بله | کانال مدرسه مهارت آموزی مبنا
عکس پروفایل مدرسه مهارت آموزی مبنام

مدرسه مهارت آموزی مبنا

۱.۸ هزار عضو
thumbnail
نویسنده‌ای که متن‌ موشن گرافیک هوش مصنوعی رو بازنویسی کرده و نتیجه کار راضی‌کننده بوده.
undefined ممنون که از تجربه‌هاتون برامون می‌فرستید

۸:۲۴

مدرسه مهارت آموزی مبنا
undefined اگر شما از هم فارغ‌التحصیلان حرفه‌ای ۱ تا ۱۱ هستید و به هر دلیلی مدتی دور از باشگاه به سر بردید، تا ۱۶ اردیبهشت ماه می‌تونید برای تهیه اشتراک ۶ماهه اول اقدام کنید. برای اطلاعات بیشتر بهم پیام بدید، من اینجام: undefined @adm_mabna #باشگاه_مبنا | @mabna_schoole |
thumbnail
این پیام صرفا جهت برانگیختن حس کنجکاوی شما عزیزان گذاشته شدهundefined
undefined شما بخشی از برنامه‌های پیش‌رو در باشگاه مبنا را می‌بینید.اگر فارغ‌التحصیل دوره‌های حرفه‌ای هستید، فقط تا ساعت ۲۴ امشب فرصت دارید تا زیست تخصصی نویسندگی را در باشگاه آغاز کنید.
undefined برای ثبت نام می‌توانید به من پیام بدهید. حتی اگر در این مسیر مردد هستید هم برای هم‌صحبتی می‌توانید روی من حساب کنیدundefined:@adm_mabna
#باشگاه_مبنا| @mabna_schoole |

۱۳:۳۹

thumbnail
میناب، پارک زیاد دارد؛پارک‌های کاملا خالی!انگار توی این شهر،هرچه کودک بوده، کشته شدهو هرچه کودکی...
undefined آزاده رباط‌جزی(استادیار مدرسه مبنا)
| @mabna_schoole |

۶:۲۱

thumbnail
undefined ما در حوزه روایت، بدهکار رهبر شهیدیم...

undefined بشنوید از استاد جوان آراستهدر برنامه قرارگاه مردم / شبکه افق
undefined به امید روزی که بتوانیم در این عرصه رضایت آقای شهید را به دست بیاوریم...
#جنگ_روایت‌ها| @mabna_schoole |

۹:۵۱

مدرسه مهارت آموزی مبنا
undefined undefined ما در حوزه روایت، بدهکار رهبر شهیدیم... undefined بشنوید از استاد جوان آراسته در برنامه قرارگاه مردم / شبکه افق undefined به امید روزی که بتوانیم در این عرصه رضایت آقای شهید را به دست بیاوریم... #جنگ_روایت‌ها | @mabna_schoole |
undefined
جمعه روز برنامه ریزی برای هفته‌ای هست که پیش رو داریم.
بیاید این جمعه به این فکر کنید که برای سربازی در عرصه روایت و جلب رضایت آقای شهیدمون در این زمینه چه کاری می‌تونید بکنید؟! نکات عملی رو در برنامه هفته آینده‌‌تون جا بدید تا کم کم بخشی از روال زندگی‌تون بشه.

پس، فرصت رو برای تغییرات مثبت در میدان روایت غنیمت بشمارید...undefined

۱۸:۱۵

undefined اردیبهشت که به آخرهاش نزدیک می‌شه، دل اهالی کتاب برای نمایشگاه کتاب تهران پر می‌زنه...

۱۵:۰۱

بازارسال شده از حلقه کتاب مبنا
thumbnail
undefined جمع‌خوانی کتاب ماه پنهان است به مناسبت نمایشگاه کتاب تهران
undefined ماه پنهان است یک کتاب کم‌حجمه که بعد از خوندنش متوجه می‌شین چقدر مناسب این روزهای ماست
undefined تا ۲۲ اردیبهشت وقت دارین کتاب ماه پنهان است رو به صورت چاپی یا الکترونیکی تهیه کنین و بخونین و برای وبینار کتاب حاضر بشین
undefined وبینار مگس‌ها کاغذ مگس‌کش را فتح کردندundefinedundefined با ارائه آقای محمدرضا معلمیundefined سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ساعت ۱۶
undefined در بستر اسکای رومundefined پیوند جلسه همون روز تقدیم میشه
undefined به مناسبت نمایشگاه کتاب این برنامه عمومیه و همه می‌تونن شرکت کنن
#حلقه_کتاب_مبنا#نمایشگاه_کتاب
undefined @halghemabna

۱۵:۰۱

مدرسه مهارت آموزی مبنا
undefined undefined جمع‌خوانی کتاب ماه پنهان است به مناسبت نمایشگاه کتاب تهران undefined ماه پنهان است یک کتاب کم‌حجمه که بعد از خوندنش متوجه می‌شین چقدر مناسب این روزهای ماست undefined تا ۲۲ اردیبهشت وقت دارین کتاب ماه پنهان است رو به صورت چاپی یا الکترونیکی تهیه کنین و بخونین و برای وبینار کتاب حاضر بشین undefined وبینار مگس‌ها کاغذ مگس‌کش را فتح کردند undefinedundefined با ارائه آقای محمدرضا معلمی undefined سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ساعت ۱۶ undefined در بستر اسکای روم undefined پیوند جلسه همون روز تقدیم میشه undefined به مناسبت نمایشگاه کتاب این برنامه عمومیه و همه می‌تونن شرکت کنن #حلقه_کتاب_مبنا #نمایشگاه_کتاب undefined @halghemabna
undefinedبه مناسبت روزهای نمایشگاه کتاب، دوستان ما در حلقه کتاب مبنا برنامه‌های متفاوتی رو تدارک دیدن که این اعلان اولین برنامه آن‌هاست.تا سه شنبه فرصت دارید کتاب رو مطالعه کنید و بعد در وبینار ویژه آن شرکت کنید.
مبنا هم ویژه‌برنامه متفاوتی رو برای ایام نمایشگاه کتاب تدارک دیده که ان‌شاءالله به زودی اینجا درموردش صحبت می‌کنیم.خلاصه، منتظر اتفاقات جذابی در رسانه مبنا و حلقه‌کتاب در هفته آینده باشید...undefined

۱۵:۰۲

thumbnail
| به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد |

اگر اهل تورق تقویم هفته باشید، حتما به چشمتان آمده که جمعه ۲۵ اردی‌بهشت ماه به نام روز بزرگداشت فردوسی نشان‌دار شده.undefined به همین مناسبت، این هفته قرار است به طور خاص در کانال مبنا، پرونده‌ای به نام «هفته ویژه فردوســــی» روی میزهایمان بگذاریم.
undefined در این هفته قرار است:undefinedپای درس استاد فردوسی بنشینیم و یکی از عناصر داستان‌نویسی را بیاموزیم،undefinedچالش نویسندگی شاهنامه داشته باشیم،undefinedاز زبان رهبر شهید با فردوسی بیشتر آشنا شویم،undefinedهر شب از یک ضرب‌المثل فارسی در شاهنامه بشنویم،و...
همراه ما باشید و دوستان خودتان را به همراهی با این پرونده ویژه دعوت کنید.undefined
#پرونده_فردوسی| @mabna_schoole |

۱۸:۲۱

undefined اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای

گرت زین بد آید گناه منست
چنین است و این دین و راه منست

برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم


undefined شاهنامه فردوسیآغاز کتاب | بخش هفت | گفتار اندر ستایش پیغمبر(ص)
| @mabna_schoole |

۷:۲۲

مدرسه مهارت آموزی مبنا
undefined اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای گرت زین بد آید گناه منست چنین است و این دین و راه منست برین زادم و هم برین بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم undefined شاهنامه فردوسی آغاز کتاب | بخش هفت | گفتار اندر ستایش پیغمبر(ص) | @mabna_schoole |
#پرونده_فردوسی رو با ابیاتی در ستایش رسول‌الله(ص) و امیرالمومنین(ع) آغاز می‌کنیم...قابل توجه کسانی که می‌گفتن سر سفره هفت‌سین به جای قرآن شاهنامه و حافظ بذارید که مثلا دینی نباشه :)

۷:۲۸

آماده‌اید یکی از درس‌های نویسندگی را از استاد حکیم فردوسی بیاموزیم؟!

۱۳:۳۴

thumbnail
undefined «شاهنامه، کلاس شخصیت پردازی»
پای درس استاد فردوسیundefined

احتمالا تعداد کمی از ما تمام شاهنامه را خوانده‌ایم. اما همه ما با شخصیت‌هایش مثل رستم، اسفندیار، آرش کمانگیر، افراسیاب و... آشناییم. این مسئله قدرت شخصیت سازی فردوسی را نشان می‌دهد. با مطالعه دقیق شاهنامه به چند نکته مهم در شخصیت‌پردازی می‌رسیم که اگر خود فردوسی هم امروز کنارمان بود حتما آن‌ها را سر کلاس‌هایش آموزش می‌داد:

undefined ۱. دلتان برای شخصیت‌هایتان نسوزد؛ آن‌ها را در دل بحران‌ها بیندازید!به نظرتان علاقه ما به شخصیت‌هایمان بیشتر بوده یا جناب فردوسی؟ ما گاهی دلمان نمی‌آید حتی یک خط روی صورت شخصیت محبوبمان بیفتد اما می‌بینیم که جناب حکیم، چه بلایی بر سر رستم و سهراب می‌آورد!فردوسی معمولا شخصیت‌ها را در موقعیت عادی معرفی نمی‌کند. او آدم‌ها را درست می‌برد وسط بحران‌ها تا مجبور به انتخاب شوند. مثلا به جای آنکه بگوید «سیاوش» «پاک» است او را به جایی می‌رساند که برای اثبات بی‌گناهی‌اش از دل آتش می‌گذرد‌.فردوسی به ما یاد می‌دهد که برای ساخت شخصیت حرفه‌ای، باید او را در یک دوراهی بگذاریم و ببینیم کدام راه را برمی‌گزیند.
undefined شخصیت خوب شخصیتی نیست که مدام درباره‌اش توضیح داده شود، بلکه شخصیتی است که خودش را در عمل نشان دهد.اگر قرار بود «رستم» را فقط در کلمات بشناسیم، به چند کلمه «دلیر و تنومند و...» محدود می‌شدیم. اما فردوسی‌جان او را در دل هفت‌خوان می‌اندازد. نوع واکنش رستم در هر خوان زیر و بم شخصیت او، مثل شتاب یا درنگ، اعتماد به نفس، خشم و تدبیر و...، را به ما نشان می‌دهد.
| @mabna_schoole |

۱۳:۴۱

undefined ۲. وسط جنگ، در مسیر نبرد، یا در خلوت؛ مکانش مهم نیست فقط گفت‌وگو راه بیندازید!گفت‌وگو در شاهنامه یکی از ابزارهای جدی شخصیت پردازی است. بسیاری از شخصیت‌ها به صورت غیرمستقیم، با لحن و انتخاب کلمات لایه‌های شخصیتی خود را لو می‌دهند.برای مثال غرور اسفندیار در برابر استدلال‌های رستم، با لحن کلام‌ها در دیالوگ بین‌شان ساخته می‌شود.

undefined ۳. با یک تیر دو نشان بزنید؛ شخصیت‌ها را در تقابل با یکدیگر قرار دهید.بگذارید یکی از شگردهای جناب ابوالقاسم فردوسی را برایتان لو بدهم! او زیر و بم شخصیت‌ها را در تقابل با دیگری آشکار می‌کند، به این ترتیب هردو طرف خودشان را به خواننده نشان می‌دهند. شما هم اگر یک داستان پر شخصیت مثل شاهنامه داشته باشید، حتما سراغ این معجون می‌روید. نه؟بیایید به داستان سیاوش و سودابه به عنوان مثال نگاه کنیم. پاکی سیاوش در برابر وسوسه و فریب سودابه خودش را آشکار می‌کند. اگر این تقابل نبود، شاید پاکی سیاوش چنین برجسته نمی‌شد.داستان کاوه و ضحاک هم همینطور.ضحاک فقط با صفت «ستمگری» شناخته نمی‌شود. او را در نوع حکومتش، در نیاز دستگاهش به خون جوانان، و در فضای رعب و تباهی می‌شناسیم.در مقابل، کاوه را با آن صحنه‌های جذاب اعتراضش به دربار داریم. و حالا شخصیت این دو کجا به نقطه اوج خود می‌رسد؟ درست است، در نقطه تقابل این دو.

undefined ۴. دور شخصیت ساده را خط بکشید! مگر پیچید‌ه‌اش چه ایرادی دارد؟اگر می‌خواهید پا جای پای حکیم فردوسی بگذارید، باید بدانید که شخصیت‌های واقعی صرفاً سفید یا سیاه نیستند! حتی پهلوانان بزرگ هم دچار خطا و تردید می‌شوند.در شاهنامه می‌بینید که در داستان رستم و سهراب، رستم در مرکز یکی از دردناک‌ترین خطاهای تراژیک قرار می‌گیرد. فردوسی این‌جا از قهرمان، تندیسی بی‌نقص نمی‌سازد. برعکس، نشان می‌دهد که حتی بزرگ‌ترین پهلوانان نیز ممکن است دچار فاجعه بشوند.همین پیچیدگی است که رستم را به ذهن‌ها نزدیک می‌کند.یا مثلا افراسیاب! او فقط یک دشمنِ ساده تک بعدی نیست. به‌ویژه در داستان سیاوش، او در ابتدا رفتاری همراه با احترام و پذیرش نسبت به سیاوش دارد.

این چهار مورد، برجسته‌ترین نکاتی است که می‌توانیم از فردوسی عزیزمان درمورد شخصیت پردازی بیاموزیم. هرچند با رعایت کردن همه این نکات، باز هم فرسنگ‌ها با او فاصله داریم.undefined
undefined راستی اگر شما جای فردوسی بودید، شخصیت داستانتان را در چه بحرانی می‌انداختید؟
یا اگر قرار بود یکی از شخصیت‌های شاهنامه را وارد داستان خودتان کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟

undefined برایمان بنویسید.
#پرونده_فردوسی#آموزش| @mabna_schoole |

۱۳:۵۲

thumbnail
undefined پنج شب، پنج ضرب‌المثل در شاهنامه
شب اول:
«حق نان و نمک را نگه داشتن»


undefined وقتی رستم از اسفندیار دعوت می‌کند تا مهمان او باشد، اسفندیار به این بهانه که شاه به او اجازه ماندن در زابل را نداده است، دعوت را رد می کند. ولی چون رستم به این میزبانی اصرار می‌کند، رسماً به او می‌گوید که اگر مهمان تو شوم، می‌ترسم که تو سر از فرمان شاه بپیچی و من ناچار گردم یا حق نان و نمک تو را بشکنم و یا فرمان شاه را:گر اکنون بیایم سوی خان تو
بوم شاد و پیروز مهمان تو

تو گردن بپیچی ز فرمان شاه
مرا تابش روز گردد سیاه:

یکی آنکه گر با تو جنگ آورم
به پرخاش خوی پلنگ آورم

فرامش کنم مهر نان و نمک
ز پاکی نژاد اندر آرم به شک

undefined البته این تنها جایی در شاهنامه نیست که به این ضرب‌المثل اشاره شده. در بیت دیگری از داستان فرود سیاوش هم این عبارت را می‌خوانیم:مرا با تو نان و نمک خوردن است
نشستن همان مهر پروردن است

undefined و همچنین در داستان هرمز:به یاد آیدش مهر نان و نمک
بر او گشته باشد فراون فلک

#پرونده_فردوسی#پنج‌شب_پنج‌ضرب‌المثل| @mabna_schoole |

۱۸:۱۵

thumbnail
در روز زیارتی امام رضا(ع)، دوستان مبنایی در حرم امام رئوف به یادتون هستنundefined
شما هم دست روی سینه بذارید تا همه باهم صلوات خاصه امام رو زمزمه کنیم:اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرتَضَی ، اَلْاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ ، وَ حُجَّتِکَ عَلیٰ مَنْ فَوْقَ الْاَرضِ وَ مَنْ تَحتَ الثَّریٰ ، اَلصِّدّیٖق الشَّهیدِ ، صَلوٰةً کَثیٖرَةً تٰآمَّةً ، زٰاکِیَةً مُتَوٰاصِلَةً ، مُتَوٰاتِرَةً مُتَرٰادِفَةً ، کَأَفْضَلِ مٰا صَلَّیْتَ عَلیٰ اَحَدٍ مِنْ اَوْلِیٰائِکَ.
هرکسی که به هر نحوی زلفی با مبنا گره زده، خودش بدونه یا نه، عضوی از یک خانواده شده... خانواده‌ای به وسعت ایران که نمی‌ذاره هیچ کدوم از اعضا از نعمت زیارت این روز بزرگ جا بمونن.قبول باشه از همگیundefinedundefined
#خانواده_مبنا| @mabna_schoole |

۹:۰۹

«ساقی باغ رضوان»
نوای «آمدم ای شاه پناهم بده...» آرام در کوچه می‌پیچد. خادمان امام رضا(ع) آهسته و با طمانینه، سمت خانه شهید «فرزین میرزا گلپور» قدم برمی‌دارند. پرچم سبز حضرت، جلوتر از همه بر دستان یکی از خادمان، زیر نور آفتاب کم‌رنگ عصر می‌درخشد. به دنبال‌شان، همراه دوست نویسنده‌ام وارد خانه می‌شوم؛ همان حس عبور از در ورودی حرم را دارم، فقط اینجا به جای کاشی‌های فیروزه‌ای، دیوارهای ساده گچی روبه‌رویم قرار دارد. گوشه سالن مستطیل شکل، مادر شهید با چادر مشکی منتظر ایستاده. به طرفش می‌روم و او را در آغوش می‌گیرم. گونه‌هایش از گرمای اشک سرخ است و چشم‌هایش یک‌ریز می‌بارد. دیدن این صحنه چنان قلبم را می‌فشرد که نفسم تنگ می‌شود.اندکی بعد، همه رو به حرم می‌ایستیم. صلوات خاصه امام رضا(ع) در خانه شهید جنگ دوازده‌روزه، طنین می‌اندازد.لحظه‌ای چشم‌هایم را می‌بندم. صدا در گوشم می‌پیچد و کلمات در عمق جانم فرو می‌روند: «اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی...» باورم نمی‌شود این همه فاصله این‌طور کوتاه شده باشد. حس می‌کنم وسط صحن انقلاب درست مقابل گنبد طلا ایستاده‌ام. جوری هوا را نفس می‌کشم که انگار دنبال بویی آشنا می‌گردم. گویی خانه غرق در عطر حرم شده. و عجیب است در دل این غم، یک آرامش عمیق احساس می‌کنم.چشم می‌چرخانم دورتادور اتاق. لباس سربازی فرزین میان قاب بزرگی، سمت راست سالن جا خوش کرده. دیوارهای خانه پر است از عکس‌های فرزین، آنقدر که احساس می‌کنم در تمام فضای خانه حضور دارد و با لبخند تماشامان می‌کند.پدر و مادر، گوشه اتاق روبروی روحانی کاروان می‌نشینند. روحانی می‌خواهد از پسر شهیدشان بگویند. پدر نگاهی به چهره خندان پسر می‌اندازد و لب باز می‌کند: «فرزین بیست‌وسه سال داشت. لیسانس حقوق گرفته بود. پس از یک دوره آموزشی در چالوس برای خدمت سربازی به تهران رفت.» بعد، نگاهش را به پرچم می‌دوزد. با صدایی گرفته می‌گوید: «این دومین بار است خدام امام رضا مهمان خانه‌مان می‌شوند.»

| @mabna_schoole |

۱۲:۳۶

مدرسه مهارت آموزی مبنا
«ساقی باغ رضوان» نوای «آمدم ای شاه پناهم بده...» آرام در کوچه می‌پیچد. خادمان امام رضا(ع) آهسته و با طمانینه، سمت خانه شهید «فرزین میرزا گلپور» قدم برمی‌دارند. پرچم سبز حضرت، جلوتر از همه بر دستان یکی از خادمان، زیر نور آفتاب کم‌رنگ عصر می‌درخشد. به دنبال‌شان، همراه دوست نویسنده‌ام وارد خانه می‌شوم؛ همان حس عبور از در ورودی حرم را دارم، فقط اینجا به جای کاشی‌های فیروزه‌ای، دیوارهای ساده گچی روبه‌رویم قرار دارد. گوشه سالن مستطیل شکل، مادر شهید با چادر مشکی منتظر ایستاده. به طرفش می‌روم و او را در آغوش می‌گیرم. گونه‌هایش از گرمای اشک سرخ است و چشم‌هایش یک‌ریز می‌بارد. دیدن این صحنه چنان قلبم را می‌فشرد که نفسم تنگ می‌شود. اندکی بعد، همه رو به حرم می‌ایستیم. صلوات خاصه امام رضا(ع) در خانه شهید جنگ دوازده‌روزه، طنین می‌اندازد. لحظه‌ای چشم‌هایم را می‌بندم. صدا در گوشم می‌پیچد و کلمات در عمق جانم فرو می‌روند: «اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی...» باورم نمی‌شود این همه فاصله این‌طور کوتاه شده باشد. حس می‌کنم وسط صحن انقلاب درست مقابل گنبد طلا ایستاده‌ام. جوری هوا را نفس می‌کشم که انگار دنبال بویی آشنا می‌گردم. گویی خانه غرق در عطر حرم شده. و عجیب است در دل این غم، یک آرامش عمیق احساس می‌کنم. چشم می‌چرخانم دورتادور اتاق. لباس سربازی فرزین میان قاب بزرگی، سمت راست سالن جا خوش کرده. دیوارهای خانه پر است از عکس‌های فرزین، آنقدر که احساس می‌کنم در تمام فضای خانه حضور دارد و با لبخند تماشامان می‌کند. پدر و مادر، گوشه اتاق روبروی روحانی کاروان می‌نشینند. روحانی می‌خواهد از پسر شهیدشان بگویند. پدر نگاهی به چهره خندان پسر می‌اندازد و لب باز می‌کند: «فرزین بیست‌وسه سال داشت. لیسانس حقوق گرفته بود. پس از یک دوره آموزشی در چالوس برای خدمت سربازی به تهران رفت.» بعد، نگاهش را به پرچم می‌دوزد. با صدایی گرفته می‌گوید: «این دومین بار است خدام امام رضا مهمان خانه‌مان می‌شوند.» | @mabna_schoole |
کمی مکث می‌کند. بعد، از روزی حرف می‌زند که لباس خادمیاری را برای‌شان آورده بودند. می‌گوید همه این لطف‌ها از برکت فرزند شهیدش بوده. دستمالی به نم چشم‌هایش می‌کشد و ادامه می‌دهد: «از سال نودودو، هر سال ایام چهل‌وهشتم، من و فرزین راهی زیارت امام رضا می‌شدیم. یک‌بار در باغ رضوان، فرزین بعد از ایستادن در صف طولانی، وقتی چای می‌آورد، استکان‌ها از دستش افتادند و چای ریخت. خواست دوباره برود ته صف که خادمی جلویش را گرفت. خودش رفت چای آورد و گفت حیف از این قد و بالا نیست که لباس خادمیاری آقا را نپوشد؟»نفسی عمیق می‌کشد، انگار بخواهد بغضش را قورت بدهد: «بعد از آن پیگیر شدیم و بالاخره پس از مدت‌ها لباس رسید. اما فرزین دیگر نبود که آن را بپوشد و در چایخانه حضرت چای بریزد.»این‌جا که می‌رسد صدایش کم‌کم می‌شکند. انگار هر کلمه را به زحمت از دلش بیرون می‌کشد: «آخرین باری که مشهد رفتم خودم همان لباس را پوشیدم و چای دست زائران دادم.»سرش را پایین می‌اندازد. کمی بعد با صدایی گرفته که بیشتر شبیه ناله است زمزمه می‌کند: «این لباس باید تن فرزین می‌بود.»
برای لحظاتی خانه پر از سکوت می‌شود. روحانی کاروان با لحنی که سعی می‌کند آرامش را به خانه برگرداند، می‌گوید: «این پرچم اینجا آمده تا دل شما را آرام کند. یک وقت‌هایی ما زور می‌زنیم جایی پرچم ببریم اما نمی‌شود، مانع پیش می‌آید. یک جاهایی هم می‌خواهیم جلویش را بگیریم اما خدا و امام رضا اگر بخواهند راه را باز می‌کنند.»نگاهم روی پرچم می‌ماند که به عشق شهید به این خانه آمده و تسلای خاطری از جانب امام رضا(ع) به این پدر و مادر داغدار است. به تصویر قاب گرفته فرزین نگاه می‌کنم؛ به محاسن مرتبی که گردی صورتش را پوشانده؛ به موهای صافی که سمت بالا شانه شده؛ به لبخند پر از آرامشی که روی صورتش نشسته.
و به این فکر می‌کنم شاید همین لحظه، جایی که چشم‌های زمینی ما نمی‌بینند، فرزین ایستاده‌است؛ لباس سبز خادمیاری تنش کرده و در محضر امام رضا(ع) استکان‌های چای را با همان لبخند دست زائران می‌دهد...
undefined مائده محمدتبار
#تا_فتح_خیبر#یا_امام_رضا| @mabna_schoole |

۱۲:۳۶

تاحالا فکر کردید اگه فردوسی بودید داستان‌ها رو چه‌طور می‌نوشتید؟
بیاید با چالش بعدی، هم قلم‌مون رو ورز بدیم، هم خودمون رو جای فردوسی بذاریم!

#فردوسی_شو!

۱۵:۵۵

thumbnail
«فردوســی‌ شو!»
چالش نویسندگی شاهنامهundefined

همه ما داستان رستم و سهراب را شنیده‌ایم. اما تا به حال به این فکرکرده‌اید که اگر داستان را از زبان راوی دیگری می‌شنیدیم، ماجرا چه‌طور می‌شد؟
مثلا اگر تهمینه داستان را روایت می‌کرد، حتما داستان پر از احساس و عاطفه می‌شد.یا مثلا دیدن نبرد دو قهرمان از زبان یک سرباز ساده چه‌گونه می‌تواند باشد؟رخش، اسب رستم، ممکن است همه چیز را درمورد سهراب بداند. او چه‌طور تلاش می‌کند ماجرا را به رستم بفهماند؟و...
undefined برای شرکت در این چالش، فردوسی شوید و بخشی از داستان را به صورت کوتاه از زبان یک راوی جدید تعریف کنید و اینجا بفرستید:@adm_mabna

#تمرین_نویسندگی#چالش| @mabna_schoole |

۱۶:۱۳