بله | کانال مَروی
عکس پروفایل مَرویم

مَروی

۳۴۲ عضو
راستش ایده‌هایی برای نوشتن دارم؛ ولی حوصله‌اش نیست. حتی وقتش را هم دارم، ولی دست و دلم به کار نمی‌رود. نه اینکه خودم این روزها هی کانال‌ها را باز می‌کنم و فقط آن فلش کنارش را می‌زنم که برود تا آخرین پیام، فکر می‌کنم همه همین‌طور هستند و کسی قرار نیست چیزی که می‌نویسم را بخواند. که باید کرد؟ نمی‌دانم والا.

۱۴:۳۱

-بحران روایت-
#قسمت_اول
من این طوری‌ام که هر وقت زیاد درباره چیزی می‌شنوم، به آن شک می‌کنم. مخصوصاً اگر خودم آن را زیاد بگویم و تکرار کنم. حالا، باز به اقتضاء جنگ، تنور روایت و روایت‌گری داغ شده است. من، دَنگم گرفته که بزنم زیر میز و بپرسم که «کدام روایت؟ کدام روایت‌گری؟» خودم آنقدر درباره روایت حرف زده‌ام و دیگران را بدان دعوت کرده‌ام که حالا به فایده‌ی آن شک کرده‌ام.
فعلاً علی‌الحساب، بندِ اولِ کتابِ «بحران روایت» اثر بیونگ-چول هان را بخوانید. این، بهترین بندِ اولی است که توی زندگی‌ام خوانده‌ام:«همه از روایت می‌گویند و تناقض اینجاست که بزرگ‌نمایی روایت، بحران روایت را برملا می‌کند. در بطن همه قیل‌وقال‌های قصه‌گویی، خلئی روایی در کار است که در نبود معنا و جهت‌مندی بروز می‌یابد. قصه‌گویی و چرخش روایی، دیگر نمی‌تواند موجب بازگشت روایت شود. [...] همه چیزهایی که درباره روایت گفته می‌شود، نشانه ناکارآمدی آن است.»
چون نمی‌دانم حرف را باید از کجا شروع کنم، زحمت تایپ کردن چند جمله‌ی دیگر از کتاب را هم به خودم می‌دهم. باشد که رستگار شوید.«تا زمانی که روایت‌ها گرانیگاه وجود ما بودند یا به بیان دیگر تا زمانی که زندگی را با معنا پشتیبانی و جهت‌مندی تجهیز می‌کردند و بدین طریق در جهان بودن را به در خانه بودن تبدیل می‌کردند، هیچ سخنی از قصه‌گویی یا روایت به میان نمی‌آمد.»«حتی زمان هم با روایت غنی می‌شود. در تقویم مسیحی، همه روزها معنادار است. تقویم در دوران پساروایت، روایت‌زدایی می‌شود و از آن چیزی نمی‌ماند جز جدول زمانی بی‌معنایی که مختص قرارهای ملاقات است. بدون روایت، هیچ جشن و سروری، هیچ زمان بزمی وجود ندارد.»«روایت فرمی نتیجه‌گیرانه است و با نظم بسته‌ای که پدید می‌آورد معنا و هویت را می‌سازد. در مدرنیته‌ی متأخر، که مشخصه‌های گشودگی و رهاشدگی است، فرم‌های نتیجه‌گیرانه و محصورکننده رفته‌رفته کم‌رنگ می‌شوند.»
#ادامه_دارد (ان‌شاءالله)
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
undefined مروی | @marwi

۳:۰۸

مَروی
-بحران روایت- #قسمت_اول من این طوری‌ام که هر وقت زیاد درباره چیزی می‌شنوم، به آن شک می‌کنم. مخصوصاً اگر خودم آن را زیاد بگویم و تکرار کنم. حالا، باز به اقتضاء جنگ، تنور روایت و روایت‌گری داغ شده است. من، دَنگم گرفته که بزنم زیر میز و بپرسم که «کدام روایت؟ کدام روایت‌گری؟» خودم آنقدر درباره روایت حرف زده‌ام و دیگران را بدان دعوت کرده‌ام که حالا به فایده‌ی آن شک کرده‌ام. فعلاً علی‌الحساب، بندِ اولِ کتابِ «بحران روایت» اثر بیونگ-چول هان را بخوانید. این، بهترین بندِ اولی است که توی زندگی‌ام خوانده‌ام: «همه از روایت می‌گویند و تناقض اینجاست که بزرگ‌نمایی روایت، بحران روایت را برملا می‌کند. در بطن همه قیل‌وقال‌های قصه‌گویی، خلئی روایی در کار است که در نبود معنا و جهت‌مندی بروز می‌یابد. قصه‌گویی و چرخش روایی، دیگر نمی‌تواند موجب بازگشت روایت شود. [...] همه چیزهایی که درباره روایت گفته می‌شود، نشانه ناکارآمدی آن است.» چون نمی‌دانم حرف را باید از کجا شروع کنم، زحمت تایپ کردن چند جمله‌ی دیگر از کتاب را هم به خودم می‌دهم. باشد که رستگار شوید. «تا زمانی که روایت‌ها گرانیگاه وجود ما بودند یا به بیان دیگر تا زمانی که زندگی را با معنا پشتیبانی و جهت‌مندی تجهیز می‌کردند و بدین طریق در جهان بودن را به در خانه بودن تبدیل می‌کردند، هیچ سخنی از قصه‌گویی یا روایت به میان نمی‌آمد.» «حتی زمان هم با روایت غنی می‌شود. در تقویم مسیحی، همه روزها معنادار است. تقویم در دوران پساروایت، روایت‌زدایی می‌شود و از آن چیزی نمی‌ماند جز جدول زمانی بی‌معنایی که مختص قرارهای ملاقات است. بدون روایت، هیچ جشن و سروری، هیچ زمان بزمی وجود ندارد.» «روایت فرمی نتیجه‌گیرانه است و با نظم بسته‌ای که پدید می‌آورد معنا و هویت را می‌سازد. در مدرنیته‌ی متأخر، که مشخصه‌های گشودگی و رهاشدگی است، فرم‌های نتیجه‌گیرانه و محصورکننده رفته‌رفته کم‌رنگ می‌شوند.» #ادامه_دارد (ان‌شاءالله) -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- undefined مروی | @marwi
-بحران راویت-
#قسمت_دوم
سه سال پیش مصطفی آمد سراغ من که روایت را توی بسیج بالا بیاورم. امروز اسمش شده «دفتر روای»؛ ولی آن زمان خودش دفتر نبود. ما، یعنی من و جمعی که آمدند پای این کار، شعارمان این بود که می‌خواهیم انقلاب اسلامی را روایت کنیم. این طور فکر می‌کردیم که باید خودمان و دیگران را مجهز کنیم به هنر نویسندگی و روایت‌گری. بعد وقایعی که تویشان هویت انقلاب اسلامی معلوم می‌شود را روایت کنیم. اواخر دوره مسئولیتم، یک پروژه برای خودمان تعریف کردیم و آن هم روایت هویزه بود. گفتیم برویم آنجا و تعریف کنیم که چه حماسه‌ای در حال رخ دادن است. تصاویرِ لطیفِ زیارتِ شهدا و همچنین تصاویرِ خشن و خون‌آلود (!) خادمی شهدا را روایت کنیم. آیا واقعاً درست فکر می‌کردیم؟
این یکی دو روزه نشستم بحران روایت را خواندم. من، با یک موقعیت روایت‌گری بسیار حساس و مهم روبه‌رو شده‌ام؛ روایت آقامصباح. راستش بعضی وقت‌ها به این فکر می‌کردم که اگر من بمیرم یا بر فرض محال شهید شوم، متأسفانه یا کمی هم خوش‌بختانه، دوستان اهل قلمی دارم که می‌توانند درباره‌ام بنویسند و من را لو بدهند. نمی‌دانم چرا به شهادت اطرافیانم فکر نکرده بودم. حالا با این سؤال روبه‌رو شده‌ام که واقعاً روایت کردن به چیست؟
پس‌فردای شروع جنگ، روزی که دیگر خبر شهادت آقامصباح قطعی شده بود، نشستم یک متن ساده درباره دکتر نوشتم. خیلی سختش نکردم که هم سریع انجام بشود و هم برای همه قابل فهم باشد. بعد آخرش نوشتم که حالا اگر می‌خواهید با این دامادِ شهیدِ رهبرِ شهید بیشتر آشنا بشوید، بروید توی این کانال‌ها. کیوآرکد کانال‌هایی را گذاشتم که دکتر گردنشان حق پدری داشت. با خانمم رفتیم صد نسخه از نامه را چاپ کردیم. همراهش، یک عکس کوچک طلق‌شده هم چاپ کردم. باهم نامه‌ها را تا کردیم و گذاشتیم توی پاکت‌نامه؛ پاکت‌نامه‌هایی که رویش لوگوتایپ اسمِ استاد چاپ شده بود. رفتیم امیرچقماق و صد پاکت را عرض ده دقیقه یا کمتر بین مردم پخش کردیم. برای دکتر، خانوادگی کار کردن یک حال دیگری داشت.
راستش عذاب وجدانِ حرف نزدن درباره دکتر، داشت خفه‌ام می‌کرد. بیشتر می‌خواستم مسئولیت روایت کردن دکتر را از سر خودم باز کنم. به مردم بگویم دکتر همان کسی است که این جاها را راه انداخته. خودتان بروید بشناسیدش. اما بیش از این نمی‌توانم از این مسئولیت فرار کنم. دکتر. خودت بهم بگو. روایت کردن چیست و چطور من باید راوی شما بشوم؟ فعلاً پاسخی اجمالی به این سؤال دارم. آنچه که می‌فهمم را خواهم گفت؛ ان‌شاءالله.
#ادامه_دارد (ان‌شاءالله)
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
undefined مروی | @marwi

۱۶:۰۹

بازارسال شده از سپهرا - خط مشی فضای مجازی

کارشکنی شیاطین - شهیدباقری.mp3

۰۲:۲۱-۳.۲۴ مگابایت
undefined شما صدای شهید مصباح‌الهدی باقری را می‌شنوید...

۱۴:۱۰

بازارسال شده از سپهرا - خط مشی فضای مجازی
#روایت
پوستمان برای برگزاری آن دوره کنده شد. آنقدر که اول قرار بود دوره‌ی تابستانه باشد؛ ولی هی کار توی کار آمد و شد دوره‌ی پاییزه. به هر طریقی بود، تاریخ و مکان را برای دوره قطعی کردیم تا سپهرا، بعد از سه سال، دوباره یک دوره تشکیلاتی-خانوادگی برگزار کند.
دوره‌ی قبل که برای تابستان ۱۴۰۱ بود، اولین حضور جدیِ من در سپهرا محسوب می‌شد. ما توی جلسه بودیم و داشتیم درباره چهارچوب سپهرا بحث می‌کردیم که خبر رسید دکتر آمده. میزبان آمده بود به مهمانی! جلسه را جمع کردیم و توی نمازخانه‌ی اردوگاه، دور استاد حلقه زدیم؛ خودمان و خانواده‌هایمان. تک تک حرف زدیم، سؤال پرسیدیم و جواب شنیدیم.
این بار، در پاییز ۱۴۰۴، دیگر هیچ امیدی به حضور ناگهانی استاد نداشتیم. شرایط طوری نبود که بشود. اما باز خبر خوب رسید. ۴۱ دقیقه صوت ضبط شده از استاد رسید به دستمان. صوت بالا، دو دقیقه از آن چهل‌ویک دقیقه است. استاد هیچ خبر نداشت که ما چقدر برای برگزاری این دوره، به در و دیوار خورده‌ایم. هرچه به دوره نزدیک‌تر می‌شدیم، بلاهای بزرگ‌تری سرمان آمد. یکی خودش مریض شد و دیگری بچه‌اش. یکی مدارکش را گم کرد و آن یکی توی راه تصادف. واقعاً برگزار شدن دوره به مو رسیده بود. استاد از اینها خبر نداشت؛ ولی دلیلش را پیش پیش توی آن صوت‌ها گفت.
ما، مثل جنگ‌زده‌هایی که برای رسیدن به دوره، هفت خان رستم را گذرانده‌اند، هر کدام گوشه‌ای از نمازخانه اردوگاه تکیه داده و حرف‌های دکتر را گوش می‌دادیم. حالا ما خودمان را آنقدر آدم حسابی نمی‌دانستیم که شیاطین بخواهند این طور بر علیه‌مان دست به یکی کنند؛ ولی بعد از آن همه اتفاق بد، این تحلیل دلمان را آرام کرد. اینکه اگر جمعی، ولو کوچک، دور هم جمع شوند که کاری برای خدا بکنند، شیطان تمام نیروی خود را علیه آنها به کار خواهد انداخت. دیگر اگر آن جمع، کل ایران باشد و آن تشکل، جمهوری اسلامی، چرا باید شیاطین عالم بی‌کار بنشینند؟
حالا مکر شیطان آنقدر بالا گرفته که ما دیگر حتی به صوتی از دکتر هم امید نداریم. چه برسد به اینکه یکهو از در بیاید تو، اصرار کند که کسی بلند نشود و بعد رازهای مگو برایمان بگوید. انکار نمی‌کنم که شیطان خوب عمل کرده و چیزی نمانده که پشتمان را بشکند. اگر شاگرد دکتر باقری نبودیم، یقیناً تا حالا شکسته بود.
undefined احمدرضا کوکب | پژوهشگر سپهرا
#️⃣ #دفاع_مقدس_سوم#️⃣ #شهید_مصباح‌الهدی_باقری

undefinedundefined ‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎┄═✾ کانال سپهرا ✾═┄ undefinedundefined
سپهرا؛هسته خط مشی فضای مجازیمرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
undefined کانال بله | ایتاundefined سایت cpolicy.ir

۱۴:۱۰

مَروی
-بحران راویت- #قسمت_دوم سه سال پیش مصطفی آمد سراغ من که روایت را توی بسیج بالا بیاورم. امروز اسمش شده «دفتر روای»؛ ولی آن زمان خودش دفتر نبود. ما، یعنی من و جمعی که آمدند پای این کار، شعارمان این بود که می‌خواهیم انقلاب اسلامی را روایت کنیم. این طور فکر می‌کردیم که باید خودمان و دیگران را مجهز کنیم به هنر نویسندگی و روایت‌گری. بعد وقایعی که تویشان هویت انقلاب اسلامی معلوم می‌شود را روایت کنیم. اواخر دوره مسئولیتم، یک پروژه برای خودمان تعریف کردیم و آن هم روایت هویزه بود. گفتیم برویم آنجا و تعریف کنیم که چه حماسه‌ای در حال رخ دادن است. تصاویرِ لطیفِ زیارتِ شهدا و همچنین تصاویرِ خشن و خون‌آلود (!) خادمی شهدا را روایت کنیم. آیا واقعاً درست فکر می‌کردیم؟ این یکی دو روزه نشستم بحران روایت را خواندم. من، با یک موقعیت روایت‌گری بسیار حساس و مهم روبه‌رو شده‌ام؛ روایت آقامصباح. راستش بعضی وقت‌ها به این فکر می‌کردم که اگر من بمیرم یا بر فرض محال شهید شوم، متأسفانه یا کمی هم خوش‌بختانه، دوستان اهل قلمی دارم که می‌توانند درباره‌ام بنویسند و من را لو بدهند. نمی‌دانم چرا به شهادت اطرافیانم فکر نکرده بودم. حالا با این سؤال روبه‌رو شده‌ام که واقعاً روایت کردن به چیست؟ پس‌فردای شروع جنگ، روزی که دیگر خبر شهادت آقامصباح قطعی شده بود، نشستم یک متن ساده درباره دکتر نوشتم. خیلی سختش نکردم که هم سریع انجام بشود و هم برای همه قابل فهم باشد. بعد آخرش نوشتم که حالا اگر می‌خواهید با این دامادِ شهیدِ رهبرِ شهید بیشتر آشنا بشوید، بروید توی این کانال‌ها. کیوآرکد کانال‌هایی را گذاشتم که دکتر گردنشان حق پدری داشت. با خانمم رفتیم صد نسخه از نامه را چاپ کردیم. همراهش، یک عکس کوچک طلق‌شده هم چاپ کردم. باهم نامه‌ها را تا کردیم و گذاشتیم توی پاکت‌نامه؛ پاکت‌نامه‌هایی که رویش لوگوتایپ اسمِ استاد چاپ شده بود. رفتیم امیرچقماق و صد پاکت را عرض ده دقیقه یا کمتر بین مردم پخش کردیم. برای دکتر، خانوادگی کار کردن یک حال دیگری داشت. راستش عذاب وجدانِ حرف نزدن درباره دکتر، داشت خفه‌ام می‌کرد. بیشتر می‌خواستم مسئولیت روایت کردن دکتر را از سر خودم باز کنم. به مردم بگویم دکتر همان کسی است که این جاها را راه انداخته. خودتان بروید بشناسیدش. اما بیش از این نمی‌توانم از این مسئولیت فرار کنم. دکتر. خودت بهم بگو. روایت کردن چیست و چطور من باید راوی شما بشوم؟ فعلاً پاسخی اجمالی به این سؤال دارم. آنچه که می‌فهمم را خواهم گفت؛ ان‌شاءالله. #ادامه_دارد (ان‌شاءالله) -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- undefined مروی | @marwi
-بحران روایت-
#قسمت_سوم
کتاب بحران روایت، یک برداشت بسیار متعالی از چیستی روایت ارائه می‌دهد. من هیچ ادعا ندارم که کامل منظور آقای چول هان را متوجه شده‌ام، اما به‌نظر می‌رسد شبیه‌ترین چیزها به روایت در نزد این فیلسوف، «دین» است؛ کما اینکه خود به این موضوع اشاره می‌کند.
لااقل دو برداشت اشتباه درباره روایت وجود دارد. اول اینکه روایت، درباره اکنون نیست. روایت، درباره گذشته و آینده است. روایت در عصر مدرن و شبکه‌های اجتماعی، همواره سراغ اکنون می‌رود. هر روز کلی اخبار لحظه‌ای تولید و منتشر می‌شود و فردا، هیچ کدام به یاد نمی‌آیند. انسان مدرن، درگیر اکنون است؛ حال آنکه روایت، تلاش می‌کند گذشته را به آینده متصل کند. به انسان، سرگذشت بدهد و بگوید تو و اجداد تو، این گونه زندگی کرده‌اید و حالا ادامه مسیر باید این شکلی باشد. در نتیجه، روایت درباره هویت انسان است.
اما اشتباه دوم. روایت قرار نیست واقعیت را شفاف کند. ما فکر می‌کنیم باید با روایت کردن، نشان بدهیم که در واقعیت، چه چیز رخ داده است. این، همان در دام «اکنون» افتادن است. این، مأموریت «علم» است که واقعیت را توضیح بدهد و در کارش چندان هم بد نیست. روایت اتفاقاً با ابهام و عدم شفافیت انس دارد. انسان مدرن، چون هیچ روایتی از زندگی ندارد، ناگزیر و سراسیمه به دنبال روشن کردن تمام نقاط مبهم است؛ پس علم را می‌پرستد و جهانش از روایت تهی می‌شود. ما، ناگزیر از ابهام هستیم و روایت این ابهام را برای ما قابل فهم و تحمل می‌کند.
این دو، یعنی «اتصال گذشته به آینده» و «حرکت دادن انسان در این مسیر با وجود ابهام آن»، رسالت دین است. قصه‌های دینی دقیقاً همین کار را برای ما می‌کنند. اسطوره‌های یونان هم. ما هر چه جلو آمده‌ایم، از روایت فاصله گرفته و درگیر روزمره شده‌ایم. این است که به بحران روایت خورده‌ایم و حالا می‌خواهیم با قصه‌گویی و یا در واقع قصه‌فروشی، همه‌ی آن را جبران کنیم. چقدر نشدنی!
چول هان مدام درباره روایت حرف می‌زند، اما حرفی از راوی به میان نمی‌آورد. من احساس می‌کنم همه‌ی دعوا سر راوی است. این گره کور را، راوی می‌تواند باز کند. ما، برای اینکه به روایت برگردیم، نیاز به رهبرانی داریم. یک سری آدم حسابی که حلقه‌ی قصه‌فروشی را بشکنند و واقعاً راوی باشند.
اما راوی کیست؟ چه کسی می‌تواند به معنایی که گفته شد، روایت کند؟
#ادامه_دارد (ان‌شاءالله)
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
undefined مروی | @marwi

۱۳:۴۰

مَروی
-بحران روایت- #قسمت_سوم کتاب بحران روایت، یک برداشت بسیار متعالی از چیستی روایت ارائه می‌دهد. من هیچ ادعا ندارم که کامل منظور آقای چول هان را متوجه شده‌ام، اما به‌نظر می‌رسد شبیه‌ترین چیزها به روایت در نزد این فیلسوف، «دین» است؛ کما اینکه خود به این موضوع اشاره می‌کند. لااقل دو برداشت اشتباه درباره روایت وجود دارد. اول اینکه روایت، درباره اکنون نیست. روایت، درباره گذشته و آینده است. روایت در عصر مدرن و شبکه‌های اجتماعی، همواره سراغ اکنون می‌رود. هر روز کلی اخبار لحظه‌ای تولید و منتشر می‌شود و فردا، هیچ کدام به یاد نمی‌آیند. انسان مدرن، درگیر اکنون است؛ حال آنکه روایت، تلاش می‌کند گذشته را به آینده متصل کند. به انسان، سرگذشت بدهد و بگوید تو و اجداد تو، این گونه زندگی کرده‌اید و حالا ادامه مسیر باید این شکلی باشد. در نتیجه، روایت درباره هویت انسان است. اما اشتباه دوم. روایت قرار نیست واقعیت را شفاف کند. ما فکر می‌کنیم باید با روایت کردن، نشان بدهیم که در واقعیت، چه چیز رخ داده است. این، همان در دام «اکنون» افتادن است. این، مأموریت «علم» است که واقعیت را توضیح بدهد و در کارش چندان هم بد نیست. روایت اتفاقاً با ابهام و عدم شفافیت انس دارد. انسان مدرن، چون هیچ روایتی از زندگی ندارد، ناگزیر و سراسیمه به دنبال روشن کردن تمام نقاط مبهم است؛ پس علم را می‌پرستد و جهانش از روایت تهی می‌شود. ما، ناگزیر از ابهام هستیم و روایت این ابهام را برای ما قابل فهم و تحمل می‌کند. این دو، یعنی «اتصال گذشته به آینده» و «حرکت دادن انسان در این مسیر با وجود ابهام آن»، رسالت دین است. قصه‌های دینی دقیقاً همین کار را برای ما می‌کنند. اسطوره‌های یونان هم. ما هر چه جلو آمده‌ایم، از روایت فاصله گرفته و درگیر روزمره شده‌ایم. این است که به بحران روایت خورده‌ایم و حالا می‌خواهیم با قصه‌گویی و یا در واقع قصه‌فروشی، همه‌ی آن را جبران کنیم. چقدر نشدنی! چول هان مدام درباره روایت حرف می‌زند، اما حرفی از راوی به میان نمی‌آورد. من احساس می‌کنم همه‌ی دعوا سر راوی است. این گره کور را، راوی می‌تواند باز کند. ما، برای اینکه به روایت برگردیم، نیاز به رهبرانی داریم. یک سری آدم حسابی که حلقه‌ی قصه‌فروشی را بشکنند و واقعاً راوی باشند. اما راوی کیست؟ چه کسی می‌تواند به معنایی که گفته شد، روایت کند؟ #ادامه_دارد (ان‌شاءالله) -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- undefined مروی | @marwi
-بحران روایت-
#قسمت_چهارم
در دوران راهنمایی با یک مجموعه‌ی تربیتی توی شهرمان آشنا شدم؛ فرهنگسرای مهدویت. از این فرهنگسراهای صورتی نبودها! مذهبیِ حسابی بودند. آنجا بیشتر درباره هدف زندگی حرف می‌زدیم و این‌طور چیزها. یک زمانی که دیگر خیلی پیش رفته بودیم و انتظار می‌رفت که ما کم‌کم مربیِ نسلِ بعد بشویم، مربی‌ام بهم حرف مهمی زد. گفت که مربی، فقط خداست. ما خیلی باشیم، شلنگیم. تربیت را از مربی واقعی منتقل می‌کنیم. اصلی‌ترین پیش‌نیاز این کار هم این است که خودمان تربیت شده‌باشیم. حالا می‌خواهم بگویم در این عالم، راوی فقط خداست و ما نهایتاً مثل شلنگ، از آن قصه‌ای که خدا تعریف می‌کند، محصول روایی تولید می‌کنیم.
ما داریم به نامسئله‌ی روایت می‌پردازیم، در حالی که مسئله راوی است. ما هیچ کدام خالق روایت نیستیم. به هر حال این ما نیستیم که سرگذشت جهان را رقم زده یا سرنوشت آن را تعیین می‌کنیم. اینها کار خداست. راوی خداست و او قصه‌ی ما را در ادیان و کتب الهی‌اش روایت کرده است. حالا ما هم اگر بخواهیم نقش شلنگ را بازی کنیم، اصلی‌ترین پیش نیازش این است که درست و اصولی، منطبق بر خطوطی که خدا توی روایتش ترسیم کرده زندگی کنیم. به سرگذشتی که گفته ایمان بیاوریم و به‌سوی سرنوشتی که می‌خواهد حرکت کنیم. باید آدم حسابی شویم. در واقع، مسئله این است که ما چقدر روایتِ خدا را زندگی کرده‌ایم؟ چقدر تجربه زیسته‌های ما توی این خطوط روایی پیش می‌رود؟ اگر توی این خطوط نباشند، چطور با تعریف کردنشان، روایت خدا از خلقت را بازتولید کنیم؟
از این حرف خیلی می‌شود دلالت گرفت. من چندتایی اش را برای خودم نوشتم؛ اما در همه‌شان تردید دارم و فعلاً صلاح نیست منتشر کنم. اما بدانید و آگاه باشید که اگر آدم حسابی نشوید، نمی‌توانید روایت کنید. تجربه‌زیسته‌هایتان برای روایت کردن، تنظیم نمی‌شود. به تجمعات علیه کفر و استکبار می‌روید، اما سوژه درست سراغتان نمی‌آید. ماه رمضان روزه می‌گیرید، اما جز گرسنگی نصیبتان نشده که تعریف کنید. خاطراتتان از آقامصباح را تعریف می‌کنید، اما به حاشیه می‌روید. خودتان را به راوی و اولیائش متصل کنید و توی خط روایی‌اش بیندازید. وگرنه هیچ نکرده‌اید. فعلاً خلاص.
#قسمت_پایانی (فعلاً)
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
undefined مروی | @marwi

۸:۲۲

-جهاد خرید!-
آقای یزدانی دست تندی داشت و باید متناسب با تندی دست، حرف هم می‌زد. وقتی همبرها کمی پخته می‌شدند، از روی آن صفحه‌ی صاف جمع می‌کرد و می‌برد روی صفحه گریل. بعد از یکی-دو دور هم با کاردکش صفحه‌ی صاف را می‌تراشید و چربی‌های سرطان‌زای رویش را جمع می‌کرد. ما، یا در واقع برادر من و دوستانش، می‌خواستند ۵۰۰-۶۰۰ تا یا همچین عددی همبرگر افطاری بدهند. سال پیش گفتیم کاری ندارد که! منقل آتش می‌کنیم و خودمان می‌پزیم. پختیم؛ ولی ظهر تا حتی بعد از افطار کارمان بود و دهنمان هم سرویس شد. امسال توبه کردیم و کار را سپردیم به کاردان. آقای یزدانی، همان طور که گفتم، دست تندی داشت و دو سه ساعته کار را در آورد.
آقای یزدانی، یک ساندویچ فروشی کوچک در یکی از محله‌های نسبتاً خوب یزد دارد. خودش یزدی نیست یا لااقل لهجه‌ی یزدی نداشت. تأکید داشت که تنها بازنده‌ی این جنگ، مردم هستند. چرا؟ حالا عددهای دقیقش را یادم نیست؛ ولی شما فرض بفرمایید که می‌گفت اگر سال پیش این موقع (قضیه مال هفته‌ی آخر اسفند است) شبی ۱۰۰ تا فروش داشتم، الان ده تا هم ندارم. جنگ شده و مردم خرید نمی‌کنند. البته آقای یزدانی از ما بابت پختن همبرگرها، پولی نگرفت.
مَخلص کلام اینکه اگر پولی توی دست و بالتان هست، تا جایی که می‌توانید خرید کنید. کارمندها که به هر حال با پول کارمندی زندگی می‌کنند. اما بازاری‌ها اوضاعشان خوب نیست. یک دست لباس نو بخرید. اشکالی ندارد. یک بار هم به جای آن رستوران زنجیره‌ای معروف، بروید از کبابی سر کوچه‌تان خرید کنید. حالا این بار نمی‌خواهد ماشین را با دستمان تمیز کنید. ببرید کارواش. اگر دستتان پولی هست، بگذارید کمی پول بچرخد و کسبه هم دخلشان خالی نماند. آنها هم بتوانند با خیال راحت، شب کرکره را پایین بکشند و بیایند توی خیابان.
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
undefined مروی | @marwi

۸:۱۸

سال پیش در چنین روزهایی، نوشتن یک #پرونده‌ویژه‌طور را شروع کردم. آخرین جستارش همراش شد با جنگ دوازده روزه. نگارنده‌ی این جستارها (یعنی من در آن زمان) تمام تلاشش این است که توضیح دهد امثالِ محمدجواد ظریف، الزاماً خائن نیستند و می‌توانند در دایره‌ی انقلاب قرار بگیرند. نگارنده‌ی پیامِ حاضر (یعنی من در این زمان) امروز در این باره تردید دارد. البته فقط تردید. یعنی شاید واقعاً هیچ جوره نشود امثال ظریف را در این دایره فهم کرد.
امروز، نسخه‌ی کامل مقاله‌ی آقای ظریف را خواندم و خواست چیزی درباره‌اش بنویسم. چیزی درباره اهمیت راوی که اینجا (که خود قسمت چهارم از یک مجموعه جستار است!) درباره‌اش چیزهایی نوشته بودم. ولی ترجیح دادم صبر کنم. بیشتر فکر کنم و تحلیل دیگران را هم بخوانم. فعلاْ اگر دستتان خالی است، این پنج جستارِ مربوط به بهارِ سال گذشته را بخوانید:
آیا تولستوری کار خودشان است؟نادر ابراهیمی که حتماً کار خودشان است!دکتر درخشان که خودِ خودشان است!رضا امیرخانی‌ای که دیگر کار خودشان نیست.همه‌ی ایران کار خودشان است.
اگر اینقدرها هم خالی نیست، لااقل جستار آخر را بخوانید. شاید اگر چیز جدیدی نوشتم، بیشتر برایتان معلوم شود که منظورم چیست. اگر هم دستتان کلاً پر است که دیگر هیچ. شما را به خیر و ما را به سلامت.
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
undefined مروی | @marwi

۷:۱۴

بازارسال شده از حیات خلوت
undefinedدوگانه تاریخ
undefined پاسخ به این سؤال، نیازمند یک نگاه دوگانه به تاریخ است. یک نگاه که معمولاً در بحران‌ها پررنگ می‌شود، نگاه به لحظه، امروز و آنِ کنونی است. اینکه هر روز اقتضائاتی دارد، متفاوت از اقتضائات روزهای قبل و بعد؛ پس ناگزیر باید فرزند زمانه بود و چه و چه. این حرف، هر چند درست است، اما کامل نیست. نگاه دوم که دقیقاً در نقطه‌ی مقابل این نگاه است هم به طرز عجیبی کاملاً درست است! کدام نگاه؟ به بلندای تاریخ نگاه کنید. به بزرگی جهان نگاه کنید. تمام زندگی من و شما، در برابر این عظمت، ذره‌ای هستند. اگر خدا در پیش بردن دنیا فقط نگاه اول را داشت، خیلی زود پایان تاریخ رقم خورده بود. مثلاً همان‌جا که قابیل داشت هابیل را می‌کشت! ولی خدا طرح مشخصی دارد و برای پیش بردِ آن، به غایت صبور است. ما اگر تمام عمرمان را هم صرف کار درست بکنیم یا نکنیم، واقعاً چندان تأثیری در جهت تاریخ و تحقق امر الهی ندارد. پس نباید دچار شتاب شد و فکر کرد که اگر مثلاً امروز، فلان کار که به نظر مرتبط ترین و نزدیک‌ترین کارِ مربوط به جنگ است را انجام ندهم، تکلیفم روی زمین مانده. نه خیر. بعضی‌ها یک عمر کار می‌کنند برای یک لحظه.
undefined ما ناگزیر از این هستیم که نگاه توأمان داشته باشیم. هم امروز را دریابیم و هم در شتابِ این شتاب‌زدگی‌ها غرق نشویم. این، شدنی نیست، مگر با داشتن طراحی. با داشتن مأموریت. اگر کسی مأموریت مشخصی داشت، می‌تواند همه چیز را حول آن تعریف کند و پیش ببرد. توجه داشته باشید که مأموریت را قرار نیست از روی زمین پیدا کنید. مأموریت را باید ساخت. پوست آدم کنده می‌شود تا تازه مأموریتش ساخته بشود؛ چه برسد به عمل کردن به آن. حتی شاید بشود گفت، ساخت مأموریت تا پایان عمر ادامه دارد. ساخت و عمل به آن، هم‌زمان پیش می‌رود.
undefinedاز دوران دانشجویی، هم‌نشینی با اساتید، مسئولیت‌های بسیج، گعده با کدبالایی‌ها و... دنبال ساختن این مأموریت باشید. اگر مأموریت داشتید، هم به غایت درس می‌خوانید و هم به غایت از خیابان درس می‌گیرید. یکی را جای دیگری نمی‌گذارید.
undefinedرحمت خدا بر شهید مصباح‌الهدی باقری. من ایده‌ی دکتر درباره‌ی تربیت دانشجو و «رشد از طریق حل مسئله» را، این طور می‌فهمم.
#جهاد_و_درس
_undefined حیاتی که برای شما خلوت شده است...@hayatkhalvatundefined پل ارتباطی شما با ما:@hayatkhalvat98

۱۶:۱۸

مَروی
undefinedدوگانه تاریخ undefined پاسخ به این سؤال، نیازمند یک نگاه دوگانه به تاریخ است. یک نگاه که معمولاً در بحران‌ها پررنگ می‌شود، نگاه به لحظه، امروز و آنِ کنونی است. اینکه هر روز اقتضائاتی دارد، متفاوت از اقتضائات روزهای قبل و بعد؛ پس ناگزیر باید فرزند زمانه بود و چه و چه. این حرف، هر چند درست است، اما کامل نیست. نگاه دوم که دقیقاً در نقطه‌ی مقابل این نگاه است هم به طرز عجیبی کاملاً درست است! کدام نگاه؟ به بلندای تاریخ نگاه کنید. به بزرگی جهان نگاه کنید. تمام زندگی من و شما، در برابر این عظمت، ذره‌ای هستند. اگر خدا در پیش بردن دنیا فقط نگاه اول را داشت، خیلی زود پایان تاریخ رقم خورده بود. مثلاً همان‌جا که قابیل داشت هابیل را می‌کشت! ولی خدا طرح مشخصی دارد و برای پیش بردِ آن، به غایت صبور است. ما اگر تمام عمرمان را هم صرف کار درست بکنیم یا نکنیم، واقعاً چندان تأثیری در جهت تاریخ و تحقق امر الهی ندارد. پس نباید دچار شتاب شد و فکر کرد که اگر مثلاً امروز، فلان کار که به نظر مرتبط ترین و نزدیک‌ترین کارِ مربوط به جنگ است را انجام ندهم، تکلیفم روی زمین مانده. نه خیر. بعضی‌ها یک عمر کار می‌کنند برای یک لحظه. undefined ما ناگزیر از این هستیم که نگاه توأمان داشته باشیم. هم امروز را دریابیم و هم در شتابِ این شتاب‌زدگی‌ها غرق نشویم. این، شدنی نیست، مگر با داشتن طراحی. با داشتن مأموریت. اگر کسی مأموریت مشخصی داشت، می‌تواند همه چیز را حول آن تعریف کند و پیش ببرد. توجه داشته باشید که مأموریت را قرار نیست از روی زمین پیدا کنید. مأموریت را باید ساخت. پوست آدم کنده می‌شود تا تازه مأموریتش ساخته بشود؛ چه برسد به عمل کردن به آن. حتی شاید بشود گفت، ساخت مأموریت تا پایان عمر ادامه دارد. ساخت و عمل به آن، هم‌زمان پیش می‌رود. undefinedاز دوران دانشجویی، هم‌نشینی با اساتید، مسئولیت‌های بسیج، گعده با کدبالایی‌ها و... دنبال ساختن این مأموریت باشید. اگر مأموریت داشتید، هم به غایت درس می‌خوانید و هم به غایت از خیابان درس می‌گیرید. یکی را جای دیگری نمی‌گذارید. undefinedرحمت خدا بر شهید مصباح‌الهدی باقری. من ایده‌ی دکتر درباره‌ی تربیت دانشجو و «رشد از طریق حل مسئله» را، این طور می‌فهمم. #جهادو_درس __ undefined حیاتی که برای شما خلوت شده است... @hayatkhalvat undefined پل ارتباطی شما با ما: @hayatkhalvat98
در کانال حیات خلوت بحثی شروع شده درباره‌ی کلاس‌های دانشگاه و اینکه اصلاً چرا باید توی این گیر و دار کلاس برویم؟ تقریباً تیپیکال‌ترین (معادل فارسی خوب به ذهنم نمی‌رسد) بحث امام صادقی‌ها در چنین شرایطی است. من، در این باره این یادداشت را نوشتم. در این باره قبلاً زیاد فکر کرده بودم، ولی بار اولی بود که می‌نوشتم. شاید دقت کافی نداشته باشد. نمی‌دانم.

۱۶:۲۱

سؤال: آیا زمانِ روایتِ فتح، فرا رسیده؟پاسخ: احتیاط کنید.

۶:۵۳

مَروی
سؤال: آیا زمانِ روایتِ فتح، فرا رسیده؟ پاسخ: احتیاط کنید.
همان روز، یعنی فردای آتش بش، چیزهایی نوشتم دباره‌ی «روایت فتح». می‌خواستم از طریق دیگری منتشر کنم؛ ولی یادداشت به یک جمع‌بندی سر و شکل‌دار نرسید. نمی‌دانم؛ شاید هم رسیده و خودم حالی‌ام نمی‌شود. فعلا، قسمت‌های اولش را کم کم همین‌جا منتشر می‌کنم. چه بسا وقتی به آخرهایش رسید، ایده‌ای برای بهتر جمع کردنش هم پیدا شود.
پ.ن: هیچ تجربه مثبتی در حوزه صبر کردن برای انتشار یادداشت از «طریق دیگر» ندارم. فقط اعصاب خردی.

۷:۴۲

مَروی
همان روز، یعنی فردای آتش بش، چیزهایی نوشتم دباره‌ی «روایت فتح». می‌خواستم از طریق دیگری منتشر کنم؛ ولی یادداشت به یک جمع‌بندی سر و شکل‌دار نرسید. نمی‌دانم؛ شاید هم رسیده و خودم حالی‌ام نمی‌شود. فعلا، قسمت‌های اولش را کم کم همین‌جا منتشر می‌کنم. چه بسا وقتی به آخرهایش رسید، ایده‌ای برای بهتر جمع کردنش هم پیدا شود. پ.ن: هیچ تجربه مثبتی در حوزه صبر کردن برای انتشار یادداشت از «طریق دیگر» ندارم. فقط اعصاب خردی.
thumbnail
-آیا زمان روایت فتح رسیده است؟-
#قسمت_اول
شبی که آتش‌بس اعلام شد، من خیابان را پیش از رسیدن خبر ترک کردم؛ وگرنه بدون تردید، شکاف ایجاد شده بین مردم را می‌دیدم. به‌نظر می‌رسد بخشی از وحدت به دست آمده در طول جنگ، لااقل بین گروهِ بزرگی از مردم لطمه دید. پاسخ‌های متفاوت به یک سؤال واحد، این چند دستگی را ایجاد کرد: «آیا ما پیروز شدیم؟» طبیعتاً پاسخ درست به این سؤال، متوقف به پاسخ درست به سؤالِ «ما از این جنگ چه می‌خواستیم؟» خواهد بود.
به نظر سه روایت برای پاسخ به این سؤال وجود دارد که هر سه، در بین ایرانیان، نمایندگان خاص خود را دارند.
الف) تسلیم محض و بوسه بر نشیمنگاه
مطلوب رئیس‌جمهور آمریکا، بر اساس آنچه از همان جنگ دوازده روزه گفته بود، تسلیم بی‌قید و شرط ایران بود. متأسفانه بسیاری از ایرانیان، با خوش‌خیالی «ایران» را به «جمهوری اسلامی» تقلیل دادند و همین خط روایی را معادل پیروزی ایران دانستند. با این وجود، رفتارهای متناقض آمریکا و نشانه رفتن منافع ملی ایرانیان، قدرت‌نمایی و توانمندی ایران در دفاع مستمر از خود و... طرف‌داران این خط روایی را کاهش داد. تا جایی که بسیاری از شخصیت‌هایی که به هیچ شکلی جزو طرفداران جمهوری اسلامی قلمداد نمی‌شدند، خود را از این خط روایی بیرون کشیدند.
ب) مذاکره در زمان درست با ابرقدرت
روایت دوم در روز‌های پایانی جنگ میدانی طی مجموعه‌ای از بیانیه‌ها و مقالات از سوی اعضای دولت دوازدهم، مانند روحانی، ظریف، آخوندی، ناظمی و... گسترش پیدا کرد. در این روایت، کسی قرار نیست تسلیم بشود. در پایان جنگ، جمهوری اسلامی باید بتواند به مردم اعلام پیروزی کند؛ ولی به هر حال قرار نیست آمریکا هم شکست بخورد. در این نگاه که مدعی واقع‌نگری است، ما باید به هر حال به ابرقدرتی آمریکا تن دهیم و انتظارِ به زیر کشیدن آن را نداشته باشیم. در عوض، با قدرتی که از خود نشان داده‌ایم، او را مجبور کنیم که ما را به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای بپذیرد و در نظم فعلی جهان، جایگاه عزت‌مندانه‌ای برای ما در نظر بگیرد. البته که این کار باید قبل از اینکه خیلی دیر بشود و حمله‌ی آمریکا به زیرساخت‌های ایران، آن را به زمین سوخته تبدیل کند، طی فرایند مذاکره انجام شود.
این روایت، خیلی زود توانست توجه بخش قابل توجهی از مردم را به خود جلب کند و اگر فشارهای اقتصادی جنگ عیان‌تر شده بود، بیش از این هم مورد توجه قرار می‌گرفت. این روایت، با وجود اینکه خود را هم‌زمان دوست‌دار ایران و نظام حاکم بر آن معرفی می‌کند و حتی در مواردی حرف از آرمان‌های آن مانند «نظم نوین جهانی» می‌زند، در عمل همواره آمریکا را کلانتر جهان می‌بینید و توصیه‌های خود را بر اساس این معادلات تنظیم می‌کند.
#ادامه_دارد
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
undefined مروی | @marwi

۷:۵۴

مَروی
undefined -آیا زمان روایت فتح رسیده است؟- #قسمت_اول شبی که آتش‌بس اعلام شد، من خیابان را پیش از رسیدن خبر ترک کردم؛ وگرنه بدون تردید، شکاف ایجاد شده بین مردم را می‌دیدم. به‌نظر می‌رسد بخشی از وحدت به دست آمده در طول جنگ، لااقل بین گروهِ بزرگی از مردم لطمه دید. پاسخ‌های متفاوت به یک سؤال واحد، این چند دستگی را ایجاد کرد: «آیا ما پیروز شدیم؟» طبیعتاً پاسخ درست به این سؤال، متوقف به پاسخ درست به سؤالِ «ما از این جنگ چه می‌خواستیم؟» خواهد بود. به نظر سه روایت برای پاسخ به این سؤال وجود دارد که هر سه، در بین ایرانیان، نمایندگان خاص خود را دارند. الف) تسلیم محض و بوسه بر نشیمنگاه مطلوب رئیس‌جمهور آمریکا، بر اساس آنچه از همان جنگ دوازده روزه گفته بود، تسلیم بی‌قید و شرط ایران بود. متأسفانه بسیاری از ایرانیان، با خوش‌خیالی «ایران» را به «جمهوری اسلامی» تقلیل دادند و همین خط روایی را معادل پیروزی ایران دانستند. با این وجود، رفتارهای متناقض آمریکا و نشانه رفتن منافع ملی ایرانیان، قدرت‌نمایی و توانمندی ایران در دفاع مستمر از خود و... طرف‌داران این خط روایی را کاهش داد. تا جایی که بسیاری از شخصیت‌هایی که به هیچ شکلی جزو طرفداران جمهوری اسلامی قلمداد نمی‌شدند، خود را از این خط روایی بیرون کشیدند. ب) مذاکره در زمان درست با ابرقدرت روایت دوم در روز‌های پایانی جنگ میدانی طی مجموعه‌ای از بیانیه‌ها و مقالات از سوی اعضای دولت دوازدهم، مانند روحانی، ظریف، آخوندی، ناظمی و... گسترش پیدا کرد. در این روایت، کسی قرار نیست تسلیم بشود. در پایان جنگ، جمهوری اسلامی باید بتواند به مردم اعلام پیروزی کند؛ ولی به هر حال قرار نیست آمریکا هم شکست بخورد. در این نگاه که مدعی واقع‌نگری است، ما باید به هر حال به ابرقدرتی آمریکا تن دهیم و انتظارِ به زیر کشیدن آن را نداشته باشیم. در عوض، با قدرتی که از خود نشان داده‌ایم، او را مجبور کنیم که ما را به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای بپذیرد و در نظم فعلی جهان، جایگاه عزت‌مندانه‌ای برای ما در نظر بگیرد. البته که این کار باید قبل از اینکه خیلی دیر بشود و حمله‌ی آمریکا به زیرساخت‌های ایران، آن را به زمین سوخته تبدیل کند، طی فرایند مذاکره انجام شود. این روایت، خیلی زود توانست توجه بخش قابل توجهی از مردم را به خود جلب کند و اگر فشارهای اقتصادی جنگ عیان‌تر شده بود، بیش از این هم مورد توجه قرار می‌گرفت. این روایت، با وجود اینکه خود را هم‌زمان دوست‌دار ایران و نظام حاکم بر آن معرفی می‌کند و حتی در مواردی حرف از آرمان‌های آن مانند «نظم نوین جهانی» می‌زند، در عمل همواره آمریکا را کلانتر جهان می‌بینید و توصیه‌های خود را بر اساس این معادلات تنظیم می‌کند. #ادامه_دارد -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- undefined مروی | @marwi
thumbnail
-آیا زمان روایت فتح رسیده است؟-
#قسمت_دوم
ج) جنگ جنگ تا پیروزی
در کنار دو روایت قبل که صورت‌بندی کاملاً مشخصی دارند، روایت سوم، بیشتر از پیروزی و چیستیِ آن، روی جنگ و مقاومت تمرکز دارد. این روایت، بر دشمنیِ دیرین آمریکا و دار و دسته‌اش تأکید داشته و هیچ نوع اعتمادی به آنها را نمی‌پذیرد. از اینکه چنین سیاست‌مداران پلیدی اراده دنیا را به دست گرفته‌اند ناراضی بوده و مأموریت خود را به زیر کشیدن آنها می‌داند. حالا این اعتقاد، می‌تواند ریشه در آموزه‌های اسلام ناب محمدی داشته باشد و یا بیشتر از رویکردهای ملی‌گرایانه و عشق به تمدنِ دیرینه‌ی ایرانِ بزرگ نشأت گرفته باشد. به هر حال، ایستادگی در برابر قدرت‌های بزرگ و استکبار جهانی، رکن هویتی در این روایت است.
بدون تردید، این مردمی‌ترین روایت در بین ایرانیان است و به همین دلیل هم شاهد تنوع گسترده‌ای در آن هستیم. هر چند، به‌دلیل اینکه این روایت مورد حمایت حاکمیت است، بسیار مورد هجمه‌ی رسانه‌ها قرار گرفته و گروهی از مردم، برای مدتی از آن روی‌برگردان شدند و یا اعتقاد خود را مخفی کردند؛ اما با بروز جنگ و بازْ آشکار شدنِ هویتِ دشمنانِ جمهوری اسلامی، آنها به اعتقاد مدفون خود بازگشتند.
در واقع، این روایت، می‌تواند نقطه نهایی پیروزی را ترسیم کند: جهان وارد نظم نوینی می‌شود که در آن آمریکا ابرقدرت نیست و این بار، ایران نقش بسیار مهمی دارد؛ اما بر سر اینکه چطور، در چه زمانی و با طی کردن چه مراحلی می‌توان به این نقطه رسید، تنوع آراء وجود دارد. مثلاً آیا مذاکره هیچ می‌تواند ما را به این هدف نزدیک کند یا هر نوع مذاکره ما را وارد روایت دوم می‌کند؟
در نتیجه‌ی این ابهام و آشفتگی، بعد از گذشت چهل روز از جنگ، این روایت در ارائه یک تصویر مناسب از «پیروزی در جنگِ حاضر» ناتوان بود. در تجمعات شبانه که عموماً حامیان این روایت حضور دارند، صرفاً بر همان نقطه‌ی نهایی تأکید می‌شود و همه درباره زمان و مراحل رسیدن به آن، سکوت می‌کنند. شور و هیجان بر شعور و محاسبه غلبه پیدا می‌کند. همه منتظر اند یک بار دیگر «بزن که خوب می‌زنی» پخش بشود؛ ولی هیچ‌کس حوصله ندارد یک نفر بیاید درباره پایان جنگ حرف بزند. با همه‌ی اینها این سکوت در پاسخ به سؤال «آخرش که چه؟» با تصمیم حاکمیت درباره «توقف جنگ» شکسته شد.
#ادامه_دارد
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
undefined مروی | @marwi

۴:۳۹

مَروی
undefined -آیا زمان روایت فتح رسیده است؟- #قسمت_دوم ج) جنگ جنگ تا پیروزی در کنار دو روایت قبل که صورت‌بندی کاملاً مشخصی دارند، روایت سوم، بیشتر از پیروزی و چیستیِ آن، روی جنگ و مقاومت تمرکز دارد. این روایت، بر دشمنیِ دیرین آمریکا و دار و دسته‌اش تأکید داشته و هیچ نوع اعتمادی به آنها را نمی‌پذیرد. از اینکه چنین سیاست‌مداران پلیدی اراده دنیا را به دست گرفته‌اند ناراضی بوده و مأموریت خود را به زیر کشیدن آنها می‌داند. حالا این اعتقاد، می‌تواند ریشه در آموزه‌های اسلام ناب محمدی داشته باشد و یا بیشتر از رویکردهای ملی‌گرایانه و عشق به تمدنِ دیرینه‌ی ایرانِ بزرگ نشأت گرفته باشد. به هر حال، ایستادگی در برابر قدرت‌های بزرگ و استکبار جهانی، رکن هویتی در این روایت است. بدون تردید، این مردمی‌ترین روایت در بین ایرانیان است و به همین دلیل هم شاهد تنوع گسترده‌ای در آن هستیم. هر چند، به‌دلیل اینکه این روایت مورد حمایت حاکمیت است، بسیار مورد هجمه‌ی رسانه‌ها قرار گرفته و گروهی از مردم، برای مدتی از آن روی‌برگردان شدند و یا اعتقاد خود را مخفی کردند؛ اما با بروز جنگ و بازْ آشکار شدنِ هویتِ دشمنانِ جمهوری اسلامی، آنها به اعتقاد مدفون خود بازگشتند. در واقع، این روایت، می‌تواند نقطه نهایی پیروزی را ترسیم کند: جهان وارد نظم نوینی می‌شود که در آن آمریکا ابرقدرت نیست و این بار، ایران نقش بسیار مهمی دارد؛ اما بر سر اینکه چطور، در چه زمانی و با طی کردن چه مراحلی می‌توان به این نقطه رسید، تنوع آراء وجود دارد. مثلاً آیا مذاکره هیچ می‌تواند ما را به این هدف نزدیک کند یا هر نوع مذاکره ما را وارد روایت دوم می‌کند؟ در نتیجه‌ی این ابهام و آشفتگی، بعد از گذشت چهل روز از جنگ، این روایت در ارائه یک تصویر مناسب از «پیروزی در جنگِ حاضر» ناتوان بود. در تجمعات شبانه که عموماً حامیان این روایت حضور دارند، صرفاً بر همان نقطه‌ی نهایی تأکید می‌شود و همه درباره زمان و مراحل رسیدن به آن، سکوت می‌کنند. شور و هیجان بر شعور و محاسبه غلبه پیدا می‌کند. همه منتظر اند یک بار دیگر «بزن که خوب می‌زنی» پخش بشود؛ ولی هیچ‌کس حوصله ندارد یک نفر بیاید درباره پایان جنگ حرف بزند. با همه‌ی اینها این سکوت در پاسخ به سؤال «آخرش که چه؟» با تصمیم حاکمیت درباره «توقف جنگ» شکسته شد. #ادامه_دارد -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- undefined مروی | @marwi
خبجمع نشد. من صرفا خواستم بگویم که اگر تصویری از پیروزی نداشته باشیم، بین دوراهی روایت فتح و مطالبه‌گری از مسئولین گیر می‌کنیم. یا ملت را زور می‌کنیم که هیییس! با رهبر هماهنگ شده! و یا آنها را داغ می‌کنیم که برخیز ای برادر! به رهبر تحمیل شده. احتمالاً خودتان هم می‌دانستید و واقعاً لازم نبود این همه وقت شما را بگیرم.من، برای خودم، به شاخص‌هایی درباره پیروزی در این جنگ رسیده‌ام. ولی جداً نمی‌توانم آنها را به دیگران توصیه کنم. حرف خیلی خاصی هم نیست. نکته مهم‌تر اینکه هیچ نمی‌دانم چطور باید روایت فتح کرد؟ مثلا اگر ما کنترل بر تنگه هرمز را یک شاخص پیروزی در نظر بگیریم، اولاً که واقعا از کجا بفهمیم چقدر کنترل داریم؟ چقدر داده دسته اول، جزئی و حرفه‌ای در این باره داریم؟ ثانیاً که روایت کردن آن دیگر چیست؟ خبرگزاری‌ها، این داده‌ها را منتشر می‌کنند دیگر. از من و شمای مخاطب این کانال چه کاری بر می‌آید؟ نمی‌دانم. این است که بی‌خیال این بحث می‌شویم.راستش حوصله نوشتن ندارم. یک زمانی می‌گفتند تعداد خواننده‌ها از شنوندگان موسیقی بیشتر شده. الان هم تعداد راویان و نویسندگان و تولیدکنندگان محتوا دارد از مصرف‌کنندگانش بالا می‌زند. ما که هر خبری بیاید، تا بفهمیم واقعاً قضیه چه بوده، یک هفته طول می‌کشد. نمی‌دانم دوستان چطور یک ساعته برایش محتوای تصویری تولید می‌کنند! هعی. همین.

۱۱:۰۶

حالا که از ادایی نوشتن خارج شدیم، بگذارید این را هم بگویم.آوینی روایت فتح را در زمان خود جنگ ساخت. یعنی دفاع مقدس تمام نشده بود، ما پیروز نشده بودیم؛ ولی او روایت فتح می‌ساخت. چطور؟‌ خب من خیلی روایت فتح ندیده‌ام؛ ولی ظاهراً حرفِ حسابِ آوینی این است که جوانان و مردم ما توی جنگ آدمْ‌حسابی شدند. همین چیزی که امروز با کلیدواژه بعثت امت زیاد می‌شنویم.اگر دستتان می‌رسد، بعثت امت را روایت کنید. این بزرگ‌ترین فتح است.البته. در نظر داشته باشید. روایت، لااقل در حالت ایده‌آل، باید بتواند سرگذشت را به سرنوشت وصل کند. مثلاً من داشتم به این فکر می‌کردم که این خیابان‌گردی‌های شبانه، شده افیون حزب‌اللهی‌ها. چون دو تا پرچم می‌چرخانیم، دیگر شدیم بهتر از امت رسول الله. این یک ظرفیت خیلی خوب است که دارد حیف می‌شود. ما اصلاً از این بعثت مردم خوب استفاده نمی‌کنیم. اگر می‌توانید، روایتی از این بعثت ارائه بدهید که خواننده‌ی آن، از شب بعد، طور دیگری در تجمع شرکت کند. چطور؟ نمی‌دانم. فعلاً هرچه می‌آید توی دهنم را تایپ می‌کنم. سؤالات سخت نپرسید.

۱۱:۱۳

سه روایت از ۱۹۱۹.pdf

۸۶.۱۹ کیلوبایت

حضرت آقا در یکی از آخرین دیدارهایشان به حضور هیأت ایرانی در کنفرانس ۱۹۱۹ اشاره می‌کنند. من اخیراً سه برداشت کاملاً متفاوت از این رویداد دیدم. برایم جالب بود، نوشتمش.
پ.ن: کمی طولانی بود. حوصله چند پست کردنش را نداشتم.پ.ن ۲:‌پیوست یک صفحه‌ای آخرش را لااقل بخوانید.

۱۲:۰۹

thumbnail
-سه روایت از ۱۹۱۹-
سال ۱۹۱۹، وقتی جنگ جهانی اول تمام می‌شود، کشورهای برنده جمع می‌شوند توی پاریس؛ مثل همه جنگ‌ها که آخرش برنده‌ها برای ادامه‌ی ماجرا تصمیم می‌گیرند. انگلیس و شوروی و دیگران. ایران هم یک هیأت می‌فرستد پاریس. محمدعلی فروغی هم یکی‌شان است. این هیأت چند ماه آنجا علاف می‌شود؛ ولی فقط به درهای بسته می‌خورد. هیچ‌کس آنها را راه نمی‌دهد. اینها را فروغی با یک بغض عجیبی توی نامه‌اش به دوستانی ناشناس می‌نویسد. در همین زمان، نخست‌وزیر ایران به صورت پنهانی در حال مذاکره با انگلستان است. نتیجه‌ی آن مذاکره، می‌شود معاهده‌ای که در آن ایران، اداره‌ی تمام کشور را به دست مستشاران انگلیسی می‌سپارد. من در این چند روز، سه روایت از این واقعه خواندم. باور کردنی نیست که هر سه‌ی اینها، درباره یک چیز حرف می‌زنند.
روایت اول: حضرت آقا، خفت دیروز و عزت امروزرهبر شهید انقلاب، همین دو ماه پیش، در دیدار آغاز دهه‌ی فجر، به این پیمان اشاره می‌کنند. خب، برای کسانی که با نگاه آقا آشنا باشند، قابل حدس است که ایشان چه روایتی از این قضیه دارد. ایران، با آن تاریخ و تمدن و عظمت، کارش به جایی رسیده بود که حتی ما را به جلساتشان راه هم نمی‌دادند و چقدر ما بدبخت شده بودیم و دیگر خفت از این بدتر که بخواهند کل مملکت را بدهند دست انگلیسی‌ها؟ ایرانِ امروز، هر مشکلی هم داشته باشد، کسی توی دنیا زورش نمی‌رسد این‌طور خار و خفیفش کند.
روایت دوم: بی‌بی‌سی، خفت دیروز و خفت امروزتوی سایت بی‌بی‌سی یک مقاله است مربوط به سال ۱۳۹۳. یعنی اوایل دوره اول روحانی و مذاکرات. در آن مقاله، توضیح داده می‌شود که در ۱۹۱۹، وقتی هیأت ایرانی می‌رود به پاریس، یک لیست بلند بالا از مناطق جدا شده‌ی ایران رو می‌کند و می‌گوید اینها را پس می‌خواهم. فروغی در مکتوباتش به این لیست هم اشاره می‌کند و باز احساس خجالت که چقدر ما خوش‌خیالیم. مملکتی که آنقدر خزانه‌‌اش خالی شده که حتی هیأت دیپلماتیکش (یعنی خودشان) با نسیه غذا می‌خورد، چطور می‌خواهد برای دنیا تعیین تکلیف کند؟بی‌بی‌سی، حقارت و بدبختی هیأت ایرانی و هم‌زمان خودگنده‌پنداری‌شان در دولت قاجار را توضیح می‌دهد تا برسد به امروز و بگوید که به نظر، مذاکره‌کنندگان جمهوری اسلامی هم توی همان حال و هوا هستند. در حالی که ایران، یک کشور معمولی است در گوشه‌ای از دنیا، فقط به خاطر اینکه روزگاری داریوش و کورش داشته، می‌خواهد کلی امتیاز بگیرند. واقع‌نگر باشید دیگر. شما کسی نیستید که اینقدر هارت و پورت می‌کنید.
روایت سوم: امیر ناظمی، عزت دیروز و امروز؟ مذاکره!ناظمی، معاون وزیر ارتباطات در دوران آذری جهرمی است. خیلی در توسعه نسل چهارم اینترنت همراه (همان 4G) نقش داشته است. چند سال پیش تقریباً از ایران بیرونش کردند. قلم و بیان خوبی دارد. مصاحبه‌هایش را آدم با شوق گوش می‌دهد. اخیراً به مناسبت حمله به انستیتو پاستور ایران، یادداشتی نوشت که آغازش از همین قرارداد ۱۹۱۹ است. او در روایت خود، سراغ خود کنفرانس نمی‌رود و هیچ اشاره‌ای هم نمی‌کند که هیأت ایران، پنج ماه توی پاریس پشت درهای بسته علاف شده بودند. به جایش، توضیح می‌دهد که این هیأت، در یکی از (به تعبیر او) مذاکرات خود، می‌رود سراغ مسئولین انستیتو پاستور فرانسه و قرار می‌شود دهمین شعبه‌ی این مرکز علمی، در ایران تأسیس شود و می‌شود. حالا بعد از صد سال، این نهاد که حاصل مذاکره در زمان درست بود، کلی ایرانی را از مرگ قطعی نجات داده است (فعلاً کار به بقیه نتایج و نکات آن یادداشت ندارم).
چطور می‌شود که این‌طور می‌شود؟هر سه دارند یک قضیه واحد را روایت می‌کنند. چطور اینقدر فضای روایت‌ها متفاوت است؟ چطور یکی موجب غرور می‌شود و یکی به غایت آدم را تحقیر می‌کند؟ چطور می‌شود از کنفرانسی که آدم را راه نداده‌اند هم آدم درس مذاکره بگیرد؟ باور کنید که می‌شود. اگر هر یک از این سه روایت را مستقل بخوانید، می‌بینید که هر سه به غایت درست هستند و بدون اطلاعات اضافی، در نتایج آنها تردید نمی‌کنید (البته روایت فروغی اشتباهات تاریخی کم ندارد).
«انسان از این همه بی اعتنایی و تحقیر آب می شود. انگار نه انگار نماینده یک ملت بزرگ هستیم . ... در دنیا هیچ چیز بدتر از ضعیف بودن نیست. بنای کنفرانس بر این است که قوی ضعیف را ببلعد. عدالت جهانی که از آن دم می زدند فقط برای مو طلایی هاست. برای ما شرقی‎ها همان قانون جنگل حاکم است. در دنیا حق با کسی است که توپ و تفنگ دارد. حقوق بین الملل که در تهران می‌خواندیم، اینجا به درد لای جرز نمی‌خورد.»این بریده‌ای از یادداشت فروغی بود. کسی که معمولاً با برچسب‌های غرب‌گرا، توسعه‌خواه و تجددطلب شناخته می‌شود.
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
undefined مروی | @marwi

۱۰:۰۵

بازارسال شده از سپهرا - خط مشی فضای مجازی
thumbnail
#یادداشت
undefined پایانی بر خسارت قطعی اینترنت
undefined بعد از گذشت بیش از چهل روز قطعی اینترنت بین‌الملل در ایران، زمزمه‌های اتصال شنیده می‌شود. بر خلاف قطعی اینترنت در ایام اغتشاشات دی ماه، این بار گزارش‌های مربوط به خسارت‌های روزانه و ساعتی این قطعی، فراگیر نشد؛ مگر روزهای اخیر که برخی بعد از یک ماه‌ونیم، به این موضوع پرداختند. اما قطعی اینترنت چه خسارت‌هایی برای کسب‌وکارها دارد و اصلی‌ترین راه برای پایان این خسارت‌ها چیست؟
undefined اولین خسارت قطعی اینترنت، عدم‌النفع است؛ یعنی کسب‌وکار و یا کل اقتصاد، بخشی از درآمدی که انتظار می‌کشید را به دست نمی‌آورد. معمولاً آمارهایی که درباره میزان خسارت قطعی اینترنت منتشر می‌شود، ناظر به این نوع از خسارت است.
undefined اما خسارت دومی که پنهان‌تر بوده و محاسبه اعداد و ارقام آن پیچیده‌تر است، کاهش اعتماد و انگیزه برای حضور در اقتصاد دیجیتال کشور است. قطعی مکرر اینترنت، سطح نااطمینانی را افزایش داده و افق برنامه‌ریزی بازیگران را کوتاه می‌کند؛ در نتیجه، انگیزه برای توسعه، سرمایه‌گذاری و حتی تداوم فعالیت کاهش می‌یابد. در واقع این وضعیت مانع از شکل‌گیری و تثبیت زیست‌بوم اقتصاد دیجیتال می‌شود.
undefined در کمپین‌ها و مطالبه‌گری‌ها برای بازگشایی اینترنت و جلوگیری از خسارت‌های آن، معمولاً صورت‌بندی مسئله بدین شکل است که هر ساعت قطعی اینترنت، بخشی از درآمد کسب‌وکارهای مرتبط را نابود کرده (نوع اول خسارت) و در نتیجه‌ی آن، دیگر نباید امید و انتظاری برای سرمایه‌گذاری و توسعه کسب‌وکارهای دیجیتال جدید هم داشته باشیم (نوع دوم خسارت). اما این صورت‌بندی، اشتباه است.
undefined واقعیت این است که به‌نظر می‌رسد بعد از این، اینترنت در ایران، به آنچه در گذشته بود هم باز نخواهد گشت؛ چه برسد به اینکه فیلترینگ‌های سابق از آن برداشته شود. آتش موشک‌ها کم یا زیاد بشود، ایران همچنان در یک جنگ عیار قرار دارد و برای حفظ افکار عمومی خود، مسدود کردن مسیرهای جاسوسی، کاهش حملایت سایبری از خارج و... ناگزیر از اعمال محدودیت‌ها بر اینترنت است. اگر این محدودیت‌ها کاهش پیدا کنند هم، احتمالاً به‌زودی دوباره بازخواهند گشت.
undefined در این وضعیت، برای کاهش خسارت‌های ناشی از قطع اینترنت و حتی رساندن آن به نزدیکی صفر، باید ابتدا سراغ خسارت‌های نوع دوم رفت. به بیان دیگر، هیچ جوره نمی‌توان اتصال کامل اینترنت و در نتیجه‌ی آن حفظ درآمد کسب‌وکارهای دیجیتال و نهایتاً اعتماد به زیست‌بوم را حفظ کرد؛ لااقل از این بعد چنین چیزی ممکن نیست. در نتیجه باید ابتدا زیست‌بوم را در نسبت با قطعی اینترنت مستحکم، تاب‌آور و حتی پادشکننده کرد تا انگیزه و امکان توسعه‌ی آن فراهم شود. در این صورت، کسب‌وکارها در نظم جدید، با قطعی اینترنت، دچار اختلال نشده و درآمد خود را از دست نمی‌دهند.
undefined به‌عنوان مثال، ایجاد لیست کسب‌وکارهایی که به اینترنت بین‌الملل احتیاج ضروری دارند و فراهم کردن دسترسی آنها به این امکان در مواقع قطعی عمومی، اولین ایده‌ای است که به ذهن می‌رسد. در نسخه‌های کمی فعالانه‌تر، می‌توان به ایجاد دسترسی به اطلاعات و فناوری‌های ضروری برای توسعه محصولات دیجیتال در دیتاسنترهای داخلی فکر کرد. به‌طوری که حتی اگر اینترنت به دلایل سخت (مانند حمله دشمن به زیرساخت اینترنت) قطع شود، دسترسی به این موارد، ممکن باشد. اما حالت ایده‌آل و مطلوب آن است که زیست‌بوم اقتصاد دیجیتال چنان رشد کند که کسب‌وکارهای مختلف داخلی، نیاز یک‌دیگر را در سطوح و موضوعات مختلف برطرف کنند. رسیدن به این آرمان ممکن نیست مگر با اقدام دولت در حوزه الف) ارائه نقشه‌ی راه این توسعه و ب) حمایت از کسب‌وکارهایی که در این نقشه امکان سوددهی فوری ندارند. برای نگارنده واضح است که این هدفی ساده و یا کوتاه مدت نیست؛ اما به‌نظر گریزی از آن وجود ندارد.
undefined در مراحل ابتدایی نظم نوین جهانی که هم‌اکنون در حال ظهور است، ایران کلانتر منطقه و ضامن امنیت کشورهای آن خواهد بود. در این فضا، اگر زیست‌بوم اقتصاد دیجیتال و نوآوری خود را به شکلی مستحکم توسعه داده باشیم، امکان دست گرفتن اقتصاد دیجیتال کشورهای منطقه (که حالا انگیزه کمتری برای میزبانی از کسب‌وکارهای آمریکایی دارند) را خواهیم داشت. فقط این نوع از توسعه کسب‌وکار به خارج مرزها است که ثروت پایدار خلق می‌کند: توسعه‌ی مبتنی بر قدرت.

undefined احمدرضا کوکب | پژوهشگر سپهرا
#️⃣ #قطع_اینترنت#️⃣ #زیست‌بوم_نوآوری
undefinedundefined ‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎┄═✾ کانال سپهرا ✾═┄ undefinedundefined
سپهرا؛هسته خط مشی فضای مجازیمرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
undefined کانال بله | ایتاundefined سایت cpolicy.ir

۱۲:۵۰