زنم بود، ولی پیشم روسری سر میکرد!
برادرم روز عروسیش فرار کرد و من بهخاطر حفظ آبروی خاندان و به اجبار پدرم نامزدشو عقد کردم...
وقتی رفتیم زیر یه سقف پیش من روسری سر میکرد و با لباس پوشیده میگشت، جوری که فقط تار موهای جلوش پیدا بود.
یه روز رفتم بازار و عمدا یه لباس حریر نازک گرفتم، شب رفتم تو اتاقش، لباس رو گرفتم روبه روش و گفتم: از امشب به بعد با این لباس تو خونه میگردی، زن شرعی و قانونی منی، من شوهرتم نامحرم نیستم که پیش من با چادر چاقچور میگردی!
با خجالت سرشو انداخت پایین و گفت: من، من نمیتونم.
حرصم گرفت، لباس رو انداختم روی تخت و گفتم: خوش ندارم رو حرفم، حرف بیاد، ضمنا جای خواب زن پیش شوهرشه نه جدا!
ble.ir/join/CmA1v7Kcbq
ble.ir/join/CmA1v7Kcbq
برادرم روز عروسیش فرار کرد و من بهخاطر حفظ آبروی خاندان و به اجبار پدرم نامزدشو عقد کردم...
وقتی رفتیم زیر یه سقف پیش من روسری سر میکرد و با لباس پوشیده میگشت، جوری که فقط تار موهای جلوش پیدا بود.
یه روز رفتم بازار و عمدا یه لباس حریر نازک گرفتم، شب رفتم تو اتاقش، لباس رو گرفتم روبه روش و گفتم: از امشب به بعد با این لباس تو خونه میگردی، زن شرعی و قانونی منی، من شوهرتم نامحرم نیستم که پیش من با چادر چاقچور میگردی!
با خجالت سرشو انداخت پایین و گفت: من، من نمیتونم.
حرصم گرفت، لباس رو انداختم روی تخت و گفتم: خوش ندارم رو حرفم، حرف بیاد، ضمنا جای خواب زن پیش شوهرشه نه جدا!
ble.ir/join/CmA1v7Kcbq
ble.ir/join/CmA1v7Kcbq
۹۱.۳K
۵:۱۹