مجله نره؟
۱۴:۲۶
بازارسال شده از ربات ناشناس
قبل از اینکه بگین رفت
خیلی زیبا بود
۱۴:۲۷
زیبا پسندین بانو

۱۴:۲۷
تیپیکال مردهای هیز بالای ۳۵ سال که گوشیشون قاب کتابی داره:
۱۴:۲۸
درباره ی ما
ملت امام حسین
پس حاج خانومم بفرستیم دیگهحَیفهس
۱۴:۳۰
بازارسال شده از ربات ناشناس
مجله کجاست ؟چجوری میشه مجله رو دید؟
۱۴:۳۰
با این میشه فرستاد مجله
۱۴:۳۱
اینم خود مجلهس
۱۴:۳۲
پستهایی که میرن مجله را میتونید در قسمت جریان ببینید البته اینطور نیست تا به مجله بفرستید پست بره و دیده شه کاندید میشه اگه زیاد پیشنهاد شده بود اون وقت فرداش یا یه روز دیگه در قسمت مجله نمایش داده میشه
۱۴:۳۴
بازارسال شده از ربات ناشناس
منی که فقط از کانال شما مجله میزنم :
۱۴:۳۵
ممبر و ممبرنما این طور وقتا خودشونو نشون میدن.ممنون از همراه و هم سنگر بزرگوار.سپاس 

۱۴:۳۶
بازارسال شده از ربات ناشناس
نه بستگی داره. پست یکی از کانال ها رو بعد از نیم ساعت فرستادن مجله با این که چهار پنج کا بیشتر عضو نداشت. تعداد زیاد پیشنهاد بشه در یک زمان کوتاه هم سریع میره مجله
۱۴:۳۶
https://ble.ir/alirezazadbar/-8215502658016328098/1776438338973همینو امشب رو مقوا بنویسید با خودتون به اجتماعات ببرید.
۱۵:۱۱
ای کاش مسئولان ذیربط مدیریت فضای مجازی رو از ایتا آغاز کنن
۲۰:۱۵
ختم دوازدهم قران رو برای مدافعان مرزهای زمینی، هوایی و دریایی مون بخونیم. انشاالله خداوند در پناه امن خودش حفظشون کنهبرای آغاز خودم جزء ۱۲ رو میخونم اگه همراه هستید پیام بدید بهتون جزء بگم
۸:۵۸
روز دختر رو باید به باباهای دختر دار تبریک گفت هدیه شم باید داد باباش براش نگهداره.ممنون
۱۰:۲۶
تمام همه ی جزء ها تقبل شد فقط بی زحمت حتما تا همین امشب بخوانید
۱۰:۵۵
۲۰:۰۱
مهدیس وقتی میخواد درباره خانم مطهره حرف بزنه میگه " دوستِ بچه ها" :))
۲۰:۰۲
ساعت یکونیم نصف شبه ۵۰ شب از شروع جنگ میگذره جنگ؟! چه واژه دوری چطور حالا انقدر به ما نزدیک شده؟..شما دو تا خوابید و اگه گوش تیز کنم صدای نفسهاتون میاد.شما دوتا چه عجیب..هنوز باورم نمیشه.هنوز باورم نمیشه از اولین باری که بین یک پتوی نازک صورتی پیچیده بودنت و با چشمای طوسی رنگ نگاهم میکردی تا اون شبی که بین همون پتو یکی دیگه عین تو رو با همون رنگ چشا گذاشتن تو بغلم و گفتن اینم دخترت قریب به ۸ سال گذشته باشه.اون شب هم همین ساعتابود که تو خیابونای اروم و خلوتِ دورواطراف بیمارستان دنبال یه فروشگاه میگشتم که برای ماماهای زایشگاه شیرینی بخرم.یادش بخیر..سر شب به مادربزرگتون میگفتم ما که زندگی مونو کردیم اما دلم برای بچه ها میسوزه بعد قدری بیشتر فکر کردم و تو دلم گفتم که زندگی من هنوز تموم نشده زندگی من بزرگتر شدن تو و بزرگ تر شدن خواهرته من چیزهای زیادی از زندگی برای خودم میخوام مثلا خوشحالیِ شما، عاقبت بخیری شما، خوشبختی شما، در امان بودن شما، من برای خودم هر چیزی که به شما ربط داشته باشه رو میخوام و ما هنوز مسیر طولانی ای پیش رومونه. از ته قلب شاکرم که خدا به واسطه وجود شما عنایت های بیشتری به زندگیم میکنهاز ته قلب خوشحالم که خدا شما دوتا گل رو به زندگی ما هدیه داده تا مصادیق خیلی از مفاهیم رو از نزدیک درک کنیم مفاهیمی مثل لطافت، شادی، عشق، همدلی.امیدوارم بتونم پدر کافی و امنی براتون باشم و اگه یه روزی این نوشته رو خوندین از وجود این پدر؛ دل شکسته یا خجالت زده یا عصبانی نباشید.دعای خیر حضرت معصومه پشت و پناهتون
۲۲:۲۷