کاسبی با خشونتاین ساز بلاهت است
به بهانهی فیلم سینمایی «زنده شور»
محمد حسین تیرآور
قبل از شروع متن، برای آنها که فیلم را ندیدهاند:در صحنهای از فیلم، به درخواست یک اعدامی در آخرین لحظات سازش را میآورند که در چند ثانیه قبل از اجرای حکم در حالی که طناب دور گردنش است، ساز بزند.
ساز زدن پای چوبهی دار، نوای بلاهت دوستانیست که به یک پسرِ فیلمساز اجازه دادهاند با نمایش عریان صحنههایی کمتر دیدهشده برای عموم، تصور غلطِ جذابیتدانی بدهند و او هم عواطف مردمش را گروگان بگیرد تا در دوئلِ احساسات و حکم قضایی، یک فیلمِ ضدِقصاص ساخته شود؛ و جایی دیگر، مصلحت امنیتی حاکمیت، زمین معاملهی حاکمان شرع شود و دستگاه قضایی با جان انسانها معاملهی امنیتی کند که:«سه تا بخشش یکی اعدام، تا شهر شلوغ نشود»، تا به همین سادگی دستگاه قضایی یک کشور در اوج بمباران رسانهای به ابتذال کشیده شود، دستگاهی که از چهار اعدامی یک حکم را اجرا میکند، آن هم به اشتباه، یک بیگناه را.
البته که ببخشید، یادم نبود توقع برخی از «ضدِقصاص» بودن یک فیلم این است که کارگردان ابتدا یا اواسط یا شاید انتهای فیلم با فونت B Titr تایپ کرده باشد:«قصاص بهعنوان یک حکم الهی بد است»._ برای رفع سوءتفاهم، اگر اسمش را سادگی نگذاریم:فیلم ضدِقصاص یعنی لحظهی نمایش انجام حکم، مثلاً در فیلم بدِ «لانتوری» و ریختن اسید بهعنوان قصاص در چشم یک اسیدپاش، خواهش و تمنای مجرم و نمایش ترحمبرانگیز کارگردان از آن، مخاطب را مخالف انجام حکم میکند و نه همراه آن، چرا؟ چون احساس است که غلیان میکند در آن موقعیت، چون اجرای حکم در آن لحظه تجلی عریان خشونت و متهم سرتاپا ترحم است و عجز و مظلومیت، و این را توی کارگردان اراده کردهای، و الا میتوان جوری ساخت که از مجرم متنفر بود، بستگی به آن دارد دوربین، موسیقی و تدوین بخواهد پشت چه کسی بایستد.بگذریم…در دورانی که جهان میل آن کرده که با زایش توهمی اعداد در رسانه، نام ایران را کنار واژهی «اعدام» قرار دهد و پرتکرار بگوید: «جمهوری اعدامی»، دو ساعت فیلم با حوصله جزئیات تلخ از اعدام در ایران را نشان میدهد.اعدام چیست؟ یکی از چند واژهی بهانهجویانهی رئیسجمهوری فعلی آمریکا برای حمله به کشور ایران؛ما الان در چه زمانی فیلم را در پرده تماشا کردیم؟در روزهایی که قبل، حین و بعد از فیلم، سر بسیاری پایین است تا با گوشهی چشم نگاهی کنند به صفحهی گوشی تا ببینند آیا آمریکا به ایران حمله کرده است یا خیر؟ چرایی بلاهت را حس کردید؟فیلم چیست؟کلکسیونی از بزهکاری برای قاب چرکِ دیگر در سینمای مجرمپسند ایران از یک کارگردان جوان.برای فیلم «علفزار» از همین کارگردان نوشته بودم:«این فیلم دیده میشود، همانطور که صفحهی حوادث روزنامهها، همانطور که یک دعوای ناموسی در گوشهی خیابان.همیشه خشونت، تنش و درگیری جذاب است، حتی در اصول خبرنویسی، به دلایل مختلف، یکاش آنکه هرروزه نیست،دیگر آنکه جدال است و پایانش مشخص نیست و کنجکاوکننده و…،حدس درستِ تهیهکننده و کارگردان برای رعایت اصول مارکتینگ».من اصرار دارم به شمای مخاطب بگویم:یک شب تا صبح چای خوردن با یک وکیل باتجربه، به سادگی، چند ده سوژه فیلم اینچنین به شما میدهد؛ انتخاب این سوژهها سهل است، جذب و میخکوب شدن شمای مخاطب، جزء ذاتی این داستانهاست، حتی اگر پرداختی پخته در کارگردانی هم نداشته باشد، با اینکه «زندهشور» کارگردانی ناپختهای ندارد، اما بیان ساده همین داستانها از زبان یک فرد جلوی دوربین ساده بدون موسیقی و تدوین و آرشیو، میتواند ۹۰ دقیقه یک مخاطب را پای گوشیاش نگه دارد، نتیجهی کلام:پرداخت به موضوعاتی اینچنین، آسانسور سهل است برای خلق جذابیت؛ یک تجارت هنری از قتل، دزدی، تجاوز، با کاوری بهنام سینما و مرکبِ پرزرقوبرقی بهنام جشنواره و با شیرینیای بهنام شهرت و پُزِ بهنظر بیجایی بهنام: «دغدغه اجتماعی»؛ شرط ماندگاری صداقت است جناب کارگردان، امیدوارم که ایشان در مصاحبههایشان دغدغهی خود، یعنی فیلمِ تجاری را بیان کند و اگر خواستند کمی شان رسالت صنفی به آن بدهند، در مصاحبهها بگوید:«سینما در قدم نخست صنعتِ سرگرمیست و باید مسئله ما ابتدا سرگرمی باشد»همین یک جمله را میتوان بسیار پر و بال داد جناب کارگردان، ما که دوست، البته به شرط صداقت، و الا آن یقهای که باید گرفته شود، مدیر است و الا پول درآوردن که بد نیست…
ارادتمند، یاعلی
پایان
@mohammadhoseintiravar
به بهانهی فیلم سینمایی «زنده شور»
قبل از شروع متن، برای آنها که فیلم را ندیدهاند:در صحنهای از فیلم، به درخواست یک اعدامی در آخرین لحظات سازش را میآورند که در چند ثانیه قبل از اجرای حکم در حالی که طناب دور گردنش است، ساز بزند.
ساز زدن پای چوبهی دار، نوای بلاهت دوستانیست که به یک پسرِ فیلمساز اجازه دادهاند با نمایش عریان صحنههایی کمتر دیدهشده برای عموم، تصور غلطِ جذابیتدانی بدهند و او هم عواطف مردمش را گروگان بگیرد تا در دوئلِ احساسات و حکم قضایی، یک فیلمِ ضدِقصاص ساخته شود؛ و جایی دیگر، مصلحت امنیتی حاکمیت، زمین معاملهی حاکمان شرع شود و دستگاه قضایی با جان انسانها معاملهی امنیتی کند که:«سه تا بخشش یکی اعدام، تا شهر شلوغ نشود»، تا به همین سادگی دستگاه قضایی یک کشور در اوج بمباران رسانهای به ابتذال کشیده شود، دستگاهی که از چهار اعدامی یک حکم را اجرا میکند، آن هم به اشتباه، یک بیگناه را.
البته که ببخشید، یادم نبود توقع برخی از «ضدِقصاص» بودن یک فیلم این است که کارگردان ابتدا یا اواسط یا شاید انتهای فیلم با فونت B Titr تایپ کرده باشد:«قصاص بهعنوان یک حکم الهی بد است»._ برای رفع سوءتفاهم، اگر اسمش را سادگی نگذاریم:فیلم ضدِقصاص یعنی لحظهی نمایش انجام حکم، مثلاً در فیلم بدِ «لانتوری» و ریختن اسید بهعنوان قصاص در چشم یک اسیدپاش، خواهش و تمنای مجرم و نمایش ترحمبرانگیز کارگردان از آن، مخاطب را مخالف انجام حکم میکند و نه همراه آن، چرا؟ چون احساس است که غلیان میکند در آن موقعیت، چون اجرای حکم در آن لحظه تجلی عریان خشونت و متهم سرتاپا ترحم است و عجز و مظلومیت، و این را توی کارگردان اراده کردهای، و الا میتوان جوری ساخت که از مجرم متنفر بود، بستگی به آن دارد دوربین، موسیقی و تدوین بخواهد پشت چه کسی بایستد.بگذریم…در دورانی که جهان میل آن کرده که با زایش توهمی اعداد در رسانه، نام ایران را کنار واژهی «اعدام» قرار دهد و پرتکرار بگوید: «جمهوری اعدامی»، دو ساعت فیلم با حوصله جزئیات تلخ از اعدام در ایران را نشان میدهد.اعدام چیست؟ یکی از چند واژهی بهانهجویانهی رئیسجمهوری فعلی آمریکا برای حمله به کشور ایران؛ما الان در چه زمانی فیلم را در پرده تماشا کردیم؟در روزهایی که قبل، حین و بعد از فیلم، سر بسیاری پایین است تا با گوشهی چشم نگاهی کنند به صفحهی گوشی تا ببینند آیا آمریکا به ایران حمله کرده است یا خیر؟ چرایی بلاهت را حس کردید؟فیلم چیست؟کلکسیونی از بزهکاری برای قاب چرکِ دیگر در سینمای مجرمپسند ایران از یک کارگردان جوان.برای فیلم «علفزار» از همین کارگردان نوشته بودم:«این فیلم دیده میشود، همانطور که صفحهی حوادث روزنامهها، همانطور که یک دعوای ناموسی در گوشهی خیابان.همیشه خشونت، تنش و درگیری جذاب است، حتی در اصول خبرنویسی، به دلایل مختلف، یکاش آنکه هرروزه نیست،دیگر آنکه جدال است و پایانش مشخص نیست و کنجکاوکننده و…،حدس درستِ تهیهکننده و کارگردان برای رعایت اصول مارکتینگ».من اصرار دارم به شمای مخاطب بگویم:یک شب تا صبح چای خوردن با یک وکیل باتجربه، به سادگی، چند ده سوژه فیلم اینچنین به شما میدهد؛ انتخاب این سوژهها سهل است، جذب و میخکوب شدن شمای مخاطب، جزء ذاتی این داستانهاست، حتی اگر پرداختی پخته در کارگردانی هم نداشته باشد، با اینکه «زندهشور» کارگردانی ناپختهای ندارد، اما بیان ساده همین داستانها از زبان یک فرد جلوی دوربین ساده بدون موسیقی و تدوین و آرشیو، میتواند ۹۰ دقیقه یک مخاطب را پای گوشیاش نگه دارد، نتیجهی کلام:پرداخت به موضوعاتی اینچنین، آسانسور سهل است برای خلق جذابیت؛ یک تجارت هنری از قتل، دزدی، تجاوز، با کاوری بهنام سینما و مرکبِ پرزرقوبرقی بهنام جشنواره و با شیرینیای بهنام شهرت و پُزِ بهنظر بیجایی بهنام: «دغدغه اجتماعی»؛ شرط ماندگاری صداقت است جناب کارگردان، امیدوارم که ایشان در مصاحبههایشان دغدغهی خود، یعنی فیلمِ تجاری را بیان کند و اگر خواستند کمی شان رسالت صنفی به آن بدهند، در مصاحبهها بگوید:«سینما در قدم نخست صنعتِ سرگرمیست و باید مسئله ما ابتدا سرگرمی باشد»همین یک جمله را میتوان بسیار پر و بال داد جناب کارگردان، ما که دوست، البته به شرط صداقت، و الا آن یقهای که باید گرفته شود، مدیر است و الا پول درآوردن که بد نیست…
ارادتمند، یاعلی
۹:۰۵