بازارسال شده از روزنامه جوان
مشاهده صفحات:
۲:۳۰
حاکمان #بحرین به شدت نگران اند که اکثریت شیعه اینجزیره به محض درگیری زمینی آمریکا در منطقه شروع به قیام کنند و هم #آل_خلیفه را بیرون بیاندازند و هم مقر ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا را به تصرف خود درآورند.
۲:۳۹
به نظر میرسد برخی پیغاموپسغامبرهای منطقه برای دلخوشی #ترامپ در محتویات پیامهای واکنشهای ایران دست بردهاند. البته خود ترامپ هم کم دروغ نمیگوید.در هر حال ترامپ به قول خودش میخواهد ببیند آخرش چه میشود؟ برخی امتحانها خیلی گران تمام خواهد شد!
۱۸:۱۱
بازارسال شده از روزنامه جوان
مشاهده صفحات:
۱۹:۱۴
اولویت در داخل است
محمدجواد اخوان
حال که پیشنهاد شده است که در اعتراض به تهاجم آمریکاییها باید از پیمان انپیتی خارج شویم، این سؤال مطرح است که اساساً از ابتدای برنامه هستهای ما و فشارهای ظالمانهای که در قالب تحریمها علیه ملت ما شده، چه دلیلی داشته که ما در آن باقی بمانیم؟
برای پاسخ به این سؤال، کافی است به این نکته دقت کنیم: در طول ۲۳ سال گذشته، پرونده هستهای ایران در سطح بینالمللی مطرح بوده و هیچگاه پنجره تعامل و مذاکره در مورد موضوع هستهای از طرف ایران بسته نشده است؛ یعنی ما همیشه آماده گفتوگو و تعامل در مورد پرونده هستهای بودیم. با این حال شاهد آن بودیم که در چند مقطع مختلف تاریخی در این بازه، افرادی و جریانهای سیاسی در داخل و در طی رقابتهای سیاسی داخلی مدعی شدند که میتوانند موضوع هستهای را از طریق تعامل حل کنند. به بیان دیگر، علیرغم اینکه باب تعامل بسته نبوده، برخی جریانهای سیاسی مدعی شدند که آنها راه تعامل را بهتر بلدند.
اما در نتیجه نهایی هنوز این موضوع حل نشده است. با این حال مشاهده میکنیم که به رغم شکست چندبارهٔ ادعای جریانهای سیاسی که مدعی حل موضوع از طریق تعامل هستند، باز هم این موضوع مرتباً مورد ادعای آنها قرار میگیرد. بنابراین تا زمانی که ما در داخل در مورد بیفایده بودن جلب رضایت غرب در مورد حقوق حقه و طبیعی ملت ایران به یک اجماع نسبی دست پیدا نکنیم، این مشکل ادامه دارد. مشکل راضی کردن آمریکا، اروپا و امثالهم نیست؛ چرا که اینها راضی نمیشوند. بلکه مشکل راضی کردن نخبگانی در داخل کشورمان است که هنوز تصور میکنند امکان راضی کردن دشمن وجود دارد. باید این هموطنان، این نخبگان هموطن را بیدار کرد.
@mjakhavan
حال که پیشنهاد شده است که در اعتراض به تهاجم آمریکاییها باید از پیمان انپیتی خارج شویم، این سؤال مطرح است که اساساً از ابتدای برنامه هستهای ما و فشارهای ظالمانهای که در قالب تحریمها علیه ملت ما شده، چه دلیلی داشته که ما در آن باقی بمانیم؟
برای پاسخ به این سؤال، کافی است به این نکته دقت کنیم: در طول ۲۳ سال گذشته، پرونده هستهای ایران در سطح بینالمللی مطرح بوده و هیچگاه پنجره تعامل و مذاکره در مورد موضوع هستهای از طرف ایران بسته نشده است؛ یعنی ما همیشه آماده گفتوگو و تعامل در مورد پرونده هستهای بودیم. با این حال شاهد آن بودیم که در چند مقطع مختلف تاریخی در این بازه، افرادی و جریانهای سیاسی در داخل و در طی رقابتهای سیاسی داخلی مدعی شدند که میتوانند موضوع هستهای را از طریق تعامل حل کنند. به بیان دیگر، علیرغم اینکه باب تعامل بسته نبوده، برخی جریانهای سیاسی مدعی شدند که آنها راه تعامل را بهتر بلدند.
اما در نتیجه نهایی هنوز این موضوع حل نشده است. با این حال مشاهده میکنیم که به رغم شکست چندبارهٔ ادعای جریانهای سیاسی که مدعی حل موضوع از طریق تعامل هستند، باز هم این موضوع مرتباً مورد ادعای آنها قرار میگیرد. بنابراین تا زمانی که ما در داخل در مورد بیفایده بودن جلب رضایت غرب در مورد حقوق حقه و طبیعی ملت ایران به یک اجماع نسبی دست پیدا نکنیم، این مشکل ادامه دارد. مشکل راضی کردن آمریکا، اروپا و امثالهم نیست؛ چرا که اینها راضی نمیشوند. بلکه مشکل راضی کردن نخبگانی در داخل کشورمان است که هنوز تصور میکنند امکان راضی کردن دشمن وجود دارد. باید این هموطنان، این نخبگان هموطن را بیدار کرد.
@mjakhavan
۰:۰۳
بازارسال شده از روزنامه جوان
مشاهده صفحات:
۱:۲۲
آن دکتر #آبیاری که در مورد جنگ اظهار نظر کرد و از نیروهای مسلح خواست دانشگاههای آمریکایی را مقدس بدانند، الان در مورد حمله امروز رژیم صهیونی به دانشگاه شهید بهشتی نظری ندارد؟
۱۴:۲۰
بازارسال شده از روزنامه جوان
مشاهده صفحات:
۱۸:۵۱
حالا که سرنوشت #خلبان گمشده آمریکایی جالب شده، جالبتر اینکه بدونید نیروهای دلتا که در عملیات #طبس در سال ۱۳۵۹ گرفتار طوفان شن شدند هم دستورالعملی به فارسی همراه داشتند تا در صورت گم یا اسیر شدن بتوانند با فریب ایرانیان فرار کنند!
۱:۰۲
از داخل برخی قصرهای جنوب #خلیج_فارس به تهران التماس شد که بیش از این زیرساختهای ما را نزنید. گفتند که شیشه عمر حاکمیتهای ما دست واشنگتن است و نمیتوانیم عذر آنها را بخواهیم، اما حاضریم اطلاعات دقیقتری از مخفیگاههای نظامیان آمریکایی در داخل خاکمان ارائه دهیم.
۱۹:۳۷
از این پس همه شناورها با اجازه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران حق عبور از #تنگه_هرمز را دارند و به دلیل "محدودیتهای فنی" بایستی هزینه های اعمال امنیت در تنگه را پرداخت کنند.
۲۳:۳۳
در طی تبادل پیامها به طرف آمریکایی تفهیم شد که باید شخص ترامپ به پیشنهادهای ۱۰بندی ایران به عنوان مبنای آتشبس تصریح کند.
۲۳:۴۲
عقبنشینی ترامپ (حتی اگر موقت باشد) نتیجه چلّه ایستادگی #خیابان و #میدان بود.خداقوت به رزمندگان و مردم.
۰:۰۷
چرا آتشبس را پذیرفتیم در مقابل نقض عهد چه باید کرد؟
محمدجواد اخوان
پس از اعلام آتشبس از سوی ترامپ و مذاکره مبتنی بر شرایط ۱۰بندی ایران، بسیاری از رسانهها و صاحبنظران بینالمللی ایران پیروز صحنه و آمریکا و رژیم صهیونی را شکستخورده معرفی کردند. در داخل آمریکا هم موج جدی تمسخر و حمله به ترامپ از سوی منتقدانش به راه افتاد. در اسرائیل نیز منتقدان نتانیاهو همین رویکرد را نسبت به او داشتند.پس از چند ساعت ابتدا لحن و سپس عمل رژیم صهیونی تغییر کرد و منکر مسئله لبنان در آتشبس شد و سپس آمریکاییها حق غنیسازی و برخی دیگر بندها را حاشا کردند.
چه اتفاقی افتاد؟ آیا از ابتدا بنای دبه کردن داشتند و یا در اثر فشار داخلی خودشان برای فرار از حمله منتقدان چنین کردند؟
خلف وعده و نقض عهد بخشی از رفتار دیرین و متداول نظام سلطه است و ما هم بارها آن را تجربه کردیم. پیشبینی هم میشد که چنین شود اما پذیرش آتشبس از سوی ما اقدام اشتباهی نبود. چرا که هم اهرم تنگه هرمز را که تنظیمگر رفتار طرف مقابل است داریم، هم مواد غنیشده و نیز زرادخانه موشکی و پهپادی بحمدلله کامل و موجود است. واقعیت هم آن است که با توجه به محدودیتهای فنی دشمن در دو هفته نمیتواند نیازمندیهای پدافندی خود را به روز کند.
ما آتشبس را پذیرفتیم چون شروط معقول و مبتنی بر منافع ملی را پیشنهاد داده بودیم و در ظاهر امر طرف مقابل پذیرفته بود که بر روی شروط ما مذاکره کند و خود این یک موفقیت مهم برای ما بود. پذیرفته بود رژیم جدید تنگه هرمز به صورت دوفاکتو (در عمل) اجرایی شود و این هم موفقیت است.
آیا ما برای احقاق حقوق خود نیازی به تأیید دشمن داریم؟ هرگز اما واقعیت صحنه بینالملل آن است که بسیاری از کشورهای مختلف و بازیگران بینالمللی که ما با آنها روابط سیاسی و اقتصادی داریم شجاعت ما را ندارند و متأثر از فشارهای آمریکا عمل میکنند. اگر آمریکا به یک حق ما ولو در عمل ملتزم شود برای ما افتخاری ندارد، اما برای برخی شرکای تجاری ما مهم است.
آیا نباید تا نابودی رژیم صهیونی جنگ را ادامه دهیم؟ حتماً نابودی رژیم اشغالگر قدس آرزوی دهها ساله ماست اما فراموش نمیکنیم که سنت الهی بر این قرار گرفته که نابودی این رژیم در درجه نخست به دست مالکان واقعی آن سرزمین یعنی فلسطینیان رخ دهد و یاریگر آنها خواهیم بود. در این جنگ اولویت اول ما تضعیف رژیم صهیونی است و البته اگر رژیم صهیونی بخواهد به سمت نابودی ایران در عمل هم برود ما اقدام متقابل خواهیم کرد.
اکنون که طرف مقابل نقض عهد میکند، چرا ما جنگ را از سر نمیگیریم؟ نقض عهد بیتردید رخ داد و باید بر اساس آن چاره کرد و ما هم به تصمیم فرمانده کل قوا و طراحیهای نیروهای مسلحمان اعتماد داریم. شاید لازم باشد جایی از عنصر غافلگیری برای وارد کردن ضربه قوی استفاده کرد. شاید جایی بتوان با تدبیری در جبهه مقابل شکاف ایجاد کرد. اما میدانیم رهبر و مولایمان عزت ما را حفظ خواهد کرد و خداوند و حجت خدا بر روی زمین حضرت ولی عصر (عج) حامی ما هستند.
اکنون هنگام آزمون ولایتمداری ماست. حفظ وحدت کلمه و اشتباه نگرفتن برخی سیاسیون داخل (که کم هم اشتباه ندارند) با دشمن غدار و جای این دو را عوض نکردن و تبعیت محض از ولی فقیه وظیفه ماست.
@mjakhavan
پس از اعلام آتشبس از سوی ترامپ و مذاکره مبتنی بر شرایط ۱۰بندی ایران، بسیاری از رسانهها و صاحبنظران بینالمللی ایران پیروز صحنه و آمریکا و رژیم صهیونی را شکستخورده معرفی کردند. در داخل آمریکا هم موج جدی تمسخر و حمله به ترامپ از سوی منتقدانش به راه افتاد. در اسرائیل نیز منتقدان نتانیاهو همین رویکرد را نسبت به او داشتند.پس از چند ساعت ابتدا لحن و سپس عمل رژیم صهیونی تغییر کرد و منکر مسئله لبنان در آتشبس شد و سپس آمریکاییها حق غنیسازی و برخی دیگر بندها را حاشا کردند.
چه اتفاقی افتاد؟ آیا از ابتدا بنای دبه کردن داشتند و یا در اثر فشار داخلی خودشان برای فرار از حمله منتقدان چنین کردند؟
خلف وعده و نقض عهد بخشی از رفتار دیرین و متداول نظام سلطه است و ما هم بارها آن را تجربه کردیم. پیشبینی هم میشد که چنین شود اما پذیرش آتشبس از سوی ما اقدام اشتباهی نبود. چرا که هم اهرم تنگه هرمز را که تنظیمگر رفتار طرف مقابل است داریم، هم مواد غنیشده و نیز زرادخانه موشکی و پهپادی بحمدلله کامل و موجود است. واقعیت هم آن است که با توجه به محدودیتهای فنی دشمن در دو هفته نمیتواند نیازمندیهای پدافندی خود را به روز کند.
ما آتشبس را پذیرفتیم چون شروط معقول و مبتنی بر منافع ملی را پیشنهاد داده بودیم و در ظاهر امر طرف مقابل پذیرفته بود که بر روی شروط ما مذاکره کند و خود این یک موفقیت مهم برای ما بود. پذیرفته بود رژیم جدید تنگه هرمز به صورت دوفاکتو (در عمل) اجرایی شود و این هم موفقیت است.
آیا ما برای احقاق حقوق خود نیازی به تأیید دشمن داریم؟ هرگز اما واقعیت صحنه بینالملل آن است که بسیاری از کشورهای مختلف و بازیگران بینالمللی که ما با آنها روابط سیاسی و اقتصادی داریم شجاعت ما را ندارند و متأثر از فشارهای آمریکا عمل میکنند. اگر آمریکا به یک حق ما ولو در عمل ملتزم شود برای ما افتخاری ندارد، اما برای برخی شرکای تجاری ما مهم است.
آیا نباید تا نابودی رژیم صهیونی جنگ را ادامه دهیم؟ حتماً نابودی رژیم اشغالگر قدس آرزوی دهها ساله ماست اما فراموش نمیکنیم که سنت الهی بر این قرار گرفته که نابودی این رژیم در درجه نخست به دست مالکان واقعی آن سرزمین یعنی فلسطینیان رخ دهد و یاریگر آنها خواهیم بود. در این جنگ اولویت اول ما تضعیف رژیم صهیونی است و البته اگر رژیم صهیونی بخواهد به سمت نابودی ایران در عمل هم برود ما اقدام متقابل خواهیم کرد.
اکنون که طرف مقابل نقض عهد میکند، چرا ما جنگ را از سر نمیگیریم؟ نقض عهد بیتردید رخ داد و باید بر اساس آن چاره کرد و ما هم به تصمیم فرمانده کل قوا و طراحیهای نیروهای مسلحمان اعتماد داریم. شاید لازم باشد جایی از عنصر غافلگیری برای وارد کردن ضربه قوی استفاده کرد. شاید جایی بتوان با تدبیری در جبهه مقابل شکاف ایجاد کرد. اما میدانیم رهبر و مولایمان عزت ما را حفظ خواهد کرد و خداوند و حجت خدا بر روی زمین حضرت ولی عصر (عج) حامی ما هستند.
اکنون هنگام آزمون ولایتمداری ماست. حفظ وحدت کلمه و اشتباه نگرفتن برخی سیاسیون داخل (که کم هم اشتباه ندارند) با دشمن غدار و جای این دو را عوض نکردن و تبعیت محض از ولی فقیه وظیفه ماست.
@mjakhavan
۰:۵۱
بازارسال شده از روزنامه جوان
۱:۳۵
در جنگ ۴۰ روزه تا کنون بیش از ۴۰۰۰ نفر از هموطنان ما به دست آمریکا و رژیم صهیونی به شهادت رسیدند.خداوندا ما را پاسدار خونشان و راهشان قرار ده!
۸:۱۳
پس از آنکه نظامیان ارتش آمریکا نتوانستند در جریان جنگ تنگه هرمز را بگشایند و اورانیوم ایران را بربایند، هيئت آمریکایی در اسلامآباد این بار در قالب مذاکرات میخواست دو برگ برنده ایران یعتی تنگه هرمز و مواد غنیشده را یکجا به جیب بزند. اما با دیوار بلند مدافعان حقوق ملت ایران مواجه شد.
۳:۲۰
بازارسال شده از روزنامه جوان
مشاهده صفحات:
۲۰:۳۹
غروب پترودلار، طلوع هرمز
#سرمقاله #روزنامه_جوان
محمدجواد اخوان
تحولات امنیتی خلیج فارس در یک قرن اخیر الگوهای متمایزی را پشت سر گذاشته است. نخستین دوره، عصر استعمار انگلیس بود که از پیش از قرن بیستم تا سال ۱۹۷۱ به طول انجامید. در این دوران، نیروی دریایی انگلستان قیمومیت بلامنازع آبراهها را در اختیار داشت و شیخنشینهای کرانه جنوبی تحتالحمایه رسمی لندن بودند؛ امنیت منطقه کاملاً در خدمت حفظ منافع جهانی لندن تعریف میشد.
با خروج بریتانیا از شرق سوئز، ایالات متحده دکترین نیکسون را به اجرا گذاشت و دوره دوم از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ شکل گرفت. در این مقطع که به استراتژی دوستونی شهرت یافت، واشینگتن مسئولیت امنیت خلیج فارس را به ژاندارم نیابتی محلی یعنی ایران پهلوی و با منبع مالی عربستان سعودی واگذار کرد و از طریق فروش انبوه تسلیحات، آنها را به نگهبانان منافع غرب در منطقه بدل ساخت.
وقوع انقلاب اسلامی در ایران این معادله را برای همیشه بر هم زد و دوره سوم از ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۱ آغاز شد. فروپاشی یکی از دو ستون اصلی، امریکا را به طراحی سازوکاری جدید برای مهار ایران واداشت. در همین راستا، شورای همکاری خلیج فارس در سال ۱۹۸۱ با هدف ایجاد یک سپر امنیتی عربی تشکیل شد و همزمان، چراغ سبز واشینگتن به صدام حسین برای حمله به ایران، منطقه را وارد هشت سال جنگ فرسایشی و ویرانگر نمود.
پایان جنگ و حمله عراق به کویت، به دوره چهارم یعنی عصر هژمونی مستقیم امریکا از ۱۹۹۱ به بعد شکل داد. آزادسازی کویت به بهانهای برای استقرار پایگاههای دائمی نظامی امریکا در خاک عربستان، قطر، بحرین و امارات تبدیل شد و امریکا خلیج فارس را حوضچهای شخصی برای خود تلقی کرد. اشتباه راهبردی امریکا آن بود که با جاهطلبی خود در واقع به نظم مستقر خود حمله کرد.
در خلال جنگ تحمیلی اخیر معجزه بزرگی نمایان شد و جمهوری اسلامی ایران با مسدودسازی کامل تنگه هرمز و حمله شدید به پایگاههای مختلف امریکا، دوره جدیدی از ترتیبات امنیتی منطقه خلیج فارس را آغاز کرد. ناتوانی ساختاری امریکا در بازگشایی اجباری آبراه و حراست از پایگاههای خود، ستون فقرات نظم امنیتی پس از جنگ سرد را در هم شکست و ترتیبات جدیدی را حاکم کرد که محور آن حاکمیت عملی ایران بر خلیج فارس و تنگه هرمز است.
این نظم نوین دارای تأثیرات مهم راهبردی و اقتصادی بر ایران، منطقه و جهان است. برخی برآوردها نشان میدهد بر اساس الگوهای بینالمللی عوارض دریایی، درآمد سالانه کشور از این آبراه در سناریوی میانه به دهها میلیارد دلار میرسد و حتی ایران را از خامفروشی نفت بینیاز میکند. وابستگی حیاتی اقتصاد جهانی به این مسیر، این منبع درآمدی را مطلقاً تحریمناپذیر میسازد و ساختار اقتصاد سیاسی ایران را از خامفروشی به درآمد پایدار ترانزیتی تغییر میدهد. در کنار دستاوردهای اقتصادی، نظم جدید بازآرایی عمیقی در موازنه قدرت ایجاد میکند. ناوگان پنجم امریکا در بحرین و عمده پایگاههای نظامی امریکا در جنوب خلیج فارس بدون تضمین عبور آزاد، ارزش راهبردی خود را از دست میدهند و ایران با اتکا به موقعیت جغرافیایی خود، محدوده عبور ممنوعی برای اسرائیل و نیروهای رزمی ایالات متحده برقرار میکند.
در حوزه پولی، الزام به پرداخت عوارض به ریال دیجیتال، ارزهای آسیایی، چون یوان یا روبل، تقاضای جهانی برای دلار را کاهش داده و چرخه پترودلار را دچار شکاف ساختاری میکند. ریال ایران از یک ارز تحت فشار به یک ارز کالایی استراتژیک با پشتوانه امنیت تنگه ارتقا مییابد و تحریمپذیری مالی کشور پایان میگیرد.
در چنین فضایی، کشورهای جنوب خلیج فارس با واقعیتی گریزناپذیر مواجه خواهند بود. امنیت پایانهها و محمولههای صادراتی آنها به جای تضمین ناوگان پنجم، در گرو فهم تغییرات راهبردی نوین و مشارکت در یک پیمان امنیت دریایی بومی با محوریت ایران خواهد بود. همزمان، قدرتهایی، چون چین و روسیه میتوانند در این بستر نقش سازندهای ایفا کنند: پکن با سرمایهگذاری در زیرساختهای بندری و مشارکت در سازوکارهای پرداخت غیردلاری، مسیر ابتکار کمربند و راه را ایمن میسازد و مسکو به عنوان تسهیلگر گفتوگوهای امنیتی میان دو کرانه عمل میکند.
بدین ترتیب، خلیج فارس از میدان تقابل قدرتهای فرامنطقهای به الگویی از همکاری چندجانبه آسیایی و بلوک امنیتی درونزا بدل میشود که در آن ایران نقش محوری در تنگه ایفا میکند و همسایگان عرب در صورت درک واقعیتها و اعراض از امریکا نیز سهم خود را از صلح و رونق اقتصادی دریافت مینمایند. طلوع خورشید هرمز، نه تهدیدی برای همسایگان، که نویدبخش فصلی تازه از همزیستی و شکوفایی در کرانههای خلیج فارس بدون مزاحمت امریکا خواهد بود.
@mjakhavan
#سرمقاله #روزنامه_جوان
تحولات امنیتی خلیج فارس در یک قرن اخیر الگوهای متمایزی را پشت سر گذاشته است. نخستین دوره، عصر استعمار انگلیس بود که از پیش از قرن بیستم تا سال ۱۹۷۱ به طول انجامید. در این دوران، نیروی دریایی انگلستان قیمومیت بلامنازع آبراهها را در اختیار داشت و شیخنشینهای کرانه جنوبی تحتالحمایه رسمی لندن بودند؛ امنیت منطقه کاملاً در خدمت حفظ منافع جهانی لندن تعریف میشد.
با خروج بریتانیا از شرق سوئز، ایالات متحده دکترین نیکسون را به اجرا گذاشت و دوره دوم از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ شکل گرفت. در این مقطع که به استراتژی دوستونی شهرت یافت، واشینگتن مسئولیت امنیت خلیج فارس را به ژاندارم نیابتی محلی یعنی ایران پهلوی و با منبع مالی عربستان سعودی واگذار کرد و از طریق فروش انبوه تسلیحات، آنها را به نگهبانان منافع غرب در منطقه بدل ساخت.
وقوع انقلاب اسلامی در ایران این معادله را برای همیشه بر هم زد و دوره سوم از ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۱ آغاز شد. فروپاشی یکی از دو ستون اصلی، امریکا را به طراحی سازوکاری جدید برای مهار ایران واداشت. در همین راستا، شورای همکاری خلیج فارس در سال ۱۹۸۱ با هدف ایجاد یک سپر امنیتی عربی تشکیل شد و همزمان، چراغ سبز واشینگتن به صدام حسین برای حمله به ایران، منطقه را وارد هشت سال جنگ فرسایشی و ویرانگر نمود.
پایان جنگ و حمله عراق به کویت، به دوره چهارم یعنی عصر هژمونی مستقیم امریکا از ۱۹۹۱ به بعد شکل داد. آزادسازی کویت به بهانهای برای استقرار پایگاههای دائمی نظامی امریکا در خاک عربستان، قطر، بحرین و امارات تبدیل شد و امریکا خلیج فارس را حوضچهای شخصی برای خود تلقی کرد. اشتباه راهبردی امریکا آن بود که با جاهطلبی خود در واقع به نظم مستقر خود حمله کرد.
در خلال جنگ تحمیلی اخیر معجزه بزرگی نمایان شد و جمهوری اسلامی ایران با مسدودسازی کامل تنگه هرمز و حمله شدید به پایگاههای مختلف امریکا، دوره جدیدی از ترتیبات امنیتی منطقه خلیج فارس را آغاز کرد. ناتوانی ساختاری امریکا در بازگشایی اجباری آبراه و حراست از پایگاههای خود، ستون فقرات نظم امنیتی پس از جنگ سرد را در هم شکست و ترتیبات جدیدی را حاکم کرد که محور آن حاکمیت عملی ایران بر خلیج فارس و تنگه هرمز است.
این نظم نوین دارای تأثیرات مهم راهبردی و اقتصادی بر ایران، منطقه و جهان است. برخی برآوردها نشان میدهد بر اساس الگوهای بینالمللی عوارض دریایی، درآمد سالانه کشور از این آبراه در سناریوی میانه به دهها میلیارد دلار میرسد و حتی ایران را از خامفروشی نفت بینیاز میکند. وابستگی حیاتی اقتصاد جهانی به این مسیر، این منبع درآمدی را مطلقاً تحریمناپذیر میسازد و ساختار اقتصاد سیاسی ایران را از خامفروشی به درآمد پایدار ترانزیتی تغییر میدهد. در کنار دستاوردهای اقتصادی، نظم جدید بازآرایی عمیقی در موازنه قدرت ایجاد میکند. ناوگان پنجم امریکا در بحرین و عمده پایگاههای نظامی امریکا در جنوب خلیج فارس بدون تضمین عبور آزاد، ارزش راهبردی خود را از دست میدهند و ایران با اتکا به موقعیت جغرافیایی خود، محدوده عبور ممنوعی برای اسرائیل و نیروهای رزمی ایالات متحده برقرار میکند.
در حوزه پولی، الزام به پرداخت عوارض به ریال دیجیتال، ارزهای آسیایی، چون یوان یا روبل، تقاضای جهانی برای دلار را کاهش داده و چرخه پترودلار را دچار شکاف ساختاری میکند. ریال ایران از یک ارز تحت فشار به یک ارز کالایی استراتژیک با پشتوانه امنیت تنگه ارتقا مییابد و تحریمپذیری مالی کشور پایان میگیرد.
در چنین فضایی، کشورهای جنوب خلیج فارس با واقعیتی گریزناپذیر مواجه خواهند بود. امنیت پایانهها و محمولههای صادراتی آنها به جای تضمین ناوگان پنجم، در گرو فهم تغییرات راهبردی نوین و مشارکت در یک پیمان امنیت دریایی بومی با محوریت ایران خواهد بود. همزمان، قدرتهایی، چون چین و روسیه میتوانند در این بستر نقش سازندهای ایفا کنند: پکن با سرمایهگذاری در زیرساختهای بندری و مشارکت در سازوکارهای پرداخت غیردلاری، مسیر ابتکار کمربند و راه را ایمن میسازد و مسکو به عنوان تسهیلگر گفتوگوهای امنیتی میان دو کرانه عمل میکند.
بدین ترتیب، خلیج فارس از میدان تقابل قدرتهای فرامنطقهای به الگویی از همکاری چندجانبه آسیایی و بلوک امنیتی درونزا بدل میشود که در آن ایران نقش محوری در تنگه ایفا میکند و همسایگان عرب در صورت درک واقعیتها و اعراض از امریکا نیز سهم خود را از صلح و رونق اقتصادی دریافت مینمایند. طلوع خورشید هرمز، نه تهدیدی برای همسایگان، که نویدبخش فصلی تازه از همزیستی و شکوفایی در کرانههای خلیج فارس بدون مزاحمت امریکا خواهد بود.
۲۰:۴۰