چگونه فتنهگرانِ داخلی و خارجی، امیدِ «آشوب» در خاکِ مقدسِ ایران را، دفن کردند؟ چرا اینبار هم اعتراضاتی که مثلِ همیشه عرصهی جولانِ دشمنِ داخلی و خارجی بود به جای ثمر دادن، به گِل نشست و در نتیجه با اشکهای امثالِ مصی علینژاد که واریزیِ دلاری داشتند برای دمیدن در شیپورِ فتنه پایان پذیرفت؟ فراخوانِ رضا پهلوی که یک «قمارِ تاریخی» خوانده شد، چگونه کیش و مات گشت؟ رازِ این اتحاد و عدم همراهیِ مردم چه بود؟…
داستان از جایی شروع شد که حدودِ چندسال قبل از سال ۱۳۵۷ یا شاید هم کمی عقبتر، مثلا ۱۴۰۰ و اندی سال پیش امتی به نامِ «امت اسلام» شکل گرفت، از مرزهای عربستان عبور کرد و به همین خاکِ مقدسِ ایران رسید، نه با جنگ و خونریزی و نه با اهدافِ شومِ استعمار و سلطه! بلکه با غنایِ درونی و جهانشمولی و حقیقتِ انسانیت و صلح، دیوارِ شیشهایِ میانِ ملتها را شکست تا به ایشان ثابت کند ما فرایِ اسم و رسمهای درون مرزی، قرار است اعتقاداتی داشته باشیم که ناجیِ روحِ معنویتِ انسان است، از نیکاراگوئه تا افغانستان، از لسآنجلس تا بیروت، از هند تا استرالیا، همه و همه باید برای مقاصدِ متعالیِ انسان تلاش کنیم. در همان حول و حوش این نوارِ باریکِ تمییزِ میانِ امت و ملت شکل گرفت تا هویتِ انسان در هر موقعیتی، درست عمل کند و ترازویِ حق و وظایف را به او یادآور شود.
امروز اما در شرایطی که اوضاعِ اقتصادیِ کشور مانندِ اسبِ چموشی که عنان از دستِ صاحبش ربوده و میگریزد، سفرهها را تنگ میکند و قلبها را به دردِ میآورد، پدری که نگرانِ شرمندگیِ عدمِ استطاعتِ شب عید بود و مغازهداری که این رکود را تاب نیاورد، میخواست گلایهای درون خانوادگی را مطرح کند، میخواست منتقدِ سینهسوزِ نظامِ مقدسی باشد که پایِ نهالش خونِ هزاران هزار شهید روان کرده بود، اما نشد، یعنی اجازه ندادند، از آقازادهای که با پایین آمدنِ نرخِ دلار به کاسبیاش صدمه وارد میشد تا نتانیاهو که رویایِ پیروزی در جنگِ دوازدهروزه را با خود به گور برد راضی به حلِ این اختلافات و قدمنهادنِ ایران به عرصه پیشرفتِ اقتصادی نبودند. اعتراضات در این سرزمین اگرچه همیشه آماجِ حملاتِ دشمن بوده تا صدا به صدا نرسد و قدم از قدم برداشته نشود اما بعضاً مطالباتِ صحیحِ مردم هم بیجواب نمانده و هیچ اثری از سرکوب خفقان دیده نشده است، حال اگر کسی میخواهد از مطالبه، معرکه بسازد و کلمات را به گلوله تبدیل کند، تکلیف مشخص است و مردم ثابت کردهاند که همیشه در طرفِ درستِ رقمزدنِتاریخایستادهاند.
مثلِ همیشه این ملتِ جمهوری اسلامی از ملت بودنِ صرف پا را فراتر نهاد، با سوزاندنِ قرآن و مساجد نسبت به امت بودنِ خویش احساسِ خطر کرد، هرچند که سقفِ اقتصاد چکه میکرد اما چاره ویرانی نبود! چاره سوزاندن و کشتار و اسلحه و کینه نبود! ملت با فشارِ اقتصادی دست و پنجه نرم میکرد اما «گر دستِ تعدی و گر پایِ تجاوز، آن دست کنم کوته و آن پای کنم لنگ!».
باز هم صحنه مدیونِ کسانی بود که هرسال برای تجدیدِ پیمان و رفراندومِ خودجوش بهمنماه به خیابانها میآمدند، هرچند اوضاعِ دخل و خرج باهم نمیخواند، هرچند کشور زیرِ دستِ مسئولینِ بیخیال و فریبخورده و دستنشانده تا لبِ پرتگاه میرفت و با دستِ یاریِ این مردم دوباره نجات مییافت، هرچند دردِ نان کمرِ خانواده را خم کرده بود. دشمن شکست خورد چون ملتِ ایران، امتِ اسلام بودن را خوب بلد بود و میدانست، اسلحهی کفر، قلبِ ایمان را نشانه گرفته است.
این ملت و این امت باز هم سربلند از خطِ مقدمِ جنگ بیرون آمد، همچنان این خروشِ میهن، امواجِ لرزانِ هجمهی استکبار و امپریالیسم را خنثی ساخت و برخلافِ سکوت و غفلتِ برخی، دلگرمیِ این خاک حضورِ اقوامِ همیشه وفاداری بود که وقتی پایِ وطن در میان بود، خون را مراعات نظیرِ آن میدانستند، اما نمیتوان از این حقیقت چشمپوشید که« خرمنِ اعتراضاتِ به حقِ معیشتی، در آتشِ اغتشاشاتِ ناروا، سوخت!…»
#عصر_نوشت#یادداشت_تحلیلی
۱۴:۳۱