بله | کانال ماه نویس
عکس پروفایل ماه نویسم

ماه نویس

۳۸عضو
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
thumbnail
undefined فیلم کامل بیانات امروز رهبر انقلاب در دیدار اقشار مختلف مردم در سالروز مبعث پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم. ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
undefined Farsi.Khamenei.ir

۱۳:۲۱

بسم الله الرحمن الرحیم سلام undefined روزای تلخی گذشت به همه‌مون.امیدوارم پای حرفشون بایستند و واقعا این آخرین نبردشون بوده باشه و دیگه زور بی‌خود نزنن undefined

@mah_nevis

۱۹:۴۷

thumbnail
توی راه دیدمش. فیروزه‌ای تسبیحش روی چین و واچین‌های دستی که محکم عکس آقا را گرفته بود دوست داشتنی بود. چند قدم که جلوتر آمدم گوشه‌ای ایستادم تا برسد. تا نزدیک‌ شد تردیدم را پس زدم.《حاج‌خانوم من اجازه دارم ازتون عکس بگیرم؟》 کنارم ایستاد. 《ده تا بگیر》 لبش را چندبار بُرد زیر دندان تا سرخ‌ شدند. 《بذار یه عکسو بذارم بالای سرم. این یکی رو بذارم روی قلبم》تشکر کردم.《حالا یدونه با موبایل خودم بگیر. من بلد نیستم》دست به موج بالای مقنعه‌اش کشید. 《صداها هم بیوفته‌ها》لبم کش آمد. دکمه‌ی قرمز روی موبایل را زدم و عدد ثانیه‌شمار پایین صفحه شروع به بالا رفتن کرد. چشم بالا انداخت.《الهی این آمریکاییه نیست بشه. الهی سربلندی کشورمونو ببینیم همیشه》
۲۲ دی ۱۴۰۴تهران. حوالی میدان انقلاب
@mah_nevis

۱۹:۵۷

بازارسال شده از وحید یامین پور
ارتباط بخشی از مردم با نظام رسانه‌ای جمهوری اسلامی و حامیانش به‌کلی قطع است. نه مخاطب رسانه ملّی هستند، نه کانالها و صفحات خبری حامی جمهوری اسلامی را می‌بینند. نه در روابط میان‌فردی سازنده مثل مسجد و هیئت و... حاضرند. آنها همواره و پیوسته تحت بمباران پروپاگاندای مبتذل اینترنشنال و دیگر رسانه‌های صهیونیستی هستند. روایت رسمی که هیچ، حتی محتواهای غیر رسمی مبتنی بر واقعیات مربوط به روزهای اغتشاشات هم به آنها نمی‌رسد.
undefined از دایره‌ی خودی‌ها بیرون بیاییم. آموزش و پرورش زنگ اختصاصی تدارک ببیند و گروه‌هایی باید محتواهای برگزيده را در مدارس متوسط اول و دوم نمایش بگذارند.undefined️ محتوای برگزیده را به گروه‌هایی که از اقوام و همسایه‌ها و دوستان و... در پیام‌رسانها دارید، باز ارسال کنید.undefined️ برای دوستان و آشنایانی که می‌دانیم مشمول گروه فوق هستند محتواهای خاص را خصوصی ارسال کنیمو...

۲۰:۰۵

ولی ببینید شخصیت همین زهرای اینچنین چگونه است، رشد استعدادهایش چگونه است، علمش چگونه است، اراده‌‌اش چگونه است، خطابه و بلاغتش چگونه است. زهرا علیها السلام در جوانی از دنیا رفته است و از بس در آن زمان دشمنانش زیاد بودند، از آثار ایشان کم مانده است. ولی خوشبختانه یک خطابه مفصل بسیار طولانی (در حدود یک ساعت) از ایشان در سن هجده سالگی (حداکثر گفته‌اند بیست و هفت سالگی) باقی مانده که این خطابه را تنها شیعه روایت نمی‌کند، عرض کردم بغدادی در قرن سوم نقل کرده است. همین یک خطابه کافی است که نشان بدهد زن مسلمان در عین اینکه حریم خودش را با مرد حفظ می‌کند و خودش را به اصطلاح برای ارائه به مردان درست نمی‌کند، معلوماتش چقدر است، ورود در اجتماع تا چه حد است.خطبه حضرت زهرا علیها السلام توحید دارد در سطح توحید نهج البلاغه، یعنی در سطحی که دست فلاسفه به آن نمی‌رسد. وقتی که درباره ذات حق و صفات حق صحبت می‌کند، گویی در سطح بزرگترین فیلسوفان جهان است. از بوعلی سینا ساخته نیست که این‌طور خطبه بخواند. یکدفعه وارد در فلسفه احکام می‌شود: خدا نماز را برای این واجب کرد، روزه را برای این واجب کرد، حج را برای این واجب کرد، امر به‌ معروف و نهی از منکر را برای این واجب کرد، زکات را برای این واجب کرد و... بعد شروع می‌کند به ارزیابی قوم عرب قبل از اسلام و تحولی که اسلام در این قوم به وجود آورد که شما مردم عرب چنین و چنان بودید. وضع زندگی مادی و معنوی آنها قبل از اسلام را بررسی می‌کند و آنچه را که به وسیله پیغمبر از نظر زندگی مادی و معنوی به آنها ارزانی شده بود گوشزد می‌‌نماید. بعد در مقام استدلال و محاجّه برمی‌آید. او در مسجد مدینه در حضور هزاران نفر است، اما نمی‌رود بالای منبر که- العیاذبالله- خودنمایی کند. سنت پیغمبر این بوده که زنها جدا می‌نشستند و مردها جدا، و پرده‌‌ای بلند میان آنها کشیده می‌شد. زهرای اطهر از پشت پرده تمام سخنان خودش را گفت و زن و مرد مجلس را منقلب کرد. این معنای آن چیزی است که ذکر کردیم؛ هم شخصیت دارد و هم عفاف، هم پاکی دارد و هم حریم، هیچ وقت خودش را جلوی چشمهای گرسنه مردان قرار نمی‌دهد، اما یک موجود دست و پاچلفتی هم نیست که چیزی سرش نشود و از هیچ چیز خبر نداشته باشد.تاریخ کربلا یک تاریخ و حادثه مذکر- مؤنّث است؛ حادثه‌ای است که مرد و زن هر دو در آن نقش دارند، ولی مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش. معجزه اسلام اینهاست، می‌خواهد دنیای امروز بپذیرد، می‌خواهد- به جهنم- نپذیرد، آینده خواهد پذیرفت.

undefinedحماسه حسینی. جلد ۱. ص ۳۷۸undefinedاستاد شهید مرتضی مطهری

#طلیعه_حکمت@mah_nevis

۷:۲۳

فاطمه اکرارمضانی عزیز سلام undefined️حتما توی این روزهای ملتهب همه شما نیاز به این داشتین که با دیگران در مورد روایت درست صحبت کنین. #جنگ_روایت_ها رو همه‌مون به چشم دیدیم...undefined اگر فصل بعدی رو ثبتنام نکردی از طریق لینک زیر انجامش بده: https://search.eitaa.com/?url=https://revayate-ensan.ir/landing-revayat-department/ راستیundefined دوستانت رو هم با هدیه کد تخفیف اختصاصیت 124205 به شروع مسیر روایت انسان در فصل اول دعوت کن.undefined با این کد تخفیف ثبت نام «فصل اول» به همراه تخفیف سایت میشه ۳۰ درصدundefinedundefinedراستی نیت کن واسطه رزق برای ۵ نفر بشی.undefinedبه دلیل کند بودن سرعت اینترنت ممکنه نیاز باشه دوباره تلاش کنی و اگر پرداخت موفق داشتی و ثبتنام انجام نشد، با پشتیبان کانال‌ها در ارتباط باش:undefined @revayate_ensan_homeلینک ثبتنام: undefinedhttps://revayate-ensan.ir/landing-revayat-department/

۱۱:۱۵

بازارسال شده از منصوره مصطفی‌زاده ☫
thumbnail
«من دوست دارم یه کاری برای ایران انجام بدم، اما نمی‌دونم چی کار...»اگر شما هم این جمله را با خودتان گفته‌اید، این ویدئو را ببینید.بعد از دیدن ویدئو اگر مایل به همراهی در این گروه بودید، از طریق این لینک وارد گروه شوید و با نوشتن عبارت "من حاضرم" آمادگی خود را اعلام کنید. ادمین‌ها به صورت خصوصی به شما پیام می‌دهند.ble.ir/join/6QcF4pjYm2

۹:۰۵

thumbnail
《چراغ روشن خانه‌ی بغلی》

صدای تیر می‌آمد. پشت‌سرهم، کوتاه و پرتکرار.توی تلویزیون جوجه‌های طلایی بالا و پایین می‌پریدند. کنترل را برداشتم و صدا را زیاد کردم. خانه پر شد از جیغ جوجه‌ها.به حسین نگاه کردم. نباید می‌ترسید. رویش به پنجره بود و ناخن می‌جوید. دست‌هایم را محکم به هم زدم. سرها برگشت سمت من.— بریم توپ‌بازی.صدای بعدی، شیشه‌ی پنجره‌مان را تقی لرزاند. توپ را هل دادم روی زمین. قلبم جمع شد، مثل دستمالی که خیس خورده باشد. توپ را پرت کردم توی بغل حسین. آرام گرفت و گذاشت توی دست‌های کوچک هادی. دندان‌های شیری هادی از بین لب‌های قرمزش زد بیرون. دوید بغلم، توپ را روی پاهایم انداخت.یک‌دفعه انگار کسی کنار گوش‌مان فریاد زد:— مرگ بر دیکتاتورهادی را نشاندم زمین. توپ را دادم دست حسین. گوشه‌ی پرده‌ی حریر سفید را کنار زدم. همسایه‌ی بغلی بود. صدای زن بلندتر از مرد می‌آمد. قبلاً دیده بودمشان؛ توی کوچه، سوار جک مشکی‌شان، منتظر بالا رفتن کرکره‌ی در بودند. زن گیره‌ی قرمز را لای دندان می‌گرفت و موهای مش‌کرده‌اش را جمع می‌کرد. مرد، پشت عینکی تیره، به جلو خیره می‌ماند.دو ماه از شهادت مصطفی گذشته بود که آمدند. گوشه‌ی چادرم را چنگ زده بودم. پنجره را کمی باز کردم. سوز برف خورد به صورتم. توی دلم الله‌اکبر گفتم. بی‌صدا تمرینش می‌کردم.جیغ هادی پیچید. برگشتم. حسین توپ را بالای سرش گرفته بود و هادی پیراهنش را می‌کشید و گریه می‌کرد. پنجره را بستم. الله‌اکبر همان‌جا، توی سینه‌ام ماند. توپ دیگری آوردم و گذاشتم جلوی هادی. این یکی را مصطفی خریده بود. چند روز قبل از آن‌که توی سردخانه، کشوی بزرگ را بکشند بیرون، ملحفه‌ی سفید را کنار بزنند و من، از حلقه‌ی ازدواج، او را بشناسم.حسین کنارم نشست. میان ابروهایش چین افتاده بود. دست کشید روی صورتم. تازه فهمیدم صورتم خیس است.صدای زن دوباره بالا رفت. مثل ضربه می‌خورد به گوشم. قلبم تند می‌زد. نگاهم افتاد به بچه‌ها. دلم می‌خواست مصطفی ببیندم. همان‌طور که همیشه می‌گفت: «آدم باید بلد باشه برای خدا دل ببره.»ملاقه را دو دور توی قابلمه‌ی روحی چرخاندنم. بشقاب حسین را پر کردم. بخار از روی آش بالا می‌رفت. به آش خیره بودم که لبم کِش آمد. کاسه‌ی چینی جهیزیه‌ام را آوردم. پرش کردم. یک دایره‌ی کشک ریختم رویش. نعنا داغ را وسطش جمع کردم و دورش پیاز داغ طلایی ریختم.چادر را انداختم سرم. کاسه را گرفتم و هادی را سپردم به حسین. در را بستم. دو قدم نرفته ایستادم. دست‌هایم یخ کرده بود. اگر پس می‌فرستادند چه؟ اگر با دیدنم دوباره شعار می‌دادند؟ کارهای سخت را همیشه مصطفی انجام می‌داد. همه‌چیز را به او سپردم و پا تند کردم.صدای دمپایی نزدیک شد. پوست گوشه‌ی لبم را کندم. در باز شد.— بفرمایید؟چادر را جلو کشیدم.— آش نذریه. همسرم پای سیستم پدافند بود… با موشک‌های اسرائیلی شهید شد. اگه خوردید، براش فاتحه بخونید.دست مردانه‌ای کاسه را گرفت. مکث کرد.— ممنون. صدایش کمی بلندتر شد:— خدا رحمتش کنه.شب بعد، شب دوم فراخوان بود. تلویزیون خاموش. حسین روی مبل خوابش برده بود.کوچه ساکت بود.نه شعار و نه صدایی.پرده را کنار زدم.چراغ خانه‌ی همسایه روشن بود.همسایه‌ماننمک‌گیرِمصطفیشده بود.


فاطمه اکرارمضانی


@mah_nevis

۷:۵۹

thumbnail
رزق امشب من و پسرم دیدن مستند کف لبنان بود. همه‌ی ترجمه‌ها‌ی زیرنویس شده رو خوندم براش و درموردش با هم صحبت کردیم. رسیدیم به قسمت آخر که روایت مراسم تشییع شما بود. گلوم سبک و سنگین می‌شد. یواشکی چشم پاک می‌کردم و زیر چشمی پسرمو نگاه می‌کردم. دست ستون کرده بود و لرزش چونه‌شو قایم می‌کرد. مستند که تموم شد، گفتم شما سرباز امام مهدی بودید. همون امامی که امشب تولدشه. نیمه شعبان امسال متفاوت بود. هم برای من هم برای محمدمهدی.


@mah_nevis

۱۶:۳۴

بازارسال شده از KHAMENEI.IR
thumbnail
undefined ملّت ایران! دشمن را مأیوس کنید
undefinedدعوت رهبر معظم انقلاب از مردم برای نمایش مجدد اراده و ایستادگی ملی در راهپیمایی ۲۲ بهمن
undefined حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در آستانه ۲۲ بهمن ماه و چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، خطاب به ملّت ایران پیامی تلویزیونی صادر کردند.undefinedمتن پیام تلویزیونی رهبر انقلاب به این شرح است:
undefined بسم الله الرّحمن الرّحیمundefined روز بیست‌ودوّم بهمن در هر سال، روز رونمایی از قدرت و عزّت ملّت ایران است؛ ملّتی بحمدالله باانگیزه، بااراده، ثابت‌قدم، قدردان، و آگاه از مصالح و مفاسد خود.
undefined آن روزی که بیست‌ودوّم بهمنِ اوّل اتّفاق افتاد، ملّت ایران یک فتح بزرگ کرد؛ توانست خودش را و کشورش را از دخالت بیگانگان نجات بدهد. آن بیگانگان در طول این سالها همیشه خواسته‌اند وضعیّت سابق را دوباره برگزار کنند؛ [امّا] ملّت ایران ایستاده. مظهر این ایستادگی، روز بیست‌ودوّم بهمن است.
undefined این راه‌پیمایی در دنیا بی‌نظیر است. در هیچ جای دنیا، ما هرگز سراغ نداریم که بعد از سالهای متمادی، روز استقلال و روز ملّیِ کشور، هر سال این‌جور با جمعیّت‌های عظیم در سراسر کشور مواجه بشود، و [مردم] بتوانند خودشان را نشان بدهند. امروز ملّت ایران با راه‌پیمایی در خیابانها خودش را نشان میدهد؛ و کسانی را که طمع در ایران اسلامی و در جمهوری اسلامی و در منافع این ملّت دارند، به عقب‌نشینی وادار میکند.
undefined قدرت ملّی بیش از آنکه به موشک و هواپیما ارتباط داشته باشد، به اراده‌ی ملّتها و ایستادگی ملّتها ارتباط پیدا میکند. شما بحمدالله در قضایای مختلف ایستادگی را نشان داده‌اید، اراده‌ی خودتان را نشان داده‌اید؛ باز هم نشان بدهید و دشمن را مأیوس کنید. تا دشمن مأیوس نشود، یک ملّت در معرض آزار و اذیّت قرار میگیرند؛ باید دشمن را مأیوس کرد.
undefined مأیوس ‌بودن دشمن، با اتّحاد شما است، با قدرت فکر و اراده‌ی شما است، با انگیزه‌ی شما است، با ایستادگی در مقابل وسوسه‌های دشمن است؛ اینها قدرت ملّی را تشکیل میدهد.
undefinedان‌شاءالله جوانان ما بتوانند در میدانهای مختلف ــ در میدان علم، در میدان عمل، در میدان تقوا و اخلاق، در میدان پیشرفتهای مادّی و معنوی ــ هر چه بیشتر پیش بروند و اقدام کنند و برای کشور افتخار درست کنند. و روز بیست‌ودوّم بهمن مظهر همه‌ی اینها است؛ همه در خیابانها ظاهر میشوند و شعار میدهند و حقایق را بیان میکنند و همبستگی خودشان را اعلام میکنند؛ و ملّت ایران وفاداری خودشان به جمهوری اسلامی را اعلام میکنند.
undefined امیدواریم ان‌شاءالله این بیست‌ودوّم بهمن هم مثل همه‌ی بیست‌ودوّم بهمن‌های سالهای گذشته شکوه ملّت ایران را مضاعف کند، افزون کند؛ و ملّتهای دیگر را، دولتها و قدرتها و دیگران را در مقابل ملّت ایران وادار به خضوع و خشوع بکند؛ که ان‌شاءالله همین‌جور هم خواهد شد.
undefinedوالسلام علیکم و رحمةالله و برکاته. ۱۴۰۴/۱۱/۲۰
undefined #دهه_فجر
undefined Farsi.Khamenei.ir

۱۹:۰۹

به نظرم هر ایرانی که بقای کشورش براش مهمه(اصلا برای بقای خودش) ۲۲ بهمن امسال باید دوشادوش هم‌وطنش توی خیابون باشه. فارغ از هر دیدگاهی. پای موجودیت ایران وسطه.


@mah_nevis

۱۹:۰۹

thumbnail

۱۹:۱۰

thumbnail
۱۲۰ سالگیت ایشالله
@mah_nevis

۲۳:۴۶

thumbnail
۱. مرد به پسر چند وجب کوتاه‌تر از خودش که کنارش ایستاده بود لبخند زد. دست‌هایش روی دسته‌ی کالسکه گره شده بود. توی کالسکه دختری زیبا نشسته بود. دست‌ها و پاهایش رها، گردنش کمی افتاده. موج جمعیت سنگین‌تر‌‌ شد. زنی که چند قدم ازشان جلو زده بود برگشت. پرچم کوچکی را گرفت روبروی صورت دختر. سفیدی دندان‌های دخترک معلوم شد.

۲. زن لب‌هایش را روی هم فشار داد. دست‌هایش را برد لای موها. قرمزی ناخن‌هایش لای سیاهی موها تیزتر می‌زد. عکس توی دستش را جلوی قلبش گرفته بود. توی عکس چای دست آقا بود و لبخند می‌زد.


۳. جمعیت ساکت بود. گاهی صدای سرود می‌آمد و پچ‌پچی که در هم گم می‌شد. دستی پینه‌بسته دو تا آبنبات گرفت سمت بچه‌ها. یک دفعه صدایی بلند شد. پسری مشت می‌کوبید به هوا و بلند شعار می‌داد. جمعیت تکرار می‌کرد. دوازده سیزده سالی داشت. مثل حسین فهمیده.

#همه‌_با_هم#بیست‌ودو‌ی‌بهمن‌هزار‌چهارصد‌و‌چهار
@mah_nevis

۱۹:۴۰

چهار دقیقه صحبت حضرت آقا = حضور ۳۴ میلیون ایرانی
مصاحبه با شبکه‌های خارجی و حمایت همه‌جانبه‌ی غرب و اسرائیل و سال‌ها بالا و پایین زدن پهلوی = صدای شعاری که توی تاریکی از پستوی خونه‌شون میاد

@mah_nevis

۲۰:۵۸

thumbnail
عزیز من!نترس!با صدای بلند گریه کن، شاید همسایه‌هایت با صدای گریه‌ی تو از خواب بیدار شوند ...
undefinedنادر ابراهیمی
undefinedآتش بدون دود

@mah_nevis

۱۹:۴۸

thumbnail
خطرناک تر از ناو، آن سلاحی است که می‌تواند آن را به قعر دریا بفرستد.

سید علی خامنه‌ای ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
@mah_nevis

۱۲:۳۳

1_24252031776.mp3

۰۱:۵۷-۴.۸ مگابایت
تو در این روزهای مضطر کجایی؟
#منتقم@mah_nevis

۱۳:۱۳

يَا سَامِعَ الشَّكَايَا يَا بَاعِثَ الْبَرَايَا يَا مُطْلِقَ الأُْسَارَي
اي شنواي گلايه ها، اي برانگيزنده بندگان، اي بندگشاي دربندان


در این چند دقیقه‌ی باقی‌مانده به جوشن کبیر خواندن توصیه شده. خدایا ما رو اهل سحر قرار بده.
@mah_nevis

۰:۵۹