م

معراج اندیشه

۴ عضو
سـید یحیى واعظ یزدی به کرمان آمده بود. ایشـان انحراف فرقه ی شـیخی ها را برای مردم نمایان کرد تا آنجا که این فرقه ی ضاله تصمیم به قتل او گرفتند. از ایشان دعوت کردند تا برای منبر به باغی در اطراف کرمان برود. وقتی جناب سید یحیی وارد باغ شد متوجه حیله ی شیخی ها شد. آنها آماده ی کشتن سید بودند. ایشان از بزرگ شیخیها تقاضا کرد که دو رکعت نماز بخواند.خود ایشـان فرمود: در نماز به حضـرت زهرا متوسـل شـدم. در سـجده هم ذکر یا موالتی یا فاطمه اغیثینی را بر زبان جاری کردم. شیخی ها آماده کشتن من شدند یکباره صدای تکبیر و فریاد مردمی که باغ را به محاصره درآورده بودند بلند شد مردم به درون باغ ریختند و من را نجات دادند. آیت الله حاج میرزا محمد کرمانی پیشـاپیش مردم حضـور داشـت. از ایشـان سـؤال شـد که شـما از کجا این ماجرا را فهمیدید؟ شیخ گفت: من خوابیده بودم یکباره دیدم که مادر سادات حضرت زهرا(س) فرمودند:شیخ خودت را به پسرم سید یحیی برسان و او را نجات بده که اگر دیر کنی، کشته خواهد شدمنبع: کتاب مهرمادر#داستان_توسل_حضرت_زهرا_شهدا
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════undefinedمعراج اندیشه
undefinedفهرست مطالب بصیرتی@Meraje_Andishe1undefinedفهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی@Meraje_Andishe2روبیکا | ایتا

۱۴

۶:۴۷