۱۵:۳۹
۲۰:۴۱
اگر لازم شود حرف از دهان بیرون نمیآیدکه بی نام علی تیر از کمان بیرون نمیآید
#علی را گر که بردارند از بین شهادتهاصدا از بند بندِ این اذان بیرون نمیآید
دهانم باز شد #ذکرعلی سوزاند دنیا رابه جز آتش که از آتش فشان بیرون نمیآید
چه رزمی میکند حیدر که در هنگام پیکارشصدا از دوستان و دشمنان بیرون نمیآید
شنیدم شاطر عباس صبوحی گفته بی نامشبه ولله از تنور گرم، نان بیرون نمیآید
نجف میخانهی شیعهست یعنی مشتری اینجابمیرد دست خالی از دکان بیرون نمیآید
به لطف صاحبم راضیام اینگونه، که از خانه؛سگ اهلی برای استخوان بیرون نمیآید
چه زحمت میکشی بیهوده عزرائیل، از این تن؛نخواهد حیدر کرار جان بیرون نمیآید
#مهدی_رحیمی#اینروزها@mirror
#علی را گر که بردارند از بین شهادتهاصدا از بند بندِ این اذان بیرون نمیآید
دهانم باز شد #ذکرعلی سوزاند دنیا رابه جز آتش که از آتش فشان بیرون نمیآید
چه رزمی میکند حیدر که در هنگام پیکارشصدا از دوستان و دشمنان بیرون نمیآید
شنیدم شاطر عباس صبوحی گفته بی نامشبه ولله از تنور گرم، نان بیرون نمیآید
نجف میخانهی شیعهست یعنی مشتری اینجابمیرد دست خالی از دکان بیرون نمیآید
به لطف صاحبم راضیام اینگونه، که از خانه؛سگ اهلی برای استخوان بیرون نمیآید
چه زحمت میکشی بیهوده عزرائیل، از این تن؛نخواهد حیدر کرار جان بیرون نمیآید
#مهدی_رحیمی#اینروزها@mirror
۲:۲۸
هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانشنگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویششوان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش
هر که از یار تحمل نکند یار مگویشوان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به درشد مثل کره توسننتوان باز گرفتن به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادقمژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش
خفته خاک لحد را که تو ناگه به سر آییعجب ار باز نیاید به تن مرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندتکه همه عمر نبودهست چنین سرو روانش
گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیمباز میبینم و دریا نه پدید است کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیردبوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدیبنده بی جرم و خطایی نه صواب است مرانش
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالمکه نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشدعاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
#اینروزها#وطن@mirror
آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویششوان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش
هر که از یار تحمل نکند یار مگویشوان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به درشد مثل کره توسننتوان باز گرفتن به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادقمژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش
خفته خاک لحد را که تو ناگه به سر آییعجب ار باز نیاید به تن مرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندتکه همه عمر نبودهست چنین سرو روانش
گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیمباز میبینم و دریا نه پدید است کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیردبوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدیبنده بی جرم و خطایی نه صواب است مرانش
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالمکه نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشدعاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
#اینروزها#وطن@mirror
۱۷:۳۱
۱۰:۵۰
نازک آرای تن ساق گلیکه به جانش کشتمو به جان دادمش آبای دریغا! به برم می شکنددستها می سایمتا دری بگشایمبر عبث می پایمکه به در کس آیددر و دیوار بهم ریخته شانبر سرم می شکند
#شهیدسهروزهایران#آقامجتبی@mirror
#شهیدسهروزهایران#آقامجتبی@mirror
۱۰:۳۰
به تعداد نفوس خلق اگر سوی خدا راه استهمان قدر انتخاب راه دشوار است و دلخواه است
قلندرها و درویشان و حق گویان و عیّاران!من از راهی خبر دارم که ذکرش قل هوالله است
ندارم آرزویی جز «مقام» عشق ورزیدنکه از دل آخرین حبّی که بیرون میشود، جاه است
خدایا عشق ما را میکشد یا زنده میسازدهوای وصل، هر دم چون نفس، جانبخش و جانکاه است
سکوتی سایه افکنده است همچون ابر بر صحراشب آرام است و نخلستان پر از تنهایی ماه است
کسی با چاه راز رنج خود را باز میگویدچه تسبیحی است این؟! آه است، این آه است، این آه است
نمیخوانم خدایش گرچه از اوصاف او پیداستکه هم بر عیب ستّار است، هم بر غیب آگاه است
به سویش بس که مردم چون گدا دست طلب دارندجوانمردان بسیاری گمان دارند او شاه است
به «سلطان جهان»، «شاه عرب» گفتند و عیبی نیستبه هر تقدیر دست لفظ، از توصیف کوتاه است
#فاضل_نظری@yekhabbetaamol
قلندرها و درویشان و حق گویان و عیّاران!من از راهی خبر دارم که ذکرش قل هوالله است
ندارم آرزویی جز «مقام» عشق ورزیدنکه از دل آخرین حبّی که بیرون میشود، جاه است
خدایا عشق ما را میکشد یا زنده میسازدهوای وصل، هر دم چون نفس، جانبخش و جانکاه است
سکوتی سایه افکنده است همچون ابر بر صحراشب آرام است و نخلستان پر از تنهایی ماه است
کسی با چاه راز رنج خود را باز میگویدچه تسبیحی است این؟! آه است، این آه است، این آه است
نمیخوانم خدایش گرچه از اوصاف او پیداستکه هم بر عیب ستّار است، هم بر غیب آگاه است
به سویش بس که مردم چون گدا دست طلب دارندجوانمردان بسیاری گمان دارند او شاه است
به «سلطان جهان»، «شاه عرب» گفتند و عیبی نیستبه هر تقدیر دست لفظ، از توصیف کوتاه است
#فاضل_نظری@yekhabbetaamol
۱۵:۴۰
مرا که شانهام از حمل آفتاب خم استبهجز پناه دو دست تو سایبانی نیست ...
#قیصرامینپور#پناه#نور@mirror
#قیصرامینپور#پناه#نور@mirror
۱۶:۳۱
۸:۳۰
بازارسال شده از یک حبه تامّل
مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِیَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِیَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِحَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ؛
آخرین جمعه سال است.... کجایی آقا@yekhabbetaamol
آخرین جمعه سال است.... کجایی آقا@yekhabbetaamol
۱۳:۲۳
نازک آرای تن ساق گلیکه به جانش کشتمو به جان دادمش آبای دریغا! به برم می شکنددستها می سایمتا دری بگشایمبر عبث می پایمکه به در کس آیددر و دیوار بهم ریخته شانبر سرم می شکند
#شهیدبیستروزهایران#آقامحمدعلی@mirror
#شهیدبیستروزهایران#آقامحمدعلی@mirror
۸:۴۵
۱۸:۴۲
۲۰:۳۴
نازک آرای تن ساق گلیکه به جانش کشتمو به جان دادمش آبای دریغا! به برم می شکنددستها می سایمتا دری بگشایمبر عبث می پایمکه به در کس آیددر و دیوار بهم ریخته شانبر سرم می شکند
#شهیددوسالهایران#آقافرهان@mirror
#شهیددوسالهایران#آقافرهان@mirror
۲۱:۱۵
نازک آرای تن ساق گلیکه به جانش کشتمو به جان دادمش آبای دریغا! به برم می شکنددستها می سایمتا دری بگشایمبر عبث می پایمکه به در کس آیددر و دیوار بهم ریخته شانبر سرم می شکند
#شهیدچهارسالهایران#آقامهدییار@mirror
#شهیدچهارسالهایران#آقامهدییار@mirror
۲۱:۱۷
سیصد گل سرخ، یک گل نصرانیمارا زِ سر بریده میترسانی؟
ما گر ز سر بریده میترسیدیمدر محفل عاشقان نمیرقصیدیم
#وطن@mirror
ما گر ز سر بریده میترسیدیمدر محفل عاشقان نمیرقصیدیم
#وطن@mirror
۴:۲۴
خدا نه این که مرا از گِل زیادهتانکه آفرید مرا از غبار جادهتان وبال گردنتان بودم از همان آغازبعید هست بیایم به استفادهتان ببین چه ساده برایت به حرف می آیمفدای این همه لطف و صفای سادۀ تان به لطف چشم شما دل همیشه آباد استخدا کند که بمانم خراب بادۀ تان خدا نوشت ازل در شناسنامۀ دلکه ما غلام شماییم و خانوادۀ تان از آن زمان که از این خاک پاک پا شده امگدای دائمی حضرت رضا شدهام بهشت کوچک دامان مادری آقاتو میوۀ دل موسی بن جعفری آقا شب ولادت تو در مدینه می گفتندز راه آماده خورشید دیگری آقا #دخیل بسته ام امشب به گاهواره تورواست حاجتم ار سر برآوری آقا اگر چه منشاء نور شما یکی باشدتو بین باغ خدا طعم نوبری آقا که خوانده است ولی عهد خود تو را وقتیکه تو برای خودت یک پیمبری آقا تویی که صاحب اوصاف بی حدش خواندهمان که عالم آل محمدش خواند مهی که چشمۀ چشم تو در تلاطم شدطلوع مشرقی آفتاب هشتم شد چه حکمتی است که قبل از شروع موسم حجطواف قبلۀ هشتم نصیب مردم شد فقط برای تماشای دانه پاشیتاندل کبوتریم نذر چند گندم شد شبیه محشر کبراست صحن های حرمکه در شلوغی هر روزه اش دلم گم شد به سوی پنجره فولاد حاجتی آمددخیل بست و گرفت و غمش تبسم شد ز کوچه های حرم آفتاب می جوشدز دست حوض فرشته شراب می نوشد تو بحر هستی و کس نیست از تو دریاترتو آفتابی و از هر بلند بالاتر تو نسل نوری و هر چند هشتمین خورشیدولی ندیده زمین در خود از تو پیداتر اگر چه باغ بهشت خداست رویاییولی بهشت نگاه تو هست رویاتر از ابتدای ازل چشم هیچ آهوییز چشم های تو هرگز ندیده شهلاتر در آستین بدون عصای تو موسی استو از مسیح نفس های تو مسیحاتر نفس نه، گوشه ی چشمی اگر بیندازیدوا نه، در دل ما مرکز شفا سازی فدای نام صمیمی و شاعرانهتانکه باز کرده دلم را به سوی خانهتان بود دست من و بی هوا هوایی شدگمان کنم که گرفته دلم بهانه تان نشسته ام به سر دوش گنبدت آقابیا و پر مده مرغی ز آشیانه تان دوباره حرف زیارت دوباره حرف حرمدوباره حرف کبوتر به آب و دانه تان چه قدر عمق بلند کلامتان زیباستمیان صحبت شیرین و عامیانه تان بخوان که هر چه بخوانی برای ما زیباسترسیدن تو به #اینخاک هدیه زهراست کسی که بر لب خود ذکر یا رضا داردمیان سینه ی زهرا همیشه جا دارد اگر که بر نخورد بر خدا کجا کعبهبه قدر این حرمت این همه صفا دارد؟ کنار پنجره فولاد مادری خسته
برای کودک خود دست بر دعا دارد گرفته دامنه های ضریح را مردیبه گریه حاجت امضای کربلا دارد و نذر روضه ی زهرا نموده می خواندعقیق سبز علی رنگ کهربا دارد میان خانه که بستند دست مولا رامیان کوچه شکستند دست زهرا را
#محسن_عرب_خالقی#زمزمه_دورتوسل میکنیم به شمس الشموس
@mirror
برای کودک خود دست بر دعا دارد گرفته دامنه های ضریح را مردیبه گریه حاجت امضای کربلا دارد و نذر روضه ی زهرا نموده می خواندعقیق سبز علی رنگ کهربا دارد میان خانه که بستند دست مولا رامیان کوچه شکستند دست زهرا را
#محسن_عرب_خالقی#زمزمه_دورتوسل میکنیم به شمس الشموس
@mirror
۱۰:۴۹
۱۱:۴۶
۱۰:۵۹
کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت با زخم، نشان سرفرازی نگرفت
زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت حیثیت مرگ را به بازی نگرفت
#وطن#سربازوطن#افتخارمان#درآغوشخدا@mirror
زین پیش دلاورا کسی چون تو شگفت حیثیت مرگ را به بازی نگرفت
#وطن#سربازوطن#افتخارمان#درآغوشخدا@mirror
۱:۵۱