-«رضا امیرخانی»ای که دیگر کار خودشان نیست-
معلوم است که قرار نبود این قضیه، موضوع جستار چهارم باشد. وقتی که من سه جستار اول را مینوشتم و به گامهای بعدی این پروژه فکر میکردم، اصلاً صفحه منتسب به رضا امیرخانی «این استوری» را نگذاشته بود و خود رضا امیرخانی در نشست نمایشگاه کتاب، «آن حرف» را نزده بود. ولی میبینید که این جستار درباره رضا امیرخانی است و این یعنی با موضوعی سروکار داریم که شاید هر روز جلویمان سبز شود.
شاید بپرسید «این استوری» یعنی کدام استوری و «آن حرف» یعنی کدام حرف؟ به هر حال ممکن است شما از آیندگان باشید و این سطور را در زمانی که استخوانهای من پوسیده و تازه ارزش کلمات من کشف شدهاند بخوانید. یا کلاً قاق باشید و ندانید که قضیه چیست. اشکالی ندارد. آقای امیرخانی، نویسنده تراز انقلاب اسلامی، مؤلف کتاب داستان سیستان که روایتی است از هم سفری با «رَهبر»، خالق شخصیت ارمیا که در تشیع جنازه امام زیر دستوپا تقریباً شهید میشود، خالق شخصیت قِیدار که برای سلامتی امام چپ و راست گوسفند قربانی میکند و غیره ذلک، بهعنوان مهمان در رونمایی از کتاب خاطرات حسن روحانی شرکت کرده، کنار جرثومههای فسادی چون صادق زیبا کلام و حسامالدین آشنا نشسته و گفته که ما (نعوذ بالله، نستجیر بالله) مدیون روحانی هستیم؛ او برای توسعه ایران ریلگذاری کرد! آن علامت تعجب هم مال من نیست؛ مال تمام امت حزبالله است که یقین دارند کسی بیشتر از روحانی در حق این مملکت خیانت نکرده است.
این از «آن حرف». اما «این استوری» چه بود؟ صفحهای اینستاگرامی منتسب به آقای امیرخانی که عدهای گفتهاند یک فن پیج بیشتر نیست، متنی را استوری کرده که فهوای کلامش این است: بابا مردم خیلی هم با این شهیدجمهور شما حال نمیکنند. اگر میکردند که به نمایندگان جریانش در انتخابات رأی میدادند. اینقدر از هیچ دستاوردسازی نکنید و کفر مردم را با بنر و تبلیغات و نشست و بزرگداشت و اینها در نیاورید. شاید فکر کنید خیلی چیز مهمی نیست؛ ولی هست. آن چند ونِ گشتِ ارشاد را هم میگفتید چیز مهمی نیست؛ ولی یکهو کفر مردم را درآورد و شد آنچه شد. قسمت ناراحت کننده ماجرا این است که آقای امیرخانی یک بار دیگر به تحلیلهای خود در سال ۱۴۰۱ اشاره کرده و زخمی که قلم ایشان بر پیکره امت حزبالله وارد کرده بود و کمکم داشت فراموش میشد، دوباره سر باز کرد.
این استوری را اولین بار در یک گروه همخوانی توی ایتا دیدم. خیلی نمیخواهم وارد بحثهای آن گروه بشوم؛ چراکه اگر عمری باشد، جستار یکی مانده بهآخر، مختص ایتا است. شاید انصاف این بود که یک سلسله جستار فقط به پدیده ایتا و انسان ایتایی (!) اختصاص میدادم. به هر حال، آن پیام در گروه آمد و دیگر آقای امیرخانی تقریباً حکم ارتدادش را هم دریافت کرد. البته چون گروه خیلی فرهیختگانی بود، کسی فحش نداد. بیشتر از اینکه پولهایشان حرامِ خریدِ کتابهایِ صاحبِ چنین اندیشهای شده، اظهار ندامت کردند و از اینکه یک نفر دیگر هم از دایره انقلاب خارج شده، تأسف خوردند.
(بخش اول)
#قسمت_چهارم#پرونده_ویژه_طور
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
مروی | @marwi
معلوم است که قرار نبود این قضیه، موضوع جستار چهارم باشد. وقتی که من سه جستار اول را مینوشتم و به گامهای بعدی این پروژه فکر میکردم، اصلاً صفحه منتسب به رضا امیرخانی «این استوری» را نگذاشته بود و خود رضا امیرخانی در نشست نمایشگاه کتاب، «آن حرف» را نزده بود. ولی میبینید که این جستار درباره رضا امیرخانی است و این یعنی با موضوعی سروکار داریم که شاید هر روز جلویمان سبز شود.
شاید بپرسید «این استوری» یعنی کدام استوری و «آن حرف» یعنی کدام حرف؟ به هر حال ممکن است شما از آیندگان باشید و این سطور را در زمانی که استخوانهای من پوسیده و تازه ارزش کلمات من کشف شدهاند بخوانید. یا کلاً قاق باشید و ندانید که قضیه چیست. اشکالی ندارد. آقای امیرخانی، نویسنده تراز انقلاب اسلامی، مؤلف کتاب داستان سیستان که روایتی است از هم سفری با «رَهبر»، خالق شخصیت ارمیا که در تشیع جنازه امام زیر دستوپا تقریباً شهید میشود، خالق شخصیت قِیدار که برای سلامتی امام چپ و راست گوسفند قربانی میکند و غیره ذلک، بهعنوان مهمان در رونمایی از کتاب خاطرات حسن روحانی شرکت کرده، کنار جرثومههای فسادی چون صادق زیبا کلام و حسامالدین آشنا نشسته و گفته که ما (نعوذ بالله، نستجیر بالله) مدیون روحانی هستیم؛ او برای توسعه ایران ریلگذاری کرد! آن علامت تعجب هم مال من نیست؛ مال تمام امت حزبالله است که یقین دارند کسی بیشتر از روحانی در حق این مملکت خیانت نکرده است.
این از «آن حرف». اما «این استوری» چه بود؟ صفحهای اینستاگرامی منتسب به آقای امیرخانی که عدهای گفتهاند یک فن پیج بیشتر نیست، متنی را استوری کرده که فهوای کلامش این است: بابا مردم خیلی هم با این شهیدجمهور شما حال نمیکنند. اگر میکردند که به نمایندگان جریانش در انتخابات رأی میدادند. اینقدر از هیچ دستاوردسازی نکنید و کفر مردم را با بنر و تبلیغات و نشست و بزرگداشت و اینها در نیاورید. شاید فکر کنید خیلی چیز مهمی نیست؛ ولی هست. آن چند ونِ گشتِ ارشاد را هم میگفتید چیز مهمی نیست؛ ولی یکهو کفر مردم را درآورد و شد آنچه شد. قسمت ناراحت کننده ماجرا این است که آقای امیرخانی یک بار دیگر به تحلیلهای خود در سال ۱۴۰۱ اشاره کرده و زخمی که قلم ایشان بر پیکره امت حزبالله وارد کرده بود و کمکم داشت فراموش میشد، دوباره سر باز کرد.
این استوری را اولین بار در یک گروه همخوانی توی ایتا دیدم. خیلی نمیخواهم وارد بحثهای آن گروه بشوم؛ چراکه اگر عمری باشد، جستار یکی مانده بهآخر، مختص ایتا است. شاید انصاف این بود که یک سلسله جستار فقط به پدیده ایتا و انسان ایتایی (!) اختصاص میدادم. به هر حال، آن پیام در گروه آمد و دیگر آقای امیرخانی تقریباً حکم ارتدادش را هم دریافت کرد. البته چون گروه خیلی فرهیختگانی بود، کسی فحش نداد. بیشتر از اینکه پولهایشان حرامِ خریدِ کتابهایِ صاحبِ چنین اندیشهای شده، اظهار ندامت کردند و از اینکه یک نفر دیگر هم از دایره انقلاب خارج شده، تأسف خوردند.
(بخش اول)
#قسمت_چهارم#پرونده_ویژه_طور
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
۴:۲۰