جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
نکاتی در ادامه و به بهانه نوشتار برادر بزرگوارم حجتالاسلام آقامجتبی عرب عزیز به ذهنم میرسد که عرض میکنم. نکات ایشان هم دربارۀ خطر فستیوالی شدن رزم خیابان و هم دربارۀ نسبت زندگی و مبارزه و میدانداری زنان در این عرصه دقیق است. حتماً مواضع من را هم در این باره دیدهاید؛ حقیر روز 11 اسفند نوشتم که من این موقعیت پیشآمده را موقعیتی میفهمم که حسب مختصاتی که بر آن حاکم است بیش از پیش به میدانداری زنانه احتیاج دارد. همانجا و در صوتها و نوشتارهای بعدی هم تکمیل کردم که میدانداری زنان که میبایست جنگ را با توسعۀ «زندگی»، اجتماعی و آحادی کند، تنها با حضور پرشور اما مسکوت آنان اتفاق نمیافتد و این جنگ حسب شرایطی که آن را با «موقعیت زینبگونگی» توضیح دادم، بیش از هر چیزی به معنابخشی زنان به جنگ محتاج است. مهمترین وجهی هم که در پروژۀ «معنابخشی زنانه به جنگ» مدنظر داشتم «پایانبندی جنگ و افق پس از آن» بود. بهطور خلاصه، گفتم و نوشتم که اگر زنان جنگ را معنا نکنند و غایات و رویاهای پساجنگ را تدارک نبینند، باز در پایان جنگ گرفتار دودستگی و دوپارگی میشویم. در همان دهروز نخست جنگ، از دوگانۀ «حماسۀ گرم» که کاری زنانه است و ما به آن احتیاج داریم و «حماسۀ سرد» که رویکرد سازمانهای نابلد فرهنگی است و خیابان را اخته میکند، بحث کردم. در چند نوشتار شرح دادم که چطور نیروی حماسه سرد که از حنجره و از ذهن «استیج» و ذهنهای «برنامهزده» تولید میشود، علیه خیابان، علیه زن و علیه پایان درست جنگ عمل میکند. مطالب دیگر از جمله مجموعۀ جستارهای «میدان انقلاب» هم که بیشترین امکان مشاهداتی را برای این گفتارها به من میداد، در تکمیل و تنقیح همین دغدغهها بود که همگی در این کانال موجودند. این مرور فشرده را عرض کردم که بگویم به نظر بنده فستیوالی شدن خیابان اختصاصی به «دورۀ سکوت نظامی» ندارد. چهبسا حماسهسازی سرد با آن عقلانیت دیوانسالارانهاش پیش از جنگ هم بسیاری از رویدادهای ملی و مذهبی را هم گرفتار و منقبض کرده بود. (ادامه...)
(ادامه....) اما اینجا من بیم این را دارم که نقد فستیوالی شدن خیابان، با نوعی دوگانهسازی میان دولت و مردم در جهتگیریها تبدیل شود؛ آنهم با این صورتبندی که برخی از مسئولان «مذاکرات» را بر رهبر و مردم تحمیل کردند و حالا استیجها، بهمثابه حنجرههای توجیهگر و مشروعیتساز برای خفهکردن مردم فعال شدهاند. در حالیکه «مردم» همگی در پایین استیج با مذاکره مخالفند و مطالبات دیگری دارند. این دوگانۀ احتمالی که من بیم آن را دارم، هم دقیق نیست، هم مضر است چون نیروی مقاومت را دوپاره میکند و هم صحنه را بهشکلی جامع توضیح نمیدهد. مثلاً معلوم نیست جریانی که گفتار شیخ نعیم را تقطیع میکند و آن را با مضمون و مدلول «ذبح شدن لبنان درنتیجۀ بیمعرفتی و خودخواهی جمهوری اسلامی» پمپاژ میکند کجای این صحنه است! در طرف دیگر هم ضمن اینکه اعتقاد دارم نیروهای سیاستزدا و ضدشکوفایی و عاملیت خیابان از معضلات قدیمی ماست اما در این صورتبندی باز معلوم نیست مدیریت عالی جنگ که توانست در صحنههای گوناگون چهل روز اول جنگ، همراه با مردم و در یک بعثت متحد به پیروزی قاطع نایل شود، کجاست؟ روی استیج است یا پایین آن؟
من اینگونه میفهمم؛ پیام رهبری در اربعین امام شهید، مذاکرات را تایید کرد اما تکیهای به آن نداشت و در عوض خطی که دنبال میکرد این بود که «باید کنار عاملیت مدیران و فرماندهان عاملیت خیابان را به عنوان دو جبهۀ همدست و همدوش» فعال کرد. مقدمۀ رهبری در شرح «هنر امام شهید» مبنی بر گفتمانسازی و به صحنهکشاندن مردم، در اینجا استفاده میشود که نباید «مذاکرات» منقطع از نیروی خیابان عمل کند، بلکه ضروری است نتیجۀ مذاکره در تعامل آنی با نیروی آحاد مردم مشخص شود. این موضع هم خلاف تخطئۀ تصمیم فرماندهان و مدیران (نه گروه نخبه) در مدیریت جنگ است و هم خلاف بیاثری و بینقشی آحاد مردم و تقلیل آنها به حمایتگران مذاکره. در این صورتبندی مردم مذاکرهکنندگان از راه دورند و البته آمادۀ جنگ. همانگونه که مسئولین مذاکرهکنندگان نزدیکند و البته آمادۀ جنگ. همۀ با هم بهشکلی متشکل و ساختارمند برای این پیروزی و دوران جدید عالم مبعوثیم و احتمال خطا در هر دو گروه هست و ذرهای نباید راه گفتگو، تبیین، انتقاد و... بسته شود. مهمتر از مواضع مستقیم رهبری دربارۀ مذاکرات، روایت هنرهای رهبری شهید است که بهنظر حکیمانه و با مقصود ذکر شده است.
من اینگونه میفهمم؛ پیام رهبری در اربعین امام شهید، مذاکرات را تایید کرد اما تکیهای به آن نداشت و در عوض خطی که دنبال میکرد این بود که «باید کنار عاملیت مدیران و فرماندهان عاملیت خیابان را به عنوان دو جبهۀ همدست و همدوش» فعال کرد. مقدمۀ رهبری در شرح «هنر امام شهید» مبنی بر گفتمانسازی و به صحنهکشاندن مردم، در اینجا استفاده میشود که نباید «مذاکرات» منقطع از نیروی خیابان عمل کند، بلکه ضروری است نتیجۀ مذاکره در تعامل آنی با نیروی آحاد مردم مشخص شود. این موضع هم خلاف تخطئۀ تصمیم فرماندهان و مدیران (نه گروه نخبه) در مدیریت جنگ است و هم خلاف بیاثری و بینقشی آحاد مردم و تقلیل آنها به حمایتگران مذاکره. در این صورتبندی مردم مذاکرهکنندگان از راه دورند و البته آمادۀ جنگ. همانگونه که مسئولین مذاکرهکنندگان نزدیکند و البته آمادۀ جنگ. همۀ با هم بهشکلی متشکل و ساختارمند برای این پیروزی و دوران جدید عالم مبعوثیم و احتمال خطا در هر دو گروه هست و ذرهای نباید راه گفتگو، تبیین، انتقاد و... بسته شود. مهمتر از مواضع مستقیم رهبری دربارۀ مذاکرات، روایت هنرهای رهبری شهید است که بهنظر حکیمانه و با مقصود ذکر شده است.
۱.۷K
۱۶:۲۳