مرور و معرفی کتاب | جواد محمدنیا
تصویر
دکترین شوک
فکر میکنم طلبهها و دانشجوها این کتاب را حتماً باید بخوانند.
بهنظرم باوجود اینهمه فکت، کتاب معتبری باشد. بهویژه اینکه، استیگلیتز هم آن را توصیه کرده؛ خب مگر استیگلیتز کیست؟ برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد (ته اقتصاد) و یکی از افرادی که در صندوق بینالمللی پول و... مسئولیت داشته.
باید بخوانیم تا بفهمیم سرمایهداری معاصر یا نئولیبرالیسم چه بلایی بر سر مردم میآورد. دراینجا با نظریات فریدمن بیشتر آشنا میشوید، با هایک، جفری ساکس و... .
وقتی این کتاب را میخوانیم، خیلی خوب میفهمیم که سرمایهداری داخلی، چطور دارد زندگی بسیاری از مردم را به آتش میکشد و آمریکاییها از جان ما چه میخواهند.
صفحات آن را که مرور کنیم، میفهمیم عدالت اقتصادی چیست (راه سوم! همان چیزی که حتماً سرمایهداری نیست) و قانع میشویم که باید برای اقامۀ آن هزینه بدهیم.
این کتاب به شما کشورهایی را معرفی میکند که آمریکا از زمان مصدق، تا سال ۲۰۰۷ در آنها کودتا کرده یا جنگ راه انداخته؛ آنجا میفهمیم که ایران مظلوم تنها یکی از کشورهایی است که مجبور است ضد آمریکا باشد.
شیلی، برزیل، آرژانتین... تا اندونزی و... حتی خود آمریکا! آثار زخمهای سرمایهداری آمریکا را در تن دارند.
البته این کتاب دربارۀ سرمایهداری و اجرای اندیشههای فریدمن است اما از آنجا که آمریکا بزرگترین و پرکارترین کشور سرمایهداری است، تاریخ معاصر و کاربردی این کشور را نیز مرور خواهید کرد.
با این کتاب میفهمید که صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی که به نیت مقدسی تأسیس شدند، چه ویرانیهایی را به بار میآورند. مسئولینشان به وضوح اذعان میکنند که سیاستهای اقتصادی تحمیلیشان هیچ ارتباطی با بهبود اوضاع اقتصادی این کشورها ندارد.
فکر میکنم وقتی این کتاب را بخوانید، پس از ۶۰۰ صفحه، برایتان خیلی روشن شود که با پیاده سازی قواعد سرمایهداری، حتی اگر آمریکا کشورتان را نبلعد، و حتی اگر تولید ناخالصتان افزایش یابد، مردمتان بیچاره میشوند؛ چون عملاً دولت ضعیف میشودو در میان وحشیگریهای سرمایهداران، این مردماند که بیپناه میشوند. ۲۵ درصد فقر تضمینی بهبار میآورد؛ که البته میتوانید تا ۶۵ درصد هم خوشبین باشید!
البته شاید هدف کتاب چیز دیگری بوده! اینکه سرمایهداری، بحرانهای ویرانگر را نعمت میداند؛ اگر بحرانی نباشد، هیچ عاقلی آنان را نمیپذیرد! پس یا باید بحرانی پیش بیاید و اگر نیاید مجبور میشوند بحران تولید کنند: با جنگ و کشتار (نمیدانم، حتی شاید با کرونا).
شاید سؤال کنید، پس آلمان و کره و ژاپن چه میشود؟ آنها را هم پاسخ میدهد.
حالا قواعد سرمایهداری چیست؟ دولت شرکتهایش را خصوصی کند؛ مالیاتش را خیلی کم کند؛ ورود و سرمایهگذاری شرکتهای چند ملیتی را تسهیل کند؛ حمایتهای اجتماعی، از تسهیلات تا بهداشت و کالای ضروری زندگی را بسیار کاهش دهد (هرچه بیشتر بهتر!) یهنی یارانۀ دارو را بردارد؛ مدارس خصوصی شوند؛ بیمه به عهدۀ خود مردم است و... خلاصه برای بسیاری، پول به کوپنی برای بردگان تبدیل میشود.
جالب این است که تئوری پردازان آن، گردنگیرشان خیلی ضعیف است، هرجا با پیادهسازی قواعدشان، اقتصاد کشورها منهدم میشود، پاسخشان این است: چون شما قواهد ما را کاملِ کامل پیاده نکردید! نمیدانم بهانۀ اینها دربارۀ اقتصاد ویران کشورهایی که کامل پیاده کردند چیست؟ مثل روسیه در هنگام فرپاشی شوروی.
خلاصۀ قواعدی که نئولیبرالها و صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی دنبال پیاده کردن آن است چیست؟ ۱. دولت اموال خود را به بخش خصوصی واگذار کند ۲. مالیات را بسیار کاهش دهد ۳. هزینههای خدمات عمومی مثل آموزش و بهداشت و... کم کند ۴. مرزها را برای اقتصاد آزاد باز کند. دقیقاً فرمول رانتخواری، به خاک سیاه نشستن شرکتهای کوچک و برده شدن مردم.
راستی، این روزهای امثال روسیه را نبینید که اوضاع اقتصادیشان اینقدر خوب است (که البته زیاد خوب نیست!)، این کشورها مجبور شدند تا حدود زیادی ازین قواعد کوتاه بیایند.
ولی در ایران، آن هم در این روزها، بچههای شیکاگو و شاگردان فریدمن (مدنیزاده) از خصوصیسازی بدبختتر کردن مردم دست بر نمیدارند. این بازار پرنواسانو پر تورم نتیجۀ تلاش همینهاست.
در آخر کتاب که حدود ۲۰۰۷ نوشته شده، دربارۀ بازگشت مردم به دولتهای رفاهی یا سوسیال دموکرات صحبت میکند؛ اینکه چگونه از مورالس تا چاوز، دست در دست هم بهدنبال اجرای سیاستهای سوسیال دموکراسی هستند؛ چگونه در طول دو سال، با اینکه هشتاد درصد طلب صندوق بینالمللی پول بر عهدۀ آنان بود، آن را به یک درصد رساندند.
برای مطالعۀ بخش دوم ضربه بزنید
فکر میکنم طلبهها و دانشجوها این کتاب را حتماً باید بخوانند.
بهنظرم باوجود اینهمه فکت، کتاب معتبری باشد. بهویژه اینکه، استیگلیتز هم آن را توصیه کرده؛ خب مگر استیگلیتز کیست؟ برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد (ته اقتصاد) و یکی از افرادی که در صندوق بینالمللی پول و... مسئولیت داشته.
باید بخوانیم تا بفهمیم سرمایهداری معاصر یا نئولیبرالیسم چه بلایی بر سر مردم میآورد. دراینجا با نظریات فریدمن بیشتر آشنا میشوید، با هایک، جفری ساکس و... .
وقتی این کتاب را میخوانیم، خیلی خوب میفهمیم که سرمایهداری داخلی، چطور دارد زندگی بسیاری از مردم را به آتش میکشد و آمریکاییها از جان ما چه میخواهند.
صفحات آن را که مرور کنیم، میفهمیم عدالت اقتصادی چیست (راه سوم! همان چیزی که حتماً سرمایهداری نیست) و قانع میشویم که باید برای اقامۀ آن هزینه بدهیم.
این کتاب به شما کشورهایی را معرفی میکند که آمریکا از زمان مصدق، تا سال ۲۰۰۷ در آنها کودتا کرده یا جنگ راه انداخته؛ آنجا میفهمیم که ایران مظلوم تنها یکی از کشورهایی است که مجبور است ضد آمریکا باشد.
شیلی، برزیل، آرژانتین... تا اندونزی و... حتی خود آمریکا! آثار زخمهای سرمایهداری آمریکا را در تن دارند.
البته این کتاب دربارۀ سرمایهداری و اجرای اندیشههای فریدمن است اما از آنجا که آمریکا بزرگترین و پرکارترین کشور سرمایهداری است، تاریخ معاصر و کاربردی این کشور را نیز مرور خواهید کرد.
با این کتاب میفهمید که صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی که به نیت مقدسی تأسیس شدند، چه ویرانیهایی را به بار میآورند. مسئولینشان به وضوح اذعان میکنند که سیاستهای اقتصادی تحمیلیشان هیچ ارتباطی با بهبود اوضاع اقتصادی این کشورها ندارد.
فکر میکنم وقتی این کتاب را بخوانید، پس از ۶۰۰ صفحه، برایتان خیلی روشن شود که با پیاده سازی قواعد سرمایهداری، حتی اگر آمریکا کشورتان را نبلعد، و حتی اگر تولید ناخالصتان افزایش یابد، مردمتان بیچاره میشوند؛ چون عملاً دولت ضعیف میشودو در میان وحشیگریهای سرمایهداران، این مردماند که بیپناه میشوند. ۲۵ درصد فقر تضمینی بهبار میآورد؛ که البته میتوانید تا ۶۵ درصد هم خوشبین باشید!
البته شاید هدف کتاب چیز دیگری بوده! اینکه سرمایهداری، بحرانهای ویرانگر را نعمت میداند؛ اگر بحرانی نباشد، هیچ عاقلی آنان را نمیپذیرد! پس یا باید بحرانی پیش بیاید و اگر نیاید مجبور میشوند بحران تولید کنند: با جنگ و کشتار (نمیدانم، حتی شاید با کرونا).
شاید سؤال کنید، پس آلمان و کره و ژاپن چه میشود؟ آنها را هم پاسخ میدهد.
حالا قواعد سرمایهداری چیست؟ دولت شرکتهایش را خصوصی کند؛ مالیاتش را خیلی کم کند؛ ورود و سرمایهگذاری شرکتهای چند ملیتی را تسهیل کند؛ حمایتهای اجتماعی، از تسهیلات تا بهداشت و کالای ضروری زندگی را بسیار کاهش دهد (هرچه بیشتر بهتر!) یهنی یارانۀ دارو را بردارد؛ مدارس خصوصی شوند؛ بیمه به عهدۀ خود مردم است و... خلاصه برای بسیاری، پول به کوپنی برای بردگان تبدیل میشود.
جالب این است که تئوری پردازان آن، گردنگیرشان خیلی ضعیف است، هرجا با پیادهسازی قواعدشان، اقتصاد کشورها منهدم میشود، پاسخشان این است: چون شما قواهد ما را کاملِ کامل پیاده نکردید! نمیدانم بهانۀ اینها دربارۀ اقتصاد ویران کشورهایی که کامل پیاده کردند چیست؟ مثل روسیه در هنگام فرپاشی شوروی.
خلاصۀ قواعدی که نئولیبرالها و صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی دنبال پیاده کردن آن است چیست؟ ۱. دولت اموال خود را به بخش خصوصی واگذار کند ۲. مالیات را بسیار کاهش دهد ۳. هزینههای خدمات عمومی مثل آموزش و بهداشت و... کم کند ۴. مرزها را برای اقتصاد آزاد باز کند. دقیقاً فرمول رانتخواری، به خاک سیاه نشستن شرکتهای کوچک و برده شدن مردم.
راستی، این روزهای امثال روسیه را نبینید که اوضاع اقتصادیشان اینقدر خوب است (که البته زیاد خوب نیست!)، این کشورها مجبور شدند تا حدود زیادی ازین قواعد کوتاه بیایند.
ولی در ایران، آن هم در این روزها، بچههای شیکاگو و شاگردان فریدمن (مدنیزاده) از خصوصیسازی بدبختتر کردن مردم دست بر نمیدارند. این بازار پرنواسانو پر تورم نتیجۀ تلاش همینهاست.
در آخر کتاب که حدود ۲۰۰۷ نوشته شده، دربارۀ بازگشت مردم به دولتهای رفاهی یا سوسیال دموکرات صحبت میکند؛ اینکه چگونه از مورالس تا چاوز، دست در دست هم بهدنبال اجرای سیاستهای سوسیال دموکراسی هستند؛ چگونه در طول دو سال، با اینکه هشتاد درصد طلب صندوق بینالمللی پول بر عهدۀ آنان بود، آن را به یک درصد رساندند.
برای مطالعۀ بخش دوم ضربه بزنید
۲۳۲
۱۸:۵۷