۱۲:۳۰
۱۲:۳۰
۱۲:۳۰
۱۲:۳۰
۱۲:۳۰
ادامه 

اسم این بشردوستیِ پیگیرانه که حتی در اتاق خواب و دستشویی هم دست از سر مردم بر نمیدارد را چه باید گذاشت؟
«تجاوز بشردوستانه» یکی از غریبترین ترکیبهای دوران ماست که آشکارا این تفاوتها را فراموش کرده و میخواهد بدون توجه به مقاومت طبیعت مفاهیم ناهمخوان و متباین را – علی رغم معنای عمیقاً متفاوتشان – با هم یکی کند. این جا احتمالا یکی از جاهایی است که سر و کله طنز طبیعت پیدا خواهد شد و این ناهمخوانی را چنان که افتد و دانی به ما گوشزد خواهد کرد.
خدا میداند در این جنگ نیز پس از دههها و قرنها تلاش برای سلطه و استعمار در نهایت چه چیزی در ما رسوب کرده و در بزنگاههای خطیر تاریخ در ناخودآگاه ما ظاهر میشود و به پیوستار حضور ما علی رغم گردنههای صعب و پرتگاههای طاقتسوز و دشوار تداوم میبخشد. زندگی همچنان در جریان است. البته وحشت بمباران هم سر جایش هست. حتی گاهی صدای موتورگازی را با هواپیمای جنگی اشتباه میگیرم و افکارم به هم میریزد. با این حال یک کارکرد مثبت هم داشته. یکی دو بار که شب با صدای جنگنده از خواب بیدار شدم به خودم گفتم موتورگازی است و چند لحظه بعد موفق شدم دوباره بخوابم.
پیادهروی در شهر همچنان لذتبخش است. تعطیلات فروردین تمام شده و رفتوآمدِ خیابانها بیشباهت به روزهای عادی شهر نیست. در و دیوار و ساختمانها با تردد بیشتر آدمها زیباتر شده. نسیم روحپرور بهار همه را مست کرده. البته نسیم که چه عرض کنم. به طرفةالعینی به رگبار و طوفان تبدیل میشود و دوباره آفتاب برمیگردد. مردم دوستان و آشنایانشان را میبینند و بیموامیدشان درباره اوضاع را با یکدیگر در میان میگذارند.
شاید نتیجه این جنگ علی رغم نیتهای شوم پشت آن و خسارتهای فراوانش این باشد که ما در لایههایی عمیقتر و دستنیافتنیتر از همیشه یکدیگر را پیدا کنیم و پیوندهایی مقاومتر بین خودمان به وجود بیاوریم. شاید این جنگ علی رغم تمامی سختیها و جانفشانیهایش سبب شود چشماندازهای جدید پیدا کنیم و دست به کارهای جدید بزنیم.
تهران ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
اسم این بشردوستیِ پیگیرانه که حتی در اتاق خواب و دستشویی هم دست از سر مردم بر نمیدارد را چه باید گذاشت؟
«تجاوز بشردوستانه» یکی از غریبترین ترکیبهای دوران ماست که آشکارا این تفاوتها را فراموش کرده و میخواهد بدون توجه به مقاومت طبیعت مفاهیم ناهمخوان و متباین را – علی رغم معنای عمیقاً متفاوتشان – با هم یکی کند. این جا احتمالا یکی از جاهایی است که سر و کله طنز طبیعت پیدا خواهد شد و این ناهمخوانی را چنان که افتد و دانی به ما گوشزد خواهد کرد.
خدا میداند در این جنگ نیز پس از دههها و قرنها تلاش برای سلطه و استعمار در نهایت چه چیزی در ما رسوب کرده و در بزنگاههای خطیر تاریخ در ناخودآگاه ما ظاهر میشود و به پیوستار حضور ما علی رغم گردنههای صعب و پرتگاههای طاقتسوز و دشوار تداوم میبخشد. زندگی همچنان در جریان است. البته وحشت بمباران هم سر جایش هست. حتی گاهی صدای موتورگازی را با هواپیمای جنگی اشتباه میگیرم و افکارم به هم میریزد. با این حال یک کارکرد مثبت هم داشته. یکی دو بار که شب با صدای جنگنده از خواب بیدار شدم به خودم گفتم موتورگازی است و چند لحظه بعد موفق شدم دوباره بخوابم.
پیادهروی در شهر همچنان لذتبخش است. تعطیلات فروردین تمام شده و رفتوآمدِ خیابانها بیشباهت به روزهای عادی شهر نیست. در و دیوار و ساختمانها با تردد بیشتر آدمها زیباتر شده. نسیم روحپرور بهار همه را مست کرده. البته نسیم که چه عرض کنم. به طرفةالعینی به رگبار و طوفان تبدیل میشود و دوباره آفتاب برمیگردد. مردم دوستان و آشنایانشان را میبینند و بیموامیدشان درباره اوضاع را با یکدیگر در میان میگذارند.
شاید نتیجه این جنگ علی رغم نیتهای شوم پشت آن و خسارتهای فراوانش این باشد که ما در لایههایی عمیقتر و دستنیافتنیتر از همیشه یکدیگر را پیدا کنیم و پیوندهایی مقاومتر بین خودمان به وجود بیاوریم. شاید این جنگ علی رغم تمامی سختیها و جانفشانیهایش سبب شود چشماندازهای جدید پیدا کنیم و دست به کارهای جدید بزنیم.
تهران ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
۱۲:۳۰
هجویهای بر مداخلات بشردوستانه.pdf
۸۲۵.۸۷ کیلوبایت
بهاریه ۱۴۰۵ زیر موشکبارانِ جنگ؛
هجویهای بر مداخلات بشردوستانه
علیرضا کدیورتهران ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
هجویهای بر مداخلات بشردوستانه
علیرضا کدیورتهران ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
۱۷:۵۶
نقد و بررسی فیلم سینمایی «بهشت تبهکاران» ساخته مسعود جعفری جوزانی؛ مسئله حقیقت در سالهای ملی شدن صنعت نفت
فیلم «بهشت تبهکاران» به نویسندگی و کارگردانی مسعود جعفری جوزانی یک درام تاریخی-جنایی محصول اواخر دهه ۱۳۹۰ شمسی و نخستین سالهای دهه ۱۴۰۰ است که در اسفند ۱۴۰۴ بالاخره به نمایش درآمده است. داستان فیلم در سال ۱۳۲۹ در زمان نهضت ملی شدن صنعت نفت میگذرد و اگرچه تولید آن در سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ شروع شده نکات ارزندهای برای زمان اکران خود در زمستان ۱۴۰۴ و امروز دارد. فیلم خوشرنگ و لعاب است و تصاویر و صداهای چشمنوازی دارد. اگرچه فیلمنامهاش گاهی فراز و فرود کافی برای نگهداشتن بیننده ندارد، اما حرکت اضافهای که مخاطب را پس بزند نیز ندارد و همین برای این که بشود فیلم را بدون دردسر تا آخر دید کافیست.
آنچه «بهشت تبهکاران» را در سینمای ایران شاخص و ارزشمند میکند، نه فرم فیلم، بلکه انتخاب سوژه و نوع پرداختن به آن است. اواخر دهه ۲۰ شمسی جوانی به نام حسن جعفری از کارمندان سابق شرکت نفت آبادان و از هواداران نهضت ملی شدن نفت به اتهام قتل احمد دهقان نماینده مجلس و مدیرمسئول تهرانمصور پرتیراژترین رسانه آن زمان محاکمه میشود و درحالیکه گناهی مرتکب نشده در کمال ناباوری بالای چوبه دار میرود.
ادامه

فیلم «بهشت تبهکاران» به نویسندگی و کارگردانی مسعود جعفری جوزانی یک درام تاریخی-جنایی محصول اواخر دهه ۱۳۹۰ شمسی و نخستین سالهای دهه ۱۴۰۰ است که در اسفند ۱۴۰۴ بالاخره به نمایش درآمده است. داستان فیلم در سال ۱۳۲۹ در زمان نهضت ملی شدن صنعت نفت میگذرد و اگرچه تولید آن در سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ شروع شده نکات ارزندهای برای زمان اکران خود در زمستان ۱۴۰۴ و امروز دارد. فیلم خوشرنگ و لعاب است و تصاویر و صداهای چشمنوازی دارد. اگرچه فیلمنامهاش گاهی فراز و فرود کافی برای نگهداشتن بیننده ندارد، اما حرکت اضافهای که مخاطب را پس بزند نیز ندارد و همین برای این که بشود فیلم را بدون دردسر تا آخر دید کافیست.
آنچه «بهشت تبهکاران» را در سینمای ایران شاخص و ارزشمند میکند، نه فرم فیلم، بلکه انتخاب سوژه و نوع پرداختن به آن است. اواخر دهه ۲۰ شمسی جوانی به نام حسن جعفری از کارمندان سابق شرکت نفت آبادان و از هواداران نهضت ملی شدن نفت به اتهام قتل احمد دهقان نماینده مجلس و مدیرمسئول تهرانمصور پرتیراژترین رسانه آن زمان محاکمه میشود و درحالیکه گناهی مرتکب نشده در کمال ناباوری بالای چوبه دار میرود.
ادامه
۶:۱۰
تاکنون کتابهایی مثل “بیگناهی که به دار آویخته شد”، “اسرار قتل احمد دهقان” و “فرجام بازی” در این مورد منتشر شدهاند.
ادامه

ادامه
۶:۱۰
۶:۱۰
۶:۱۰
ادامه 

حسن جعفری – با بازی امیرحسین آرمان – به خاطر فعالیتهای سیاسی و همچنین به خاطر مقالاتش کارش به زندان میکشد و در آنجا شکنجه میشود تا درباره دوستانش اطلاعات بدهد، اما ناگهان از رکن دوی ارتش تصمیم میگیرند آزادش کنند تا در تهران زیر پر و بالش را بگیرند و به عنوان نویسنده در تهرانمصور شغلی برایش دست و پا کنند؛ غافل از آنکه قرار است در آینده نه چندان دور ترور احمد دهقان مدیر مسئول روزنامه – با بازی پژمان بازغی – را به گردنش بیاندازند.
پرکششترین درونمایه فیلم «مسئله حقیقت» است. حقیقت به خودی خود مهم است و نمیتوان آن را با مصلحتاندیشی، سیاستبازی و اعمال نفوذ قربانی کرد و از همینروست که فیلمساز و پژوهشگران پیش از او سراغ سوژهای در گذشته رفتهاند تا حقیقت امر را فارغ از احکامی که در آن زمان صادر شده، کشف و برای ما بازگو کنند. این درونمایهایست که به واسطه ساخت این فیلم در تار و پود آن جریان دارد و در صحنه دادگاه نیز به درستی بر آن تاکید میشود.
دادگاه حسن جعفری بخش قابل توجهی از فیلم را به خود اختصاص داده و به نظر میرسد این آگاهی کموبیش نزد فیلمساز نیز وجود دارد. دادگاه جاییست که برداشت ما از حقیقت یا اینکه پیروز جنگ روایتها در جامعه کیست برایش مهم نیست. در دادگاه قرار است حقیقت بدون جهتگیری و مصلحتاندیشی با درصد بالای اطمینان کشف شود و قضاوت نهایی تنها بر اساس آن انجام شود؛ ضرورتی که با توجه به اعمال نفوذ نزدیکان رزمآرا در فرایند رسیدگی به پرونده در دادگاه نیز توسط وکلای حسن جعفری با صدای بلند بیان میشود.
در زمانهای که حقیقت امور به راحتی از اولویت خارج میشود و حقیقت اتفاقات بزرگی مانند فلان پرونده فساد، تردید در سلامت فلان انتخابات، چگونگی محدود شدن یا از بین رفتن فلان رجل سیاسی یا فلان فعال اقتصادی، چگونگی کشته شدن مردم در فلان اعتراضات یا حتی چگونگی اتخاذ فلان تصمیم هیچگاه آشکار نمیشود و اسناد مربوط به آنها منتشر نمیشود، یادآوری کارکرد دادگاه و تصویر کردن دوباره صحنهای از آیین دادرسی یکی از مهمترین جنبههایی است که نوع نگاه فیلمساز به سوژهاش را ارزشمند میکند. با این حال انگار فیلمساز گاهی قدر این درونمایه را نمیداند و آن را هم ارز چیزهای دیگری مثل استقلال قضایی در نظر میگیرد، بدون اینکه بار دراماتیک چندانی حولش ایجاد کند. در حالیکه مسئله حقیقت میتواند فرم فیلم را بسیار بیشتر از تدون کنونی تحت تاثیر قرار دهد. بیننده هنگام تماشای فیلم با این مسئله که حقیقت امر چیست درگیر نمیشود.
مثلا در اوایل فیلم وقتی حسن جعفری از زندان آزاد میشود از سوی دوستان سابقش به کلی طرد میشود. آنها تصور میکنند جعفری علیهشان اعتراف کرده در حالیکه مخاطب میداند چنین اتفاقی نیفتاده است. زاویه دید مخاطب معمولا در چنین رویدادهایی در دنیای واقعی به گونهایست که نمیتواند به راحتی از حقیقت ماجرا اطلاع پیدا کند مخصوصا که جو کلی در رسانهها علیه کسی مسموم شده باشد.
اگر درونمایه اصلی فیلم، پرکششترین بخش آن یعنی مسئله حقیقت بود، داستان میتوانست به گونهای پیش برود که مخاطب به آنچه در زندان بین حسن جعفری و ماموران امنیتی پیش آمده با تردید نگاه کند و از واقعیت آن اطلاع نداشته باشد. این مسئله در پرونده قتل نیز وجود دارد. بیننده علی رغم برخی تلاشهایی که در تدوین شده تردید چندانی درباره بیگناهی حسن جعفری ندارد و هنگام تماشای فیلم شخصاً با مسئله حقیقت درگیر نمیشود.
ادامه

حسن جعفری – با بازی امیرحسین آرمان – به خاطر فعالیتهای سیاسی و همچنین به خاطر مقالاتش کارش به زندان میکشد و در آنجا شکنجه میشود تا درباره دوستانش اطلاعات بدهد، اما ناگهان از رکن دوی ارتش تصمیم میگیرند آزادش کنند تا در تهران زیر پر و بالش را بگیرند و به عنوان نویسنده در تهرانمصور شغلی برایش دست و پا کنند؛ غافل از آنکه قرار است در آینده نه چندان دور ترور احمد دهقان مدیر مسئول روزنامه – با بازی پژمان بازغی – را به گردنش بیاندازند.
پرکششترین درونمایه فیلم «مسئله حقیقت» است. حقیقت به خودی خود مهم است و نمیتوان آن را با مصلحتاندیشی، سیاستبازی و اعمال نفوذ قربانی کرد و از همینروست که فیلمساز و پژوهشگران پیش از او سراغ سوژهای در گذشته رفتهاند تا حقیقت امر را فارغ از احکامی که در آن زمان صادر شده، کشف و برای ما بازگو کنند. این درونمایهایست که به واسطه ساخت این فیلم در تار و پود آن جریان دارد و در صحنه دادگاه نیز به درستی بر آن تاکید میشود.
دادگاه حسن جعفری بخش قابل توجهی از فیلم را به خود اختصاص داده و به نظر میرسد این آگاهی کموبیش نزد فیلمساز نیز وجود دارد. دادگاه جاییست که برداشت ما از حقیقت یا اینکه پیروز جنگ روایتها در جامعه کیست برایش مهم نیست. در دادگاه قرار است حقیقت بدون جهتگیری و مصلحتاندیشی با درصد بالای اطمینان کشف شود و قضاوت نهایی تنها بر اساس آن انجام شود؛ ضرورتی که با توجه به اعمال نفوذ نزدیکان رزمآرا در فرایند رسیدگی به پرونده در دادگاه نیز توسط وکلای حسن جعفری با صدای بلند بیان میشود.
در زمانهای که حقیقت امور به راحتی از اولویت خارج میشود و حقیقت اتفاقات بزرگی مانند فلان پرونده فساد، تردید در سلامت فلان انتخابات، چگونگی محدود شدن یا از بین رفتن فلان رجل سیاسی یا فلان فعال اقتصادی، چگونگی کشته شدن مردم در فلان اعتراضات یا حتی چگونگی اتخاذ فلان تصمیم هیچگاه آشکار نمیشود و اسناد مربوط به آنها منتشر نمیشود، یادآوری کارکرد دادگاه و تصویر کردن دوباره صحنهای از آیین دادرسی یکی از مهمترین جنبههایی است که نوع نگاه فیلمساز به سوژهاش را ارزشمند میکند. با این حال انگار فیلمساز گاهی قدر این درونمایه را نمیداند و آن را هم ارز چیزهای دیگری مثل استقلال قضایی در نظر میگیرد، بدون اینکه بار دراماتیک چندانی حولش ایجاد کند. در حالیکه مسئله حقیقت میتواند فرم فیلم را بسیار بیشتر از تدون کنونی تحت تاثیر قرار دهد. بیننده هنگام تماشای فیلم با این مسئله که حقیقت امر چیست درگیر نمیشود.
مثلا در اوایل فیلم وقتی حسن جعفری از زندان آزاد میشود از سوی دوستان سابقش به کلی طرد میشود. آنها تصور میکنند جعفری علیهشان اعتراف کرده در حالیکه مخاطب میداند چنین اتفاقی نیفتاده است. زاویه دید مخاطب معمولا در چنین رویدادهایی در دنیای واقعی به گونهایست که نمیتواند به راحتی از حقیقت ماجرا اطلاع پیدا کند مخصوصا که جو کلی در رسانهها علیه کسی مسموم شده باشد.
اگر درونمایه اصلی فیلم، پرکششترین بخش آن یعنی مسئله حقیقت بود، داستان میتوانست به گونهای پیش برود که مخاطب به آنچه در زندان بین حسن جعفری و ماموران امنیتی پیش آمده با تردید نگاه کند و از واقعیت آن اطلاع نداشته باشد. این مسئله در پرونده قتل نیز وجود دارد. بیننده علی رغم برخی تلاشهایی که در تدوین شده تردید چندانی درباره بیگناهی حسن جعفری ندارد و هنگام تماشای فیلم شخصاً با مسئله حقیقت درگیر نمیشود.
ادامه
۶:۱۲
نمایی از صحنه دادگاه در فیلم بهشت تبهکاران
ادامه

ادامه
۶:۱۳
ادامه 

فیلمساز جسارت قابل توجهی در دست گذاشتن روی یک موقعیت داستانی پیچیده و هزارتوی مافیاهای نظامی و امنیتی در عالم سیاست دارد؛ وضعیتی که یک جوان پرشور اول عمر در نخستین برخورد با آن بازی میخورد و از بین میرود. نویسندگان دوره فوقالعادهای را برای پیریزی به یک موقعیت داستانی پیچیده انتخاب میکنند. نیمه دوم دهه ۲۰ زمانی است که جامعه ایرانی از استبداد و دیگر بحرانهای سالهای پایانی پهلوی اول و همچنین از اشغال متفقین در نیمه اول دهه ۲۰ رها شده و بازی سیاسی البته با فراز و فرودهای بسیار در آن در حال شکلگیری است.
با این حال جزئیات لنگ میزند. مثلا رابطه شکوه – با بازی لادن مستوفی – با حسن جعفری که از سوی رکن ۲ ارتش مامور شده تا با حسن جعفری ارتباط برقرار کند و او را جذب خود کند چندان قابل پذیرش از آب درنیامده است. ظاهرا قرار است یک سریال نیز توسط همین تیم ساخته شود. شاید این مشکلات آنجا برطرف شود و نسخه بسط یافته قصه در سریال، چفت و بسط بیشتری از نسخه سینمایی داشته باشد.
فیلم در سالهای ملیشدن صنعت نفت میگذرد. این نیز یکی دیگر از جنبههایی است که به دلایل مختلف برای مخاطب امروز جاذبه دارد و پرداختن به آن نشان از هوشمندی فیلمساز در سوژهیابی دارد.
مسئله نفت ایران با حمله نظامی امریکا به ایران موضوعیتی دوباره پیدا کرده است. از طرف دیگر، این پرسش امروز نیز در افکار عمومی مطرح است که اگر عمده ثروت و دارایی ما در ایران از نفت به دست آمده و نفت هم سالهاست که ملی شده، چرا من احساس نمیکنم سهم خود را مانند دیگران از آن میبرم. چرا من برخی از حداقلهای لازم برای زندگی مثل شغل، آموزش باکیفیت، مسکن ارزانقیمت و مانند آنها را ندارم؟
ملی شدن صنعت نفت در حالی همچنان به عنوان یک اتفاق ارزشمند در تاریخ معاصر ایران قرار دارد اما مبلغان آن مانند جبهه ملی، نهضت آزادی و نیروهای ملیمذهبی از صحنه رسمی سیاست در کشور حذف شدهاند که امروز بیش از هر زمان دیگری به یک امر ملی فراگیر در کشور نیاز است. از این منظر با قرار دادن داستان در بستر ملی شدن صنعت نفت ظرفیت ویژهای برای متصل کردن قصه به دغدغههای امروزین ایرانیان ایجاد کرده است؛ اگرچه در نسخه سینمایی دست کم، موفقیت زیادی در پیریزی یک درامدرگیرکننده در بستر نهضت ملی شدن صنعت نفت یا در حاشیه آن را ندارد.
نامگذاری «بهشت تبهکاران» کنایهای نه چندان گیرا به فقدان استقلال قضایی دارد که اگرچه هشداری مهم درباره آینده ایران است اما کارکرد مناسبی به عنوان نام ندارد و چراغی در ذهن مخاطب روشن نمیکند.
فیلم گوشههایی به برگشتناپذیر بودن مجازات اعدام و نقش شوم آن در کتمان همیشگی حقیقت نیز میزند مخصوصا وقتی که دادگاه بازیچه افراد ذینفوذ و قدرتمند شود.
بهشت تبهکاران به خاطر فیلمنامه و تدوین معمولی و گاهی دیالوگهای شعارزدهاش، احتمالا به اثری ماندگار و درخشان در ژانر تاریخی-جنایی دست کم در سینمای ایران تبدیل نخواهد شد. اما ممکن است به خاطر نوع سوژهیابی و پرداختش به موضوع جریانساز شود و تولید آثار درخشان و ماندگاری را در آینده نوید دهد.
تهران ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
فیلمساز جسارت قابل توجهی در دست گذاشتن روی یک موقعیت داستانی پیچیده و هزارتوی مافیاهای نظامی و امنیتی در عالم سیاست دارد؛ وضعیتی که یک جوان پرشور اول عمر در نخستین برخورد با آن بازی میخورد و از بین میرود. نویسندگان دوره فوقالعادهای را برای پیریزی به یک موقعیت داستانی پیچیده انتخاب میکنند. نیمه دوم دهه ۲۰ زمانی است که جامعه ایرانی از استبداد و دیگر بحرانهای سالهای پایانی پهلوی اول و همچنین از اشغال متفقین در نیمه اول دهه ۲۰ رها شده و بازی سیاسی البته با فراز و فرودهای بسیار در آن در حال شکلگیری است.
با این حال جزئیات لنگ میزند. مثلا رابطه شکوه – با بازی لادن مستوفی – با حسن جعفری که از سوی رکن ۲ ارتش مامور شده تا با حسن جعفری ارتباط برقرار کند و او را جذب خود کند چندان قابل پذیرش از آب درنیامده است. ظاهرا قرار است یک سریال نیز توسط همین تیم ساخته شود. شاید این مشکلات آنجا برطرف شود و نسخه بسط یافته قصه در سریال، چفت و بسط بیشتری از نسخه سینمایی داشته باشد.
فیلم در سالهای ملیشدن صنعت نفت میگذرد. این نیز یکی دیگر از جنبههایی است که به دلایل مختلف برای مخاطب امروز جاذبه دارد و پرداختن به آن نشان از هوشمندی فیلمساز در سوژهیابی دارد.
مسئله نفت ایران با حمله نظامی امریکا به ایران موضوعیتی دوباره پیدا کرده است. از طرف دیگر، این پرسش امروز نیز در افکار عمومی مطرح است که اگر عمده ثروت و دارایی ما در ایران از نفت به دست آمده و نفت هم سالهاست که ملی شده، چرا من احساس نمیکنم سهم خود را مانند دیگران از آن میبرم. چرا من برخی از حداقلهای لازم برای زندگی مثل شغل، آموزش باکیفیت، مسکن ارزانقیمت و مانند آنها را ندارم؟
ملی شدن صنعت نفت در حالی همچنان به عنوان یک اتفاق ارزشمند در تاریخ معاصر ایران قرار دارد اما مبلغان آن مانند جبهه ملی، نهضت آزادی و نیروهای ملیمذهبی از صحنه رسمی سیاست در کشور حذف شدهاند که امروز بیش از هر زمان دیگری به یک امر ملی فراگیر در کشور نیاز است. از این منظر با قرار دادن داستان در بستر ملی شدن صنعت نفت ظرفیت ویژهای برای متصل کردن قصه به دغدغههای امروزین ایرانیان ایجاد کرده است؛ اگرچه در نسخه سینمایی دست کم، موفقیت زیادی در پیریزی یک درامدرگیرکننده در بستر نهضت ملی شدن صنعت نفت یا در حاشیه آن را ندارد.
نامگذاری «بهشت تبهکاران» کنایهای نه چندان گیرا به فقدان استقلال قضایی دارد که اگرچه هشداری مهم درباره آینده ایران است اما کارکرد مناسبی به عنوان نام ندارد و چراغی در ذهن مخاطب روشن نمیکند.
فیلم گوشههایی به برگشتناپذیر بودن مجازات اعدام و نقش شوم آن در کتمان همیشگی حقیقت نیز میزند مخصوصا وقتی که دادگاه بازیچه افراد ذینفوذ و قدرتمند شود.
بهشت تبهکاران به خاطر فیلمنامه و تدوین معمولی و گاهی دیالوگهای شعارزدهاش، احتمالا به اثری ماندگار و درخشان در ژانر تاریخی-جنایی دست کم در سینمای ایران تبدیل نخواهد شد. اما ممکن است به خاطر نوع سوژهیابی و پرداختش به موضوع جریانساز شود و تولید آثار درخشان و ماندگاری را در آینده نوید دهد.
تهران ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
۶:۱۴
در روز تقریبا چهلم جنگ دیگر فکر نمیکنم همرسان کردن تصاویر «دردهای» ما فایدهای داشته باشد. دیگر بس است به نظرم. بازی در نقش «قربانی» کافیست. من یکی که دیگر نمیخواهم آن آدم جنوبجهانی باشم که دل سفیدهای مهربان را میسوزاند و دنبال ترحم خریدن از نیروهای پیشروی عالم است. دیگر کافیست.
بجای آن میخواهم بگردم. جستجویی برای پیدا کردن آدمهای کلهخراب متعصبی که میخواهند زیر موشکباران بمانند و چیزی بسازند و در خاک این سرزمین، تخم آینده متفاوتی بکارند. آدمهایی که فقط غر نمیزنند، در منطق اورینتالیستی «ایران خرابشده» غرق نشدهاند، لکنت زبان ندارند و سفت و محکم میخواهند ادامه بدهند. من دنبال آدمهایی هستم که از نقش «قربانی خوب» در سناریویی که برای ترحمبرانگیختن نوشته شده فاصله گرفتهاند و از دل این جنگ، این درد بزرگ، زایش لحظه تغییر و پریدن به سمت توسعه را جستجو میکنند. دنبال این آدمهای ناب هستم. این کلهشقهایِ ولنکنِ دوستداشتنی.
فکر میکنم ما زیادیم. فقط هنوز همدیگر را پیدا نکردهایم. هزاران بردار در این کشور در کارند تا بین مایی که به این خاک پیوند خوردهایم فاصله بیاندازند، ما که جنگ را راهحل نمیدانیم، ما که به «ساختن» امید داریم، ما که میخواهیم بر تن پر زخمِ این سرزمین اثری جز ویرانی به جای بگذاریم.
ما اما همدیگر را پیدا خواهیم کرد روزی، پای خرابههای انستیتو پاستور، زیر پل بییک کرج، در کنار آنچه از مبارکه و ماهشهر و ذوب اصفهان باقی مانده. ما همدیگر را پیدا خواهیم کرد در کنار آوار مدرسه دخترانه در میناب، در بالای سر تمام آنهایی که برای دفاع از این سرزمین جان دادند، در کنار ساختمانهای نیمه خراب، زخمهای همچنان تازه، و نعشهای مردگانی که هنوز تنهایشان سرد نشده است درحالیکه که گلولهی استعمار گوشتشان را دریده.
ما همدیگر را پیدا خواهیم کرد و از دل جنگی که نیرویی بیرونی بر سرمان آوار کرده، ایران دیگری خواهیم ساخت. برابر، دموکراتیک، توسعهيافته و سرزمینی که آغوشش به روی «همه» فرزندانش باز خواهد بود. ما همدیگر را پیدا خواهیم کرد روزی.
حسین حمدیه
بجای آن میخواهم بگردم. جستجویی برای پیدا کردن آدمهای کلهخراب متعصبی که میخواهند زیر موشکباران بمانند و چیزی بسازند و در خاک این سرزمین، تخم آینده متفاوتی بکارند. آدمهایی که فقط غر نمیزنند، در منطق اورینتالیستی «ایران خرابشده» غرق نشدهاند، لکنت زبان ندارند و سفت و محکم میخواهند ادامه بدهند. من دنبال آدمهایی هستم که از نقش «قربانی خوب» در سناریویی که برای ترحمبرانگیختن نوشته شده فاصله گرفتهاند و از دل این جنگ، این درد بزرگ، زایش لحظه تغییر و پریدن به سمت توسعه را جستجو میکنند. دنبال این آدمهای ناب هستم. این کلهشقهایِ ولنکنِ دوستداشتنی.
فکر میکنم ما زیادیم. فقط هنوز همدیگر را پیدا نکردهایم. هزاران بردار در این کشور در کارند تا بین مایی که به این خاک پیوند خوردهایم فاصله بیاندازند، ما که جنگ را راهحل نمیدانیم، ما که به «ساختن» امید داریم، ما که میخواهیم بر تن پر زخمِ این سرزمین اثری جز ویرانی به جای بگذاریم.
ما اما همدیگر را پیدا خواهیم کرد روزی، پای خرابههای انستیتو پاستور، زیر پل بییک کرج، در کنار آنچه از مبارکه و ماهشهر و ذوب اصفهان باقی مانده. ما همدیگر را پیدا خواهیم کرد در کنار آوار مدرسه دخترانه در میناب، در بالای سر تمام آنهایی که برای دفاع از این سرزمین جان دادند، در کنار ساختمانهای نیمه خراب، زخمهای همچنان تازه، و نعشهای مردگانی که هنوز تنهایشان سرد نشده است درحالیکه که گلولهی استعمار گوشتشان را دریده.
ما همدیگر را پیدا خواهیم کرد و از دل جنگی که نیرویی بیرونی بر سرمان آوار کرده، ایران دیگری خواهیم ساخت. برابر، دموکراتیک، توسعهيافته و سرزمینی که آغوشش به روی «همه» فرزندانش باز خواهد بود. ما همدیگر را پیدا خواهیم کرد روزی.
حسین حمدیه
۱۱:۴۲
بازارسال شده از ایرانِ ما
جنگ و آزادیهای مشروع؛ نقض اصل هفتادونهم
کامبیز نوروزی
اصل معروف نهم قانون اساسی، آزادیهای مشروع مردم را غیرقابل تعطیل میداند. در فراز پایانی این اصل به صراحت مقرر شده است «هیچکس نمیتواند به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را حتی با وضع قوانین و مقررات سلب کند». نه مجلس، نه دولت و نه نهادهایی که مقرراتی وضع میکنند، مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی و امثال اینها هم نمیتوانند قوانین و مقرراتی را وضع کنند که موجب سلب آزادیهای مشروع ملت باشد. آزادیهای مشروع حداقل همان حقوق و آزادیهایی هستند مانند حاکمیت ملت، آزادی بیان، آزادی رسانه، آزادی اجتماعات و آزادی عقیده در فصل سوم و سایر اصول قانون اساسی.تنها استثنای این اصل، در اصل ۷۹ ذکر شده که طبق آن وضع محدودیتهای ضروری موقت حقوق ملت ممکن است. طبق این اصل، «درحالت جنگ و شرایط اضطراری نظیر آن، دولت حق دارد با تصویب مجلس شورای اسلامی موقتا محدودیتهای ضروری را برقرار نماید، ولی مدت آن به هر حال نمیتواند بیش از ۳۰ روز باشد و در صورتی که ضرورت همچنان باقی باشد، دولت موظف است مجددا از مجلس کسب مجوز کند». چنین تصمیمی چون یک مصوبه است باید در صحن علنی اتخاذ شود.
هدف اصول نهم و هفتادونهم این است که مانع از بهانهتراشی دولت و سایر قوا برای بهرهگیری از قدرت برای محدودکردن حقوق اساسی ملت شوند.
در شرایط اضطراری سالهای گذشته، مانند سالهای کرونا و حوادث سال ۱۴۰۱، محدودیتهایی برقرار شدند ولی هیچکدام مجوز مجلس را نداشتند.
در جریان تجاوز نظامی اخیر نیز محدودیتهایی مانند مسدودکردن اینترنت بدون مصوبه و مجوز ۳۰ روزه مجلس است.
تأکید بر این نکته ضروری است که وقتی مجلس مجاز به وضع قوانین و مقررات سالب آزادیهای مشروع نیست، به طریق اولی سایر نهادها و شوراها نیز صلاحیت چنین کاری را ندارند. همچنین وقتی فقط با مجوز مجلس میتوان محدودیتهای ضروری ایجاد کرد، سایر نهادها و شوراها نمیتوانند جانشین مجلس شوند. طبق اصل شصتوسوم، کشور در هیچ زمانی نباید بدون مجلس باشد؛ یعنی مجلس تنها نهاد قانون اساسی است که مطلقا هیچ جایگزینی ندارد.
پیش از ادامه بحث باید به این موضوع مهم اشاره شود که جنگ به دلیل خطراتی که برای امنیت ملی و حیات هر کشوری ایجاد میکند، موجب «وضعیت استثنائی» است. در وضعیت استثنائی، حکومتها میتوانند به حسب ضرورتهای مهم جنگ، اجرای برخی قوانین را معلق کنند. اما همانگونه که از این اسم پیداست، این شرایط جنبه استثنا دارند؛ یعنی نباید دامنه استثناشدن رعایت قوانین گسترده شود... مثلا دولت میتواند انتشار برخی اخبار جنگ را در روزنامهها ممنوع کند، ولی نمیتواند بهطور کلی انتشار روزنامهها را ممنوع کند. بستن اینترنت بینالمللی شبیه ممنوعکردن انتشار روزنامههاست.
بسیاری از قوانین مانند آیین دادرسی مدنی، آیین دادرسی کیفری، قانون مدنی، قانون مجازات و از همه مهمتر قانون اساسی، هیچگاه مشمول وضعیت استثنائی نمیشوند. نمیتوان به نام جنگ یا شرایط اضطراری، اجرای تمام یا قسمتی از قانون اساسی را معلق کرد. قانون اساسی پایه و شاکله بنیادین تعریف و تعیین نوع حکومت، سازمان حکومتی، حقوق ملت، تکالیف قوای حکومتی و رابطه حقوقی دولت و ملت است. پایه و اساس قابل تعلیق نیست.
حال این پرسش مطرح میشود که در تعطیلی جلسات علنی مجلس برای اجرای اصل هفتادونهم و صدور مصوبه مجلس برای برقراری محدودیتهای ضروری چه باید کرد؟
قانون اساسی پاسخی به این سؤال نمیدهد.
این پرسش باید به جدیت مورد توجه دولت و هیئترئیسه مجلس بوده و از طریق شورای نگهبان بهعنوان مرجع رسمی تفسیر قانون اساسی، پاسخ آن را دریافت کنند.
@v_ouriran
اصل معروف نهم قانون اساسی، آزادیهای مشروع مردم را غیرقابل تعطیل میداند. در فراز پایانی این اصل به صراحت مقرر شده است «هیچکس نمیتواند به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را حتی با وضع قوانین و مقررات سلب کند». نه مجلس، نه دولت و نه نهادهایی که مقرراتی وضع میکنند، مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی و امثال اینها هم نمیتوانند قوانین و مقرراتی را وضع کنند که موجب سلب آزادیهای مشروع ملت باشد. آزادیهای مشروع حداقل همان حقوق و آزادیهایی هستند مانند حاکمیت ملت، آزادی بیان، آزادی رسانه، آزادی اجتماعات و آزادی عقیده در فصل سوم و سایر اصول قانون اساسی.تنها استثنای این اصل، در اصل ۷۹ ذکر شده که طبق آن وضع محدودیتهای ضروری موقت حقوق ملت ممکن است. طبق این اصل، «درحالت جنگ و شرایط اضطراری نظیر آن، دولت حق دارد با تصویب مجلس شورای اسلامی موقتا محدودیتهای ضروری را برقرار نماید، ولی مدت آن به هر حال نمیتواند بیش از ۳۰ روز باشد و در صورتی که ضرورت همچنان باقی باشد، دولت موظف است مجددا از مجلس کسب مجوز کند». چنین تصمیمی چون یک مصوبه است باید در صحن علنی اتخاذ شود.
هدف اصول نهم و هفتادونهم این است که مانع از بهانهتراشی دولت و سایر قوا برای بهرهگیری از قدرت برای محدودکردن حقوق اساسی ملت شوند.
در شرایط اضطراری سالهای گذشته، مانند سالهای کرونا و حوادث سال ۱۴۰۱، محدودیتهایی برقرار شدند ولی هیچکدام مجوز مجلس را نداشتند.
در جریان تجاوز نظامی اخیر نیز محدودیتهایی مانند مسدودکردن اینترنت بدون مصوبه و مجوز ۳۰ روزه مجلس است.
تأکید بر این نکته ضروری است که وقتی مجلس مجاز به وضع قوانین و مقررات سالب آزادیهای مشروع نیست، به طریق اولی سایر نهادها و شوراها نیز صلاحیت چنین کاری را ندارند. همچنین وقتی فقط با مجوز مجلس میتوان محدودیتهای ضروری ایجاد کرد، سایر نهادها و شوراها نمیتوانند جانشین مجلس شوند. طبق اصل شصتوسوم، کشور در هیچ زمانی نباید بدون مجلس باشد؛ یعنی مجلس تنها نهاد قانون اساسی است که مطلقا هیچ جایگزینی ندارد.
پیش از ادامه بحث باید به این موضوع مهم اشاره شود که جنگ به دلیل خطراتی که برای امنیت ملی و حیات هر کشوری ایجاد میکند، موجب «وضعیت استثنائی» است. در وضعیت استثنائی، حکومتها میتوانند به حسب ضرورتهای مهم جنگ، اجرای برخی قوانین را معلق کنند. اما همانگونه که از این اسم پیداست، این شرایط جنبه استثنا دارند؛ یعنی نباید دامنه استثناشدن رعایت قوانین گسترده شود... مثلا دولت میتواند انتشار برخی اخبار جنگ را در روزنامهها ممنوع کند، ولی نمیتواند بهطور کلی انتشار روزنامهها را ممنوع کند. بستن اینترنت بینالمللی شبیه ممنوعکردن انتشار روزنامههاست.
بسیاری از قوانین مانند آیین دادرسی مدنی، آیین دادرسی کیفری، قانون مدنی، قانون مجازات و از همه مهمتر قانون اساسی، هیچگاه مشمول وضعیت استثنائی نمیشوند. نمیتوان به نام جنگ یا شرایط اضطراری، اجرای تمام یا قسمتی از قانون اساسی را معلق کرد. قانون اساسی پایه و شاکله بنیادین تعریف و تعیین نوع حکومت، سازمان حکومتی، حقوق ملت، تکالیف قوای حکومتی و رابطه حقوقی دولت و ملت است. پایه و اساس قابل تعلیق نیست.
حال این پرسش مطرح میشود که در تعطیلی جلسات علنی مجلس برای اجرای اصل هفتادونهم و صدور مصوبه مجلس برای برقراری محدودیتهای ضروری چه باید کرد؟
قانون اساسی پاسخی به این سؤال نمیدهد.
این پرسش باید به جدیت مورد توجه دولت و هیئترئیسه مجلس بوده و از طریق شورای نگهبان بهعنوان مرجع رسمی تفسیر قانون اساسی، پاسخ آن را دریافت کنند.
@v_ouriran
۱۹:۵۴
بازارسال شده از مجله تحلیلی دقیقه
علیرضا کدیور
در روزهای گذشته، مجید شاکری مشاور اقتصادی مذاکرهکنندگان ایرانی در اسلامآباد پاکستان، در گفتگوی مفصلی با رسانه تمامرخ دیدگاههای خود درباره جنگ را تشریح کرده و پیروزی ایران را در گرو وضعیت فردای کشور میداند. این نکته بسیار مهم و تعیینکننده است، اما نه آنگونه که شاکری توضیح میدهد.
او تاکید میکند که پیروزی بحران، تشکیل سرمایه ثابت مؤثری را برای نوسازیِ اقتصادیِ پس از جنگ رقم زند و در انتهای این گفتگو چنین میگوید:
«من قائلم به اینکه میشود بر اساس شیوه آیتالله خامنهای به توسعه رسید در دوره فعلی – در قدیم نه، اما در دوره فعلی میشود – و به نظر من جای آزمونش فردای این جنگ است؛ یعنی اینکه شما نشان بدهید با حفظ استقلال، با تقدم عدالت بر رشد و با تقدم شرع بر عرف میتوانید توسعه به معنی دقیق کلمه یعنی رشد، رشد ناشی از تشکیل سرمایه ثابت و بهرهوری به دست بیاوریم.»
متن کامل نقد این رویکرد را در وبسایت مجله دقیقه مطالعه کنید:
d-mag.ir/p24081
@dmag_ir
۱۵:۱۹
بازارسال شده از مجله تحلیلی دقیقه
دیدار در بهار جنگزدهسال جدید، اتفاقات جدید، ایدههای جدید، دوستیهای جدیدتجدید دیدار همراهان مجله دقیقه در شهر کتاب مرکزی تهران، چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ تا ۱۹:۳۰
در این رویداد قرار است صرفا یکدیگر را ببینیم و حال یکدیگر را جویا شویم.
ما در مجله دقیقه مدتی بود که عادت کرده بودیم دوستان قدیم و جدیدِ زیادی را هر سال اسفند ماه در اختتامیه جایزه دقیقه ببینیم و دوباره با هم - هر چند کوتاه - همصحبت شویم و بعد از آن به استقبال نوروز برویم. اما این بار جنگ و تجاوز این رشته را پاره کرد و این امکان سلب شد. ولی ما هم تسلیمبشو نیستیم. میخواهیم قضای دیدارهای از دسترفته را به جا بیاوریم و سالمان را با دیدارِ دوباره یکدیگر شروع کنیم. ایدههای زیادی در سر داریم که فعلا مهمترین پیشنیازشان این است که یکدیگر را ببینیم و دربارهشان گپ بزنیم.
در این رویداد سخنرانی و گفتگوی جمعی نداریم. در شهر کتاب مرکزی حاضر میشویم و از احوال و افکار یکدیگر باخبر میشویم.
شما میتوانید با هر انگیزهای که دارید در این رویداد شرکت کنید. مثلا اگر ایدهای در دست دارید یا دادهای برای تحلیل دارید و میخواهید دربارهاش با دیگران صحبت کنید یا دنبال همکار میگردید، ممکن است آنجا بتوانید کسانی را پیدا کنید.
با توجه به ظرفیت محدود فضا و جهت جلوگیری از ایجاد ازدحام و مزاحمت، اگر میخواهید در این رویداد شرکت کنید لطفا از طریق لینک زیر ثبت نام کنید:
d-mag.ir/bahar05
نشانی: خ شریعتی - بالاتر از مطهری - نبش كوچه کلاتهبه امید دیدار
@dmag_ir
در این رویداد قرار است صرفا یکدیگر را ببینیم و حال یکدیگر را جویا شویم.
ما در مجله دقیقه مدتی بود که عادت کرده بودیم دوستان قدیم و جدیدِ زیادی را هر سال اسفند ماه در اختتامیه جایزه دقیقه ببینیم و دوباره با هم - هر چند کوتاه - همصحبت شویم و بعد از آن به استقبال نوروز برویم. اما این بار جنگ و تجاوز این رشته را پاره کرد و این امکان سلب شد. ولی ما هم تسلیمبشو نیستیم. میخواهیم قضای دیدارهای از دسترفته را به جا بیاوریم و سالمان را با دیدارِ دوباره یکدیگر شروع کنیم. ایدههای زیادی در سر داریم که فعلا مهمترین پیشنیازشان این است که یکدیگر را ببینیم و دربارهشان گپ بزنیم.
در این رویداد سخنرانی و گفتگوی جمعی نداریم. در شهر کتاب مرکزی حاضر میشویم و از احوال و افکار یکدیگر باخبر میشویم.
شما میتوانید با هر انگیزهای که دارید در این رویداد شرکت کنید. مثلا اگر ایدهای در دست دارید یا دادهای برای تحلیل دارید و میخواهید دربارهاش با دیگران صحبت کنید یا دنبال همکار میگردید، ممکن است آنجا بتوانید کسانی را پیدا کنید.
با توجه به ظرفیت محدود فضا و جهت جلوگیری از ایجاد ازدحام و مزاحمت، اگر میخواهید در این رویداد شرکت کنید لطفا از طریق لینک زیر ثبت نام کنید:
d-mag.ir/bahar05
نشانی: خ شریعتی - بالاتر از مطهری - نبش كوچه کلاتهبه امید دیدار
@dmag_ir
۷:۰۱
بازارسال شده از انجمن جامعهشناسی ایران- کانال موقت
بیانیه انجمن جامعهشناسی در خصوص تداوم محدودیت بر شبکه بینالمللی اینترنت و اتصال اینترنت طبقاتی
بیش از دوماه است که انسداد گسترده و مداوم اینترنت، سازمانِ زندگی روزمره را در ایران با اختلالی عمیق مواجه کرده است. در جهان شبکهای امروز، دسترسی به اینترنت نه یک امتیاز اعطایی، بلکه «حق طبیعی» و زیرساخت بنیادینِ زیستجهان شهروندان است. هرگونه تحدید در این عرصه، به معنای تعرض به «حق بر فضای عمومی» و مخدوش کردن پیوندهایی است که قوامبخش جامعه در لایههای مختلف اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است.توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورتهای جنگی» در حالی دسترسی مردم را مخلِ ثبات میپندارند که تداوم بهرهمندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمتهای گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلالها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان میدهد که امنیت، به ابزاری برای فرصتطلبیهای مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است. از سوی دیگر، نسبت دادن «ساختیابی اعتراضات» به فضای مجازی، نادیده گرفتن ریشههای عینی نارضایتی در بطن جامعه است؛ ابزارها صرفاً حامل پیاماند و انسداد آنها نمیتواند جایگزین تدبیر برای حل بحرانهای ساختاری شود. همچنین، رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباطبنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیممآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن میزند.پیامدهای این وضعیت، فراتر از نابودی معیشتِ میلیونها نفر در کسبوکارهای خرد، به شکلگیری یک «شکاف دیجیتال» عمیق و «بیاعتمادی ساختیافته» منجر شده است. تداوم این روند، فاصله میان مردم و حاکمیت را به مرزی نگرانکننده رسانده و سرمایه اجتماعی را بهشدت فرسوده میکند. در این میان، اصرار بر طرحهایی چون «اینترنت طبقاتی» (که در قالبهای تبعیضآمیزی چون اینترنت پرو یا ویژه مطرح میشود)، مصداق بارز «نابرابری ساختاری» است. ایجاد شهروندان درجهبندیشده در دسترسی به اطلاعات، احساس محرومیتِ نسبی را در اکثریت جامعه به خشمی پایدار بدل میکند و انسجام ملی را بیش از پیش تهدید مینماید.انجمن جامعهشناسی ایران هشدار میدهد که تضعیف بیمحابای پیوندهای ارتباطی جامعه در لوای تصمیمات کوتاهمدت، گسستهای جبرانناپذیری را در آینده رقم خواهد زد. ما خواهان بازگشایی فوری، پایدار و بدون تبعیض اینترنت هستیم و باور داریم که راه رسیدن به ثبات، نه در انسداد فضای مجازی، بلکه در احترام به حقوق شهروندی و بازسازی اعتمادِ آسیبدیده میان دولت و ملت نهفته است.
انجمن جامعهشناسی ایران
لینک بیانیه در سایت انجمن جامعهشناسی ایران
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
@iran_sociology
بیش از دوماه است که انسداد گسترده و مداوم اینترنت، سازمانِ زندگی روزمره را در ایران با اختلالی عمیق مواجه کرده است. در جهان شبکهای امروز، دسترسی به اینترنت نه یک امتیاز اعطایی، بلکه «حق طبیعی» و زیرساخت بنیادینِ زیستجهان شهروندان است. هرگونه تحدید در این عرصه، به معنای تعرض به «حق بر فضای عمومی» و مخدوش کردن پیوندهایی است که قوامبخش جامعه در لایههای مختلف اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است.توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورتهای جنگی» در حالی دسترسی مردم را مخلِ ثبات میپندارند که تداوم بهرهمندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمتهای گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلالها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان میدهد که امنیت، به ابزاری برای فرصتطلبیهای مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است. از سوی دیگر، نسبت دادن «ساختیابی اعتراضات» به فضای مجازی، نادیده گرفتن ریشههای عینی نارضایتی در بطن جامعه است؛ ابزارها صرفاً حامل پیاماند و انسداد آنها نمیتواند جایگزین تدبیر برای حل بحرانهای ساختاری شود. همچنین، رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباطبنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیممآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن میزند.پیامدهای این وضعیت، فراتر از نابودی معیشتِ میلیونها نفر در کسبوکارهای خرد، به شکلگیری یک «شکاف دیجیتال» عمیق و «بیاعتمادی ساختیافته» منجر شده است. تداوم این روند، فاصله میان مردم و حاکمیت را به مرزی نگرانکننده رسانده و سرمایه اجتماعی را بهشدت فرسوده میکند. در این میان، اصرار بر طرحهایی چون «اینترنت طبقاتی» (که در قالبهای تبعیضآمیزی چون اینترنت پرو یا ویژه مطرح میشود)، مصداق بارز «نابرابری ساختاری» است. ایجاد شهروندان درجهبندیشده در دسترسی به اطلاعات، احساس محرومیتِ نسبی را در اکثریت جامعه به خشمی پایدار بدل میکند و انسجام ملی را بیش از پیش تهدید مینماید.انجمن جامعهشناسی ایران هشدار میدهد که تضعیف بیمحابای پیوندهای ارتباطی جامعه در لوای تصمیمات کوتاهمدت، گسستهای جبرانناپذیری را در آینده رقم خواهد زد. ما خواهان بازگشایی فوری، پایدار و بدون تبعیض اینترنت هستیم و باور داریم که راه رسیدن به ثبات، نه در انسداد فضای مجازی، بلکه در احترام به حقوق شهروندی و بازسازی اعتمادِ آسیبدیده میان دولت و ملت نهفته است.
انجمن جامعهشناسی ایران
لینک بیانیه در سایت انجمن جامعهشناسی ایران
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
@iran_sociology
۶:۴۹
بازارسال شده از صداخانه موسیقیهای مردمی
خاک قهرمان
گزیدهای از آرشیو موسیقیهای مردمی صداخانه برای بهار آتشبس
امواج انفجار، ذرهذرهی تهران را لرزاند. آرشیو موسیقیهای مردمی صداخانه هم مثل هر موجود و موجودیت دیگری از این شهر، با تمام محتویات و موسیقیهایش لرزید و تهدید به نابودی شد. آرشیو بنا به ماهیت وجودیاش علیه این نابودی واکنش نشان داد. رنگینکمانی از صداها و موسیقیها از تاریخ و جغرافیای متنوع از دل آن بیرون آمدند، به هم پیوستند و «خاک قهرمان» را ساختند.
از شما دعوت میکنیم برای باهمشنیدن این گزیده صوتی ۶۰دقیقهای از آرشیو صداخانه و همینطور تماشای آثار چاپی کارگاه غروب روز پنج شنبه در دو سانس ۱۷ و ۱۹ به محل آرشیو صداخانه و کارگاه غروب تشریف بیاورید.
پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت
سانسهای اکران: ساعت ۱۷ و ۱۹
خیابان انقلاب، نبش پورموسی، پلاک ۶۸۷، واحد ۲، طبقه ۱
لطفا زمان حضورتان را به شماره تماس ۰۹۱۰۲۳۰۱۱۵۹ از طریق بله یا پیامک اطلاع دهید.09102301159
گزیدهای از آرشیو موسیقیهای مردمی صداخانه برای بهار آتشبس
امواج انفجار، ذرهذرهی تهران را لرزاند. آرشیو موسیقیهای مردمی صداخانه هم مثل هر موجود و موجودیت دیگری از این شهر، با تمام محتویات و موسیقیهایش لرزید و تهدید به نابودی شد. آرشیو بنا به ماهیت وجودیاش علیه این نابودی واکنش نشان داد. رنگینکمانی از صداها و موسیقیها از تاریخ و جغرافیای متنوع از دل آن بیرون آمدند، به هم پیوستند و «خاک قهرمان» را ساختند.
از شما دعوت میکنیم برای باهمشنیدن این گزیده صوتی ۶۰دقیقهای از آرشیو صداخانه و همینطور تماشای آثار چاپی کارگاه غروب روز پنج شنبه در دو سانس ۱۷ و ۱۹ به محل آرشیو صداخانه و کارگاه غروب تشریف بیاورید.
۱۸:۵۲