصادی این کشورها در دست ماست؛ آنها نیز مانند ما نفت میفروشند و باید از این تنگه عبور کنند. در نهایت، آنها در مسئلۀ رژیم حقوقی تنگۀ هرمز به ما نیاز دارند و ما نیز نفع خود را در خروج آمریکا از منطقه میبینیم. برای تحقق این هدف، باید از ظرفیت ملتها، دیپلماسی عمومی و تمامی ابزارهای پیشین استفاده کرد. بخش دوم @Mostazafin_TV @m_ghanbarian