بله | کانال شرح مثنوی جان
عکس پروفایل کانال شرح مثنوی جانک

کانال شرح مثنوی جان

۱۵ عضو
#پای_واپس_کشیدن_خرگوش_از_شیر_چون_نزدیک_چاه_رسید
undefinedبانگ هر چیزی رساند زو خبر    تا بدانی بانگ خر از بانگ در
بانگ: صدا، آواز و فریاد بلندصدای هر چیزی علامت وجود آن چیز است تا با آن صدا بتوان صاحب ِ صدا را تشخیص داد. مثلاً بین صدای خر و صدای در تفات است.
undefinedگفت پیغامبر به تمییز کسان   مرءُ مَخفیُّ لَدی طَی‌ّ ِ اللِّسان
تمییز: شناخت، تشخیص و تفاوت گذاشتن بین اشیاء و چیزها و افراد
undefinedپیامبر اکرم(ص) دربارهٔ تشخیص حال و احوال افراد فرمودند: انسان زیر زبان خود پنهان است.
undefinedنکته: انسان با سخنانش شناخته می‌شود.
تا مرد سخن نگفته باشدعیب و هنرش نهفته باشدهر پیسه* گمان مبر نِهالی*باشد که پلنگ خفته باشد
پیسه: پارچه و یا هر چیز دو رنگ (سیاه و سفید)نِهالی (نهالین): تُشک و زیرانداز کوچک
undefinedرنگ رو از حال دل دارد نشان  رحمتم کن مهر من در دل نشان
undefinedرنگ چهره از حال درون و باطن فرد خبر می‌دهد. بر حال من رحمتی کن و مهر مرا در خودت قرار بده.
undefinedرنگ روی سرخ دارد بانگ شُکر    بانگ روی زرد دارد صبر و نُکر
صبر: شکیبایی و همچنین نام گیاهی زرد رنگ و تلخ که مصرف دارویی در طب سنتی داشت.
نُکر: انکار و ناسپاسی
رنگ و روی سرخ که نشانه سلامتی و حال خوب است، لازمه‌اش شکرگزاری به درگاه الهی است.و رنگ و رو و چهره زرد که نشانه‌ی بیماری است نیازمند شکیبایی و صبر است ولی ممکن است در بعضی از افراد موجب کفران و ناسپاسی شود. یاسرخی چهره نشانه شکرگزاری است و زردی چهره نشانه ناسپاسی است.
undefinedطبق شرح #آقای_مقدم صبر در این بیت به معنای زرد بودن چهره است و نشانه فرد بیمار زردی چهره و ناخوشی اوست. undefined
شرح بیت‌های پیش
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۱:۲۳

#پای_واپس_کشیدن_خرگوش_از_شیر_چون_نزدیک_چاه_رسید
undefinedدر من آمد آن که دست و پا بِبُرَد         رنگِ روی و قُوَّت و سیما ببُرَد
در من آمد: شامل حالم شد، مرا در بر گرفت
undefined اتفاقی برای من افتاد و چیزی مرا در بر گرفت که دست و پایم را سست کرد و رنگ چهره و توانم را دگرگون کرد و ظاهرم را تغییر داد.
اشاره به مرگ‌اندیشی و ترس و نگرانی ناشی از مرگ برای افراد (جز اولیاءالله)
undefined آنکه در هر چه درآید، بشکند     هر درخت از بیخ و بُن، او بر کَنَد
undefinedآن اتفاق (مرگ) آنچنان عظمت دارد که  به هر چیزی برسد، آن چیز را در هم می‌شکند و از بین می‌برد و  هر درخت ریشه داری را از ریشه بر‌می‌کَنَد و نابود می‌کند.
undefinedدر من آمد آنکه از وی گشت مات          آدمیّ و جانور ، جامد ، نبات
undefinedآن اتفاق (مرگ) سراغ من آمد و مرا در بر گرفت. نه تنها من که همه موجودات از انسان و جانوران و جامدات و گیاهان ، همه در برابر او تسلیم می‌شوند. 
undefined این خود اجزائند ، کلیّات ازو      زرد کرده رنگ و فاسد کرده بو
اشاره به مبحث جزئی و کلی در منطق:
اجزاء: امور جزئی مثلاً رنگ چهره و ظاهر و ... که در بیت‌های قبل اشاره کرد.
کلیّات شامل عناصر چهارگانه آفرینش و اجناس و انواع مظاهر هستی.
*عناصر چهارگانه آفرینش یعنی آب، خاک، باد و آتش.*اجناس یعنی گونه‌ای از هر چیز مثلاً شتر جنس است از چهارپایان یا گندم جنس است از گیاهان و ...*انواع یا نوع آن کلی که بر افرادی با یک حقیقت و ذات یکسان دلالت دارد مثلاً نوع انسان که همه در ذات یکسان هستند و فرقی ندارد که زن و مرد یا پیر و جوان و یا سیاه و سفید و ... باشد.
undefinedاین چیزی که گفتم (نابودی و در هم شکستن و ... ) شرایط و حال و روز جزئیات این عالم است. جزئیات که جای خود دارد؛ چون هیبت و عظمت مرگ آنچنان بزرگ و ترسناک است که حتی کلیات هم در مقابل او ، از ترس ، رنگ چهره‌شان را از دست می‌دهند و گاهی تبدیل می‌شوند و بعضی رنگشان زرد می‌شود و بعضی ظاهرشان فاسد و بدبو می‌شوند. یعنی همه چیز از جزئیات و کلیات در مقابل مرگ ، همه نابود شدنی هستند.
شرح بیت‌های پیش
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۱:۲۴

کانال شرح مثنویِ جان:#پای_واپس_کشیدن_خرگوش_از_شیر_چون_نزدیک_چاه_رسید
مولانا در ادامه تغییر و تحوّل دائمی جهان،  تمثیل‌هایی بیان می‌کند که اشاره به تغییر و دگرگونی و مرگ و زندگی در عالم دارد
undefinedتا جهان گه صابرست و گه شَکور    بوستان گه حُلّه پوشد گاه عور
حُلّه: جامه ابریشمی ، جامه نو عور: برهنهصابر: شکیبا، بردبارشَکور: بسیار شکر کننده، بسیار سپاسگزار
undefinedدنیا همواره در حال تغییر و دگرگونی است.باغ و بوستان با تحمل صبر و بردباری و  پس از بی‌چیزی و برهنگی در زمستان، در فصل بهار زندگی دوباره پیدا می‌کند. تازه و سرسبز می‌شود و گویی لباسی از ابریشم می‌پوشد.
undefinedآفتابی که‌او بر آید نارگونساعتی دیگر شود او سرنگون
نار: انار، آتشنارگون: مثل آتش / مثل انار تشبیه خورشید به رنگ آتشسرنگون: واژگون، سرنگون، مدهوش کنایه از غروب خورشید
undefinedتغییر و دگرگونی نه تنها در زمین که در آسمان و افلاک نیز وجود دارد مثلاً: آفتاب که مثل آتشی شعله‌ور و درخشان طلوع می‌کند بعد از مدتی واژگون شده و غروب می‌کند.طلوع و غروب نمادی از زندگی و مرگ
undefinedاخترانِ تافته بر چار طاق  لحظه لحظه مبتلایِ اِحتراق
اختران: ستارگان چار طاق: اتاقی که بر روی چهار ستون بنا کنند و کنایه از آسمان چون در گذشته برای زمین چهار گوشه تصور می‌کردند.اِحتراق: سوختن
undefinedستارگان درخشانی که بر آسمان نورافشانی می‌کنند با طلوع و جلوه‌گری خورشید هر لحظه در معرض نابودی هستند بی‌نور می‌شوند.
undefinedماه که‌او افزود ز اختر در جمالشد ز رنج دِقّ او ، همچون خَیال
دِقّ: بیماری با تب دائم که فرد را لاغر می‌کند، بیماری سِل
undefinedماه که در درخشش نور و زیبایی، از ستارگان برتر است، از شکل بدر به هلال تبدیل می‌شود و گویا بیمار شده و از شدت لاغری، فقط خیالی از او به نظر می‌رسد.اشاره به هلالی شدن ماه بعد از بدر کامل که در نهایت با چشم دیده نمی‌شود.
undefinedاین زمینِ با سکونِ با ادب  اندر آرد زلزله‌اش در لرزِ تب
undefinedزمینی که همواره در آرامش و ادب و سکون است گاهی زلزله‌ای این آرامش را به اضطراب تبدیل می‌کند.
شرح بیت‌های پیش
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۱:۲۴

#پای_واپس_کشیدن_خرگوش_از_شیر_چون_نزدیک_چاه_رسید
undefined ای بسا کُه ، زین بلایِ مُرده‌ریگ گشته‌است اندر جهان، او خرد و ریگ
کُه: کوهمرده ریگ: میراث، آنچه از مرده باقی می‌ماند.در این بیت منظور از بلای مرده‌ریگ "زلزله" است. بیت اشاره به آیات ۴ و ۵ و ۶ سوره واقعه دارد.
undefinedچه بسیار کوههایی که بر اثر زلزله که میراثی پیوسته از گذشته است،  متلاشی و ریز ریز شده‌اند.
undefined این هوا با رُوح آمد مُقتَرِن  چون قضا آید، شود زشت و عَفِن
مُقتَرِن: یار، رفیق و همراه، قرین و به هم پیوستهعَفِن: گندیده، متعفّن، بوی‌ناک
undefined هوا (اکسیژن) که با روح موجودات و انسان‌ها همراه است و باعث تنفس و ادامه زندگی آنهاست  با آمدن قضای الهی (مرگ و اجل) زشت و بد بو می‌شود.
#پای_واپس_کشیدن_خرگوش_از_شیر_چون_نزدیک_چاه_رسید
undefinedآبِ خوش، که‌او رُوح را همشیره شد      در غدیری ، زرد و تلخ و تیره شد
همشیره: آنکه با دیگری، بدون نسبت خانوادگی از یک مادر شیر خورده است. کنایه از همراهی
در این بیت آب با روح همشیره تصویر شده‌است.چون هر دو از یک سرچشمه هستند. (زندگی بخش هستند.)
غدیر: آبگیر، تالاب که آب باران و سیل در آن جمع شود.
undefinedآب گوارا و خوش که مثل روح باعث ادامه حیات و زندگی جان آدمی‌است، اگر در آبگیر و گودالی بماند، زرد رنگ و تلخ و تیره می‌شود.
شرح بیت‌های پیش
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۲:۳۳

کانال شرح مثنویِ جان:#پای_واپس_کشیدن_خرگوش_از_شیر_چون_نزدیک_چاه_رسید
undefinedنکته: چند بیت بعدی اشاره به هوشمندی عناصر آفرینش دارد که در ارتباط و اثرگذاری بر یکدیگر هستند.
undefinedآتشی که‌او باد دارد در بروتهم یکی بادی، بر او خوانَد یَموت
بروت: موی پشت لب مردان، اصطلاحاً سبیلباد در بروت داشتن کنایه تکبّر و غرور و خودستایی کردنیموت: می‌میرد
undefined آتشی که با غرور و تکبّر سرکشی می‌کند و رو به آسمان شعله‌ور می‌شود، یک وزش باد می‌تواند آن را خاموش کند و به این ترتیب آتش با وزش باد می‌میرد. (بیان تغییر و تحول در عناصر چهارگانه طبیعت یعنی خاک، آب، باد و آتش)
undefinedحالِ دریا ز اضطراب و جوشِ او    فهم کن تبدیل‌هایِ هوش او
undefinedبدان و درک کن که حال ظاهری دریا و جوش و خروش و  ناآرامی دریا نتیجه دگرگونی و خروش در اعماق و باطن آن است.
دریا نماد انسان است که همواره و در تغییر و دگرگونی است و آنچه در ظاهر او دیده می‌شود،  نتیجه افکار و اندیشه‌های درونی اوست.
در #فیه_ما_فیه فرموده:چون افعال حق و تجلی افعال وآثار او گوناگون است و به یکدیگر نمی‌ماند پس تجلی ذات او نیز چنین باشد مانند تجلی افعال او، آن‌را بر این قیاس کن و تو نیز که یک جزوی از قدرت حق (هستی) در یک لحظه ، هزار گونه می‌شوی و بر یک قرار نیستی.
undefinedچرخِ سرگردان که اندر جست و جوست    حال ِ او چون حال ِ فرزندان اوست
منظور از فرزندان چرخ موالید ثلاث یعنی جماد و نبات و حیوان است.
undefined حال و احوال افلاک که همیشه در گردش و جستجو هستند همانند حال فرزندان او یعنی جماد و نبات و حیوان است.همانطور که افلاک شرایط ثابتی ندارد و در دگرگونی و تغییر است فرزندان او هم این تغییرات را به شکل درونی و ظاهری  دارند.
undefinedگه حضیض و گه میانه ، گاه اوج   اندرو از سعد و نحسی ، فوج فوج
اصطلاحات نجوم قدیم: حضیض: مقابل اوج . پستی و نشیباوج بلندترین نقطه‌ای که خورشید در مدار خود به آن می‌رسد.میانه: وسط. قوسی در فلک که از نقطه اوج شروع شده و به آفتاب می‌رسد
undefined ستارگان گاهی در نشیب و گاهی در میانه و گاهی در اوج هستند و بر حسب قرار گرفتن در جایگاه و مدار خاص خود،  اثر سعد و نحس هم دارند.
سعد و نحس در ستاره‌شناسی قدیم بود  که گذشتگان ما معتقد بودند بعضی ستارگان مبارک (سعد) و بعضی نامبارک (نحس) هستند و این سعد و نحس بودن ستارگان بر سرنوشت انسان، موثر است. مثلاً زحل و مریخ نحس بودند و مشتری و زهره سعد.
شرح بیت‌های پیش
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۲:۳۵

کانال شرح مثنویِ جان:#پای_واپس_کشیدن_خرگوش_از_شیر_چون_نزدیک_چاه_رسید
undefinedاز خود ای جزوی ز کلها مُختَلِط   فهم می‌کن حالتِ هر مُنبَسِط
مُختَلِط: آمیخته، مخلوط، در هم و پریشانمُنبَسِط: بسیط، خالص، ساده و مقابل مرکبمنبسط به معنی گسترده شده و پهن و معانی دیگر نیز هست‌.جزء: منظور وجود انسان است.کل: منظور عناصر چهارگانه آفرینش یعنی آب و آتش و خاک و باد است که انسان، ترکیبی از آنهاست.
undefinedای کسی‌ که جزئی از یک کل در هم آمیخته هستی، حالت و شرایط عناصر بسیط و ساده‌ای را که وجودت از آنها ترکیب شده، درک کن و با ویژگی‌های این عناصر چهارگانه آشنا شو تا با وجود خودت آشنا شوی.
undefinedچونکه کلیات را رنج است و درد   جزوِ ایشان چون نباشد روی‌زرد؟
undefinedوقتی که کلیّات یعنی عناصر چهارگانه آفرینش که عنصری بسیط و ساده هستند، همواره در رنج و دردِ تغییر و تحوّل هستند، چگونه جزء آن کل یعنی وجود انسان گرفتار این دگرگونی و رنج ناشی از آن نباشد؟
undefinedخاصه جزوی که‌او ز اضدادست جمع    ز آب و خاک و آتش و باد است جمع
undefinedخصوصاً جزئی که تشکیل شده از چهار عنصر متضاد است. یعنی انسان ترکیبی از خاک و آب و آتش و باد است. با ترکیب دو ضد دگرگونی و تحول زیادی ایجاد می‌شود حالا انسان که آمیخته‌ای از چهار عنصر متضاد است، دگرگونی و رنج بیشتر را باید بپذیرد.
undefinedاین عجب نَبوَد که میش از گرگ جستاین عجب که‌این میش، دل در گرگ بست
undefinedاگر میش (گوسفند) از گرگ فرار کند، عجیب نیست و نباید از این اتفاق تعجب کرد بلکه تعجب جایی است که ببینی گوسفند، عاشق گرگ شده است.
مولانا با بیان این تمثیل به مدارا و سازش عناصر متضاد در کنار یکدیگر پرداخته است.گرگ و میش نماد هر چیز متضاد در عالم آفرینش است.
مولانا در این بیت می‌گوید: اگر یک ضد از ضد خودش فرار کند تعجب ندارد ولی اگر دو ضد کنار یکدیگر قرار و آرامش داشته باشند، عجیب است و جای تعجب دارد. مثل عناصر چهارگانه‌ی متضاد که در وجود انسان قرار دارد و از هم فرار نمی‌کنند بلکه به سازگاری و آرامش رسیده‌اند. از نظر حکما جهان مادی برای اینکه شناخته شود، جهان تضادهاست و این تضاد در همه اجزای عالم قابل دیدن است. فقط خداوند است که ضدی ندارد. #شیخ_محمود_شبستری در بیتی سروده
ظهورِ جملهٔ اشیاء به ضدّ استولی حق را نه مانند و نه نِدّ است
چو نبوَد ذاتِ حق را ضدّ و همتاندانم تا چگونه دانی او را!
شرح بیت‌های پیش اینجا
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۲:۳۵

کانال شرح مثنویِ جان:#پای_واپس_کشیدن_خرگوش_از_شیر_چون_نزدیک_چاه_رسید
undefined زندگانی آشتیّ،  ضدُّ هاستمرگ آن، که‌اندر میانشان جنگ خاست
undefinedزندگانی انسان، آشتی و هماهنگی بین اضداد چهارگانه در وجود اوست و همینکه میان این عناصر درگیری و عدم تعادل ایجاد شود، مرگ و نیستی به سراغ انسان می‌آید.
در طب سنتی در درون انسان چهار طبع سودا، صفرا، بلغم و خون در جریان است. تا زمانیکه این طبایع در اعتدال باشند، زندگی و حیات ادامه دارد و زمانی که تعادل این طبایع از بین می‌رود؛ بیماری و رنج و در نهایت به مرگ منجر می‌شود.
undefinedلطف حق این شیر را و گور رااِلف داده است این دو ضدّ دور را
گور: گور خر اِلف: اُلفت، مهربانی، مدارا و سازگاری
شیر و گور مجاز از چیزهای متضاد
undefinedلطف خداوند، باعث شده تا شیر و گورخر (تضادهای جهان هستی) اگرچه ظاهراً ضد و دشمن یکدیگر هستند اما با هم اُلفت و مدارا داشته باشند. این الفت و دوستی بین تضادها عجیب است. undefinedنکته:اشاره به این مطلب که اضداد جهان آفرینش و موجودات متضاد ، در کنار یکدیگر کامل کننده یکدیگر هستند و وجودشان ضروری است.
undefinedچون جهان رنجور و زندانی بود   چه عجب رنجور اگر فانی بود ؟
undefinedجهان هستی زندانی تقدیر الهی است. از طرفی هم همواره در حال تغییر و دگرگونی است، همانند شخص رنجور و بیماری است که در نهایت به فنا و نابودی می‌رسد. این فنا و نابودی جهان جای تعجب ندارد.
undefinedخواند بر شیر او ازین رو پندها  گفت من پس مانده‌ام زین بندها
undefinedخرگوش از این دست سخنان پندآمیز به شیر داد و گفت: من به واسطهٔ همین بندِ تضادهاست که پشت سر تو می‌آیم و عقب‌تر حرکت می‌کنم. 
شرح بیت‌های پیش
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۲:۳۸

#پای_واپس_کشیدن_خرگوش_از_شیر_چون_نزدیک_چاه_رسید
undefinedلطف حق این شیر را و گور رااِلف داده است این دو ضدّ دور را
گور: گور خر اِلف: اُلفت، مهربانی، مدارا و سازگاری
شیر و گور مجاز از چیزهای متضاد
undefinedلطف خداوند، باعث شده تا شیر و گورخر (تضادهای جهان هستی) اگرچه ظاهراً ضد و دشمن یکدیگر هستند اما با هم اُلفت و مدارا داشته باشند. این الفت و دوستی بین تضادها عجیب است. undefinedنکته:اشاره به این مطلب که اضداد جهان آفرینش و موجودات متضاد ، در کنار یکدیگر کامل کننده یکدیگر هستند و وجودشان ضروری است.
undefinedچون جهان رنجور و زندانی بود   چه عجب رنجور اگر فانی بود ؟
undefinedجهان هستی زندانی تقدیر الهی است. از طرفی هم همواره در حال تغییر و دگرگونی است، همانند شخص رنجور و بیماری است که در نهایت به فنا و نابودی می‌رسد. این فنا و نابودی جهان جای تعجب ندارد.
undefinedخواند بر شیر او ازین رو پندها  گفت من پس مانده‌ام زین بندها
undefinedخرگوش از این دست سخنان پندآمیز به شیر داد و گفت: من به واسطهٔ همین بندِ تضادهاست که پشت سر تو می‌آیم و عقب‌تر حرکت می‌کنم. 
شرح بیت‌های پیش اینجا
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۹:۴۰

#پرسیدن_شیر_از_سبب_پا_وا_پس_کشیدن_خرگوش
شیر گفتش تو ، ز اسباب ِ مرض
این سبب گو خاص که‌این استم غَرَض

گفت آن شیر اندر این چَه ساکن است
اندر این قلعه ز آفات ایمِن است

قَعر چَه بُگزید هر که عاقل است
زآنکه در خلوت صفاهای دل است

ظلمت چَه بِه که ظلمت‌های خلق
سر نَبُرد آنکس که گیرد پای خلق

گفت پیش آ ، زخمم او را قاهر است
تو ببین که‌آن شیر در چه حاضر ست؟

گفت من سوزیده‌ام زآن آتشی
تو مگر اندر بر خویشَم کَشَی

تا به پشت تو من ای کان کرم
چشم بگشایم به چَه در، بنگرم
بیت‌های۱۲۹۷ تا ۱۳۰۳
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۹:۴۱

#پرسیدن_شیر_از_سبب_پا_وا_پس_کشیدن_خرگوش
داستان اینگونه پیش رفت که خرگوش، شیر را به سمت چاهی که در نظر داشت کشاند اما نزدیک چاه که رسیدند، خرگوش عقب‌تر ایستاد و پیش نرفت و دلایلی مختلفی از جزئی و کلی و اضداد پیش کشید.شیر که از شنیدن سخنان گوناگون خرگوش  خسته شده بود گفت دلیل اصلی خودت را از پیش نیامدن بگو.
undefinedشیر گفتش تو ، ز اسباب ِ مرضاین سبب گو خاص، که‌این استم غَرَض
اسباب مرض: دلیل نگرانی و پراکندگی خاطرغَرَض: هدف
undefined شیر گفت: ای خرگوش، تو فقط و فقط دلیل اصلی نگرانی و اضطرابت را بگو که هدف من دانستن این موضوع است نه چیز دیگر. اینکه بدانم  علت نگرانی تو چیست؟
undefinedگفت آن شیر اندرین چَه ساکن است    اندر این قلعه ز آفات ایمِن است
چَه: کوتاه شده چاه آفات: جمع آفت، آسیب‌ها، رنج‌هاایمِن: در امان و محفوظ
undefinedخرگوش گفت آن شیر در این چاه ساکن است و چون درون این چاه است؛ از آفات و بلاهای گوناگون در امان است.
شرح بیت‌های پیش اینجا
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۹:۴۳

#پرسیدن_شیر_از_سبب_پا_وا_پس_کشیدن_خرگوش
undefinedقَعر چَه بُگزید هر که عاقل است  زآنکه در خلوت صفاهای دل است
undefinedظلمت چَه بِه که ظلمت‌های خلق   سر نَبُرد آنکس که گیرد پای خلق
قعر: عمق و گودیظلمت: تاریکیسَر نبُرد: کنایه از به پایان نرساندن، موفق نشدن
پای خلق گرفتن: کنایه از گرفتار شدن به ظلمت و گرفتاری‌های دیگران
چاه اشاره به خلوت‌نشینی صوفیان دارد. خلوت و خلوت‌نشینی یکی از اعمال و اصول مهم عرفان و تصوف است و اکثر نویسندگان در کتب عرفانی به این موضوع پرداخته‌اند و دارای شرایط و آداب خاصی است.
undefinedنکته:مفهوم نمادین خلوت چاه در این بیت، یعنی بریدن از اندیشه‌ها و افکار تاریک و باطل دیگران است و مولانا تاریکی چاه را بهتر از تاریکی فکر می‌داند.
undefined خرگوش گفت: این چاه مثل قلعه‌ای است که آن شیر را از همهٔ بلاها محافظت می‌کند.
undefinedخرگوش گفت: انسان خردمند و عاقل کسی است که در عمق چاه، خلوت‌نشینی می‌کند و در این خلوت‌نشینی، صفای دل پیدا می‌کند چون گرفتاری به اشتغالات گوناگون در زندگی، انسان را از صفای دل غافل می‌کند.
undefinedماندن در تاریکی و ظلمت چاه و خلوت‌نشینی بهتر از آلوده شدن به ظلمت‌های فکر و اندیشه دیگران است.
شرح بیت‌های پیش اینجا
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۹:۴۴

#پرسیدن_شیر_از_سبب_پا_وا_پس_کشیدن_خرگوش
undefinedگفت پیش آ ، زخمم او را قاهر استتو ببین که‌آن شیر در چه حاضر ست؟
undefinedگفت من سوزیده‌ام زآن آتشی  تو مگر اندر بر خویشَم کَشَی
undefinedتا به پشت تو من ای کان کرم  چشم بگشایم به چَه در، بنگرم
زخم: ضربهقاهر: در هم شکننده، پیروز کان: معدنکان کرم: معدن بخشش و مهربانیبه پشت تو: به حمایت و دلگرمی تو به چَه در : درون چاه کاربرد دو حرف اضافه در سبک ادبیات قدیمبَر: آغوشاندر بر خویشم کشی: مرا در آغوش خویش بکشی
undefinedشیر گفت: جلوتر بیا. ضربه من او را شکست می‌دهد و نابود می‌کند. بیا ببین آن شیر در ته چاه هست یا نه؟
undefinedخرگوش گفت: من از آن شیر آسیب دیده و سوخته‌ام. ای شیر، مگر تو مرا در آغوش خودت بگیری تا من امنیت داشته باشم‌.
undefinedتا در سایهٔ حمایت تو که معدن بخشش و بزرگی هستی، شجاعت یافته و بتوانم به درون چاه نگاه کنم.
شرح بیت‌های پیش اینجا
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۹:۴۴

#نظر_کردن_شیر_در_چاه_و_دیدن_عکس_خود_را_و_آن_خرگوش_را_در_آب
چونکه شیر اندر بر خویشش کَشیددر پناه شیر تا چَه ، می‌دوید
چونکه در چه بنگریدند اندر آباندر آب از شیر و او در تافت تاب
شیر عکس خویش دید از آب، تفتشکل شیری در بَرَش خرگوشِ زَفت
چونکه خصم خویش را در آب دیدمر ورا بگذاشت و اندر چَه جهید
درفُتاد اندر چَهی که‌او کنده بودزانکه ظلمش در سرش آینده بود
چاه مُظلَم گشت ظلم ظالماناین چنین گفتند جملهٔ عالمان
هر که ظالم‌تر چَهَش با هول‌ترعدل فرموده‌است بدتر را بتر
ای که تو از ظلم چاهی می‌کَنیاز برای خویش دامی می‌کُنی
گِرد خود چون کرم پیله بر مَتَنبهر خود چَه می‌کَنی ، اندازه کَن
مر ضعیفان را تو بی‌خصمی مداناز نُبی* ذا جاء نصر الله  خوان (قرآن)
گر تو پیلی ، خصم تو از تو رَمیدنک جزا طیراً ابابیلت  رَسید
گر ضعیفی در زمین خواهد امانغُلغُل افتد در سپاه آسمان
گر به دندانش گَزی پر خون کنیدرد دندانت بگیرد چون کُنی؟
شیر ، خود را دید در چُه وَز غُلو*(غُلُوّ)خویش را نشناخت آن دم از عدو
عکس خود را او عدوی خویش دیدلاجرم بر خویش شمشیری کشید
ای بسا ظلمی که بینی در کسانخوی تو باشد در ایشان، ای فلان
اندر ایشان تافته هستی ِ تواز نفاق و ظلم و بد مستیِ تو
آن تویی، وآن زخم بر خود می‌زنیبر خود آن دم، تارِ لعنت می‌تَنی
در خود آن بد را ، نمی‌بینی عیانورنه دشمن بودی ای خود را به جان
حمله بر خود می‌کُنی ای ساده مردهمچو آن شیری که بر خود حمله کرد
چون به قَعر خوی خود اندر رسیپس بدانی کز تو بود آن ناکسی
شیر را در قعر پیدا شد که بودنقشِ‌او آنکَش دگر کس می‌نمود(آنکه او را)
هر که دندان ضعیفی می‌کَندکار آن شیر غلط‌بین می‌کُند
ای بدیده خال بد بر روی عَمبَد نه عَمّ است، آن تویی از خود مَرَم
مؤمنان آیینهٔ همدیگرنداین خبر ، می از پیمبر آورند
پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبودزآن سبب عالم کبودت می‌نمود
گر نه کوری این کبودی دان ز خویشخویش را بد گو، مگو کس را تو بیش
مؤمن اَر یَنظر بنورِ الله نبودغیب، مؤمن را برهنه چون نمود؟
چون که تو ینظر بنار الله بدیدر بدی از نیکویی غافل شدی
اندک اندک آب بر آتش بزنتا شود نار تو نور ای بوالحزن
تو بزن یا رَبّنا آب ِ طهورتا شود این نار عالم جمله نور
آب دریا جمله در فرمان توستآب و آتش ای خداوند، آن توست
گر تو خواهی آتش آبِ خوش شودور نخواهی آب هم آتش شود
این طلب در ما هم از ایجاد توسترَستن از بیداد یا رب داد توست
بی‌طلب تو این طلب‌مان داده‌ایگنج احسان بر همه بگشاده‌ای
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
بیت‌های ۱۳۰۴ تا ۱۳۳۸
@masnaviijan

۱۹:۴۵

#نظر_کردن_شیر_در_چاه_و_دیدن_عکس_خود_را_و_آن_خرگوش_را_در_آب
undefinedچونکه شیر اندر بر خویشش کَشید   در پناه شیر تا چَه ، می‌دوید
undefinedچونکه در چه بنگریدند اندر آب  اندر آب از شیر و او در تافت تاب
undefinedشیر عکس خویش دید از آب، تفت   شکل شیری در بَرَش خرگوشِ زَفت
undefinedچونکه خصم خویش را در آب دید    مر ورا بگذاشت و اندر چَه جهید
undefinedدرفُتاد اندر چَهی که‌او کنده بود  زآنکه ظلمش در سرش آینده بود
چَه: کوتاه شده چاهبَر: آغوشتاب: انعکاس تصویردرتافت تاب: عکس انها در آب منعکس شد.تَفت: گرم و با حرارت
پیش از این بیان شد که خرگوش از نزدیک شده به چاه خودداری کرد و گفت شیر دیگری درون چاه است و از شیر خواست تا او را در آغوش بگیرد که با حمایت و دلگرمی او جلوتر رفته و جایگاه آن شیر را به او نشان دهد.
undefinedوقتی که شیر، خرگوش را در آغوش گرفت، خرگوش به پشتیبانی شیر تا سر چاه پیش رفت.وقتی به سر چاه رسیدند و شیر درون چاه نگاه کرد، تصویر شیری را دید که خرگوشی چاق در آغوش داشت. شیر انعکاس و تابش عکس خودش را، دشمن خود تصور کرده و خرگوش را رها کرد درون چاه پرید.اشاره به اینکه دشمن آدمی در درون اوست امّا فکر می‌کند بیرون از وجود اوست و به همین دلیل دیگران را دشمن می‌پندارد و کینه‌ورزی می‌کند.
شیر در چاهی افتاد که خودش برای خودش کنده بود و در اصل ظلم خودش به خودش برگشته بود. ظلمی که شیر نسبت به نخجیران روا داشته بود. یادآور روایت "مَن حَفَر حُفرَةً لأخيه ، وَقَعَ فیها"هر کس برای برادرش چاهی حفر کند خودش در آن می‌افتد.
undefinedچاه مُظلِم گشت ظلم ظالمان  این چنین گفتند جملهٔ عالمان
undefinedهر که ظالم‌تر چَهَش با هول‌تر   عدل فرموده‌است بدتر را بَتَر
مُظلِم: بسیار تاریک و ظلمانیهول: ترس از کاری که راه آن دریافته نشود.باهول‌تر: ترسناک‌تر
تشبیه ظلم ظالمان به چاه تاریک
ظالمان و ستمکاران با انجام ظلم و ستم برای خودشان چاهی تاریک حفر می‌کنند و این گفته بزرگان است که هرکس ستمکارتر باشد، چاهش هولناکتر است. لازمه عدالت الهی است که هر عملی ، نتیجه متناسب با آن عمل را داشته باشد و هر کسی نتیجه کار خود را متناسب با عمل خود ببیند.
اشاره به بخشی از آیه ۴۰ سوره شوری
وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَاجزاى هر بدى بديى است همانند آن
undefinedای که تو از ظلم چاهی می‌کَنی!   از برای خویش دامی می‌کُنی
undefinedگِرد خود چون کرم، پیله بر مَتَنبهر خود چَه می‌کَنی ، اندازه کَن
چاه مجاز از هر نوع دردسر و مشکل و ظلم و ستم و بدی و .... است.
undefinedای کسی که از روی ظلم و ستم برای دیگران چاه می‌کَنی و در اندیشه خودت گرفتار شده‌ای،تو مثل کرم ابریشمی هستی که اطرافت را  با تاری از افکارت پوشانده‌ای و به همین دلیل نمی‌توانی بیرون از خودت را ببینی و نمی‌دانی نتیجه کار و عمل تو به خودت برمی‌گردد.بدان که ظلم تو به تو بر‌می‌گردد. آن چاه که کنده‌ای برای دیگری نیست، برای خودت است. پس با اینحال اگر همچنان بر ظلم و ستم خود محکم و استوار هستی؛ چاهی که می‌کَنی و مشکلی که ایجاد می‌کنی ؛ به اندازه‌ای باشد که راه نجات و بیرون آمدن از آن را داشته باشی.
شرح بیت‌های پیش اینجا
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۲۰:۰۹

#نظر_کردن_شیر_در_چاه_و_دیدن_عکس_خود_را_و_آن_خرگوش_را_در_آب
undefinedمر ضعیفان را تو بی‌خصمی مَدان   از  نُبی*  ذا جاء نصرالله  خوان
خصم: دشمنبی‌خصمی: بدون دشمنینُبی: قرآناشاره به آیه ‌۱ سوره فتح
اذا جاءَ نَصرُالله و الفَتحچون يارى خدا و پيروزى فرا رسد
undefinedفکر نکن انسان‌های ضعیفی که مورد ظلم تو واقع شده‌اند، بی‌یار و یاور هستند و توان دشمنی و مقابله با تو را ندارند. خداوند می‌تواند همان مظلومان را بر تو پیروز گرداند. اگر باور نداری برو و از قرآن سوره فتح را بخوان که اگر اراده خدا بر چیزی تعلق بگیرد، پیروزی حتمی است.
undefinedمر ضعیفان را تو بی‌خصمی مَدان   از  نُبی*  ذا جاء نصرالله  خوان
خصم: دشمنبی‌خصمی: بدون دشمنینُبی: قرآناشاره به آیه ‌۱ سوره فتح
اذا جاءَ نَصرُالله و الفَتحچون يارى خدا و پيروزى فرا رسد
undefinedفکر نکن انسان‌های ضعیفی که مورد ظلم تو واقع شده‌اند، بی‌یار و یاور هستند و توان دشمنی و مقابله با تو را ندارند. خداوند می‌تواند همان مظلومان را بر تو پیروز گرداند. اگر باور نداری برو و از قرآن سوره فتح را بخوان که اگر اراده خدا بر چیزی تعلق بگیرد، پیروزی حتمی است.
شرح بیت‌های پیش اینجا
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۲۰:۱۷

#نظر_کردن_شیر_در_چاه_و_دیدن_عکس_خود_را_و_آن_خرگوش_را_در_آب
undefinedگر تو پیلی، خصم تو از تو رَمید    نک جزا طیراً ابابیلت  رَسید
فیل: نماد قدرت و توانمندی و استعاره از ظالمانطیر: (پرنده) نماد ضعف و ناتوانی و استعاره از مظلوماندو واژه طیر و ابابیل به معنى پرندگان گروه گروه است.
طیراً اَبابیل: دسته‌های پرندگان پراکنده، اشاره به آیه ۳ سوره فیل
وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَو بر ضد آنان گروه گروه پرندگانی فرستاد.
undefinedاگر تو قدرتی مثل فیل داری و همه از تو می‌ترسند  و دشمنان از تو فرار می‌کنند، مراقب باش چون از جایی شکست می‌خوری که فکرش را نمی‌کردی. افراد ضعیفی که به نظر تو قدرتی ندارند، باعث شکست تو می‌شوند همانند پادشاهی و قدرت ابرهه که از ابابیل یعنی گروه‌های پرندگان کوچک شکست خورد.
undefinedشیر، خود را دید در چُه وَز غُلوخویش را نشناخت آن دم از عَدو
undefinedعکس خود را او عَدوی خویش دیدلاجَرَم بر خویش شمشیری کشید
غُلو: غُلُوّ ، از حد گذشتن، مبالغه، گزاف‌کاریاز غُلو: از شدت سرکشی و غرور عَدو: دشمنآن دم: آن لحظهلاجَرَم: ناچار
undefinedشیر تصویر خود را در چاه دید ولی از شدت سرکشی و غروری که داشت خود را نشناخت.شیر تصویر انعکاس یافته خودش را دشمن خودش پنداشت و علیه خودش دشمنی ورزید و خود را به نابودی کشاند.
undefinedای بسا ظلمی که بینی در کسان  خوی تو باشد در ایشان، ای فلان
undefinedاندر ایشان تافته هستی ِ تو  از نفاق و ظلم و بد مستیِ تو
undefinedآن تویی، وآن زخم بر خود می‌زنی   بر خود آن دم، تارِ لعنت می‌تَنی
تافته: انعکاس پیدا کرده، بازتاب داده شدهآن دم: آن لحظه
undefinedنکته:یکی از دیدگاه‌های اساسی مولانا در مثنوی بیان ظاهر و باطن است. اینکه هر اتفاقی که در ظاهر پیش می‌آید، باطن و درونی دارد. اندیشه‌ها و کارهای انسان ظاهری دارد که قابل دیدن و حس کردن است و باطنی که دیدنی نیست، اما نتیجه‌ای دارد که آن نتیجه به فرد برمی‌گردد.
undefinedچه بسیار ظلم‌هایی که در دیگران می‌بینی ولی آن ظلم و ستم و بدخویی دیگران، انعکاس خوی و خصلت خودت است که در ایشان می‌بینی.آن آسیبی که ظاهراً از دیگری به تو می‌رسد در اصل نتیجه اعمال خودت است که به تو بازمی‌گردد و شامل حالت می‌شود و آن لحظه مورد لعن واقع می‌شوی. (یعنی از رحمت الهی دور می‌شوی)
undefinedدر خود آن بد را ، نمی‌بینی عیانورنه دشمن بوده‌ای خود را به جان
undefinedحمله بر خود می‌کُنی ای ساده مرد  همچو آن شیری که بر خود حمله کرد
undefinedچون به قَعر خوی خود اندر رسی  پس بدانی که‌از تو بود آن ناکسی
عیان: آشکارساده مرد: کنایه از ساده لوح و احمققَعر: عمق ناکسی: رذالت و بی‌ارزشی
undefinedآن عیب‌ها و بدی‌های آشکار خودت را نمی‌بینی چون اگر می‌دیدی (به خاطر بدی اندیشه و رفتارت) دشمن خودت می‌شدی.ولی عیب خود را در دیگران می‌بینی و ساده‌لوحانه به خودت حمله می‌کنی مثل آن شیری که به بازتاب تصویر خودش حمله کرد.اگر به عمق رفتار خودت بیندیشی، متوجه می‌شوی که آن خوی بد و پستی در درون خودت بوده است. اشاره به " المومن مرآت المومن" مومن آیینه مومن است.عرفا معتقدند اگر کسی عیبی را در دیگری می‌بیند، آن عیبِ خودش است که در دیگران می‌بیند.مثلاً عیب‌هایی مثل خشم و حسادت و خسّت و ... را چگونه در دیگران می‌بینیم و تشخیص می‌دهیم؟ مولانا معتقد است آن عیب یا عیب‌ها را در خود داریم اگر نداشتیم نمی‌توانستیم ببینیم.
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد گرم گرمی را کشید و سرد سرد
قِسم باطل باطلان را می‌کشند باقیان از باقیان هم سرخوشند
شرح بیت‌های پیش اینجا
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۲۰:۱۹

#نظر_کردن_شیر_در_چاه_و_دیدن_عکس_خود_را_و_آن_خرگوش_را_در_آب
undefinedشیر را در قعر پیدا شد که بود  نقشِ‌او آنکَش دگر کس می‌نمود
قَعر: عمق، انتها، تَهآن‌کَش: آنکه او را
منظور مولانا از قعر و تَه چاه؛ چاه درون خود است. یعنی باطن و درون هرکسی کا ممکن است مث چاهی عمیق و تاریک باشد.
در بیت‌های پیش هم بیان کرده بود که:
قعر چه بگزید هر که عقل است زآنکه در خلوت صفاهای دل است
undefinedوقتی شیر خود را به درون چاه انداخت، در تهِ چاه فهمید آن شیری که در آب، او را می‌دید؛ تصویر خودش بوده نه شیر دیگری.
undefinedهرکه دندان ضعیفی می‌کَنَد    کار آن شیر غلط‌بین می‌کُند
دندان ضعیف کَندن: کنایه از آزار و اذیت غلط بین: آنکه در دیدن خطا و اشتباه کند.
undefinedهرکس ضعیفان و درماندگان را آزار و اذیت می‌کند، عاقبتش مثل آن شیر است که اشتباه می‌بیند و در کار خود مرتکب خطا و اشتباه می‌شود.
undefinedای بدیده خال بد بر روی عَمبَد نه عَمّ است، آن تویی از خود مَرَم
عَم: عمو ، مجازاً هر فردی مَرَم: فرار نکن، فعل امر از مصدر "رمیدن"
undefinedای کسی که بر صورت عموی خود (مجازاً هرکس دیگری) بدی و عیب می‌بینی، آن بدی درون خود توست که در دیگری می‌بینی، اگر از کسی به خاطر بدی او فرار می‌کنی، فرار نکن چون در اصل از خودت فرار می‌کنی.
undefinedنکته:منظور مولانا از اینکه می‌گوید فرار نکن این است که عیب را ببیند و آن را بپذیرد و  اصلاح کند.
undefinedمؤمنان آیینهٔ همدیگرنداین خبر ، می از پیمبر آورند
می از پیمبر آورند: از پیمبر می‌آورندمی نشانه استمرار فعل و در کاربرد زبان گذشته جا به جا می‌شد.
undefinedحدیثی از پیامبر (ص) آورده‌اند که مؤمنان، آینهٔ یکدیگر هستند. "المومن، مرآت المومن"
undefinedپیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود   زآن سبب عالم کبودت می‌نمود
undefinedاگر جلوی چشمان خود شیشه‌ای به رنگ کبود بگیری، همهٔ جهان را کبود و تیره می‌بینی، در حالیکه واقعیت دنیا تیره و تار نیست.
undefinedگر نه کوری، این کبودی دان ز خویش  خویش را بد گو، مگو کس را تو بیش
undefinedاگر کور دل نیستی، باید بدانی کبودی و تیرگی را که در جهان می‌بینی، از سوی خود توست پس آن را از دیگران ندان و بد دیگران را نگو.
شرح بیت‌های پیش اینجا
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۲۰:۲۲

#نظر_کردن_شیر_در_چاه_و_دیدن_عکس_خود_را_و_آن_خرگوش_را_در_آب
undefinedمؤمن اَر یَنظُر بِنورِ الله نبودغیب، مؤمن را برهنه چون نمود؟
ار: کوتاه شده‌ی اگرغیب: آنچه از دیده‌ها پنهان باشد. 
undefined️اگر انسان مؤمن با نور خدا نمی‌دید، چگونه غیب بر او آشکار (برهنه) می‌شد؟
اشاره به حدیث پیامبر(ص)اتَّقُوا فِراسَةَ المؤمنِ؛ فإنّهُ يَنظُرُ بنورِ اللّه ِعَزَّوجلَّ.بترسيد از فراست مؤمن زيرا او با نور خداوند بزرگ و بلندمرتبه مى‌بيند.
undefinedیعنی انسان مومن چیزها را آنگونه که هست می‌بیند و نگاه او به دور از افراط و تفریط است. # فروزانفر
undefinedچون که تو یَنظُر بنار الله بدی    در بدی، از نیکویی غافل شدی
undefinedوقتی به جای نور الهی ، نگاهت به نار الهی باشد، عالم غیب بر تو آشکار نخواهد شد. به بیان دیگر اگر اسیر اخلاق و رفتار ناپسند شوی و آتش قهر الهی(نار الهی) مقابل چشمان تو قرار بگیرد، نمی‌توانی نیکی و خوبی را از بدی تشخیص دهی.
undefinedاندک اندک آب بر آتش بزنتا شود نار تو نور ای بوالحزن
بوالحزن: غمگین و اندوهگینآتش استعاره از اعمال و کارهای نادرست
undefinedای انسانی که گرفتار غم و اندوهی شده‌ای که نتیجه اعمال توست، اندک اندک از جریان لطف الهی که همچون آبی روان و جاری است، بر پرده‌های آتشین قلب و دیدگانت بزن تا شستشو یافته و نار آتش آن به نور تبدیل شود.
undefined تو بزن یا رَبََّنا آبِ طَهور    تا شود این نارِ عالَم، جمله نور
طَهور: پاک کنندهنار: آتش نارِ عالم استعاره از ناراحتی و خشم ناشی از انجام خطاها و وابستگی‌های افراطی به امور و تعلقات زندگی در دنیا
undefined خدایا، آب پاک لطف و عنایت و هدایت خودت را بر آن آتش نفس و وجود خطاکار ما بزن، تا آتش وجود ما به نور تبدیل شود.
undefined آبِ دریا، جمله در فرمانِ توست     آب و آتش، ای خداوند، آنِ توست
undefinedخدایا ، آب دریاها همگی تحت اراده و فرمان توست. آب و آتش نیز به تو تعلق دارد.آب و آتش مجاز از همه آفریده‌های هستی که تحت اراده و سلطه الهی است.  پس می‌توانی نار وجود ما  را به نور بدل کنی.
undefinedگر تو خواهی آتش، آبِ خوش شود          ور نخواهی، آب هم آتش شود
undefinedای خدا، اگر تو بخواهی و اراده کنی، آتش سوزان به آب خوش و مطبوع تبدیل می‌شود ولی اگر نخواهی ، آب می‌تواند آتش شود. اشاره به آتش که بر حضرت ابراهیم گلستان شد.
undefined این طلب، در ما هم از ایجادِ توست        رستن از بیداد، یا رَب، دادِ توست
undefinedخداوندا این طلب و خواهش و نیازی که در وجود ماست، آن را هم تو ایجاد کرده‌ای و رها شدن از ظلم خودمان، هم از بخشش عدالت  توست.
در مباحث عرفانی عرفا،  طلب ، اولین مرحله سلوک است.طبق نظر مولانا همین طلب را هم خداوند باید به انسان ببخشد.
شرح بیت‌های پیش اینجا
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۲۰:۲۴

#مژده_بردن_خرگوش_سوی_نخجیران_که_شیر_در_چاه_افتاد
چونکه خرگوش از رهایی شاد گشتسوی نخچیران دوان شد تا به دشت
شیر را چون دید در چه کُشته، زارچرخ می‌زد شادمان تا مَرغزار
دست می‌زد چون رهید از دست مرگسبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ
شاخ و برگ از حبسِ خاک، آزاد شدسر برآورد و حریف باد شد
برگها چون شاخ را بشکافتندتا به بالای درخت اِشتافتند
با زبان شَطاُهُ شکر خدامی‌سُراید هر بَر و برگی جدا
که بپرورد اصل ما را ذوالعطاتا درخت اِستغلَظ آمد وَاستَوی
جان‌های بسته اندر آب و گِلچون رهند از آب و گِلها شاددل
در هوای عشقِ حق رقصان شوندهمچو قرص بدر بی‌نقصان شوند
جسمشان در رقص و جان‌ها خود مپرسوآنکه گرد جان از آنها خود مپرس
شیر را خرگوش در زندان نشاندننگ شیری که‌او ز خرگوشی بماند
درچنان ننگی و آنگه این عجبفخر دین خواهد که گویندش لقب
ای تو شیری در تک این چاه فردنقش چون خرگوش خونت‌ ریخت و خورد
نفس خرگوشت به صحرا در چَراتو به قعر این چَهِ چون و چِرا
سوی نخچیران دوید آن شیرگیرکه‌اِبشروا یا قوم اذ جاءَ البَشیر
مژده مژده ای گروه عیش‌سازکه‌آن سگ دوزخ به دوزخ رفت باز
مژده مژده که‌آن عدوِّ جان‌هاکَند قهرِ خالقش دندان‌ها
آنکه از پنجه بسی سرها بکوفتهمچو خس، جاروب مرگش هم بروفت
#مثنوی_معنوی#دفتر_اول#تصحیح_نیکلسون بیت‌های ۱۳۳۹ تا ۱۳۵۶
#شرح_مثنوی_جان
@masnaviijan

۲۰:۲۴

#مژده_بردن_خرگوش_سوی_نخجیران_که_شیر_در_چاه_افتاد
undefinedچونکه خرگوش از رهایی شاد گشتسوی نخچیران دوان شد تا به دشت
undefinedشیر را چون دید در چه کُشته، زار  چرخ می‌زد شادمان تا مَرغزار
undefinedدست می‌زد چون رهید از دست مرگسبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ
نخجیران: حیواناتی که شکار می‌شوندمَرغزار: سبزه‌زار
وقتی که خرگوش آزاد شد و از اسارت و چنگال شیر رهایی پیدا کرد، دوان دوان به سوی دیگر حیوانات شتافت.
خرگوش وقتی دید، شیر با زاری در چاه افتاد و کشته شد، تا سبزه‌زار و نزد دیگر جانواران شادمانه و چرخ‌زنان حرکت کرد.
وقتی خرگوش از مرگ نجات یافت، با خوشحالی دست می‌زد و می‌رقصید همانند شاخ و برگ درختان که در هوا رقصان هستند چون از اسارت خاک آزاد شده‌اند.
بیان نهایت شادی خرگوش
undefinedشاخ و برگ از حبسِ خاک، آزاد شد      سر برآورد و حریف باد شد
undefinedبرگها چون شاخ را بشکافتند    تا به بالای درخت اِشتافتند
حریف: همنشین و همصحبت" نی حریف هر که از یاری برید..."
اِشتافتند: شتافتند، با سرعت حرکت کردند
undefinedوقتی که شاخ و برگ درختان از زندان خاک آزاد می‌شوند و می‌رویند، رو به بالا رشد می‌کنند و همصحبت باد می‌شوند.در واقع شاخ و برگ درختان زمانی به شکل بذر و در دل خاک اسیر بودند ولی حرکت کرده و جوانه زده‌، شاخه‌ها را شکافته و خود را به بالای درخت می‌رسانند و از شادی آزادی در هوا رقصان می‌شوند.
undefinedبا زبان شَطأَهُ  شکر خدامی‌سراید هر بر و برگی جدا
undefinedکه بپرورد اصل ما را ذوالعطاتا درخت اِستَعْلَظ آمد و استَویٰ
شَطأَ : شاخه‌ی نازک و کوچک و جوانه‌هایی که برای اولین بار از زمین یا از شاخه می‌رویند.
ذوالعطا: صاحب بخشش و عطا کنایه از خداونداِستَعْلَظ : محکم شدن و ریشه دواندناستَویٰ: استوار شدن ، به اعتدال رسیدن
undefinedهر برگ و شاخه‌‌‌‌ی تازه جوانه زده‌ای، خدا را سپاس می‌گوید و با شکر خود بیان می‌کند که خداوند بخشنده ، ما را  پرورش داد و ریشهٔ وجود ما را محکم کرد تا درختی تناور و راست قامت و استوار شدیم.
مولانا در دفتر سوم هم انسان را به درخت تشبیه کرده است:
هست سِرِّ مرد چون بیخ درخت زآن بروید برگهاش از چوبِ سخت
در خورِ آن بیخ رُسته برگ‌هادر درخت و در نفوس و در نُهی* (عقل‌ها)
در فلک پَرهاست زاشجارِ وفا اصلُها ثابت و فَرعُه فی‌السّما
شرح بیت‌های پیش اینجا
#شرح_مثنوی_جان #دفتر_اول #تصحیح_نیکلسون
@masnaviijan

۱۶:۵۷