مرور و معرفی کتاب | جواد محمدنیا
ایستگاه خیابان روزولت پردۀ اول: روایت تسخیر الف. دلیل اصلی تسخیر لانۀ جاسوسی یا همون سفارت آمریکا در ۱۳ آبان، بدون شک تجربۀ تاریخی ۲۸ مرداد بود؛ کودتایی که با مدیریت سفارت آمریکا در تهران و علیه مصدق صورت گرفت. ضربۀ ۲۸ مرداد چنان ضربۀ محکمی به ارادۀ مردم ایران بود که ایرانیها بههیچوجه نمیتونستن درد اونو فراموش کنن. در کنار این، در دهۀ پنجاه، هر چند سال مردم خبر یک کودتای جدید با حمایت آمریکا را میشنیدند: بولیوی، شیلی، آرژانتین؛ که نشان میداد کودتا به یک روش معمول، برای تعاملات سیاسی آمریکا تبدیل شده. احتمال کودتا وقتی پررنگ و پررنگتر شد که آمریکا بعد از پیروزی انقلاب، به بهانۀ واهی، ۱۱۰ هزار نیروی نظامی در خلیج فارس پیاده کرد؛ این اقدام تا جایی آزار دهنده بود که حتی دولت موقت هم به دولت آمریکا شدیداً اعتراض کرد. درنهایت اضطراب جمعی مردم وقتی به اوج خودش رسید که آمریکا، شاهو بعد از چند ماه به خاک خودش پذیرفت. در نگاه مردم، آمریکا داشت آماده میشد که شاهو برگردونه! مثل ۲۸ مرداد. بههرحال از لانه، شواهد و اسناد زیادی پیدا شد که نشون میداد این ذهنیت مردم اصلا بیراه نبوده. چرا میگم مردم؟ چون اولا زیاد از سال ۳۲ نگذشته بود و خیلیا هنوز یادشون مونده بود و ثانیا تقریبا قریب به اتفاق ایرانیها با تظاهرات از این اقدام دانشجوها حمایت کردند. ب. ممکنه از خودمون بپرسیم که خب «چرا بهجای تسخیر، سفرا را اخراج نکردند و بهصورت مسالمتآمیز سفارتخانه را نبستند؟» احتمالاً این سؤال با این پیشفرض مطرح شده که اگر مسالمتآمیز بسته میشد، دیگر آمریکا با ما دشمن نبود؛ تحریممان نمیکردند؛ روابط پا برجا بود و الان مشغول عشق و حال بودیم. این پیشفرض، پیشفرض جالبی نیست؛ دقت کنیم! اساساً چرا سراغ تسخیر رفتیم؟ چون نگران بودیم که نهتنها بدون تسخیر و حتی بدون اخراج سفرا، بلکه با وجود آزادی سفارت در ایران، آمریکا دست از دشمنی بر نمیداشت و اقدام به کودتا میکرد! یعنی آمریکا اساساً دشمن نظام جدید و به تعبیری دقیقتر، دشمن ارادۀ مردم بود و نمیتوانست با نظام جدید کنار بیاید. ث. ۵ مرداد ۵۹ نقطۀ عطف وقایع مربوط به تسخیر بود: مرگ شاه. این مسئله مذاکره و آزادی گروگانها را بسیار تسهیل کرده بود؛ چون دیگر شاهی نبود که ازطرفی بازگشت آن تهدیدی برای جمهوری اسلامی باشد و از طرف دیگر ایران بتواند بارگرداندن او را مطالبه کند و آمریکا برای حفظ متحدانش معذور باشد. اما باز واقعیت دیگری هم وجود داشت که باید آمریکاییها پاسخ میدادند؛ هم پهلوی دوم میلیاردها دلار را دزدیده بود و به بانکهای آمریکا منتقل کرده بود و هم آمریکا داراییهای ایران را -که در زمان شاه در بانکهای آمریکا وجود داشت- مسدود کرده بود. یعنی طلبی داشت که میخواست با اهرم فشار جاسوسها نقدش کند. اما مذاکرهکنندگان اولین باختشان را در قرارداد الجزایر تجربه کردند و با آزادی آنها، هیچ نگرفتند. ج. امام خمینی در ۱۲ آبان ۵۹ در جمع دانشجویان پیرو خط امام نکتۀ بسیار مهمی زا ابراز داشتند: اینکه یکی از ابزارهای قدرتهای بزرگ آن است که ترس و رعب غیر قابل تحملی را ایجاد کنند تا دیگر ملل بدون چونوچرا از آنها اطاعات کنند؛ دانشجویان این ترس و رعب را شکستند؛ همانطور که محاهدان افغانستانی، با مبارزه با شوری، ترس از آن ابرقدرت را نیز از دلها پاک کردند. برای مطالعۀ پردۀ دوم ضربه بزنید
برای مطالعۀ پردۀ اول ضربه بزنید
پرۀ دوم: درمیانۀ روایت
الف. ساف (سازمان آزادیبخش فلسطین که فتح گروه اصلی آن بود) برای اینکه وجهۀ خوبی نزد آمریکا پیدا کند، پذیرفت که میانجیای باشد برای آزادی جاسوسهای سفارت. که البته موفق نشد ولی آزادی زنان و سیاهپوستان را به نام خود فاکتور کرد! و ایران نیز مجبور شد ادعای ساف را تکذیب کند.
در همان دوران که برخی از فرماندهان مهم فتح به ایرانیها برای تشکیل سپاه پاسداران آموزش نظامی میدادند، بهازای دریافت حقوق از سیآیای، تمام اطلاعات محرمانه را به سیا میدادند؛ حتی جزئیات حالات امام خمینی را نیز به سیا میفروختند! بهطور کلی، بههمراه مطالعۀ دیگر کتب هم بهدست میآید که در سازمان سکولار ساف، آدمهای پدر سوختۀ عیاش، اصلاً کم نبودند.
ب. ایران تصمیم گرفت برای شکستن پروپاگاندای آمریکاییِ پس از تسخیر، کارهای رسانهای انجام دهد. مثلاً یکی از کارها این بود که از شبکهای آمریکایی خواست که با یکی از گروگانها مصاحبه کند که انجام این مصاحبه و پخش آن که باعث شد برخی از مسائل برای آمریکاییها افشا شود، ضربۀ مهلکی به آن شبکه زد: از دولت تا پروپاگاندای آمریکایی به آن تاختند.
یا اینکه از اساتید دانشگاه آمریکا تا حسنین هیکل را برای مشاهدۀ نزدیک دعوت کردند.
یکی از مهمترین کارها، تشکیل هیئت منصفه از شخصیتها برجستۀ جهان بود تا تاریخ مستند روابط ایران و آمریکا را بررسی کنند؛ اما آمریکاییها به این عمل شدیداً حمله کردند و آن را به افکار عمومی خود، بهعنوان محاکمه جاسوسان جا انداختند! درحالی که ایران به دنبال چنین کاری نبود.
برای مطالعۀ پردۀ سوم ضربه بزنید
پرۀ دوم: درمیانۀ روایت
الف. ساف (سازمان آزادیبخش فلسطین که فتح گروه اصلی آن بود) برای اینکه وجهۀ خوبی نزد آمریکا پیدا کند، پذیرفت که میانجیای باشد برای آزادی جاسوسهای سفارت. که البته موفق نشد ولی آزادی زنان و سیاهپوستان را به نام خود فاکتور کرد! و ایران نیز مجبور شد ادعای ساف را تکذیب کند.
در همان دوران که برخی از فرماندهان مهم فتح به ایرانیها برای تشکیل سپاه پاسداران آموزش نظامی میدادند، بهازای دریافت حقوق از سیآیای، تمام اطلاعات محرمانه را به سیا میدادند؛ حتی جزئیات حالات امام خمینی را نیز به سیا میفروختند! بهطور کلی، بههمراه مطالعۀ دیگر کتب هم بهدست میآید که در سازمان سکولار ساف، آدمهای پدر سوختۀ عیاش، اصلاً کم نبودند.
ب. ایران تصمیم گرفت برای شکستن پروپاگاندای آمریکاییِ پس از تسخیر، کارهای رسانهای انجام دهد. مثلاً یکی از کارها این بود که از شبکهای آمریکایی خواست که با یکی از گروگانها مصاحبه کند که انجام این مصاحبه و پخش آن که باعث شد برخی از مسائل برای آمریکاییها افشا شود، ضربۀ مهلکی به آن شبکه زد: از دولت تا پروپاگاندای آمریکایی به آن تاختند.
یا اینکه از اساتید دانشگاه آمریکا تا حسنین هیکل را برای مشاهدۀ نزدیک دعوت کردند.
یکی از مهمترین کارها، تشکیل هیئت منصفه از شخصیتها برجستۀ جهان بود تا تاریخ مستند روابط ایران و آمریکا را بررسی کنند؛ اما آمریکاییها به این عمل شدیداً حمله کردند و آن را به افکار عمومی خود، بهعنوان محاکمه جاسوسان جا انداختند! درحالی که ایران به دنبال چنین کاری نبود.
برای مطالعۀ پردۀ سوم ضربه بزنید
۱۶
۴:۰۶