#کتاب«آرایش دشمن»خیال میکردیم حاکم مهربان بالای سرمان داریم که فهمیدیم تحت سلطه دیکتاتور ظالم و بدخواهی هستیم که در دل خودمان جای دارد.وقتی یک اشتباه کوچک را انجام میدهید شاید به نظر دیگران آنقدر اهمیت نداشته باشد اما به خودتان که میآیید متوجه میشوید که از خودتان متنفر شدهاید. در آینه به خود مینگرید و میگویید چه کسی آن کار اشتباه را انجام داده؟ در حالی که میدانید مطیع نیروی درونی تاریک و منزجر کنندهای شدهاید که در دلتان جای دارد و قاهقاه به شما میخندد میدانید نام این نیرو چیست؟ شیطان؟ نمیدانم هر چیزی که دوست دارید اسمش را بگذارید.شما به خدا اعتقاد دارید؟ اخر کسی که به خدا اعتقاد نداشته باشد شیطان را هم نمیپذیرد.در این زمان تنها چیزی که باور میکنیم دشمن درونی است. اوست که رذالتهای دوستانتان را پیش چشمهایتان آشکار میکند و پستیهایتان را به شما نشان میدهد. حتی در یک روز خوب دلیل محکمی برای شکنجه شما پیدا میکند همان که شما را از خودتان بیزار میکند همان که وقتی گوشهای از چهره بهشتی زن ناشناسی را میبینید مرگ را که در آن همه زیبایی نهفته است نشانتان میدهد.کتاب آرایش دشمن نوشته امیلی نوتومب داستان مردی در فرودگاه را روایت میکند که به علت تاخیر در پرواز در سالن انتظار با مردی هلندی رو به رو میشود و ناچار است به سخنان او گوش کند.اما سایر مسافران در انتهای داستان با صحنه دلخراشی رو به رو میشوند.تاریخ ۲۴ مارس ۱۹۹۹بنظرم یک سوم آخر کتاب عالی بود هرچند که داستان بصورت کلی جذاب و نفسگیر بود و به خوبی میتونستی خودت رو جای این دو شخصیت بگذاری و احساساتشون رو لمس کنی.
-Tima@mise_en_scne
-Tima@mise_en_scne
۱.۶K
۷:۲۷