باسم حق...
عَلَى الاصول: موضع معیار در تبیین جنگ یا صلح
نانجیبیِ دهندریدههایِ پروژهبگیرِ فضای مجازی در انتساب برخی عدمالفتحها به رهبر انقلاب اسلامی، زمینه پرداخت عمیقتر و به دور از سیاستزدگی را به فلسفه صدور تعبیر حکیمانه و مورد غفلت «علیالاصول» فراهم کرد. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.
پیرامون تفاهمنامه، در چارچوب فکری درون نظام دستکم سه نگاه وجود دارد. نگاه نخست، جنگ تحمیلی سوم را مرحلهای از یک مواجهۀ وجودی میداند و صرفا به دفع یک تهاجم نظامی نمیاندیشد. دشمن با حملۀ مستقیم به ایران پروندۀ تازهای گشوده و نمیتوان پیش از تعیین تکلیف آن به مسائل پیش از جنگ بازگشت. کنارگذاشتن انتقام و خونخواهی در این نگاه، حمله به ایران، شهادت ولی جامعه و ریختهشدن خون مردم را به واقعهای قابل معامله و بایگانی تبدیل میکند. اگر تجاوز بتواند با چند دور مذاکره در مناسبات گذشته هضم شود، چه چیز مانع تکرار آن خواهد بود؟
دفاع مقدس سوم، فراتر از بروز اعجابآمیز قدرت نظامی ایران، محاسبه دشمن از الگوی رفتاری جمهوری اسلامی را نیز بههم ریخت. دشمن با ایرانی مواجه شد که واکنشش در الگوهای پیشبینیشده جای نمیگرفت. بازگشت به شرایط پیش از جنگ، بدون وضع معادلات جدید در منطقه، در واقع محاسبهپذیر شدن دوباره الگوی رفتاری ماست.
نگاه دوم تفاهمنامه را نقطه پایان جنگ اخیر میدانست: ایران جنگید و نشان داد که در برابر تجاوز تسلیم نمیشود و اکنون مسئله اصلی جلوگیری از تکرار جنگ است. در این تلقی، جنگ فینفسه چنان نامطلوب است که باید از هر سیاستی که مستلزم احتمال رویارویی مجدد است اجتناب شود. قائلین به این رویکرد پایان یا حداقل توقف بلندمدت تنش میان جمهوری اسلامی و آمریکا را شدنی دانسته و به همین دلیل پیرامون پرونده خونخواهی، حکمرانی بر تنگه و... توصیه به صبر راهبردی کرده یا موضوع را از اساس قلب معنا میکنند. یا حتی گمان میکند میتوان رابطه ایران و آمریکا را به قبل از ۹ اسفند برگرداند و تجارت با آمریکا را نه امری معمول بلکه پسندیده میشمارد.صاحبان نگاه دوم را نمیتوان به راحتی اهل تسلیم نامید! ایشان در زمان تجاوز برای دفاع آمادهاند؛ ولی برداشت متفاوتی از منشأ جنگ دارند! این تلقی، جنگ را تا حد زیادی نتیجۀ سطح تنش و رفتار دو طرف میبیند و گمان میکند اگر ایران بخشی از خواستهها یا ابزارهای خود را کنار بگذارد، انگیزۀ طرف مقابل برای حمله نیز کاهش خواهد یافت. اگر مسئلۀ دشمن صرفاً برخی رفتارها و تصمیمهای ایران بود، شاید میشد با تغییر آنها به نقطهای پایدار رسید؛ اما اگر نزاع بر سر قدرت، استقلال و اصل موجودیت جمهوری اسلامی باشد، هیچ سطحی از اعطای امتیاز دشمن را متوقف نمیکند؛ فقط موضوع مطالبۀ بعدی او را تغییر میدهد.
صاحب این منطق با آغاز تجاوزی دیگر انگشت اتهام را به سوی داخل میگیرد که تندروها کاری کردند تا ایران بهاندازۀ کافی انعطاف نشان نداده و یا دست به تنشزایی زده است. به عبارت دیگر، حساسیتهای متجاوز رسمیت یافته و ما مکلف به تنظیم رفتار خود میشویم. در چنین وضعی، تهدید به جنگ بخشی از کار را انجام میدهد و هرچه پرهیز از تنش معیار مسلطتری شود، تهدید به جنگ نیز قدرت بیشتری پیدا میکند. آنچه ظاهرا تنشزدایی است، ما را محاسبهپذیرتر کرده و اراده متجاوز بر تکرار تجاوز را تقویت میکند.
در این میان، نگاه سومی متولد شده که خود را ذیل نگاه نخست تعریف میکند. در این نگاه، تصمیمی مانند مذاکره، آتشبس یا تأخیر در برخی اقدامات، نه عدول از آن اصول، بلکه راهی برای پیگیری آنها در شرایط موجود دانسته شده است. وضع میدان، توان نیروها، شرایط منطقه و زمان لازم برای بازسازی میتواند توقف موقت را به فرصتی برای ادامۀ همان مسیر تبدیل کند. این نسبت هیچ تصمیمی را از نقد مصون نمیکند. ممکن است برآورد وضعیت نادرست باشد، فرصت ایجادشده بیش از ایران به کار دشمن بیاید یا تصمیمی برای حفظ توان، بخشی از موقعیت بهدستآمده را از میان ببرد. حتی ممکن است تدبیری موقت، بهمرور از غایت نخستین خود فاصله بگیرد و به تغییر در اصل نگاه منتهی شود.
از این منظر، ملاحظه واقعیت بخشی معتبر و ضروری از پیگیری همان اصولند. تدبیر در مقام اجرا نباید در مقابل نگاه نخست قرار بگیرد. وظیفۀ آن یافتن بهترین امکان برای تحقق اصول در شرایط موجود است. اعتبار این تدبیر نیز با انطباق آن با واقعیت میدان، حفظ جهت اصلی و نتایجش سنجیده میشود. پرسش تعیینکننده این است که آیا تفاهم و مذاکره همچنان وسیله است یا خود به مقصود تبدیل شدهاند؟ پاسخ به این پرسش، مرز نگاه دوم و سوم را روشن میکند.
ادامه دارد...
@mahdidadman
عَلَى الاصول: موضع معیار در تبیین جنگ یا صلح
ادامه دارد...
۱.۴K
۱۳:۰۱