بله | کانال ماجراهای من | نوشته‌جات محمدعلی کاظم‌نظری
عکس پروفایل ماجراهای من | نوشته‌جات محمدعلی کاظم‌نظریم

ماجراهای من | نوشته‌جات محمدعلی کاظم‌نظری

۱۷۹ عضو
thumbnail

۳:۴۴

thumbnail

۴:۱۳

thumbnail
پنجره‌ی فرصت
مذاکرات ایران و آمریکا رسماً در جریان است؛ مذاکراتی در بالاترین سطح، در شرایطی که به‌نظر می‌رسد هر دو طرف مترصد گذر از گذشته‌اند: آمریکا قاعدتاً باید به‌این جمع‌بندی رسیده‌باشد که روال گذشته منقضی شده‌است؛ ایران نیز باید از تجربه‌ی ادامه‌ی جنگ هشت‌ساله پس از بازپس‌گیری خرم‌شهر درس‌های لازم را گرفته‌باشد.
واقعیت آن است که رئیس‌جمهور خودشیفته‌ی آمریکا، در شرایطی وارد این مذاکرات شده‌است که از دست‌یابی به‌نتایج مورد انتظار در تجاوز نظامی‌اش به‌ایران نومید شده‌بود: نه تغییر نظام رخ داد، نه ایران تسلیم شد، نه اورانیوم‌ها تصرف شد، نه نرخ شلیک و اصابت موشک‌ها کاهش یافت، نه تنگه‌ی هرمز باز شد، و نه صادرات نفتی ایران قطع شد — اظهارنظرهای ازهم‌گسیخته و هدف‌گیری‌های نامنسجم روزهای پیش از آتش‌بس، دالّ روشنی بر این معنا هستند.
هیچ‌یک از این اهداف محقق نشد؛ سهل است: توان چانه‌زنیِ ایران، با تعین قدرت نظامی دفاعی کشور، ارتقاء هم پیدا کرد؛ اکنون ایران از این امکان برخوردار است که هر زمان تداوم روند مذاکرات را به‌سود خود نبیند، از طرف مقابل بدعهدی ببیند، و پیش‌شرط‌هایش برآورده نشده‌باشد، میز مذاکره را ترک کند و، به‌دور از التماس و خواهش و تمنا، اهداف منسجم خود را دنبال کند — هنوز مجموعه‌ای از تأسیسات نفتی سالم و دست‌نخورده در کشورهای مجعول حاشیه‌ی خلیج‌فارس باقی مانده‌است.
در چنین شرایطی، هر دو طرف باید مذاکره را جدی بگیرند: از سویی، ادامه‌ی تجاوز نظامی و ورود به‌فاز حمله به‌زیرساخت‌های حیاتی ایران، و/یا تجاوز زمینی به‌خاک کشور، در حکم خودکُشی ترامپ محسوب می‌شود؛ زیرا پاسخ ایران قطعاً در ابعادی خواهدبود که طرف مقابل را وامی‌دارد برای جمع‌کردن قضیه، از همه‌چیز خود بگذرد — از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، تا جام‌جهانی، و تا مناسبات خود با چین.
از سوی دیگر، اگرچه ایران می‌تواند در پاسخ به‌تجاوزگری آمریکا و اسرائیل، منطقه را خاموش و خشک کند، اما تحمل این وضعیت چندان ساده نیست: گویی وضعیتی مشابه بازدارندگی هسته‌ای حاکم شده‌است؛ اعضاء باش‌گاه هسته‌ای از این طریق بازدارندگی را به‌دست می‌آورند، که هریک می‌داند طرف دیگر آن‌چنان دیوانه نیست که دست به‌بهره‌گیری از سلاح هسته‌ای بزند، چون می‌داند چنین اقدامی به‌معنای نابودی همه‌چیز خواهدبود — نتیجه‌ای که مطلوب هیچ‌کس نیست.
بدین‌ترتیب، تداوم جنگ هم می‌توانست شرایط را چنان پیچیده، هول‌ناک، و دیوانه‌وار کند، که اوضاع از دست همه دربرود؛ بنابراین، در لحظه‌ای هر دو طرف تصمیم گرفتند به‌گفت‌وگو فرصت بدهند — گفت‌وگویی که این‌بار فرق می‌کند؛ قرار نیست دیکته بنویسیم، قرار است واقعاً مذاکره کنیم: بده‌بستانی برابر، و با مراعات منافع ملی.
شخصاً فکر می‌کنم همان کسانی که جنگ تحمیلی سوم را چنین درخشان اداره کردند، علی‌القاعده می‌توانند از مذاکره هم سربلند بیرون بیایند؛ فقط باید حواس‌شان به‌این جمع باشد: زمینِ بازی عوض شده‌است؛ ما دیگر ایرانِ پیش از ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ نیستیم؛ ما ایرانی هستیم که می‌توانیم هر زمان بخواهیم قدرت‌مان را به‌هر متجاوز و دشمنی نشان دهیم، او را بر سر جایش بنشانیم، و او را از تجاوزگری پشیمان کنیم.
اگر این واقعیت درک شود، و در جان مذاکره‌کنندگان ایران بنشیند، نتیجه حتماً به‌سود منافع ملی‌مان خواهدبود؛ چنین باد!
@majaraha

۱۳:۳۹

thumbnail

۶:۵۰

thumbnail
توافق یا تخاصم: صورت‌بندی مرحله‌ی جدید نزاع
از جزئیات مذاکرات خبر دقیق و موثقی نداریم؛ همه‌ی آن‌چه در رسانه‌های ایران و جهان منتشر شده‌است، می‌تواند نوعی ضداطلاعات باشد: چنان‌که زمانی اصل غنی‌سازی چالش اصلی مذاکرات برجام دانسته می‌شد، ولی بعداً به‌روایت ظریف، با تأکید بر حل‌وفصل مسئله‌ی غنی‌سازی، معلوم شد دعوای اصلی در روزهای پایانی بر سر واژه‌ای دیگر بوده‌است، که البته هیچ‌گاه نگفت کدام واژه.
اگرچه یک چیز روشن است: فعلاً توافقی حاصل نشده و، ظاهراً، روال مذاکرات کمافی‌السابق این است که «تا روی همه‌چیز توافقی حاصل نشده، در واقع توافقی به‌دست نیامده‌است»؛ وگرنه هم در دو سری مذاکره‌ی قبلیِ منجر به‌تجاوز نظامی، و هم در این دور از مذاکرات، به‌هر حال توافقاتی پدیدار و تحکیم شده‌است — گویا آخرین پیش‌نهاد را داده‌اند؛ از فشار تازه‌ی ترامپ هم معلوم است که پاسخی از سوی ایران به‌پیش‌نهاد اخیر ارائه نشده و، تَبَعاً، فشار شروع شده که مفاد آن را بپذیریم.
منطق طرف آمریکایی، در همه‌ی مذاکراتی که با ایران داشته‌است، منطقِ غلبه است: با نگاه به‌جزئیات تاریخی، به‌جز آخرین مذاکرات نفت، که آن هم تنها تا اندازه‌ای از این منطق کوتاه آمدند، در مابقی مذاکرات فی‌مابین، رَه‌یافت آمریکایی‌ها «همین است و جز این نیست» بوده‌است؛ مذاکرات برجام هم بیش‌تر یک میان‌پرده‌ی استثنایی بود، تا یک رویّه؛ بگذریم که جزئیات آن هم هنوز معلوم نیست.
اما در خصوص فشاری که ترامپ مشغول واردآوردن آن است و، چنان‌که گفته می‌شود، خواستار محاصره‌ی دریایی ایران شده‌است، ملاحظاتی را می‌توان در نظر داشت.
برابر اظهارنظری که کرده‌است، ظاهراً مایل است عبور و مرور از تنگه‌ی هرمز را به‌کلی متوقف کند: یعنی علاوه بر شناورهایی که ایران آمدوشدشان را قدغن کرده‌است، آمریکا می‌خواهد مابقی شناورها هم عبور نکنند؛ برای فشار بر ایران؟ گمان نمی‌کنم؛ راه فشار بر ایران از گشودن تنگه‌ی هرمز می‌گذرد، نه بستنِ علی‌حده‌ی آن.
تصور من این است که ترامپ از این مطلب به‌دنبال بسط حاکمیت آمریکا بر این تنگه، هم برای اخذ عوارض، و هم مهم‌تر، برای جلوگیری از نقش‌آفرینی و حضور پُررنگ‌تر چین در این منطقه است؛ در واقع، او علاوه بر این‌که نمی‌خواهد اختیار یکی از راه‌بردی‌ترین آب‌راه‌های دنیا در اختیار یک قدرت نظامی نوظهور باشد، این را بیش‌تر نمی‌خواهد که رقیب اصلی‌اش در واقع پشت‌پرده‌ی راه‌بری این تنگه قرار داشته‌باشد.
تلاش ایران برای اخذ عوارض عبور از تنگه‌ی هرمز نیز، مبناء دیگری‌ست: این‌جا مطلب از این قرار است که اخذ عوارض ممکن است کل وَرزه‌های حقوق دریاها را دگرگون کند؛ دقیقاً به‌مانند ملی‌کردن صنعت نفت، که هرطور بود تلاش کردند نابودش کنند، این‌جا هم وضع عوارض بر یکی از ارکان تجارت جهانی، که عبور و مرور آزادانه در دریاهاست، بدعتی‌ست تحمل‌ناپذیر — البته واکنش ترامپ همین‌قدر متناقض است، که می‌گوید هر شناوری عوارض بدهد، از کشتی‌رانی در دریاهای آزاد منع خواهدشد!
این‌جا نزاع بر سر عبور از تنگه‌ی هرمز شکل می‌گیرد: دو پادشاه در یک اقلیم نمی‌گنجند؛ لذاست که درگیری به‌وقوع خواهدپیوست — ما و آمریکایی‌ها می‌خواهیم هریک به‌شیوه‌ی خود تنگه را ببندیم، و این ناگزیر برخورد را رقم خواهدزد. این‌جاست که باید تنگه‌ی دیگری را، در نزدیکی دریای سرخ، به‌نام باب‌المندب، ببندیم، تا برگ دیگری برای مذاکره در اختیار داشته‌باشیم.
علاوه بر این، دخیل‌کردن هرچه بیش‌تر چین در دعوای جاری، مطلوبیت دارد: ما می‌توانیم این دعوا را، چنان‌که ماهیتاً از این مزیت برخوردار است، با منافع چین گره بزنیم، و کاری کنیم چینی‌ها برخورد مستقیم‌تری با آمریکا داشته‌باشند — نکته‌ی مهم این است که حل‌کردن مسائل با اسرائیل به‌تنهایی طبعاً ساده‌تر از حل‌کردن مسائل با هر دو کشور آمریکا و اسرائیل است؛ اکنون آن‌چه راه‌بردی‌ست، ایجاد تفرقه میان دو دشمن آمریکایی و اسرائیلی‌ست.
راه‌کار تفرقه‌ی اخیر هم، از حل مسئله‌ی اورانیوم‌ها می‌گذرد: من کماکان بر آن‌ام که اگر این مسئله حل شود، تنگه‌ی هرمز در طول زمان قابلیت حل‌وفصل خواهدداشت؛ حل‌وفصل مسئله‌ی اورانیوم‌ها کاری می‌کند آمریکا از این منطقه برود، چنان‌که در اظهارنظر منسجم‌تر ونس نیز، تأکید بر اورانیوم‌ها بود، تا تنگه‌ی هرمز.
رقیق‌سازی اورانیوم و یا هر راه‌حل خلاقانه‌ای، این کفش‌های میرزانوروز را مورد تعیین‌تکلیف قرار خواهدداد؛ وقتی ما، بناء بر فتوای هنوز معتبر، بناء بر عضویت در NPT، و بناء بر انبوهی ملاحظه‌ی نه‌چندان مرتبط، اراده‌ی ساخت سلاح هسته‌ای نداریم، این اورانیوم‌ها به‌کدام درد می‌خورند به‌جز معامله؟
@majaraha

۳:۱۴

thumbnail

۱۴:۱۶

ماجراهای من | نوشته‌جات محمدعلی کاظم‌نظری
undefined باز هم درباره‌ی چین: خیزش ناملموس اژدها مارکو روبیو، وزیر امور خارجه‌ی ایالات‌متحد، امروز اظهارنظر جالبی کرده‌است، بدین‌مضمون، که تا چند سال دیگر، عملاً تحریم‌های آمریکا بی‌اثر می‌شود: زیرا دلار به‌سرعت در حال کنارگذاشته‌شدن از سوی کشورها در معاملات‌شان است، و یوآن به‌عنوان جای‌گزینی قدرت‌مند در حال مطرح‌شدن در مبادلات جهانی‌ست؛ تأکیدی بر نقشی که دلار در اِعمال حاکمیت آمریکا دارد، و اشاره‌ای صریح به‌تهدیدی که متوجه جای‌گاه دلار شده‌است. هم‌زمان، تحرکات در تایوان افزایش یافته‌است: ظاهراً بخش زیادی از دارایی‌های نظامی آمریکا به‌واسطه‌ی تجاوز به‌ایران از منطقه‌ی اقیانوس آرام خارج شده‌است؛ ناوهای هواپیمابر، تفنگ‌داران دریایی، سامانه‌های دفاع ضدهوایی تاد و پاتریوت، همگی به‌منطقه‌ی غرب آسیا آمده‌اند. در این خلأ نسبی، شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، با چنگ لی‌وون، رهبر اپوزوسیون تایوان، حزب کومین‌تانگ، دیدار کرده‌است؛ در این دیدار، از این گفته‌است که همه‌ی «چینی»های سرزمین اصلی و تایوان از یک خانواده‌اند، و استقلال تایوان «برهم‌زننده‌ی صلح» است. این حزب اکنون اکثریت پارلمان تایوان را در دست دارد، و مانع تصویب بودجه‌ی نظامی ۴۰ میلیارد دلاری تایوان برای حفاظت از بازدارندگی آمریکایی تایوان در برابر چین است؛ چینی که ظاهراً مراقبت کرده‌است نشست اسلام‌آباد میان ایران و آمریکا، پس از دیدار با رهبر اپوزوسیون تایوان برگزار شود، و آمریکا فرصت واکنش چندانی را به‌آن نداشته‌باشد. در چنین شرایطی، قرار است چند هفته‌ی دیگر، دیداری میان رؤسای جمهور چین و آمریکا برگزار شود: قاعدتاً یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد مذاکره در این دیدار، مسئله‌ی تایوان است؛ تولیدکننده‌ی بیش از ۹۰ درصد نیمه‌هادی‌های جهان، که هرگونه درگیری در آن، به‌صورت بالقوه حدود ۱۰٫۶ تریلیون دلار از تولید ناخالص داخلی جهان را نابود می‌کند. و در این دیدار، چین دست‌بالا را دارد: آمریکا را از مخمصه‌ی تجاوز نظامی ابلهانه به‌ایران نجات داده‌است، ضامن امنیتی اجراء توافق‌های اسلام‌آباد خواهدبود، مشغول ترویج هرچه بیش‌تر ارز ملی‌اش در مبادلات بین‌المللی، از جمله عوارض وصولی عبور از تنگه‌ی هرمز، است، و در موقعیت مسلطی به‌تایوان قرار دارد؛ کشوری که اقتصادش کم‌ترین لطمه‌ای از جنگ رمضان هم ندیده‌است. علاوه بر این، چین می‌داند که ترامپ، متعاقب تجاوز نظامی به‌ایران، تنهاست: ناتو وَقْعی به‌خواسته‌های او ننهاده‌است؛ دستش زیر ساتورِ تأمین‌کنندگان سازه‌های سخت‌افزاری پردازش هوش مصنوعی‌ست که نوعاً در تایوان مستقرند؛ و، چنان‌چه نتواند تا پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای در آمریکا، توفیقی در نزاع‌های جاری به‌دست بیاورد، وضعیت او و حزب جمهوری‌خواه در کنگره متزلزل‌تر از پیش خواهدشد. بدین‌ترتیب، چین در جای‌گاه برنده‌ای بِلامُنازع می‌نشیند: برون‌داد این وضعیت، حتا ممکن است چیزی در مایه‌های ازدست‌دادن همیشگی تایوان از سوی آمریکا یا، دست‌کم، تضعیف شدید بازدارندگی نظامی ایالات‌متحد در منطقه‌ی غرب آسیا باشد — امری که قدرت چین را باز هم بیش‌تر خواهدکرد. @majaraha
thumbnail
اژدهای خاموش و شیر غُرّان
این تصویری از دیدار اخیر پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا، و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین است.
تقریباً هم‌زمان با بازگشایی سفارت اسپانیا در تهران، تصمیم این کشور به‌وتوی هرگونه رأی‌گیری ناتو در خصوص مشارکت در محاصره‌ی دریایی ایران، اعلان سفیر آن در بدو ورود به‌ایران از طریق مرز زمینی آستارا بر گسترش هم‌کاری‌ها و سرمایه‌گذاری در ایران، و فراخواندن سفیر اسپانیا از اسرائیل، که همه در یک بازه‌ی زمانی کوتاه رخ دادند و، در نهایت، به‌سفر سانچز به‌چین، و دیدار با شی ختم شدند.
این خبر در میان انبوه اخبار و تحلیل‌ها و گمانه‌زنی‌ها از محاصره‌ی دریایی ادعایی ترامپ تقریباً گُم شد؛ اگرچه اهمیتی فراوان دارد.
از دید من، چین در حال تشکیل ائتلافی هوش‌مندانه و جهانی‌ست، تا آمریکای ترامپ را، در واکنش به‌تعرض به‌یکی از حیاط‌خلوت‌های چین (ونزوئلا)، و در جریان مجموعه‌ای از رقابت‌های جهانی، کیش‌ومات کند؛ دقیقاً همان‌گونه که استاد بازی «گو» هستند، این‌جا هم در حال محاصره‌ی راه‌بردی آمریکا با کوچک‌کردن صحنه‌ی نبرد هستند.
اگر واقعاً دست‌گاه حکم‌رانی آمریکا این‌قدر احمق است، که تنها به‌واسطه‌ی یک کشور مجعول، غصبی، و کوچک، با نزدیک به ۹ میلیون جمعیتِ نوعاً نظامی، به‌نام اسرائیل، اصلاً متوجه تار عنکبوتی که دارد به‌دورش تنیده می‌شود نیست، واقعاً شایسته‌ی ادعاهای بزرگش درباره‌ی جای‌گاهش در اقتصاد و سیاست جهانی نخواهدبود.
تصمیم محاصره‌ی دریایی ایران، به‌مانند تمامی تصمیمات ترامپ در جریان این جنگ تحمیلی، به‌ضرر او تمام شده‌است؛ در مقابل، چین به‌واقع دارد خوب بازی می‌کند:
- این محاصره می‌تواند توجیهی برای محاصره‌ی تنگه‌ی تایوان از سوی چین باشد، که اهمیت راه‌بردی‌اش برای آمریکا و جهان، قطعاً کم‌تر از تنگه‌ی هرمز نیست؛
- آمریکا نخواهدتوانست مانع عبور نفت‌کش‌ها، شناورها، و کشتی‌های چینی از تنگه‌ی هرمز شود، و هرگونه رویارویی با آن‌ها، ممکن است تنش را تا مرزهای تایوان گسترش دهد؛ همین امر، سبب می‌شود محاصره‌ی ادعایی عملاً بی‌اثر شود.
ایران باید در اسرع وقت در این بازی بزرگ جای‌گاه خود را بیابد، تا بتواند منافع خود را دریابد؛ این فرصت هر بار به‌دست نمی‌آید که بتوانیم از نزاع ابرقدرت‌ها بهره‌برداری لازم را به‌سود خودمان صورت دهیم.
پی‌نوشت: فرصت مغتنم است برای درود به‌روان پاک معمار توسعه‌ی روابط ایران و چین، بنده‌ی خدا، علی لاریجانی — رضوان‌الله علیه.
@majaraha

۱۷:۵۴

thumbnail
دو گام راه‌بردی
تصور می‌کنم به‌رغم خبرهای جسته‌وگریخته‌ای که از تداوم مذاکرات، و احتمال برگزاری نشستی قریب‌الوقوع میان نمایندگان طرفین، حکایت دارد، احتمال فروپاشی آتش‌بس جاری هم‌چنان بالاست.
اگر می‌خواهیم بجنگیم، با نظرداشت این‌که حجم ویرانی‌های ناشی از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به‌ایران در جنگ تحمیلی اخیر، بیش از کل تخریب‌های ناشی از حملات صدام حسین به‌ایران در جریان جنگ تحمیلی هشت‌ساله بوده‌است، باید جور دیگری بجنگیم، و درد را به‌دشمنان و هم‌پیمانان‌شان بچشانیم.
اما اگر می‌خواهیم از مسیر مذاکره به‌نتیجه برسیم، دو گام راه‌بردی باید طی شود:
۱. اقناع چین به‌مداخله‌ی کامل در فرآیند میانجی‌گری
واقعیت آن است که پاکستان به‌عنوان نایب چین در این فرآیند رفتار می‌کند و، به‌رغم همه‌ی کوشش‌ها، همه‌ی مناسبات قدیمی با سی‌آی‌اِی، و همه‌ی روابط جدید اقتصادی با ترامپ، از وزن لازم برای واداشتن آمریکا به‌پذیرش توافقی متعادل برخوردار نیست.
آن‌چه لازمه‌ی چنین امری‌ست، ورود یک بازی‌گر عمده به‌بازی‌ست؛ بازی‌گری که از توان تعریف یک بازی بزرگ‌تر، و گنجاندن مناقشه‌ی آمریکا با ایران درون آن برخوردار باشد، تا آمریکا در چارچوب آن بازی بزرگ‌تر، به‌توافق‌های بازی کوچک‌تر پای‌بند شود.
اما مسئله این‌جاست، که چین، اگرچه در لایه‌ی سیاسی حامی ورود به‌چنین پویشی برای مقابله با توسعه‌طلبی آمریکاست، اما در بُعد اقتصادی، ضرورتاً با چنین مداخله‌ای، که تقویتی عمده در جای‌گاه ایران به‌شمار می‌رود، هم‌داستان نیست؛ زیرا این تقویت به‌معنای تضعیف شرکای تجاری چین در خلیج‌فارس است، که رنجش‌شان و برهم‌خوردن تعادل شکننده‌ی موجود در بازار انرژی، مطلوب چین نیست، که حجم تجارتش با آن‌ها، دست‌کم ۴ برابر تجارتش با ایران است.
۲. روایت‌گریِ مردمی
اگرچه در این ایام، ماشین تبلیغاتی جنگی ایران فراتر از روال‌های کم‌اثر قدیمی در فضای بین‌المللی عمل کرده‌است، و با ادبیات مورد پذیرش و قابل‌فهم از سوی عموم حضار رسانه‌های اجتماعی، به‌گونه‌ای سخن گفته‌است که توجه‌ها به‌خوبی به‌ایران جلب شود، اما این تلاش‌ها هنوز کافی نیست.
ترامپ، با مهارتی چشم‌گیر، که برخاسته از علاقه و اتصال طولانی‌اش به‌تلویزیون است، ظاهراً توانسته‌است این تصویر را از ایران در افکار عمومی آمریکا جا بیاندازد: «ایران کشوری عجیب‌وغریب (weirdo) است، که می‌خواهد بمب هسته‌ای داشته‌باشد، و من بهترین نفرم (وَنسِ صلح‌طلب) را برای مذاکره با آن‌ها فرستادم، ولی آن‌ها هم‌چنان می‌خواهند بمب هسته‌ای داشته‌باشند، برای همین باید با آن‌ها بجنگیم» — همین‌قدر ساده و سرراست؛ سراپا دروغ، ولی باورپذیر.
ترامپ استاد برساختن چنین دروغ‌های بزرگ و، در عین حال، ساده‌ای‌ست، که به‌سادگی هم باور می‌شوند: راه‌کار مقابله با این تلاش رسانه‌ای، تأکید چندباره بر بمباران ایران در حین مذاکرات هسته‌ای در سخن‌رانی‌ها و موضع‌گیری‌های دیپلماتیک نیست، که در جای خود لازم و مناسب است، ولی به‌کار عامه‌ی مردم نمی‌آید.
راه‌کار مقابله، به‌مانند ویدیوهای لِگویی و انیمه‌های هیجان‌انگیز، ترسیم روایت جذابی‌ست برای هدف‌قراردادن قلب مخاطب آمریکایی: این‌که ما کشور عجیب‌وغریبی نیستیم، این‌که به‌دنبال سلاح هسته‌ای نیستیم، این‌که مردمان امروزی‌ای داریم، اصلاً کافی نیست — جای روایت‌گری مردمی، به‌عنوان بدیل تلاش‌های رسانه‌ایِ از بالا به‌پایین، در این جنگ به‌شدت خالی‌ست.
@majaraha

۴:۰۲

thumbnail
چین را — تا دیر نشده — دریابید!
تحرکات دیپلماتیک شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، افزایش یافته‌است: امروز، ولی‌عهد ابوظبی، به‌دیدارش رفته‌است.
اگرچه ممکن است گمان کنیم رابطه‌ی ایران و چین «راه‌بردی»ست، اما این توصیف معنای مشخصی در روابط بین‌الملل دارد، و رابطه‌ی‌مان با چین از چنین وصفی برخوردار نیست؛ در حالی که امارات، «شریک راه‌بردی جامع» چین به‌شمار می‌رود — در عین ارتباط نزدیکی که با آمریکا برقرار کرده‌است.
آن‌طور که در گزارش این دیدار آمده، ولی‌عهد ابوظبی، از نقش «سازنده»ی چین در بحران‌ها تمجید کرده، و خواستار تلاش‌های بیش‌تر این کشور برای تثبیت آتش‌بس، و حفظ امنیت مسیرهای کشتی‌رانی، برای جلوگیری از آسیب به‌اقتصاد جهانی و امنیت انرژی شده‌است.
در مقابل، رئیس‌جمهور چین، ابتکاری چهار بندی برای صلح و ثبات در خاورمیانه را مطرح کرده‌است:
۱. هم‌زیستی مسالمت‌آمیز۲. احترام به‌حاکمیت ملی۳. پای‌بندی به‌حقوق بین‌الملل۴. هم‌آهنگی توسعه و امنیت
این ایده‌ی کلی، که آشکارا نوعی عقب‌نشینی از ابتکار پیشین به‌شمار می‌رود و، با تأکید توأمان بر «حاکمیت ملی» و «حقوق بین‌الملل»، موضعی در خصوص مسئله‌ی تنگه‌ی هرمز نمی‌گیرد، می‌توانست با تحرک ایران، کیفیت بهتری پیدا کند؛ در حالی که ظاهراً هیچ تلاشی از سوی ایران برای جلب هم‌راهی چین در جنگ تحمیلی جاری دیده نمی‌شود.
روی‌کرد کلی چین در عرصه‌ی بین‌المللی، به‌عنوان یک قدرت نوظهور، که در «ابتکار کمربند و جاده» هم دیده می‌شود، و برگرفته از سنت تاریخی حکم‌رانی چینی‌ست، تأکید بر توسعه‌ی اقتصادی، تأمین امنیت مسیرهای انرژی، چندجانبه‌گرایی (برای تعین‌بخشی به‌قدرت خود، در عین احتراز از مقابله با قدرت آمریکا)، و بی‌طرفی فعالانه‌ای‌ست که امکان برقراری ارتباط با همه‌ی بازی‌گران را فراهم می‌کند.
در چنین شرایطی، بهترین موقعیت برای ایران به‌وجود می‌آید، تا به‌این قدرت نوظهور خاموش، که دوست دارد نقشی فعال، چندجانبه، و غیرنظامی، برای مدیریت منازعات منطقه‌ای و جهانی ایفاء کند، نزدیک شود و، از این طریق، موضع خود را تقویت کند، که در مطالب اخیر این کانال، مفصّل بِدان‌ها پرداخته‌ام.
وقت تنگ است؛ در بُعد تاریخی، فرصتی برای‌مان پیش آمده‌است که دور باطل «موازنه‌ی منفی» (عدم‌برقراری ارتباط با قدرت‌های جهان، و تأکید بر انزوا، با توجه به‌سوءاستفاده‌های احتمالی این قدرت‌ها از رابطه)، که از سوی مرحوم مصدق بیان شد، ولی در واقع چکیده‌ی تجربه‌های تلخ و شکست‌های پیاپی تاریخی‌مان در مواجهه با جهان جدید بود، را بشکنیم، و «موازنه‌ی مثبت» را بیازماییم.
وقتی قدرت نظامی، اقتصادی، و سیاسی ایران چنین تعینی یافته‌است، نگرانی از عدم‌توازن در روابط با قدرت‌های جهانی دیگر چندان معنی‌دار نیست: با این قدرتِ تازه‌یاب، می‌توانیم با همه‌ی بازی‌گران رابطه‌ای متوازن برقرار کنیم، و این را باید از چین بیاغازیم — برای تقویت موضع‌مان در مذاکره‌ای که با آمریکا داریم، و حل‌وفصل تضمین‌شده‌ی همه‌ی مسائل.
@majaraha

۱۴:۰۵

thumbnail

۱۱:۴۴

thumbnail

۱۱:۵۱

thumbnail

۱۱:۵۸

thumbnail
بازی بزرگ بیگانگان
تلاش‌های گسترده‌ای برای حل‌وفصل منازعه‌ی جاری میان آمریکا و ایران در جریان است: از یک‌سو، شاهد نقش‌آفرینی فعالانه‌ی چین هستیم و، از سوی دیگر، فعالیت آشکار روسیه را می‌بینیم، که در سفر وزیر امور خارجه‌ی این کشور و دیدار با رئیس‌جمهور چین و، از آن مهم‌تر، بیانیه‌ی شورای امنیت این کشور هویداست.
در این تلاش‌ها، چین، بناء به‌سنت حکم‌رانی خود، و متأثر از راه‌برد منسجمی که در امنیت ملی خود تعریف کرده‌است، از «ابتکار کمربند و جاده» منحرف نشده‌است.
تأکید چین بر بی‌طرفی فعال، و حل‌وفصلِ به‌قاعده‌ی بحران، در عین توجه به‌تمام بازی‌گران، و ترسیم چگونگی کنش و واکنش خود به‌ترتیبی که خود تشخیص می‌دهد، وجوهی از این فعالیت است.
چین حتا موضع‌گیری روشنی در خصوص ادعای ترامپ، مبنی بر ارسال تسلیحات به‌ایران، چه در تأیید و چه در ردّ ادعا، نکرده‌است؛ به‌بیان دیگر، چین تأکید می‌کند که ساختار امنیت منطقه، که منافع همه‌ی بازی‌گران را در چارچوب حقوق بین‌الملل تأمین کند، بدون مداخله‌ی مستقیم بازی‌گران فرامنطقه‌ای، حفظ می‌شود و ارتقاء می‌یابد.
در مقابل، بازی روسیه متفاوت است: این کشورِ سنّتاً استعمارگر، هنوز در چارچوب‌های قدیمی رفتار می‌کند؛ همان‌گونه که در برخورد با اوکراین عمل می‌کند — تهاجمی، مستقیم، و بدون خلاقیت.
در شرایطی که نزاع آمریکا و ایران سبب تعلیق تحریم‌های روسیه شده‌است، و انسداد تنگه‌ی هرمز، سبب‌ساز ورود روسیه به‌بازارهایی شده که از دست‌رس ایران خارج مانده‌است، درآمدهای روسیه از این دو طریق به‌نحو چشم‌گیری افزایش یافته‌است و، از این رو، این کشور یکی از منتفعان درگیری جاری‌ست — روسیه حتا از تصاحب بازار ارمنستان هم صرف‌نظر نکرده‌است!
ذی‌نفعی روسیه در مشغولیت ایران به‌بحران، ریشه‌ی عمیق تاریخی دارد: به‌عنوان هم‌سایه‌ی مستقلی که در مرزهای جنوبی این کشور به‌آب‌های آزاد و گرم دست‌رسی دارد، ایران همواره محل تاخت‌وتاز و، به‌نوعی، حوزه‌ی نفوذ روسیه بوده‌است؛ تجربه‌ی تلخ دو عهدنامه‌ی گلستان و ترکمن‌چای، و بدعهدی‌های روسیه در پرونده‌ی هسته‌ای ایران، هنوز بر روان ایرانی سنگینی می‌کند.
یکی از موارد اخیر، سنگ‌اندازی‌های روسیه در جریان مذاکرات برجام بود، که در غیبت وزیر امور خارجه‌ی این کشور از مراسم امضاء آن نمودار شد، و نیز، مداخلاتِ به‌جا و بی‌جایی که در مذاکرات هسته‌ای گاه‌وبی‌گاه بروز می‌کرد، که به‌جهت اختصار از آن می‌گذرم.
علی‌اکبر صالحی یک‌بار گفته‌بود از منظر روسیه، نزدیکی ایران و آمریکا در حکم سگکی‌ست که روی کمربند آمریکا به‌دور روسیه بسته می‌شود: تحلیلی درست؛ با یک ملاحظه — روسیه جزء اردوگاه غرب است و، هم از منظر هستی‌شناختی، و نیز، از منظر تاریخی، اگرچه ممکن است جزء شرق جغرافیا و معرفت جهان به‌شمار آید، یکی از کهنه‌ترین حضار غرب عالَم به‌شمار می‌رود.
لذاست که در استعمارگری و استثمار، به‌جز میان‌پرده‌ای تاریخی در دوران حکم‌رانی لنین، که برخی معاهدات تاریخی را موقتاً به‌تعلیق درآورد، ید طولایی دارد و، از قضاء، آسیب‌هایی که به‌ایران زده‌است، اگر از آسیب‌های دیگر اعضاء غرب عالَم بیش‌تر نباشد، کم‌تر نیست.
بنابراین، تلاش‌های روسیه نیز، به‌مانند آمریکا، اسرائیل، و اروپا، چونان همیشه‌ی تاریخ، البته با این تحفظ که اسرائیلِ غاصب اساساً تاریخ قابل‌ذکری ندارد، بر مهار ایران متمرکز است.
به‌ویژه باید تأکید کرد که این تلاش‌ها، با توجه به‌نزدیکی جغرافیایی، و امکانات راه‌بردی رشک‌برانگیز ایران، از تمرکز بیش‌تری از سوی روسیه بر روی ایران برخوردار است.
در نتیجه، هم‌چنان که هر کشور از لابی در کشورهای نیازمند نفوذ خود برخوردار است، روسیه نیز، به‌طور تاریخی از نفوذ پیدا و پنهان در ایران برخوردار است و، حتماً، تلاش می‌کند بر سیاست‌های ملی‌مان در عرصه‌ی داخلی و خارجی، اثر مورد نظر خود را بر جای بگذارد.
این‌جاست که سیاست‌مداران ایران باید مراقب باشند: برخلاف روی‌کرد توسعه‌ی نفوذ چین، که بر تدرّج و هوش‌مندی استوار است، و اقتصاد را به‌دور از سروصدا، حکیمانه و توأم با چندجانبه‌گرایی اولویت می‌بخشد، روی‌کرد روسیه کاملاً مشابه با توسعه‌طلبی آمریکایی‌ست.
روسیه الگویی عمدتاً سیاسی و نظامی را در توسعه‌طلبی خود دنبال می‌کند؛ نمی‌خواهد منطقه‌ی نفوذ خود در مرزهای جنوبی‌اش را از دست بدهد و، به‌ویژه، نمی‌خواهد رقیب قدرت‌مندش با این هم‌سایه روابط گرمی برقرار کند.
بنابراین، آن‌چه در شرایط کنونی الزامی‌ست، توجه به‌روی‌کرد روسیه است، که تلاش خواهدکرد در فرآیند عادی‌سازی مناسبات ایران و غرب اختلال ایجاد کند.
ما در بازی بزرگی که موضوع آن هستیم، باید فعالانه نقش‌آفرینی کنیم، موازنه‌ی مثبت را در پیش بگیریم، و کاری کنیم ضمن بهره‌گیری و تقویت روی‌کرد چینی، جای‌گاه‌مان در منطقه‌ای که تاریخ آن متعلق به‌ماست، متعین شود.
@majaraha

۱۳:۵۰

thumbnail

۱۴:۰۳

thumbnail
مسخ‌شدگی
فرانتس کافکا، در مسخ، تبدیل گرِگور سامْسا به‌یک سوسک را به‌تصویر می‌کشد: روایتی سرد و خشک از یک کابوس؛ کَنده‌شدن از واقعیت، و تبدیل‌شدن به‌موجودی غیرانسانی — بدون آگاهی، اندیشه‌ی مستقل، خودمختاری، و عاملیت.
گمان من این است که رسانه‌ی مدرن چنین کارکردی دارد: در عالی‌ترین عمل‌کرد خود، رسانه می‌تواند قبیله‌ای از هواداران مسخ‌شده را ایجاد و نمایندگی کند؛ قبیله‌ای که چونان سامْسای مسخ‌شده، به‌کلی از واقعیت کَنده شده‌است، و اندیشه‌ی مستقلی را برنمی‌تابد.
تجلی کامل مسخ‌شدگی مخاطب رسانه را در ایران امروز، می‌توان در بخش قابل‌توجهی از مخاطبان تلویزیون موساد، که اِباء دارم حتا نامش را هم بیاورم، به‌عینه مشاهده کرد.
رسانه‌ای که با ترکیبی از ادعاهای صحیح و ناصحیح، درآمیختن دوغ و دوشاب و، البته، مجموعه‌ای از تصویرسازی‌های خوش‌آب‌ورنگ، و قصه‌پردازی‌های ساده برای تقلیل واقعیت پیچیده به‌نوعی روایت همه‌فهم، و مبتنی بر خیال‌پردازی، توانسته‌است مجموعه‌ای از مخاطبان مسخ‌شده پدید آورَد.
این دسته از مخاطبان این تلویزیون، در هیجان رسانه‌ای‌اش غرق می‌شوند، اظهارات تحلیل‌گران و گویندگانش را مؤمنانه می‌شنوند، و مسخ‌شدگی‌شان را در ارتباطی دوسویه با آن به‌اشتراک می‌گذارند: فراتر از ارسال ویدیو از اصابت پرتابه‌های دشمن به‌خاک ایران، گِرادادن در خصوص مراکز تجمع نیروهای نظامی‌مان، و اظهار علاقه‌ای مهوع به‌دشمنان قسم‌خورده‌ی این آب‌وخاک، اکنون از گرانی «عرق‌سگی» هم برای رسانه‌ی‌شان نالیده‌اند.
این امر، جدا از خصلت رسانه‌ی مدرن، که در عالی‌ترین حالت خود، قبیله‌ای از مسخ‌شدگان را برمی‌سازد، حاکی از یک ویژگی عمومی در میان مخاطبان رسانه‌های پُرطرف‌دار عامه‌پسند است: تنبلی اذهان.
این تنبلی سبب می‌شود با احتراز از پردازش مفاهیم پیچیده، به‌ساده‌سازی‌های فریبنده از واقعیت چندبُعدی رو بیاورند، که می‌تواند جهانِ فهم‌ناپذیرِ ترس‌ناک را، با روایت قصه‌ای خیال‌انگیز به‌تصویری ساده، همه‌فهم، و ظاهراً پذیرفتنی تبدیل کند.
در جریان این تبدل، ذهنِ خسته‌ی ذاتاً تنبل، آرام می‌گیرد: او قصه‌ای باورپذیر دریافت کرده، که جهانِ پیچیده را ساده ساخته‌است؛ اکنون چارچوبی دارد برای تقلیل روی‌دادها، که همه‌چیز را می‌تواند به‌محک آن بفهمد.
این ساده‌سازی باسمه‌ای، کاری می‌کند خشونت اوج بگیرد، برچسب‌زنی جای گفت‌وگو را بگیرد، و هرگونه مساهمت امکان‌ناپذیر شود: ذهنی که آرام گرفته، دیگر نمی‌تواند ناآرامی را برتابد.
لذاست که با هرچه تبیین آرام‌کننده‌اش را در هم بشکند مقابله می‌کند؛ خصوصاً اگر رکن قصه‌ی آرامش‌بخش، غیریت‌سازی، دشمن‌پروری، و ضدیت با هر چیزی باشد که قصه‌ی مسخ‌کننده‌ی رسانه را برساخته‌است.
بدین‌گونه، این شبکه تاروپود جامعه‌ی ما را، چه در داخل و چه در خارج، از هم می‌گسلد؛ شاید یکی از مهم‌ترین تهدیدها علیه امنیت ملی ما، همین رسانه‌ی گسترده باشد، و این تهدید آن‌جا شدت می‌گیرد، که عملاً کاری در مقابله با آن صورت نمی‌گیرد.
@majaraha

۱۵:۳۷

thumbnail

۱۸:۳۶

thumbnail

۲۰:۴۸

thumbnail

۲۱:۴۸

thumbnail
چه‌اتفاقی افتاده‌است؟
عراق‌چی توییت می‌کند و از گشایش مطلق تنگه‌ی هرمز سخن می‌گوید؛ بعد گفته می‌شود فقط عبور مشروط شناورهای تجاری مجاز است — معلوم هم نمی‌شود اولی چگونه گفته شده، و دومی چگونه؛ سردرگمی، فرسودگی، یا بازی رسانه‌ای؟
از سوی دیگر، ترامپ از گرفتگی صدایش به‌خاطر فریادکشیدن سر ایرانیان خبر می‌دهد، و رگ‌بار اظهاراتش آغاز شده‌است؛ بدین‌قرار:
ایران موافقت کرده‌است که دیگر هرگز تنگه‌ی هرمز را نبندد، هرگونه توافق فی‌مابین ارتباطی با لبنان ندارد، تمام مین‌های دریایی زدوده می‌شود، تشکر از کشورهای هم‌پیمان و، مهم‌ترینِ اظهاراتش، این‌که همه‌ی اورانیوم‌ها به‌آمریکا داده می‌شود، و هیچ پولی ردوبدل نمی‌شود؛ چنان‌که محاصره‌ی دریایی ایران تا زمانی که توافق فی‌مابین نهایی نشده‌است پابرجا خواهدماند.
پیش از همه باید خاطرنشان کرد که این طرز اظهارنظر ترامپ، توأم با عجله و ذوق‌زدگی، از روال مرسوم شخصیت تکانِشی او سرچشمه می‌گیرد؛ نتیجه‌ی مقدماتی‌ای که می‌گیرم این است که واقعاً خبرهایی شده‌است یا به‌زودی در راه است — گمانه‌زنی‌ها حاکی‌ست از نشستی سطح‌بالا در یک‌شنبه، در اسلام‌آباد؛ با حضور ترامپ؟
از دو حالت خارج نیست:
۱. روی همه‌ی موارد توافق شده‌است، ولی موضوع به‌ترتیبی نیست که ترامپ می‌گوید؛ ولی در توافق‌ها نقش روایت‌گری برای ترسیم قصه‌ی پیروزی به‌او اعطاء شده‌است.
۲. هنوز روی همه‌ی موارد توافق نشده‌است، و ترامپ برای ایراد فشار روی ایران، امتیازاتی که به‌دست آورده افشاء کرده‌است؛ در حالی که هنوز درباره‌ی امتیازاتی که قرار است داده‌شود مذاکره ادامه دارد.
هنوز برای داوری زود است؛ دست‌گاه رسانه‌ای ایران هم، به‌سادگی، برخلاف ایام جنگ مغلوب روایت‌گری ترامپ شده‌است، و دیگر هرچه تکذیب کند و تفصیل دهد و تفسیر کند، کم‌ترین فایده‌ای ندارد: لذاست که شخصاً ترجیح می‌دهم تا انتشار متن تفاهم‌نامه‌ای که گفته می‌شود در سه‌صفحه تنظیم شده‌است، صبور باشم؛ در شرایطی که ظاهراً جنگیدن را بهتر از مذاکره، توافق، و معامله بلد هستیم، و در حواشی جنگ هم متبحرتر از حواشیِ هر روی‌دادی به‌جز جنگ هستیم.
پی‌نوشت: یک حالت سوم هم هست که نمی‌خواهم فعلاً درباره‌اش بنویسم: این‌که این همه‌ی چیزی‌ست که پس از این همه شهید، جان‌باز، تضعیف اقتصاد کشور، ویرانی صنایع ملی ایران، و ازدست‌رفتن زیرساخت‌های حیاتی‌مان، حاصل شده‌است؛ در این صورت، فرصت مُعْتَنابِهی برای تسویه‌حساب با مذاکره‌کنندگان و تصمیم‌گیرندگان باقی‌ست، و امیدوارم ته‌مانده‌ی اراده‌ای در کشور باقی مانده‌باشد، که پیامی شبیه پیام دوم اَمُرداد ۱۳۶۷ سیدروح‌الله موسوی‌خمینی صادر شود.
@majaraha

۱۶:۳۱

thumbnail

۱۸:۴۰