مهدیاران | Mahdiaran
سلسله درسهای مهدویت با موضوع #تربیت_نسل_مهدوی ، قسمت ششم
چه کار کنیم که امام زمانی شویم؟ ■ امام زمانی شویم یعنی؛ ۱- خودمان را برای ظهور آماده کنیم ۲- اگر آقا را دیدیم شک نکنیم ۳- با این قلب، دوستان حقیقی و نایبش را بشناسیم ۴- آن قدر قلبمان با خودِ حضرت مرتبط باشد، که منویّات حضرت را همین الآن متوجه شویم! ■ معرفت قلبی داشتن نه تنها هنگام ظهور دست ما را میگیرد و یاران حضرت را به ما معرفی میکند، بلکه پیامهای ایشان را هم به ما میرساند. مرحوم حاج آقای دولابی (اعلی الله مقامه الشریف)، میفرماید یک دفعهای میبینی در چهار گوشۀ عالم، چهار نفر یک حرفی میزنند و یک چیز میگویند. اصلاً از همدیگر هم خبر ندارند. اینها پیامی از حضرت در قلبشان دریافت کردند و همه یک دفعهای دارند به این موضوع میپردازند. اگر کسی معرفت به امام داشته باشد، امام حیّ است، مأمور هدایت است! دست میگیرد و دل میبرد. ■ امام حسین(ع) شب عاشورا به یارانشان فرمودند بروید، آنها با قلبشان فهمیدند باید بمانند. فهمیدن اینکه باید بمانید، سخت است. حالا امام زمان(عج) در همان خیمه است ولی سکوت کرده. آیا نمیخواهی با قلبت دریافت کنی که حضرت چه چیزی از تو چه میخواهد؟ بعضیها با امام زمان(عج) زندگی نمیکنند. ■ اگر با امام حیّ ارتباط داشته باشی، میفهمی این آقا چقدر قدرت دارد؟ همه چیز پیش ایشان است. ایشان وارث حسین(ع) است و همان کار اباعبدالله الحسین(ع) را با دلها میکند. ایشان وارث فاطمۀ زهرا(س) است. پیامبر اکرم به حضرت زهرا(س) فرمودند: أبْشِري يا فاطمةُ، فإنّ المهديَّ منكِ (كنز العمّال: حدیث ۳۴۲۰۸)؛ بشارت باد تو را اى فاطمه(س) كه مهدى(عج) از توست». چنین امامی که اثر نفَس رسول خدا را دارند، خودش را دربارۀ ما متعهد میداند، نه بیتفاوت! با چنین امامی میتوان رابطه قلبی برقرار کرد.
ارتباط با حضرت حجت چه فوایدی دارد؟ ■ اولین فایدهاش این است که قبل از ظهور دچار فتنهها و بلاهای سنگین که سرمنشأش تردید در قلبَت است، نمیشوی. دوم اینکه دوستان حضرت را، چه قبل از ظهور چه بعد از ظهور میشناسی. سوم اینکه از حضرت دستور دریافت میکنی. چهارمین فایدهاش این است که منافق را میشناسی. نفاق را میشناسی. جبهۀ باطل را تشخیص میدهی. ■ خداوند متعال به پیامبرش میفرماید: «إِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ»(سوره منافقون، آیه ۴)؛ ای پیامبر! هنگامی که آن منافقان را مشاهده کنی، ظاهر و وجود جسمانی آنها (به دلیل آراستگی و فریبنده بودن) تو را به شگفت آورد و اگر سخن گویند (بس خوشگفتار و چرب زباناند)، به سخنهاشان گوش فرا خواهی داد. اینها ظاهرشان تو را به شگفتی وادار میکند. ■ نفاقشناسی کار سادهای نیست! اگر یک کمی شُل باشیم، این نفاق هم دلت را نبرد، نفاق بعدی دلت را خواهد برد. مدل بعدی نفاق دلت را نبرد، مدل دیگری میآید و دلت را میبرد. کار نفاق همین است.
استاد #پناهیان - ۱۴۰۳/۰۷/۰۶
رسانه مهدیاران @Mahdaviat
■ ما میخواهیم به سوی جهانی حرکت کنیم که در آن جهان؛ محور و مبنای زندگی صفای باطن باشد نه چیز دیگر؛ و صفای باطن تعیینکنندۀ اول و آخر در حیات بشر باشد. گاهی از اوقات جای صفای باطن، علم میگذاریم. علم خوب است، ولی نمیتواند به جای صفای باطن به کار گرفته شود. گاهی به جای صفای باطن، قانون میگذاریم. قانون خوب است و به جای خودش خیلی گرهگشایی میکند و نظم ایجاد میکند؛ اما اگر به جای صفای باطن قانون بگذاریم، خوب نیست. امور دیگری، مثل جبرهای طبیعی یا جبرهای اقتصادی، معیشتی و جبرهای طبقاتی هم نمیتواند جای صفای باطن را بگیرد.
■ خدا همۀ عوامل مؤثر در حیات بشر را با احکام خودش تضعیف میکند، مثلاً میفرماید فرقی بین طبقات اجتماعی نیست، فقیر و غنی یکی هستند. چرا؟ چون فقر یا ثروت نباید تعیینکننده باشند. هر کدام از اینها تعیینکننده باشند، یک نوع نظام اجتماعی را درست میکنند. مثلاً اهالی یک قبیله حرفهای پسر رئیس قبیله را میشنوند و چون پسر رئیس قبیله است، تمکین میکنند و بالاخره نظمی در قبیله ایجاد میشود. هر کدام از اینها تعیینکننده باشند، تنظیمگری میکنند و برای برقراری نظم در حد محدود خودشان، قدرتی دارند. هر عاملی تعیینکننده باشد، تنظیمکنندهگیای هم به همراه دارد. اگر تعیینکنندهترین عامل، صفای باطن باشد، علم کمک میکند که قساوت قلب را از بین ببرد، علم این کار را میکند که ما را در خطِ اصلی خودمان قرار دهد. قانون نظم ایجاد میکند و برای کسانی که میخواهند صفای باطن پیدا کرده و رشد کنند، قانون این کار را انجام میدهد. ولی نه اینکه علم یا قانون تکیهگاه اول و آخر ما باشد. از نظر اسلام عامل تعیینکننده، صفای باطن است. صفای باطن را میتوان به ایمان تعبیر کرد، یعنی ایمان باید تعیینکننده باشد.
■ خداوند متعال انسان را خلق نکرده که با قانون، زندگیاش سامان پیدا کند، انسان را خلق نکرده که با ثروت زندگیاش نظم پیدا کند. خدا نمیخواهد این موارد عامل تعیینکننده در حیات انسان باشند. پس تعیینکنندهترین عامل چیست؟ صفای باطن، عشق، محبت، حالِ خوش و در نهایت ایمان. در زمان ظهور و در واقع عامل تعیینکننده در حکومت حضرت ولی عصر(عج)، صفای باطن و همان ایمان است.
■ مردم چرا حرف ایشان را گوش میدهند؟ چون صفای باطن دارند. مردم چطور ایشان را باور میکنند؟ با صفای باطنشان. چه میشود مردم حاضر میشوند پای رکاب حضرت از همه چیز بگذرند؟ به خاطر صفای باطن.
■ خدا میگوید من این زندگی را برای بشر میپسندم، انسان هر نوع زندگی دیگری داشته باشد، زندگیاش پیش نمیرود. عامل تعیینکننده باید صفای باطن باشد. اگر صفای باطن باشد، علاقۀ پاکی در انسان ایجاد میکند. اگر صفای باطن باشد، انگیزههای انسان را جلا و صفا میدهد. اگر صفای باطن باشد آدم بر اساس انگیزهای بسیار ناب و نورانی و مخلصانه کار میکرد. خدا میخواهد یک روزی زمین تحت حکمرانیِ عامل تعیینکنندۀ صفای باطن باشد.
۳۳۶
۱۲:۱۰