عکس پروفایل 🇮🇷مادران میدان🇮🇷

🇮🇷مادران میدان🇮🇷

۶۸۲ عضو
undefined سرباز وطن
پسرم ۷ سالشه و هنوز نماز دو رکعتی رو یاد گرفته...اما ظهر و شب بعد اذان به مسجد میره و نماز جماعت میخونه...امشب که آماده شده بود بره مسجد، توی چهارچوب در ایستاد.برگشت سمتم و گفت: مامان شما به من اجازه میدی برم اگر نیاز باشه؟!+ کجا؟!!!- جبههخنده م گرفت: آره حتما برو undefined- نه، واقعا اگر آقا امر کنن که باید توی جبهه حضور داشته باشیم، شما اجازه میدی منم برم؟
+ بله که اجازه میدم، چرا اجازه ندم؟!اگر آقا دستور بدن، همه وظیفه دارن که اطاعت کنن.تو هم یکی مثل بقیه...- شما ناراحت نیستی؟
+ نه چرا باید ناراحت باشم؟خیلی هم خوشحال میشم اگر پسرم بره جبهه!!undefined باعث افتخار منه
لبخندی زد و رفت...

همیشه وقتی سن شهدای هشت سال دفاع مقدس رو میخوندم، باورم نمیشد که پسر بچه ۱۱ یا ۱۳ ساله این روحیه رو داشته باشه...اینجوری عشق به خدا و امام حسین (ع) داشته باشه.اینقدر با غیرت باشه...

امسال توی جنگ رمضان دیدم که بچه هامون یه شبه ره صدساله رو رفتن...یه شبه بزرگ شدن...یه شبه با اون قد کوچیکشون سرباز وطن شدن...و شدن همون ۱۱ ساله های هشت سال دفاع مقدس...

#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۶:۵۸

thumbnail
undefined شهید خودش حساب میکنه...
مراسم تشییع شهید محمد علیزاده که تمام شد، منتظر تاکسی شدیم.یه تاکسی جلوی پامون ایستاد مقصد رو گفتیم و سوار شدیم.هنوز برای یک نفر جای خالی داشت اما مسافر پیدا نشد و حرکت کرد.کمی که جلوتر رفتیم،راننده تاکسی جلوی یه آقا که کنار خیابان ایستاده بود، ترمز گرفت.مرد گفت: پول همراهم نیست...راننده گفت: مگه از تشییع شهید نمیای؟! سوار شو!فقط صلوات یادت نره!از ما هم، کرایه قبول نکرد.
#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۶:۵۹

undefined به برکت الله
از شب اول در میدان بود...اوایل راهپیمایی خودرویی میرفت، اما چند شبی ست جلوی موکبی کنار خیابان، پرچم بزرگی رو سردست میگیره!گفتم: چرا پرچمت رو این مدلی تکون میدی؟!گاهی میخوره به سقف این ماشین‌ها!+میدونم!- علتش چیه؟+ بعضی ماشین‌ها ظاهرا موافق ما نیستن! میخوام از زیر این پرچم مقدس و الله‌ها ردشون کنم تا به برکت این پرچم اونا هم همراهمون بشن و یه قدمی برای نابودی اسرائیل بردان...
#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۶:۵۹

undefined رزم شبانه
اهل خیابان و بازار نبود...خیلی خودم را اذیت میکردم سالی چند بار برای خرید لباس و...همراهم میشد!میگفت من کمر درد شدید دارم،نه میتونم زیاد رانندگی کنم نه راه برم!اما حالا شرایط تغییر کرده، چهل و چند شب است که رزم شبانه توی خیابان‌ها شروع شده و او عین این چهل و چند روز را توی خیابان است...یا با ماشینش میرود کاروان خودرویی یا می‌ایستد کنار خیابان و ساعت‌ها پرچم تکان میدهد!انگار باید سر ساعتی خاص برود، در خیابان و حاضری بزند والا شبش صبح نمیشود!
#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۶:۵۹

thumbnail
undefined سنگر دعا و صدقه این بار به فرماندهی معلمان
بعد از گفتگو در گروه مادرانه مرکزی سبزوار در مورد سنگر دعا و صدقه،مادران میدان با معلم فرزندشون پیرامون دعا برای پیروزی جبهه حق، صحبت کردند و پیشنهاد هایی دادند... هرکدام از معلم ها هم ایده ی متفاوتی برای دعا کردن دانش آموزان در کلاس مجازی اجرا کردند.
#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۳:۵۳

thumbnail
undefined عروسی ای که هیچوقت یادمون نمیره!
دیشب عروسی دوستم دعوت بودیم.عروسی که تموم شد، عروس به مهمان ها اعلام کرد:بمونید با هم به موکبی که از قبل هماهنگ‌ کردیم، بریم...بین راه هم، خودمون کاروان خودرویی تشکیل بدیم.از تالار تا داخل شهر، صوت های حماسی پخش کردیم و پرچم هامونو از شیشه ماشین بیرون داده بودیم.از اونجایی که دوستم بسیجی و شغل همسرش، پاسداری ست،میان راه، همسرم به تقلید از شعار بسیجی سپاهی_تشکر تشکر،با صدای بلند گفت:بسیجی_سپاهی، پیوندتان مبارک!
این شعار رو به ماشین صوت یکی از شلوغ ترین میدون های شهر، گفتیم که اعلام کنند و همه ی مردم داخل تجمع هم تکرار می‌کردند.صحنه ی بسیار جالبی بود.
#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۳:۵۶

thumbnail

۱۳:۵۶

thumbnail

۱۳:۵۶

thumbnail

۱۳:۵۶

undefined جا موندم...
این شب ها،حضور داشتن توی خیابان توفیق میخواد و باید قدر این حضور رو دونست...اصلا این فضا به شدت اعتیادآوره!یک شب که نمیتونیم بریم، حالمون رو به راه نیست!مثل فضای پیاده روی اربعین کههر کسی یه بار پیاده‌روی اربعین بره، دیگه باید هر سال بره! اگر یک سال نتونه بره، دیوونه میشهundefinedهمش حس جاموندگی به آدم دست میدهundefined
#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۳:۵۶

undefined ره صد ساله
برخلاف قبلا این روزا باید بزاریم بچه ها تو خیابون تربیت بشنundefinedundefinedundefinedعاشق گل و اب بازیه ازون مدلا که حتی به صورتشم گل میکشهundefinedبه بازیشون نگاه میکردم ولی فکرم پیش لبنان بود متوجه شدم هر چند دقیقه یبار پا میشه دوباره میشینه سر این گودی ابگوش تیز کردم چی میگه باخودش+ رهبر رهبر _ احمدعلی+احمدعلی به گوشم+اینجا تنگه هرمزه ما یه اف ۳۵ دیگه رو منهدم کردیم سقوط کرد(می ایستاد و یه سقوط جانانه رو با دست نشون میداد)+تنگه هنوز بستس خیالتون راحت
ره چندین ساله تربیت رو ۴۰ شبه طی کردیم!
#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۳:۵۷

thumbnail
undefined ره صد ساله
برخلاف قبلا این روزا باید بزاریم بچه ها تو خیابون تربیت بشنundefinedundefinedundefinedعاشق گل و اب بازیه ازون مدلا که حتی به صورتشم گل میکشهundefinedبه بازیشون نگاه میکردم ولی فکرم پیش لبنان بود متوجه شدم هر چند دقیقه یبار پا میشه دوباره میشینه سر این گودی ابگوش تیز کردم چی میگه باخودش+ رهبر رهبر _ احمدعلی+احمدعلی به گوشم+اینجا تنگه هرمزه ما یه اف ۳۵ دیگه رو منهدم کردیم سقوط کرد(می ایستاد و یه سقوط جانانه رو با دست نشون میداد)+تنگه هنوز بستس خیالتون راحت
ره چندین ساله تربیت رو ۴۰ شبه طی کردیم!
#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۳:۵۸

undefined مثل هر سال
من هر سال توفیقی حاصل میشد که برای ولادت امام حسن جانم، شله زرد طبخ و پخش میکنم.امسال با توجه به شرایطی که پیش اومد حقیقتا حس و حالش نداشتم!ولی صبح روز ولادت انگار یه چیزی گم کرده بودم، آروم و قرار نداشتم.تا اینکه به خودم اومدم و گفتم: اتفاقا امسال باید انجام بشه و متفاوت تر هم انجام بشه...به نیت شادی روح رهبر شهیدمون...این شد که روزیمون شد و مثل هر سال شله زرد طبخ و تقسیم شد.یه گوشه ی دیگه ی خونه هم به نیت پیروزی و سربلندی کشور عزیزمون پرچم برای توزیع در سطح شهر آماده میکردیم.
#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۳:۵۹

thumbnail
undefined سوالات شب امتحان ملت
از همون اوایل جنگ تحمیلی، در کنار همه‌ی فعالیتها، دغدغه‌ی فعالیتهای تبیینی داشتیم و سعی می‌کردیم به روشهای مختلف انجامش بدیم. توی گروه مجازی، توی ندبه‌های مادرانه، توی جلسات دوستانه، توی روایتهای پویش مادران خط مقدم، نوشته‌های کنار نذری، برگه و بروشور، پلاکارد و...یکی از این راهها، چاپ بروشور و برگه‌های تبیینی بود. اولین برگه‌تبیینی‌مون، پرسش و پاسخهای استاد عابدینی بود که پاسخهای کوتاهی داده بودند به سوالات مبتلابه جامعه. دومیش هم، ایده "سوالات شب امتحان ملت" بود. دوستان عزیزمون توی واحد تبیین مادرانه سبزوار، چند روزی بالا پایین کردن و سوالات مهمی که پاسخش، تکلیف خیلی چیزها رو روشن می‌کنه، آماده کردند. پاسخها رو هم خودشون آماده کردند و تصمیم گرفتند در یه قالب متفاوت چاپش کنن. تا اینکه رسیدن به ایده برگه امتحانی. وقتی توی موکب می‌خواستیم این برگه رو بدیم به کسی، اول باهاش سلام علیک میکردیم و می‌پرسیدیم: حس‌تون درباره شب امتحان چیه؟ بیشتریا میگفتن: استرس و نگرانی.بعد می‌گفتیم: قبول دارین که این شبها، شبهای امتحان ملت ماست؟ میگفتن: بله و میگفتیم: ولی هیچ کدوم استرس نداریم. چون خدا رو داریم و کنار همیم. بعد برگه رو نشون می‌دادیم و می‌گفتیم: ما یکسری سوال آماده کردیم با عنوان "سوالات شب امتحان ملت" سوالاتی که پاسخ‌هاش مهمه و مدل حرکت ما رو شکل میده. اگر نتونستین جواب بدین، ما توی برگه براتون جوابا رو نوشتیم. عمدتا براشون جالب بود و استقبال و تشکر میکردن.
#مادرانه_سبزوار#واحد_تبیین
الّلهُـمَّـ؏جـِّل‌لِوَلیِّـڪَ الفــَرجundefined┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄♡| @madaraneh_sbz99 |♡

۱۴:۰۰

thumbnail

۱۴:۰۰

1_25764272486.pdf

۱.۳۱ مگابایت

undefinedفایل‌ برگه تبیینی "سوالات شب امتحان ملت" پرسشنامه

۱۴:۰۱

1_25765931711.pdf

۲.۱۷ مگابایت

undefinedفایل‌ برگه تبیینی "سوالات شب امتحان ملت" پاسخنامه

۱۴:۰۱

thumbnail
undefined وقتی عشق برنامه ریزی می‌کند...
از همون روز اول شهادت رهبر شهیدمون، هر شب تو خیابون بودیم و صحنه رو ترک نکردیم...سرشب توی اجتماع مسجد محل شرکت میکردیم و بعد تا آخر شب کاروان خودرویی میرفتیم.بچه ها حس خوبی دارن و خودجوش شعار مرگ بر آمریکا و ... سر میدن...چند شبی هست با پلاکاردها به موکب‌ها می‌ریم و سعی می‌کنیم همیشه با ایده‌های تازه، پیاممون رو برسونیم. راستش رو بخواید، مدیریتِ همزمانِ خانه و این حضور در صحنه، کار ساده‌ای نیست؛ اما باور داریم که میشه. من سعی می‌کنم با برنامه‌ریزی، شام رو زودتر آماده کنم، لقمه‌ی بچه‌ها رو آماده کنم و طوری خوابشون رو تنظیم کنم که در موکب هم خسته نشن. حتی وقتی همسرم شیفت کاری داره، با کمک پدرم یا خواهرم، هیچ‌وقت صحنه رو ترک نمی‌کنیم.
حسِ پلاکارد نگه داشتن برای ما و همسرم، معنای جدیدی به زندگی‌مون داده. حالا حتی فکرِ این به سرمون می‌زنه که همسایه‌ها و عزیزانی که امکان حضور ندارند رو هم دعوت کنیم و دنبالشون بریم تا اونا هم در این مسیر شریک بشن. واقعاً می‌شه، چون همون‌طور که رهبرمون فرمودند، وظیفه‌ی ما الان خیلی سنگین‌تر از قبل شده...»
#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۴:۰۳

thumbnail
undefined منم مثل بقیه...
پا درد شدیدی دارم اما نمیتونم به تجمعات شبانه نرم...وقتی نیروهای نظامی ما و خانواده هاشون استراحت و راحتی ندارند،کمترین کار ما رفتن به راهپیمایی و تجمعات هست.
#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۴:۰۳

thumbnail
undefined فراخوان نسل نو
وقتی به روستا برگشتم، با خانواده رفتیم تجمع تا وظیفه‌مون رو انجام بدیم. قرار نبود کار خاصی بکنیم، فقط می‌خواستیم با حضورمون به رزمنده‌ها بگیم: "ما کنارِ شما هستیم و از صحنه عقب نمی‌کشیم."
توی روستا دیدم بچه‌ها هیچ فعالیتی ندارند و فقط تماشا می‌کنند. دلم خواست برای آن‌ها هم اثری از این روزهای بزرگ بگذارم. تصمیم گرفتم چند تا کاربرگ چاپ کنم و با کمی مدادرنگی، یک فضای شاد برایشان درست کنم.
خیلی ساده، با همین کار کوچیک، کلی بچه خوشحال شدن و با هیجان، جمله‌های قشنگی برای کشورمون نوشتند. دیدنِ اون چشم‌ها و اون نوشته‌ها، من رو به یاد حرف‌های رهبرمون انداخت؛ واقعاً سید علی، دهه نودی‌ها رو برای این مسیر فراخوانده 🥺.»

#پویش_مادران_خط_مقدم#ای‌رهبر‌شهیدم‌راهت‌ادامه‌دارد#مادرانه_سبزوار
undefinedمادران میدانundefined(روایت پویش‌های مادرانه سبزوار)@madaranemeidan

۱۴:۰۳