خداقوت به شما مردم عزیزمونحقیقتا که گل کاشتید و دشمن رو مأیوس کردید.
(عکس جدید نفرستید که شرمنده شما دوستای گلمون میشیم
)
(عکس جدید نفرستید که شرمنده شما دوستای گلمون میشیم
۱۴:۴۳
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۱۶:۲۸
بازارسال شده از کانون علمی «امام الرحمة» 🇮🇷
جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام با شماره ۰۹۹۶۱۷۲۱۶۵۶ یا نام کاربری @admin_imam_alrahmah در تماس باشید.
۲۰:۳۳
مادران شریف ایران زمین
چهارمین دوره معرفتی قرآنی ملکوت «بازخوانی معارف قرآن برای زندگی دینی»
با حضور اساتید و مدرسین برجسته قرآنی؛ آیت الله #تحریری و حجج اسلام #حاج_ابوالقاسم، #امینی_خواه، #علوی، #صبوحی، #انصاریان و ...
هر روز ماه مبارک رمضان
ساعت ۱۴:۳۰ الی ۱۵:۳۰ و ۲۲ الی ۲۳
به صورت مجازی در اسکای روم
همراه با گواهی حضور در دوره جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام با شماره ۰۹۹۶۱۷۲۱۶۵۶ یا نام کاربری @admin_imam_alrahmah در تماس باشید.
@imam_alrahmah
امسال چهارمین دوره معرفتی قرآنی ملکوت هست. که به صورت خاص این دوره مناسب مادران هست که فرصت شرکت در جلسات حضوری رو ندارن و می تونن با شرکت در این دوره که کاملا مجازی است ، از درس های قرآن بهره مند بشوند. مباحث این دوره شامل اصول تربیت فرزند، تدبر در سوره فتح و محمد و نازعات و فیل، مباحث سیاسی و اجتماعی روز متناسب با قرآن و... هست.پیشنهاد می کنیم که شرکت کنید و به دوستان و آشنایان خودتون هم پیشنهاد بدید.
۲۰:۳۴
بازارسال شده از گروه تخصصی خانواده؛ «اُسرتُنا»
(+ ۵ ارائه ویژه؛ ساعت ۲۱:۳۰)
۴:۵۶
مادران شریف ایران زمین
آغاز ثبت نام دوره قرآنی «خانه های بهشتی»
با محوریت مباحث #زن_و_خانواده
با ارائه اساتید برجسته کشور؛ حجج اسلام: قاسمیان، حاج ابوالقاسم ، دهقان، سوزنچی،صبوحی، انصاریان و خانم ها دکتر: علاسوند، بنیادی، حاج عبدالباقی، فشارکی، برومندپور، رودگر، گیتی پسند و سایر اساتید و پژوهشگران.
زمان: هر روز ماه مبارک رمضان از ساعت ۱۵:۱۵ به مدت یک ساعت (+ ۵ ارائه ویژه؛ ساعت ۲۱:۳۰)
بصورت برخط در بستر اسکای روم
همراه با گواهی دوره
برادران و خواهران
شناسه ادمین جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر:
@khane_beheshtee
گروه تخصصی خانواده؛ «أسرتنا» @osratona
سلام دوباره به مامانای عزیز

دوره قبلی که توی کانال معرفی شد رو دیدین؟
حالا یه دوره درجه یک دیگه داریم براتون:"خانههای بهشتی"
- موضوع زن و خانواده
- با محوریت قرآن
- تیم برگزارکننده طلبه و حرفه ای
- اساتید کاربلد
- روزی فقط یک ساعت
- مجازی
توی ۳۰ روز ماه مبارک رمضان
آنچه خوبان همه دارند این دوره معرفتی قرآنی یکجا داره.
ما ثبت نام میکنیم
به شما هم توصیه میکنیم

دوره قبلی که توی کانال معرفی شد رو دیدین؟
حالا یه دوره درجه یک دیگه داریم براتون:"خانههای بهشتی"
- موضوع زن و خانواده
- با محوریت قرآن
- تیم برگزارکننده طلبه و حرفه ای
- اساتید کاربلد
- روزی فقط یک ساعت
- مجازی
توی ۳۰ روز ماه مبارک رمضان
آنچه خوبان همه دارند این دوره معرفتی قرآنی یکجا داره.
ما ثبت نام میکنیم
۴:۵۷
مادران شریف ایران زمین
سلام دوباره به مامانای عزیز
دوره قبلی که توی کانال معرفی شد رو دیدین؟ حالا یه دوره درجه یک دیگه داریم براتون: "خانههای بهشتی" - موضوع زن و خانواده - با محوریت قرآن - تیم برگزارکننده طلبه و حرفه ای - اساتید کاربلد - روزی فقط یک ساعت - مجازی توی ۳۰ روز ماه مبارک رمضان آنچه خوبان همه دارند این دوره معرفتی قرآنی یکجا داره.
ما ثبت نام میکنیم
به شما هم توصیه میکنیم

۹:۴۲
گفتگو با زینب خانم مامان ۴ فرزند.mp3
۰۱:۱۹:۱۹-۲۷.۲۴ مگابایت
۴۱ ساله، دارای تحصیلات حوزوی تا نیمهراه
آقا علیرضا متولد ۸۴ و طلبه
آقا امیررضا متولد ۸۹ و طلبه
فاطمه خانم کلاس پنجم
و نور زهرا خانم ۳/۵ ساله
۱۹:۲۴
مادران شریف ایران زمین
سلام سلام
براتون یه خبر خوب داریم.
یه گفتگوی زندهی ویژه با یه مامان ۴ فرزندی دهه شصتی
امروز سهشنبه ۲۱ بهمن ساعت ۱۶ تا ۱۷
گفتگوی زنده با خانم زینب س ۴۱ ساله، دارای تحصیلات حوزوی تا نیمهراه
فرزندانشون: آقا علیرضا متولد ۸۴ و طلبه آقا امیررضا متولد ۸۹ و طلبه فاطمه خانم کلاس پنجم و نور زهرا خانم ۳/۵ ساله قراره از تجربیات مادریشون برامون بگن و از خاطراتشون در جنگ ۱۲ روزه.
تو شبهای دلهره آور جنگ ۱۲ روزه و اغتشاشات اخیر، همسرشون با آقا پسرها به عنوان نیروی مردمی برای دفاع میرفتن و ایشون با دخترها خونه بودن.
اگه میخواید توی این گفتگوی زنده شرکت کنید و با زندگی این مامان عزیز بیشتر آشنا بشید، همین الان ساعت کوک کنید برای امروز ساعت ۱۶
اتاق جلسه: daneh.ir/demo2/mod/lmskaranskyroomtwo/view.php?id=39964 

کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
این گفتگوی زنده رو یادتونه؟صوتش تقدیم شما 

۱۹:۲۵
«روایت یک طلوع، خاطرهای از ترم چهارم دانشگاه (۱)»
#ش_حسینی(مامان سه فرزند)
#قسمت_اول
تیغ را روی پوست میکشد. خون سُر میخورد روی پوست. همان لحظه توی دلم قسم میخورم که هیچوقت خودم را برای بقا زیر تیغ ندهم
.- خانم دکتر، مادر افت فشار داره! کارشناس هوشبری از پشت پردهٔ سبزِ یشمی تیره سر میکشد. پرده جلوی سر و گردن بیمار را پوشش داده تا تیغ و تیغکشی و خونریزی را نبیند. ابرو در هم کشیدهاست و لبش را یک وری جمع کرده.
یک قدم جلوتر میروم تا از گوشهٔ اتاق عمل چهرهٔ مادر را ببینم.رنگ به رو ندارد. لبهایش بیرنگ شده و چشمهایش بیحس و حال است. دلم برایش میسوزد🥲. به چه قیمتی خودش را به این حال و روز انداخته؟! دکتر سرش را با طمأنینه بالا میآورد و میگوید:- چیزی نیست. بخاطر بِلِدینگ طبیعیه.دفترچهام را باز میکنم و مینویسم: «اُفت فشار مادر حین سزارین به خاطر خونریزی طبیعی است.»
برمیگردم کنار دو همکلاسیام که با چشمان وَق زده
به دست دکتر خیره شدهاند و هر از گاهی چیزی مینویسند. ماسکم را روی دماغم برای بار دهم محکم میکنم و مقنعهام را مرتب.چشمم روی دستکشهای خونی دکتر میخ شدهاست. چشمانم راه می کشد به هفتهٔ پیش...


روی تخت زهرا، هم اتاقیام، نشسته بودم و جزوهٔ واحد مراقبتهای زنان و زایمان و جراحی سزارین را مرور میکردم. ما، یعنی ما بچههای رشتهٔ کارشناسی اتاق عمل فقط یک واحد در کل هشت ترم درس زنان داریم. مراحل جراحی سزارین را از زیر چشم گذراندم و دستی روی پیشانیام کشیدم. چطور ممکن است یک زن برای دنیا آمدن بچهاش اجازه دهد پوست و زیر جلد و الباقی لایههای شکمی اش را باز کنند که یک موجود پر درد سر دنیا بیاید؟!
ناخنم را جویدم. زهرا نشست کنارم و دستم را از توی دهانم بیرون کشید. یهو سرم پایین افتاد و لبخندی زدم. نگاهش کردم و با لبهایی آویزان گفتم:+ خوش به حال شما که کارآموزی زایشگاه و اینا ندارین...
زهرا ابروهایش را درهم کرد و دستش را زیر چانهاش گذاشت:- چه فرقی داره زایشگاه با بقیهٔ عملها؟ تو که سر همهٔ عملها باید بری.
پوفی سر دادم و از روی تخت به سمت پلکان نردبامش خیز برداشتم و با دو قدم بزرگ پریدم پایین روی تخت خودم. از پایین سرم را به سمتش چرخاندم و گفتم: + نمیدونم حس عجیبیه. دور و مبهمه برام. هفتهٔ دیگه معلوم میشه دردم چیه.سمانه هماتاقی شمالیام ، کتری را بیهیچ حرفی داد دستم. کتری پرید بالا؛ از سبکی زیاد!
جزوه را انداختم روی تختم و از اتاق زدم بیرون. دمپایی پایم کردم و راهرو را پر از صدای لخلخ دمپایی کردم
. به آشپزخانه رسیدم. یکی از بچههای مامایی هم آنجا بود. چهرهٔ ریز و نمکی داشت. ابروهای پر پشت و چشمانی درشت و براق. یک رطوبت همیشگی توی چشمانش بود که منشأش را نمیدانستم.
کتری را زیر شیر آب گرفتم. این پا و آن پا کردم که سر حرف را با او باز کنم. لبهایم را توی دهانم فرو بردم و به در کتری خیره شدم. آب از لولهاش سر ریز شد و روی پایم ریخت.او سر حرف را باز کرد و گفت :- عه خیس شدی که...!سبک سرانه خندیدم و سرم را خاراندم
. + شما هم سزارین دیدید؟ - خب آره اما زیاد باهاش سروکار نداریم. ما تمرکزمون رو طبیعیه. لبهایم مثل قالی خیس روی دیوار آویزان شد. نمیدانستم دیگر چه بگویم🥲. کتری را روی شعلهٔ گاز گذاشتم و برگشتم اتاق. دستی کشیدم به روپوش سبز یشمیام که از رگال لباسهایم آویزان بود و اتیکتم را روی سینهٔ لباس چسباندم.


آرنج همکلاسیام میخورد توی پهلویم. از خودم میپرم بیرون و خودکارم از دستم میافتد وسط اتاق عمل.
ادامه دارد....
#سبک_مادری#مادران_شریف_ایران_زمین


کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
#ش_حسینی(مامان سه فرزند)
#قسمت_اول
تیغ را روی پوست میکشد. خون سُر میخورد روی پوست. همان لحظه توی دلم قسم میخورم که هیچوقت خودم را برای بقا زیر تیغ ندهم
یک قدم جلوتر میروم تا از گوشهٔ اتاق عمل چهرهٔ مادر را ببینم.رنگ به رو ندارد. لبهایش بیرنگ شده و چشمهایش بیحس و حال است. دلم برایش میسوزد🥲. به چه قیمتی خودش را به این حال و روز انداخته؟! دکتر سرش را با طمأنینه بالا میآورد و میگوید:- چیزی نیست. بخاطر بِلِدینگ طبیعیه.دفترچهام را باز میکنم و مینویسم: «اُفت فشار مادر حین سزارین به خاطر خونریزی طبیعی است.»
برمیگردم کنار دو همکلاسیام که با چشمان وَق زده
روی تخت زهرا، هم اتاقیام، نشسته بودم و جزوهٔ واحد مراقبتهای زنان و زایمان و جراحی سزارین را مرور میکردم. ما، یعنی ما بچههای رشتهٔ کارشناسی اتاق عمل فقط یک واحد در کل هشت ترم درس زنان داریم. مراحل جراحی سزارین را از زیر چشم گذراندم و دستی روی پیشانیام کشیدم. چطور ممکن است یک زن برای دنیا آمدن بچهاش اجازه دهد پوست و زیر جلد و الباقی لایههای شکمی اش را باز کنند که یک موجود پر درد سر دنیا بیاید؟!
ناخنم را جویدم. زهرا نشست کنارم و دستم را از توی دهانم بیرون کشید. یهو سرم پایین افتاد و لبخندی زدم. نگاهش کردم و با لبهایی آویزان گفتم:+ خوش به حال شما که کارآموزی زایشگاه و اینا ندارین...
پوفی سر دادم و از روی تخت به سمت پلکان نردبامش خیز برداشتم و با دو قدم بزرگ پریدم پایین روی تخت خودم. از پایین سرم را به سمتش چرخاندم و گفتم: + نمیدونم حس عجیبیه. دور و مبهمه برام. هفتهٔ دیگه معلوم میشه دردم چیه.سمانه هماتاقی شمالیام ، کتری را بیهیچ حرفی داد دستم. کتری پرید بالا؛ از سبکی زیاد!
جزوه را انداختم روی تختم و از اتاق زدم بیرون. دمپایی پایم کردم و راهرو را پر از صدای لخلخ دمپایی کردم
کتری را زیر شیر آب گرفتم. این پا و آن پا کردم که سر حرف را با او باز کنم. لبهایم را توی دهانم فرو بردم و به در کتری خیره شدم. آب از لولهاش سر ریز شد و روی پایم ریخت.او سر حرف را باز کرد و گفت :- عه خیس شدی که...!سبک سرانه خندیدم و سرم را خاراندم
آرنج همکلاسیام میخورد توی پهلویم. از خودم میپرم بیرون و خودکارم از دستم میافتد وسط اتاق عمل.
ادامه دارد....
#سبک_مادری#مادران_شریف_ایران_زمین
@madaran_sharif
۱۵:۳۸
«روایت یک طلوع، خاطرهای از ترم چهارم دانشگاه (۲)»
#ش_حسینی(مامان سه فرزند)
#قسمت_دوم
دم گوشم خیلی آرام می گوید:- حواست کجاست؟! استاد داره نگات میکنه. نگاهم برمیگردد سمت استاد
. دوباره سقلمه میزند به پهلویم. سرم را به نشانهٔ اعتراض تکان میدهم و ابرو در هم میکشم. پشت چشمی برایش نازک میکنم و به دست دکتر چشم میدوزم.حالا تیزی تیغ رسیده بود به رَحِم. قرار مَکینی که قرارگاهی استوار و محکم برای جنین است. چشمانم را میبندم
.
طاقت نمیآوردم و کمی لای چشمم را باز میکنم. از پشت خطوط موازی مژههایم در لایهای تار، دکتر کیسهٔ آب را پاره میکند و آبی شفاف بیرون میریزد. سری دیدم کوچک و پر مو
. چشمانم فنر میپراند و بازتر از حد معمول به سر کوچک دوخته میشود.دستم را روی ماسک میگذارم. لبم را میجوم. استاد نزدیک میآید و میگوید:- به نحوهٔ چرخوندن سر برای خروج بچه دقت کنید.
صدای خِر خِر لولهٔ ساکشن که مایع کیسه آب را هورت میکشد، در اتاق میپیچد. دکتر دستش را میاندازد زیر چانه و دور گردن نوزاد و بیرونش میکشد. نوزاد را دَمَر روی شکم مادر میگذارد و بند ناف را می برد . نوزاد رسماً از مادر جدا میشود🥹. نیمقدم جلو میروم. جفت و مایحتویاش را از رحم مادر بیرون میآورد. دکتر پشت نوزاد را چند باری ماساژ میدهد. نوزاد گریه میکند. جیغهای نازک میکشد. او را میسپرد به مامای بخش.
دلم بهم میریزد مثل اینکه اسبی در دلم سُم کوبان یورتمه میرود
. نفسم بریده بریده میآید مثل نفسهای مادر نوزاد که پشت سر هم میگوید: «عزیزدلم رو بدید بغلم». چشمهایم تار میشود. در عجب بودم که با این حال بیحالی چطور مادری میکند...
نفسی عمیق میکشم و پشت سرهم پلک میزنم تا رطوبت چشمم، اشک نشود. دماغم میسوزد. نرمهٔ بینیام را از روی ماسک خشک میکنم.اشکهایم زور بیشتری دارند و نفسهای عمیقم نمیتوانند جلوی بیرون آمدن اشکهایم را بگیرند
.ماما بچه را به تخت نوزاد منتقل میکند.پا تند میکنم به سمت تخت نوزاد، گریه میکند.
مات و مبهوت به چهرهٔ کوچک و پفیاش، چشمان نیمهباز و لبهای غنچه و صورتیاش خیره میشوم. اشکهایم به ارتفاع قدم، کف اتاق عمل میچکد🥺. دستان کوچکش را توی هوا تکان میدهد. دلم میلرزد. خودم را میان چشمهایش گم میکنم. یک جاذبهٔ رو به رشدی از او ساطع میشود که نمیدانم چیست. وسعت روح یا پا قدم یا معصومیت یا مفهومی که من اسمش را نمیدانم. مثل وقتی که به آسمان نگاه میکنم. وسعتش آسمان گونه است
. آسمان به وقت طلوع.پیدا میکنم. او به رنگ طلوع خورشید است.
نمیدانم چه چیزی درونم بهم ریختهاست که گیج و منگ شدهام. سرم را برمیگردانم. همکلاسیهایم با چشمانی خیس به من نگاه میکنند. درون آنها هم چیزی بهم ریختهاست مثل من.راهم را میکشم به سمتشان. همکلاسیام لبهایش را بالا میکشد و میگوید: - منم بچه میخوام🥺. دماغش را بالا میکشد و دفترچهاش را میبندد و میرود. همکلاسی دیگرم دستم را میگیرد و از اتاق عمل بیرون میکشد. - باورم نمیشه شاهد دنیا اومدن یک انسان بودم
. دلم میخواد داد بزنم.
من هم حسی مثل او دارم. باور نکردن! حس میکنم توی یک خواب شیرین کشیده شدهام. برایم قابل باور نیست که یک انسان ساخته شده و از دنیای رحم بیرون آمده است.ساخته؟! خودم هم به کلماتی که در ذهنم رژه میروند، مطمئن نیستم. یک انسان فقط میتواند «آفریده» شود.
چیزی درونم میجوشد و با مذابش روی دلم را صیقل میکشد. مثل اینکه رام شدهام. دل من هم بچه میخواهد🥰. بویش کنم، بغلش کنم. در هوای صاف و پاک وجودش نفس بکشم. او همه چیز دارد. من رام «او» شدهام. او یک حقیقت است. حقیقت مافوق تصور. دیگر نمیترسم. دیگر دلم نارضا نیست. سرم را پایین می اندازم و برای دیدن تولدی دیگر به اتاق عمل بعدی می روم.دانستن حقیقت، آدم را سر به زیر و پا به راه میکند...
#سبک_مادری#مادران_شریف_ایران_زمین


کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
#ش_حسینی(مامان سه فرزند)
#قسمت_دوم
دم گوشم خیلی آرام می گوید:- حواست کجاست؟! استاد داره نگات میکنه. نگاهم برمیگردد سمت استاد
طاقت نمیآوردم و کمی لای چشمم را باز میکنم. از پشت خطوط موازی مژههایم در لایهای تار، دکتر کیسهٔ آب را پاره میکند و آبی شفاف بیرون میریزد. سری دیدم کوچک و پر مو
صدای خِر خِر لولهٔ ساکشن که مایع کیسه آب را هورت میکشد، در اتاق میپیچد. دکتر دستش را میاندازد زیر چانه و دور گردن نوزاد و بیرونش میکشد. نوزاد را دَمَر روی شکم مادر میگذارد و بند ناف را می برد . نوزاد رسماً از مادر جدا میشود🥹. نیمقدم جلو میروم. جفت و مایحتویاش را از رحم مادر بیرون میآورد. دکتر پشت نوزاد را چند باری ماساژ میدهد. نوزاد گریه میکند. جیغهای نازک میکشد. او را میسپرد به مامای بخش.
دلم بهم میریزد مثل اینکه اسبی در دلم سُم کوبان یورتمه میرود
نفسی عمیق میکشم و پشت سرهم پلک میزنم تا رطوبت چشمم، اشک نشود. دماغم میسوزد. نرمهٔ بینیام را از روی ماسک خشک میکنم.اشکهایم زور بیشتری دارند و نفسهای عمیقم نمیتوانند جلوی بیرون آمدن اشکهایم را بگیرند
مات و مبهوت به چهرهٔ کوچک و پفیاش، چشمان نیمهباز و لبهای غنچه و صورتیاش خیره میشوم. اشکهایم به ارتفاع قدم، کف اتاق عمل میچکد🥺. دستان کوچکش را توی هوا تکان میدهد. دلم میلرزد. خودم را میان چشمهایش گم میکنم. یک جاذبهٔ رو به رشدی از او ساطع میشود که نمیدانم چیست. وسعت روح یا پا قدم یا معصومیت یا مفهومی که من اسمش را نمیدانم. مثل وقتی که به آسمان نگاه میکنم. وسعتش آسمان گونه است
نمیدانم چه چیزی درونم بهم ریختهاست که گیج و منگ شدهام. سرم را برمیگردانم. همکلاسیهایم با چشمانی خیس به من نگاه میکنند. درون آنها هم چیزی بهم ریختهاست مثل من.راهم را میکشم به سمتشان. همکلاسیام لبهایش را بالا میکشد و میگوید: - منم بچه میخوام🥺. دماغش را بالا میکشد و دفترچهاش را میبندد و میرود. همکلاسی دیگرم دستم را میگیرد و از اتاق عمل بیرون میکشد. - باورم نمیشه شاهد دنیا اومدن یک انسان بودم
من هم حسی مثل او دارم. باور نکردن! حس میکنم توی یک خواب شیرین کشیده شدهام. برایم قابل باور نیست که یک انسان ساخته شده و از دنیای رحم بیرون آمده است.ساخته؟! خودم هم به کلماتی که در ذهنم رژه میروند، مطمئن نیستم. یک انسان فقط میتواند «آفریده» شود.
چیزی درونم میجوشد و با مذابش روی دلم را صیقل میکشد. مثل اینکه رام شدهام. دل من هم بچه میخواهد🥰. بویش کنم، بغلش کنم. در هوای صاف و پاک وجودش نفس بکشم. او همه چیز دارد. من رام «او» شدهام. او یک حقیقت است. حقیقت مافوق تصور. دیگر نمیترسم. دیگر دلم نارضا نیست. سرم را پایین می اندازم و برای دیدن تولدی دیگر به اتاق عمل بعدی می روم.دانستن حقیقت، آدم را سر به زیر و پا به راه میکند...
#سبک_مادری#مادران_شریف_ایران_زمین
@madaran_sharif
۱۷:۴۶
#من_دیگر_ما#از_لابهلای_کتابها
@madaran_sharif
۱۸:۴۰
سلام به همه همراهان عزیزخانومای گل
انشاءالله قصد داریم در ماه مبارک رمضان باهم یک ختم قرآن داشته باشیم.
البته به یک روش جدید.
میخوایم سورههای قرآن کریم رو طبق ترتیب نزول بخونیم تا بهتر متوجه بشیم برنامه قرآن برای رشد و تحول ما چیه.
روزی حدود ۲۱ صفحه (معادل یک جزء قرآن) قرائت میکنیمو در ۲۹ روز قرآن رو ختم میکنیم.
یک برنامه مطالعه داریم برای اینکه بدونیم هر روز کدوم سورهها رو قراره بخونیم.از طریق نرم افزار تلفن همراه قرآن نور هم به راحتی میتونیم سورهها رو به همین ترتیب پیدا کنیم.
اگر شماهم دوست دارید توی «ختم قرآن تنزیلی ماه رمضان» شرکت کنید، بفرمایید اینجا:
ble.ir/join/FySqTw5dUb
از روز اول ماه رمضان (به احتمال زیاد پنجشنبه ۳۰ بهمن) شروع میکنیم.
کانال پویش کتاب مادران شریف:eitaa.com/madaran_sharif_pooyesh_ketab
انشاءالله قصد داریم در ماه مبارک رمضان باهم یک ختم قرآن داشته باشیم.
البته به یک روش جدید.
یک برنامه مطالعه داریم برای اینکه بدونیم هر روز کدوم سورهها رو قراره بخونیم.از طریق نرم افزار تلفن همراه قرآن نور هم به راحتی میتونیم سورهها رو به همین ترتیب پیدا کنیم.
ble.ir/join/FySqTw5dUb
از روز اول ماه رمضان (به احتمال زیاد پنجشنبه ۳۰ بهمن) شروع میکنیم.
۵:۳۹
برنامه ختم قرآن تنزیلی ماه رمضان.jpg
۶۹۷.۳۸ کیلوبایت
مناسب چاپ
۵:۴۰
برنامه ختم قرآن تنزیلی در ماه مبارک ماه رمضان
کانال پویش کتاب مادران شریف:eitaa.com/madaran_sharif_pooyesh_ketab
۵:۴۰
اگر دوست دارید توی ماه مبارک رمضان یک دور قرآن رو ختم کنید، براتون یه پیشنهاد ویژه داریم.

«گروه ختم قرآن طبق ترتیب نزول سورهها»ble.ir/join/FySqTw5dUb
«گروه ختم قرآن طبق ترتیب نزول سورهها»ble.ir/join/FySqTw5dUb
۵:۴۵
سلام خانومای عزیزطاعات و عباداتتون قبول حق
توی این ماه مبارک رمضان میخوایم با جمعی از خواهران و برادران مسلمانمون که این روزها توی دنیا نمونه و الگو شدن، زندگی کنیم و باهاشون بیشتر آشنا بشیم.
میخوایم برشهایی از زندگی گذشته و حال و آینده مردم غزه رو از زبان نویسندههای مختلف اهل غزه بخونیم.

همخوانی کتاب صمود
روایتهایی از زندگی با غزه
از یکشنبه ۳ اسفند تا پایان اسفند
روزی حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه مطالعه یا کتاب صوتی
اگر دوست دارید این کتاب رو باهم بخونیم یا گوش بدیم، عضو گروه همخوانیمون بشید:
ble.ir/join/Gs9BNd7LwE
کتاب «صمود» نسخه صوتی در نرم افزار نوار و نسخه الکترونیکی در نرم افزار طاقچه داره.
نسخه چاپی رو هم میتونید از سایت کتابرسان تهیه کنید با کد تخفیف ۲۰ درصدی madaran
ketabresan.net/product-page/zYzKG/7XUlV
کانال پویش کتاب مادران شریف:eitaa.com/madaran_sharif_pooyesh_ketab
توی این ماه مبارک رمضان میخوایم با جمعی از خواهران و برادران مسلمانمون که این روزها توی دنیا نمونه و الگو شدن، زندگی کنیم و باهاشون بیشتر آشنا بشیم.
میخوایم برشهایی از زندگی گذشته و حال و آینده مردم غزه رو از زبان نویسندههای مختلف اهل غزه بخونیم.
روایتهایی از زندگی با غزه
ble.ir/join/Gs9BNd7LwE
ketabresan.net/product-page/zYzKG/7XUlV
۱۹:۵۳