چرا در نزدید؟! آیتالله #میرزا_جواد_تهرانی آخر شبی از مسافرت برمی گردند. دیروقت است و موقع خواب و استراحت. به ملاحظه اینکه خانواده ناراحت و بدخواب نشوند از کوبیدن در خودداری میکند. پشت در تکیه میزند و منتظر میماند. پس از لحظاتی همسر ایشان که مشغول خواب و استراحت بودهاند در عالم رؤیا میبینند که کسی به او میگوید: «برخیز! برخیز و درب منزل را بگشای!». ️همسر محترمه میرزا جواد آقا از خواب بلند میشود و در را باز میکند و میبیند میرزا پشت در است. سؤال میکند: «آقا! حال که از سفر آمدهاید پس چرا در نزدید؟». آقا میفرماید: «دیدم نیمهشب است و دیروقت، نخواستم اسباب زحمت شما را فراهم کنم!». فصلنامه مشکات: شماره ۳۶، ص ۵۹. #داستان_پایبندی_به_خانواده_علما