گردان داشت به سمت نقطه رهایی میرسید که متوجه شدم عراقیا چند نفر فرستاده اند روی یه ارتفاع مشرف به مسیر.دست کم چهارصد نفر داشت به قتلگاه میرفت. هیچ چیز به ذهنم نمیرسید. نه میتونستم گردان رو برگردونم نه میشد،به خاطر رعایت اصل غافلگیری روی ارتفاعات مشرف کاری کرد. دلم شکست متوسل شدم به اهل بیت همه فرماندهان هم حال توسل داشتند که یک دفعه یه تیکه ابر ایستاد روی قله عراقیا و جلوی نور مهتاب را گرفت. بچه های گردان تا آخر متوجه نشدند که چه معجزه ای اتفاق افتاده کار خودشون رو کردند.منبع:کتاب دلیل#داستان_توسل_شهدا#شهید_علی_چیت_سازیان
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
معراج اندیشه
فهرست مطالب بصیرتی@Meraje_Andishe1
فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی@Meraje_Andishe2روبیکا | ایتا
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
۱۳
۵:۵۲