هو الحکم العدلسلام عليكم و رحمة الله و بركاته امام حکیم ما در میلاد پرسعادت اميرالمؤمنين سلام الله علیه درباره اینکه امام علی علیهالسلام در قله عدالت و تقوا هستند، یکی از مصادیق عدالت را بیان و تبیین حقایق برای مردم بیان فرمودند که نهجالبلاغه نماد آن است و این حقیقت جهاد تبیین است. حقیر که هیچِ هیچِ هیچ هم نباید باشد و نیست. اما در این فضای غبارآلود، تکالیفی بر دوش همگی ماست. به این دلیل در آستانه بیستودوم بهمن، به امید خدا سبحان و با استعانت از فضل الهی، مجدداً - پس از فترتی - شروع به نوشتن نوشتههایی میکنم، شاید آنها به نفع انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران باشد و مردم را هم نفعی برساند. البته راهنمایی دوستان هم ضروری است.نام آن را مشق شب؛ کوتاهنوشتههای سید سعید لواسانی میگذارم. شروع این نوشتار در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها است تا به یمن برکت خانم. این نوشتههای ناچیز، متبرک شوند.از اینکه برخی دوستان را فضولتا ًعضو کانال مردم عذر میخواهم. عند الأحباب تسقط الآداب.سید سعید لواسانی قم مقدسه۲۰ بهمن ۱۴۰۴
۵:۳۷
رو به غرب یا رو به خودِ شرقی بیستودوم بهمن بر همگان مبارک باد! کلامی از امام خمینی (12 شهریور 1358) را نقل میکنم که هم بیان بیماری گذشته و امروز ما و هم حقیقت این روز الهی را نشان میدهد:«مهم برای هر ملتی این است که آن دردهایی که دارد بشناسد و درمان آن درد را، و دنبال او به معالجه بپردازد. دردهایی که در طول تاریخ و بالخصوص از آن وقتی که غربیها راه باز کردند به شرق، و از همه بالاتر در این پنجاهوچند سال حکومت سیاه، برای ملت ما پیش آمده است، و معالاسف بسیاری از قشرها غافل از آن هستند، و بعضیها هم بطور خیانتآمیز دامن به او میزنند. مهم این است که دردی که برای ملت ما پیش آمد و الآن به حال یک مرض، یک مرض مُزْمِن تقریباً هست، این است که کوشش کردهاند غربیها که ما را از خودمان بیخود کنند؛ ما را میان تهی کنند؛ به ما این طور بفهمانند، و فهماندند، که خودتان هیچ نیستید، و هر چه هست غرب است و باید رو به غرب بایستید. آتاتورک- در ترکیه من مجسمه او را دیدم- دستش اینطور بالا بود. گفتند: او دست را بالا گرفته رو به غرب که باید همه چیز ما غربی بشود! یکی از اشخاصی که در زمان رضا شاه و بعد از رضا شاه هم بود و معروف هم بود ـ حالا من میل ندارم اسمش را ببرم ـ اولش هم معمّم بود، و بعد هم مُکَلّا، و بعد هم در «سنا» و اینها راه داشت، آن هم گفته بود که همه چیز ما باید انگلیسی بشود! اینطور نقشه بوده است، اینطور طرح بوده است، که ما را از خودمان بیخبر کنند و تهی کنند و به جای او یک موجود غربی درست کنند. طوری باشد که ما اسم مدرسه هم وقتی بگذاریم یکی از اسمایی که غربیها دارند بگذاریم. اسم خیابانهایمان هم به اسماء غربیها نامگذاری بشود. دواخانهها و موسساتمان هم با آن اسماء. اگر بخواهند خیلی برایش احترام قائل بشوند، آن اسماء را داشته باشد! کتابهایی که در این نیم قرن نوشته شده است، استشهاد صاحب کتابها همه به حرفهای غربیها هست. اگر یک مطلبی را میخواهند بگویند، دنبالش میگویند این را هم گفته است و یکی از فلاسفه غرب را اسم میبرند. هم آنهایی که کتاب مینویسند از خودشان بیخبر شدهاند، و هم ماها و مردم از خودمان تهی شدهایم و به جای یک موجود شرقی اسلامی، یک موجود غربی بر ما تحمیل شد؛ خودمان را گم کردهایم و به جای مغز شرقی، مغز غربی نشسته است. تا استشهاد به آنها نباشد، مشتری کم میشود. کتابها بخواهند مشتری زیاد داشته باشند، موسسهها بخواهند زیاد مشتری داشته باشند، دواخانهها بخواهند که زیاد به آنها توجه بشود، اسماء غرب را باید بگذارند رویش تا اینکه مشتری پیدا بکنند. استشهاد به کلام غربیها بشود تا اینکه مردم توجه به کتاب پیدا کنند. این یک مرضی است در شرق، یک مرضی است. که تا این مرض هست شرق نمیتواند صحیح باشد. تا این مرض هست، شرق، انگل است؛ تَبَع است... و بحمد الله این انقلابی که در ایران پیدا شد که من این انقلاب را خیلی به آن خوشبین هستم. نه از این باب که محمدرضا را شکست داد؛ این هم زیاد بود؛ خیلی عظیم بود؛ و نه از این باب که غرب و شرق را شکست داد؛ از این باب که یک انقلاب انسانی پیدا شد؛ خودشان را شناختند...» [صحیفۀ امام؛ ج: 9؛ ص: 390 و 402]این سخنان ـ همۀ آن ـ را باید با دقت خواند. اما محور کلام این سخن است: «تا این مرض هست، شرق، انگل است؛ تَبَع است.» الان چقدر تفکرات ما، مسئولان ما و تصمیمسازان و تصمیمگیرندگان ما، دانشگاهیان و روشنفکران ما دچار بیماری زوال عقل است که قبیلۀ اروپاییـامریکایی بر همگی ما تحمیل کرده است؟ کاش انقلابی به عظمت انقلاب اسلامی در اذهان و شناختهای ما تحقق یابد و بهفهمیم که ما خودمان میتوانیم؛ امثال شهید تهرانی مقدم، شهید شهریاری، شهید سلیمانی فهمیدند و مسیر را هموار کردند و ما هم راهمان همین است و این راه انقلاب اسلامی و مکتب امام است.21 بهمن 1404
۱۰:۲۰
هو العزیز الحکیمبیا و مرا بیآفرینای انسان ایرانی! من، 22 بهمن 1404 هستم. من، هنوز آفریده نشدهام؛ بیا و مرا بیآفرین!مرا باشُکوهتر از پیش و نستوهتر از قبل، بیآفرین!بیا و خدایی کن! به من بگو زیبا باش، عمیق و ژرف و پُرشور باش، دشمنشکن باش! تا من به زیباترین صورتها آفریده شَوَم.بیا! در من حاضر شو! با من حرف بزن! با من راه برو! با من شادی کن! با من به همهی پیروزیهای امروز و فردایِ نزدیک، جان بخش!بیا و مرا طوری بیآفرین که به اذن خدا، تو را از ستم ستمگرانِ بزرگ و کوچک حفظ کنم.بیا و مرا طوری بیآفرین که دستان هر بیگانهی ملحد و منافقی را در دشمنی با خدا و پیامبرانش، در دشمنی با کتاب آسمانیمان قرآنِ باعظمت و دوستدارانش ، در دشمنی با خون حضرت سیّدالشهدا علیهالسّلام و یارانش، بشکنم و از این سرزمین دورشان گردانم!بیا، مرا بیآفرین و چون اقیانوسی بلعنده، ناوهایِ حقیرِ فرعونی را درخود فروکَش!بیا، مرا بیآفرین و چون سیمرغ، عرصهی خود را از وزوز مگسهای صهیونی و آمریکایی برای همیشه پاک کن!ای انسان ایرانی! بیا تا دشمنِ یکپارچگی کشور تو، دشمنِ پاکی و عفافِ زنان، مردان و جوانان تو، دشمنِ فهمیدگی، تربیت و رشد نونهالانِ تو، هرگز قدرت و جرأت عرض اندام پیدا نکند.بیا و مرا چنان بیآفرین که اشک از گونهی همهی کودکان یتیم پاک کنم و همهی سفرههای خالی را پُر کنم و دردِ هر درمندی را درمان شَوم.بیا تا پرچمِ کشوری که سرنوشت آن ایمان و عشق و علم و همهی گشایشهای این دنیایی و آندنیایی است، همچنان افراشته بمانَد. بیا و مرا بیآفرین همانطور که نزدیک شدن به ظهور حضرت منجی را به اذن الهی، رقم میزنی!من، روزی از روزهای خدا خواهم بود اگر تو مرا «یوم الله» خواهی.بیا و کاری خدایی کن تا برای تو کارهایی خدایی کنم.یا علی.نوشته دوستی انقلابیشب ۲۲ بهمن 1404
۱۶:۲۱
چرا شبکههای معاند رو به انکار و تحریف و خدشه در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴٠۴ آوردهاند؟ آمارها نشان از آن دارد که حضور مردم ایران در راهپیمایی ۲۲ بهمن سال جاری نسبت به سالهای گذشته بسیار گستردهتر بوده است که معنای آن لبیک به ندای امام خامنهای و مقابله آگاهانه و از روی اختیار و انتخاب مردم ایران در مقابل تهدیدات دشمن است.اما چرا رسانههای معاند تلاش کردند آن را کمرنگ کنند، با انکار، تحریف و خدشه؟ بیبیسی فارسی وضعیت را کاملا ساختگی اعلام کرد و آن را امر نمایشی و فرمایشی معرفی کرد. اما حضور مردم قابل انکار نبود و آن انسجام مردم را دید و اذعان کرد که نظام توان بسیج این همه جمعیت گسترده را دارد. بیبیسی ناخواسته اعتراف کرد که نظام دارای قدرت مردمی است. زیرا ساختن چنین وضعیتی تنها از حاکمیتی ساخته است که پشتوانه مردمی دارد.اما بهانه اینترنشنال مسخرهتر بود و آن را امری اجباری و حکومتی نامید. یعنی اعتراف کرد که جمهوری اسلامی از چنان توانی برخوردار است که میتواند مردم را به پشتوانه خود بیاورد. پس امر حکومتی و مردمی یکی است و این نکته مهمی است که آنان ناخواسته و نادانسته به آن اعتراف میکنند. زیرا اگر نظام تبلیغ کرد و مردم آمدند، معنای کلام آن است که مردم به خواست نظام لبیک گفتند و این چه اجباری است؟ بلکه ماهیت آن خواسته و دانسته و از روی اختیار و آزادی کامل است.من و تو هم راهپیمائی را حکومتی نامید، این یعنی حکومت مردمی است که توان به صحنه آوردن مردم را دارد. صدای آمریکا به بررسی فضای مجازی پرداخت و عملا نشان داد که مردم در فضای حقیقی مدافع نظام هستند و برخی در فضای مجازی به راه دیگری میروند که آمریکا میپسندد. به پرسش خود بازگردیم، چرا شبکههای معاند رو به انکار و تحریف و خدشه آوردند؟ واقعیت آن است که مردم ایران در روز ۲۲ بهمن و با حضور گسترده و آگاهانه خود، غرب و آمریکا و حامیان آنان را ضربه فنی کردند و این تلاش عاجزانه آنان است که شکست خود را توجیه کنند. آنها روی اشغال ذهنی و سلطه شناختی بر روی طرفداران خود تکیه کردهاند و لازم دارند که ذهن و عقل آنان را بیش از پیش تخدير کنند، و راه آن انکار حضور مردم است و اگر نتوانستند تحریف حضور است و اگر نتوانستند خدشه در حضور آگاهانه مردم است که از روی اختیار و آزادی برای دفاع از ایران و نظام به میدان آمدند. این عجز عاجز است، نه چیز دیگر.۲۳ بهمن ۱۴۰۴
۱۶:۱۷
مردم، قدرت و عدالت
مردم بهطورمعمول خواسته نامعقولی ندارد. بلکه مردم دو ویژگی اصلی دارند: یک خیرخواه همدیگرند؛ دو، خواهان عدالت هستند، و حرکت مردم در همین دو جهت است. و در این دو حرکت همواره ما را شگفتزده میکنند. در کنار آن مردم صبور هستند و در حرکت خود بردباری خوبی به خرج میدهند. اما اینجا نکته مهمی است، یعنی برخی هستند که غرایز و عمل خودخواهانه دارند. باید مراقب آنان بود، زیرا اگر آنان بتوانند در حرکت مردم تأثیر بگذارند، موجب بیعدالتی و ستیز و درگیری و اتهامزنیهای فراوان میشوند. این یعنی کار مردم را هیچ میکنند، و اگر کوچکترین امتیازی به این گروه خواص پرتوقع داده شود، بیعدالتی و تبعیض رواج میآید. در حرکت مردم شاید بتوانیم برخی نارساییهای ناگریز را تحمل کرد، اما کوچکترین بیعدالتی قابل تحمل نیست. مردم آخرین پناه هستند و اندیشه و عمل خیرخواهانه آنان پناهگاه و حافظ انقلاب است. زیرا مردم قهرمان واقعی هستند و با ازخودگذشتگی و ایثار امور کشور و انقلاب را پیش میبرند. این زندگی در فراوانی است که مردم محور آن هستند.البته نابرابری و ناعدالتی امری نیست که به این سادگی از مردم و کشور برطرف شود، زیرا همواره گروهی خودخواه هستند که در جامعه حضور دارند و غوطهور در زندگی مرفهانه و مسرفانه خود هستند، خميره وجود آنان با ناعدالتی و برتریطلبی بسته شده است. پس ما ناگزیر از مواجهه با این جریان هستیم و تجربه بشر در طول تاریخ خود نشان داده است که خلاصی مطلق از این جریان مفسد امکان ندارد. حتی در بهترین و عادلانهترین حکومتها یعنی حکومتهای اميرالمؤمنين سلام الله علیه بودند و همواره علیه امام و امت توطئه کردند. اما همانگونه که سیره امام بود نباید از موضع حق عقب نشست و باید حرکت کرد تا عدالت نهایی در حکومت جهانی مهدوی تحقق یابد.اما برای سیر در مسیر صحیح، الگوی ما توزیع قدرت میان مردم است، البته نارساییهایی در مقام عمل خواهد بود، اما اولا از وضعیت فعلی بسیار بهتر است، زیرا نارساییهای موجود که به دلیل اقتصاد نولیبرالیستی و تئوریهای آن و ناعدالتی به وجود آمده است بسیار عمیق است که نارساییهای احتمالی عدالت بهمنزله توزیع قدرت میان مردم برابر آن به هیچ میماند. ثانیا با صبر و دقت این نارساییها قابل رفع هستند. ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
مردم بهطورمعمول خواسته نامعقولی ندارد. بلکه مردم دو ویژگی اصلی دارند: یک خیرخواه همدیگرند؛ دو، خواهان عدالت هستند، و حرکت مردم در همین دو جهت است. و در این دو حرکت همواره ما را شگفتزده میکنند. در کنار آن مردم صبور هستند و در حرکت خود بردباری خوبی به خرج میدهند. اما اینجا نکته مهمی است، یعنی برخی هستند که غرایز و عمل خودخواهانه دارند. باید مراقب آنان بود، زیرا اگر آنان بتوانند در حرکت مردم تأثیر بگذارند، موجب بیعدالتی و ستیز و درگیری و اتهامزنیهای فراوان میشوند. این یعنی کار مردم را هیچ میکنند، و اگر کوچکترین امتیازی به این گروه خواص پرتوقع داده شود، بیعدالتی و تبعیض رواج میآید. در حرکت مردم شاید بتوانیم برخی نارساییهای ناگریز را تحمل کرد، اما کوچکترین بیعدالتی قابل تحمل نیست. مردم آخرین پناه هستند و اندیشه و عمل خیرخواهانه آنان پناهگاه و حافظ انقلاب است. زیرا مردم قهرمان واقعی هستند و با ازخودگذشتگی و ایثار امور کشور و انقلاب را پیش میبرند. این زندگی در فراوانی است که مردم محور آن هستند.البته نابرابری و ناعدالتی امری نیست که به این سادگی از مردم و کشور برطرف شود، زیرا همواره گروهی خودخواه هستند که در جامعه حضور دارند و غوطهور در زندگی مرفهانه و مسرفانه خود هستند، خميره وجود آنان با ناعدالتی و برتریطلبی بسته شده است. پس ما ناگزیر از مواجهه با این جریان هستیم و تجربه بشر در طول تاریخ خود نشان داده است که خلاصی مطلق از این جریان مفسد امکان ندارد. حتی در بهترین و عادلانهترین حکومتها یعنی حکومتهای اميرالمؤمنين سلام الله علیه بودند و همواره علیه امام و امت توطئه کردند. اما همانگونه که سیره امام بود نباید از موضع حق عقب نشست و باید حرکت کرد تا عدالت نهایی در حکومت جهانی مهدوی تحقق یابد.اما برای سیر در مسیر صحیح، الگوی ما توزیع قدرت میان مردم است، البته نارساییهایی در مقام عمل خواهد بود، اما اولا از وضعیت فعلی بسیار بهتر است، زیرا نارساییهای موجود که به دلیل اقتصاد نولیبرالیستی و تئوریهای آن و ناعدالتی به وجود آمده است بسیار عمیق است که نارساییهای احتمالی عدالت بهمنزله توزیع قدرت میان مردم برابر آن به هیچ میماند. ثانیا با صبر و دقت این نارساییها قابل رفع هستند. ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
۱۰:۴۷
امر سیاسی-الهی و مردم ایران
مردم زنده و وقتشناس هرگز در برابر دشمن شکست نمیخورد هرچند قدرت ظاهری دشمن چنان زیاد باشد که چشمها را خیره کند و دلهای ضعیف را بلرزاند. و این نکتهای است که مردم ایران در ۴۷ سال اخیر بارها امتحان کردهاند. اما مردمی که منفعل هستند، زیرپای دشمنان له میشوند و متأسفانه ما در تاریخ معاصر آن را تجربه کردهایم. دوران خسارتبار پهلوی شاهد این امر است که هرگز نباید از حافظه تاریخی ما پاک شود. و مردم ایران با انقلاب اسلامی بیدار شدند. در حقیقت ریشه انقلاب اسلامی در دلهای بیدار و مومن مردم است و مدام مردم را تغذیه میکند. زیرا این انقلاب که انقلاب مردم ایران است، باعث مشارکت عمومی مردم در امر سیاسی شد، امری که مردم تا پیش از آن از آن بیبهره بودند. و از سوی دیگر مردم، انقلاب را تغذیه میکنند و تاکنون همین حضور کارساز و فعالانه مردم است که انقلاب را حفظ کرده و زنده نگهداشته است.پس با انقلاب، مردم زنده، فعال و امیدوار در صحنه هستند، رنج میبرند اما دست از تلاش فعالانه برنمیدارند، ویژگی آنان شجاعت عالمانه و عاقلانه است. مردم ایران در این امر سرآمد ملل جهان هستند که برجستگی این خصایص را در دو امام آنان میبینیم. در حقیقت چهره مردم ایران در امام او جلوهگر است.اما نکته مهم آن است که باید این سرزندگی و این وقتشناسی تا آخر حفظ شود، زیرا دشمنیهای دشمن تمامی ندارد. آخرین آنها جنگ آمریکایی_اسرائیلی دوازده روزه و فتنه و کودتای دیماه سال جاری بود که هر دو با قدرت ایمان مردم ایران شکست خورند. اما دشمنیها ادامه خواهد داشت و تمام نمیشود زیرا ایران بنا ندارد، تحت سلطه باشد و بلعیده شود و در جهان جنگلی امروزی استقلال بهای سنگینی دارد که بسیاری از ملتها و کشورها نتوانستند آن را تحمل کنند. اگرچه مردم ایران نشان دادهاند که از مسئولان کشور بمراتب جلوتر هستند و حتی جایی که مسئولان خسته میشوند، مستحکم ایستادهاند، اما نباید برای حتی لحظهای غافل شد. باید مشارکت عمومی مردم در امر سیاسی-الهی تضمین شود.یعنی چه؟ مشارکت عمومی مردم در امر سیاسی و امر عمومی نباید منحصر در راهپیمایی و تحمل مشکلاتی باشد - مشکلاتی که برخی از آنها بر گردن دولتیان است. بلکه مردم باید در سیاست و اقتصاد فعالانه شرکت داشته باشند و این از سویی وظیفه حاکمیت بهویژه دولت و مجلس است و از سوی دیگر وظیفه ما ست که مردم را به صحنه سیاست و اقتصاد بیاوریم. مردم تا حدودی در سیاست هستند، اگرچه ناکافی. اما در اقتصاد غايب بزرگ هستند و این نقص نظام مدیریتی کشور است نه مردم. چگونه این امر ممکن است؟ راه آن روشن است، باید اولا اقتصاد از دست گروههای خاصِ خواص پرتوقع و نگاه معیوب نولیبرالیستی آزاد شود و ثانیا سیاست به مجرایی باز گردد که امام حکیم ما بنا کردند، یعنی قدرت مردم؛ و از دست جريانات خاص سیاسی به نامهای جعلی اصلاحطلب و اصولگرا رهایی یابد.سخن آخر در آستانه حلول ماه مهمانی خدا هستیم که مردم را در ايمان و اخلاص و عمل مستحکم میکند و چقدر تکلیف من و شمای روحانی سنگین است. ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
مردم زنده و وقتشناس هرگز در برابر دشمن شکست نمیخورد هرچند قدرت ظاهری دشمن چنان زیاد باشد که چشمها را خیره کند و دلهای ضعیف را بلرزاند. و این نکتهای است که مردم ایران در ۴۷ سال اخیر بارها امتحان کردهاند. اما مردمی که منفعل هستند، زیرپای دشمنان له میشوند و متأسفانه ما در تاریخ معاصر آن را تجربه کردهایم. دوران خسارتبار پهلوی شاهد این امر است که هرگز نباید از حافظه تاریخی ما پاک شود. و مردم ایران با انقلاب اسلامی بیدار شدند. در حقیقت ریشه انقلاب اسلامی در دلهای بیدار و مومن مردم است و مدام مردم را تغذیه میکند. زیرا این انقلاب که انقلاب مردم ایران است، باعث مشارکت عمومی مردم در امر سیاسی شد، امری که مردم تا پیش از آن از آن بیبهره بودند. و از سوی دیگر مردم، انقلاب را تغذیه میکنند و تاکنون همین حضور کارساز و فعالانه مردم است که انقلاب را حفظ کرده و زنده نگهداشته است.پس با انقلاب، مردم زنده، فعال و امیدوار در صحنه هستند، رنج میبرند اما دست از تلاش فعالانه برنمیدارند، ویژگی آنان شجاعت عالمانه و عاقلانه است. مردم ایران در این امر سرآمد ملل جهان هستند که برجستگی این خصایص را در دو امام آنان میبینیم. در حقیقت چهره مردم ایران در امام او جلوهگر است.اما نکته مهم آن است که باید این سرزندگی و این وقتشناسی تا آخر حفظ شود، زیرا دشمنیهای دشمن تمامی ندارد. آخرین آنها جنگ آمریکایی_اسرائیلی دوازده روزه و فتنه و کودتای دیماه سال جاری بود که هر دو با قدرت ایمان مردم ایران شکست خورند. اما دشمنیها ادامه خواهد داشت و تمام نمیشود زیرا ایران بنا ندارد، تحت سلطه باشد و بلعیده شود و در جهان جنگلی امروزی استقلال بهای سنگینی دارد که بسیاری از ملتها و کشورها نتوانستند آن را تحمل کنند. اگرچه مردم ایران نشان دادهاند که از مسئولان کشور بمراتب جلوتر هستند و حتی جایی که مسئولان خسته میشوند، مستحکم ایستادهاند، اما نباید برای حتی لحظهای غافل شد. باید مشارکت عمومی مردم در امر سیاسی-الهی تضمین شود.یعنی چه؟ مشارکت عمومی مردم در امر سیاسی و امر عمومی نباید منحصر در راهپیمایی و تحمل مشکلاتی باشد - مشکلاتی که برخی از آنها بر گردن دولتیان است. بلکه مردم باید در سیاست و اقتصاد فعالانه شرکت داشته باشند و این از سویی وظیفه حاکمیت بهویژه دولت و مجلس است و از سوی دیگر وظیفه ما ست که مردم را به صحنه سیاست و اقتصاد بیاوریم. مردم تا حدودی در سیاست هستند، اگرچه ناکافی. اما در اقتصاد غايب بزرگ هستند و این نقص نظام مدیریتی کشور است نه مردم. چگونه این امر ممکن است؟ راه آن روشن است، باید اولا اقتصاد از دست گروههای خاصِ خواص پرتوقع و نگاه معیوب نولیبرالیستی آزاد شود و ثانیا سیاست به مجرایی باز گردد که امام حکیم ما بنا کردند، یعنی قدرت مردم؛ و از دست جريانات خاص سیاسی به نامهای جعلی اصلاحطلب و اصولگرا رهایی یابد.سخن آخر در آستانه حلول ماه مهمانی خدا هستیم که مردم را در ايمان و اخلاص و عمل مستحکم میکند و چقدر تکلیف من و شمای روحانی سنگین است. ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
۷:۱۷
ما هم مهمانیم و هم میزبان
ماه مبارک رمضان رو به ما آورد: "یا ایها الناس قد أقبل الیکم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، ... و هو شهر دعیتم فيه الی ضيافة الله." (الإقبال؛ ج: ۱؛ ص: ۲۶) ما همگی صیوف الرحمن هستیم، فقط بکوشیم وارد مهمانی شویم. اما خداوند در این ماه تنها میزبان ما نیست. بلکه مهمان ما هم هست. ما هم مهمانیم و هم میزبان. خدا تعالی مهمان است و ماه میزبان. حدیث قدسی میفرماید: "أَنَا عِنْدَ اَلْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ" (منیة المرید؛ ج: ۱؛ ص: ۱۲۲) همین که قلب شکست، خداوند متعال مهمان توست. او را بخوانیم، با دل شکسته و اشک و آه دل، اطمینان داشته باشیم او مهمان ماست و وارد قلب ما میشود اما او چه مهمان باشد و چه میزبان، بغير حساب میبخشد: "إنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاء بِغَیْرِ حِسَابٍ" (مریم:۳۷)پس اولا بکوشیم به مهمانی وارد شویم و میزبان خوبی هم باشیم. میان عاشق و معشوق رمزی است چه داند آنکه اشتراک میچراندراهش روشن است، ما هیچ نداشته باشیم که نداریم، حب و عشق خاندان نبوت عليهم السلام در قلب ما است. یک دستمان قرآن است و دست دیگر نا عترت. ما برای مظلومیت اميرالمؤمنين سلام الله علیه اشک میریزیم و حب علی علیه السلام در قلب ما موج میزند، ما عاشق مادرمان فاطمه زهرا علیهاالسلام و اولاد او هستیم و ما گل و دل ما با عشق امام حسین ریخته شده است و اینها چیزهای کمی نیست.شب اول ماه مبارک رمضان۲۹ بهمن ۱۴۰۴
ماه مبارک رمضان رو به ما آورد: "یا ایها الناس قد أقبل الیکم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، ... و هو شهر دعیتم فيه الی ضيافة الله." (الإقبال؛ ج: ۱؛ ص: ۲۶) ما همگی صیوف الرحمن هستیم، فقط بکوشیم وارد مهمانی شویم. اما خداوند در این ماه تنها میزبان ما نیست. بلکه مهمان ما هم هست. ما هم مهمانیم و هم میزبان. خدا تعالی مهمان است و ماه میزبان. حدیث قدسی میفرماید: "أَنَا عِنْدَ اَلْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ" (منیة المرید؛ ج: ۱؛ ص: ۱۲۲) همین که قلب شکست، خداوند متعال مهمان توست. او را بخوانیم، با دل شکسته و اشک و آه دل، اطمینان داشته باشیم او مهمان ماست و وارد قلب ما میشود اما او چه مهمان باشد و چه میزبان، بغير حساب میبخشد: "إنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاء بِغَیْرِ حِسَابٍ" (مریم:۳۷)پس اولا بکوشیم به مهمانی وارد شویم و میزبان خوبی هم باشیم. میان عاشق و معشوق رمزی است چه داند آنکه اشتراک میچراندراهش روشن است، ما هیچ نداشته باشیم که نداریم، حب و عشق خاندان نبوت عليهم السلام در قلب ما است. یک دستمان قرآن است و دست دیگر نا عترت. ما برای مظلومیت اميرالمؤمنين سلام الله علیه اشک میریزیم و حب علی علیه السلام در قلب ما موج میزند، ما عاشق مادرمان فاطمه زهرا علیهاالسلام و اولاد او هستیم و ما گل و دل ما با عشق امام حسین ریخته شده است و اینها چیزهای کمی نیست.شب اول ماه مبارک رمضان۲۹ بهمن ۱۴۰۴
۱۵:۰۹
۱۵:۴۰
برشی کوتاه از #گعده_دومبا حجتالاسلام والمسلمین لواسانی| استاد دانشگاه و امام جمعه سابق لواسان
اما این همه ماجرا نیست...!!!
گعده در شبکه های اجتماعیایتا | آپارات | تلگرام | یوتیوب
۱۵:۴۰
اقتصاد مردم را گروگان گرفته است
اصلیترین مشکل امروز ما در ایران اقتصاد و معیشت است که مردم ما را گروگان گرفته و ذله کرده است. و بهقول مرحوم آیتالله حائری شیرازی ما ناگزیر هستیم در اقتصاد بتشکنی کنیم وگرنه این نظام اقتصادی طاغوت است و جز نابودی مردم هدفی ندارد. عجیب این است که بیش از ۳۵ سال است، دولتیان دارند این اقتصاد فلش و سراپا ناموجه را تجربه میکنند و نتایج آن فقر مردم، هر روز بيشتر و بیشتر، را میبینند و باز همان مسیر را میروند و هماکنون که وارد تونل وحشت اقتصاد ایران شدهایم باز هم دست از خطاهای خود برنمیدارند. اما بههرحال صبر مردم هم حدی دارد و خدا نیاورد آن روز را که شاید جبرانش سخت باشد. دیدیم سوءاستفاده دشمن از وضعیت فعلی را که در عرض دو روز و چند ساعت چه فاجعهای به بار آوردند و دستگاه تبلیغاتی جهنمی آن در جهان هم جای ظالم و مظلوم و قاتل و مقتول و جنایتکار و ستمدیده را در چشم مردم جهان عوض میکنند. آیا مردان اقتصاد دولت در این وضعیت اسفبار شراکت ندارند؟ و وای از "یوم التبلی السرائر". اما بتشکنی در حوزه اقتصاد یعنی رفتن از اقتصاد شبهه لیبرالیستی به اقتصاد مقاومتی و مردمی؛ یعنی مبارزه جدی با مفسدان اقتصادی؛ یعنی مقابله با ربا در بانکها؛ یعنی بسط عدالت اقتصادی؛ یعنی بستن در بانکهای خصوصی؛ یعنی مقابله با خلق پول و بیارزش کردن پول ملی و یعنی دولت دستش را از جیب مردم بیرون بیاورد...اما دولت مردم را گروگان گرفته است. ۲ اسفند ۱۴۰۴
اصلیترین مشکل امروز ما در ایران اقتصاد و معیشت است که مردم ما را گروگان گرفته و ذله کرده است. و بهقول مرحوم آیتالله حائری شیرازی ما ناگزیر هستیم در اقتصاد بتشکنی کنیم وگرنه این نظام اقتصادی طاغوت است و جز نابودی مردم هدفی ندارد. عجیب این است که بیش از ۳۵ سال است، دولتیان دارند این اقتصاد فلش و سراپا ناموجه را تجربه میکنند و نتایج آن فقر مردم، هر روز بيشتر و بیشتر، را میبینند و باز همان مسیر را میروند و هماکنون که وارد تونل وحشت اقتصاد ایران شدهایم باز هم دست از خطاهای خود برنمیدارند. اما بههرحال صبر مردم هم حدی دارد و خدا نیاورد آن روز را که شاید جبرانش سخت باشد. دیدیم سوءاستفاده دشمن از وضعیت فعلی را که در عرض دو روز و چند ساعت چه فاجعهای به بار آوردند و دستگاه تبلیغاتی جهنمی آن در جهان هم جای ظالم و مظلوم و قاتل و مقتول و جنایتکار و ستمدیده را در چشم مردم جهان عوض میکنند. آیا مردان اقتصاد دولت در این وضعیت اسفبار شراکت ندارند؟ و وای از "یوم التبلی السرائر". اما بتشکنی در حوزه اقتصاد یعنی رفتن از اقتصاد شبهه لیبرالیستی به اقتصاد مقاومتی و مردمی؛ یعنی مبارزه جدی با مفسدان اقتصادی؛ یعنی مقابله با ربا در بانکها؛ یعنی بسط عدالت اقتصادی؛ یعنی بستن در بانکهای خصوصی؛ یعنی مقابله با خلق پول و بیارزش کردن پول ملی و یعنی دولت دستش را از جیب مردم بیرون بیاورد...اما دولت مردم را گروگان گرفته است. ۲ اسفند ۱۴۰۴
۱۰:۵۱
*_طبل جنگ و ايمان ما*_
آمریکا و دستگاه تبلیغاتی دشمن در طبل جنگ میکوبد و البته این امر تازهای نیست و هدف نیز آن است که دل ما را خالی کنند. اما مردمی که به خدا تعالی ایمان دارند، چرا باید بترسند؟ ما از جنگ استقبال نمیکنیم اما از آن هم ترسی نداریم. جنگ خسارت دارد اما خسارت ذلت و تسلیم بهمراتب بیشتر است و شاید قابل جبران نباشد. پس ما یک راه بیشتر نداریم و آن مقاومت است، امری که تنها با قدرت ایمان بهدست میآید. قرآن به این مسأله اشارت دارد:"وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُواْ هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّآ إِيمَٰنࣰا وَتَسْلِيمࣰا"(احزاب:٢٢) "هنگامى كه مؤمنان گروههاى دشمن [لشکر احزاب] را ديدند گفتند: اين است آنچه خدا و پيامبرش به ما وعده دادهاند و خدا و پيامبرش راست گفتهاند، و جز بر ايمان و تسليم آنان نيفزود."مومنان هرگز گمان ناروا و بد به خدا سبحان ندارند و به این دلیل هرگز ترسی در دل ندارند و میدانند که وقتی پای دین خدا و اصالت انسانی خود بایستند، لشکریان دشمن علیه آنان صفآرایی میکند و وعده الهی آن است که علیرغم اینکه آنان هیاهوی زیادی دارند و قدرت مادی آنان نیز چشمپرکن است. اما قدرت حقیقی تنها از آنِ خداست. پس به ایمان و تسلیم ایشان فزون میگردد. آنان به نصرت الهی ایمان دارند و به این دلیل سختیها را به جان میخرند تا یاری خدا را به چشمان خود ببینند و این سنت الهی است:"وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَىٰ قَوْمِهِمْ فَجَآءُوهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَٱنتَقَمْنَا مِنَ ٱلَّذِينَ أَجْرَمُواْۖ وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ ٱلْمُؤْمِنِينَ"(روم: ٤٧) "و به راستى پيش از تو پيامبرانى را به سوى قومشان فرستاديم كه براى آنان دلايل روشن آوردند، سپس ما از کسانی گناه پیشه کردند، انتقام گرفتيم [و مؤمنان را يارى داديم]؛ و يارى مؤمنان حقّى بر عهدۀ ماست."خدا تعالی از دوگانه انتقام از مجرمان و ياري مؤمنان سخن میگويد و میفرماید: یاری مؤمنان حقی است که ما بر عهده خود گرفتیم. و چه چیزی آرامشبخشتر از سخن خدا؟ پس دل قوی داریم. دشمن ما هیچ غلطی نمیتواند بکند و ما تحت حمایت و یاری خدا متعال هستیم و خدا به وسیله ما از دشمن انتقام میگیرد. و اگر خواست غلطی بکند، شکستش حتمی است. ان شاءالله تعالی.۴ اسفند ۱۴۰۴
آمریکا و دستگاه تبلیغاتی دشمن در طبل جنگ میکوبد و البته این امر تازهای نیست و هدف نیز آن است که دل ما را خالی کنند. اما مردمی که به خدا تعالی ایمان دارند، چرا باید بترسند؟ ما از جنگ استقبال نمیکنیم اما از آن هم ترسی نداریم. جنگ خسارت دارد اما خسارت ذلت و تسلیم بهمراتب بیشتر است و شاید قابل جبران نباشد. پس ما یک راه بیشتر نداریم و آن مقاومت است، امری که تنها با قدرت ایمان بهدست میآید. قرآن به این مسأله اشارت دارد:"وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُواْ هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّآ إِيمَٰنࣰا وَتَسْلِيمࣰا"(احزاب:٢٢) "هنگامى كه مؤمنان گروههاى دشمن [لشکر احزاب] را ديدند گفتند: اين است آنچه خدا و پيامبرش به ما وعده دادهاند و خدا و پيامبرش راست گفتهاند، و جز بر ايمان و تسليم آنان نيفزود."مومنان هرگز گمان ناروا و بد به خدا سبحان ندارند و به این دلیل هرگز ترسی در دل ندارند و میدانند که وقتی پای دین خدا و اصالت انسانی خود بایستند، لشکریان دشمن علیه آنان صفآرایی میکند و وعده الهی آن است که علیرغم اینکه آنان هیاهوی زیادی دارند و قدرت مادی آنان نیز چشمپرکن است. اما قدرت حقیقی تنها از آنِ خداست. پس به ایمان و تسلیم ایشان فزون میگردد. آنان به نصرت الهی ایمان دارند و به این دلیل سختیها را به جان میخرند تا یاری خدا را به چشمان خود ببینند و این سنت الهی است:"وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَىٰ قَوْمِهِمْ فَجَآءُوهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَٱنتَقَمْنَا مِنَ ٱلَّذِينَ أَجْرَمُواْۖ وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ ٱلْمُؤْمِنِينَ"(روم: ٤٧) "و به راستى پيش از تو پيامبرانى را به سوى قومشان فرستاديم كه براى آنان دلايل روشن آوردند، سپس ما از کسانی گناه پیشه کردند، انتقام گرفتيم [و مؤمنان را يارى داديم]؛ و يارى مؤمنان حقّى بر عهدۀ ماست."خدا تعالی از دوگانه انتقام از مجرمان و ياري مؤمنان سخن میگويد و میفرماید: یاری مؤمنان حقی است که ما بر عهده خود گرفتیم. و چه چیزی آرامشبخشتر از سخن خدا؟ پس دل قوی داریم. دشمن ما هیچ غلطی نمیتواند بکند و ما تحت حمایت و یاری خدا متعال هستیم و خدا به وسیله ما از دشمن انتقام میگیرد. و اگر خواست غلطی بکند، شکستش حتمی است. ان شاءالله تعالی.۴ اسفند ۱۴۰۴
۸:۴۳
خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه ۱به فضل الهی بنا داریم خوشهای از معارف بلند نهجالبلاغه بچینیم. و از خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه شروع میکنیم که یکی از مهمترین خطبههای آن است.این خطبه از خطبی است که در شناخت حکمت سیاسی اسلام و فقه سیاسی و مدنی بسیار مهم است و محور آن حق و رابطه متقابل حاکمیت و مردم در نسبت به حق با بگوییم حق متقابل آن دو باهم است.خطبه را مرحوم کلینی در روضه کافی آورده است: ج:۸ ص:۳۵۳-۳۶۰محور خطبه حق متقابل والی و حاکم است اما ضمن آن مطالب مهم دیگری مطرح میشود. بخش نخست خطبه از حق متقابل والی و رعیت سخن میگويد. معنای والی روشن است، یعنی حاکم."والی امت و والی رعیت آن کسی است که امور مردم را به عهده دارد و با آنها پیوسته است، این بُعد خاصی از مفهوم حکومت را از نظر نهجالبلاغه و امیرالمؤمنین روشن میکند." [امام خامنهای، بیانات در کنگره نهجالبلاغه ۱۳۶۰] اما رعیت یعنی مردم که باید رعایت حال آنان بشود. "مردم در تعبیر نهجالبلاغه رعیتاند، رعیت یعنی آن کسانی، آن جمعی، که رعایت آنان و مراقبت آنان و حفاظت و حراست آنان بر دوش ولی امر است. البته مراقبت و حفاظت یک وقت نسبت به یک موجود بیجان است این یک مفهوم پیدا میکند، یک وقت مربوط به حیوانات است این یک معنا پیدا میکند. اما حراست و حفاظت یک وقت مربوط به انسانهاست، یعنی انسان را با همهی ابعاد شخصیتش، با آزادیخواهیاش، با افزایشطلبی معنویش، با امکان تعالی و اوج روحیاش، با آرمانها و اهداف والا و شریفش، اینها را به عنوان یک مجموعه در نظر بگیرید. این باید با همهی این مجموعه مورد رعایت قرار بگیرد. این همان چیزی است که در فرهنگ آل محمد در طول زمان مورد ملاحظه بوده... انسان با انسانیتش باید مراعات بشود، این مفهوم رعیت و تعبیری از مردم در نهجالبلاغه است.» [همان]اما حق کیست؟ ما یک حق تکوینی و حقیقی داریم مثل اینکه خدا حق تعالی حق است یا قیامت حق است. این یعنی وجود ثابت است. اما اینجا سخن از حق اعتباری است که در اجتماع انسانی جاری است و به بیان مرحوم علامه طباطبایی پیشااجتماع است، یعنی امری مستقل و به بیان علمای ما از مستقلات عقلی است که شرع و احکام شرعی به آن اشعار دارند یا بگوییم برپایه آن بنا شدهاند. زیرا کلما حکم به النقل حکم به العقل. و شرع مطابق عقل و فطرت است. پس حق امری مستقل و اعتباری و پیشااجتماع است. نکتهای که باید به آن توجه شود اینکه هر امر اعتباری ریشه در امر حقیقی دارد. در حقیقت ما حکم حقیقت را به امر اعتباری میدهیم. برای مثال در عرف حکم شجاعت و صلابت شیر را به یک انسان شجاعت میدهیم و او را شیر مینامیم. اینجا نیز حق اعتباری به حق تکوینی باز میگردد یعنی حکم وجود ثابت و مستقل را که حق تکوینی است به حق اعتباری میدهیم. به این دلیل است که میگوییم حق در ظرف اعتبار هم هستی اعتباری مستقل و ثابتی دارد که هماهنگ با آفرینش و فطرت انسانی است و به این دلیل پیشااجتماع است.اما اگر آن را پسااجتماع بدانیم، در حقیقت حق را انکار کردیم به این معنا که هرکس در موقعیتی که قرار دارد، حقی دارد، برای مثال دانشجو حق دارد که از دانشگاه و استاد مطالبه علم بکند. این حق اوست بهعنوان دانشجو. اما توجه ندارید اینچنین حقی برآمده از حق پیشااجتماع است. اصولا این نوع حقوق و همچنین احکام شرعی و قوانین ریشه در حق اصیل پیشینی دارد. به بیان دیگر حق امری ثابت و مستقل از جایگاه افراد در جامعه و حتی موجودات مادی چون حیوانات و درختان و طبیعت است که برپایه آن حقوق و قوانین و تکالیف و احکام جعل و انشا میشود. برای مثال حق طبیعت آن است که رعایت شود در آن تصرف غیرمعقول(مثل زمان ما نشود ) یا حق حیوانات و درختان مشخص است که باید رعایت شود. این را نامش را حق حیات یا حق طبیعی یا حق مخلوق میگذاریم ما فعلا با نام کاری نداریم.باز تأکید میکنم در فلسفه بیان میشود که حق مساوق وجود است یعنی وجود و حق دو مفهوم هستند اما یک مصداق دارند. در عالم اعتبار هم حق و هستی اعتباری مساوق هستند. من از آن به حقِ حقداشتن تعبیر میکنم که از آرنت گرفتهام. این پیش از اجتماع است و صرف موجودیت انسانی چنین حقی را برای انسان ثابت میکند. به بیان دیگر صرف موجودبودن حقی را ثابت میکند که باید استیفا شود، و موجودیت انسانی نیز چنین است که برای او حق ایجاد میکند. حق را میتوانیم از سوی دیگر مساوق قدرت بدانیم. حق یعنی قدرت یا به تعبیر فقهای بزرگوار سلطه. اما گاهی حق قابل اسقاط است. برای مثال زن در شرط ضمن عقد شرط کرده که شوهر او را از شهرش برای سکونت بیرون نبرد. پس حقی برای او ثابت شده است و شوهر مکلف به رعایت آن است. اما اگر زن خواست میتواند حق خود را اسقاط کند. اما در امور مهم قابل اسقاط نیست. برای مثال قوامیت مرد بر خانواده که بر او تکلیفی میآورد که قابل اسقاط نیست.شاید بتوانیم در اینجا ملاکی ارائه بدهیم جایی که
۱۲:۲۵
حق مطلق سلطه و اختیار و قدرت است مثل حق زن در اقامت در شهر خود، قابل اسقاط است، زیرا در مقابل آن تکلیفی ندارد. اما جایی که حق تکلیف آور باشد، مثل قوامیت مرد در خانواده، قابل اسقاط نیست و اگر خود را از آن بیرون آورد، در حقیقت خلاف تکلیف خود عمل کرده است. حالا بحث ما در حق متقابل حاکم و مردم نیز همین است که حقی است که ملازم با تکلیف است و قابل اسقاط نیست و باید بهطور کامل استیفا شود.نکته مهم اینکه حق در مورد اول میتواند همراه با منافع شخصی باشد. برای مثال زن در شهر خود منافعی دارد که با رفتن از شهر خود آنها را ازدست میدهد مثلا همراهی مادر و خانواده که در شهر دیگر غریب میشود یا منافع مادی، برای مثال در شهر خود شغل و درآمد دارد که در شهر دیگر ازدست میدهد. اما مورد دوم هیچ تلازمی با منافع شخصی ندارد. حق دوم با تکلیف هماهنگ است و برای مثال مرد حق ندارد هرگونه که خواست عمل کند بلکه باید طبق حق و حکم شرع عمل کند. حضرت آیت الله شبیری زنجانی در درس خارج کتاب النکاح درباره ولایت اب بر بنت در ازدواج بیان کرد که اگر پدر ناباب بود و اهلیت نداشت، از ولایت ساقط است. امام هم درباره مسئولان این نکته را دارند که اگر خلاف عدالت عمل کنند، آنان ساقط هستند. این نکته ثمرات بسیاری دارند که در شرح خطبه به آنها توجه میدهیم. بنابراین این نوع حق نه قابل اسقاط است و قابل واگذاری است و نه قابلیت سوءاستفاده را دارد بلکه باید در چارچوب عقل و شرع بهطور کامل استیفا شود.اما بحث خطبه درباره حق سیاسی است که آن نیز دو گونه است: گاهی مردم میتواند بلکه ضرورت دارد که حق خود را به دیگران واگذارند، نه اینکه اسقاط کنند بلکه واگذارند. برای مثال حقِ قانونگذاری را به نمایندگان خود واگذارند یا حق تولیت و تولی را به رئیسجمهور میدهند. اما تأکید میکنم که این حق واگذاشته شده نه ساقط شده است. بنابراین موظف به نظارت دائمی هستند تا آیا نمایندگان و مجریان درست عمل میکنند یا نه. اما گاهی حق قابل واگذاری نیست. برای مثال نماینده مجلس که صاحب حق قانونگذاری و نظارت و رأی شد، امکان ندارد که این حق را بتواند به دیگری واگذارد یا رئیسجمهور نمیتواند حق ریاست جمهوری خود را به دیگری واگذارد. همچنین مردم نیز این چنین هستند و حقوقی دارند که با آن تکالیقی بر دوش آنان قرار میگیرد ونه خودشان حق واگذاری آن را دارند و نه دیگران حق دارند، جلوی حق آنان را بگیرند و سد کنند که در همین خطبه به حقوق متقابل میرسیم ان شاءالله تعالی. ۴ بهمن ۱۴۰۴
۱۲:۲۵
*_برای ظهور*_
اشتباه است که فکر کنیم که ترامپ در عربده های مستانه تنها ست، بلکه این ذات استکبار است. و ایرانی برای بقا خود باید اراده پولادین داشته باشد. در این سخن دقت کنیم، اگر خیرخواه خود و کشور و ملت خود هستیم. مردمِ منفعل معنای نابودی ایران از درون است. ما در جریان ملیشدن نفت را دیدیم که انفعال مردم، چه بلایی سر ایران آورد. یکی از دلایل این انفعال به رهبران آن روز نهضت نفت بهویژه دولت مصدق برمیگردد. اما امام مردم را از انفعال خارج کرد، بهگونهای که شایستگی نام ملت ایران را پیدا کردند و جامعهای شدند که در جهان معاصر نظیر ندارد. این وضعیت وجودی است، زیرا به بیان امام مردم در صحنه هستند و حضوری عمومی دارند و آمریکا این وضعیت را نمیتواند بپذیرد و گروهی در ایران - دانسته یا ندانسته - به همین میاندیشند که مردم ایران، ملت به معنای جمع منسجم و متحد نباشند، یعنی ارادهای برای اقامه حق و تحقق خواستههای خود نداشته باشند.اما امام ذهن و دل ما را دگرگون کرد، ما میتوانیم اگر بخواهیم و آنان بنا دارند مردم و ملت ایران را منفعل کنند تا حس کنند که نمیتوانند و باید تسلیم شوند تا زندگی عادی داشته باشند و این خیالی باطل است.مردم در وضعیت وجودی امروزی، با همه خطراتش، بیشتر در متن زندگی هستند تا در وضعیت لا-وجودی که برای ما تدارک دیدهاند که در آن ما مردم ایران دیگر هویتی بهمثابه ما ایرانی نداریم. پس اگر امام ذهن و قلب ما را آزاد کرد تا ملت ایران صاحب معنا و حق و مسئولیت باشد، آنان بنا دارند ذهن و دل ما را تصرف کنند، تا ما را ناتوان کنند. این اشغال ذهنی و سلطه بر شناخت و فهم و درک ماست که اگر حاکم شود، هیچ علاجی برای آن نیست. و دستگاههای تبلیغاتی جهنمی آنان هم بیستوچهارم ساعته مردم ما را بمباران ذهنی میکنند. اما ما برای بقا میجنگیم، بلکه مقاومت میکنیم، برای حفظ موجودیت و هستی خود که نتیجه آن روشن است: هستی متعالی ما و نیستی غرب مستکبر. البته هزينه دارد و این هزينه آمادهسازی ظهور است که موعد آن بخواست خدا سبحان نزدیک است.۵ بهمن ۱۴۰۴
اشتباه است که فکر کنیم که ترامپ در عربده های مستانه تنها ست، بلکه این ذات استکبار است. و ایرانی برای بقا خود باید اراده پولادین داشته باشد. در این سخن دقت کنیم، اگر خیرخواه خود و کشور و ملت خود هستیم. مردمِ منفعل معنای نابودی ایران از درون است. ما در جریان ملیشدن نفت را دیدیم که انفعال مردم، چه بلایی سر ایران آورد. یکی از دلایل این انفعال به رهبران آن روز نهضت نفت بهویژه دولت مصدق برمیگردد. اما امام مردم را از انفعال خارج کرد، بهگونهای که شایستگی نام ملت ایران را پیدا کردند و جامعهای شدند که در جهان معاصر نظیر ندارد. این وضعیت وجودی است، زیرا به بیان امام مردم در صحنه هستند و حضوری عمومی دارند و آمریکا این وضعیت را نمیتواند بپذیرد و گروهی در ایران - دانسته یا ندانسته - به همین میاندیشند که مردم ایران، ملت به معنای جمع منسجم و متحد نباشند، یعنی ارادهای برای اقامه حق و تحقق خواستههای خود نداشته باشند.اما امام ذهن و دل ما را دگرگون کرد، ما میتوانیم اگر بخواهیم و آنان بنا دارند مردم و ملت ایران را منفعل کنند تا حس کنند که نمیتوانند و باید تسلیم شوند تا زندگی عادی داشته باشند و این خیالی باطل است.مردم در وضعیت وجودی امروزی، با همه خطراتش، بیشتر در متن زندگی هستند تا در وضعیت لا-وجودی که برای ما تدارک دیدهاند که در آن ما مردم ایران دیگر هویتی بهمثابه ما ایرانی نداریم. پس اگر امام ذهن و قلب ما را آزاد کرد تا ملت ایران صاحب معنا و حق و مسئولیت باشد، آنان بنا دارند ذهن و دل ما را تصرف کنند، تا ما را ناتوان کنند. این اشغال ذهنی و سلطه بر شناخت و فهم و درک ماست که اگر حاکم شود، هیچ علاجی برای آن نیست. و دستگاههای تبلیغاتی جهنمی آنان هم بیستوچهارم ساعته مردم ما را بمباران ذهنی میکنند. اما ما برای بقا میجنگیم، بلکه مقاومت میکنیم، برای حفظ موجودیت و هستی خود که نتیجه آن روشن است: هستی متعالی ما و نیستی غرب مستکبر. البته هزينه دارد و این هزينه آمادهسازی ظهور است که موعد آن بخواست خدا سبحان نزدیک است.۵ بهمن ۱۴۰۴
۱۰:۳۵
خطبه ۲۱۶ نهجالبلاغه بخش دومحق متقابل حاکمیت و مردممیفرمایند: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَلَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلاَيَةِ أَمْرِكُمْ وَ لَكُمْ عَلَيَّ مِنَ اَلْحَقِّ مِثْلُ اَلَّذِي لِي عَلَيْكُمْبیان میفرمایند که حق جعل الهی است، یعنی اعتبار الهی است. جعل الله سبحانه...حقا این همان حق مستقل و ثابتی است که خداوند متعال در ساحت سیاست اعتبار کرده است که گفتیم هم قابل اسقاط نیست و هم تکلیف آور است و هم در این بیان نورانی متقابل است. زیرا میفرماید؛ لی علیکم و لکم علیَّ. حقی برای من بر عهده شماست و حقی برای شما بر عهده من حاکم و والی است. پس این حق هم متقابل است و هم تکلیف آور است و به این دلیل قابل اسقاط یا واگذاری نیست. بنابراین خدا سبحان حقی متقابل و همانند میان حاکم و مردم قرار داده و اعتبار فرموده است که حکمرانی به آن راست آید. یعنی اولا هماهنگی حق-حق و ثانیا حق-تکلیف است. امام علیه السلام در این فراز از حق حکومت و حاکم سخن میگویند که بر عهده مردم است: لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلاَيَةِ أَمْرِكُمْ. نکته نهفته در این کلام آن است که اجتماع انسانی بدون سیاست و حکومت امکان ندارد که پابرجا بشود و کسانی که برای اقامه حکومت قیام میکنند حقوقی دارند که مردم باید آن را ادا کنند.ما همانند آنارشیست ها نمیگوییم که جامعه نیازمند دولت و حکومت نیست. این خلاف عقل است و همان مغالطه خوارج است که لا حکم إلا لله را بد فهم کردند و گفتند: هیچ حکومتی جایز نیست. و اميرالمؤمنين پاسخ دادند:كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لاَ حُكْمَ إِلاَّ لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلاَءِ يَقُولُونَ لاَ إِمْرَةَ إِلاَّ لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لاَ بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ...[خ:۴۰]سخنی حق که از آن اراده باطل شده است. آری حکم مگر از آنِ خدا نیست. اما آنان میگویند: هیچ حکومتی برای غیر خدا نیست (و این مغالطه است) مردم باید دولتی داشته باشند خوب یا بد.پس حکومت و دولت به معنای عام آن ضروری است و همین ضرورت حقی را برای حاکمیت استیفا میکنند که مردم باید به آن وفا کنند. اما حق حاکمیت یکسویه نیست و مردم نیز بر حاکمیت حقی دارند که حاکمیت موظف به پایبندی به آن است و حق سرباززدن از آن را ندارد: وَ لَكُمْ عَلَيَّ مِنَ اَلْحَقِّ مِثْلُ اَلَّذِي لِي عَلَيْكُمْ.پس بین حق حاکمیت و نردم رابطه متقابل است که قابل اسقاط و واگذاری نیست و برای دو طرف تکلیف آور است. و این معنای امر سیاسی در اندیشه سیاسی-الهی اما امام علیه السلام در حق مردم بر والی نکتهای اضافه میفرمایند: مِثْلُ اَلَّذِي لِي عَلَيْكُمْ. همانند حقی که من بر شما دارم. یعنی حق مردم از آن حیث که حق است، همانند حق حاکم است. این همانندی را باید توضیح داد. آیا از نظر کمی است، و به اندازه و مقدار حق وابسته است، برای مثال حاکم ۵ حق دارد، مردم هم ۵ حق دارند یا کیفی است؟ظاهرا معنا آن است که مردم و حاکمیت در اصل حقداشتن و ضرورت استیفا و پایبندی به آن از طرف مقابل همانند هم هستند، و در مقام عمل به حق، چنانجه مردم موظف هستند که به حق حاکم تعدی نکنند، حاکم هم موظف است که در حق مردم تعدی نکند. و حق از اینجهت در هر دو یکسان است. امام علیه السلام در ادامه خطبه این مطلب را بهصورت اصل کلی تبیین میفرمایند که نشان میدهد حق حاکمیت و مردم دارای یکسانی خاصی است که هر دو موظف به پایبندی به آن هستند و نه مردم حق دارند حاکمیت را از حقوق خود کنار بزنند و نه حاکمیت چنین حقی دارد. درباره اميرالمؤمنين سلام الله علیه مردم حق حاکم را رعایت نکردند. و در بیشتر حکومتها حاکمان حقوق مردم را رعایت نمیکنند و در بهترین حالت آنان را صغیری میپندارد که باید بر آنان اعمال ولایت کرد یا مهجور و سفیه ای که نیازمند قیم هستند و حکومت قیم مردم است و در هر حال حاکم بر خود حق را قائل است که بر مردم حکمرانی کند زیرا مردم توان استیفای حق خود را ندارند. اما این جمله نورانی نکته دیگری هم دارد که اول حاکم باید مراقب باشد که حق مردم ضایع نشود تا مردم بتوانند حق حاکمیت را بجا آورند. زیرا میفرماید: وَ لَكُمْ عَلَيَّ مِنَ اَلْحَقِّ مِثْلُ اَلَّذِي لِي عَلَيْكُمْ. من حقی بر عهده شما دارم و همانند آن شما حقی بر عهده من دارید. اگر حاکمیت حق مردم را بجا آورد، مردم توان و قدرت دارند که حق حاکمیت را بجا آورند. زیرا اگر حق آنان استیفا نشود و حاکمیت مردم را صغیر و مهجور و سفیه بپندارد، مردم توان و قدرتی ندارند برای استیفای حق خود و ادای حق حاکمیت. در نامه ۵۰ این مطلب کاملا باز میشود که باید در وقت خود به آن بپردازیم.۶ بهمن ۱۴۰۴
۱۰:۳۵
*_ژنو رستاخیز دیپلماسی ایران نیست!*_ دیدم خبر فوری تیتر زده که «ژنو، روز رستاخیز دیپلماسی ایران است» و رفتم اصل مطلب را ـ که از چند تحلیلگر رسانهای بود ـ خواندم. پیش از هر نظری تذکر بدهم که معتقدم که دستگاه دیپلماسی باید کار خودش را انجام بدهد و البته کاملاً هماهنگ با اهداف نظام بر سه پایۀ «عزت، حکمت و مصلحت»؛ و لابد رعایت میکنند تا چون برجام کشور را گرفتار نکنند. اما این نوشته سؤالی را در ذهنم کاشت: آیا میتوان به آمریکا اطمینان کرد؟ این پرسش مهمی است که اغلب از آن فرار میکنند. باوجوداین ما حداقل تجربۀ برجام را پیشروی خود داریم که بهقول دوستی «امضای عدالت ضحاک بود که خِرَد سیاسی را خوار کرد!» این امر پارادوکسیکال بهخوبی صحنۀ مواجهۀ ما با آمریکا را نشان میدهد و بیش از آن میزانِ خرد سیاسی اهل سیاست و رسانۀ ما را. ما قبلاً هم «معاملۀ بردـبرد با آمریکا» را تجربه کردهایم و معنای «پیروزی روی زمین» نه «پیروزی روز کاغذ» را دیدهایم که با آن خواستیم «سایۀ جنگ را از سر ایران و نیز آمریکا» برداریم اما نشد و «هوا» نصیب ما شد. بنابراین اجازه بدهید که بگویم که من به مذاکره و توافق با آمریکا خوشبین نیستم. چرا؟ زیرا آمریکا شیطان بزرگ است ـ و چقدر امام حکیم ما دقیق به هدف زد ـ و از شیطان توقع راستی و درستی خندهدار بلکه ابلهی است. آمریکا تنها در برابر قدرت سرخم میکند و تا قوی نشویم، این مسیر ادامه دارد. اما من به چیزی بیشتر میاندیشم، وقتی این مطلب را خواستم، یاد آیۀ قرآن افتادم: «لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ» [روم: ۴] کار عالم تنها به دست خدا تعالی است، نه آمریکا و نه دیگری. وظیفۀ ما چیست؟ انجام تکالیف الهی که بر دوش ماست و تکلیف جمعی همۀ ما اقامۀ دین الهی بر روی زمین است و اگر ما با عهدۀ الهی پایند باشیم، خدا با ماست و ما دیروز میدان و روی زمین هستیم و این حق را خدا سبحان بر عهدۀ خود گرفته است: «وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ» [روم: ۴۷] توجه شود، سورۀ روم از سورههای مکی است، یعنی زمانی نازل شده که مسلمانان در نهایت ضعف بودند و قرآن کریم در آن وعدۀ پیروزی میدهد، و همان زمان هم اهل حل و نقد، مومنان را مسخره میکردند که چقدر شما خیالپرداز هستند، اما کمتر از سی سال بعد همین مسلمانان بهقول فرودسی «برهنه سپهبد، برهنه سپاه» دو امپراطور اصلی آن روز ـ ایران و روم ـ را به زیرکشیدند. اما مشکل کجاست؟ باز قرآن بخوانیم: «يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ» [روم: ۷] چشم ظاهربین ما ناوهایی آمریکا، تهدیدهای مکرر ترامپ، عربدههای مستانۀ او و رسانههای صهیونی را میبیند، و از حقیقت پشت صحنه که کار تنها دست خداست، غافل است. اما مومنان به وعدۀ الهی ایمان دارند که او در وعدۀ خود تخلف نمیکند، اگرچه بیشتر مردم ـ به دلیل همین ظاهربینی ـ هیچ درک و شناختی از آن ندارند. و این مشکل ما و سیاسیون و رسانهایهای ماست که به خدا و وعدههای او ایمان نداریم و محسور قدرت ظاهری دشمن میشویم و ترس ما را برمیدارد و دستپاچه میشویم که هرجور است، امتیاز بدهیم و خود را خلاص کنیم. غافل از اینکه خود را در درهای هولناک انداختهایم که راه فرار از آن نیست. و این دردی است که نمیدانم علاج آن چیست. آری جنگ نارواست و حدالمقدر باید از آن پرهیز کرد، بلکه بهترین جنگ آن است که بدون خونریزی و خسارتی، پیروز شویم. اما ذلت بمراتب بدتر و خسارتبارتر از هر خسارتی است. «فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» [روم: ۹]۷ اسفند ۱۴۰۴
۷:۳۱
خطبه ۲۱۶ بخش سومدو اصل کلی در حقفَالْحَقُّ أَوْسَعُ اَلْأَشْيَاءِ فِي اَلتَّوَاصُفِ وَ أَضْيَقُهَا فِي اَلتَّنَاصُفِ لاَ يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلاَّ جَرَى عَلَيْهِ وَ لاَ يَجْرِي عَلَيْهِ إِلاَّ جَرَى لَهُاین کلام نورانی دو قاعده و اصل کلی درباره حق را تبیین میفرماید: اول: فَالْحَقُّ أَوْسَعُ اَلْأَشْيَاءِ فِي اَلتَّوَاصُفِ وَ أَضْيَقُهَا فِي اَلتَّنَاصُفِ دو؛ لاَ يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلاَّ جَرَى عَلَيْهِ وَ لاَ يَجْرِي عَلَيْهِ إِلاَّ جَرَى لَهُ، اما قاعده نخست:فَالْحَقُّ أَوْسَعُ اَلْأَشْيَاءِ فِي اَلتَّوَاصُفِ وَ أَضْيَقُهَا فِي اَلتَّنَاصُفِ، تواصف بیان اوصاف چیزی به یکدیگر است.این عبارت نشان میدهد که حق برای همگان از حیث مفهومی آشنا ست که میتوانند آن را برای یکدیگر وصف کنند. اما نکته مهم در بیان امام علیه السلام آن است که هرکس در بیان توصیف حق دیگری نه صرفا حق خود، زبان گویایی دارد. و تناصف، از انصف به معنای عدالتکردن و رعایت انصاف است و منظور آن است که در مقام عمل به حق متقابل، رعایت حق تنگ و سخت میشود و به عدالت رفتار نمیشود. پس حق و عدل در مقام عمل باهم جریان دارد. این نکته نخست. نکته دوم حق در مقام عمل سختگیر است و حتما نیازمند رعایت عدالت همهجانبه و همگانی است و همین عمل به آن را تنگ و سخت میکند. اما قاعده دوم:لاَ يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلاَّ جَرَى عَلَيْهِ وَ لاَ يَجْرِي عَلَيْهِ إِلاَّ جَرَى لَهُقاعده دوم ادامه اصل اولی است که چرا حق در مقام عمل بسیار پیچیده و محدود است؟ زیرا حق امری دوطرفه است. به بیان دیگر هرحقی که به سود کسی شد، در مقابل حقی بر گردن او جاری میشود و او را مسئول میکند و این باعث میشود مردم بهویژه حاکمان زیربار آن نروند. به بیان دیگر در حقیقت حق امر اقامهای است و آن را مردم باید اقامه کنند. در همین خطبه اميرالمؤمنين سلام الله علیه خطاب به مردم میفرمایند؛وَ لَكِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اَللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ اَلنَّصِيحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ اَلتَّعَاوُنُ عَلَى إِقَامَةِ اَلْحَقِّ بَيْنَهُمْ. از حقوق واجب الهی بر بندگان دو امر است: خیرخواهی برای مملکت و نظام و یکدیگر به اندازه توان خود؛ و همکاری در اقامه حق میان خودشان. باز سخن از حق متقابل است. پس در اقامه حق، باید رعایت عدالت و انصاف متقابل بشود و آن را در موقعیت عمل سخت میکند. از سوی دیگر حاکمان و دولتمردان باید بستر اقامه حق را برای مردم فراهم کنند و این هم امری پیچیده است که چهبسا حاکمان از آن سرباز بزنند یا توان آن را نداشته باشند.۸ بهمن ۱۴۰۴
۸:۲۴