نزهت این چمن از نکهت انفاس تو بودزرد شد سبزی احساس بهاران بی تو
جنگل عاطفه را دست تو وسعت میدادمیرود قوت زانوی درختان بی تو
چه شود رونق بازار تهجد پس از اینچه رسد بر دل سجاده و قرآن بی تو
نالهها می دمد از نور دل شب خیزاناز ستونهای سیهپوش شبستان بی تو
ضجهها میزند از داغ جگرسوز فراقدر و دیوار غم آلود جماران بی تو
بی جمال تو دل آینه و آب گرفتآتشین شد نفس باد پریشان بی تو
سهمگین زلزله در کعبه عرفان افتادچاک زد فلسفۀ عشق، گریبان بی تو
پاره شد رشتۀ منظومۀ نورانی شوقگشت آفاق همه کلبۀ احزان بی تو
من چه گویم که چسان آینه روز گرفترنگ دلگیرترین شام غریبان بی تو
زکریا اخلاقی
۳:۴۱
990314_سخنرانی_تلویزیونی_رهبر_انقلاب_به_مناسبت_سیویکمین_سالگرد.mp3
۱۶.۶ مگابایت
۷:۵۳
۱۶:۱۹
۱۶:۴۷
از آن به دیر مغانم عزیز می دارندکه آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
۱۷:۲۱
۱۷:۴۲
۱۳:۱۰
۱۰:۲۴
تو وقتی اومدی گفتم که تقصیر دل من بودتو که دیدی بابات خوابه چه وقت گریه کردن بود
حالا که اومدی پیشم بازم آغوشتو وا کنبغل کن بغضمو بازم غریبیمو تماشا کن
حالا که اومدی پیشم بزار خلوت کنم با توبزار تعریف کنم بعدش ببین من پیر شدم یا تو
ببین حرفای تعریفی دیگه حرفای خوبی نیستببخش واسه پذیرایی خرابه جای خوبی نیست
با صدای سید جواد بنی فاطمه
۲۰:۱۸
آیینه که شکست، غزل ماند و مرگ، بعدواژه به واژه جان به لب بیتها رسید
ادیان تازه از همه سو شعر را گرفتهر کس به زعم و سود خودش دینی آفرید
دین نه، که یک مترسک پوشالی مهیبدین نه، که یک عجوزۀ صد چهرۀ پلید
«صوفی» به اخم، گفت که باید برای دینکِز کرد و کنج عافیت و عزلتی گُزید
«زندیق» مست و بیخود و لایعقل و خرابخندید و بادِ قهقههاش سمت دین وزید
هر گوشۀ زمین خدا، عنکبوت کفرتاری به گِرد پیکر زخمی دین تنید
این جای شعر، نوبت او بود، او که شد ـبر هر چه قفل بستۀ دین، دست او کلید
او آمد و به کالبد مردگان شهربا واژههای روشن و قدسیش جان دمید
رگهای سرد و منجمد مذهبی علیللبریز خون تازه شد و قلب دین تپید
هرچه مراد و پیر و بزرگ و عزیز بوددر حلقۀ ارادت آن مرد شد مرید
او که نسیم بود و از این بیت که گذشتدیگر کسی نشانی از او در غزل ندید
یعنی که باز پنجره را دست باد بستیعنی گلی شکفت، ولی دست مرگ چید
مهدی زارعی
۱۸:۲۴
۱۸:۳۰
۱۹:۰۸