ز دامان رباب آیی، خـــــــــوش آیــیبه چشم مادرت رخ می نمایـــــــــــیبه چشمان پدر نورِ دو عیــــــــــــــــنیعلی جـــــــــان روح و ریحان حسینی
#ولادتحضرتعلیاصغربا مصباح بر مرکب نور سوار شو
#ولادتحضرتعلیاصغربا مصباح بر مرکب نور سوار شو
۱۴:۱۲
ما مرد نبردیم و ز دشمن داریمخونخواهی قاسم سلیمـــــــانی راباید که عدو دوباره احسـاس کندسنگینی ضرب شســـــت ایرانی را
#شهادتحاجقاسم#عموقاسم#شعر
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
#شهادتحاجقاسم#عموقاسم#شعر
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
۱۷:۰۱
السلام علیک ایها الصراط المستقیمای راه مستقیم، ای امیر المونین، سلام بر شما
میلاد با سعادت امیرالمومنین«ع» سرور همۀ شیعیان مبارک
#ولادتامیرالمونینبا مصباح بر مرکب نور سوار شو
میلاد با سعادت امیرالمومنین«ع» سرور همۀ شیعیان مبارک
#ولادتامیرالمونینبا مصباح بر مرکب نور سوار شو
۱۶:۲۳
اهمیت کار عمار یاسر
زمانی آشکار شد که معاویه
قرآن ها را بر سر نیزه کرد، در حالی که مالک اشتر نخعی
فاصله ی زیادی با خیمه معاویه نداشت. زیرا دیگر او نبود که با جهاد تبیین
خود، راهکار تشخیص حق
از حقنما
را به مردم یاد دهد.به راستی که لیلة الهریر
شب ناله بود؛ شب نالههای علی بن ابی طالب
در فراق عمار یاسر
، شب ریزش سپاه عراق
، شب دردهای بی درمان.در فضیلت عمار
همین بس که حتی شهادت این بزرگمرد باعث تشخیص حق
از باطل
شد؛ زیرا رسول خدا ﷺ فرمود: «عمار را گروهی ستمگر
خواهند کشت.»
و حالا شما خواننده زندگی این بزرگ مرد تاریخ اسلام هستید.
نام کتاب: روزگار عمار
نویسنده: مجیدملامحمدی
نشر: جمکران
تعداد صفحه: 143
گزیده کتاب: روزی برایم خبر آوردند برده ام ابویقظان، عمار بن یاسر عنسی به کیش باطل محمد درآمده پس او را در میان نخلستان هایم غافلگیرانه به دام انداختم . چنگ در ریش انبوه و نرمش فرو بردم و سرش فریاد زدم. شنیده ام تو به حلقه شیطانی مسلمانان پا گذاشته ای؛ درست است ؟چرا سکوت می کنی ؟مگر نمی دانی که برای اربابان مکه دیوارها و درخت ها هم خبررسان و جاسوس هستند و گماشتگانم مثل سگ های تازی همه جا را بو میکشند! پس خودت اقرار کن تا بدانم چگونه و چرا به او گرویده ای ؟ نکند او ادعای خدایی دارد و تو ...)) عمار پاسخ داد : محمد بنده خداست ؛ خدای آسمان ها ،زمین ،درخت ها، فرشتگان و انسان ها . او سخن از دین خدا می راند؛ دینی که تکامل یافته ادیان عیسی و موسی است . خاموش ... خاموش برده بدنژاد و پست فطرت! باید تو را آن قدر تازیانه بزنم، آنقدر بر خار های داغ بیابان بغلتانم، آن قدر سنگ سنگین بر شکم خالی ات بگذارم تا به عقل بیایی و از کرده باطل خود دست بشویی !
راستی اگر دنبال کتاب های بیشتری میگردی، کانال مصباح رو دنبال کن
https://ble.ir/mesbah_seraj
#معرفی_کتاب#این_عمّار
با مصباح،بر مرکب نور سوار شو
#معرفی_کتاب#این_عمّار
با مصباح،بر مرکب نور سوار شو
۱۶:۵۹
عیسی خودش آخر به همه فاش بگوید بی ذکر علی مرده ای احیا شدنی نیست
#ولادتامیرالمومنینبا مصباح بر مرکب نور سوار شو
#ولادتامیرالمومنینبا مصباح بر مرکب نور سوار شو
۱۷:۱۶
۰۱:۲۰آری از اسطوره میگویند، در افسانه ها...!ما به چشم خویش دیدیم آنچه میگویند را...
#شهادتحاجقاسم#عموقاسم
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
#شهادتحاجقاسم#عموقاسم
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
۲۱:۵۲
یاحسینی که جهان یکسره برلَب داردیادگاریسـت که از حضرت زینب دارد
#السلامعلیکیازینبالکبریبا مصباح بر مرکب نور سوار شو
#السلامعلیکیازینبالکبریبا مصباح بر مرکب نور سوار شو
۱۹:۰۹
دو چشمت چشمه آب حیات است دو دستت سفره دار کائنــــات استاگرچه آسمان این قدر بــــــــــالا استولی باید بگویم خــــــــــاک پات است
#یاامیرالمومنین#شعر
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
#یاامیرالمومنین#شعر
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
۱۵:۰۳
بازارسال شده از سفره کتاب
۱۶:۴۰
در جهانی که آمریکا در آن ابرقدرت است و هدف آن چیزی جز تفرقه بین جهانیان و مخصوصاً مسلمانان و شیعیان نیست، فتنهای به نام داعش را به نام اسلام به جان منطقه ما انداخت تا علاوه بر تفرقه، چهرهای منفی از مسلمانان به جهانیان ارائه دهد.حاج قاسم سلیمانی دریافت که نباید از چیزی ترسید و او مصداق آیهی شریفه «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» بود. او داوطلبان برای این مبارزه را با معیاری مشترک و استقلال در مقابل داعش و سپس رژیم صهیونیستی متحد ساخت و به قهرمانی برای مسلمانان و عده ایی از مردم جهان مبدل شدند.
و حالا شما خواننده زندگی خود نوشت شهید قاسم سلیمانی هستید.
نام کتاب: از چیزی نمی ترسیدم
نویسنده: حاج قاسم سلیمانی
نشر: مکتب حاج قاسم
تعداد صفحه: ۱۳۶
گزیده کتاب:محرم سال ۵۵ اولین درگیری با پلیس را تجربه کردم. روز عاشورا بود که معمولاً هر سال در این وقت به امامزاده سید حسین در جوپار میرفتیم. آن روز مانده بودم برای سرزدن به دوستم فتحعلی به هتل گسری آمده بودم هوا گرم بود و هر دوی ما از پنجره ساختمان پایین را نگاه میکردیم. آن طرف خیابان در مقابل ما شهرداری و شهربانی کرمان بودند. دختر جوانی با سر برهنه و موهای کاملاً بلند در پیاده رو در حال حرکت بود که در آن روزها یک امر طبیعی بود در پیاده رو یک پاسبان شهربانی به او جسارتی کرد. این عمل زشت او در روز عاشورا بر آشفته ام کرد. بدون توجه به عواقب آن تصمیم به برخورد با او گرفتم.پاسبان شهربانی به سمت دوستش رفت که پاسبان راهنمایی بود و در چهارراه جنب شهربانی مستقر بود به سرعت با دوستم از پله های هتل پایین آمدم آن قدر عصبانی بودم که عواقب این حمله برایم هیچ اهمیتی نداشت دو پلیس مشغول گفت و گو با هم شدند. برق آسا به آنها رسیدم با چند ضربه کاراته او را نقش بر زمین کردم خون از بینی هایش فوران زد!پلیس راهنمایی سوت زد چون نزدیک شهربانی بود، دو پاسبان به سمت ما دویدند با همان سرعت فرار کردم و به ساختمان هتل پناه بردم زیر یکی از تختها دراز کشیدم. تعداد زیادی پاسبان به هتل هجوم آوردند قریب دو ساعت همه جا را گشتند؛ اما نتوانستند مرا پیدا کنند بعد از هتل خارج شدم و به سمت خانه مان حرکت کردم زدن پاسبان شهربانی مغرورم کرده بود.حالا دیگر از چیزی نمی ترسیدم
راستی کتاب «حاج قاسمی که من میشناسم» رو خوندی؟؟؟اینکتابهم بخون، هردوشون دربارهحاج قاسمهست
#حاجقاسم#معرفیکتاب
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
و حالا شما خواننده زندگی خود نوشت شهید قاسم سلیمانی هستید.
راستی کتاب «حاج قاسمی که من میشناسم» رو خوندی؟؟؟اینکتابهم بخون، هردوشون دربارهحاج قاسمهست
#حاجقاسم#معرفیکتاب
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
۱۵:۰۴
بازارسال شده از عَیّوق
#روزنامه_شاهی#پهلوی#عیوق
تلگرام | بله | ایتا | آپارات | اینستاگرام
۱۸:۰۸
ولادت امام حسین(ع) بر تمام شیعیان مبارکحُسِیْنُمِنّی و اَنامِنحُسِیْن
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
۱۵:۲۳
بازارسال شده از عَیّوق
https://up.20script.ir/file/f706-شاهی2.jpg )
#شاهی
#عیوق
#ارتداد
#پهلوی
#ایران
[تلگرام | بله | ایتا | آپارات | اینستاگرام
۱۷:۳۱
مردمان دنیا وقتی میخواهند یک فرمانده عالی رتبه نظامی را در ذهن خود مجسم کنند ویژگی هایی مثل عصبانیت و خشنونت و سختگیری برای او قائل میشوند. و اگر کمترین توهینی به آنها بشود. مسببین این قضیه را به سرعت دستگیر میکنند و چنین رفتار هایی را تحمل نمیکنند. اما وقتی شما به زندگی مالک اشتر نخعی نگاه میکند میبیند وقتی از بازار عبور میکرد و فردی به خیال این که روستایی فقیری عبور میکند، مقداری ته مانده سبزی را به سوی او پرتاب کرد و از تلخ کاری خود خندید! مالک بی آن که سخنی بگوید از آنجا گذشت. بعد این واقعه مردی به آن بازاری گفت:(( او را شناختی؟؟ او مالک اشتر نخعی سردار بزرگ سپاه خلیفه بود.)) مرد بازاری از ترس با شتاب به دنبال مالک راه افتاده تا از او عذرخواهی کند. مالک به مسجد رفت و مشغول نماز شد. پس از نماز مالک به دست و پای او افتاد و شروع به عذر خواهی کرد مالک به مرد گفت:(( به خدا سوگند به مسجد نیامدم ؛ مگر این که برای تو طلب آمرزش کنم تا خدا تو را ببخشید و خلاف تو را اصلاح کند!)) وقتی شروع تاریخ تشیع با مردانی چون مالک باشد متاخرین آن قطعا افرادی مثل حاج قاسم سلیمانی خواهند بود.
وحالا شما خواننده زندگی این بزرگ مرد هستید
نام کتاب: مالک اشتر؛ قهرمان قهرمانان
نویسنده: محمد محمدی اشتهاردی
نشر: به نشر
سبک:زندگینامه
گزیده کتاب:مالک اشتر در عصر رسول خدا در روستای ((بیشه)) یمن ،اسلام را پذیرفت البته سال و چگونگی گرایش او به اسلام در تاریخ ضبط نشده است؛ اما از قرائن به دست می آید آن هنگام که در سال دهم هجری ، حضرت علی از سوی پیامبر به یمن رفت و مردم آنجا را به اسلام دعوت کرد قبیله بزرگ همدان به اسلام گرویدند و سپس دیگر مردم یمن گروه گروه مسلمان شدند.
راستی کتاب دعبل و زلفا خوندی؟؟
این کتابی هم که معرفی کردم بخون ، نشرشون یکی است
#معرفی_کتاب#فرمانده_مهربان
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
#معرفی_کتاب#فرمانده_مهربان
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
۷:۴۹
اگر دنیٰا و مافیها ، همه گردد زَر و زیوَرهَمه عالم نمی اَرزد ، به یک مویِ علی اکبر
#حضرت_علیاکبربا مصباح بر مرکب نور سوار شو
#حضرت_علیاکبربا مصباح بر مرکب نور سوار شو
۱۷:۱۸