نگاه چرک
" />
منصوره اولیایی
فیلسوف گران قدر ایرانی، علامه طباطبایی، جمله زیبا وعمیقی دارد: «انسان بدون اعتبار مانند ماهی بدون آب میماند.» ما هر روز و هر لحظه در دنیای استعارهها و پدیده های اعتباری زندگی میکنیم. برخی استعارهها، مبدأ دروغین دارند، مانند استعاره «تروریسم» که رئیس جمهور آمریکا؛ «بوش» علیه مردمان خاورمیانه ترویج کرد. در کنار این استعاره ها، استعاره هایی از دو سو به حقیقت متصل میشوند؛ یعنی واقعیتی در جهان خارج را به پیامدی مؤثر در جهان بیرون پیوند میزنند. مانند استعاره «شیطان بزرگ» امام خمینی که حالا شاید با بر ملاشدن سیاستهای ضد انسانی سیاستمداران آمریکا و رسوایی جزیره اپستین به کارآمدی و همسویی آن با حقیقت پی برده باشیم.
استفاده از واژهٔ «خرابشده» به جای «ایران» را به یاد دارید؟ صدها واژهٔ استعاری دیگر در افکار ایرانیان رسوخ یافت: «حکومت دیکتاتوری» به جای «رهبر»، «کاسبکار تحریم» به جای «مخالفان تحریم»، «عرزشی» برای تمسخر ارزشها، «تندرو» به جای «انقلابی»، «مزدور» به جای «سرباز نظام» و... حالا با شهادت رهبر، آن نظامِ استعاریِ غلط که حاصل تلاش ۲۶۰ شبکهٔ بیگانهٔ فارسیزبان بیگانه بود، فروپاشیده است. اسرائیل «خرابشده»ی واقعی شد و ایرانیان تاحد زیادی از تسلط استعاره های غلط نجات یافتند.
وقتی در آن نظام استعاریِ القاییِ دشمنانِ کیش و ملت غوطهور بودیم، از خود نمیپرسیدیم چرا بیبیسی به زبان چینی و هندی شبکه ندارد؟ چرا ۱۳۸ شبکه از این شبکههای فارسیزبان را عربستان صعودی حمایت میکند؟ چرا برای کشورهای عربی زبان مسلمان، تنها ده ـ یازده شبکهٔ عربزبان وجود دارد، اما برای ما فارسیزبانان، ۲۶۰ شبکه فعال است؟
شاید باید خونی پاک ریخته میشد، تا این نظام استعاریِ دروغین و نگاه چرک تحمیلی آشکار شود. هنوز هم این نگاه چرک، در درجات مختلف، در برخی افراد وجود دارد. حتی سایهای از آن بر کسانی دیده میشود که در اجتماعات شرکت میکنند و بعد یادداشت مینویسند: «گزافهگویی و اراجیفگویی و چرتوپرت خونیهای مزخرف برای سایر هموطنان، شعارهای فاقد محتوا...» برایش نوشتم: «شما به گوینده تذکر بدهید یا شعارهای مناسب پیشنهاد کنید.» پاسخ داد: «اینها کار سازمانهای فرهنگی است.» پرسیدم: «پس نقش ما چیست؟ فقط غر زدن؟»
یاد گفتهٔ رهبر شهید در دیدار با گروههای جهادی در ۱۳۹۸/۵/۱۰ میافتم؛ جوانی گلایه کرد از نبودِ جوانان در پستهای کلیدی، و ایشان پاسخ دادند که اگر بخواهیم جوانها روی کار بیایند باید دولت جوان روی کار بیاید؛ رئیسجمهور جوان، جوانان را نیز به کار خواهد گرفت.
در نهایت، نقش ما مردم در برخی عرصهها حضوری و مستقیم است و در برخی حوزهها در قالب مطالبهگری و نقد سازنده جلوه میکند. مسئولیتگریزی و حوالهدادن کارها به «دیگران» تنها استمرار همان نگاه چرکی است که سالها بر ذهنها تحمیل شد. تغییر، از لحظهای آغاز میشود که هرکس سهم خود را در بهبود جامعه بپذیرد و به آن عمل کند.#استعاره#اعتباریات#انتخاباتhttps://ble.ir/mansureh_oliaee
فیلسوف گران قدر ایرانی، علامه طباطبایی، جمله زیبا وعمیقی دارد: «انسان بدون اعتبار مانند ماهی بدون آب میماند.» ما هر روز و هر لحظه در دنیای استعارهها و پدیده های اعتباری زندگی میکنیم. برخی استعارهها، مبدأ دروغین دارند، مانند استعاره «تروریسم» که رئیس جمهور آمریکا؛ «بوش» علیه مردمان خاورمیانه ترویج کرد. در کنار این استعاره ها، استعاره هایی از دو سو به حقیقت متصل میشوند؛ یعنی واقعیتی در جهان خارج را به پیامدی مؤثر در جهان بیرون پیوند میزنند. مانند استعاره «شیطان بزرگ» امام خمینی که حالا شاید با بر ملاشدن سیاستهای ضد انسانی سیاستمداران آمریکا و رسوایی جزیره اپستین به کارآمدی و همسویی آن با حقیقت پی برده باشیم.
استفاده از واژهٔ «خرابشده» به جای «ایران» را به یاد دارید؟ صدها واژهٔ استعاری دیگر در افکار ایرانیان رسوخ یافت: «حکومت دیکتاتوری» به جای «رهبر»، «کاسبکار تحریم» به جای «مخالفان تحریم»، «عرزشی» برای تمسخر ارزشها، «تندرو» به جای «انقلابی»، «مزدور» به جای «سرباز نظام» و... حالا با شهادت رهبر، آن نظامِ استعاریِ غلط که حاصل تلاش ۲۶۰ شبکهٔ بیگانهٔ فارسیزبان بیگانه بود، فروپاشیده است. اسرائیل «خرابشده»ی واقعی شد و ایرانیان تاحد زیادی از تسلط استعاره های غلط نجات یافتند.
وقتی در آن نظام استعاریِ القاییِ دشمنانِ کیش و ملت غوطهور بودیم، از خود نمیپرسیدیم چرا بیبیسی به زبان چینی و هندی شبکه ندارد؟ چرا ۱۳۸ شبکه از این شبکههای فارسیزبان را عربستان صعودی حمایت میکند؟ چرا برای کشورهای عربی زبان مسلمان، تنها ده ـ یازده شبکهٔ عربزبان وجود دارد، اما برای ما فارسیزبانان، ۲۶۰ شبکه فعال است؟
شاید باید خونی پاک ریخته میشد، تا این نظام استعاریِ دروغین و نگاه چرک تحمیلی آشکار شود. هنوز هم این نگاه چرک، در درجات مختلف، در برخی افراد وجود دارد. حتی سایهای از آن بر کسانی دیده میشود که در اجتماعات شرکت میکنند و بعد یادداشت مینویسند: «گزافهگویی و اراجیفگویی و چرتوپرت خونیهای مزخرف برای سایر هموطنان، شعارهای فاقد محتوا...» برایش نوشتم: «شما به گوینده تذکر بدهید یا شعارهای مناسب پیشنهاد کنید.» پاسخ داد: «اینها کار سازمانهای فرهنگی است.» پرسیدم: «پس نقش ما چیست؟ فقط غر زدن؟»
یاد گفتهٔ رهبر شهید در دیدار با گروههای جهادی در ۱۳۹۸/۵/۱۰ میافتم؛ جوانی گلایه کرد از نبودِ جوانان در پستهای کلیدی، و ایشان پاسخ دادند که اگر بخواهیم جوانها روی کار بیایند باید دولت جوان روی کار بیاید؛ رئیسجمهور جوان، جوانان را نیز به کار خواهد گرفت.
در نهایت، نقش ما مردم در برخی عرصهها حضوری و مستقیم است و در برخی حوزهها در قالب مطالبهگری و نقد سازنده جلوه میکند. مسئولیتگریزی و حوالهدادن کارها به «دیگران» تنها استمرار همان نگاه چرکی است که سالها بر ذهنها تحمیل شد. تغییر، از لحظهای آغاز میشود که هرکس سهم خود را در بهبود جامعه بپذیرد و به آن عمل کند.#استعاره#اعتباریات#انتخاباتhttps://ble.ir/mansureh_oliaee
۱۴:۴۸
.
#دلنوشته ذغال داغ
منصوره اولیایی وقتی خبر شهادتت را شنیدم، پرده ای نامرئی میان خود و جهان؛ چه آنچه بود و چه آنچه ساخته بودم، کشیدم. از همه چیز جدا شدم و سرم را در کتابهایی فرو بردم که تو را برایم زنده میکردند؛ «خون دلی که لعل شد»، «خاطرات ایرانشهر»، «صبر»، «دو امام مجاهد»، «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن » و رمان هایی که تو از آنها نام برده بودی: «دن آرام» و «بینوایان» که برای بار چندم در ایرانشهر تورقشان می کردی. نفهمیدم سال 1404 چگونه تمام شد. سینهای سفره هفتسین را از یاد برده بودم. تلویزیون را روشن کردم تا شاید حال و هوای سال نو را به خانه بیاورد اما دنیا عوض شده بود؛ پدر و مادرهای کودکان بخون غلطیده مینابی جای سلبریتیهای خوشخنده را گرفته بودند و مجری برنامه سال تحویل لباس مشکی بر تن داشت و غم جانکاهی را به داخل خانه پرتاب می کرد.
چند دقیقهای به سال ۱۴۰۵ مانده بود که گریه امانم را برید؛ گریهای که بند نمیآمد. حالا سال ۱۴۰۵ است و تو درونم جان گرفتهای، در قلبم شوریدهای. آتشی در من انداختهای که چون ذغالِ داغ، هم میسوزم و هم میسوزانم. دیگر تنها نیستم؛ همه ما ذغالهای داغی شدهایم که جهان از حرارتمان به خود میلرزد. آنچنان که نوای «خذوني ساحة الازادی أكبر» از لبهای عرب برمیخیزد و شجاعت ایرانیان را در سینه میپروراند؛ شجاعتی که میراث روح بلند توست.https://ble.ir/mansureh_oliaee
#دلنوشته ذغال داغ
چند دقیقهای به سال ۱۴۰۵ مانده بود که گریه امانم را برید؛ گریهای که بند نمیآمد. حالا سال ۱۴۰۵ است و تو درونم جان گرفتهای، در قلبم شوریدهای. آتشی در من انداختهای که چون ذغالِ داغ، هم میسوزم و هم میسوزانم. دیگر تنها نیستم؛ همه ما ذغالهای داغی شدهایم که جهان از حرارتمان به خود میلرزد. آنچنان که نوای «خذوني ساحة الازادی أكبر» از لبهای عرب برمیخیزد و شجاعت ایرانیان را در سینه میپروراند؛ شجاعتی که میراث روح بلند توست.https://ble.ir/mansureh_oliaee
۱۰:۴۶
تدابیر زنانه
منصوره اولیایی
ساعت ده ونیم شب بود. جریان زندگی در دو مغازه مجلل لباس فروشی آنطرف خیابان دیدنی بود. زوج های جوانی که روبروی ویترین, چند دقیقه می ایستادند و سپس داخل می رفتند و معمولا با پاکت بزرگ مستطیلی که معمولا در مغازه های بالای شهر استفاده می شود، بیرون می آمدند. این طرف خیابان جریان زندگی با نوای سرودهای تازه متولد شده، چای داغ، سروصدای بچه هایی که پوستر پخش می کنند و مردان و زنان پرچم به دست جریان داشت. غریبه هایی که حالا بعد از حدود ۲۰ روز آشنا و هم صحبت شده اند. عده ای دایم لبهایشان به ذکر می جنبید و عده ای در حال گفتگو. زنی با پالتوی کوتاه قهوه ای رنگ و پرچم ایران به دست کنار دو زن چادری دیگر گعده کوچکی ساخته بودند.
- با خودمان لیوان بیاریم، این لیوان های کاغذی هزینه بالایی می بره. تازه ممکنه یک نفر سه چهار تا چایی بخوره. میدونی چقدر این روزها هزینه لیوان کاغذی میشه؟زنی دیگر چوب پرچم را در دستش چرخاند و ادامه کار را به دوش باد خنک بهاری گذاشت، تا پارچه سه رنگ پرچم را به اهتزار درآورد. چشمانش را تنگ و گشاد کرد و حبه قند را لای دو انگشتش چرخی داد و گفت: «این قندها را هم باید خرد کنیم، باید صرفه جویی کرد.»- انگار دولت گفته برای سه سال ذخیره داریم. معلوم نیست این جنگ چقدر طول بکشه. باید در هزینه ها صرفه جویی کنیم.- دیروز به خانم حسینی گفتم عدسی بدهیم بجای لقمه. گفت میدونی باید چقدر کاسه یک بار مصرف و قاشق بخرم. هزینه یکبارمصرف زیاده!- کاش مثل قدیما توی ظرف ملامینی می ریختیم و بعد می شستیم.زنی با چشمانی پرهیجان جمع آنها را شکافت و گفت: «خانمها، برید اسمتان را برای مقاومت بنویسید.»-برای چه کاری؟زن باشتاب، صف زنان پرچم به دست را، می شکافت و در راستای خیابان به جلو می رفت. ناگزیر سوال او بی پاسخ در هوا ماند.آنها دوباره گعده را رونق دادند. همزمان حواسشان به اهتزار پرچم ها بود. حتی به خنده زنان و مردان داخل ماشین ها هنگامیکه از جلوی آنها می گذاشتند و به علامت همراهی دست خود را مشت می کردند یا تکان می دادند یا بوق می زدند، واکنشی در خور نشان می دادند.- به نظر من بیاییم بروشور تهیه کنیم برای اقتصاد مقاومتی و مسئله اسراف. ببین الان شما کلی وقت داشتی از راهکارهای اسراف می گفتی. خب، من شاید حواسم نباشه. دلم نخواد اسراف کنم اما متوجه نباشم، بلد نباشم، بیاییم این راهکارها را بروشور کنیم، انقدر بگیم بگیم بگیم که همه عمل کنند.همینطور که ایستاده بودند. یکی از فعالان مسجد، ساندویجی ساخته از نان لواش جلویشان تعارف کرد. یکی از زنان به علامت رد گفت: «ما نان و حلوا خوردیم.»- این فرق داره، این اصلیه.و با لبخند شیطنت آمیزش مهرتایید برگفته اش زد. - از این به بعد لابد برایمان دسرم سرو می کنید.باهم زدند زیر خنده و زن دیگری گفت آن طرف تر سیب زمینی تنوری می دهند.-آنها هم فعال شدند. چایی شان هم ذغالی است. طعم دیگری دارد.- خدای من! یکی بیاد ما را با مردم اسرائیل مقایسه کنه.خنده دلنشینی روی لب هایشان نشست.- ما اینجا توی خیابون میگیم و می خندیم و چایی می خوریم، آنوفت آن ها افسرده و ناامید و ترسیده داخل متروها و زیر زمین ها محبوس.https://ble.ir/mansureh_oliaee
ساعت ده ونیم شب بود. جریان زندگی در دو مغازه مجلل لباس فروشی آنطرف خیابان دیدنی بود. زوج های جوانی که روبروی ویترین, چند دقیقه می ایستادند و سپس داخل می رفتند و معمولا با پاکت بزرگ مستطیلی که معمولا در مغازه های بالای شهر استفاده می شود، بیرون می آمدند. این طرف خیابان جریان زندگی با نوای سرودهای تازه متولد شده، چای داغ، سروصدای بچه هایی که پوستر پخش می کنند و مردان و زنان پرچم به دست جریان داشت. غریبه هایی که حالا بعد از حدود ۲۰ روز آشنا و هم صحبت شده اند. عده ای دایم لبهایشان به ذکر می جنبید و عده ای در حال گفتگو. زنی با پالتوی کوتاه قهوه ای رنگ و پرچم ایران به دست کنار دو زن چادری دیگر گعده کوچکی ساخته بودند.
- با خودمان لیوان بیاریم، این لیوان های کاغذی هزینه بالایی می بره. تازه ممکنه یک نفر سه چهار تا چایی بخوره. میدونی چقدر این روزها هزینه لیوان کاغذی میشه؟زنی دیگر چوب پرچم را در دستش چرخاند و ادامه کار را به دوش باد خنک بهاری گذاشت، تا پارچه سه رنگ پرچم را به اهتزار درآورد. چشمانش را تنگ و گشاد کرد و حبه قند را لای دو انگشتش چرخی داد و گفت: «این قندها را هم باید خرد کنیم، باید صرفه جویی کرد.»- انگار دولت گفته برای سه سال ذخیره داریم. معلوم نیست این جنگ چقدر طول بکشه. باید در هزینه ها صرفه جویی کنیم.- دیروز به خانم حسینی گفتم عدسی بدهیم بجای لقمه. گفت میدونی باید چقدر کاسه یک بار مصرف و قاشق بخرم. هزینه یکبارمصرف زیاده!- کاش مثل قدیما توی ظرف ملامینی می ریختیم و بعد می شستیم.زنی با چشمانی پرهیجان جمع آنها را شکافت و گفت: «خانمها، برید اسمتان را برای مقاومت بنویسید.»-برای چه کاری؟زن باشتاب، صف زنان پرچم به دست را، می شکافت و در راستای خیابان به جلو می رفت. ناگزیر سوال او بی پاسخ در هوا ماند.آنها دوباره گعده را رونق دادند. همزمان حواسشان به اهتزار پرچم ها بود. حتی به خنده زنان و مردان داخل ماشین ها هنگامیکه از جلوی آنها می گذاشتند و به علامت همراهی دست خود را مشت می کردند یا تکان می دادند یا بوق می زدند، واکنشی در خور نشان می دادند.- به نظر من بیاییم بروشور تهیه کنیم برای اقتصاد مقاومتی و مسئله اسراف. ببین الان شما کلی وقت داشتی از راهکارهای اسراف می گفتی. خب، من شاید حواسم نباشه. دلم نخواد اسراف کنم اما متوجه نباشم، بلد نباشم، بیاییم این راهکارها را بروشور کنیم، انقدر بگیم بگیم بگیم که همه عمل کنند.همینطور که ایستاده بودند. یکی از فعالان مسجد، ساندویجی ساخته از نان لواش جلویشان تعارف کرد. یکی از زنان به علامت رد گفت: «ما نان و حلوا خوردیم.»- این فرق داره، این اصلیه.و با لبخند شیطنت آمیزش مهرتایید برگفته اش زد. - از این به بعد لابد برایمان دسرم سرو می کنید.باهم زدند زیر خنده و زن دیگری گفت آن طرف تر سیب زمینی تنوری می دهند.-آنها هم فعال شدند. چایی شان هم ذغالی است. طعم دیگری دارد.- خدای من! یکی بیاد ما را با مردم اسرائیل مقایسه کنه.خنده دلنشینی روی لب هایشان نشست.- ما اینجا توی خیابون میگیم و می خندیم و چایی می خوریم، آنوفت آن ها افسرده و ناامید و ترسیده داخل متروها و زیر زمین ها محبوس.https://ble.ir/mansureh_oliaee
۱۲:۴۶
باید نوشت
رهبرشهیدم! تو به جامعه ما تقوای اجتماعی را آموختی؛
حساسیت جمعی در برابر ظلم ظالمان!
مبارزه با بی خبری زیستن!
عمل به تکالیف مسلمانی ورای مرزهای میهن! تو به ما حقیقت انسانیت را آموختی! اینک موشکهای ایرانی، رسواگر متجاوزان جزیره اپستین است و مرهمی بر قلب قربانیان! https://ble.ir/mansureh_oliaee
۱۹:۱۵
گیف
۰۲:۴۵
بازی «پنج شب در جزیره اپستین»:تغییر مرزهای اخلاقی
منصوره اولیایی
بنابر گزارش رسانه های آمریکایی, بازی «پنج شب در جزیره اپستین» «Five Nights at Epstein’s» برای سرکوب گذاشتن بر جنایات اپستین و ترامپ و دیگر همراهان، توسط شبکه رسانه ای وابسته آنها ساخته و منتشر شده است.داستان بازی در جزیره اپستین اتفاق میافتد و از نامها و تصاویر واقعی مرتبط با پرونده موجود در وزارت دادگستری (DOJ) استفاده می شود. بچهها با آن بعنوان یک سرگرمی عادی برخورد میکنند و بهسرعت در حال انتشار است. بر اساس آخرین نظریات علوم شناختی به فرایند عادی سازی جنایات اپستین و تغییر مرزهای اخلاقی در فرایند بازی مورد نظر می پردازیم. از منظر علوم شناختی و ارتباطات معمولاً این فرایند با سازو کارهای ذیل توضیح داده میشود:
۱) بیحسی شناختی ـ هیجانی (Cognitive–Affective Desensitization)مطالعات جدید علوم اعصاب شناختی نشان میدهند که مواجههٔ تکراری با محتوای خشونتآمیز یا غیراخلاقی در رسانهها موجب کاهش فعالیت نواحی دخیل در همدلی و پردازش هیجانی میشود. با کاهش حساسیت شبکه عصبی مرتبط به احساس همدلی «رفتار غیر اخلاقی» به رفتار «قابل پیش بینی» ارزش گذاری می شود.
2) غیرفعالسازی اخلاقی (Moral Disengagement)بر اساس نظریه بندورا و سایر نظریات علوم شناختی اجتماعی، رسانهها میتوانند زمینهای فراهم کنند که بیننده مسئولیت اخلاقی یک رفتار را تعلیق کند. تعلیق شناختی از طرق ذیل رخ می دهد:- بازچینش شناختی (Cognitive Reframing): ارائه روایتهایی که رفتار غیراخلاقی را «ضروری»، «اجتنابناپذیر» یا «موجه» جلوه میدهد.- غیرانسانسازی قربانی (Dehumanization): در بازی یا فیلم، قربانی شبیه یک شیء یا «هدف» نمایش داده میشود.- انتقال مسئولیت (Displacement of Responsibility): مقصر جلوه دادن سیستم، شرایط یا دیگران، نه عامل رفتار. این فرایند اجازه میدهد که بیننده بدون احساس گناه یا تعارض اخلاقی، رفتار را قابل قبول تلقی کند.
۳) قاببندی روایی و نرمالسازی گفتمانی (Narrative Framing & Discursive Normalization)در مطالعات ارتباطات، عادیسازی از طریق قالبهای روایی (frames) اتفاق میافتد. رسانه میتواند با انتخاب زاویهٔ دید، لحن، سبک روایت و نقشبندی کاراکترها، یک عمل غیرانسانی را در چارچوبی «قابل فهم»، «ضروری» یا حتی «سرگرمکننده» قرار دهد. بطور مثال استفاده از قالب طنز و هزل و یا روایت قهرمان پرور و همچنین تبدیل «کنش اخلاقی» به « وظیفه بازی» در عمل بازی پذیر سازی (Gamification) مولفه های اصلی این عادی سازی را شکل می دهند.
۴) سازوکارهای یادگیری و مدلسازی شناختی (Cognitive Modeling & Implicit Learning)طبق مدلهای جدید یادگیری ضمنی (Implicit Learning)، مغز حتی بدون قصد یادگیری، الگوهای رفتاری ارائهشده در رسانه را استخراج و تثبیت میکند. دانش آموزان بازی را به شکل مرحله ای انجام می دهند. بطور مثال در مرحله «شب اول در جزیره اپستین ، رفتار همراه با پاداش را انجام می دهند و وارد مرحله بعدی می شوند. تکرار ذهنی در آنها افزایش می یابد و فرد بدلیل قرار گرفتن در موقعیت فرد مرتکب جرم اخلاقی و گرفتن پاداش در بازی دچار پروسه همدلی می شود. به تدریج فاجعه اپستین به یک اتفاق عادی در ذهن تبدیل می شود. یادگیری تداعیگر (Associative Learning) ایجاد تداعی بین رفتار (مثلاً خشونت در بازی) و پیامدهای مثبت (امتیاز، پیشرفت، لذت) می باشد.
نتیجه اینکه عادیسازی رفتارهای ضدانسانی یک فرایند چندوجهی است که در تلاقی سازوکارهای شناختی فردی و استراتژیهای روایی رسانهای شکل میگیرد. بازی جزیره اپستین، تولید شبکه حامی جنایات اخلاقی سیاستمداران آمریکایی- صهیونیستی است که با توانایی ایجاد تجربههای غوطهورکننده (immersive) و تکرار مداوم، سعی در عادی سازی اعمال غیر انسانی دارد.https://ble.ir/mansureh_oliaee#یادداشت علمی
۴:۱۸
۷:۱۰
۷:۱۰
گفتی: «مولای من کاش شمر بر سینه ام می نشست.»این ردپای شکنجه های بی شمار بر بدنت گویای این است که شمر بر بدنت نشسته است.
شهید سید محمد موسوی غریبانه در بحرین زیر شکنجه ها به شهادت رسید. یاد و نامت از دل ایرانیان پاک نخواهد شد. نامت در کنار دلاورمردان ایرانی در تاریخ ثبت خواهد شد.
https://ble.ir/mansureh_oliaee
۱۳:۴۵
رئیس جمهور مصر :من به رئیسجمهور ترامپ میگویم، هیچکس نمیتواند جنگ را متوقف کنددر منطقه ما، در خلیج(فارس)، جز تو!!!!و من با تو به نام انسانیت صحبت میکنمو به نام همه دوستداران صلحو تو رئیسجمهوری هستی که دوستدار صلحی!!!!!!!من یک پیام مستقیم به تو میدهماز طرف تمام منطقه و از طرف تمام جهانلطفاً، جناب رئیسجمهورلطفاًلطفاً به ما کمک کن تا جنگ را متوقف کنیم، و تو قادر به انجام آن هستی!
چه التماس ذلیلانه ای!چه درماندگی تهوع آوری!و چه شرک عظیمی!التماس جمعی و امیدبستن فروتنانه و ذلت بار به یکی ازاسیران بد کردار شیطان و دشمن خداوند در زمین، چیزی جز شرک نیست.
آیت الله سید علی خامنه ای، معتقد بود در طول تاریخ معنای شرک درست فهمیده نشده است. وی عمرش را برای غبارزدایی از مفاهیم توحید و شرک صرف نمود و ثمره تلاش هایش عزت و شکوه جهانی برای مردم ایران شد. جوامع مسلمان تا زمانیکه در مفاهیم دینی خود بازنگری نکنند، همچنان در سرسپردگی به اربابان شیطان پرست دست و پا خواهند زد.
https://ble.ir/mansureh_oliaee
آیت الله سید علی خامنه ای، معتقد بود در طول تاریخ معنای شرک درست فهمیده نشده است. وی عمرش را برای غبارزدایی از مفاهیم توحید و شرک صرف نمود و ثمره تلاش هایش عزت و شکوه جهانی برای مردم ایران شد. جوامع مسلمان تا زمانیکه در مفاهیم دینی خود بازنگری نکنند، همچنان در سرسپردگی به اربابان شیطان پرست دست و پا خواهند زد.
https://ble.ir/mansureh_oliaee
۰:۱۰
پایان خوش خیالی
" />
منصوره اولیایی
مارس 2026 روبه پایان است. روبروی ساختمان سفید، با فاصله قابل توجهی جمع شده اند. قرار بود مسافرانشان از راه برسند. هفت اتوبوس از ایرانی های مقیم کانادا که حالا غیرمنتظره پشت مرزها متوقف شدند. برای حمایت از ترامپ و صهیونیست ها هزینه زیادی کردند و حالا ورودشان به خاک آمریکا ممنوع شده است. ایرانی های سلطنت طلب مقیم آمریکا که منتظر بودند با جمعیتی که از کانادا می رسد، حفظ آبرو کنند، گیج و سردرگم در هم می لولند. حرکت ضعیف پرچم های شیرو خورشید نشان از روند پوست اندازی خوش خیالی هایشان دارد. مانند کودکان مشتاقی هستند که وارد خانه ای شدند و ناگهان متوجه شدند که دیوارها و درها از جنس شکلات و آب نباتی که آرزو داشتند نیست. ترامپ رویاهایشان، حالا ایرانیان مقیم کانادا را جهت دست بوسی نپذیرفته است و حتی اجازه ورود به خاک آمریکا را نداده است. نگاه هایشان را از دوربین می دزدند و به به و چه چه هایشان از ترامپ، کمکی به تعالی حس خودشیفتگی این مرد نمی کند که هیچ، حتی حالش را بهم می زند. چون عنکبوتی که تارتنیده و حشره ها را جمع کرده، اما دیگر میلی به خوردن ندارد نمی خواهد چشمش به آنها بیفتد. احساسی دردناک کم کم بر این جمعیت چیره می شود، احساسی که خبر از پایان رویاهایشان را می دهد.
https://ble.ir/mansureh_oliaee
مارس 2026 روبه پایان است. روبروی ساختمان سفید، با فاصله قابل توجهی جمع شده اند. قرار بود مسافرانشان از راه برسند. هفت اتوبوس از ایرانی های مقیم کانادا که حالا غیرمنتظره پشت مرزها متوقف شدند. برای حمایت از ترامپ و صهیونیست ها هزینه زیادی کردند و حالا ورودشان به خاک آمریکا ممنوع شده است. ایرانی های سلطنت طلب مقیم آمریکا که منتظر بودند با جمعیتی که از کانادا می رسد، حفظ آبرو کنند، گیج و سردرگم در هم می لولند. حرکت ضعیف پرچم های شیرو خورشید نشان از روند پوست اندازی خوش خیالی هایشان دارد. مانند کودکان مشتاقی هستند که وارد خانه ای شدند و ناگهان متوجه شدند که دیوارها و درها از جنس شکلات و آب نباتی که آرزو داشتند نیست. ترامپ رویاهایشان، حالا ایرانیان مقیم کانادا را جهت دست بوسی نپذیرفته است و حتی اجازه ورود به خاک آمریکا را نداده است. نگاه هایشان را از دوربین می دزدند و به به و چه چه هایشان از ترامپ، کمکی به تعالی حس خودشیفتگی این مرد نمی کند که هیچ، حتی حالش را بهم می زند. چون عنکبوتی که تارتنیده و حشره ها را جمع کرده، اما دیگر میلی به خوردن ندارد نمی خواهد چشمش به آنها بیفتد. احساسی دردناک کم کم بر این جمعیت چیره می شود، احساسی که خبر از پایان رویاهایشان را می دهد.
https://ble.ir/mansureh_oliaee
۱۱:۱۴
بررسی مسئله «ادراک خطر» مردم در جنگ، با نگاه روانشناسی اجتماعی
" />
منصوره اولیایی
این روزها شاهدنگرانیهای فزایندهٔ مردم نسبت به توافق یا مذاکره در جنگ و بروز آنها به شکل های مختلف در تجمعات شبانه هستیم. تحلیلگران احساس خطر مردم نسبت به شکل پایان جنگ را عمدتاً به «سادهاندیشی»، «احساساتگرایی»، «نفوذ بیگانگان» و «تعمیم ناروا» نسبت میدهند. این یادداشت از نگاه روانشناسی اجتماعی و علوم شناختی اجتماعی و با اشاره به یک نمونه از عملکرد دستگاه دیپلماسی، به بررسی ریشههای این نگرانیها میپردازد و نشان میدهد که این واکنشها صرفاً ناشی از عوامل سطحی نیستند، بلکه بازتابی از سازوکارهای عمیق روانشناختی و اجتماعی حاصل از تجربیات گذشته می باشد.
درک نگرانی مردم را میتوان در چارچوب «ادراک خطر» در روانشناسی اجتماعی تحلیل کرد. پژوهشها نشان میدهد که افراد هنگام مواجهه با شرایط پرابهام، به ویژه جنگ، حساسیت بیشتری نسبت به پیامدهای احتمالی دارند و این حساسیت میتواند نگرانی جمعی را تشدید کند.علاوه بر نگرانی های عمومی جنگ، شاهد بروز نگرانی و ادراک خطر مردم از وقوع احتمالی توافق و مذاکره با آمریکا هستیم این مسئله بقدری پررنگ می شود که وزیر خارجه ایران در اجتماعات مردمی حضوریافته و به تسکین اضطراب عمومی و رفع نگرانی در مورد مذاکره می پردازد.
جنگ به عنوان یک تهدید وجودی، سیستمهای شناختی مربوط به بقا را فعال میکند. در این حالت تمایل مردم به کنترل و پیشبینیپذیری بیشتر میشود. براین اساس، تصمیمهای مرتبط با پایان جنگ، بهویژه اگر با ابهامات فراوان همراه باشند، بهطور ویژه با واکنشهای هیجانی عمیق و نه صرفاً سطحی، همراه است. این واکنشها در واقع مکانیزمهای دفاعی شناختی در برابر تهدید ناامنی هستند.
از منظر علوم شناختی اجتماعی، «سوگیری منفی» نقش مهمی دارد. بروز نگرانی مردم با وجود شواهد مثبت از هماهنگی کامل دستگاه دیپلماسی با میدان جنگ، اگرچه می تواند حاصل «نفوذ بیگانگان» یا «تعمیم ناروا» باشد، اما این صرفا بخشی از ماجرا بوده و سازوکارهای درونیتر ادراک اجتماعی، نقش پررنگتری ایفا کنند.
نظریه «اعتماد اجتماعی ـ سیاسی» نشان میدهد که کمبود شفافیت، یا تجربههای گذشتهٔ ناخوشایند مرتبط با توافقات سیاسی، میتواند نگرانی عمومی را در مورد توافقات صلح افزایش دهد. این اعتماد، سنگ بنای هرگونه پذیرش عمومی در شرایط حساس است و تجربه های ناخوشایند منجربه آسیب آن می شود.
برای نمونه به یکی از این تجربیات می پردازیم. محمد جواد ظریف وزیر امورخارجه پیشین در مورد استفاده واژه «تعلیق» در برجام و پیامدهای حقوقی بارشده بر ملت ایران ادعا می کند در هیچ جای برجام کلمه «تعلیق» نیامده و کلمه «لغو» درج شده است و بعد از نهایی شدن برجام، وجود این کلمه را می پذیرد و در مصاحبه ای می گوید: «در روز آخر که همه ما درگیر هزار تا کار بودیم، ....در سه چهار جا این کلمه تعلیق به پیشنهاد کارشناس مالی اتحادیه اروپا (آقایی به نام فرانچسکو ...از این فامیلیهای عجیب) به یک همکار خوب من گفته بود، بسیار مدیر برجستهای است و ایشان هم اجتهاد کرده بود و گفته بود اشکال ندارد(!) نه به من خبر داده بود و نه به آقای دکتر عراقچی و آقای دکتر روانچی». وی از فرد خاطی که بدون اطلاع وزیر و دکتر عراقچی متن برجام را به ضررمردم ایران تغییر می دهد با عنوان همکار خوب و مدیر برجسته یاد می کند و مسئولیتی به عهده نمی گیرد. بادر نظر گرفتن این مورد و نمونه های مشابه دیگری از این نوع برخوردها، تقلیل مسئله «ادراک خطر مردم» به ساده اندیشی، یا صرف نفوذ بیگانه یا تفرقه افکنی، نوعی نادیده گرفتن تجربه شناختی مردم ایران است.
اکنون مسئله ادراک خطر ایرانیان با مسئله «هویت اجتماعی پررنگ تر» و انسجام اجتماعی اقشار مختلف با تقید مذهبی متفاوت گره خورده است. توافق یا مذاکره می تواند از دید مردم تضعیف کننده انسجام اجتماعی شکل گرفته بر سر حمایت از ادامه جنگ باشد. ادراک خطر آنها نسبت به پایان جنگ در قالب های تداعی کننده تجربه شناختی پیشین (مذاکره، توافق. آتش بست) نیازمند تحلیل های عمیق شناختی است و دیگر تحلیل های تقلیل گرایانه راه به جایی نمی برد.
مفهوم «ناهماهنگی شناختی» نیز قابل توجه است. تغییر ناگهانی موضع از قدرت به ضعف یا ضعف به قدرت و روایت های ناهماهنگ از سوی مسئولان میتواند ناهماهنگی شناختی ایجاد کند. افراد برای کاهش این ناراحتی، به بدبینی گرایش پیدا کنند، نه به این دلیل که «سادهاندیش» هستند، بلکه برای حفظ ثبات شناختی خود.
در نهایت، تصمیمهای سیاسی مرتبط با پایان جنگ، ترکیبی از عوامل شناختی، هیجانی و اجتماعی را در مردم فعال میکنند. تقلیل این عوامل به ساده اندیشی مردم یا صرف بازی خوردن از بیگانگان نادیده گرفتن سازوکارهای شناختی است.https://ble.ir/mansureh_oliaee
۲:۰۳
از بیانیه شعام تا بیانیه رهبرایران از نگاه زبان شناسی شناختی
۱۲:۵۱
(از قسمت قبل بخوانید)
تحلیل نشان میدهد که «بیانیهٔ شعام» با استفاده از چارچوببندیهای مبتنی بر «پایان قطعی» و «ضرورت جشن»، گسست شناختی با تجربهٔ زیستهٔ مردم ایجاد کرده است. در مقابل، «بیانیهٔ مقام معظم رهبری» با تاثیر گذاری بر ادراک مردم و دیدن پیروزی به صورت «فرایند مستمر»، «دستاورد مرحلهای»، بازتعریف استراتژیک مفاهیم و توجه به بار عاطفی «انتقام» و «فقدان»، تلاش در جهت ترمیم این گسست و ایجاد انسجام شناختی داشته است. این تفاوتها، نشاندهندهٔ قدرت زبان در شکلدهی به واقعیتهای اجتماعی و تأثیر آن بر درک و پذیرش مخاطبان است. بی توجهی به فضای عاطفی- شناختی مردم و تحمیل بار عاطفی- شناختی نامانوس، ایجاد سوءظن و بدبینی در مردم می کند. به این منظور دولتمردان باید دستاوردهای دیپلماتیک خود را به شکلی مطابق با فضای عاطفی- شناختی مردم ارائه دهند و از سرمایه اجتماعی «اعتماد» مراقبت کنند.https://ble.ir/mansureh_oliaee
۱۲:۵۳
زبان در میدان جنگ: دفاعیهای بر تحلیل شناختی دو بیانیه ( قسمت اول)
دکتر مجتبی رستمی کیا
پیشگفتارچند روز پیش، در فضای مجازی، یادداشتی با عنوان «از بیانیه شعام تا بیانیه رهبر ایران؛ از نگاه زبانشناسی شناختی» منتشر شد. نویسنده با تکیه بر نظریه چارچوبهای شناختی جرج لیکاف، نشان میداد که بیانیه شعام با تجربه زیسته مردم ایران در چهلمین روز فقدان رهبر شهید، دچار «گسست شناختی» شده و بیانیه رهبری تلاش کرده این گسست را ترمیم کند.https://eitaa.com/Bou_PHSS/854به فاصله کوتاهی، یادداشت دیگری با عنوان «زبان بیخانمان» در نقد آن منتشر شد. نویسنده دوم، ضمن پذیرش برخی اشکالات شکلی بیانیه شعام، روش زبانشناسی شناختی را به «اتمیستی، مکانیکی و نادیدهگیرنده بافتار اجتماعی» متهم کرد.https://eitaa.com/Bou_PHSS/870نوشته حاضر، دفاعیهای است از تحلیل اول، بدون آنکه خود را از نقد بینیاز بداند. هدف، روشن کردن نسبت میان «زبان» و «بافتار» در شرایط بحرانی جنگی است.بخش اول: زبانشناسی شناختی اتمیستی نیست، بافتارگراستنویسنده نقد میگوید: «الگوی زبانشناسی شناختی با الفاظ مواجهه به مثابه یک شیء دارد و آن را در بافتاری که در آن تکوین و تکوّن دارد به وجه کلیت نمینگرد.» و در جای دیگر آن را «مواجهه مکانیکی و اتمیستی» مینامد.این اتهام، اگر ناشی از عدم آشنایی با مبانی این حوزه نباشد، حداقل ناشی از خوانشی سطحی از آن است.جرج لیکاف، بنیانگذار زبانشناسی شناختی در کاربست سیاسی، در کتاب «مغز سیاسی» (The Political Mind) بارها تأکید میکند که چارچوبهای شناختی درون تاریخ، فرهنگ و نهادهای اجتماعی شکل میگیرند. او صراحتاً میگوید: «ما جهان را نه از طریق واقعیت خام، بلکه از طریق ساختارهای عصبیای درک میکنیم که در تعامل با محیط اجتماعی و فیزیکی ساخته شدهاند.»به عبارت دیگر، از نگاه زبانشناسی شناختی، بافتار اجتماعی نه بیرون از زبان که درونِ مفاهیم و استعارهها حضور دارد. وقتی تحلیلگر اول میگوید «وضعیت عاطفی-شناختی مردم ایران»، دقیقاً به همان بافتاری ارجاع میدهد که منتقد ادعا میکند نادیده گرفته شده است: غم فقدان رهبر، نگرانی از نفوذ دشمن، روحیه انتقامخواهی، چهلمین روز شهادت، حضور چهلشبه در خیابانها.بنابراین، نه روش زبانشناسی شناختی ذاتاً اتمیستی است، نه تحلیل اولی بافتار را نادیده گرفته است. تفاوت در این است که تحلیل شناختی، بافتار را درون خودِ زبان و مفاهیمِ بیانیهها جستجو میکند، نه بیرون از آن.بخش دوم: گسست شناختی به معنای نفی دستاوردها نیستنویسنده نقد نگران است که تحلیل اولی «خوراک فکری برای جریان بدبین» فراهم میکند و «به واسازی دستاوردهای جمهوری اسلامی» میانجامد. اما به نظر میرسد این نگرانی، نتیجه خلط دو سطح تحلیل است: سطح ارتباطات سیاسی و سطح محتوای سیاسی.تحلیل اولی در سطح ارتباطات حرف میزند: «بیانیه شعام دارای نوعی تعجیل و تهییج بود و نتوانست این حس را به صورت مدیریت شده القا کند.» این جمله به هیچ وجه نمیگوید که آتشبس اشتباه است، یا شروط ایران نادرست، یا تیم مذاکرهکننده خیانت کرده است. فقط میگوید: نحوه روایت این پیروزی، با وضعیت روانی مخاطب هماهنگ نبود.برای روشن شدن مطلب، مثالی بزنم. فرض کنید تیمی پزشکی پس از یک عمل سخت، جان بیمار را نجات داده است. اما به جای آنکه ابتدا با خانواده داغدار و شبزندهدار صحبت کند، با بوق و شادی وارد اتاق انتظار میشود. محتوای پیام (نجات جان) درست است، اما نحوه ابلاغ آن با وضعیت عاطفی مخاطب (دلهره، خستگی، گریه) ناهماهنگ است. این یک خطای ارتباطی است، نه خیانت پزشکی.بیانیه شعام دقیقاً دچار همین خطا شد. نه در «چه گفت»، بلکه در «چگونه گفت». و بیانیه رهبری، با تغییر چارچوب از «پایان و جشن» به «تداوم و تکلیف»، این خطا را ترمیم کرد.بخش سوم: تهییج بیانیه شعام را نمیتوان با «قواعد عالم سیاست» توجیه کردنویسنده نقد مینویسد: «در شرایطی که ترامپ جنایتکار مدام به دنبال ارائه تصویر پیروز است و حتی کشورهایی مانند اوکراین و امارات در رسانهها و تخیلات برای خود پیروزی میسازند؛ ایران نباید تعیین چارچوب مذاکرات مطابق سیاستها و منافعش را پیروزی بداند؟»!پاسخ: چرا، حتماً باید. اما نه با هر لحنی و در هر شرایطی.تفاوت اساسی میان ایران از سویی و اوکراین/امارات از سوی دیگر، در وضعیت عاطفی-شناختی مردم است. در اوکراین و امارات، مردم لزوماً ۴۰ شب متوالی در فراق یک رهبر شهید به خیابان نیامده بودند. در ایران، مردم تشنه انتقام بودند، نه تشنه جشن. ارائه پیروزی در قالب «پایان جشنواره» به چنین مردمی، شبیه فروختن بستنی در مراسم خاکسپاری است: خود بستنی بد نیست، اما مکان و زمان آن اشتباه است.
پیشگفتارچند روز پیش، در فضای مجازی، یادداشتی با عنوان «از بیانیه شعام تا بیانیه رهبر ایران؛ از نگاه زبانشناسی شناختی» منتشر شد. نویسنده با تکیه بر نظریه چارچوبهای شناختی جرج لیکاف، نشان میداد که بیانیه شعام با تجربه زیسته مردم ایران در چهلمین روز فقدان رهبر شهید، دچار «گسست شناختی» شده و بیانیه رهبری تلاش کرده این گسست را ترمیم کند.https://eitaa.com/Bou_PHSS/854به فاصله کوتاهی، یادداشت دیگری با عنوان «زبان بیخانمان» در نقد آن منتشر شد. نویسنده دوم، ضمن پذیرش برخی اشکالات شکلی بیانیه شعام، روش زبانشناسی شناختی را به «اتمیستی، مکانیکی و نادیدهگیرنده بافتار اجتماعی» متهم کرد.https://eitaa.com/Bou_PHSS/870نوشته حاضر، دفاعیهای است از تحلیل اول، بدون آنکه خود را از نقد بینیاز بداند. هدف، روشن کردن نسبت میان «زبان» و «بافتار» در شرایط بحرانی جنگی است.بخش اول: زبانشناسی شناختی اتمیستی نیست، بافتارگراستنویسنده نقد میگوید: «الگوی زبانشناسی شناختی با الفاظ مواجهه به مثابه یک شیء دارد و آن را در بافتاری که در آن تکوین و تکوّن دارد به وجه کلیت نمینگرد.» و در جای دیگر آن را «مواجهه مکانیکی و اتمیستی» مینامد.این اتهام، اگر ناشی از عدم آشنایی با مبانی این حوزه نباشد، حداقل ناشی از خوانشی سطحی از آن است.جرج لیکاف، بنیانگذار زبانشناسی شناختی در کاربست سیاسی، در کتاب «مغز سیاسی» (The Political Mind) بارها تأکید میکند که چارچوبهای شناختی درون تاریخ، فرهنگ و نهادهای اجتماعی شکل میگیرند. او صراحتاً میگوید: «ما جهان را نه از طریق واقعیت خام، بلکه از طریق ساختارهای عصبیای درک میکنیم که در تعامل با محیط اجتماعی و فیزیکی ساخته شدهاند.»به عبارت دیگر، از نگاه زبانشناسی شناختی، بافتار اجتماعی نه بیرون از زبان که درونِ مفاهیم و استعارهها حضور دارد. وقتی تحلیلگر اول میگوید «وضعیت عاطفی-شناختی مردم ایران»، دقیقاً به همان بافتاری ارجاع میدهد که منتقد ادعا میکند نادیده گرفته شده است: غم فقدان رهبر، نگرانی از نفوذ دشمن، روحیه انتقامخواهی، چهلمین روز شهادت، حضور چهلشبه در خیابانها.بنابراین، نه روش زبانشناسی شناختی ذاتاً اتمیستی است، نه تحلیل اولی بافتار را نادیده گرفته است. تفاوت در این است که تحلیل شناختی، بافتار را درون خودِ زبان و مفاهیمِ بیانیهها جستجو میکند، نه بیرون از آن.بخش دوم: گسست شناختی به معنای نفی دستاوردها نیستنویسنده نقد نگران است که تحلیل اولی «خوراک فکری برای جریان بدبین» فراهم میکند و «به واسازی دستاوردهای جمهوری اسلامی» میانجامد. اما به نظر میرسد این نگرانی، نتیجه خلط دو سطح تحلیل است: سطح ارتباطات سیاسی و سطح محتوای سیاسی.تحلیل اولی در سطح ارتباطات حرف میزند: «بیانیه شعام دارای نوعی تعجیل و تهییج بود و نتوانست این حس را به صورت مدیریت شده القا کند.» این جمله به هیچ وجه نمیگوید که آتشبس اشتباه است، یا شروط ایران نادرست، یا تیم مذاکرهکننده خیانت کرده است. فقط میگوید: نحوه روایت این پیروزی، با وضعیت روانی مخاطب هماهنگ نبود.برای روشن شدن مطلب، مثالی بزنم. فرض کنید تیمی پزشکی پس از یک عمل سخت، جان بیمار را نجات داده است. اما به جای آنکه ابتدا با خانواده داغدار و شبزندهدار صحبت کند، با بوق و شادی وارد اتاق انتظار میشود. محتوای پیام (نجات جان) درست است، اما نحوه ابلاغ آن با وضعیت عاطفی مخاطب (دلهره، خستگی، گریه) ناهماهنگ است. این یک خطای ارتباطی است، نه خیانت پزشکی.بیانیه شعام دقیقاً دچار همین خطا شد. نه در «چه گفت»، بلکه در «چگونه گفت». و بیانیه رهبری، با تغییر چارچوب از «پایان و جشن» به «تداوم و تکلیف»، این خطا را ترمیم کرد.بخش سوم: تهییج بیانیه شعام را نمیتوان با «قواعد عالم سیاست» توجیه کردنویسنده نقد مینویسد: «در شرایطی که ترامپ جنایتکار مدام به دنبال ارائه تصویر پیروز است و حتی کشورهایی مانند اوکراین و امارات در رسانهها و تخیلات برای خود پیروزی میسازند؛ ایران نباید تعیین چارچوب مذاکرات مطابق سیاستها و منافعش را پیروزی بداند؟»!پاسخ: چرا، حتماً باید. اما نه با هر لحنی و در هر شرایطی.تفاوت اساسی میان ایران از سویی و اوکراین/امارات از سوی دیگر، در وضعیت عاطفی-شناختی مردم است. در اوکراین و امارات، مردم لزوماً ۴۰ شب متوالی در فراق یک رهبر شهید به خیابان نیامده بودند. در ایران، مردم تشنه انتقام بودند، نه تشنه جشن. ارائه پیروزی در قالب «پایان جشنواره» به چنین مردمی، شبیه فروختن بستنی در مراسم خاکسپاری است: خود بستنی بد نیست، اما مکان و زمان آن اشتباه است.
۱۹:۲۴
زبان در میدان جنگ: دفاعیهای بر تحلیل شناختی دو بیانیه ( قسمت دوم)
دکتر مجتبی رستمی کیا
این نقد به هیچ وجه به معنای «دروغگویی» یا «ضعف در مذاکره» نیست. بلکه به معنای التماس توجه به روانشناسی جمعی در لحظات بحرانی است. بیانیه رهبری دقیقاً این ظرافت را رعایت کرد: پیروزی را «تا این نقطه» تعریف کرد، نه «پایان نهایی»؛ مذاکره را «بستری برای سنگینتر شدن تکلیف» معرفی کرد، نه «خط پایان»؛ و شعار انتقام را برجسته نگه داشت.بخش چهارم: نقد رادیکال با نقد ارتباطی فرق داردنویسنده نقد معتقد است تحلیل اولی به «جریانهای فکری بدبین» خدمت میکند که «مواجههای سلبی با جمهوری اسلامی و دستاوردهای آن دارند». اما باید پرسید: آیا هر نقدی به عملکرد یک نهاد، به منزله نفی تمامیت آن نهاد است؟واضح است که پاسخ منفی است. یک تحلیلگر ارتباطات میتواند بگوید «این بیانیه دچار خطای روایت بود» بدون آنکه بگوید «جمهوری اسلامی نامشروع است». اهل یک خانه میتوانند از نحوه چیدمان مبلمان انتقاد کنند بدون آنکه بخواهند خانه را خراب کنند.تحلیل اولی صراحتاً بیانیه رهبری را عمل ترمیمکننده گسست معرفی میکند – یعنی دقیقاً همان نقشی که از نهاد ولایت فقیه در شرایط بحران انتظار میرود. اگر این را «خدمت به جریان بدبین» بدانیم، دیگر چه چیزی خدمت به نظام است؟ فقط سکوت مطلق؟بخش پنجم: هسته مرکزی تحلیل – زبان واقعیت را میسازدصرفنظر از حاشیهها، هسته مرکزی تحلیل اولی را نمیتوان نادیده گرفت: در شرایط بحرانی، زبان فقط ابزار بازنمایی واقعیت نیست، بلکه خود در ساختن واقعیت اجتماعی نقش دارد.دو بیانیه با فاصله یک روز، درباره یک رویداد واحد، دو نوع «واقعیت عاطفی-اجتماعی» متفاوت ساختند.این تفاوتها، صرفاً «تفاوت در سلیقه ادبی» نیست. این تفاوت در چارچوببندی واقعیت است. و پاسخ میدانی به این دو چارچوب را مردم در خیابانهای چهلمین روز شهادت نشان دادند: حضور پرشور، با شعار انتقام، بدون حس پایان جشن.
نتیجهگیری: زبان بیخانمان نیست، اما نیازمند خانه گزینی دقیقتر استزبانشناسی شناختی بیخانمان نیست. او خانهاش را در بدن، فرهنگ، تاریخ و مغز سیاسی مردم ساخته است. شاید برخی از همسایگانش (مثل هرمنوتیک فلسفی یا جامعهشناسی معرفت) را نشناسد، اما این به معنای بیخانمانی او نیست.نقد وارد بر تحلیل اولی – اگر وارد باشد – نه در «روش» که در «حجم پوشش بافتار» است. شاید میتوانست بیشتر به نقش رسانههای معاند یا جریانهای سیاسی داخلی در تشدید گسست بپردازد. شاید میتوانست صریحتر بگوید که «گسست شناختی» به معنای «غلط بودن محتوای سیاسی» نیست.اما اتهام «اتمیستی و مکانیکی بودن» و «نادیده گرفتن بافتار»، اتهامی نیست که با مبانی زبانشناسی شناختی سازگار باشد. این اتهام، یا از سر ترجیح شخصی به پارادایمی دیگر زده شده، یا از سر سوءفهمی عمیق از چیستی این حوزه.در پایان، شاید بتوان گفت: زبان در میدان جنگ، نه خیانت میکند نه نجات میدهد. اما اگر با وضعیت عاطفی-شناختی مخاطب هماهنگ نباشد، حتی صادقترین پیام هم به گسست میانجامد. و این، همان چیزی است که تحلیل اولی – و این دفاعیه – میکوشید نشان دهد.
•••
انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم
https://eitaa.com/Bou_PHSS
این نقد به هیچ وجه به معنای «دروغگویی» یا «ضعف در مذاکره» نیست. بلکه به معنای التماس توجه به روانشناسی جمعی در لحظات بحرانی است. بیانیه رهبری دقیقاً این ظرافت را رعایت کرد: پیروزی را «تا این نقطه» تعریف کرد، نه «پایان نهایی»؛ مذاکره را «بستری برای سنگینتر شدن تکلیف» معرفی کرد، نه «خط پایان»؛ و شعار انتقام را برجسته نگه داشت.بخش چهارم: نقد رادیکال با نقد ارتباطی فرق داردنویسنده نقد معتقد است تحلیل اولی به «جریانهای فکری بدبین» خدمت میکند که «مواجههای سلبی با جمهوری اسلامی و دستاوردهای آن دارند». اما باید پرسید: آیا هر نقدی به عملکرد یک نهاد، به منزله نفی تمامیت آن نهاد است؟واضح است که پاسخ منفی است. یک تحلیلگر ارتباطات میتواند بگوید «این بیانیه دچار خطای روایت بود» بدون آنکه بگوید «جمهوری اسلامی نامشروع است». اهل یک خانه میتوانند از نحوه چیدمان مبلمان انتقاد کنند بدون آنکه بخواهند خانه را خراب کنند.تحلیل اولی صراحتاً بیانیه رهبری را عمل ترمیمکننده گسست معرفی میکند – یعنی دقیقاً همان نقشی که از نهاد ولایت فقیه در شرایط بحران انتظار میرود. اگر این را «خدمت به جریان بدبین» بدانیم، دیگر چه چیزی خدمت به نظام است؟ فقط سکوت مطلق؟بخش پنجم: هسته مرکزی تحلیل – زبان واقعیت را میسازدصرفنظر از حاشیهها، هسته مرکزی تحلیل اولی را نمیتوان نادیده گرفت: در شرایط بحرانی، زبان فقط ابزار بازنمایی واقعیت نیست، بلکه خود در ساختن واقعیت اجتماعی نقش دارد.دو بیانیه با فاصله یک روز، درباره یک رویداد واحد، دو نوع «واقعیت عاطفی-اجتماعی» متفاوت ساختند.این تفاوتها، صرفاً «تفاوت در سلیقه ادبی» نیست. این تفاوت در چارچوببندی واقعیت است. و پاسخ میدانی به این دو چارچوب را مردم در خیابانهای چهلمین روز شهادت نشان دادند: حضور پرشور، با شعار انتقام، بدون حس پایان جشن.
نتیجهگیری: زبان بیخانمان نیست، اما نیازمند خانه گزینی دقیقتر استزبانشناسی شناختی بیخانمان نیست. او خانهاش را در بدن، فرهنگ، تاریخ و مغز سیاسی مردم ساخته است. شاید برخی از همسایگانش (مثل هرمنوتیک فلسفی یا جامعهشناسی معرفت) را نشناسد، اما این به معنای بیخانمانی او نیست.نقد وارد بر تحلیل اولی – اگر وارد باشد – نه در «روش» که در «حجم پوشش بافتار» است. شاید میتوانست بیشتر به نقش رسانههای معاند یا جریانهای سیاسی داخلی در تشدید گسست بپردازد. شاید میتوانست صریحتر بگوید که «گسست شناختی» به معنای «غلط بودن محتوای سیاسی» نیست.اما اتهام «اتمیستی و مکانیکی بودن» و «نادیده گرفتن بافتار»، اتهامی نیست که با مبانی زبانشناسی شناختی سازگار باشد. این اتهام، یا از سر ترجیح شخصی به پارادایمی دیگر زده شده، یا از سر سوءفهمی عمیق از چیستی این حوزه.در پایان، شاید بتوان گفت: زبان در میدان جنگ، نه خیانت میکند نه نجات میدهد. اما اگر با وضعیت عاطفی-شناختی مخاطب هماهنگ نباشد، حتی صادقترین پیام هم به گسست میانجامد. و این، همان چیزی است که تحلیل اولی – و این دفاعیه – میکوشید نشان دهد.
•••
انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم
۱۹:۲۴
خوش به حال مریم
منصوره اولیایی
بعد از مدتی ایستادن روی پاهایمان، نفسی تازه میکنیم؛ استراحتی کوتاه با چند جملهی پراکنده که گاهی جان میگیرد و تبدیل میشود به گپی طولانی.
– بغضم هنوز توی سینهام مانده. – من هم.دستانش لیوان کاغذی چای رافشرد و با نفس سنگینی که از میان دو ابش خارج می شد، گفت: «اگر ماجرای خیابان نبود، دق میکردیم. خدا خواست مردم شبها بروند خیابان و الا این داغ ... – آره، خدایی.دیگری نگاهش را به گوشه نامعلومی کشاند و همراه با آن به گذشته برگشت: – وقتی خبر شهادت راشنیدم، حرم بودم. آنجا جلوی خودم را گرفتم. اما وقتی به خانه رسیدم، نشستم روی زمین و شروع کردم به زدن توی صورتم و فریاد میزدم: «*خوش به حال مریم… خوش به حال مریم.*»همه با تعجب نگاهش کردیم.
– مریم کیست؟ – مریم، جاریام است.
نگاهها متعجبتر شد.
– مریم تندتند بچه آورد. مادرشوهرم مسخرهاش میکرد. همه به او تکه میانداختند. اما مریم همیشه میگفت: «رهبر گفته در قنوت نماز شبم، برای هر کسی که برای افزایش جمعیت قدمی بردارد، دعا میکنم.»
یکی دیگر با تأسف سری تکان داد و گفت: – آقا گفت چند دختر بیشتر حرف مرا گوش ندادند.صورتش حالت درد آوری بخود گرفت و ادامه داد: – نکند دلش از این بابت شکسته باشد.
سکوتی سنگین جمع را فراگرفت. زنی با ملال گفت: « توانش نیست. جانی در بدن نمانده.» جاری مریم حرفش را برید و گفت: «مریم خیلی ضعیف بود، اما میگفت باید به خودمان برسیم، خودمان را قوی کنیم. همیشه ورد زبانش بود: «آقا گفته آقا گفته…الانم در خانه است، اما پرچمش حسابی بالا ست.»
وقت خداحافظی رسید.
اولین کسی که جمع را ترک کرد، دستانمان را یکی یکی فشرد و گفت: «*خوش به حال مریم*»
نفر بعدی هم خدا حافظی کرد و گفت: «*خوش به حال مریم*»
جمع باقیمانده در جوابش هم صدا گفتند: «*خوش به حال مریم*»
#روایت
https://ble.ir/mansureh_oliaee
بعد از مدتی ایستادن روی پاهایمان، نفسی تازه میکنیم؛ استراحتی کوتاه با چند جملهی پراکنده که گاهی جان میگیرد و تبدیل میشود به گپی طولانی.
– بغضم هنوز توی سینهام مانده. – من هم.دستانش لیوان کاغذی چای رافشرد و با نفس سنگینی که از میان دو ابش خارج می شد، گفت: «اگر ماجرای خیابان نبود، دق میکردیم. خدا خواست مردم شبها بروند خیابان و الا این داغ ... – آره، خدایی.دیگری نگاهش را به گوشه نامعلومی کشاند و همراه با آن به گذشته برگشت: – وقتی خبر شهادت راشنیدم، حرم بودم. آنجا جلوی خودم را گرفتم. اما وقتی به خانه رسیدم، نشستم روی زمین و شروع کردم به زدن توی صورتم و فریاد میزدم: «*خوش به حال مریم… خوش به حال مریم.*»همه با تعجب نگاهش کردیم.
– مریم کیست؟ – مریم، جاریام است.
نگاهها متعجبتر شد.
– مریم تندتند بچه آورد. مادرشوهرم مسخرهاش میکرد. همه به او تکه میانداختند. اما مریم همیشه میگفت: «رهبر گفته در قنوت نماز شبم، برای هر کسی که برای افزایش جمعیت قدمی بردارد، دعا میکنم.»
یکی دیگر با تأسف سری تکان داد و گفت: – آقا گفت چند دختر بیشتر حرف مرا گوش ندادند.صورتش حالت درد آوری بخود گرفت و ادامه داد: – نکند دلش از این بابت شکسته باشد.
سکوتی سنگین جمع را فراگرفت. زنی با ملال گفت: « توانش نیست. جانی در بدن نمانده.» جاری مریم حرفش را برید و گفت: «مریم خیلی ضعیف بود، اما میگفت باید به خودمان برسیم، خودمان را قوی کنیم. همیشه ورد زبانش بود: «آقا گفته آقا گفته…الانم در خانه است، اما پرچمش حسابی بالا ست.»
وقت خداحافظی رسید.
اولین کسی که جمع را ترک کرد، دستانمان را یکی یکی فشرد و گفت: «*خوش به حال مریم*»
نفر بعدی هم خدا حافظی کرد و گفت: «*خوش به حال مریم*»
جمع باقیمانده در جوابش هم صدا گفتند: «*خوش به حال مریم*»
#روایت
https://ble.ir/mansureh_oliaee
۲۱:۴۹
۸:۳۶
زن در بوته جنگ؛ روایتی از زن ایرانی در جنگ
" />
منصوره اولیایی
در رمان حماسی «دن آرام» میخائیل شولوخوف، که یکی از برجستهترین آثار رئالیستی درباره جنگ و انقلاب شمرده میشود، نمایی واقع گرایانه از زن در خشونت ساختاری جنگ ترسیم شده است. «فرانیا» – زنی که در کنار قزاقهای روسی در نقش منشی خدمت میکند – به تلخترین شکل توسط فرماندهان و سربازان هم جبهه خود، مورد تجاوز گروهی قرار میگیرد. در این فضا، گویی «دوری از همسر» به مجوزی برای هر بیاخلاقی مبدل میشود. تاریخ نیز نشان داده که خشونت جنسی در منازعات بشری، حتی از مرزهای دین نیز عبور کرده است؛ نمونه بارز آن پدیده شوم «جهاد نکاح» در گروههای تکفیری مانند داعش است که با پوششی دینی، به ابزاری برای سواستفاده از زنان همکیش بدل گشت.
اما در ایران – سرزمینی با تمدن و فرهنگی متعالی – روایت جنگ و زن، وادیای دیگر میپیماید. کتاب «تاریخ هخامنشی» اثر آر. تی. اومستد، رفتار جوانمردانه کوروش بزرگ را با زنان پادشاهان مغلوب را به تصویر میکشد؛ رویهای که در تاریخ جهانباستان کمنظیر است. اما شگفتانگیزتر آنکه در هشت سال دفاع مقدس ایران در برابر رژیم بعث عراق، نه تنها یک مورد تجاوز مردان ایرانی به زنان ثبت و شنیده نشده است؛ بلکه چه بسیار رزمندگانی که جان خود را تنها برای نجات زنی از تعرض و اسارت دشمن فدا کردند. آنها نه تنها این ارزش و احترام را برای زنان هم وطن خود قائل هستند بلکه موشکهای خود را در جنگ اخیر، با نوشته هایی مانند «به یاد قربانیان جزیره اپستین» به سمت دشمن پرتاب می کنند.نماد بارز این تفاوتِ بنیادین میان فرهنگ ایرانی و سایر فرهنگ ها در مقوله زن و جنگ، «پدیده موشک صورتی» در جنگ اخیر ایران است. دخترکی از فرمانده جنگ میخواهد موشکی صورتی بهسمت دشمن پرتاب شود. این درخواست نه تنها نادیده گرفته نمیشود، بلکه به سرعت عملی میگردد. این واقعه کوتاه، در تحلیل جامعهشناختی لایههای عمیقی دارد: توجه نهاد قدرت نظامی به عاملیت یک دختربچه، انتخاب رنگ صورتی بهمثابه نماد جنسیت زنانه، تولید سرمایه نمادین از دل تکنولوژی موشک و درهمتنیدگی خشنترین سویه جنگ با ظریفترین نماد زنانه. اینجا ساختار قدرت نظامی نه با حذف، که با تأکید بر عنصر زنانه، مشروعیت فرهنگی خود را بازتولید میکند.
این حساسیت فرهنگی نسبت به زن، به میدان نبرد محدود نمیشود. حضور گسترده و تأثیرگذار زنان در خیابان ها بیش از پنجاه شب متوالی برای حفاظت از امنیت محلهها، سوپرمارکتها و بانکها در برابر مزدوران داخلی دشمن – بازتابی از همان پایههای عمیق تاریخی است. در بسیاری از این تجمعات، تعداد زنان از مردان فراتر بود؛ زنانی با حجاب و بیحجاب در زیر سایه پرچم ایران از وطن پاسبانی می کردند. اینها گواه آن است که در فرهنگ و تاریخ ایران، زن نه ابزار، که خود ستون و پایه فرهنگ و قدرت بوده است.جایگاه بالای زن در ایران و تفاوت آن با دیگر جوامع اسلامی، بیگمان در نظام تشیع و نگاه فقیهان آن – بهویژه در رأس آن امام خمینی و رهبر شهید و معظم انقلاب؛ آیت الله سید علی خامنه ای ریشه دارد. در نظام شیعی که تمام ارکان و رهبران آن، در برابر زنی عظیم الشأن زانو می زنند. این دو رهبر بزرگ انقلاب اسلامی، با الگو قراردادن حضرت زهرا (سلامالله علیها)، نه تنها برای زن پایگاه اجتماعی والایی تعریف کردند، بلکه کنشگری همهجانبه او را در علم، سیاست، هنر و حتی فرماندهی جنگ ممکن ساختند. امام خمینی نامه تاریخی خود را به دست سه نماینده به گورباچف میفرستد که یکی از آنان «مرضیه حدیدچی» زنی مبارز در تاریخ انقلاب اسلامی است. امام خمینی از اینکه زنی لایق و آزموده را به فرماندهی مردان نظامی قرار دهد، ابایی ندارد. حضور زن در فرماندهی نیروهای نظامی و سایر عرصه های قدرت نگاه ابزاری و دست پایین به زن را برهم می زند. در سیره و کلام رهبر شهید انقلاب آیت الله سید علی خامنه ای نیز این منزلتبخشی تداوم می یابد؛ ایشان همواره با زنان مخالف ارزشهای اسلامی مانند حجاب، با محبت و لطف رفتار کردند و نقش زن را در پایداری نظام جمهوری اسلامی فراتر از نقش مردان دانستهاند.
حاصل این نگاه متفاوت، دستیابی زنان ایران به بالاترین سطوح حضور اجتماعی و کسب افتخارات علمی و هنری است؛ چنانکه در بسیاری از عرصهها گوی سبقت را از مردان ربودهاند. تاریخ جهان باید ثبت کند و رماننویسان بنویسند از جنگی که در آن زن نه قربانی، که بر بلندای تکنولوژی خشن نظامی جای میگیرد و فرمان میدهد. گویی جنگ با پلیدترین انسانهای روی زمین و آفرینندگان جزیرههای اپستین ، نوعی لبیک به قلب پراحساس زنان عفيف اين سرزمين است.https://ble.ir/mansureh_oliaee
۷:۲۷