م

معراج اندیشه

۴ عضو
هر کسی را می زدند، وقتی بر می گشت نای تکان خوردن نداشت. گوشه ای می افتاد و می خوابید.ابوترابی که بر می گشـت پیراهن خونی اش تکه تکه به پشـتش چسـبیده بود پیراهن را در می آورد و تکبیر می گفت و می ایستاد به نماز تا موقع غذا.
#داستان_توجه_به_خدا_شهدا#داستان_عشق_به_نماز_شهدا#داستان_صبر_بر_شکنجه_شهدا#ناب#شهید_سید_علی_اکبر_ابوترابی
منبع: کتاب یادگاران
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════undefinedمعراج اندیشه
undefinedفهرست مطالب بصیرتی@Meraje_Andishe1undefinedفهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی@Meraje_Andishe2روبیکا | ایتا

۱۹

۸:۰۹