دچار
آمدی نعشِ غزلباخته را جان بدهی؟ جنگلِ سوخته را وعده باران بدهی؟ #أینصاحبنا #انتظارومن #ایهاالعزیز #
@mirror
۱۶:۱۵
از عشق خسته كردمت آيا؟ حلال كنمن بی گناه بودهام اما، حلال كن
ای خوشحساب! خردهحسابی كه بين ماستيا با قصاص تسويه كن، يا حلال كن
اين رسم دل شكستن و وابستهتر شدنهمواره بوده عـادت دنيا...حلال كن
حالا كه از زمين و زمان خوردهام ببخشحالا كه ماندهام تک و تنها حلال كن
*من يك غزل نوشتهام*...آن را به رسم عشقتقديم ميكنم به #تو ...من را حلال كن
#محمدعابدینی#دچار@mirror
ای خوشحساب! خردهحسابی كه بين ماستيا با قصاص تسويه كن، يا حلال كن
اين رسم دل شكستن و وابستهتر شدنهمواره بوده عـادت دنيا...حلال كن
حالا كه از زمين و زمان خوردهام ببخشحالا كه ماندهام تک و تنها حلال كن
*من يك غزل نوشتهام*...آن را به رسم عشقتقديم ميكنم به #تو ...من را حلال كن
#محمدعابدینی#دچار@mirror
۱۶:۱۹
دلم جواب بَلیٰ می دهد صلای تو را
صلا بزن که به جان می خرم بلای تو را
به زلف گو که ازل تا ابد کشاکش توستنه ابتدای تو دیدم نه انتهای تو را
کشم جفای تو تا عمر باشدم، هر چندوفا نمی کند این عمرها وفای تو را
بجاست کز غم دل رنجه باشم و دلتنگمگر نه در دل من تنگ کرده جای تو را
تو از دریچهی دل میروی و می آییولی نمی شنود کس صدای پای تو را
غبار فقر و فنا توتیای چشمم کنکه #خضر راه شوم چشمهی بقای تو را
خوشا طلاق تن و دلکشا تلاقی روحکه داده با دل من وعده ی لقای تو را
هوای سیر گل و ساز بلبلم دادیکه بنگرم به گل و سر کنم ثنای تو را
به آب و آینهام ناز میکند صورتکه صوفیانه به خود بستهام صفای تو را
به دامن تر خود طعنه می زنم زاهدبیا که برنخورد گوشهی قبای تو را
ز جور خلق به پیش تو آورم شکوهبگو که با که برم شرح ماجرای تو را
ز آه من به هلال تو هاله میخواهندبه در نمیکند از سر دلم هوای تو را
شبانیم هوس است و طواف کعبه ی طورمگر به گوش دلی بشنوم صدای تو را
به جبر گر همه عالم رضای من طلبندمن اختیار کنم ز آن میان رضای تو را
گرم شناگر دریای عشق نشناسدچه غم ز شنعت بیگانه آشنای تو را..
بر این مقرنس فیروزه تا ابد مسحورستارهی سحری چشم سرمه سای تو را
به تار چنگ نواسنج من گره زده اندفداست طرّه ی زلف گرهگشای تو را
بر آستان خود این دلشکستگان دریابکه آستین بفشاندند ماسوای تو را
دل شکستهی من گفت شهریارا بسکه من به خانه ی خود یافتم خدای تو را
#برایمناجات#برایزمزمه#برای_اهلش
@mirrorپ.ن:برخی ابیات در سبک و وزن اشعار استاد نبودند که حذف شدند.
صلا بزن که به جان می خرم بلای تو را
به زلف گو که ازل تا ابد کشاکش توستنه ابتدای تو دیدم نه انتهای تو را
کشم جفای تو تا عمر باشدم، هر چندوفا نمی کند این عمرها وفای تو را
بجاست کز غم دل رنجه باشم و دلتنگمگر نه در دل من تنگ کرده جای تو را
تو از دریچهی دل میروی و می آییولی نمی شنود کس صدای پای تو را
غبار فقر و فنا توتیای چشمم کنکه #خضر راه شوم چشمهی بقای تو را
خوشا طلاق تن و دلکشا تلاقی روحکه داده با دل من وعده ی لقای تو را
هوای سیر گل و ساز بلبلم دادیکه بنگرم به گل و سر کنم ثنای تو را
به آب و آینهام ناز میکند صورتکه صوفیانه به خود بستهام صفای تو را
به دامن تر خود طعنه می زنم زاهدبیا که برنخورد گوشهی قبای تو را
ز جور خلق به پیش تو آورم شکوهبگو که با که برم شرح ماجرای تو را
ز آه من به هلال تو هاله میخواهندبه در نمیکند از سر دلم هوای تو را
شبانیم هوس است و طواف کعبه ی طورمگر به گوش دلی بشنوم صدای تو را
به جبر گر همه عالم رضای من طلبندمن اختیار کنم ز آن میان رضای تو را
گرم شناگر دریای عشق نشناسدچه غم ز شنعت بیگانه آشنای تو را..
بر این مقرنس فیروزه تا ابد مسحورستارهی سحری چشم سرمه سای تو را
به تار چنگ نواسنج من گره زده اندفداست طرّه ی زلف گرهگشای تو را
بر آستان خود این دلشکستگان دریابکه آستین بفشاندند ماسوای تو را
دل شکستهی من گفت شهریارا بسکه من به خانه ی خود یافتم خدای تو را
#برایمناجات#برایزمزمه#برای_اهلش
@mirrorپ.ن:برخی ابیات در سبک و وزن اشعار استاد نبودند که حذف شدند.
۱۹:۲۲
بازارسال شده از یک حبه تامّل
فَلا تُحْرِقْنِى بِالنَّارِ وَأَنْتَ مَوْضِعُ أَمَلِى، وَلَا تُسْكِنِّى الْهاوِيَةَ فَإِنَّكَ قُرَّةُ عَيْنِى
پس مرا به آتش مسوزان و حال آنکه تو جایگاه آرزوی منی و در دوزخ جایم مده زیرا که تو نور چشم منی
#تونورچشممنی#قرة_عینی#منمویکدلویکدانهخدا@mirror@yekhabbetaamolپ.نتو نورِ چشم منى...
سايه ها فداى سرت
شكست خوردن #آيينه ها...فداى سرت
پس مرا به آتش مسوزان و حال آنکه تو جایگاه آرزوی منی و در دوزخ جایم مده زیرا که تو نور چشم منی
#تونورچشممنی#قرة_عینی#منمویکدلویکدانهخدا@mirror@yekhabbetaamolپ.نتو نورِ چشم منى...
سايه ها فداى سرت
شكست خوردن #آيينه ها...فداى سرت
۲:۴۹
مارا کسی نخواست، #تو هم گر نخواستیدر گوش مان بگو که بمیریم گوشهای
..#سردرگریبان#خلوت_نشین#امانازاینشبها#ملکوتآسمان#دچار@mirror
..#سردرگریبان#خلوت_نشین#امانازاینشبها#ملکوتآسمان#دچار@mirror
۲۲:۳۸
۲:۰۹
دچار
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد یک روز را بدون #تو فردا کنم، نشد ... #سجاد_سامانی #ملکوتآسمان @mirror
دلم را خوب میفهمد هر آنکس ماجرا داردمیانِ سینهاش هرکس که قلبی مبتلا دارد
#نجمه_زارع#سلسلهمویدوست
@mirror
#نجمه_زارع#سلسلهمویدوست
@mirror
۲:۰۹
يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ
سوره مائده
سوره مائده
۷:۱۰
چنان خیال تو دارم که میروم در حشر خیال روی تو در پیش و سایهای از پس...
#ایهاالعزیز_العجل#ایهاالعزیز_ادرکنی@mirror
#ایهاالعزیز_العجل#ایهاالعزیز_ادرکنی@mirror
۱۶:۰۱
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
بسم الله الرحمن الرحیم
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
Farsi.Khamenei.ir
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
Farsi.Khamenei.ir
۱:۴۵
گرگها خوب بدانند در این ایل غریبگر پدر رفت تفنگ پدری هست هنوز
......
......
۸:۰۳
«به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رؤیاها تعطیل میشوند وَ ما به گریه روی میآریم و، گریه به رو، کجا؟»
#براهنی
@mirror
#براهنی
@mirror
۸:۰۸
۸:۱۰
۱۱:۴۲
۱:۱۱
بسوز ای سعی باطل! پرچم ایران نمیسوزدنمیدانی مگر در شعلهها ایمان نمیسوزد
گمان بردی که این بار این حکایت فرق خواهدکرد!خدا فرعون را یک بار دیگر غرق خواهدکرد
#محمدرسولی@mirror
گمان بردی که این بار این حکایت فرق خواهدکرد!خدا فرعون را یک بار دیگر غرق خواهدکرد
#محمدرسولی@mirror
۱۶:۰۷
دچار
بسوز ای سعی باطل! پرچم ایران نمیسوزد نمیدانی مگر در شعلهها ایمان نمیسوزد گمان بردی که این بار این حکایت فرق خواهدکرد! خدا فرعون را یک بار دیگر غرق خواهدکرد #محمدرسولی @mirror
۱۶:۱۰
دچار
خدا با ماست، او اینجاست، هم مقصود هم راهست همیشه نصرتش در باور ان تنصرواللهست #زمزمه @mirror
مبادا دست روی دست بگذاریم و بنشینیماگر حرکت کنیم آن قلّه را نزدیک میبینیم
در این اوضاع وانفسا، مباش از بیتفاوتهاتبر بر دوش باید بود در پیکارِ با بتها
اگرچه سفرهها زخمی شد و این زخم کم هم نیستیقین داریم اما خارج از این مرز مرهم نیست
نجابت، پایمردی، یکدلی، ایمان، امید اینجاستبه هر سو رو کنی، جامی جوان، سروی رشید اینجاست
ز خاطر بردن این سروها، رسم فتوّت نیستو ما را جز شهیدان با کسی عقد اخوّت نیست
@mirror
در این اوضاع وانفسا، مباش از بیتفاوتهاتبر بر دوش باید بود در پیکارِ با بتها
اگرچه سفرهها زخمی شد و این زخم کم هم نیستیقین داریم اما خارج از این مرز مرهم نیست
نجابت، پایمردی، یکدلی، ایمان، امید اینجاستبه هر سو رو کنی، جامی جوان، سروی رشید اینجاست
ز خاطر بردن این سروها، رسم فتوّت نیستو ما را جز شهیدان با کسی عقد اخوّت نیست
@mirror
۱۶:۱۱
دچار
مبادا دست روی دست بگذاریم و بنشینیم اگر حرکت کنیم آن قلّه را نزدیک میبینیم در این اوضاع وانفسا، مباش از بیتفاوتها تبر بر دوش باید بود در پیکارِ با بتها اگرچه سفرهها زخمی شد و این زخم کم هم نیست یقین داریم اما خارج از این مرز مرهم نیست نجابت، پایمردی، یکدلی، ایمان، امید اینجاست به هر سو رو کنی، جامی جوان، سروی رشید اینجاست ز خاطر بردن این سروها، رسم فتوّت نیست و ما را جز شهیدان با کسی عقد اخوّت نیست @mirror
۱۶:۱۲
۵:۰۱