میکروگرام؛ بیستم: «انقضای آغوش»
رگش را نزد؛ تمام «ما» را در وان بیتفاوتی غرق کرد.
تنهایی، چون خنجر «بروتوس»،
آخرین وفاداریاش را درید.
او مرگی را برگزید که بوی عطری سرد میداد؛
خودکشی یعنی در اوج ازدحام، داوطلبانه
از لبه خاطرات کسی سقوط کنی.
سقوطی آرام، شبیه قطع شدن آخرین تار سنتور
در میانه کنسرت.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.

@microgeram
رگش را نزد؛ تمام «ما» را در وان بیتفاوتی غرق کرد.
تنهایی، چون خنجر «بروتوس»،
آخرین وفاداریاش را درید.
او مرگی را برگزید که بوی عطری سرد میداد؛
خودکشی یعنی در اوج ازدحام، داوطلبانه
از لبه خاطرات کسی سقوط کنی.
سقوطی آرام، شبیه قطع شدن آخرین تار سنتور
در میانه کنسرت.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
۵:۴۸
آیا کسی هست منو بشنوه ؟؟؟؟
@mixmanw
@mixmanw
۱۳:۳۸
*نام داستان: ضیافت کلاغهای دریایی
(میکروگرام قسمت بیست و یکم)
در بندر شب لکهی نفتیه که روی روح میشینه.
ناامیدی جاشوی پیریه که فانوسش شکسته و توی شرجی دنبال جنازهی خودش میگرده.
ما همون فانوس دریایی کوری هستیم که برای غرقشدن کشتیها دست تکون میده.
مرگ اینجا بوی ماهی گندیده و تنباکوی خیس میده.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.

@microgeram
(میکروگرام قسمت بیست و یکم)
در بندر شب لکهی نفتیه که روی روح میشینه.
ناامیدی جاشوی پیریه که فانوسش شکسته و توی شرجی دنبال جنازهی خودش میگرده.
ما همون فانوس دریایی کوری هستیم که برای غرقشدن کشتیها دست تکون میده.
مرگ اینجا بوی ماهی گندیده و تنباکوی خیس میده.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
۱۷:۴۱
نظرت رو راجع به میکروگرام و داستاناش بگو
@mixmanw
@mixmanw
۱۷:۴۹
*میکروگرام قسمت بیست و دو
نام داستان :«قرار روشن»
خورشید پاورچین از لای پرده گذشت؛
شبیه تسلای کلمات نادر ابراهیمی
در «یک عاشقانه آرام»:
«مگذار که عشق به عادت گزنده تبدیل شود.»
بیدار شو!
بگذار اولین جرعه امروز حضور بیدریغ تو باشد.
شهر با لبخندت جان میگیرد؛
امروز را چنان زندگی کن که گویی
زیباترین فصل کتاب جهانی.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.

@microgeram
نام داستان :«قرار روشن»
خورشید پاورچین از لای پرده گذشت؛
شبیه تسلای کلمات نادر ابراهیمی
در «یک عاشقانه آرام»:
«مگذار که عشق به عادت گزنده تبدیل شود.»
بیدار شو!
بگذار اولین جرعه امروز حضور بیدریغ تو باشد.
شهر با لبخندت جان میگیرد؛
امروز را چنان زندگی کن که گویی
زیباترین فصل کتاب جهانی.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
۴:۲۶
کسی می تونه تو امر تبلیغات کمکمون کنه؟؟؟؟
@mixmanw
@mixmanw
۵:۱۴
فراخوان جذب گوینده داوطلب
برای روایت قصههای مینیمال.
ارتباط با ما:
میکروگرام؛ نبض کلمات
۶:۴۶
*میکروگرام قسمت بیست و سه**نام داستان:**خیرگی**
نیامدنت بلندترین یلدای تقویم است. در این برزخ، شبیه رفیق تنهای کیمیایی شدهام که میگفت: «نمردیم و گلوله هم خوردیم». زخمی انتظارم و شهر برای من جای کوچکی است. هنوز پشت پنجره، به جادهای که تو را نبرد، زل زدهام.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
@microgeram 
*
نیامدنت بلندترین یلدای تقویم است. در این برزخ، شبیه رفیق تنهای کیمیایی شدهام که میگفت: «نمردیم و گلوله هم خوردیم». زخمی انتظارم و شهر برای من جای کوچکی است. هنوز پشت پنجره، به جادهای که تو را نبرد، زل زدهام.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
۱۴:۱۰
*مرسی از استقبالتون تو فراخوان میکرگرام
ممنون میشم اگه استعدادهایی در این حوزه میشناسید
به ما معرفی بفرمایین
@mixmanwبا اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
@microgeram*
ممنون میشم اگه استعدادهایی در این حوزه میشناسید
به ما معرفی بفرمایین
@mixmanwبا اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
۱۶:۰۱
میکروگرام قسمت بیست و چهار
نام داستان*:**سمفونی روشنایی**
صبح مثل پیام تو، ناگهان بر صفحه دل ظاهر شد.
امروز دیگر از آن «تلخی بی پایان» فرهادی خبری نیست؛
همه چیز یک «پایان باز» شیرین است.
پنجره را باز کن؛ خورشید با عشق به میهمانی چشمانت آمده تا ثابت کند هر طلوع، فرصتی برای دوباره عاشق شدنی است که از یاد برده بودیم.
بخند که شهر با خنده ات جان می گیرد.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
@microgeram 
*
نام داستان*:**سمفونی روشنایی**
صبح مثل پیام تو، ناگهان بر صفحه دل ظاهر شد.
امروز دیگر از آن «تلخی بی پایان» فرهادی خبری نیست؛
همه چیز یک «پایان باز» شیرین است.
پنجره را باز کن؛ خورشید با عشق به میهمانی چشمانت آمده تا ثابت کند هر طلوع، فرصتی برای دوباره عاشق شدنی است که از یاد برده بودیم.
بخند که شهر با خنده ات جان می گیرد.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
۳:۱۳
صدا برات یعنی چی؟؟؟؟
یا چرا می خوای گوینده بشی ؟؟؟؟
جوابش برامبفرست
@mixmanw
یا چرا می خوای گوینده بشی ؟؟؟؟
جوابش برامبفرست
@mixmanw
۴:۱۷
خیلی خوش اومدی به میکروگرام.
اینجا فقط یه کانال نیست،
خونه منه و تو هم از الان عضوی از این خانوادهای.
من اینجا کلماتم رو از ته دل مینویسم
تا جای خودشون رو تو دل تو پیدا کنن.
اگه کلامی به دلت نشست، دریغش نکن؛
برای کسی که برات عزیزه بفرستش.
شاید اون آدم هم دقیقا منتظر همین کلمات باشه.
با این کارت، «طنین صدای ما باش»
و کمک کن این خانواده بزرگتر بشه.
دمت گرم که تنها نمیخونی
و کلمات رو به دست اهلش میرسونی!
@microgeram
اینجا فقط یه کانال نیست،
خونه منه و تو هم از الان عضوی از این خانوادهای.
من اینجا کلماتم رو از ته دل مینویسم
تا جای خودشون رو تو دل تو پیدا کنن.
اگه کلامی به دلت نشست، دریغش نکن؛
برای کسی که برات عزیزه بفرستش.
شاید اون آدم هم دقیقا منتظر همین کلمات باشه.
با این کارت، «طنین صدای ما باش»
و کمک کن این خانواده بزرگتر بشه.
دمت گرم که تنها نمیخونی
و کلمات رو به دست اهلش میرسونی!
۱۳:۱۱
*میکروگرام قسمت ۲۵**
«رستاخیز چشم ها در بن بست بوف»
سایه ام را از دیوارها تاریک هدایت جراندم و به برق شورشی «چشمهایش» دوختم.
آنجا که بوف ها کور به انزوا پناه می بردند، ما میان تلاطم خیابان، نان و بوسه را متحد کردیم.
عشق، مخفی ترین نقشه ما برای فتح شب بود.
ایستادیم تا تاریخ بنویسد: ما در متن رنج، زیباترین حادثه بیداری بودیم؛ سبز، جسور و ماندنی.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
@microgeram*
«رستاخیز چشم ها در بن بست بوف»
سایه ام را از دیوارها تاریک هدایت جراندم و به برق شورشی «چشمهایش» دوختم.
آنجا که بوف ها کور به انزوا پناه می بردند، ما میان تلاطم خیابان، نان و بوسه را متحد کردیم.
عشق، مخفی ترین نقشه ما برای فتح شب بود.
ایستادیم تا تاریخ بنویسد: ما در متن رنج، زیباترین حادثه بیداری بودیم؛ سبز، جسور و ماندنی.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
۱۳:۴۱
ایقدر صداهاتون خوبه خودمم موندم ......
۱۴:۱۰
اگر بهایِ رسیدن به اوج صدات،
گذشتن از بزرگترین دلبستگی امروزت باشه،
تو حاضری "دقیقاً چه هزینهای" براش بپردازی
تا از یک آرزو، به یک واقعیت شنیدنی تبدیل بشی؟»
پاسخش رو برام بفرست چون مهمه
*@mixmanw
گذشتن از بزرگترین دلبستگی امروزت باشه،
تو حاضری "دقیقاً چه هزینهای" براش بپردازی
تا از یک آرزو، به یک واقعیت شنیدنی تبدیل بشی؟»
پاسخش رو برام بفرست چون مهمه
*@mixmanw
۱۴:۲۹
*میکروگرام خانه ما است
ما کنار هم یک خانواده بزرگ هستیم
هر چه توی دل داری بنویس
نام تو یک راز باقی میماند
بیا اینجا بار دلت را سبک کن
من با تمام وجود تو را میشنومت*
آیدی و وقت من برای شنیدنت
@mixmanw
ما کنار هم یک خانواده بزرگ هستیم
هر چه توی دل داری بنویس
نام تو یک راز باقی میماند
بیا اینجا بار دلت را سبک کن
من با تمام وجود تو را میشنومت*
آیدی و وقت من برای شنیدنت
@mixmanw
۱۶:۳۰
میکروگرام قسمت بیست و شش
نام داستان: طلوع بی وقفه
شهر، چون مژده ای تازه، محتاج عطر حضور توست.
نگاهت ارجاع مستقیمی ست به شکوه صبح پس از طوفان؛
و لبخندت، تشبیه زنده به تابش آفتاب
در بن بست دلگیری ها.
در این ازدحام، ما جزیره ای سبزیم که با هر سپیده،
مرزهای ناامیدی را به تسخیر نور در می آورد
و آغوش خورشید را به روی این خیابان می گشاید.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.

@microgeram
نام داستان: طلوع بی وقفه
شهر، چون مژده ای تازه، محتاج عطر حضور توست.
نگاهت ارجاع مستقیمی ست به شکوه صبح پس از طوفان؛
و لبخندت، تشبیه زنده به تابش آفتاب
در بن بست دلگیری ها.
در این ازدحام، ما جزیره ای سبزیم که با هر سپیده،
مرزهای ناامیدی را به تسخیر نور در می آورد
و آغوش خورشید را به روی این خیابان می گشاید.
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
۳:۱۵
میکروگرام قسمت ۲۷
اسم داستان :شما بگید......
بندر یعنی واایسادن توو صف نونوایی
و یهو دیدن کسی که خیالش سالهاست
توو سرت لنگر انداخته.
جوری نگام کرد که انگار دیالوگ «هامون»
وسط شط جفتوجور شده باشه:
«اون عشق منه، سهم منه، حق منه!»
دنیا ساکت شد؛
مثل لحظه قبل از گل خداداد به استرالیا.
پاشدم، غبار تنهایی رو تکوندم
و دنبال عطر چای لیموش راه افتادم...
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
️
@microgeram
اسم داستان :شما بگید......
بندر یعنی واایسادن توو صف نونوایی
و یهو دیدن کسی که خیالش سالهاست
توو سرت لنگر انداخته.
جوری نگام کرد که انگار دیالوگ «هامون»
وسط شط جفتوجور شده باشه:
«اون عشق منه، سهم منه، حق منه!»
دنیا ساکت شد؛
مثل لحظه قبل از گل خداداد به استرالیا.
پاشدم، غبار تنهایی رو تکوندم
و دنبال عطر چای لیموش راه افتادم...
با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
۸:۰۶
microgeram
میکروگرام قسمت ۲۷ اسم داستان :شما بگید...... بندر یعنی واایسادن توو صف نونوایی و یهو دیدن کسی که خیالش سالهاست توو سرت لنگر انداخته. جوری نگام کرد که انگار دیالوگ «هامون» وسط شط جفتوجور شده باشه: «اون عشق منه، سهم منه، حق منه!» دنیا ساکت شد؛ مثل لحظه قبل از گل خداداد به استرالیا. پاشدم، غبار تنهایی رو تکوندم و دنبال عطر چای لیموش راه افتادم... با اشتراک این کلمات، طنین صدای ما باشید.
️
@microgeram
اسم داستان رو بگین به زیباترین اسم یک میلیون جایزه نقدی تعلق خواهد گرفت
۸:۰۶
هر نفر فقط یک اسم
۸:۲۶