تأملی در منطق یک قدرت
محمدامین حقگو
در برابر چشمان جهانی که به قدرت سخت و واکنشهای فوری خو گرفته است، حرکت جمهوری اسلامی ایران در صحنه تقابلات منطقهای و جنگهای نظامی مستقیم، یک معمای حیرتانگیز به نظر میرسد. چرا قدرتی که تواناییهای نظامیاش، از موشکهای نقطهزن تا پهپادهای پیشرفته، توسط دوست و دشمن تأیید شده، در بزنگاههای حساس، از گزینهی ویرانگر نهایی پرهیز میکند؟ این پرسشی است که نه تنها ذهن تحلیلگران غربی، که گاهی قلب دلسوزان این حرکت را نیز به خود مشغول میکند.چرا تلآویو و حیفا، با وجود تهدیدهای علنی و عملی علیه جان و مال ایرانی، به تلی از خاکستر تبدیل نمیشوند؟ چرا ایران با وجود توانایی فنی، مسیر ساخت سلاح هستهای را که میتواند یک بازدارندگی مطلق ایجاد کند، آگاهانه مسدود میسازد؟ این خویشتنداری در اوج قدرت، این صبوری محاسبهشده، از سر اهمال و ضعف است یا نشانی از یک منطق متفاوت و عمیقتر که در هیاهوی تحلیلهای روزمره گم شده است؟پاسخ در لایههای سطحی سیاست پنهان نیست. برای فهم این استراتژی، باید از تحلیل کنش و واکنشهای مقطعی عبور کرد و به «منطق روایی حرکت» جمهوری اسلامی، آنگونه که بهویژه در دوران رهبری آیتالله خامنهای قوام یافته، نگریست. این یک داستان است؛ داستانی از تقابل دو فلسفهی بنیادین برای ساختن آینده.
1. دو طرح برای فردا؛ منطق «زور» در برابر منطق «بیداری» انسانچشم جهان، بهخصوص ملتهای غرب آسیا، صحنه نبرد دو روایت برای نظم آینده است. این دو روایت، صرفاً دو استراتژی نظامی نیستند، بلکه دو جهانبینی متفاوت درباره انسان، قدرت و صلح را نمایندگی میکنند.روایت اول، نظم آهنین و صلح برآمده از ارعاب است. این طرح، که پرچمدار آن ایالات متحده و رأس پیکان اجراییاش رژیم صهیونی است، بر یک فلسفهی بیرحمانه و صریح استوار است که نتانیاهو آن را به خوبی خلاصه کرد: «اول قدرت میآید، سپس صلح». در این تفکر، «قدرت» مترادف با زور عریان نظامی، تکنولوژیک و اطلاعاتی است و «صلح»، چیزی نیست جز تسلیم و نظمی که بر شکستخوردگان تحمیل میشود. ابزار آن موشکهای چند تنی، برتری هوایی و اطلاعاتی، هوش فناوری و گنبدهای آهنین است. زبانش نیز یک دوگانهی تهدیدآمیز است: یا نظم هژمونیک ما ذیل پیمانهایی نظیر «پیمان ابراهیم» را بپذیرید، یا آماده انهدام و بازگشت به عصر حجر باشید. در این نگاه، ملتها بازیگرانی منفعل و فاقد ارادهاند؛ تنها متغیرهای قابل محاسبه، «اشیاء» هستند: بمبها، دلارها، و پایگاههای نظامی.اما روایت دوم مقاومت انسانی و نظمی برآمده از اراده ملی است. در نقطه مقابل این طرح ماشینی، جمهوری اسلامی ایران به رهبری آیتالله خامنهای، روایتی بدیل را پی میگیرد. این روایت، دلیل اصلی آن «صبر استراتژیک»، بمب اتم ساخته نشده و آن «موشک شلیکنشده» جهت حمله پیشدستانه است. زیرا به کارگیری حداکثر قدرت تخریب، هرچند مشروع و ممکن، در حقیقت استقبال از جنگ ناانسانها و پذیرش منطق اوست: پذیرش اینکه «زور» نهاییترین حجت برای ساختن جهان است.طرحی که جمهوری اسلامی ایران دنبال میکند، یک «مبارزه انسانی» است، نه جنگ ماشینها. هدف، نه صرفاً انهدام فیزیکی دشمن، که «ابطال منطق وجودی» اوست. بر این اساس، مسئله فلسطین با یک تهاجم نظامی کلاسیک حل نمیشود، بلکه زوال رژیم صهیونیستی باید محصول «خرد جمعی ملتهای منطقه» و اراده بیدار شده انسانها باشد؛ انسانهایی که در خود این جغرافیا زندگی میکنند. پیروزی در این طرح، نه با صدای انفجار، که با جوشش ارادهها محقق میشود. این یک پروژه تمدنی است که قهرمان اصلی آن خواست و اراده مستقل مردم است.
2. تجلی روایت در میدان عملاین فلسفه تنها یک تئوری انتزاعی نیست، بلکه جوهر آن را میتوان در بزنگاههای کلیدی و در قلب تصمیمات راهبردی نظام به وضوح مشاهده کرد. این منطق انسانی در میدان عمل است که تفاوت بنیادین دو طرح را آشکار میسازد. برای مثال، پس از حوادثی تکاندهنده همچون شهادت فرماندهان مقاومت یا در واکنش به رویدادهای عظیمی چون عملیات طوفانالاقصی، انتظار عمومی و تحلیلهای متعارف، همگی بر یک پاسخ قاطع و همهجانبه نظامی متمرکز بودند. اما در هر دو مورد، بهجای صدور فرمان یک حمله یکپارچه و متمرکز دولتی که منطقه را به ورطه یک جنگ ویرانگر بکشاند، رهبری مسیر «جهاد عمومی» را ترسیم میکند؛ فراخوانی برای یک مبارزه فراگیر که در آن، ملتها بازیگران اصلی باشند. پیروزی نهایی نباید صرفاً محصول غرش موشکها، که باید نتیجه جوشش ارادههای انسان باشد. این پیروزی باید به نام ملتها ثبت شود، نه ارتشها. دست انسانِ بیدار شده باید محور این تحول باشد تا ورق خوردن تاریخ ریشهدار، ماندگار و تکثیرپذیر گردد.
پایان بخش اول
@majal_ir
1. دو طرح برای فردا؛ منطق «زور» در برابر منطق «بیداری» انسانچشم جهان، بهخصوص ملتهای غرب آسیا، صحنه نبرد دو روایت برای نظم آینده است. این دو روایت، صرفاً دو استراتژی نظامی نیستند، بلکه دو جهانبینی متفاوت درباره انسان، قدرت و صلح را نمایندگی میکنند.روایت اول، نظم آهنین و صلح برآمده از ارعاب است. این طرح، که پرچمدار آن ایالات متحده و رأس پیکان اجراییاش رژیم صهیونی است، بر یک فلسفهی بیرحمانه و صریح استوار است که نتانیاهو آن را به خوبی خلاصه کرد: «اول قدرت میآید، سپس صلح». در این تفکر، «قدرت» مترادف با زور عریان نظامی، تکنولوژیک و اطلاعاتی است و «صلح»، چیزی نیست جز تسلیم و نظمی که بر شکستخوردگان تحمیل میشود. ابزار آن موشکهای چند تنی، برتری هوایی و اطلاعاتی، هوش فناوری و گنبدهای آهنین است. زبانش نیز یک دوگانهی تهدیدآمیز است: یا نظم هژمونیک ما ذیل پیمانهایی نظیر «پیمان ابراهیم» را بپذیرید، یا آماده انهدام و بازگشت به عصر حجر باشید. در این نگاه، ملتها بازیگرانی منفعل و فاقد ارادهاند؛ تنها متغیرهای قابل محاسبه، «اشیاء» هستند: بمبها، دلارها، و پایگاههای نظامی.اما روایت دوم مقاومت انسانی و نظمی برآمده از اراده ملی است. در نقطه مقابل این طرح ماشینی، جمهوری اسلامی ایران به رهبری آیتالله خامنهای، روایتی بدیل را پی میگیرد. این روایت، دلیل اصلی آن «صبر استراتژیک»، بمب اتم ساخته نشده و آن «موشک شلیکنشده» جهت حمله پیشدستانه است. زیرا به کارگیری حداکثر قدرت تخریب، هرچند مشروع و ممکن، در حقیقت استقبال از جنگ ناانسانها و پذیرش منطق اوست: پذیرش اینکه «زور» نهاییترین حجت برای ساختن جهان است.طرحی که جمهوری اسلامی ایران دنبال میکند، یک «مبارزه انسانی» است، نه جنگ ماشینها. هدف، نه صرفاً انهدام فیزیکی دشمن، که «ابطال منطق وجودی» اوست. بر این اساس، مسئله فلسطین با یک تهاجم نظامی کلاسیک حل نمیشود، بلکه زوال رژیم صهیونیستی باید محصول «خرد جمعی ملتهای منطقه» و اراده بیدار شده انسانها باشد؛ انسانهایی که در خود این جغرافیا زندگی میکنند. پیروزی در این طرح، نه با صدای انفجار، که با جوشش ارادهها محقق میشود. این یک پروژه تمدنی است که قهرمان اصلی آن خواست و اراده مستقل مردم است.
2. تجلی روایت در میدان عملاین فلسفه تنها یک تئوری انتزاعی نیست، بلکه جوهر آن را میتوان در بزنگاههای کلیدی و در قلب تصمیمات راهبردی نظام به وضوح مشاهده کرد. این منطق انسانی در میدان عمل است که تفاوت بنیادین دو طرح را آشکار میسازد. برای مثال، پس از حوادثی تکاندهنده همچون شهادت فرماندهان مقاومت یا در واکنش به رویدادهای عظیمی چون عملیات طوفانالاقصی، انتظار عمومی و تحلیلهای متعارف، همگی بر یک پاسخ قاطع و همهجانبه نظامی متمرکز بودند. اما در هر دو مورد، بهجای صدور فرمان یک حمله یکپارچه و متمرکز دولتی که منطقه را به ورطه یک جنگ ویرانگر بکشاند، رهبری مسیر «جهاد عمومی» را ترسیم میکند؛ فراخوانی برای یک مبارزه فراگیر که در آن، ملتها بازیگران اصلی باشند. پیروزی نهایی نباید صرفاً محصول غرش موشکها، که باید نتیجه جوشش ارادههای انسان باشد. این پیروزی باید به نام ملتها ثبت شود، نه ارتشها. دست انسانِ بیدار شده باید محور این تحول باشد تا ورق خوردن تاریخ ریشهدار، ماندگار و تکثیرپذیر گردد.
پایان بخش اول
۵:۲۳
بخش دوم
و شاید همین منطق است که یکی از گیجکنندهترین رفتارهای جمهوری اسلامی را برای ناظران بیرونی رمزگشایی میکند. این رویکرد متناقضنما که آیتالله خامنهای از یک سو بر بیاعتباری ساختارهای بینالمللی و عهدشکنی آمریکا تأکید میکنند و از سوی دیگر نظام را به پیگیری حقوقی و باز گذاشتن باب گفتگو فرامیخوانند، حرکتی هوشمندانه در چارچوب همین روایت است. چرا با وجود بیاعتمادی مطلق به آمریکا و تجربههای تلخ مکرر از عهدشکنیهای آن، درهای دیپلماسی و مذاکره هرگز به طور کامل بسته نمیشود؟ پاسخ در خوشباوری یا ضعف نیست، بلکه در عمق همین «مبارزه انسانی» نهفته است. میز مذاکره، از منظر این روایت، نه محلی برای رسیدن به توافق با یک خصم غیرقابل اعتماد، که صحنهای برای «اتمام حجت» با جهان و به قضاوت گذاشتن حقانیت است. جمهوری اسلامی با حضور مستدل و اصولی در این صحنه، در عمل به افکار عمومی جهان نشان میدهد که به منطق، گفتگو و تعهد باور دارد. این میزی است که به واسطه تصمیم و خواست جمهوری اسلامی ایران نگه داشته شده است و از آن در پی افقی برای آینده است.این اقدامات، از واگذار کردن میدان به حرکتهای مردمی تا حضور قدرتمندانه بر سر میز مذاکره، همگی قطعات یک پازل بزرگتر هستند. آنها نشان میدهند که در این نبرد، پیروزی صرفاً به معنای تسلیم کردن دشمن نیست؛ بلکه به معنای اثبات پوچ بودن منطق او و به نمایش گذاشتن یک جهان بدیل انسانی برای ساختن آینده است.
3. دعوتی برای آیندهای دیگرمنطق روایی حرکت جمهوری اسلامی، در نهایت یک دعوت جهانی است؛ دعوتی برای بازاندیشی در مفهوم قدرت و نظم تمدنی. این طرح در برابر الگوی آمریکاییِ «صلح از طریق زور»، الگوی «عدالت و صلح از طریق بیداری و اراده انسانی ملتها» را قرار میدهد.این یک بدیل قابل دسترس است: میتوان قدرتمند بود اما از قدرت برای تحمیل استفاده نکرد. میتوان توان تخریب داشت اما مسیر «جوشش ارادهها» و «بیداری انسانها» را برگزید. میتوان در برابر ظلم ایستاد، اما این ایستادگی را به حرکتی انسانی و معطوف به آگاهی جمعی بدل کرد.موشکی که شلیک نمیشود، قدرتمندتر از موشکی است که صرفاً برای تخریب به پرواز درمیآید. زیرا پیام آن موشک شلیکنشده این است: ما برای پیروزی، به چیزی برتر از سلاحهای شما تکیه کردهایم؛ ما به مفهوم و بنیانی به نام «مردم» تکیه کردهایم. و این، همان طرحی است که میخواهد به جهان نشان دهد آنچه مدعیان دروغین حقوق بشر تنها شعارش را دادند، ما میتوانیم در عمل آن را نگه داریم و پیش ببریم.
@majal_ir
و شاید همین منطق است که یکی از گیجکنندهترین رفتارهای جمهوری اسلامی را برای ناظران بیرونی رمزگشایی میکند. این رویکرد متناقضنما که آیتالله خامنهای از یک سو بر بیاعتباری ساختارهای بینالمللی و عهدشکنی آمریکا تأکید میکنند و از سوی دیگر نظام را به پیگیری حقوقی و باز گذاشتن باب گفتگو فرامیخوانند، حرکتی هوشمندانه در چارچوب همین روایت است. چرا با وجود بیاعتمادی مطلق به آمریکا و تجربههای تلخ مکرر از عهدشکنیهای آن، درهای دیپلماسی و مذاکره هرگز به طور کامل بسته نمیشود؟ پاسخ در خوشباوری یا ضعف نیست، بلکه در عمق همین «مبارزه انسانی» نهفته است. میز مذاکره، از منظر این روایت، نه محلی برای رسیدن به توافق با یک خصم غیرقابل اعتماد، که صحنهای برای «اتمام حجت» با جهان و به قضاوت گذاشتن حقانیت است. جمهوری اسلامی با حضور مستدل و اصولی در این صحنه، در عمل به افکار عمومی جهان نشان میدهد که به منطق، گفتگو و تعهد باور دارد. این میزی است که به واسطه تصمیم و خواست جمهوری اسلامی ایران نگه داشته شده است و از آن در پی افقی برای آینده است.این اقدامات، از واگذار کردن میدان به حرکتهای مردمی تا حضور قدرتمندانه بر سر میز مذاکره، همگی قطعات یک پازل بزرگتر هستند. آنها نشان میدهند که در این نبرد، پیروزی صرفاً به معنای تسلیم کردن دشمن نیست؛ بلکه به معنای اثبات پوچ بودن منطق او و به نمایش گذاشتن یک جهان بدیل انسانی برای ساختن آینده است.
3. دعوتی برای آیندهای دیگرمنطق روایی حرکت جمهوری اسلامی، در نهایت یک دعوت جهانی است؛ دعوتی برای بازاندیشی در مفهوم قدرت و نظم تمدنی. این طرح در برابر الگوی آمریکاییِ «صلح از طریق زور»، الگوی «عدالت و صلح از طریق بیداری و اراده انسانی ملتها» را قرار میدهد.این یک بدیل قابل دسترس است: میتوان قدرتمند بود اما از قدرت برای تحمیل استفاده نکرد. میتوان توان تخریب داشت اما مسیر «جوشش ارادهها» و «بیداری انسانها» را برگزید. میتوان در برابر ظلم ایستاد، اما این ایستادگی را به حرکتی انسانی و معطوف به آگاهی جمعی بدل کرد.موشکی که شلیک نمیشود، قدرتمندتر از موشکی است که صرفاً برای تخریب به پرواز درمیآید. زیرا پیام آن موشک شلیکنشده این است: ما برای پیروزی، به چیزی برتر از سلاحهای شما تکیه کردهایم؛ ما به مفهوم و بنیانی به نام «مردم» تکیه کردهایم. و این، همان طرحی است که میخواهد به جهان نشان دهد آنچه مدعیان دروغین حقوق بشر تنها شعارش را دادند، ما میتوانیم در عمل آن را نگه داریم و پیش ببریم.
۵:۲۴
-8916606660396900607_119295576288403.mp3
۰۲:۰۶:۰۲-۳۸.۳۷ مگابایت
گفتوگوهایی پیرامون فلسفه نبرد امروز و ساخت آینده
۵:۲۸
لزوم تغییر رویکرد در تعاملات اقتصادی با چین
به بهانه سفر رییس جمهور برای شرکت در اجلاس سازمان همکاری شانگهای
حبیبالله ظفریان
رییس جمهور برای شرکت در اجلاس سران سازمان همکاری شانگهای عازم چین شدهاست. اگرچه با توجه به شرایط حاضر، موضوعات سیاسی-امنیتی در راس اولویتهای سفر جاری قرار دارند، با این وجود، موضوع تعاملات اقتصادی با چین یکی از محورهای این سفر خواهد بود. در سفرهای گذشته به ویژه پس از توافق همکاری ۲۵ ساله با چین، همواره موضوع افزایش سطح تعاملات اقتصادی مورد بحث بوده و توافقاتی نیز در این حوزه بر روی پروژههای مشخصی انجام شدهاست. با این وجود به نظر میرسد رویکرد کلی ورود به تعاملات اقتصادی در این سطح نیاز به بازنگری دارد.
تاکنون روش کلی دولتها برای جمعبندی پیشنهادات طرحهای اقتصادی تعامل با چین بدین صورت بودهاست که دولت از دستگاههای اجرایی استعلام میکند که پروژههای مورد نیاز خود را اعلام نمایند و سپس در دولت با یک چکش کاری اولیه، پروژههای نهایی برای مذاکره با طرف چینی انتخاب میشوند. واضح است که در این مدل، پیشنهادات بسیار واگرا، فاقد یک طرح منسجم از توسعه در سطح کلان و مبتنی بر توان چانهزنی دستگاههای اجرایی خواهدبود.
این داستان زمانی غمانگیزتر میشود که برخی پیشنهادات دستگاههای اجرایی نشاتگرفته از پیشنهاد بخش خصوصی (به ویژه در حوزههای صنعت، معدن و پتروشیمی)، یا ناظر به مطالبات محلی-منطقهای باشد. در واقع نه تنها دولت پیشنهادات را در یک سطح کلان توسعه جایابی نکردهاست که حتی دستگاه نیز در سطح بخشی چنین کاری نکرده و نیازهای پراکنده زیربخشهای مختلف تعیینکننده پروژههای تعاملات با چین هستند. تجربه پیشنهادات ایران به طرف چینی که برخی تأیید نهایی نیز شدهاند موید این امر است.
فارغ از رویکرد کلی چین نسبت به سرمایهگذاری در ایران که خود یک تصمیم سیاسی برای چین است (و چینیها تاکنون نشان دادهاند در برخی حوزهها مثلا حوزه نفت و گاز ملاحظات جدی در تعاملات دارند)؛ به نظر میرسد تغییر در رویکرد ارائه بسته پیشنهادات اقتصادی از سوی ایران باید در قالب دو گام زیر صورت گیرد:
گام اول: بسته پیشنهادی بایستی مبتنی بر یک دیدگاه کلان توسعه ملی که با رعایت ملاحظات بینالمللی و منطقهای و از نگاه کل به جزء نهایی شده است، تهیه شود. هر پروژهای که در این طرح قابل جایابی نباشد، لزوما باید کنار گذاشته شود.
گام دوم: از بین پروژههای انتخابشده در گام اول، پروژههایی باید برای مذاکره با طرف چینی انتخاب شوند که فارغ از اقتصادی بودن، دارای دلالت کلان سیاسی-امنیتی برای چین داشته باشند. به عنوان مثال قابل جایابی در طرح یککمربند- یکراه چین باشند و یا در تأمین پایدار انرژی چین نقش آفرینی جدی نمایند و یا منجر به حضور اقتصادی/صنعتی پررنگتر چین در منطقه غرب آسیا شوند.
اگر این رویکرد در گفتگوهای مقامات عالی کشورها در سفر پیش رو مطرح و مورد توافق واقع و در ادامه، جزئیات پروژهها در سطح وزرا و کارشناسان دنبال شود؛ اجرای این پروژهها مبنایی برای تقویت روابط راهبردی با چین خواهد شد.
@majal_ir
۵:۳۹
گردش گاز روسیه به آسیا
خطلوله قدرت سیبری (۲)، نقطه عطفی در شکلگیری نظم آینده
حبیبالله ظفریان
در حاشیه اجلاس اخیر سازمان شانگهای، روسیه و چین بر سر پروژه انتقال گاز روسیه به چین در قالب خطلوله قدرت سیبری (۲) به توافق رسیدند. این خطلوله قرار است سالانه ۵۰ میلیاردمترمکعب گاز از روسیه را به چین از طریق مسیر مغولستان منتقل نماید. (برای مقایسه، هر فاز پارس جنوبی حدود ۱۰ میلیاردمترمکعب گاز تولید میکند و میزان کل صادرات گاز ایران به عراق و ترکیه، سالانه ۱۵ میلیاردمترمکعب است).
روسیه به گاز به مثابه یککالای استراتژیک و ابزاری برای اثرگذاری بر مناسبات بینالمللی مینگرد. اولویت این کشور از زمان شوروی سابق، همواره صادرات حداکثری گاز به اروپا برای ایجاد وابستگی بودهاست. اما تغییر مناسبات این کشور با اروپا که در قالب قطعیهای موقت گاز به ویژه در سال ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ خود را نشانداد، نهایتا منجر به تغییر رویکرد این کشور در صادرات گاز در سال ۲۰۱۴ و در جریان جدایی کریمه، و اتخاذ راهبرد اوراسیایی (بجای راهبرد صرفا اروپایی) صادرات گاز روسیه شد. این راهبرد با عقد قرارداد خطلوله قدرت سیبری (۱) به ظرفیت ۳۸ میلیاردمترمکعب سالانه اتتقال گاز به چین که دارای تخفیف قیمتی قابل توجه نیز بود، محقق شد.
پس از جنگ اوکراین، موضوع صادرات گاز روسیه به اروپا که تا قبل از جنگ، حدود ۱۶۰ میلیاردمترمکعب در سال بوده است، وارد مرحله جدیدی شد. با توجه به رویکرد اروپا برای صفر کردن واردات گاز از روسیه تا سال ۲۰۲۷، عملا روسیه بایستی برای تمامی این گاز، بازاریابی جدید انجام دهد. قرارداد خطلوله قدرت سیبری (۲) با چین نیز در راستای همین موضوع است؛ اگرچه کل مساله را حل نمیکند و روسیه به بازارهای دیگری از جمله بازار جنوب و غرب آسیا با محوریت ایران نیاز خواهد داشت. در واقع، روسیه در حال گذار از راهبرد اوراسیایی به یک راهبرد صرفا آسیایی در صادرات گاز است.
افرایش صادرات گاز روسیه به چین و احیانا ایران و هند، عملا تجارت گاز روسیه را از اروپا به سمت آسیا منتقل خواهد کرد. از طرفی گاز وارداتی اروپا نیز عمدتا با ال.ان.جی امریکا جایگزین خواهد شد. این تغییرات در معادلات کلان انرژی بین قدرتهای بزرگ، منجر به بازآرایی شبکه انرژی جهانی شده و بر روی مناسبات قدرت و در نتیجه نظم در حال شکلگیری آینده اثرات عمیقی خواهد داشت*.
واگرایی و جدایی روسیه از غرب و نزدیکی به چین، ایران و هند، واجد *فرصتهای بزرگی برای ایران در عرصه نظم آتی بینالملل به ویژه تقویت و تثبیت نقش منطقهای ایران به ویژه از طریق خطوطلوله گاز و خطوط ترانزیت ریلی در منطقه خواهد بود.
@majal_ir
۱۳:۴۵
بازی با ماشه
محمدامین حقگو
با آغاز رسمی فرایند «فعالسازی مکانیزم ماشه» توسط سه کشور اروپایی، فضای سیاست خارجی ایران در برابر یکی از حساسترین بزنگاههای خود در سالهای اخیر قرار گرفته است. آنچه اکنون محل بحث جدی در محافل کارشناسی و مراکز تصمیمسازی کشور است، نه صرفا شکل و زمانبندی مواجهه، بلکه اساسا ماهیت این سناریو و لزوم ایستادگی در برابر آن است. در این میان دو رویکرد قابل تمایز است. نخست دیدگاهی که بر تمدید ششماهه ماشه و خرید زمان برای توافقی احتمالی تأکید دارد؛ و دوم نگرشی که چنین تمدیدی را نه تنها بیفایده بلکه زیانبار میداند. از این منظر، دلایل متقن و عمیقی وجود دارد که نشان میدهد ورود به بازی تمدید سازوکار ماشه به معنای افتادن در دام دیپلماتیک است که پیامدهای جبرانناپذیری در پی خواهد داشت. دلایل زیر مبنی بر موجهنبودنِ راهبرد تمدید سازوکار «ماشه» طرح میشوند.
1. مشروعیتبخشی به یک اقدام غیرقانونیاساسیترین ایراد به تمدید ماشه در وجه حقوقی آن نهفته است. ایران، چین و روسیه بارها به صراحت اعلام کردهاند که اروپاییها اساساً حق استفاده از این سازوکار را ندارند. چرا که با خروج آمریکا از برجام، مبنای حقوقی آن عملاً از میان رفته است و طرف مقابل به تعهدات خود عمل نکرده است. حتی دیپلماتهای سابق برجامی نیز اذعان کردهاند که این اقدام فاقد وجاهت حقوقی است. حال اگر جمهوری اسلامی بر سر تمدید این مکانیزم مذاکره و توافق کند، در عمل یعنی پذیرفته که اقدام سه کشور اروپایی مشروع و قانونی است. این یک لغزش راهبردی است که میتواند ایران را از موضع مدعی به موضع متهم و بدهکار بکشاند و بستر مشروعیتبخشی به تحریمهای آتی و اقدامات امنیتی و حقوقی علیه کشور را فراهم آورد.
2. دام تمدیدپیشنهاد تمدید از پی مقاصدی حسابشده و زمانبندیشده از سوی غرب است. این فرصتسازی، دو هدف کلیدی را دنبال میکند. از سویی غرب با ایجاد یک روند فرسایشی از مذاکرات در مدت مشخص، در پی شکستن همبستگی و اتحاد ملی است که به ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه، در درون جامعه شکل گرفته است. عملیات روانی گسترده با بازی با نرخهای شرطیشده، تشدید ناترازیهای اقتصادی و تشویش افکار عمومی، ابزارهایی هستند که برای کشاندن مردم به خیابانها و تضعیف ستونهای اتحاد داخلی به کار گرفته خواهد شد تا زمینه برای اقدامات سخت بعدی فراهم شود.از سوی دیگر غرب در این بازه زمانی ششماهه، سودای کشف محل اختفای ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده را در سر دارد. این مأموریت از طریق ابزارهای گوناگون اعم از بازرسان نفوذی، عوامل جاسوسی یا سایر روشهای اطلاعاتی دنبال خواهد شد تا در نهایت با شناسایی و رصد دقیق، زمینه برای یک حمله نظامی هدفمند و تخریب این مراکز فراهم آید و البته پس از آن پیشنهاد دور دیگری از مذاکرات داده شود.
3. ممتنع بودن توافق جامعغربیها توافق ششماهه را به قصد گامگذاری به سوی «توافق جامع» مطرح میکنند. توافقی که جوهره آن چیزی جز غنیسازی صفر درصد و محدودیت دائمی بر برنامه موشکی و دفاعی ایران نیست. این خواسته آشکارا در تعارض با استقلال، امنیت و منافع ملی جمهوری اسلامی است و لذا اساسا امکانپذیر نیست. پس چرا باید بر سر تمدید ماشه وارد مذاکرهای شد که انتهای آن از هماکنون روشن و بنبستگونه است؟ چنین اقدامی صرفا فرصتسازی برای طرف مقابل و فرصتسوزی برای ایران خواهد بود.
بنابراین میتوان بیان کرد که تمدید سازوکار ماشه عملا موجب تغییر جایگاه حقوقی ایران در عرصه بینالملل میشود. در حالی که اکنون تهران میتواند خود را در جایگاه شاکی نسبت به اقدام غیرقانونی اروپاییها معرفی کند، پذیرش تمدید به معنای تأیید اصل اقدام است و جمهوری اسلامی را در موقعیتی قرار میدهد که هر واکنش بعدیاش به مثابه نقض تعهد تلقی خواهد شد. این دگرگونی در جایگاه، سرمایه راهبردی ایران را هدر میدهد و دست غرب را برای اجماعسازی جهانی و حمله سخت نظامی باز میکند.
لذا در مواجهه با این تهدید، دو مسیر مکمل باید پیگیری شود. نخست دیپلماسی حقوقی و سیاسی فعال است. جمهوری اسلامی باید در تمامی محافل حقوقی و بینالمللی بر غیرمشروع بودن اقدام اروپاییها پافشاری کند و این استدلال را به کمک شرکای خود به گفتمان غالب بدل سازد. همچنین ذیل این دیپلماسی، معماری امنیتی نوین در همکاری با روسیه، چین و حتی کشورهای حوزه خلیج فارس میتواند یک چارچوب تازه امنیتی ایجاد کند که هزینه اقدامات غرب را افزایش دهد و موازنهای جدید رقم زند. دوم ضرورت اقدامات فعال و تهاجمی جهت تعدیل موازنه است. مواجهه هوشمندانه صرفا در عرصه دفاعی معنا نمییابد.
پایان بخش اول
@majal_ir
1. مشروعیتبخشی به یک اقدام غیرقانونیاساسیترین ایراد به تمدید ماشه در وجه حقوقی آن نهفته است. ایران، چین و روسیه بارها به صراحت اعلام کردهاند که اروپاییها اساساً حق استفاده از این سازوکار را ندارند. چرا که با خروج آمریکا از برجام، مبنای حقوقی آن عملاً از میان رفته است و طرف مقابل به تعهدات خود عمل نکرده است. حتی دیپلماتهای سابق برجامی نیز اذعان کردهاند که این اقدام فاقد وجاهت حقوقی است. حال اگر جمهوری اسلامی بر سر تمدید این مکانیزم مذاکره و توافق کند، در عمل یعنی پذیرفته که اقدام سه کشور اروپایی مشروع و قانونی است. این یک لغزش راهبردی است که میتواند ایران را از موضع مدعی به موضع متهم و بدهکار بکشاند و بستر مشروعیتبخشی به تحریمهای آتی و اقدامات امنیتی و حقوقی علیه کشور را فراهم آورد.
2. دام تمدیدپیشنهاد تمدید از پی مقاصدی حسابشده و زمانبندیشده از سوی غرب است. این فرصتسازی، دو هدف کلیدی را دنبال میکند. از سویی غرب با ایجاد یک روند فرسایشی از مذاکرات در مدت مشخص، در پی شکستن همبستگی و اتحاد ملی است که به ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه، در درون جامعه شکل گرفته است. عملیات روانی گسترده با بازی با نرخهای شرطیشده، تشدید ناترازیهای اقتصادی و تشویش افکار عمومی، ابزارهایی هستند که برای کشاندن مردم به خیابانها و تضعیف ستونهای اتحاد داخلی به کار گرفته خواهد شد تا زمینه برای اقدامات سخت بعدی فراهم شود.از سوی دیگر غرب در این بازه زمانی ششماهه، سودای کشف محل اختفای ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده را در سر دارد. این مأموریت از طریق ابزارهای گوناگون اعم از بازرسان نفوذی، عوامل جاسوسی یا سایر روشهای اطلاعاتی دنبال خواهد شد تا در نهایت با شناسایی و رصد دقیق، زمینه برای یک حمله نظامی هدفمند و تخریب این مراکز فراهم آید و البته پس از آن پیشنهاد دور دیگری از مذاکرات داده شود.
3. ممتنع بودن توافق جامعغربیها توافق ششماهه را به قصد گامگذاری به سوی «توافق جامع» مطرح میکنند. توافقی که جوهره آن چیزی جز غنیسازی صفر درصد و محدودیت دائمی بر برنامه موشکی و دفاعی ایران نیست. این خواسته آشکارا در تعارض با استقلال، امنیت و منافع ملی جمهوری اسلامی است و لذا اساسا امکانپذیر نیست. پس چرا باید بر سر تمدید ماشه وارد مذاکرهای شد که انتهای آن از هماکنون روشن و بنبستگونه است؟ چنین اقدامی صرفا فرصتسازی برای طرف مقابل و فرصتسوزی برای ایران خواهد بود.
پایان بخش اول
۷:۴۸
بخش دوم
برخی اقدامات پیشدستانه مانند اعلام آمادگی جدی و قاطع برای خروج از معاهده میتواند پیام روشنی به غرب ارسال کند که جمهوری اسلامی در برابر تهدیدات دستبسته نخواهد بود. همچنین اقداماتی هدفمند همچون توقیف و بازرسی ی نفتکشهای خاص در خلیج فارس قادر است هزینه تهدیدسازی اروپا را به آنان یادآوری کند.
در مجموع میتوان گفت تمدید مکانیزم ماشه در واقع نقشهای است برای مشروعیتبخشی به یک اقدام غیرقانونی، خرید زمان برای غرب و تضعیف موقعیت راهبردی ایران. جمهوری اسلامی اگر بخواهد منافع ملی و استقلال خود را حفظ کند، باید با صراحت و قاطعیت این پیشنهاد را رد کرده و در عوض، مسیر دیپلماسی فعال، بازتولید امنیت نوین منطقهای و اقدامات بازدارنده را در دستور کار قرار دهد.
@majal_ir
برخی اقدامات پیشدستانه مانند اعلام آمادگی جدی و قاطع برای خروج از معاهده میتواند پیام روشنی به غرب ارسال کند که جمهوری اسلامی در برابر تهدیدات دستبسته نخواهد بود. همچنین اقداماتی هدفمند همچون توقیف و بازرسی ی نفتکشهای خاص در خلیج فارس قادر است هزینه تهدیدسازی اروپا را به آنان یادآوری کند.
۷:۴۸
مجال
بازی با ماشه
محمدامین حقگو
با آغاز رسمی فرایند «فعالسازی مکانیزم ماشه» توسط سه کشور اروپایی، فضای سیاست خارجی ایران در برابر یکی از حساسترین بزنگاههای خود در سالهای اخیر قرار گرفته است. آنچه اکنون محل بحث جدی در محافل کارشناسی و مراکز تصمیمسازی کشور است، نه صرفا شکل و زمانبندی مواجهه، بلکه اساسا ماهیت این سناریو و لزوم ایستادگی در برابر آن است. در این میان دو رویکرد قابل تمایز است. نخست دیدگاهی که بر تمدید ششماهه ماشه و خرید زمان برای توافقی احتمالی تأکید دارد؛ و دوم نگرشی که چنین تمدیدی را نه تنها بیفایده بلکه زیانبار میداند. از این منظر، دلایل متقن و عمیقی وجود دارد که نشان میدهد ورود به بازی تمدید سازوکار ماشه به معنای افتادن در دام دیپلماتیک است که پیامدهای جبرانناپذیری در پی خواهد داشت. دلایل زیر مبنی بر موجهنبودنِ راهبرد تمدید سازوکار «ماشه» طرح میشوند. 1. مشروعیتبخشی به یک اقدام غیرقانونی اساسیترین ایراد به تمدید ماشه در وجه حقوقی آن نهفته است. ایران، چین و روسیه بارها به صراحت اعلام کردهاند که اروپاییها اساساً حق استفاده از این سازوکار را ندارند. چرا که با خروج آمریکا از برجام، مبنای حقوقی آن عملاً از میان رفته است و طرف مقابل به تعهدات خود عمل نکرده است. حتی دیپلماتهای سابق برجامی نیز اذعان کردهاند که این اقدام فاقد وجاهت حقوقی است. حال اگر جمهوری اسلامی بر سر تمدید این مکانیزم مذاکره و توافق کند، در عمل یعنی پذیرفته که اقدام سه کشور اروپایی مشروع و قانونی است. این یک لغزش راهبردی است که میتواند ایران را از موضع مدعی به موضع متهم و بدهکار بکشاند و بستر مشروعیتبخشی به تحریمهای آتی و اقدامات امنیتی و حقوقی علیه کشور را فراهم آورد. 2. دام تمدید پیشنهاد تمدید از پی مقاصدی حسابشده و زمانبندیشده از سوی غرب است. این فرصتسازی، دو هدف کلیدی را دنبال میکند. از سویی غرب با ایجاد یک روند فرسایشی از مذاکرات در مدت مشخص، در پی شکستن همبستگی و اتحاد ملی است که به ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه، در درون جامعه شکل گرفته است. عملیات روانی گسترده با بازی با نرخهای شرطیشده، تشدید ناترازیهای اقتصادی و تشویش افکار عمومی، ابزارهایی هستند که برای کشاندن مردم به خیابانها و تضعیف ستونهای اتحاد داخلی به کار گرفته خواهد شد تا زمینه برای اقدامات سخت بعدی فراهم شود. از سوی دیگر غرب در این بازه زمانی ششماهه، سودای کشف محل اختفای ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده را در سر دارد. این مأموریت از طریق ابزارهای گوناگون اعم از بازرسان نفوذی، عوامل جاسوسی یا سایر روشهای اطلاعاتی دنبال خواهد شد تا در نهایت با شناسایی و رصد دقیق، زمینه برای یک حمله نظامی هدفمند و تخریب این مراکز فراهم آید و البته پس از آن پیشنهاد دور دیگری از مذاکرات داده شود. 3. ممتنع بودن توافق جامع غربیها توافق ششماهه را به قصد گامگذاری به سوی «توافق جامع» مطرح میکنند. توافقی که جوهره آن چیزی جز غنیسازی صفر درصد و محدودیت دائمی بر برنامه موشکی و دفاعی ایران نیست. این خواسته آشکارا در تعارض با استقلال، امنیت و منافع ملی جمهوری اسلامی است و لذا اساسا امکانپذیر نیست. پس چرا باید بر سر تمدید ماشه وارد مذاکرهای شد که انتهای آن از هماکنون روشن و بنبستگونه است؟ چنین اقدامی صرفا فرصتسازی برای طرف مقابل و فرصتسوزی برای ایران خواهد بود.
بنابراین میتوان بیان کرد که تمدید سازوکار ماشه عملا موجب تغییر جایگاه حقوقی ایران در عرصه بینالملل میشود. در حالی که اکنون تهران میتواند خود را در جایگاه شاکی نسبت به اقدام غیرقانونی اروپاییها معرفی کند، پذیرش تمدید به معنای تأیید اصل اقدام است و جمهوری اسلامی را در موقعیتی قرار میدهد که هر واکنش بعدیاش به مثابه نقض تعهد تلقی خواهد شد. این دگرگونی در جایگاه، سرمایه راهبردی ایران را هدر میدهد و دست غرب را برای اجماعسازی جهانی و حمله سخت نظامی باز میکند.
لذا در مواجهه با این تهدید، دو مسیر مکمل باید پیگیری شود. نخست دیپلماسی حقوقی و سیاسی فعال است. جمهوری اسلامی باید در تمامی محافل حقوقی و بینالمللی بر غیرمشروع بودن اقدام اروپاییها پافشاری کند و این استدلال را به کمک شرکای خود به گفتمان غالب بدل سازد. همچنین ذیل این دیپلماسی، معماری امنیتی نوین در همکاری با روسیه، چین و حتی کشورهای حوزه خلیج فارس میتواند یک چارچوب تازه امنیتی ایجاد کند که هزینه اقدامات غرب را افزایش دهد و موازنهای جدید رقم زند. دوم ضرورت اقدامات فعال و تهاجمی جهت تعدیل موازنه است. مواجهه هوشمندانه صرفا در عرصه دفاعی معنا نمییابد. پایان بخش اول
@majal_ir
۷:۵۱
تضعیف آمریکا و تشکیل جغرافیای اقتصادی جدید
چه کسی در دنیای پساآمریکایی سود می برد؟
فارن افرز در تحلیل اخیر خود به بیان کرده است که تغییر بنیادین در رویکرد اقتصادی ایالات متحده (بهویژه با بازگشت و تشدید سیاستهای ترامپ) ساختارهای جهانی پس از جنگ جهانی دوم را که مبتنی بر نقش آمریکا بهعنوان «بیمهگر» نظام بینالمللی بود، تضعیف کرده است. همان چارچوبی که امنیت خطوط حملونقل، مصونیت مالکیت، قواعد تجارت و دلار باثبات را فراهم میکرد، بهعنوان یک خدمت عمومی جهانی عمل میکرد که ریسکها را کاهش و سرمایهگذاری بلندمدت را ممکن میساخت.
اما دولت جدید آمریکا این نقش را از «بیمهگر» به «رانتگیری یا سودآوری» تبدیل کرده است. به این معنی که تهدید به بستن بازار، مشروطسازی حمایتهای امنیتی به خرید کالاهای آمریکایی، محدودیت سرمایهگذاری و فشار برای کنار گذاشتن کالاهای چینی کرده است. این سیاستها بهطور عمدی نااطمینانی ایجاد میکنند تا آمریکا بتواند قیمتهای بالاتری مطالبه کند. سیاستی که برخلاف تصور برخی، به نفع جهان و حتی بلندمدت به نفع خود آمریکا نخواهد بود.
پیامد مستقیم این تغییر، افزایش ریسک و هزینه برای کشورهایی است که قبلا روی چتر آمریکایی حساب کرده بودند. متحدان کوچکتر و اقتصادهای وابسته اکنون مجبورند در دفاع، متنوعسازی انرژی، توانمندسازی صنایع داخلی و نگهداری ذخایر بیشتر سرمایهگذاری کنند. یعنی پرداخت «بیمه» را از واشنگتن بهصورت مستقیم بر دوش خود بگذارند. این روند سرمایهگذاری مشترک، نوآوری و رشد جهانی را کند میکند.
در سطح جهانی، خروج آمریکا از نقش پیشینش سبب شکستگی نظم واحد مبتنی بر قواعد و شکلگیری بلوکها، پیمانهای منطقهای و ترتیبات موقتی میشود. چین، اتحادیه اروپا و بازیگران درحالظهور میتوانند نهادهای موازی بسازند. این نهادها ممکن است کامل نباشند اما بهعنوان جایگزینهایی عمل میکنند که ریسک وابستگی به سیاستهای واشنگتن را کاهش میدهد.
نتیجهگیری مقاله این است که اقدام ترامپ صرفا «چانهزنی» نیست، بلکه بازتعریف ماندگار نقش آمریکا در اقتصاد جهانی است. یعنی از تامینکننده ثبات به منبعی از عدمقطعیت تبدیل شده است. حتی اگر برخی صنایع آمریکایی در کوتاهمدت منفعت ببرند، هزینه کلی از دست رفتن اعتماد، نفوذ و امتیازات دلاری برای خود ایالات متحده و برای اقتصاد جهانی بلندمدت بسیار سنگینتر خواهد بود.
@majal_ir
۱۲:۴۲
ضعف در شناخت ایران
چرا از رفتار مردم خود غافلگیر و متعجب میشویم؟
این روزها، بسیاری از تحلیلگران داخلی و بهخصوص نیروهای حزباللهی، مکررا از واکنشها و رفتارهای مردم ایران ابراز شگفتی میکنند. این تعجبهای پیدرپی، بیش از آنکه به پیچیدگی جامعه بازگردد، ریشه در ضعف بنیادین ما در «شناخت ایران» دارد؛ یعنی ضعف جدی در شناخت لایههای عمیق فرهنگی، تاریخی و اجتماعی هویت ایرانی و عدم درک آن از حیث تاریخی.
این عدم شناخت، تحلیلهای ما را سطحی و پیشبینیهایمان را نادرست میسازد. ما اغلب با نگاهی ایدئولوژیک و کلان به جامعه مینگریم و از پویاییها، خواستهها و تضادهای درونی آن غافل میمانیم. ضعف در شناخت ایران سبب شده تا نتوانیم نبض جامعه را به درستی در دست بگیریم و در نتیجه، میان تحلیلهای ما و واقعیتهای میدانی، شکافی عمیق ایجاد میشود که حاصل آن، همین شگفتی و غافلگیری دائمی در مرحله اول، و سپس تبدیل شدن به نیروی مخالف یا منتقد است.
ایران کشوری است که در آن ملیت و مذهب به گونهای منحصربهفرد درهم تنیدهاند و هویت ملی آن بدون در نظر گرفتن این دو بال قابل فهم نیست. برای درک صحیح رفتار مردم، باید از تحلیلهای تکبعدی فراتر رفته و به این ماهیت ترکیبی توجه کنیم. شناخت عمیق ایران، نهتنها به تحلیلهای دقیقتر، بلکه به ایجاد پیوندی واقعیتر میان ملتها و شکلگیری یک الگوی نوین جهانی کمک خواهد کرد که برخاسته از فهم درست هویتهاست.
@majal_ir
این عدم شناخت، تحلیلهای ما را سطحی و پیشبینیهایمان را نادرست میسازد. ما اغلب با نگاهی ایدئولوژیک و کلان به جامعه مینگریم و از پویاییها، خواستهها و تضادهای درونی آن غافل میمانیم. ضعف در شناخت ایران سبب شده تا نتوانیم نبض جامعه را به درستی در دست بگیریم و در نتیجه، میان تحلیلهای ما و واقعیتهای میدانی، شکافی عمیق ایجاد میشود که حاصل آن، همین شگفتی و غافلگیری دائمی در مرحله اول، و سپس تبدیل شدن به نیروی مخالف یا منتقد است.
ایران کشوری است که در آن ملیت و مذهب به گونهای منحصربهفرد درهم تنیدهاند و هویت ملی آن بدون در نظر گرفتن این دو بال قابل فهم نیست. برای درک صحیح رفتار مردم، باید از تحلیلهای تکبعدی فراتر رفته و به این ماهیت ترکیبی توجه کنیم. شناخت عمیق ایران، نهتنها به تحلیلهای دقیقتر، بلکه به ایجاد پیوندی واقعیتر میان ملتها و شکلگیری یک الگوی نوین جهانی کمک خواهد کرد که برخاسته از فهم درست هویتهاست.
۷:۵۶
۱۴:۵۳
ملتی عالم و پرکار، اما دولتی بدعهد
حساب ملت آمریکا از دولت پیمانشکن آن جداست.
از منظر آیتالله خامنهای، مردم آمریکا ملتی «باهوش، عالم و پرکار» هستند و هیچ دلیلی برای دشمنی با آنها وجود ندارد. این بیاعتمادی به دولت آمریکاست که مانع اصلی حل بسیاری از مسائل و ارتباط دو ملت شده است؛ دولتی که اگر میتوانست اعتماد ایران را جلب کند، مسیر متفاوتی رقم میخورد.
کلیپ بالا دقایقی از گفتوگوی تدکاپل خبرنگار آمریکایی با آیتالله خامنهای در جریان سفر به آمریکا برای حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در یک مهر ۱۳۶۶ است.
@majal_ir
۱۹:۲۵
۹:۰۰
پیشرفت با «شناسنامه ایران»
آیتالله خامنهای چگونه با طرح پیوند نیروی کار ایرانی به تولید بومی، ایرانی قوی و مستقل را خلق کرده است؟
آنچه امروز در پهنه ایران، از کارگاههای صنعتی تا آزمایشگاههای علمی و میدانهای نبرد شاهد آن هستیم، مجموعهای از دستاوردهای پراکنده نیست، بلکه نشانههای یک تحول راهبردی عمیق است. درو واقع احیای یک شخصیت تاریخی و التیام زخمی دویستساله است. جامعه ایران که حافظه تاریخیاش با شکستها و تحقیرها گره خورده بود، اکنون طعم استقلال، توانمندی و «شخصیت داشتن» را میچشد. این دستاوردها قطعات یک پازل منسجم هستند که تصویری از یک الگوی منحصر به فرد را آشکار میکنند: «پیشرفت با شناسنامه ایران». این کلیدواژه، مدلی از توسعه را توصیف میکند که در آن هویت ملی، استقلال و اقتدار، در تار و پود تولید علم و فناوری تنیده شده و ریشه در فرهنگ و تمدن ایرانی دارد.
این طرح ممتاز و استثنایی، طی دهههای گذشته با جهتگیریهای دقیق سیاسی، نهادی و فرهنگی آیتالله خامنهای به عنوان معمار اصلی این حرکت، شکل گرفته است. ایشان با اولویتبخشی به تولید دانش بومی، سرمایهگذاری عمیق بر نیروی انسانی جوان و نخبه و ایجاد شبکهای از صنایع فناور، ایران را به ظرفیتی بیبدیل در «بازتولید توان ملی» و «قدرت تولیدشونده» بدل کردهاند. این قدرت برخلاف تواناییهای وارداتی و شکننده که در بسیاری از کشورهای منطقه دیده میشود، به سختی قابل ریشهکن شدن است. زیرا بر پایههای داخلی و خوداتکایی استوار شده و به جای وابستگی به خارج، به نبوغ و خلاقیت ایرانی تکیه دارد.
این معماری پیشرفت، بارها در میدانهای سخت آزمون خود را پس داده است. فشارهای حداکثری، از جنگ تحمیلی تا تحریمهای ظالمانه، نه تنها مانعی برای توقف نبودند، بلکه به یک «کارگاه فکر و عمل» تبدیل شدند که نبوغ ایرانی را به اوج رساندند. شواهد این موفقیت در عرصههای مختلف مشهود است. از ظرفیت حیرتانگیز بازتولید و ارتقای تجهیزات پیشرفته دفاعی که دشمن را در محاسباتش ناکام گذاشته، تا صعود به قلههای جهانی در فناوریهای راهبردی چون نانو، لیزر، صنعت هستهای و پزشکی. این دستاوردها ثابت میکنند که پیوند میان دانشگاه، صنعت و میدان عمل، به بلوغی رسیده که هرگونه ضربه را به فرصتی برای بازسازی و جهشی بزرگتر تبدیل میکند.
در نهایت، «پیشرفت با شناسنامه ایران» یک اکوسیستم قدرتساز است که به طور همزمان امنیت، استقلال و سرمایه انسانی را تولید و تقویت میکند. این مدل، مصونیت راهبردی در برابر فشارهای خارجی ایجاد کرده، استقلال سیاسی را تضمین میکند و با خلق چشماندازی روشن برای «ساختن»، به پادزهری برای فرار مغزها تبدیل شده است. این همان معماری دقیقی است که نه بر تقلید کورکورانه از غرب استوار است و نه بر تسلیم در برابر فناوری خارجی، بلکه بر ساختن یک هویت پرافتخار ملی تکیه دارد که ایران امروز را بیمه کرده و فردای تابناک آن را تضمین میکند.
@majal_ir
۱۵:۱۳
۱۵:۱۳
مدینه زمان پیامبر، اندازه یکی از دهاتهای امروز ما هم نیست!
«قیمتها» دست کیست؟!
زمانشناس بودنِ فقیه، جسارت میخواهد. جایی که فقیه مسئولیت «همه چیز» را مطابق روشمندی اجتهادی که با آن دین را در زندگی جمعی حاضر میکند، عهدهدار میشود و به همین علت است که ضرورتا ولایت او باید همان ولایت رسولالله باشد.این همان معنای «زنده» بودن دین است که نشان میدهد تنها سنت و حدیث برای فهم و مواجهه با سیاستهای اقتصادی کافی نیست. امور از پیش تعیین شده که همانند برخی فقهای اوایل انقلاب، نقل را حکمی ابدی تصور میکردند، نمیتوانند و نخواهند توانست یک اقتصاد پویا و زنده را راهبری کنند. این شخصیت استثنایی فقیهی چون امام خمینی (ره) بود که جسارت تفسیر و معنا کردن دین بر اساس مصلحت و ضرورتها را به خود راه داد.اینجا یک فشار و رنج دائمی را برای فهم مصلحت و زنده بودن دین و جامعه طلب میکند تا هرآنچه درون کوره است، نهایتا پخته و اصیل گردد. و به همین جهت است که مصلحتسنجی برای فقیه، یک امر «عرفی» یا «اقتضایی» نمیتواند باشد که هر روز بر اساس سمتوسوی وزش باد یا سلیقه، یک حکم فقهی را تغییر و صادر نماید.
آنها که برای تفسیر نظر اسلام درباره حدود و ثغور دخالت در «قیمتها» و «بازار» به روخوانی از چند آیه یا روایت اکتفا میکنند، و بیان میدارند که «قیمتها دست خداست»، آنچه را در وهله اول ملغی میکنند پژوهش و زندگی است و سپس سبب انحراف و فروپاشی جامعه دینی خواهند شد.
در اینجا مرور خاطره آقای موسوی خوئینیها از حکم فقهی امام خمینی (ره) درباره ضرورت دخالت حاکمیت در «قیمتهای بازار» شنیدنی است.
@majal_ir
۱۷:۳۴
۱۸:۲۷