م

معراج اندیشه

۴ عضو
احمد صابری، از دوستای علی توی قصرشیرین مجروح شد. وقتی برگشت همدان،علی گفت: بریم عیادت احمد.علی سناریوی احوال پرسی و کادو رو خودش از پیش چیده بود با احمد و خیلیا شوخی داشت.احمد هم با اون پای تو گچ از قبل سور و سات پذیرایی رو آماده کرده بود؛ شیرینی و میوه و....من نشـسـته بودم وردسـت علی. اون هم کنار جعبه کادو بعد از اینکه با بقیه حسـابی ترتیب شـیرینی و میوه ها رو دادیم،من هوس باز کردن جعبه رو داشتم اما از هیبت علی جرئت نداشتم برم طرف جعبه. خانواده احمد هم شلوغی و سر و صـدا و خنده بچه ها رو که دیدند دیگه آفتابی نشـدند ما موندیم و لحظه خداحافظی. اون موقع علی اجازه داد که یکی بره جعبه رو به احمد تقدیم کنه سه چهار نفر - به هوای شیرینی - رفتند به سمت جعبه.هر کدوم جعبه رو به سـمت خودشـون کشـیدند جعبه داشـت پاره می شـد که علی داد زد: مگه« برای شـماسـت که این جوری هول ورتون داشته! ببرید خدمت احمد آقا.احمد آقا هم با هزار سلام و صلوات در جعبه رو باز کرد.چشماش شد چهارتا یه بادمجون سیاه بود با یه روبان پاپیونی.
#داستان_شوخی_کردن_شهدا #شهید_علی_چیت_سازیان
منبع: کتاب دلیل
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════undefinedمعراج اندیشه
undefinedفهرست مطالب بصیرتی@Meraje_Andishe1undefinedفهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی@Meraje_Andishe2 روبیکا | ایتا

۷

۴:۵۴