کارکنان فریادرِسنکات مدیریتی
■داشت زغالها رو آماده میکرد برای کباب. یهو ازش شنیدم که میگفت زغالهای "فریادرس" رو با بقیه زغال ها قاطی میکنم تا زودتر آماده بشن!
□پرسیدم "فریادرس" چیه؟ جواب داد: به زغالهایی که یکبار سرخ شدن و اونا رو توی ظرفهای دربسته خاموش کردیم میگیم فریادرس! این زغالها با کوچکترین آتشی سرخ میشن وخیلی زودتر از بقیه زغالها آتیش میگیرن و زغالهای عادی هم به واسطه اونا سرخ سرخ میشن. واسه همینه بهش میگن "فریادرس" چون به فریاد آشپز میرسن و کارش رو سریع راه میندازن. چه اصطلاح جالبی، "فریادرس!"
●زغالهایی میتونن "فریادرس" بشن که بتونن شرایط سخت رو تحمل کنن، تبدیل به خاکستر نشن، اونوقت هست که از بقیه زغالها به لحاظ کارآمدی یه قامت جلو میوفتن و میشه روشون حساب جدا باز کرد.
○ به نظرم اومد آدمها هم میتونن "فریادرس" بشن.آدم ها بعد از تجربه بحران و شرایط خیلی سخت مثل جنگ، بیماریهای سخت، از دست دادن عزیران و ... به ۲ شکل رفتار خواهند کرد:
• اونایی که میشن خاکستر: دچار اختلال پس از سانحه میشن و رفتارهایی مثل انزوا، ترس، فوبیا و ... رو بیشتر ازشون میبینم و نیاز به درمان و مشاوره پیدا میکنن.• اونایی که میشن فریاد رس: بعد از بحران قویتر، شادتر و پرانرژی تر میشن. تو دنیای روانشناسی بهش میگن رشد پس از آسیب
■ سوال خیلی مهم: مدیران و. سازمانها، چه رفتاری انجام بدن که بیشترِ کارکنانشون تبدیل بشن به زغالهای فریادرس، نه خاکستر؟
■داشت زغالها رو آماده میکرد برای کباب. یهو ازش شنیدم که میگفت زغالهای "فریادرس" رو با بقیه زغال ها قاطی میکنم تا زودتر آماده بشن!
□پرسیدم "فریادرس" چیه؟ جواب داد: به زغالهایی که یکبار سرخ شدن و اونا رو توی ظرفهای دربسته خاموش کردیم میگیم فریادرس! این زغالها با کوچکترین آتشی سرخ میشن وخیلی زودتر از بقیه زغالها آتیش میگیرن و زغالهای عادی هم به واسطه اونا سرخ سرخ میشن. واسه همینه بهش میگن "فریادرس" چون به فریاد آشپز میرسن و کارش رو سریع راه میندازن. چه اصطلاح جالبی، "فریادرس!"
●زغالهایی میتونن "فریادرس" بشن که بتونن شرایط سخت رو تحمل کنن، تبدیل به خاکستر نشن، اونوقت هست که از بقیه زغالها به لحاظ کارآمدی یه قامت جلو میوفتن و میشه روشون حساب جدا باز کرد.
○ به نظرم اومد آدمها هم میتونن "فریادرس" بشن.آدم ها بعد از تجربه بحران و شرایط خیلی سخت مثل جنگ، بیماریهای سخت، از دست دادن عزیران و ... به ۲ شکل رفتار خواهند کرد:
• اونایی که میشن خاکستر: دچار اختلال پس از سانحه میشن و رفتارهایی مثل انزوا، ترس، فوبیا و ... رو بیشتر ازشون میبینم و نیاز به درمان و مشاوره پیدا میکنن.• اونایی که میشن فریاد رس: بعد از بحران قویتر، شادتر و پرانرژی تر میشن. تو دنیای روانشناسی بهش میگن رشد پس از آسیب
■ سوال خیلی مهم: مدیران و. سازمانها، چه رفتاری انجام بدن که بیشترِ کارکنانشون تبدیل بشن به زغالهای فریادرس، نه خاکستر؟
۱۸:۴۱
بازارسال شده از محمد بهروش
قطعه شعری از ادبیات پارس
شاهکار مهدی سهیلی
در وصف تولد پیامبر مکرم اسلام






زمین و آسمان مكه آن شب نور باران بود
و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید
امید زندگی در جان موجودات می جوشید
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
شبی مرموز و رؤیائی
به شهر مكه مهد پاك جانان دختر مهتاب می خندید
شبانگه ساحت" ام القری" در خواب می خندید
ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی
دمادم بس ستاره می شكفت و آسمان پولك نشان می داد
صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ
به سوی كهكشان می شد
دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت
و دست باغبان آفرینش در چنان حالت
سر " گل آفریدن" داشت
شگفتی خانه " ام القری" در انتظار رویدادی بود
شب جهل و ستمكاری
به امید طلوع بامدادی بود
سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت
و نبض كائنات از انتظاری دمبدم می زد
همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند
كه : امشب نیمه شب خورشید می تابد
ز شرق آفرینش اختر امید می تابد
در آن حال" آمنه" در عالم سرگشتگی می دید
به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد
و هر دم یك ستاره در سرایش می چكد رنگین و نورانی
و زین قدرت نمائی ها نصیب او
شگفتی بود و حیرانی
در آن مرغكی را دید با پرهای یاقوتی
و منقاری زمّرد فام
كو سویش پر كشید از بام
و در صحن سرا پر زد
و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید
بناگه درد او آرام شد، آرام
به كوته لحظه ای گرداند سر را " آمنه" با هاله امید
تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید
چو دید آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را
دو چشمش برق زد تا دید رخشا ن چهره احمد را
شنید از هر كران عطر دلاویز محمد را
سپس بشنید این گفتار وحی آمیز
الا، ای " آمنه" ای مادر پیغمبر خاتم!
سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد
سعادت همه جان تو و جان " محمد " باد
بدو بخشیده ایم " آمنه" ای مادر تقوا!
صدای دلكش " داوود" و حبّ " دانیال" و عصمت " یحیی"
به فرزند تو بخشیدیم:
كردار" خلیل" و قول" اسماعیل" و حسن چهره " یوسف"
شكیب " موسی عمران" و زهد و عفت" عیسی"
بدو دادیم: خلق" آدم" و نیروی " نوح" و طاعت " یونس"
وقار و صولت " الیاس" و صبر بی حد" ایوب"
بود فرزند تو یكتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاك
سرا پا خوب
دو گوش" آمنه" بر وحی ذات پاك سرمد بود
دو چشم " آمنه" در چشم رخشانی " محمد" بود
كه ناگه دید روی دخترانی آسمانی را
به دست این یكی ابریق سیمین در كف آن دیگری طشت زمّرد بود
دگر حوری پرندی چون گل مهتاب در كف داشت
" محمد" را چو مروارید غلتان شستشو دادند
به نام پاك یزدان بوسه ها بر روی او دادند
سپس از آستین كردند بیرون" دست قدرت را"
زدند از سوی درگاه خداوندی
میان شانه های حضرتش مُهر نبوت را
سپس در پرنیانی نقره گون آرام پیچیدند
همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند
كه آمد تكسواری در مدائن سوی نوشروان
و گفت: ای پادشه " آتشكده آذر گشسب" ما
كه صد سال روشن بود
هم امشب ناگهانی خاموش شد، خاموش
به یثرب یك یهودی برفراز قله ها فریاد را سر داد:
كه امشب اختری تابنده پیدا شد
و این نجم درخشان اختر فرزند "عبدالله ..."
نوین پیغمبر پاك خداوندست
و انسانی كرامندست
یكی مرد عرب اما بیابانگرد و صحرائی
قدم بگذاشت در " ام القری" وین شعر را برخواند
كه یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟
چه كس دید از شما آن روشنای آسمان را؟
كه دید از مكیّان آن ماهتاب پرنیانی را؟
زمین و آسمان مكه آن شب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
بیابان بود و تنهایی و من دیدم
كه از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود كندند
ز هر سو در بیابان عطر مشك و بوی عود آمد
بیابان بود و من اما چه مهتاب دلارائی!
بیابان بود و من اما چه اخترهای زیبائی
بیابان، رازها دارد
ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست
بیابان نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نیست
كجا بودید ای یاران؟
كه دیشب آسمان ها، زمین مكه را كردند گلباران
ولی گل نه، ستاره بود جای گل
زمین وآسمان مكه دیشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
به شعر آن عرب مردم همه حالی عجب دیدند
به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند:
كجایی ای عرب ای ساربان پیر صحرائی؟
كجائی ای بیابانگرد روشن رأی بطحائی؟
كه اینك بر فراز چرخ ، یابی نام" احمد" را
و در هر موج بینی اوج گلبانگ محمد را
" محمد" زنده و جاوید خواهد ماند
محمد تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند
جهانی نیك می داند
كه نامی همچو نام پاك پیغمبر مؤید نیست
و مردی زیر این سبز آسمان همتای احمد نیست
" مهدی سهیلی"
شاهکار مهدی سهیلی
در وصف تولد پیامبر مکرم اسلام
زمین و آسمان مكه آن شب نور باران بود
و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید
امید زندگی در جان موجودات می جوشید
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
شبی مرموز و رؤیائی
به شهر مكه مهد پاك جانان دختر مهتاب می خندید
شبانگه ساحت" ام القری" در خواب می خندید
ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی
دمادم بس ستاره می شكفت و آسمان پولك نشان می داد
صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ
به سوی كهكشان می شد
دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت
و دست باغبان آفرینش در چنان حالت
سر " گل آفریدن" داشت
شگفتی خانه " ام القری" در انتظار رویدادی بود
شب جهل و ستمكاری
به امید طلوع بامدادی بود
سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت
و نبض كائنات از انتظاری دمبدم می زد
همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند
كه : امشب نیمه شب خورشید می تابد
ز شرق آفرینش اختر امید می تابد
در آن حال" آمنه" در عالم سرگشتگی می دید
به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد
و هر دم یك ستاره در سرایش می چكد رنگین و نورانی
و زین قدرت نمائی ها نصیب او
شگفتی بود و حیرانی
در آن مرغكی را دید با پرهای یاقوتی
و منقاری زمّرد فام
كو سویش پر كشید از بام
و در صحن سرا پر زد
و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید
بناگه درد او آرام شد، آرام
به كوته لحظه ای گرداند سر را " آمنه" با هاله امید
تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید
چو دید آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را
دو چشمش برق زد تا دید رخشا ن چهره احمد را
شنید از هر كران عطر دلاویز محمد را
سپس بشنید این گفتار وحی آمیز
الا، ای " آمنه" ای مادر پیغمبر خاتم!
سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد
سعادت همه جان تو و جان " محمد " باد
بدو بخشیده ایم " آمنه" ای مادر تقوا!
صدای دلكش " داوود" و حبّ " دانیال" و عصمت " یحیی"
به فرزند تو بخشیدیم:
كردار" خلیل" و قول" اسماعیل" و حسن چهره " یوسف"
شكیب " موسی عمران" و زهد و عفت" عیسی"
بدو دادیم: خلق" آدم" و نیروی " نوح" و طاعت " یونس"
وقار و صولت " الیاس" و صبر بی حد" ایوب"
بود فرزند تو یكتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاك
سرا پا خوب
دو گوش" آمنه" بر وحی ذات پاك سرمد بود
دو چشم " آمنه" در چشم رخشانی " محمد" بود
كه ناگه دید روی دخترانی آسمانی را
به دست این یكی ابریق سیمین در كف آن دیگری طشت زمّرد بود
دگر حوری پرندی چون گل مهتاب در كف داشت
" محمد" را چو مروارید غلتان شستشو دادند
به نام پاك یزدان بوسه ها بر روی او دادند
سپس از آستین كردند بیرون" دست قدرت را"
زدند از سوی درگاه خداوندی
میان شانه های حضرتش مُهر نبوت را
سپس در پرنیانی نقره گون آرام پیچیدند
همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند
كه آمد تكسواری در مدائن سوی نوشروان
و گفت: ای پادشه " آتشكده آذر گشسب" ما
كه صد سال روشن بود
هم امشب ناگهانی خاموش شد، خاموش
به یثرب یك یهودی برفراز قله ها فریاد را سر داد:
كه امشب اختری تابنده پیدا شد
و این نجم درخشان اختر فرزند "عبدالله ..."
نوین پیغمبر پاك خداوندست
و انسانی كرامندست
یكی مرد عرب اما بیابانگرد و صحرائی
قدم بگذاشت در " ام القری" وین شعر را برخواند
كه یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟
چه كس دید از شما آن روشنای آسمان را؟
كه دید از مكیّان آن ماهتاب پرنیانی را؟
زمین و آسمان مكه آن شب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
بیابان بود و تنهایی و من دیدم
كه از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود كندند
ز هر سو در بیابان عطر مشك و بوی عود آمد
بیابان بود و من اما چه مهتاب دلارائی!
بیابان بود و من اما چه اخترهای زیبائی
بیابان، رازها دارد
ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست
بیابان نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نیست
كجا بودید ای یاران؟
كه دیشب آسمان ها، زمین مكه را كردند گلباران
ولی گل نه، ستاره بود جای گل
زمین وآسمان مكه دیشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
به شعر آن عرب مردم همه حالی عجب دیدند
به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند:
كجایی ای عرب ای ساربان پیر صحرائی؟
كجائی ای بیابانگرد روشن رأی بطحائی؟
كه اینك بر فراز چرخ ، یابی نام" احمد" را
و در هر موج بینی اوج گلبانگ محمد را
" محمد" زنده و جاوید خواهد ماند
محمد تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند
جهانی نیك می داند
كه نامی همچو نام پاك پیغمبر مؤید نیست
و مردی زیر این سبز آسمان همتای احمد نیست
" مهدی سهیلی"
۱۹:۱۰
به کانال آموزش مدیریت بپیوندید.
@management2022
۱۶:۱۴
دستهبندی نسل های مختلف
️ نسل خاموش (Silent Generation)
حدود ۱۳۰۷ — ۱۳۲۴ شمسی (۱۹۲۸–۱۹۴۵ میلادی)ویژگیها: اغلب زیر تأثیر رکود و جنگ جهانی دوم بزرگ شدند، دلسوز، محافظهکار و پرکار
️ بومرها (Baby Boomers)
حدود ۱۳۲۵ — ۱۳۴۳ شمسی (۱۹۴۶–۱۹۶۴ میلادی)ویژگیها: متولد دوران انفجار جمعیت پس از جنگ؛ رشد اقتصادی، هنجارهای اجتماعیِ نو، ارزشگذاری روی کار و ثبات.
️ نسل ایکس (Generation X)
حدود ۱۳۴۴ — ۱۳۵۹ شمسی (۱۹۶۵–۱۹۸۰ میلادی)ویژگیها: مستقل، واقعگرا، بزرگشده در دورهٔ تغییرات اجتماعی و فناوری
️ میلنیالها / نسل وای (Millennials / Gen Y)
حدود ۱۳۶۰ — ۱۳۷۵ شمسی (۱۹۸۱–۱۹۹۶ میلادی)ویژگیها: نسلی که وارد بزرگسالی همراه با اینترنت، موبایل و شبکههای اجتماعی شد ارزشگذاری روی «معنیدار بودن» در کار، انعطاف و یادگیری دیجیتال
️ نسل زد (Generation Z / iGen / Zoomers)
حدود ۱۳۷۶ — ۱۳۹۱ شمسی (۱۹۹۷–۲۰۱۲ میلادی)ویژگیها: متولدین «دورانِ همیشه آنلاین»؛ چندفرهنگی، آگاه به مسائل اجتماعی و اقلیمی، سریع در دسترسی به اطلاعات و محتوا
️ نسل آلفا
(متولدین ۱۳۹۱ به بعد بین ۲۰۱۲ الی ۲۰۲۵) انتظار میرود، نسل آلفا ثروتمندترین، تحصیل کردهترین و با سوادترین نسل تاریخ باشد. ویژگیها: غرق در فناوری . متفاوت یاد میگیرند. آنها اغلب به روشی بصریتر و تعاملیتر برای آموزش علاقه دارند. تأکید بر مهارتهای حل مسئله، عادت به کاربری آنلاین عالی
نکته: آیا بانک ملّی ایران برنامهی جامع، مدون و هدفمندی برای جذب نسلهای مختلف و افزایش رضایتمندی آنان دارد !؟!؟
در بازار رقابتی امروز، این موضوع بسیار ضروری و اجتنابناپذیر است.
ا╰┅╾┈┈┈◃𑁍◃┈┈┈┈┅╯ا. معاونت بانکداری جامع .
اداره امور شعب شمال تهرانا╰┅╾┈┈┈◃𑁍◃┈┈┈┈┅╯ا
نکته: آیا بانک ملّی ایران برنامهی جامع، مدون و هدفمندی برای جذب نسلهای مختلف و افزایش رضایتمندی آنان دارد !؟!؟
در بازار رقابتی امروز، این موضوع بسیار ضروری و اجتنابناپذیر است.
ا╰┅╾┈┈┈◃𑁍◃┈┈┈┈┅╯ا. معاونت بانکداری جامع .
اداره امور شعب شمال تهرانا╰┅╾┈┈┈◃𑁍◃┈┈┈┈┅╯ا
۶:۰۷
این احساس چسبناک زمانی است که به دلیل سرمایهگذاری زیاد، به ریختن منابع در یک پروژه ناموفق ادامه میدهید. به خودمان میگوییم،* "تا اینجا آمدهایم، نمیتوانیم تسلیم شویم!" اما گاهی اوقات، هوشمندانهترین کار، کاهش ضرر و حرکت به جلو است. "مرداب هزینه غرق شده" ما را در چرخه هدر رفتن گرفتار می کند، جایی که به سرمایهگذاریهای گذشته میچسبیم به جای تمرکز بر فرصتهای آینده.
این مانند رانندگی با یک ماشین با لاستیکهای پنچر است، فقط به خاطر اینکه پول بنزین را قبلاً پرداخت کردهاید.
چگونه میتوان از گرفتار شدن در "مرداب هزینه غرق شده" اجتناب کرد؟ این کار با تشخیص این موضوع شروع میشود که سرمایهگذاریهای گذشته به تصمیمات فعلی بیربط هستند. این در مورد تمرکز بر بازده بالقوه سرمایهگذاریهای آینده است، نه غرق شدن در ضررهای گذشته.
رهبران باید فرهنگی ایجاد کنند که در آن اعتراف به اشتباهات و تغییر مسیر اشکالی نداشته باشد. به یاد داشته باشید، بهترین تصمیمات با دیدگاهی روشن از حال و آینده گرفته می شوند، نه از طریق لنز گذشته...
به کانال آموزش مدیریت بپیوندید.@management2022 *
۲۱:۱۸
به کانال آموزش مدیریت بپیوندید.
@management2022
۱۷:۱۲
#مدیریت_تغییر
به کانال آموزش مدیریت بپیوندید.
@management2022
۱۷:۲۳