۱. شوکِ برگشت از مدرسه؛ وقتی داراییِ دیگران پتک میشود روی سرِ خانواده! 

در با شتاب باز میشه؛ کیفشو پرت میکنه گوشهیِ اتاق و با لحنی پُر از طلبکاری، بغض یا حسادت میگه: «مامان! دیدی علی چه گوشیِ خفنی آورده بود؟ اصلاً تبلتِ من پیشِ اون اسباببازیه!»
یا تو سنِ دبستان: «همهیِ بچههای کلاس پاککنِ عطری و ماژیکِ ۲۴ رنگ دارن، فقط منم که وسایلم سادهست! آبروم رفت... فردا حتماً باید برام بخرید!»
و نوجوانِ عزیزتر از جان، با لحنی سرد و مقایسهگر که استخوانِ والد رو میسوزونه: «همهیِ دوستام آخرِ هفتهها میرن رستوران یا کافهیِ فلان، فقط ماییم که هیچجا نمیریم! مگه ما چی از بقیه کم داریم؟!»
همینجا، قلبِ ما به عنوانِ والد بینِ «شرمندگیِ اقتصادی»، «خشم از زیادهخواهیِ بچه» و «نگرانی از سرخوردگیاش» فشرده میشه. خیلیوقتها یا خودمون رو زیرِ بارِ قرض میاندازیم تا کم نیاره، یا با توپِ پر میگوییم: «همینه که هست! ناسپاس نباش!»
اما راهِ نجات نه ولخرجیه و نه سرکوبِ تلخ؛ راهش شناختِ بازیِ پنهانِ ذهنِ بچهست...
#چشم_و_هم_چشمی#تربیت_اقتصادی#سبک_زندگی
#معماریِ_رشد | به ما بپیوندید
ایتا | بله | روبیکا | شاد | تلگرام
در با شتاب باز میشه؛ کیفشو پرت میکنه گوشهیِ اتاق و با لحنی پُر از طلبکاری، بغض یا حسادت میگه: «مامان! دیدی علی چه گوشیِ خفنی آورده بود؟ اصلاً تبلتِ من پیشِ اون اسباببازیه!»
همینجا، قلبِ ما به عنوانِ والد بینِ «شرمندگیِ اقتصادی»، «خشم از زیادهخواهیِ بچه» و «نگرانی از سرخوردگیاش» فشرده میشه. خیلیوقتها یا خودمون رو زیرِ بارِ قرض میاندازیم تا کم نیاره، یا با توپِ پر میگوییم: «همینه که هست! ناسپاس نباش!»
اما راهِ نجات نه ولخرجیه و نه سرکوبِ تلخ؛ راهش شناختِ بازیِ پنهانِ ذهنِ بچهست...
#چشم_و_هم_چشمی#تربیت_اقتصادی#سبک_زندگی
۱.۴K
۱۲:۵۳