🟡️با توجه به نگرانیهای اخیر ابراز شده از طرف کشورهای اروپایی و هشدار در خصوص سیاستهای ترامپ در ورود مستقیم به جنگ با ایران به نظر میرسد که در شرایط فعلی بسته شدن بزرگترین مسیر عبور انرژی دنیا به کابوس اصلی سران کشورهای اروپایی و منطقه تبدیل شده است. کابوسی که بدون تردیدناشی از اشراف این مقامات بر پیشبینی ها و دادههای مرتبط با بحرانانرژی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز میباشد.
#یادداشت_دانشجویی#عصر_نوشت
۱۰:۰۵
جنگ ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی و خطای راهبردی در نگاه مذاکرهمحور به آمریکا
جنگ ۱۲ روزه اخیر میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی، یکی از کمنظیرترین رخدادهای امنیتی و نظامی در تاریخ معاصر منطقه بود؛ جنگی که تنها در مرزها و آسمانها خلاصه نمیشد، بلکه بازتاب ژرفی از نبرد ارادهها، تضاد منافع و چالشهای عمیق در ساختار قدرت منطقهای و جهانی بود. در این تقابل تمامعیار، نهتنها دو قدرت نظامی درگیر شدند، بلکه ماهیت واقعی نظام سلطه و نقش پشتپردهی آمریکا برای همگان برملا شد.
آمریکا از مذاکره، ابزاری برای مدیریت رفتار جمهوری اسلامی میسازد؛ نه برای حل اختلافات. هدف آنها، تغییر محاسبات داخلی ایران، تضعیف عمق راهبردی منطقهای و محدودسازی قدرت دفاعی کشور است. پس باید پرسید: آیا شایسته است که ما با چنین ذهنیتی وارد مذاکره شویم؟ آیا میتوان به طرفی اعتماد کرد که همزمان با مذاکره، نقش لجستیکی و اطلاعاتی در حملات رژیم صهیونیستی به ایران داشته است؟
طه شاطری، دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی
#یادداشت_دانشجویی #عصر_نوشت
@mag_asr
#یادداشت_دانشجویی #عصر_نوشت
۱۲:۰۸
۱۲:۰۸
۱۲:۰۸
۱۲:۰۸
۱۲:۰۸
۱۲:۰۸
ماجرای اخیر درباره مخالفت برخی اساتید و چهرههای به ظاهر «روشنفکر» با استقرار چایخانههای مذهبی، موکبهای مناسبتی یا هر نماد دینی در دانشگاهها، یک اتفاق تازه نیست؛ بلکه حلقهای از زنجیرهای طولانی است که سالهاست جریان روشنفکری سکولار در ایران برای حذف حضور اجتماعی دین در فضای دانشگاه دنبال میکند. داستانِ چایی نیست؛ داستان حذف یک فرهنگ، حذف یک هویت و حذف یک ریشه است.جریانی که در دانشگاهها به عنوان «روشنفکری» و «نخبگی» جا زده شده، در حقیقت دنبالهی همان پارادایم غربزدهای است که از دوره قاجار تا امروز، همواره در تقابل با هویت دینی و انقلابی جامعه ایرانی قرار داشته است. برای این جریان، دانشگاه نه محل تولید علم، که آزمایشگاه اجتماعی پروژه سکولاریزاسیون است. هر نماد دینی -حتی به سادگی یک چای نذری- برای آنها «مزاحم» تلقی میشود؛ نه چون چای مزاحم درسخواندن است، بلکه چون یادآور این حقیقت است که ایرانِ امروز هنوز در عمق فرهنگیاش مذهبی و انقلابی است.این طیف به خوبی میداند که نمادهای دینی همچون چایخانهها، مناسک جمعی، روضههای کوچک یا نمایشهای مذهبی، یک کارویژه مهم دارند: پیوند دادن زندگی دانشجو با مردم و ارزشهای اصیل جامعه. آنها میدانند این نمادها سطح «مردمی بودن» دانشگاه را بالا میبرند و فضای نخبهگرای بریده از جامعه را میشکنند. روشنفکری سکولار از همین پیوند میترسد، چون زیستش بر گسست است، بر فاصله گرفتن از مردم، بر تحقیر سبک زندگی توده مذهبی.این جریان همیشه با یک تکنیک ثابت عمل میکند: ابتدا مفاهیم را واژگون میسازد. موکب را «سطح پایین»، نذر را «شکمی»، عزاداری را «خرافی»، مناسک دینی را «بیربط به دانشگاه» تعریف میکند. بعد با همین واژگان ساختهشده به جنگ ریشههای مردم میرود. در واقع با حمله به نماد، به هویت حمله میکند. روشنفکر سکولار ابزارش «دانش» نیست؛ نسبتسازیهای ایدئولوژیک در لفافه ظاهری علم است. او در برابر نذری یا مراسم دانشجویی متوسل به استدلال علمی نمیشود، بلکه از همان کلیشههای نخنمای غربی استفاده میکند: «سطح فرهنگ»، «زیباشناسی شهری»، «مناسبات مدرن»، «حق شهروندی» و…این نزاع یک ریشه جامعهشناختی هم دارد: جریان روشنفکری از حضور اجتماعی دین، احساس تهدید میکند. چرا؟ چون دین در ایران برخلاف غرب یک نیروی زنده و مردمی است، نه یک عنصر موزهای. دین هنوز قدرت بسیج اجتماعی دارد، قدرت پیوند دادن، قدرت معناسازی. روشنفکریای که بر فردگرایی افراطی و قطع رابطه دانشگاه با متن جامعه بنا شده، حضور چنین نیرویی را مزاحم پروژه خود میبیند. برای همین هر نماد دینی را «فضاحتی» میخواند، اما در برابر نمادهای پرزرق و برق فرهنگ غربی نه تنها سکوت میکند، که آنها را نشانه «پیشرفت» معرفی میکند.اما نکته اساسی این است که این جریان در اقلیت است؛ هرچند صدایش به واسطه تریبونهای رسانهای و شبکههای خاص، بلندتر شنیده میشود. مردم، بدنه دانشجویی و حتی بسیاری از اساتید دانشگاه در عمق ذهنشان نسبت به ارزشهای دینی احساس بیگانگی ندارند. مخالفت با نمادهای دینی همیشه از سوی همان طیفی برمیخیزد که در بزنگاههای اجتماعی، کمترین پیوند را با مردم دارند.دانشگاه اگر قرار است زنده بماند، باید به روی مردم و فرهنگ آنها باز باشد. دانشگاهی که موکب را تحمل نکند، چگونه میخواهد «مدیر فرهنگی» تربیت کند؟ دانشگاهی که چایخانه نذری را مزاحم بداند، مگر میتواند ادعای شناخت جامعه ایرانی داشته باشد؟ حذف نمادهای دینی یعنی حذف حافظه تاریخی ایران؛ یعنی دانشگاهی بیریشه، بیپشتوانه و بیهویت.امروز، چالش اصلی ما این نیست که چند قوری چای نذری در ورودی دانشگاه تهران یا علامه گذاشته شده یا نه؛ چالش این است که جریانی کوچک اما پرهیاهو میکوشد دانشگاه را از هویت مردمی و فرهنگیاش تهی کند. اما این پروژه شکست خورده است؛ چون ریشههای یک فرهنگ غنی با بادهای روشنفکری غربزده تکان نمیخورد.
#یادداشت_دانشجویی #عصر_نوشت
۱۸:۱۸
کودتای تدریجی علیه مستضعفان؛پروژه نفوذ سرمایهسالاری در نظام حکمرانی کشور
در سالهای اخیر گفتمانی تدریجی و عمیقاً خطرناک در لایههایی از فضای سیاسی و رسانهای کشور ریشه دوانده؛ گفتمانی که نه اصلاح ساختار میخواهد و نه توسعه ملی، بلکه در پی مهندسی آرام قدرت و بیرون راندن طبقات پایین از حاکمیت است. این جریان با اعتمادبهنفس و جسارتی عجیب، تلاش میکند این ایده را «طبیعی» و «عقلانی» جلوه دهد که اداره کشور باید به دست طبقهای خاص، برخوردار، تربیتشده در حلقههای بسته و بیدرد سپرده شود؛ طبقهای که از ریشههای انقلاب، از طعم فقر، از تجربه محرومیت و از درک واقعی مردم فاصله دارد.این نه یک اشتباه تحلیلی است و نه نظریهای بیخطر؛ بلکه اعلام موجودیت یک پروژه تمامعیار برای جابهجایی طبقه حاکم در جمهوری اسلامی است. پروژهای که هدفش تمرکز قدرت در دست اقلیتی ممتاز، وابسته و غربشیفته است و در این مسیر، «مستضعف» را نه پایه جمهوریت، بلکه مانعی مزاحم میبیند.جریان سرمایهسالار وابسته، سالها پشت شعارهای جذاب و واژههای فریبنده پنهان شد: «توسعه»، «تعامل جهانی»، «تنشزدایی» و «اصلاحات اقتصادی». اما امروز نقاب کنار رفته و گزاره اصلی آنان بیپرده بیان میشود: محرومان نباید در حاکمیت باشند، چون درد عدالت دارند؛ چون ساختارهای نابرابر را به چالش میکشند؛ چون مانع حرکت چرخ رانت و قراردادهای پنهان میشوند.این منطق همان منطقی است که دهه نود را به دهه فرسایش تبدیل کرد؛ منطقی که مردم را نه صاحبان کشور، بلکه نیروی مصرفکننده میخواهند. همان نگاهی که در آبان ۹۸ با مردم حرف نزد، با مردم مذاکره نکرد، بلکه مردم را مسئلهای امنیتی دید. همان نگاهی که در مذاکرات خارجی، به جای عزت مردم، به امتیازگیری روی کاغذ دل بست. همان نگاهی که در اقتصاد، تولید را زمینگیر و واردات را سلطان کرد.این تفکر امروز صریحتر از همیشه اعلام میکند: تغییر باید از بحران بیاید نه از گفتوگو.یعنی دستورالعمل رسمی بیثباتسازی کشور بهنام اصلاح ساختار.یعنی توسعه از مسیر شوک اجتماعی؛ همان نسخهای که بارها در کشورهای جهان سوم اجرا شد و نتیجهاش چیزی جز فروپاشی نهادهای اجتماعی و افزایش وابستگی نبود.
پشت این گفتمان، یک خط مشخص پنهان است: ساختن «نسل جدید مدیران» با الگوی غربپسند؛ مدیرانی که از طبقات مرفه میآیند، در مکتب تکنوکراتهای لندنی و آمریکایی تربیت میشوند، و درکشان از مردم تنها از پشت شیشه خودروهای ضدگلوله و گزارشهای اتاق فکر است. طبیعی است که چنین نسلی، حضور حتی یک مدیر برخاسته از جامعه مستضعف را «اختلال» میبیند.
اما حقیقت روشن است:جمهوری اسلامی با همین مردم زنده است.با همین طبقهای که انقلاب کرده، جنگ را اداره کرده، کشور را ساخته، و هرجا مدیر باوجدان و بیادعا دیدهایم، از دل همین طبقه بوده نه از دل رانتسالاران.
ایده حذف مستضعف، یک خطای سیاسی نیست؛ مقدمه فروپاشی اجتماعی است.هر کشوری که فرودستانش حذف شدند، دیر یا زود به سمت بحران مشروعیت رفت؛ چه در آمریکای لاتین، چه در آسیا، چه در خاورمیانه. زیرا هنگامی که مردم واقعی حس کنند در قدرت نقشی ندارند، یا بیتفاوت میشوند یا خشمگین؛ و این دقیقاً همان سناریویی است که جریان سرمایهسالار میخواهد: جامعه بیتفاوت، قدرت متمرکز، سرمایه مسلط.
امروز باید صریح گفت:عدالتخواهی یک آرمان تزیینی نیست؛ ستون نگهدارنده جمهوری اسلامی است.اگر این ستون بشکند، هیچ برجام و هیچ صندوق رأی و هیچ شعار توسعهای نمیتواند کشور را نگه دارد.هشدار این یادداشت روشن است:حذف مستضعف، حذف جمهوریت است.حذف جمهوریت، حذف مشروعیت است.و حذف مشروعیت، آغاز فروپاشی است.جریان سرمایهسالار اگر امروز مهار نشود، فردا نه فقط عدالت، که کلیت ساخت ملی، هویت انقلابی و پیوند تاریخی مردم با نظام را هدف خواهد گرفت.
#یادداشت_دانشجویی #عصر_نوشت
@mag_asr
در سالهای اخیر گفتمانی تدریجی و عمیقاً خطرناک در لایههایی از فضای سیاسی و رسانهای کشور ریشه دوانده؛ گفتمانی که نه اصلاح ساختار میخواهد و نه توسعه ملی، بلکه در پی مهندسی آرام قدرت و بیرون راندن طبقات پایین از حاکمیت است. این جریان با اعتمادبهنفس و جسارتی عجیب، تلاش میکند این ایده را «طبیعی» و «عقلانی» جلوه دهد که اداره کشور باید به دست طبقهای خاص، برخوردار، تربیتشده در حلقههای بسته و بیدرد سپرده شود؛ طبقهای که از ریشههای انقلاب، از طعم فقر، از تجربه محرومیت و از درک واقعی مردم فاصله دارد.این نه یک اشتباه تحلیلی است و نه نظریهای بیخطر؛ بلکه اعلام موجودیت یک پروژه تمامعیار برای جابهجایی طبقه حاکم در جمهوری اسلامی است. پروژهای که هدفش تمرکز قدرت در دست اقلیتی ممتاز، وابسته و غربشیفته است و در این مسیر، «مستضعف» را نه پایه جمهوریت، بلکه مانعی مزاحم میبیند.جریان سرمایهسالار وابسته، سالها پشت شعارهای جذاب و واژههای فریبنده پنهان شد: «توسعه»، «تعامل جهانی»، «تنشزدایی» و «اصلاحات اقتصادی». اما امروز نقاب کنار رفته و گزاره اصلی آنان بیپرده بیان میشود: محرومان نباید در حاکمیت باشند، چون درد عدالت دارند؛ چون ساختارهای نابرابر را به چالش میکشند؛ چون مانع حرکت چرخ رانت و قراردادهای پنهان میشوند.این منطق همان منطقی است که دهه نود را به دهه فرسایش تبدیل کرد؛ منطقی که مردم را نه صاحبان کشور، بلکه نیروی مصرفکننده میخواهند. همان نگاهی که در آبان ۹۸ با مردم حرف نزد، با مردم مذاکره نکرد، بلکه مردم را مسئلهای امنیتی دید. همان نگاهی که در مذاکرات خارجی، به جای عزت مردم، به امتیازگیری روی کاغذ دل بست. همان نگاهی که در اقتصاد، تولید را زمینگیر و واردات را سلطان کرد.این تفکر امروز صریحتر از همیشه اعلام میکند: تغییر باید از بحران بیاید نه از گفتوگو.یعنی دستورالعمل رسمی بیثباتسازی کشور بهنام اصلاح ساختار.یعنی توسعه از مسیر شوک اجتماعی؛ همان نسخهای که بارها در کشورهای جهان سوم اجرا شد و نتیجهاش چیزی جز فروپاشی نهادهای اجتماعی و افزایش وابستگی نبود.
پشت این گفتمان، یک خط مشخص پنهان است: ساختن «نسل جدید مدیران» با الگوی غربپسند؛ مدیرانی که از طبقات مرفه میآیند، در مکتب تکنوکراتهای لندنی و آمریکایی تربیت میشوند، و درکشان از مردم تنها از پشت شیشه خودروهای ضدگلوله و گزارشهای اتاق فکر است. طبیعی است که چنین نسلی، حضور حتی یک مدیر برخاسته از جامعه مستضعف را «اختلال» میبیند.
اما حقیقت روشن است:جمهوری اسلامی با همین مردم زنده است.با همین طبقهای که انقلاب کرده، جنگ را اداره کرده، کشور را ساخته، و هرجا مدیر باوجدان و بیادعا دیدهایم، از دل همین طبقه بوده نه از دل رانتسالاران.
ایده حذف مستضعف، یک خطای سیاسی نیست؛ مقدمه فروپاشی اجتماعی است.هر کشوری که فرودستانش حذف شدند، دیر یا زود به سمت بحران مشروعیت رفت؛ چه در آمریکای لاتین، چه در آسیا، چه در خاورمیانه. زیرا هنگامی که مردم واقعی حس کنند در قدرت نقشی ندارند، یا بیتفاوت میشوند یا خشمگین؛ و این دقیقاً همان سناریویی است که جریان سرمایهسالار میخواهد: جامعه بیتفاوت، قدرت متمرکز، سرمایه مسلط.
امروز باید صریح گفت:عدالتخواهی یک آرمان تزیینی نیست؛ ستون نگهدارنده جمهوری اسلامی است.اگر این ستون بشکند، هیچ برجام و هیچ صندوق رأی و هیچ شعار توسعهای نمیتواند کشور را نگه دارد.هشدار این یادداشت روشن است:حذف مستضعف، حذف جمهوریت است.حذف جمهوریت، حذف مشروعیت است.و حذف مشروعیت، آغاز فروپاشی است.جریان سرمایهسالار اگر امروز مهار نشود، فردا نه فقط عدالت، که کلیت ساخت ملی، هویت انقلابی و پیوند تاریخی مردم با نظام را هدف خواهد گرفت.
#یادداشت_دانشجویی #عصر_نوشت
۹:۴۲
مرز باریک مطالبهگری و بازی در زمین دشمن چگونه مشخص میشود؟
اعتراضات بازاریان بهعنوان یکی از مهمترین جلوههای کنش اجتماعی_اقتصادی در جمهوری اسلامی ایران پدیدهای است که نمیتوان و نباید با نگاهی سطحی، خنثی یا محافظهکارانه با آن مواجه شد. بازار در ایران صرفاً محل مبادله کالا نیست؛ بازار یک نهاد تاریخیِ ریشهدار است که همواره دربزنگاههای حساس، چه در پیروزی انقلاب اسلامی و چه در دوران دفاع مقدس و چه در مقاطع فشار اقتصادی، نقشی تعیینکننده ایفا کرده است. از همین رو، هر نوع اعتراض از سوی این قشر،حامل پیامهای جدی و هشداردهنده برای نظام تصمیمگیری کشور است و بیتوجهی به آن، خطایی راهبردی محسوب میشود.با این حال، تأکید بر اهمیت اعتراضات بازاریان بههیچوجهبه معنای مشروعیتبخشی بیقید و شرط به هر نوع رفتار اعتراضی نیست. در منطق حکمرانی جمهوری اسلامی، اعتراض یک «حق» است، برخلاف اغتشاش که «خیانت به منافع عمومی» تلقی میشود. این تمایز، نه یک تمایز شعاری، بلکه یک مرزبندی عمیق فکری، حقوقی و امنیتی است که اگر مخدوش شود، هم مردم آسیب میبینند و هم اصل نظام اسلامی تضعیف میشود.اعتراضات بازاریان، تا زمانی که در چارچوب مطالبات صنفی، شفاف، صریح و عقلانی باقی بماند، باید نهتنها شنیده شود، بلکه با جدیت پیگیری گردد. سیاستگذار اقتصادی اگر صدای بازار را نشنود، عملاً چشم خود را بر واقعیتهای کف جامعه بسته است. فشارهای مالیاتی بدون پشتوانه کارشناسی، بیثباتی در سیاستهای ارزی، تصمیمات خلقالساعه و عدم حمایت مؤثر از تولید داخلی، از جمله عواملی هستند که بازاریان را به نقطه اعتراض میرسانند. انکار این واقعیتها یا حواله دادن همه مشکلات به «دشمن» یا «تحریم»، نوعی سادهسازی خطرناک و فرار از مسئولیت است.اما درست در همین نقطه است که خطر انحراف اعتراض آغاز میشود. تجربههای متعدد سالهای اخیر نشان داده است که اعتراضات بهحق،اگر بدون هدایت عقلانی، بدون رهبری مسئولانه و بدون مرزبندی صریح با جریانهای معاند ادامه یابد، بهسرعت از مسیر مطالبهگری خارج شده و به بستری برای اغتشاش تبدیل میشود. اغتشاش، دیگر زبان مردم نیست؛ زبان بیثباتسازی است. در اغتشاش، نه دغدغه معیشت مطرح است و نه اصلاح ساختار؛ بلکه تخریب، ناامنی و التهاب هدف اصلی است.جمهوری اسلامی ایران در شرایط عادی قرار ندارد و این یک واقعیت غیرقابل انکار است. دشمنان این ملت، بهصراحت از راهبرد «فشار حداکثری» و «بیثباتسازی داخلی» سخن گفتهاند. در چنین شرایطی، هر جرقه آشوب در داخل کشور میتواند بهمثابه چراغ سبز برای تشدید فشارهای خارجی تلقی شود. آغاز اغتشاش، پیام ضعف مخابره میکند؛ پیامی که میتواند دشمن را به تحریمهای جدید، تهدیدات امنیتی و حتی طراحی سناریوهای نظامی جسورتر کند. این مسئله نه تحلیل احساسی، بلکه یک اصل پذیرفتهشده در ادبیات امنیت ملیاست.بنابراین کسانی که آگاهانه یا ناآگاهانه تلاش میکنند اعتراضات صنفی را به خیابانهای ملتهب، شعارهای ساختارشکن و درگیری با نیروهای حافظ امنیت بکشانند، نه دلسوز بازارند و نه دلسوز مردم. آنها یا ابزار دست دشمناند یا تحلیل درستی از پیامدهای رفتار خود ندارند. در هر دو حالت نتیجه یکی است: آسیب به معیشت مردم، تضعیف امنیت کشور و ایجاد بهانه برای فشارهای خارجی.دفاع از جمهوری اسلامی ایران به معنای دفاع کورکورانه از هر تصمیم غلط یا هر سیاست ناکارآمد نیست. اتفاقاً وطن پرست واقعی در برابر بیعدالتی، فساد و سوءمدیریت سکوت نمیکند. اما این ایستادگی باید درونزا، مسئولانه و در چارچوب نظام باشد، نه بر بستر اغتشاش و ناامنی. اعتراضِ بدون مرز، نه انقلابی است و نه اصلاحگر؛ بلکه دقیقاً همان چیزی است که دشمن میخواهد. صدای بازار اگر بهدرستی هدایت شود، میتواند موتور اصلاح اقتصادی باشد؛ اما اگر به سمت هیجان، شعارهای تند و میدانداری عناصر مشکوک برود، اولین قربانیاش خود بازار خواهد بود. تعطیلی، ناامنی و رکود، دستاورد اغتشاش است، نه عدالت اقتصادی. در مقابل، وظیفه حاکمیت نیز روشن و غیرقابل انکار است. نمیتوان از مردم انتظار هوشیاری داشت، اما نسبت به مطالبات واقعی آنها بیتفاوت بود. شنیدن اعتراضات بازاریان، گفتوگوی مستقیم، اصلاح سیاستهای غلط و برخورد قاطع با رانت و فساد، لازمه حفظ سرمایه اجتماعی نظام است. اقتدار واقعی، در شنیدن صدای منتقدان متعهد و تفکیک آنها از آشوبطلبان معنا پیدا میکند.در جمعبندی باید با صراحت گفت: اعتراض بازاریان، اگر در مسیر درست بماند، یک فرصت است؛ اما اگر به اغتشاش آلوده شود، یک تهدید جدی برای کشور خواهد بود. آغاز اغتشاش، میتواند چراغ سبز حمله دوباره دشمن باشد و مردم باید نسبت به این دام هوشیار باشند.
#عصر_نوشت #یادداشت_تحلیلی
۱۵:۲۵
چگونه فتنهگرانِ داخلی و خارجی، امیدِ «آشوب» در خاکِ مقدسِ ایران را، دفن کردند؟ چرا اینبار هم اعتراضاتی که مثلِ همیشه عرصهی جولانِ دشمنِ داخلی و خارجی بود به جای ثمر دادن، به گِل نشست و در نتیجه با اشکهای امثالِ مصی علینژاد که واریزیِ دلاری داشتند برای دمیدن در شیپورِ فتنه پایان پذیرفت؟ فراخوانِ رضا پهلوی که یک «قمارِ تاریخی» خوانده شد، چگونه کیش و مات گشت؟ رازِ این اتحاد و عدم همراهیِ مردم چه بود؟…
داستان از جایی شروع شد که حدودِ چندسال قبل از سال ۱۳۵۷ یا شاید هم کمی عقبتر، مثلا ۱۴۰۰ و اندی سال پیش امتی به نامِ «امت اسلام» شکل گرفت، از مرزهای عربستان عبور کرد و به همین خاکِ مقدسِ ایران رسید، نه با جنگ و خونریزی و نه با اهدافِ شومِ استعمار و سلطه! بلکه با غنایِ درونی و جهانشمولی و حقیقتِ انسانیت و صلح، دیوارِ شیشهایِ میانِ ملتها را شکست تا به ایشان ثابت کند ما فرایِ اسم و رسمهای درون مرزی، قرار است اعتقاداتی داشته باشیم که ناجیِ روحِ معنویتِ انسان است، از نیکاراگوئه تا افغانستان، از لسآنجلس تا بیروت، از هند تا استرالیا، همه و همه باید برای مقاصدِ متعالیِ انسان تلاش کنیم. در همان حول و حوش این نوارِ باریکِ تمییزِ میانِ امت و ملت شکل گرفت تا هویتِ انسان در هر موقعیتی، درست عمل کند و ترازویِ حق و وظایف را به او یادآور شود.
امروز اما در شرایطی که اوضاعِ اقتصادیِ کشور مانندِ اسبِ چموشی که عنان از دستِ صاحبش ربوده و میگریزد، سفرهها را تنگ میکند و قلبها را به دردِ میآورد، پدری که نگرانِ شرمندگیِ عدمِ استطاعتِ شب عید بود و مغازهداری که این رکود را تاب نیاورد، میخواست گلایهای درون خانوادگی را مطرح کند، میخواست منتقدِ سینهسوزِ نظامِ مقدسی باشد که پایِ نهالش خونِ هزاران هزار شهید روان کرده بود، اما نشد، یعنی اجازه ندادند، از آقازادهای که با پایین آمدنِ نرخِ دلار به کاسبیاش صدمه وارد میشد تا نتانیاهو که رویایِ پیروزی در جنگِ دوازدهروزه را با خود به گور برد راضی به حلِ این اختلافات و قدمنهادنِ ایران به عرصه پیشرفتِ اقتصادی نبودند. اعتراضات در این سرزمین اگرچه همیشه آماجِ حملاتِ دشمن بوده تا صدا به صدا نرسد و قدم از قدم برداشته نشود اما بعضاً مطالباتِ صحیحِ مردم هم بیجواب نمانده و هیچ اثری از سرکوب خفقان دیده نشده است، حال اگر کسی میخواهد از مطالبه، معرکه بسازد و کلمات را به گلوله تبدیل کند، تکلیف مشخص است و مردم ثابت کردهاند که همیشه در طرفِ درستِ رقمزدنِتاریخایستادهاند.
مثلِ همیشه این ملتِ جمهوری اسلامی از ملت بودنِ صرف پا را فراتر نهاد، با سوزاندنِ قرآن و مساجد نسبت به امت بودنِ خویش احساسِ خطر کرد، هرچند که سقفِ اقتصاد چکه میکرد اما چاره ویرانی نبود! چاره سوزاندن و کشتار و اسلحه و کینه نبود! ملت با فشارِ اقتصادی دست و پنجه نرم میکرد اما «گر دستِ تعدی و گر پایِ تجاوز، آن دست کنم کوته و آن پای کنم لنگ!».
باز هم صحنه مدیونِ کسانی بود که هرسال برای تجدیدِ پیمان و رفراندومِ خودجوش بهمنماه به خیابانها میآمدند، هرچند اوضاعِ دخل و خرج باهم نمیخواند، هرچند کشور زیرِ دستِ مسئولینِ بیخیال و فریبخورده و دستنشانده تا لبِ پرتگاه میرفت و با دستِ یاریِ این مردم دوباره نجات مییافت، هرچند دردِ نان کمرِ خانواده را خم کرده بود. دشمن شکست خورد چون ملتِ ایران، امتِ اسلام بودن را خوب بلد بود و میدانست، اسلحهی کفر، قلبِ ایمان را نشانه گرفته است.
این ملت و این امت باز هم سربلند از خطِ مقدمِ جنگ بیرون آمد، همچنان این خروشِ میهن، امواجِ لرزانِ هجمهی استکبار و امپریالیسم را خنثی ساخت و برخلافِ سکوت و غفلتِ برخی، دلگرمیِ این خاک حضورِ اقوامِ همیشه وفاداری بود که وقتی پایِ وطن در میان بود، خون را مراعات نظیرِ آن میدانستند، اما نمیتوان از این حقیقت چشمپوشید که« خرمنِ اعتراضاتِ به حقِ معیشتی، در آتشِ اغتشاشاتِ ناروا، سوخت!…»
#عصر_نوشت#یادداشت_تحلیلی
۱۴:۳۱
پس از دو هفته از آشوبها، اکنون قلمها و ذهنها به کار افتادهاند تا بنویسیم از آنچه بر ما گذشت و آنچه برای دوران پساجنگ نیازمند اصلاح و بهبود است. در میان دستگیرشدگان اغتشاشات ۱۸ و ۱۹ دیماه، تعداد قابل توجهی نوجوان حضور داشتند. فراتر از پرداختن به آمار، باید پرسید چه رخ داده است که نوجوان ایرانی فریب خورده به کنشهایی چون آتشزدن و تخریب اموال عمومی روی آورده است. آسیبشناسی دقیق این واقعه نیازمند پژوهشهای میدانی است، اما تحلیل ریشههای تربیتی و فرهنگی آن در حوزه تخصصی آموزشوپرورش قرار میگیرد.در سالهای اخیر، گفتمان مربوط به نسل «زد» و «آلفا» با ظرفیتهای خاص آنان مورد توجه قرار گرفته است؛ نسلی که سرمایه اجتماعی آینده کشور را شکل میدهد. یافتههای پژوهشی نشان میدهد این نسل در پی عدالت اجتماعی، کنشگری، استقلال، یادگیری چندسویه و در عین حال مصرف گسترده فضای مجازی است. فارغ از مباحث نسلی، مدرسه پس از خانواده مهمترین نهاد جامعهپذیرکننده است. هر فرد سالهای شکلگیری هویت خود را در این فضا میگذراند. مدرسه جامعهای کوچک اما متکثر است که در آن معلم، گروه همسالان و سیاستهای آموزشی و تربیتی نقش تعیینکنندهای در آینده فرد دارند. در «سند تحول بنیادین آموزش و پرورش» که مهمترین سند بالادستی این حوزه است، تربیت شهروند مسئول، متعهد به ارزشهای اسلامی ـ ایرانی، برخوردار از تفکر انتقادی، مسئولیتپذیری و اخلاقمداری از اهداف کلان شمرده شده است. پرسش اساسی این است که این اهداف تا چه اندازه در بستر واقعی مدرسه و در برونداد آن، یعنی دانشآموزان فارغالتحصیل، تحقق یافتهاند.نوجوانی فریب خورده در مصاحبهای اظهار میکند: «فکر میکردم با این کار قهرمان مردم میشوم»، بهروشنی در حال جستوجوی تکلیف رشدی خود، یعنی دستیابی به هویت، بوده است. او میتوانست این نیاز را در مسیرهای سازنده فردی و اجتماعی ارضا کند، اما آن را در آشوب و بلوای خیابانی جستوجو کرده است. این برهم زدن نظم عمومی پیامدهای طبیعی و قابل پیشبینی دارد؛ اما این پرسش باقی است که نهادهای فرهنگی و آموزشی کشور تا چه اندازه در قبال این انحراف در مسیر هویتیابی پاسخگو هستند.دانشآموزان متوسطه ساعتهای قابل توجهی را صرف درس تاریخ میکنند، اما این آموزشها در بسیاری موارد به پرورش قدرت تحلیل، تشخیص وقایع و درک تحریفهای رسانهای منجر نشده است. نظام تربیت معلم میتوانست به پرورش معلمانی بینجامد که تفکر انتقادی و بصیرت تاریخی را در نوجوانان تقویت کنند، اما در عمل آموزش اغلب به حفظ وقایع و اسامی تقلیل یافته است. از سوی دیگر، محتوای کتابهای درسی برای نسل جدید جذابیت و کارآمدی لازم را ندارد که این امر ناشی از عدم تناسب میان نیازهای شناختی و زیستجهان نوجوانان امروز با ساختار سنتی برنامه درسی است. سیستم جذب معلمان نیز باید به این اهم توجه ورزد که نیازمند معلمانی آگاه، متعهد، خلاق و پویاست که در کنار آموزش علمی، به پرورش هویت، تفکر انتقادی و خودآگاهی نوجوانان بپردازند.البته آموزش و پرورش تنها عامل مؤثر نیست، هرچند سهم قابل توجهی دارد. پس از همهگیری کرونا و گسترش زیست مجازی نوجوانان، در شرایطی که آموزش سواد رسانهای بهصورت نظاممند نهادینه نشده بود و صرفاً به یک کتاب سواد رسانهای اکتفا شد، افزایش تأثیرپذیری آنان از جریانهای فضای مجازی امری قابل پیشبینی بود. واقعیت آن است که رسانه رسمی و نظام آموزشی نتوانستهاند متناسب با این سبک یادگیری، محتوای عمیق و اقناعکننده تولید کنند. از طرفی خلأهای قانونی در حیطه فضای مجازی دردی است بر سایر دردها.از سوی دیگر، فضای سینمایی کشور که نقش مهمی در شکلدهی به ادراک و نگرش مخاطب دارد، به جای روایت حقیقت با زبان هنر، گاه به تحریف، سفیدشویی و بازنمایی نادرست واقعیتها میپردازد و نظارت مؤثری نیز بر این روند مشاهده نمیشود. هنری که میتوانست مفاهیم هویتی و تاریخی را متناسب با زبان نسل جدید منتقل کند، در بسیاری موارد به منطق صرفاً گیشهمحور تقلیل یافته است.هرچند گونهشناسی دقیق نوجوانان دستگیرشده نیازمند مطالعات میدانی است، اما شواهد موجود حاکی از ترکیبی از ناآگاهی، هیجانخواهی، خشم، نیاز به دیدهشدن و ضعف در درونیسازی ارزشهاست. در کنار سوگواری برای از دسترفتگان، وظیفه اصلی ما تلاش برای حفظ و پرورش سرمایههای اجتماعی زنده است. آنچه که مبرهن است ضعف در سیستمهای آموزشی و فرهنگی کشور است که در شرایط پسا جنگ و احتمال وقوع جنگهای آتی نیازمند اصلاح و بهبود است تا سرمایههای اجتماعی را با بیتدبیری در دامان بیتفاوتی یا بازیابی غلط هویت نیاندازیم.
#عصر_نوشت
۱۸:۴۴
۱۵:۵۳
۱۵:۵۳
۱۵:۵۳
۱۵:۵۳
۱۵:۵۳
۱۵:۵۳
۱۵:۵۳
#مکتوبات_بسیج_دانشگاه_علامه_طباطبایی_عصر
۱۵:۵۳