بار چهارمی بود که از جبهه بر می گشـت. از ناحیه ی دسـت راسـت به شـدت زخمی شـده بود. ترکش خمپاره تمام استخوانهای کف دست او را خرد کرده بود. مدتها مشـغول معالجه ی دسـتش شـد. معمولا برای پانسـمان مجدد و ضـدعفونی کردن دسـتش به درمانگاه مراجعه می کرد. من هم همراهش بودم. زخم دسـت او نه تنها خوب نشـد بلکه هر روز بدتر می شـد. اسـتخوانها در جای اولیه قرار نگرفت گوشـت دسـت سـیاه و فاسد شد! دکترها جوابش کردند. به او تذکر دادند که دسـتش هرگز خوب نخواهد شـد! اعصـاب حرکتی دسـتش از کار افتاده بود. او قادر به انجام کار با دست راستش نبود. با این حال روحیه ی شـاداب و خوبی داشـت هر وقت حال دسـتش را می پرسـیدیم به شـوخی میگفت این دسـت دیگر برای من دست نمی شود. ماه ها گذشت. او در شهر مانده بود نمی توانست با این وضع به جبهه برود. تا اینکه یک روز به شـدت مریض و از حال طبیعی خارج شـد. او مثل کسـی که هذیان میگوید کلماتی را در همان حال به زبان می آورد! آمدم بالای سرش صحبتهایش در آن حال خیلی عجیب بود. گویی با یکی از اولیای الهی صحبت می کرد! گاهی معذرت خواهی میکرد که اطرافش شلوغ است و نمی تواند پذیرایی کند. گاهی عذر میخواست که شدت مریضی اجازه برخواستن و ادای احترام را به او نمی دهد و ..... ما همگی فکر میکردیم که از شـدت تب و عفونت در حال بی هوشـی اسـت و هذیان می گوید ما هم سـریع اورژانس خبر کردیم.دقایقی بعد به هوش آمد سریع بلند شد گفت: باید برای زیارت به حرم مطهر رضوی بروم! مأمور اورژانس هر چه اصرار کرد که دکتر او را معاینه کند قبول نکرد! می گفت: حتماً باید به زیارت بروم سرانجام با پافشاری به همراه هم به حرم مطهر غریب الغربا مشرف شدیم. وقتی به خانه بازگشت بی مقدمه پانسمان و باندهای دستش را گشود! ما همگی با حیرت به دست او نگاه میکردیم عجیب بود. هیچ اثری از زخم و شکستگی استخوان در دستش نبود!! درست مثل یک دست سالم حتی از دست چپش بهتر بود! اسـدالله وقتی تعجب ما را دید سـرش را بالا آورد و گفت:«وقتی حالم به هم خورد به شـدت دلم شـکسـت بیهوش بر زمین افتاده بودم. در همان حال به آقا امام رضا متوسل شدم. یک باره دیدم که امام عزیز تشـریف آورده و وارد اتاق شـدند. گره بندهای دسـتم را گشـودند و فرمودند دسـت شـما شـفا یافت. اما به شرط اینکه به جبهه بروی من در آن حال مشغول صحبت با مولایم بودم. برای همین سریع به حرم رفتم. بعد هم عهد کردم که اگر دستم خوب شد. بلافاصله راهی جبهه شوم. اسدالله ادامه داد: «امام» به قولش وفا کرد من هم باید به عهدم وفا کنم.منبع: کتاب کبوتران حرم#داستان_توسل_امام_رضا_شهدا #داستان_ملاقات_امام_رضا_شهدا
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
معراج اندیشه
فهرست مطالب بصیرتی@Meraje_Andishe1
فهرست مطالب اخلاقی و سبک زندگی@Meraje_Andishe2روبیکا | ایتا
═══════✾┈┈✾┈┈✾═══════
۱۳
۷:۴۱