بله | کانال متن‌ یادداشت‌ها / محمد حسین تیرآور
م

متن‌ یادداشت‌ها / محمد حسین تیرآور

۳۶عضو
م
۳۶ عضو

متن‌ یادداشت‌ها / محمد حسین تیرآور

در این کانال صرفا متن یادداشت هارا میگذارم. کانال اصلی:@mohammadhoseintiravar
فیلم بازی و تله های نقد نویسی(به بهانه‌ی ذوق منتقدین از یکی از کثیف‌ترین فیلم های قبل و بعد از انقلاب)
undefinedمحمد حسین تیرآور
به نظرم بهتر است آدم جوری غرق دوست داشتنی‌هایش نشود که در پسوند علاقه‌اش بگویند: «باز» مثل «فیلم باز» «کتاب باز» «ماشین باز» «رفیق باز» و... چرا؟ من «..._باز» بودن را این طور تعریف می‌کنم که:«کثرت موانست، تکرار و علاقه به حدی باشد که تعصب روی آن چیز ، رک گویی ، حق گویی و خوب دیدن را از ما بگیرد» یعنی:اشکالی ندارد که من ماشین‌باز باشم ‌از نوع کلاسیک، و همیشه هم در‌به‌در دنبال شورلت اتاق فابریک بگردم برای استفاده‌ی روزمره‌ام در شهر و هنگام نشستن هم کیف کنم از باب سلیقه‌ام و هیچ‌گاه هم سراغ یک بنز یا هیوندای 2020 نروم، اما اگر این علاقه‌ من را وادار کند که معترف باشم که «ماشین‌های کلاسیک رانندگی سهلتر و امکانات بیشتری دارند و امروزی‌ها ضعیفترند»، من یک ماشین باز کورم؛ داستان حقیقت بینی‌ست؛ ‌آدم خوب غرق آن چیزی که دوست دارد، نمی شود.علاقه چطور ما را کور می‌کند: مثلِ قدم زدن درون کوچه پس کوچه‌های شهریست که به بوی کوچه‌ها و شلوغی و خلوتی نور و سکوت و هیاهو اش عادت کردیم و تعصبش را می‌کشیم،‌ پایینِ پایین، پایمان روی آسفالت است،‌ اما تحلیل و قضاوت درست یعنی پا را از آسفالت کوچه‌های مشجر شهر کـَندن، ‌بالا آمدن و از آسمان به کل شهر نگاه کردن، گوشه‌ی خرابش را هم دیدن و این شهر را با تمام داشته هایش با شهر دیگر مقایسه کردن،‌ موقعیت جغرافیایی و حمل و نقل بین شهری اش را دیدن و... تحلیل یعنی نگاه از بالا.لطفا تنها مست بوی گل نرگس کوچه‌های نم زده‌ی آجری‌ علایقتان نشوید تا اگر گفتند این شهر باید از نو ساخته شود،‌ جا نخورید و بدتان نیاید و یا بی جهت با وجود نداشتن آب لوله‌کشی، قربان صدقه کوچه های پر از گلاش نشوید.مثلا چون ما با بوی «کاغذ کاهی» خاطره داریم، ‌آن را بهتر از برخی کاغذهای سبک و مقاوم امروزی بدانیم و یا چون سینما را دوست داریم و چون می‌دانیم سینما ‌در الفبای نخستین یعنی: «رعایت قواعد فرمی»، و چون می‌دانیم یکی از قواعد فرمی بازیگریست که اگر قرار است عصبی باشد، واقعا در ظاهرش و کلامش عصبی باشد و اگر خوشحال،‌ تمام اجزای صورت و لحن به ما بگویند خوشحال است، و چون این ها را می‌دانیم، به صرف دیدن بازی خوش فرم یک شخصیت و تیک خوردن نکته‌ی فرمی مورد استاندارد ما در سینما، چشم را بر روی تمام تعفن درون فیلم ببندیم و ما صرفا از «واقعا سینما بودن فیلم» لذت ببریم و تمام؛ مضامین درون و اتمسفر چرک فیلم را هم بگویم:*«واقعیت»*یعنی اینکه جناب تحلیلگر می‌تواند برای داستان فیلم در واقعیتِ پیرامون بلاخره مصداقی پیدا کند، همسایه‌ای،‌ پدر یکی از اقوام، کسی که هم قاتل باشد، هم معتاد ، عرق خور ، هوس باز به معشوقه‌ی فرزندش و...بعید است؟ قطعا نه،‌ پس خوب است چونکه هست.دیدید؟‌مشکل فیلم پیر پسر و اکثر سینمای واقع نمای ایرانی حل حل شدجواب : «واقعیت»
و به عنوان یک منتقد و یا تحلیلگر از خود سوال نکنیم که اگر صرف وجود مصداق مجوز باشد برای هر مضمون، پس همه حرف‌ها که خوب است و متعالی! به صرف اینکه که وجود خارجی دارند!
فارغ از سوالات جدی ای که :-هنر صرفا آینه است برای نمایش هرچه هست یا آرزوست برای آنچه باشد؟
-فضل هنر به نمایش بایدهاست و یا نمایش هست‌ها؟
-سینماگر صرفا خبرنگار واقعیت‌های پس از وقوع است و یا معلم علاقه مند به پیشگری واقعیت ها‌ی تلخ؟
داستان این است که تحلیلگرما در تله‌ی علاقه‌ی فرمی و جذابیت گیر می‌کند و از باب رعایت دغدغه مندی فرهنگی می‌نویسد:
«پیرپسر نهیب می‌زند که سینمای اجتماعی زنده است. فقط لازم است شرایط را آماده کنید. می‌تواند راهگشا باشد. مخاطب جذب کند» یا جایی دیگر منتقد ملبس به دغدغه مندی می‌گوید: «کلی فیلم‌های اجتماعی بی مسئله را راه می‌دهند اما پیر پسر را در جشنواره راه نمی‌دهند»؛*سوال: جدا «پیر پسر» در باب موضوع و دغدغه یا به کلام منتقد «مسئله» تفاوتش با دیگر فیلم‌های اجتماعی ایران چیست؟*چرا شلوغش می‌کنید؟! فیلم‌های اجتماعی مگر چیزی جز یک یا چند شخصیت بزهکار(معتاد، مواد فروش، قاتل، دزد، قمار باز) یا خیانت کار به همسر هستند که اطرافیان خود را گرفتار می‌کنند؟ در جایی نوشته بودم:«اکثر مواقع سینمای اجتماعی ایران، مخاطب را در دنیای آدم‌های کوچک و کوتاه همت خوب حبس و با اجبار به هم تجربه شدن با آن‌ها و چشیدن نتایج گاه تعفن برانگیز اعمالشان،‌ شکنجه می‌دهد»
جدا این فیلم فارغ از داستان و سطح فرمی، در مقام مضمون مسئله‌ای دیگری را دنبال می‌کند؟ نه؛ پس این تعاریف جناب منتقد یعنی: «ما از فیلم خوشمان آمده است دیگر و حالا برای ما این مرغ همسایه دیگر مرغ نیست، مزه‌ی غاز دارد»
یا حرفی دیگر:منتقد مکرر از جذابیت و کشش صحبت می‌کند، خب! جذابیت چیست؟ فارغ از توانمدی سینمایی کارگردان،

۷:۰۵