بله | کانال قَدرِغیرِمُطلَق؛
عکس پروفایل قَدرِغیرِمُطلَق؛ق

قَدرِغیرِمُطلَق؛

۲.۷ هزار عضو
امروز پزشو به نیره دادم جیگرم حال اومد. باید به دانه دانه آدم‌ها پزشو بدممممممم.undefinedundefined

۱۹:۳۱

بازارسال شده از [ ماضیِ بعید ]
سالگردِ باباست. منت بذارید فاتحه بخونید. البته بیشتر برای قلب من.

۲۰:۵۰

نمی‌دونم چطوری ممکنه، ولی با این‌که حداقل روزی سه وعده گریه‌م، ولی تهش خوش‌حالم که زندگی. حس می‌کنم از وقتی راحت می‌تونم گریه کنم و راحت‌تر می‌پذیرم که گریه و ناراحتی هم جزوی از منه، بهتر هم می‌تونم از همه‌چی عبور کنم. در کل راضی‌ام. دفتر قصه ورق می‌خورَد آرام‌آرام ِ ملموسم.

۲۱:۲۶

انقد که تو بله کانال‌های عبافروشی و روسری‌فروشی هست، تو خیابون زن و دختر نیست.

۱۸:۴۹

شبیه اون سکوت بعد از سر و صدا، شبیه اون تاریکی آروم اتاقم بعد از روزای شلوغ، شبیه خنکی زیر پوست وقتی نسیم بهاری می‌زنه، شبیه گرمای دل‌چسب آفتاب ملایم اوایل پاییز، شبیه گذر این جاده، که هر بار و هر بار، متر به متر و کیلومتر به کیلومتر و ثانیه به ثانیه و ساعت به ساعت، می‌شمرم تا برسم کنارت، شبیه دویدن و لیز خوردن کف کاشیای صحنت، شبیه شوق ناگهانی شنیدن صدای نقاره‌ خونه‌ت و مست شدن باهاش، همه‌ش شبیه الانیه که منتظرم برسم به خیابون ِ تو، که نور گنبدت رو از دور ببینم و برسم بهت. شبیه اولین سلام ِ بعد از دوری، که بهت سلام بدم و همه‌ی زندگی‌مو بسپرم به دستت.

۲۰:۳۱

+ جاده بهانه است، مقصود چشم ِ توستمن راهی ِ توأم، ای مقصد ِ درست.

۲۰:۳۲

نه جنگ جای بلاگریه نه زندگی.

۱:۲۸

چن نفر هستن، که عکاسی‌شون تو ذهن من، خدای عکاس بودنه و دونه‌دونه شات‌هایی که می‌زنن ذوق دونی‌مو قلبمه می‌کنه. یه دونه‌شون کاف استودیوئه که چندین ساله با هم دیگه دوستیم و اگه اصفهان باشین و با فضای آتلیه‌های اصفهان اشنا باشین، حتما حتما می‌شناسینشون. الان کانال بله زدن و خوش‌حالم.کاف ِ سبز:@kaaf_studio_w@kaaf_studio_w

۱۳:۳۲

اولاش به شوخی و گاهی گلایه به خدا می‌گفتم آخه واقعاً این روزای زندگی و جوونی و اوج من، وقت جنگ بود؟ منتظر بودی من به این‌جا برسم و دنیا بیفته به جون هم؟ وای الان دیگه نه. این روزای آخری، هر اتفاقی هم که میفته تمام تلاشمو می‌کنم خودمو آروم نگه دارم. ادامه بدم. ادامه بدیم. خودمو که با قبل مقایسه می‌کنم می‌بینم الآن دیگه یاد گرفتم چجوری از باتلاق ناامیدی طناب بندازم و خودمو نجات بدم. چون مجبورم به زندگی. چون مجبوریم به زندگی. چون ما ادامه داریم. چون، ادامه مهمه. چون این شروع مهمه.

۱۸:۰۹

تلخه دنیا، ولی قند روزای تلخ هنوز شیرینه.

۱۸:۱۱

به امام‌رضا گفتم اگه تو بسازی قشنگ می‌شه، ساخت و قشنگ شد. اومدم این بار بهش قشنگ بودن ساخت و ساز خودشو نشون بدم.

۱۸:۱۲

فردا روز عزیزیه. تولد آقاست. به نظرم امسال تولد آقا از همه‌ی سال‌های قبل، مبارک‌تره.

۱۸:۱۳

thumbnail
هر چی تو بخوای،هر چی تو بگی؛این بار، بیش‌تر و مهم‌تر از همیشه.برای همیشه.

۰:۰۴

هم غم پیش تو غم‌تره، هم خوشالی پیش تو خوشالی‌تره. حتی اگه زمین به آسمون بره و آسمون به زمین بیاد، حتی اگه بمب بخوره بیخ گوشم، حتی اگه دنیا بیفتن به جون هم، حتی اگه داغ ببینیم، حتی اگه ترس و لرز و غم و غصه باشه، حتی اگه جنگ باشه، حتی اگه عالم و آدم بگن نه، بازم میام پیش خودت. چون همیشه می‌دونم که تویی که مراقبمی و تویی که می‌مونی. پس بازم و بازم و بازم، مهم تویی و همه لحظه‌های مهم، کنار تو قشنگ‌تره‌. کنار تو، درست‌تره. که عادتکم‌الاحسان، و سجیّتکم الکرم. و بازم، هم غم پیش تو غم‌تره، هم خوشالی پیش تو خوشالی‌تره.

۰:۱۹

دارم حس‌های عجیب و جدید تجربه می‌کنم.

۱۳:۵۸

فک کنم این عجیب‌ترین و شیرین‌ترین و قشنگ‌ترین و قلب‌ترین حس دنیاست.

۱۵:۴۴

قَدرِغیرِمُطلَق؛
فک کنم این عجیب‌ترین و شیرین‌ترین و قشنگ‌ترین و قلب‌ترین حس دنیاست.
فک کنم؟مطمئنم.

۱۶:۰۱

بازارسال شده از Komiter
رختِ عزامو تا همین امروز در نیاورده بودم، نمی‌خواستم در بیارم، نمی‌تونستم در بیارم، من پدرم رو از دست دادم، همه کسم رو از دست دادم، من کسی رو از دست دادم که عاشقانه دوستش داشتم.در نیاوردم این رخت عزای عزیز رو تا همین امروز و همین لحظاتی که دارم این پیام رو می‌نویسم، به وقت حوالی ساعت ۱۹، ۲۹ فروردین ۱۴۰۵.
و امروز؟ چه روزی عزیز‌تر از امروز که بخوام رخت عزا در بیارم از تنم، روز تولد شما آقاجان، روز مبارکی که شما به این دنیا اومدی.

همیشه دلم می‌خواست این اتفاق تو زندگیم ولادت امام‌رضا باشه، اما الان خیلی خوشحالم که تو روزی که ثبت شده به نام شما داره این اتفاق می‌افته، من امروز رخت عزامو درآوردم و به امر و اجازه‌ی پسرتون رخت دامادی پوشیدم و روز ولادت شما دارم دونفر می‌شم، خوشحالم که این روز، خوشحالم که شمارو دوست دارم و داریم.
خوشحالم که اینجا، عزیزترین مکان در دنیا برای من، حرم امام‌رضا در این روز عزیز مبارک، شب ولادت خانم حضرت معصومه و شام ولادت شما کنار کسی که دوستش دارم با حضور بخشی از دوستان عزیزم.
و حالا از امشب من یک نفر نیستم، من دیگه من نیستم، ما شدم، دو شدم و حالا دیگه من سربازت نیستم، ما سربازتیم.کف حرم امام‌رضا با افتخار عکس شما و پسرتون رو دست گرفتیم و سینه سپر کردیم و با افتخار قدم زدیم که شما آقای مایی.خوشحالم که امروز و امشب و اینجا و ناراحتم که شما نیستید. خوشحالم که از شما یه قرآن جیبی یادگاری دارم، خوشحالم که سر سفره‌ی عقدمون پرچم ایران بود و خوشحالم که ایرانی‌ام، امام‌رضایی‌ام.
این شادیِ ما آغشته به غم و حماسه‌ست و امیدوارم به دعای شما عاقبت خوبی در انتظارمون باشه.
...

و اما تو، با تو خلاصه حرف می‌زنم چون کلمه‌ها خرابش می‌کنن، من نیمه‌ی تاریک ماه بودم که تو دوسش داشتی و تو نیمه‌ی روشن. تو نور بودی و تابیدی به تاریکیِ من، روشنم کردی، به زندگیم رنگ دادی، نور دادی.حالا تویی و این پسرِ خسته‌ای که امیدواره بتونه بخندونتت و خوشحالت کنه و دلتو گرم کنه.ممنونم که اومدی ممنونم که توممنونم که ما.@motlaghat
۲۹ فروردین ۱۴۰۵ / روزی که ما شدیم / روز تولد قهرمانی که ما او را درک کردیم...

۲۰:۱۸

من خوش‌بخت شدم.با تو.

۲۰:۱۹

هنوز نمی‌دونم خوابم یا بیدار.

۲۳:۵۳