صدای در زدن میآید،تق… تق… تق…نه آنقدر محکم که بلرزد، نه آنقدر آرام که نشنوی.صدایی است میان تردید و اصرار؛میانِ ماندن و آمدن.شاید کسی آمده که تا پاسخی نگیرد، آرام نخواهد گرفت.
باد از لای در میلغزد و بوی ناشناسی را در خانه میپراکند.شاید آشناییست که دیر کرده،شاید غریبهایست که در مسیرِ دوری فرسوده شده.و شاید خودِ توییکه پس از عمری سرگردانی،بر درِ خانهی خویش ایستاده و میکوبی...
تق… تق…زمان در چوبِ در میپیچد و خانه نفس میکشد.همهچیز در آستانهی رخدادن است —یا دیدار،یا وداع،یا آغازِ چیزی که هنوز نامی ندارد.
میخواهم در را باز کنم،صدایی درونم میگوید:«اگر بازش کنی، دیگر هیچچیز چون گذشته نخواهد بود…»و من در حیرتم که نمیداند اگر باز نکنم هم هیچ چیز چون گذشته نیست...
آنجاست که درمییابم،هر در، دو راهیست —یکی به تکرارِ آنچه هست،و دیگری به ناشناختهای که شاید همه چیز را دگرگون کند.به نیکی؟ نمیدانم.به تباهی؟ هیچ معلوم نیست.میدانم…انگار تا در نگشودهام،آنکه پشتِ آن ایستاده مدام تغییر میکند.هر لحظه که میگذرد، چهرهای نو پشت آن پدید میآید —و گشودن، یا نگشودن،دیگر فقط عمل نیست، تقدیر است.
اصلاً نَگشودن نیز انتخابیست؛شاید مبارک، شاید تاریک.اما آیا این همه گزینه،تحملِ زیستن را فرسوده نمیکند ؟
تق… تق…نه، ولکن نیست. مدام، هر روزمیکوبد، آرام و مصر.برمیخیزم…در را باز میکنم...
جبر، خودِ انتخاب است.
جبر انتخاب است، انتخاب اجباریستانتخاب نکردن یک انتخاب است.
جبر ما تجربه استاختیار ما خلق جبری تجربه
گزاف گفتمانتخاب کن نخوانی...
#مهران_بهشتی
@mbeheshtchannel
باد از لای در میلغزد و بوی ناشناسی را در خانه میپراکند.شاید آشناییست که دیر کرده،شاید غریبهایست که در مسیرِ دوری فرسوده شده.و شاید خودِ توییکه پس از عمری سرگردانی،بر درِ خانهی خویش ایستاده و میکوبی...
تق… تق…زمان در چوبِ در میپیچد و خانه نفس میکشد.همهچیز در آستانهی رخدادن است —یا دیدار،یا وداع،یا آغازِ چیزی که هنوز نامی ندارد.
میخواهم در را باز کنم،صدایی درونم میگوید:«اگر بازش کنی، دیگر هیچچیز چون گذشته نخواهد بود…»و من در حیرتم که نمیداند اگر باز نکنم هم هیچ چیز چون گذشته نیست...
آنجاست که درمییابم،هر در، دو راهیست —یکی به تکرارِ آنچه هست،و دیگری به ناشناختهای که شاید همه چیز را دگرگون کند.به نیکی؟ نمیدانم.به تباهی؟ هیچ معلوم نیست.میدانم…انگار تا در نگشودهام،آنکه پشتِ آن ایستاده مدام تغییر میکند.هر لحظه که میگذرد، چهرهای نو پشت آن پدید میآید —و گشودن، یا نگشودن،دیگر فقط عمل نیست، تقدیر است.
اصلاً نَگشودن نیز انتخابیست؛شاید مبارک، شاید تاریک.اما آیا این همه گزینه،تحملِ زیستن را فرسوده نمیکند ؟
تق… تق…نه، ولکن نیست. مدام، هر روزمیکوبد، آرام و مصر.برمیخیزم…در را باز میکنم...
جبر، خودِ انتخاب است.
جبر انتخاب است، انتخاب اجباریستانتخاب نکردن یک انتخاب است.
جبر ما تجربه استاختیار ما خلق جبری تجربه
گزاف گفتمانتخاب کن نخوانی...
#مهران_بهشتی
@mbeheshtchannel
۷۸
۱۷:۴۸